This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
ایمان خدری از زندان آبادان: «هشت ماه بلاتکلیفم، مادرم از فشار روحی دچار حمله قلبی شد»
«درود به مردم شریف ایران.
من، ایمان خدری، زندانی سیاسی هستم.
متأسفانه با اینکه نزدیک به هشت ماه از بازداشت و دستگیریام میگذرد، همچنان بلاتکلیفم. نهادهای امنیتی از روز بازداشتم از هر راهی که توانستند برای شکنجه روحی و روانی من و خانوادهام استفاده کردند.
با دستور دادستانی و نهادهای امنیتی، من را به زندان آبادان تبعید کردند؛ زندانی که محل نگهداری مجرمان خطرناک است و هیچ بند امنیتی ندارد. در تمام این مدت با ممنوعالملاقات کردنم، به من و خانوادهام فشار مضاعف وارد کردهاند.
با وجود درخواستهای مکرر من و خانوادهام برای انتقالم به زندان اهواز یا بازگشایی ملاقاتها، هر بار با مخالفت نهادهای امنیتی روبهرو شدهایم. حتی برای برادرم پروندهسازی کردند و او را تنها به این جرم که از من حمایت کرده بود، محکوم به زندان کردند.
در دوران بازداشتم، زمانی که در سلولهای انفرادی اطلاعات سپاه بودم، بارها از آنان خواهش کردم اجازه دهند با خانوادهام تماس بگیرم، اما این حق اولیه را از من سلب کردند. هیچکس حتی از زنده بودن من هم مطمئن نبود.
به دلیل همین بیخبری، فشار روحی و استرس شدیدی به مادرم وارد شد که منجر به حمله قلبی او شد.
امیدوارم صدای من شنیده شود تا شاید این فشار از من و خانوادهام برداشته شود.
به امید روزی که هیچ انسانی به خاطر آزادی بیان و انتقاد کردن مورد ظلم و آزار قرار نگیرد.
زنده و پاینده باد ایران.»
#ایمان_خدری #بیانیه #یاری_مدنی_توانا
@Tavaana_TavaanaTech
«درود به مردم شریف ایران.
من، ایمان خدری، زندانی سیاسی هستم.
متأسفانه با اینکه نزدیک به هشت ماه از بازداشت و دستگیریام میگذرد، همچنان بلاتکلیفم. نهادهای امنیتی از روز بازداشتم از هر راهی که توانستند برای شکنجه روحی و روانی من و خانوادهام استفاده کردند.
با دستور دادستانی و نهادهای امنیتی، من را به زندان آبادان تبعید کردند؛ زندانی که محل نگهداری مجرمان خطرناک است و هیچ بند امنیتی ندارد. در تمام این مدت با ممنوعالملاقات کردنم، به من و خانوادهام فشار مضاعف وارد کردهاند.
با وجود درخواستهای مکرر من و خانوادهام برای انتقالم به زندان اهواز یا بازگشایی ملاقاتها، هر بار با مخالفت نهادهای امنیتی روبهرو شدهایم. حتی برای برادرم پروندهسازی کردند و او را تنها به این جرم که از من حمایت کرده بود، محکوم به زندان کردند.
در دوران بازداشتم، زمانی که در سلولهای انفرادی اطلاعات سپاه بودم، بارها از آنان خواهش کردم اجازه دهند با خانوادهام تماس بگیرم، اما این حق اولیه را از من سلب کردند. هیچکس حتی از زنده بودن من هم مطمئن نبود.
به دلیل همین بیخبری، فشار روحی و استرس شدیدی به مادرم وارد شد که منجر به حمله قلبی او شد.
امیدوارم صدای من شنیده شود تا شاید این فشار از من و خانوادهام برداشته شود.
به امید روزی که هیچ انسانی به خاطر آزادی بیان و انتقاد کردن مورد ظلم و آزار قرار نگیرد.
زنده و پاینده باد ایران.»
#ایمان_خدری #بیانیه #یاری_مدنی_توانا
@Tavaana_TavaanaTech
💔26🕊3❤1
Forwarded from گفتوشنود
«آیتالله» یعنی نشانهی خدا.
اما وقتی به احمد علمالهدی میرسیم، پرسش پیش میآید: او نشانهی کدام خداست؟
سالهاست که امام جمعهی مشهد با مواضع تند خود دربارهی زنان، موسیقی و آزادیهای فرهنگی خبرساز است. او گفته است: باید از زنان بدحجاب نفرت داشت و با برگزاری کنسرت در مشهد مخالفت میکند، گویی تفسیر شخصیاش از دین، برتر از قانون و سیاست رسمی کشور است.
اما مسئله فقط او نیست. در ورای این مواضع، نوعی خداباوری عبوس دیده میشود که در بخش بزرگی از تاریخ دین ما نیز ریشه دارد: خدای قهار و ناظر، نه خدای عاشق و بخشنده. این همان دوگانگی همیشگی در سنت ماست — خدای فقیهان در برابر خدای عارفان؛ خدای داور در برابر خدای بخشنده.
مولوی هشدار داده بود:
«زان که از قرآن بسی گمره شدند...»
یعنی حتی مقدسترین متن میتواند ابزار گمراهی شود اگر نیت، سلطه باشد نه حقیقت.
اما ریشهی چنین خداباوریهای سختگیرانه را باید در روان انسان جست. از دید روانشناسی، تصویر هر فرد از خدا بازتابی از دنیای درونی اوست. انسانی که درونش پر از ترس، خشم یا احساس گناه است، همان عواطف را بر خدا فرافکنی میکند و خدایی میسازد که میترساند و میتنبیه میکند. در مقابل، انسانی آرام و پذیرا خدایی مهربان و بخشنده مییابد.
به تعبیر مولوی و یالوم، خدای هر کس شبیه خودش است؛ آینهای از روان او. از همینروست که دینِ عارفان بوی عشق میدهد و دینِ مستبدان، بوی تهدید.
دینی که از انسانیت جدا شود، هرچقدر هم به نام خدا سخن بگوید، در نهایت نشانهی ترس است، نه نشانهی خدا.
البته علم الهدی فقط یک نمونه است؛ احمد خاتمی، احمد جنتی، کاظم صدیقی و...
چندتا از «پشمینه پوشان تندخو» که از عشق بویی نبردهاند را حالا شما نام ببرید.😁
#آیت_الله #خدا #خداباور #خداناباور #ترس #ایمان #باور #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
«آیتالله» یعنی نشانهی خدا.
اما وقتی به احمد علمالهدی میرسیم، پرسش پیش میآید: او نشانهی کدام خداست؟
سالهاست که امام جمعهی مشهد با مواضع تند خود دربارهی زنان، موسیقی و آزادیهای فرهنگی خبرساز است. او گفته است: باید از زنان بدحجاب نفرت داشت و با برگزاری کنسرت در مشهد مخالفت میکند، گویی تفسیر شخصیاش از دین، برتر از قانون و سیاست رسمی کشور است.
اما مسئله فقط او نیست. در ورای این مواضع، نوعی خداباوری عبوس دیده میشود که در بخش بزرگی از تاریخ دین ما نیز ریشه دارد: خدای قهار و ناظر، نه خدای عاشق و بخشنده. این همان دوگانگی همیشگی در سنت ماست — خدای فقیهان در برابر خدای عارفان؛ خدای داور در برابر خدای بخشنده.
مولوی هشدار داده بود:
«زان که از قرآن بسی گمره شدند...»
یعنی حتی مقدسترین متن میتواند ابزار گمراهی شود اگر نیت، سلطه باشد نه حقیقت.
اما ریشهی چنین خداباوریهای سختگیرانه را باید در روان انسان جست. از دید روانشناسی، تصویر هر فرد از خدا بازتابی از دنیای درونی اوست. انسانی که درونش پر از ترس، خشم یا احساس گناه است، همان عواطف را بر خدا فرافکنی میکند و خدایی میسازد که میترساند و میتنبیه میکند. در مقابل، انسانی آرام و پذیرا خدایی مهربان و بخشنده مییابد.
به تعبیر مولوی و یالوم، خدای هر کس شبیه خودش است؛ آینهای از روان او. از همینروست که دینِ عارفان بوی عشق میدهد و دینِ مستبدان، بوی تهدید.
دینی که از انسانیت جدا شود، هرچقدر هم به نام خدا سخن بگوید، در نهایت نشانهی ترس است، نه نشانهی خدا.
البته علم الهدی فقط یک نمونه است؛ احمد خاتمی، احمد جنتی، کاظم صدیقی و...
چندتا از «پشمینه پوشان تندخو» که از عشق بویی نبردهاند را حالا شما نام ببرید.😁
#آیت_الله #خدا #خداباور #خداناباور #ترس #ایمان #باور #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
👍14❤5