آموزشکده توانا
51K subscribers
39.9K photos
41.4K videos
2.57K files
21.5K links
کانال رسمی «توانا؛ آموزشکده جامعه مدنی»
عكس،خبر و فيلم‌هاى خود را براى ما بفرستيد:
تلگرام:
t.me/Tavaana_Admin

📧 : info@tavaana.org
📧 : to@tavaana.org

tavaana.org

instagram.com/tavaana
twitter.com/Tavaana
facebook.com/tavaana
youtube.com/Tavaana2010
Download Telegram
حسین تاج، وکیل مریم اکبری‌منفرد، در متنی کوتاه خبر داد که حکم ۱۵ سال حبس موکلش پایان یافته، اما او باید برای تحمل دو سال حبس دیگر در پی پرونده‌سازی نهادهای امنیتی، در زندان باقی بماند.
او نوشت:
«۱۵ سال حبس با تبعید بدون حتی یک روز مرخصی تمام شد.
طی این سالها چند پرونده علیه موکلم تشکیل شد که با حکم برائت مختومه شد اما آخرین پرونده بدون ارائهٔ مستندات منجر به محکومیت ۲سال حبس اجرایی شد.
براساس قانون محل تحمل ۲ سال حبس باید تهران باشد.»

مریم اکبری‌منفرد پانزده سال بدون حتی یک روز مرخصی در حبس بود. او سال‌های آخر زندان را در تبعید به زندان سمنان گذراند.
مریم اکبری منفرد مادر سه دختر است که این سال‌ها بدون حضور مادرشان بزرگ شدند.

مریم‌اکبری‌منفرد ۱۰ دی ۱۳۸۸ و پس از رخدادهای عاشورای ۸۸ بازداشت و توسط شعبه ۱۵ دادگاه انقلاب تهران به ریاست قاضی ابوالقاسم صلواتی به ۱۵ سال حبس تعزیری محکوم شده بود.


برادر اول مریم را دهه ۶۰ کشتند. برادر دومش را در سال ۶۴ و یک خواهر و یک برادرش را هم ۶۷ اعدام کردند.
مریم اکبری منفرد در سال ۶۰ شش‌ساله، در ۶۴ ده ساله و در ۶۷ سیزده ساله بود. یعنی کودکی‌اش با اخبار اعدام برادران و خواهرش گذشت.

روایت یک پرونده؛ مریم اکبری‌منفرد، زندانی سیاسی
https://tavaana.org/fa/Clubhouse_Case_AkbariMonfared

#مریم_اکبری_منفرد #یاری_مدنی_توانا

@Tavaana_TavaanaTech
💔46👍76🕊2
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
تاریک شده صبح و دل خلق، گرفتار
خشک است تن خاک، ببار ابر گوهر بار!
هر ثانیه فریاد از این قوم ستمکار!
بردند جوانان وطن‌دوست، سرِ دار
کس نیست در این خانه، مزن در، دل هشیار!

یک بار دگر خیمهٔ اندوه به پا شد
از شاخهٔ گل، غنچهٔ لبخند، جدا شد
تاریخچهٔ خانه چه‌ها بود و چه‌ها شد!
ملت ز خرد غافل و سرگرم دعا شد
کس نیست در این خانه، مزن در، دل هشیار!

از راست چو دم زد، آیینه شکستیم
دلخوش به ریاکاری و بیگانه‌پرستیم
عمری‌است در این خانه به امید، نشستیم
سیمرغ، ولی نیست بجز جمع، که هستیم
کس نیست در این خانه، مزن در، دل هشیار!

ما سوخته در آتش و افروخته جانیم
بازیچهٔ بازیگر مکار زمانیم
صد حرف به دل مانده و ما بسته زبانیم
تا چند در این بندِ جگرسوز بمانیم؟
کس نیست در این خانه، مزن در، دل هشیار!

ای دسته کبوتر، که تو را پای به دام است!
با هم اگر از خاک پریدید، تمام است!
خون جگر ماست که در سینهٔ جام است
از خویش بپرسیم که تدبیر کدام است
کس نیست در این خانه، مزن در، دل هشیار!

علی رضا جعفری(آزادی)


- سپاس از جناب جعفری بابت ارسال شعر و دکلمه

#نه_به_جمهوری_اسلامی #یاری_مدنی_توانا

@Tavaana_TavaanaTech
💔22👍12💯2
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
عارف عاشوری، جوان رعنا و ۲۷ ساله، تنها فرزند خانواده‌اش بود. جوان اهل آستانه اشرفیه که از نوجوانی کار می‌کرد. عارف زندانی مهریه بود، چهار ماه بود که زندانی بود. او جوانی مهربان و دلسوز بود که همیشه دوست داشت به دیگران کمک کند.او امید خانواده‌اش بود، خانواده‌ای که با هزار آرزو و با سخنی این تک‌ فرزند خود را بزرگ کرده بودند.
یکشنبه ۱۵ مهر ماه ۱۴۰۱ مادرش به ملاقاتش رفت، روز ملاقات نبود ولی مادر با اصرار فراوان توانست راضیشان کند تا ده دقیقه فرزندش را ببیند که خبر خوش آزادیش برای دوروز بعد یعنی سه‌شنبه را به او بدهد.
عارف خوشحال و سرخوش بود از اینکه قرار است دو روز دیگر به آغوش پرمهر خانواده برگردد.

اما شب همان روز خبر دادند که زندان لاکان رشت آتش گرفته و مادر و پدر و اقوام سراسیمه به دم در زندان رفتند.
ولی متاسفانه کسی جواب نمی‌داد، همه بسیج شدند تا خبری بگیرند. تک تک بیمارستان‌های رشت و دنبال عارف گشتند و سرانجاک جسد بی جان او را در سردخانه پیدا کردند.

آن شب، زندانیان جرایم عادی، به کمک زندانیان خیزش انقلابی ۱۴۰۱ شتافته بودند، آن‌ها از وحشی‌گری ماموران و ضرب و شتم جوانان معترض، خشمگین بودند. زندان آتش گرفت و چند نفر از جمله عارف عاشوری توسط مأموران کشت شدند.

مادر عارف در این دو سال، دچار بیماری‌های متعدد شده است و حالش خوب نیست. او به شدت به عارف وابسته بود. جوانی که ۱۸۵ سانتی‌متر قد داشت، به همین راحتی جانش را گرفتند،
هیچوقت نگفتند چرا و به چه جرمی!

هنگام تحویل پیکر عارف به خانواده‌اش، زیر برگه‌ای که از آن‌ها تعهدگرفتند، نوشته بود اغتشاشگر!

علت مرگ را ایست قلبی اعلام کردند، در حالی که او بدنی سالم داشت و هیچ بیماری زمینه‌ای نداشت.
هنوز کسی به طور دقیق جزئیات وقایع آن شب را نمی‌داند. تعداد دقیق کشته‌شده‌ها مشخص نیست، ولی آنچه که می‌دانیم این است که این جوانان با غیرت، شرف و وجدانشان اجازه نداد که در برابر ظلم سکوت کنند و توسط رژیم کشته شدند.


#عارف_عاشوری #زندان_لاکان_رشت #آتش_سوزی_زندان_لاکان #یاری_مدنی_توانا


@Tavaana_TavaanaTech
💔37👍32
تصاویری از تداوم مقاومت مدنی مردم ایران، علیه حکومت استبداد دینی

زنان ایران، همچنان با شهامت تن به خواست حکومت نمی‌دهند و مخالفت خود را علنی ابراز می‌دارند.

تصاویر از اکانت کاربر کولکاپیس در شبکه اجتماعی ایکس

#مقاومت_مدنی #مقاومت_زندگیست #نافرمانی_مدنی #نه_به_پوشش_اجباری #نه_به_جمهورى_اسلامى #یاری_مدنی_توانا

@Tavaana_TavaanaTech
👍2911
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
«برای دختران شجاع و قهرمان وطن🌱
«آزادی»💃🏻🍃
میوه ی شیرینیست که به مذاق هر کسی خوش طعم است.
باید جهانی ساخت از عشق از امید 🕊🤍
تاری هم از وحدت، پودی حقیقت بین🤝
باید سراسر مهر، باید سراسر نور ☺️🌞
باید گذرگاهی از دل به سوی عشق🤍❤️ »

#برای_آزادی
#ما_یادمون_نمیره
#علیه_فراموشی
#بچه_های_اکباتان
#شهرک_اکباتان
#یاری_مدنی_توانا

@Tavaana_TavaanaTech
35👍3
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
مسعود وظیفه، زندانی سیاسی سابق، در این ویدیو روز دختر را به «ایران لاله‌زاری» نوزاد دختر زندانیان سیاسی رضوان احمدخان‌بیگی و بهفر لاله‌زاری و نیز زندانیان سیاسی زن تبریک می‌گوید.

در روزهای گذشته کاربران شبکه‌های اجتماعی می‌نوشتند: «دختر روز نیاز ندارد، امنیت نیاز دارد»، «دختر روز نیاز ندارد، رفاه نیاز دارد.»، «دختر روز نیاز ندارد، آزادی نیاز دارد.»

ایران کوچولو که هستم مهر ماه به دنیا آمده، مادرش تا آخرین روزهای نزدیک به زایمان در زندان و محروم از مرخصی بود. حالا هم سه ما به او توقف حکم داده‌اند و احتمالا ایران باید با مادرش تا پایان مدت محکومیت او به زندان برود.


#روز_دختر #ایران #زندانیان_سیاسی #زندان_زنان #یاری_مدنی_توانا

@Tavaana_TavaanaTech
34🕊5👍3💯2
‏من ‌ #پریسا_عسکری هستم. من کشته شدم، در تاریخ ۲۱ مهر ماه ۱۴۰۱. بیست و شش سالم بود، متولد ۲۶ شهریور ماه ۱۳۷۵. فرزند منیژه و بهمن، اهل الیگودرز در استان لرستان و ساکن تهران و دانشجوی رشته حقوق در دانشگاه تهران بودم. سالها تلاش کرده بودم که بتونم تو این رشته و تو دانشگاه سراسری قبول بشم. سال‌های جنگ‌ ایران و عراق، خانواده من مثل خیلی از مردم سرزمینم کشته داده بودن، عموم شهید شده بود و یکی از خیابونای شهرمون هم به اسم اون نامگذاری شده بود.

‏با شروع اعتراضات سراسری بعد از کشته شدن مهسا امینی، من و چند تا از دوستام هم که از شرایط حاکم بر جامعه ناراضی بودیم و سالها فریادمون حبس شده بود تو سینه تصمیم خودمونو گرفتیم که برای گرفتن حقمون بجنگیم. روز ۲۱ مهر ماه ۱۴۰۱ در کنار هموطنای معترضمون به خیابون رفتیم. اونروز سرکوبگرا به مردم معترض حمله ور شدن، با گلوله های جنگی مردم دست خالی رو هدف قرار میدادن، ناگهان سه گلوله به سمت من شلیک شد، گلوله ها بر سر و سینه ام نشست، ریه ام رو شکافت و من بر زمین افتادم و غرق در خون چشم از دنیا فرو بستم….

‏بعد از کشته شدنم مزدورا جنازه منو دزدیدن، تمام اعضای داخلی بدنمو خارج کردن برای فروش توسط شبکه قاچاق اعضای بدن متعلق به س پ ا ه، بعد به خانوادم اطلاع دادن و اونا رو به شدت تهدید کردن که خبر کشته شدن من نباید رسانه ای بشه و علت فوت باید به همه در اثر مرگ مغزی اعلام بشه و اگه تعهد نامه رو امضا نکنن جنازه رو بهشون تحویل نمیدن.

‏پیکر بیجون و پاره پاره من در تاریخ ۲۳ مهر ماه ۱۴۰۱ در گلزار شهدای الیگودرز در سکوت خبری و جو امنیتی شدید به خاک سپرده شد….

‏هموطن من آرزوهای بزرگی در سر داشتم، رفاه و آزادی رو برای همه هموطنام میخواستم، در برابر ظلم سکوت نکردم و‌جنگیدم ولی نصیبم سه گلوله جنگی شد…دست به دست همه بدین و ظلم رو از سرزمینمون پاک کنین، برای خودتون و نسلهای آینده، پیروزی با شماست، اونروز به یاد منم باش….💔

جمع‌آوری اطلاعات و تنظیم متن از خانم لعبت
loabatk

‏‌ #مهسا_امینی
‏‌ #علیه_فراموشی#یاری_مدنی_توانا

@Tavaana_TavaanaTech
💔55🕊6👍42😍1
وکیل اولیای دم مهرجویی و همسرش می‌گوید:
«پای شخص دیگری در میان‌ است و این چهار متهم اجراکننده بوده‌اند.»
آیا پای جمهوری اسلامی وسط است؟
مانوش منوچهری، وکیل اولیای دم در مورد روند پرونده مرحوم مهرجویی و همسرش به «اعتماد» گفت:
«دور دوم رسیدگی به جلسات دادگاه متهمان قتل مرحوم مهرجویی و همسرش در حالی برگزار شد که به موجب رای دیوان عالی کشور تحقیقات در سه مورد ناقص بود و تقاضای تکمیل تحقیقات شد.»

او درباره مشكوك‌ترين موارد پرونده مي‌گويد:
«غير از انگيزه متهمان و انكار شديد يكي از متهمان (كريم، متهم رديف اول) مواردی كه بسيار ابهام‌‌برانگيز است؛
۱) پيدانكردن آلت قتاله‌ای كه مرحوم مهرجويی با آن به قتل رسيده است.
۲) عدم وجود ردخون مرحوم مهرجويی روی آلت‌ قتاله كشف‌شده.
۳) پاک‌كردن اپليكيشن‌های گوشی به‌طوری كه حتی خود اداره آگاهی هم نتوانست اپليكيشن‌ها را بازگرداند. چرا كارگران بايد فقط گوشی‌های خانم محمدی‌فر را سرقت کنند و اپليكيشن‌های گوشی را پاک كنند و هيچ‌چيز ارزشمندی را سرقت نكنند!
۴) ساعت مراجعه متهمان به خانه مرحوم مهرجويی و اقدام ناگواری كه باضربات متعدد چاقو انجام شده، نشان می‌دهد يک انگيزه بسيار قوی پشت اين جنايت وجود دارد.
۵) عنصر معنوی جرم در پرونده مشهود نيست و برای ما قابل پذيرش نبوده است؛ مواردی كه برخی رسانه‌ها در ابتدا به آن اشاره كردند از جمله طلب ۳۰ ميليون تومانی و سرقت جارو‌برقی هيچ‌كدام صحت ندارد و در پرونده موجود نيست.

قتل فجیع این کارگردان و همسرش، وحیده محمدی‌فر، یادآور قتل داریوش فروهر و همسرش، پروانه، بوده به طوری که حتی روزنامه کیهان هم احتمال سیاسی‌بودن قتل‌ها را داده بود.

#داریوش_مهرجویی
#یاری_مدنی_توانا
#نه_به_جمهوری_اسلامی
#قتل

@Tavaana_TavaanaTech
💔48👌7🕊52👍2
میثم دهبان‌زاده، زندانی سیاسی، در نامه‌ای از زندان قزل‌حصار کرج، به بازداشت خواهرش، کوثر دهبان‌زاده، به عنوان ابزاری برای فشار بیشتر بر این زندانی، اعتراض کرد.
این زندانی تاکید کرد که خواهرش تنها به دلیل حمایت و پیگیری قضایی پرونده او بازداشت شده و بازداشت خواهرش برای فشار بیشتر بر خود و خانواده‌‌اش بوده است.
در ادامه نامه، این زندانی از فشارها بر خانواده‌اش می‌گوید که چگونه آزار و اذیت او و خوانواده‌اش منجر به دو بار سکته قلبی مادرش شده و هم‌اکنون بازداشت خواهرش، کوثر، وضعیت مادرشان را به مراتب بدتر کرده است.
متن نامه را «هرانا» منتشر کرده است:
متن این نامه که نسخه ای از آن در اختیار هرانا قرار گرفته است، عینا در پی می‌آید:
«در شهر و خانواده‌ایی مذهبی_سنتی به دنیا آمدیم و رشد کردیم ، تماماً تحت آموزش و تربیت خانواده‌ای که بیش از ده‌ نفر آنها پیوسته در جبهه بودند و اغلب جانباخته و پرپر شده همان جنگ شده بودند.
از کودکی و نوجوانی یاد گرفتیم که غیرتی و متعصب باشیم از نوع “ناموس پرستی” که نکند تارِ مویی از آنها بیرون باشد و یا زبانم لال از مدرسه تا خانه را تنها بیایند …چرا که ما خانواده شهیدیم!!
وقتی تصویر “آقا” از تلویزیون پخش می‌شد اگر صلوات نمی‌فرستادیم گناه‌کار ، و اگر سوال خارج از عرفی می‌پرسیدیم و یا حرفی “آنچنانی” می‌زدیم ، اخطارهای فوری از نزدیکترین کسان خود دریافت می‌کردیم که همراه بود با تهدید و تحقیر و تخفیف!
در عین حال ، شب‌هایی بود که چیزی برای خوردن نداشتیم ، حتی لقمه‌ی نان! زیر سقف آسمان با شکم گرسنه در منزل سرایداری “عکس در ماه” را ستایش می‌کردیم.
آرزویمان جان دادن برای همین “نظام مقدس” بود، با پاهای برهنه که بعضا تا مغز و استخوان بریده می‌شد، گریه و زاریمان برای بچه‌های مظلوم فلسطین بود و از خدا نه یک جفت دمپایی که سلامتی و صحت ” آقا” را طلب می‌کردیم.
با دیدن اقوام سپاهی (دایی و عمو و…) به خود می‌بالیدیم ، به ویژه وقتی می‌دانستیم برای جنگ با “ضد انقلاب” به ماموریت رفته‌اند و آرزو می‌کردیم که هر چه زودتر بزرگ شده مثل آنها، در روزهای سخت از مردم و امنیت کشورمان دفاع کنیم!
برای نماز به مسجد می‌رفتیم ، بر روی فرش‌های نرم که مثل موکت‌های زبر خانه‌یمان، زانوهایمان را نمی‌خراشید و بخاری‌های آن بر خلاف علاءالدین خانه‌یمان، بجای گاز‌های خفه کننده و بوی دود، گرما تولید می‌کرد؛ شعار مرگ بر ضد ولایت فقیه سر می‌دادیم!!
باری گذشت. و خود وارد جامعه شدیم، در کمال حیرت و درد، دیدیم که همه چیز دروغ بود و خنجری از فریب در پشتمان فرو رفته… به ویژه در دی ماه ۹۶ شاهد کسانی بودیم که در خیابان‌ها برای اعتراض آماده بودند. آنها هم جوانانی امثال من بودند، یعنی همان “ضد انقلاب‌هایی” که خویشان من هم در ردیف “سپاهیان انقلاب” برای کشتن آنها می‌رفتند.
وقتی از دانشگاه فارغ‌التحصیل شده و به موج بیکاران و “زیر خط فقرهای تحصیل کرده” پیوستم تازه با شرایط فاجعه بار اجتماعی مردمان آشنا شده و مثل همه جوانان در صدد اعتراض به شرایط موجود و استیفای حقوق پایمال شده خود برآمدم، فلذا در زمره “ضد انقلاب‌هایی” در آمدم که جزء سرپناهی، شغلی شرافتمندانه و یا ذره‌ای کرامت، حقوق انسانی و آزادی‌هایشان چیز دیگری نمی‌خواستند و تنها به همین جرم در خیابانها و خانه‌هایشان آماج گلوله‌ها قرار می‌گرفتند و یا بر چوبه‌های دار حلق‌آویز شده و در زندان‌ها مورد شدیدترین بی‌رحمی‌ها قرار می‌گرفتند
حال پس از آنها، در سال ۱۳۹۹ نوبت من شد که سوژه وحشیگری‌ها و جنایات این خدا‌نشناسان “ولایی” قرار گیرم.

ادامه را اینجا بخوانید.

#یاری_مدنی_توانا
#بیانیه
@Tavaana_TavaanaTech
👍29💔19