آموزشکده توانا
47.9K subscribers
43.2K photos
42K videos
2.57K files
22.1K links
کانال رسمی «توانا؛ آموزشکده جامعه مدنی»
عكس،خبر و فيلم‌هاى خود را براى ما بفرستيد:
تلگرام:
t.me/Tavaana_Admin

📧 : info@tavaana.org
📧 : to@tavaana.org

tavaana.org

instagram.com/tavaana
twitter.com/Tavaana
facebook.com/tavaana
youtube.com/Tavaana2010
Download Telegram
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
‌
مادر دادخواه جاویدنام سیاوش محمودی، در ویدیویی که در استوری اینستاگرام خود منتشر کرده، از توهین به فرزندش و ضرب‌وشتم خود بر سر مزار او خبر داد.
او می‌گوید برای تمیزکردن مزار سیاوش رفته بود که چند نفر به آنجا آمدند. به احترام حضورشان بر سر مزار فرزندش، از جا برخاست و به درخواست آن‌ها برای عکس‌گرفتن در کنار او و مزار سیاوش پاسخ مثبت داد.
به گفته این مادر دادخواه، یکی از مردان پس از گرفتن عکس، به چشمان او نگاه کرد و با لحنی توهین‌آمیز درباره کشته‌شدن سیاوش گفت: «پسرت به خاطر اینکه دنبال دخترا بوده، دخترا شیرش کردن، رفته اونجا به خاطر همین زدنش.»
مادر سیاوش می‌گوید وقتی از فرزندش دفاع کرد، چند مرد به او حمله کردند: «سه چهار تا مرد گنده بابت اینکه من از پسرم حمایت کردم، ریختن سر من و من رو مورد کتک‌کاری قرار دادن.»
او در پایان روایت خود می‌گوید: «اینجاست ایران، این شهر منه، اینجا مزار بچه منه.»


#سیاوش_محمودی #زن_زندگی_آزادی #دادخواهی

@Tavaana_TavaanaTech
💔54🕊5
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
چهار سال از آن روزهای خونین می‌گذرد؛ روزهایی که خشم و اندوه از قتل حکومتی ژینا (مهسا) امینی، کوچه‌ها و خیابان‌های ایران را فراگرفت. شهریور ۱۴۰۱، تنها یک تاریخ در تقویم نیست؛ یادآور روزهایی است که شماری از شهروندان در شهرهای مختلف، در اعتراض به این فاجعه و برای احقاق بدیهی‌ترین حقوق انسانی خود به خیابان آمدند، اما با هجوم ماموران حکومتی به خاک و خون کشیده شدند.

اعتراض، حق قانونی و طبیعی هر انسان و شهروندی است و هرگونه سرکوب، تیراندازی و کشتار معترضان، جرمی آشکار و غیرقانونی است. در آن روزها، گلوله‌ها پاسخ فریادها شد؛ شمار زیادی از شهروندان زخمی و بازداشت شدند و خاک این سرزمین داغ‌دار عزیزانی گشت که جان خود را در راه آزادی گذاختند.

امروز در تقاطع این یادها، نباید اجازه دهیم غبار فراموشی بر آن روزها بنشیند. یادآوری شهریور ۱۴۰۱، آغاز جنبشی است که با خون ژینا و جان‌های بیدار هزاران انسان آزاده رقم خورد؛ جنبشی که پیونددهنده‌ رنج‌ها، امیدها و اراده‌ استوار نسلی شد که دیگر تن به اسارت و تاریکی نمی‌دهد.
یاد آن روزها و نام تمامی جان‌باختگان راه آزادی، چراغ راه فردای این سرزمین است.

#مهسا_امینی #زن_زندگی_آزادی
💔32👍3❤2
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
⁨ ‌
جنبش «زن، زندگی، آزادی» با قتل حکومتی ژینا (مهسا) امینی در شهریور ۱۴۰۱ آغاز شد؛ رویدادی که خشم عمومی را برانگیخت و خیابان‌های ایران را به صحنه اعتراضی علیه استبداد تبدیل کرد. در روزهای پایانی شهریور ۱۴۰۱، مردم در سراسر کشور با همبستگی کم‌نظیری به خیابان آمدند و زنان با پیشتازی در این میدان، خواستار بنیادین آزادی و کرامت انسانی شدند. در مقابل، جمهوری اسلامی پاسخ این فریادهای حق‌طلبانه را با سرکوب عریان، خشونت قهرآمیز و گلوله داد که به کشته و زخمی شدن و بازداشت هزاران نفر انجامید.

امروز با گذشت زمان، یادآوری آن روزها سدی در برابر فراموشی است. حاکمیت همچنان به سرکوب و ایجاد ارعاب ادامه می‌دهد؛ چنان‌که در چهارمین سالگرد این خیزش، سازمان عفو بین‌الملل با انتشار گزارشی اعلام کرد جمهوری اسلامی با شناسایی ۸۷ مقام دخیل، مرتکب «جنایات علیه بشریت» شده است.
این مقاومت و همبستگی عمومی، چراغ راه نسلی است که برای پس‌گرفتن زندگی و آزادی از پای ننشسته است.

#نه_به_جمهوری_اسلامی #زن_زندگی_آزادی #مهسا_امینی⁩
❤28🕊8👌2
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
لیلا مهدوی در چهارمین سالگرد کشته‌شدن فرزندش: سیاوش من، سیاوش نامدار ایران شد

لیلا مهدوی، مادر جاویدنام سیاوش محمودی، در مراسم چهارمین سالگرد کشته‌شدن فرزند شانزده‌ساله‌اش به دست نیروهای جمهوری اسلامی، از محدودیت‌های امنیتی اعمال‌شده علیه خود و ممانعت از برگزاری مراسم یادبود فرزندش سخن گفت.

او با یادآوری قهرمانان شاهنامه گفت که پیش‌تر آرش، رستم، سهراب، اسفندیار و سیاوش را قهرمانانی متعلق به قصه‌های دور می‌دانست، اما گذر زمان به او آموخته است که «شاهنامه فقط کتاب نیست و قهرمانانش گاهی دوباره در همین خاک متولد می‌شوند.»

لیلا مهدوی با تشبیه فرزندش به سیاوش شاهنامه گفت:

«سیاوش من، پسر شانزده‌ساله‌ام، با همان پاکی و بی‌گناهی سیاوش شاهنامه از خانه بیرون رفت؛ به امید بازگشت و به امید فردایی که هرگز به آن نرسید. اما تیری از کمان ظلم، این بار نه به سوی دیو و دشمن، بلکه به سوی صورت نازنین یک نوجوان نشانه رفت.»

مادر سیاوش محمودی تاکید کرد که فرزندش نه شمشیری داشت و نه سپری و افزود: «سلاحش جوانی و پاکی بود و گناهش تنها این بود که در روزگار سختی زندگی می‌کرد.»

او همچنین از چهار سال فشار و محدودیت امنیتی سخن گفت و اظهار داشت که در این مدت حتی اجازه نداشته است مراسم یادبود فرزندش را بر سر مزار او برگزار کند:

«گویی می‌خواستند حتی سوگواری یک مادر را خاموش کنند. اما مگر می‌توان آتش را با دیوار خاموش کرد؟»

لیلا مهدوی در پایان سخنانش سیاوش محمودی را «برگی دیگر از دفتر قهرمانان ایران» خواند و گفت:

«سیاوش من، قهرمان کوچک خانه‌ی من و نامدار بزرگ دل من، سیاوش ایران شد؛ سیاوش نامدار ایران. زنده باد فرزند ایران، زنده باد سیاوش نامدار ایران‌زمین.»

سیاوش محمودی، نوجوان شانزده‌ساله، در جریان خیزش انقلابی «زن، زندگی، آزادی» با شلیک مستقیم نیروهای جمهوری اسلامی در تهران کشته شد. خانواده‌ی او طی چهار سال گذشته، با وجود فشارها و محدودیت‌های امنیتی، دادخواهی برای روشن‌شدن حقیقت و محاکمه‌ی آمران و عاملان کشته‌شدن فرزندشان را ادامه داده‌اند.

#سیاوش_محمودی #دادخواهی #زن_زندگی_آزادی

@Tavaana_TavaanaTech
❤26🕊9
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
نامش نیکا بود، دختری با چشم‌های پر از رویا و سری پر از شور زندگی. نیکا شاکرمی، نوجوانی از نسل بیداری، متولد دهم مهر ۱۳۸۴ بود؛ دختری که هنوز جهان برایش در آستانه کشف و شگفتی بود، اما تقویم زندگی‌اش در ۲۹ شهریور ۱۴۰۱، در میان دود و فریاد خیابان‌های تهران ورق خورد و به دست ماموران قاتل جمهوری اسلامی بسته شد.

آن شب، در التهاب خیزشی که پس از قتل حکومتی مهسا ژینا امینی شعله کشیده بود، نیکا در بلوار کشاورز گام گذاشت؛ پاهایش استوار و نگاهش سرشار از آزادی بود. اما ظلم و سیاهی در آن روزها، جوینده‌ معصوم آزادی را برنتابید. او را در آن هیاهو ربودند، شکنجه و آزار کردند و پس از روزها بی‌خبری، پیکر بی‌جانش در کهریزک به دست خانواده‌اش رسید تا داغی بی‌پایان بر دل تاریخ بنشاند.

حکومتیان مرگش را به بازی گرفتند و روایتی ساختگی بافتند، اما حقیقت چشمان روشنِ نیکا در یادها جاودانه ماند.

امروز، در چهارمین سالگرد آن روزهای خونین، نیکا تنها یک نام نیست؛ او نماد معصومیت درخشان نسلی است که نخواست در تاریکی بماند. او دختری با موهای رها در باد و لبخندی جاودانه است که در هر ترانه، هر شوق زندگی و هر گام استوار در خیابان، دوباره متولد می‌شود.

ما روایت نیکا را، حکایت آن نگاه پر از زندگی را، هرگز از خاطر نخواهیم برد. او در تک‌تک ضربان‌های قلب این سرزمین جاری است؛ روایتی تلخ اما باشکوه از دختری که جان داد تا آزادی معنایی دوباره یابد.
یادش تا ابد روشن و گرامی باد.

#نیکا_شاکرمی #مهسا_امینی #زن_زندگی_آزادی

@Tavaana_TavaanaTech
💔41❤4
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
شهریور ۱۴۰۱ نقطه‌عطفی در تاریخ مقاومت جمعی ماست؛ روزهایی که خیابان‌های شهرهای ایران به صحنه خروش میلیونی ملتی تبدیل شد که دیگر بار سنگین ظلم، تحقیر و استبداد را برنتابیدند. آنچه این خیزش را جاودانه ساخت، همبستگی بی‌نظیر و شانه‌به‌شانه مردمی بود که با دست‌های خالی اما قلب‌های سرشار از امید، در برابر تاریکی ایستادند.
در آن روزهای پرشور، کوچه و خیابان معنایی دیگر یافت. هنگامی که جوانان و زنان شجاع ما با دست خالی و صفوف فشرده، نیروهای تا دندان مسلح سرکوب را با اتحاد و پایداری خود به عقب راندند، صحنه‌هایی از غرور، شجاعت و همبستگی خلق شد که تاریخ به خود ندیده بود. هر فریاد، هر سنگر کوچک مردمی و هر دستِ گره‌خورده در دست دیگری، گواهی بر این حقیقت بود که اراده‌ی یک ملتِ به پاخاسته، توان شکستن قفل‌های خفقان را دارد.
امروز، در سالگرد آن حماسه‌های بزرگ، «علیه فراموشی» می‌ایستیم تا به یاد آوریم که قدرتِ همبستگی ما از هر ابزار سرکوبی فراتر است. آن روزها نقشه راه آینده‌ای شد که در آن، ترس معنا خود را باخت و زندگی و آزادی به بهای جان و رنج، معنایی دوباره یافت.
#زن_زندگی_آزادی #مهسا_امینی #نه_به_جمهورى_اسلامى
🕊14❤6
انتقال علی زارعی، زندانی سیاسی محکوم به اعدام، به سلول انفرادی در زندان قزلحصار

علی زارعی دوزدره‌سی، زندانی سیاسی محکوم به اعدام و از آسیب‌دیدگان چشمی اعتراضات سراسری ۱۴۰۱، امروز دوشنبه ۳۰ شهریور ۱۴۰۵، از بند ۳۷ واحد سه زندان قزلحصار کرج به سلول انفرادی منتقل شد.

تاکنون دلیل انتقال این زندانی سیاسی به سلول انفرادی و نهاد صادرکننده دستور آن مشخص نشده است. انتقال زندانیان محکوم به اعدام به سلول انفرادی، به‌ویژه بدون اطلاع‌رسانی درباره علت آن، نگرانی‌ها درباره وضعیت و احتمال اجرای حکم آنان را افزایش می‌دهد؛ هرچند در حال حاضر هیچ اطلاعاتی درباره برنامه اجرای حکم علی زارعی در دست نیست.

علی زارعی پس از مدتی اقامت در خارج از کشور به ایران بازگشت و روز هشتم اردیبهشت‌ماه ۱۴۰۵ بازداشت شد. او پس از طی دوران بازجویی، نهم تیرماه به زندان منتقل شد و پیش از انتقال به سلول انفرادی، در بند ۳۷ واحد سه زندان قزلحصار کرج نگهداری می‌شد.

شعبه ۲۳ دادگاه انقلاب تهران، طی حکمی بدوی که روز اول شهریورماه ۱۴۰۵ صادر شد، این زندانی سیاسی را با اتهام «افساد فی‌الارض» به اعدام محکوم کرد. «فعالیت سیاسی گسترده»، «انعکاس خسارت تصنعی»، «تهیه اخبار کذب»، «تبلیغ علیه نظام»، «برهم زدن امنیت» و «ورود و خروج غیرمجاز» از دیگر عناوین مطرح‌شده در پرونده او هستند.

پرونده علی زارعی پیش‌تر در شعبه سوم دادسرای امنیت اوین بررسی شده است. بنا بر اطلاعات موجود، او در روند رسیدگی به پرونده از دسترسی به وکیل انتخابی محروم بوده است.

علی زارعی دوزدره‌سی در جریان اعتراضات سراسری ۱۴۰۱ بر اثر شلیک نیروهای حکومتی از ناحیه چشم آسیب دید. صدور حکم اعدام برای یک معترض آسیب‌دیده، پس از محاکمه‌ای که در آن از حق دسترسی به وکیل انتخابی محروم بوده، نگرانی‌های جدی درباره رعایت اصول دادرسی عادلانه در پرونده او ایجاد کرده است.

#علی_زارعی
#علی_زارعی_دوزدره‌سی
#نه_به_اعدام
#قزلحصار
#زن_زندگی_آزادی

@Tavaana_TavaanaTech
❤13🕊9💔7
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
⁨ ⁨ ⁨ ‌
چهار سال از آن پاییز خونین می‌گذرد؛ پاییز ۱۴۰۱ که خیابان‌های ایران پر از فریاد دادخواهی شد و جوانانی پاک‌باخته، جان بر سر آزادی نهادند. مهرداد قربانی، نوجوان ۱۸ ساله اهل زنجان، یکی از همان ستاره‌های خاموش‌ناشدنی است که در جریان اعتراضات سراسری، هدف شلیک مستقیم و از پشت سرِ نیروهای حکومتی قرار گرفت و به خاک افتاد.

خواهر داغ‌دیده و دادخواه او چه زیبا روایت کرد: او به خاطر ظلم رواشده بر مهسا، در کنار شجاع‌ترین فرزندان این مرزوبوم به خیابان رفت تا در برابر بی‌عدالتی و ستم بایستد. مهرداد رفت، اما آرمان‌ بزرگش در کوچه‌به‌کوچه‌ی این سرزمین جاری ماند.
امروز در چهارمین سالگرد جان‌باختنش، مزار و محل پرپر شدن او با گل‌های یادبود عطرآگین می‌شود؛ نمادی از اینکه خانواده‌ها و نسلی که بیدار شده، هرگز فرزندان دلیر خود را از یاد نبرند.
«علیه فراموشی» ایستاده‌ایم تا یاد مهرداد و تمامی جان‌باختگان راه آزادی، چراغ راه فردای روشن ما باشد.

#مهرداد_قربانی #زن_زندگی_آزادی⁩⁩⁩
🕊18❤9💔2
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
⁨ ⁨ ⁨ ‌
چهار سال از آن پاییز خونین می‌گذرد؛ پاییز ۱۴۰۱ که خیابان‌های ایران پر از فریاد دادخواهی شد و جوانانی پاک‌باخته، جان بر سر آزادی نهادند. مهرداد قربانی، نوجوان ۱۸ ساله اهل زنجان، یکی از همان ستاره‌های خاموش‌ناشدنی است که در جریان اعتراضات سراسری، هدف شلیک مستقیم و از پشت سرِ نیروهای حکومتی قرار گرفت و به خاک افتاد.

خواهر داغ‌دیده و دادخواه او چه زیبا روایت کرد: او به خاطر ظلم رواشده بر مهسا، در کنار شجاع‌ترین فرزندان این مرزوبوم به خیابان رفت تا در برابر بی‌عدالتی و ستم بایستد. مهرداد رفت، اما آرمان‌ بزرگش در کوچه‌به‌کوچه‌ی این سرزمین جاری ماند.
امروز در چهارمین سالگرد جان‌باختنش، مزار و محل پرپر شدن او با گل‌های یادبود عطرآگین می‌شود؛ نمادی از اینکه خانواده‌ها و نسلی که بیدار شده، هرگز فرزندان دلیر خود را از یاد نبرند.
«علیه فراموشی» ایستاده‌ایم تا یاد مهرداد و تمامی جان‌باختگان راه آزادی، چراغ راه فردای روشن ما باشد.

#مهرداد_قربانی #زن_زندگی_آزادی⁩⁩⁩
💔26❤1
چهار سال از خیزش «زن، زندگی، آزادی» گذشته است؛ خیزشی که با مرگ ژینا مهسا امینی آغاز شد، اما خیلی زود از اعتراض به حجاب اجباری فراتر رفت و پرسشی بنیادی را پیش روی جامعه گذاشت: حکومت تا کجا حق دارد درباره بدن، سبک زندگی و آزادی‌های فردی شهروندان تصمیم بگیرد؟
اهمیت این خیزش فقط در حضور گسترده مردم در خیابان نبود. زنان و مردان، دانش‌آموزان و دانشجویان، استادان و معلمان، کارگران و کسبه، هنرمندان و ورزشکاران، هر یک به شکلی وارد میدان شدند. اعتراض نیز از مرزهای جغرافیایی عبور کرد؛ از کردستان، خاستگاه شعار «ژن، ژیان، ئازادی»، تا بلوچستان، تهران و بسیاری از شهرهای بزرگ و کوچک ایران.
اما شاید یکی از عمیق‌ترین پیامدهای این خیزش، به چالش کشیده شدن بخشی از گفتمان ایدئولوژیکی بود که جمهوری اسلامی بیش از چهار دهه برای تثبیت آن تلاش کرده بود. حجاب اجباری فقط قانونی درباره پوشش نبود؛ نمادی از حق ادعایی حکومت برای مداخله در زندگی خصوصی شهروندان بود. پس از خیزش، حکومت همچنان ابزار اجبار را در اختیار داشت، اما فاصله میان «آنچه حکومت تحمیل می‌کند» و «آنچه بخشی از جامعه می‌پذیرد» آشکارتر شد.
بهای این ایستادگی سنگین بود: صدها کشته، هزاران بازداشت، شکنجه، خشونت و اعدام. از میان همین رنج، نسل تازه‌ای از خانواده‌های دادخواه نیز به میدان آمد؛ خانواده‌هایی که نام و تصویر عزیزانشان را زنده نگه داشتند و در برابر فراموشی و تحمیل روایت رسمی ایستادند.
چهار سال بعد، نه باید این خیزش را رمانتیک کرد و نه می‌توان آن را فقط با پایان اعتراضات گسترده خیابانی سنجید.
«زن، زندگی، آزادی» یک درس دشوار نیز داشت: شجاعت و همبستگی می‌توانند جامعه را به حرکت درآورند، اما برای تبدیل نیروی اجتماعی به تغییر سیاسی پایدار، سازمان‌یافتگی، شبکه‌های اعتماد، نهادهای مستقل و همکاری بلندمدت نیز ضروری‌اند.
شاید میراث این خیزش در همین دو واقعیت باشد: جامعه قدرت «نه» گفتن خود را نشان داد و دشواری تبدیل این «نه» به تغییر پایدار را نیز تجربه کرد.

#زن_زندگی_آزادی #مهسا_امینی #ژینا_امینی #نیکا_شاکرمی #سارینا_اسماعیل_زاده #حنانه_کیا #دادخواهی

@Tavaana_TavaanaTech
🕊23💯4
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
پاییز ۱۴۰۱ یادآور روزهایی است که خیابان، خانه‌ی مردم شد؛ روزهایی که خشم و امید گره خوردند و کوچه‌به‌کوچه، سنگر به سنگر، مردم استبداد را به عقب راندند.
دست در دست هم، با خشم از ظلمی که بر مهسا امینی رفت و لبریز از شوق آزادی، مردم خیابان‌ها را پس گرفتند و نشان دادند اراده‌ی یک ملتِ به‌پاخاسته از هر نیروی سرکوبی قدرتمندتر است.
فراموش نمی‌شود آن همبستگی سترگ را که ترس را معنا باخت و طنین «زن، زندگی، آزادی» را جاودانه ساخت. آزادی‌خواهان برای زندگی، برای پس‌گرفتن آینده و برای هر قدمی که در آن کوچه‌ها برداشتند، ایستاده‌اند؛ علیه فراموشی، تا پای جان.

#مهسا_امینی #زن_زندگی_آزادی

@Tavaana_TavaanaTech
💔30🕊2
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
‌
مراسم چهارمین سالگرد کشته شدن جاوید نام بهنام لایق‌پور، بر سر مدارش برگزار شد.

بهنام لایق‌پور، متولد ۸ بهمن ۱۳۶۴ در رشت، هنرمند تتو و پیرسینگ بود. او در جریان خیزش «زن، زندگی، آزادی« در ۳۰ شهریور ۱۴۰۱، در بلوار لاکانی رشت، با شلیک مستقیم نیروهای حکومتی کشته شد.
بهنام در آخرین پست اینستاگرامی خود اعلام کرده بود که به احترام مردم ایران، فعالیت‌هایش را تعلیق می‌کند. او قصد داشت پیش از نوروز ۱۴۰۲ با نامزدش، ازدواج کند. پس از کشته‌شدن بهنام، خانواده‌اش تحت فشار نیروهای امنیتی قرار گرفتند تا مراسم خاکسپاری را در سکوت و با حداقل حضور برگزار کنند. با این حال، مادر بهنام در مراسم خاکسپاری روسری خود را برداشت و شعار داد.

در مراسم سالگرد بین لایق‌پور جمع زیادی از مردم و خانواده‌های دادخواه حضور یافتند.

#بهنام_لایق_پور #رشت #زن_زندگی_آزادی #دادخواهی

@Tavaana_TavaanaTech
💔35🕊3
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
‌
مادر مهران توانا، از غروب تا آخر شب پای تلویزیون می‌نشیند؛ فقط برای این‌که شاید یک لحظه دوباره تصویر پسرش را ببیند.

تصویر مهران در یکی از شبکه‌های ماهواره‌ای، هر چهار ساعت یک‌بار و برای چند ثانیه کوتاه پخش می‌شود. مادر اما آن‌قدر چشم به صفحه تلویزیون می‌دوزد که همان چند ثانیه را هم از دست ندهد. وقتی تصویر مهران ظاهر می‌شود، فریاد می‌زند و گریه می‌کند؛ بعد به اتاق پسرش می‌رود، لباس‌هایش را در آغوش می‌گیرد و دوباره با جای خالی او تنها می‌ماند.

دهم مهرماه، زادروز مهران بصیر تواناست؛ جوانی ۲۹ ساله و اهل فومن که ۲۵ آبان ۱۴۰۱، در جریان خیزش «زن، زندگی، آزادی» در صومعه‌سرا، با شلیک مستقیم ماموران جمهوری اسلامی کشته شد.

مهران زمانی هدف گلوله قرار گرفت که برای کمک به زنی که با شلیک ساچمه‌ای مجروح شده بود، به یاری او رفت. ماموران به قفسه سینه مهران شلیک کردند؛ گلوله از یک سوی بدنش وارد و از سوی دیگر خارج شد و جان او را گرفت.

مهران جوانی بود که مانند صدها شهروند دیگر، جمهوری اسلامی در حالی زندگی را از او گرفت که سرشار از شور زندگی و آرزو بود. آن‌ها تنها خواهان عدالت و داشتن یک زندگی عادی و آرام بودند.

در ویدیویی که درباره مهران ساخته‌ایم، بیشتر با او و زندگی‌اش آشنا شوید:

https://tavaana.org/mehrantavana/

#مهران_توانا #مهران_بصیر_توانا #زن_زندگی_آزادی

@Tavaana_TavaanaTech
💔40❤3
سالگرد قتل حکومتی محمد جامه‌بزرگ
مردی که در خانه‌اش را به روی معترضان باز کرد و جمهوری اسلامی او را کشت

۳۱ شهریور ۱۴۰۱ در بحبوحه اعتراضات به قتل حکومتی مهسا امینی، ماموران امنیتی به معترضان در ملارد حمله کردند و شماری از آن‌ها برای فرار به خانه‌ محمد جامه‌بزرگ پناه بردند. ماموران به دنبالشان وارد حیاط شدند، اما محمد در برابرشان ایستاد و نگذاشت معترضان را با خود ببرند.


دیوار خانه‌اش را علامت زدند، چون به معترضان پناه داده بود
همین مقاومت، خشم نیروهای سپاهی و بسیجی را برانگیخت. صبح روز اول مهر، یک نیروی لباس‌شخصی او را تهدید کرد. همان شب، دیوار خانه‌اش به‌نشانه‌ «پناه‌دادن به معترضان» علامت‌گذاری شد؛ نشانه‌ای که خودش از وجودش بی‌خبر بود.


محمد گمان کرد ماجرا با یک تهدید شفاهی پایان یافته. اما ساعت ۳ بامداد ۲ مهر، ماموری در خانه را زد. فرزندانش از راه پشت‌بام و برای نجات از بازداشت خودشان به خانه‌ همسایه گریختند؛ محمد و همسرش در را باز نکردند.

یکی از ماموران از دیوار حیاط بالا رفت و در را برای پنج نفر دیگر باز کرد. شش مامور خانه و پشت‌بام را برای یافتن محمد گشتند. وقتی سایه‌ای روی پشت‌بام دیدند، بازگشتند؛ محمد در برابرشان ایستاد و خواستار نشان‌دادن حکم بازداشت شد.

ماموران تهدید کردند اگر با تیم دوم تماس بگیرند، محمد را خواهند کشت. با این حال شش مامور دیگر از راه رسیدند، همسرش مریم جعفری را در طبقه‌ بالا حبس کردند و خود به پشت‌بام رفتند؛ دقایقی بعد، صدای برخورد جسمی به زمین و شلیک شنیده شد.

مریم وقتی به پشت‌بام رسید، همسرش را غرق در خون یافت؛ گلوله‌ای ساچمه‌ای از فاصله‌ حدود یک متر، مستقیم به چشمش شلیک و در مغزش پخش شده بود. کارشناس اسلحه، این شلیک را «به قصد کشت» توصیف کرد. جرم محمد، پناه‌دادن به معترضان بود.

#محمد_جامه_بزرگ #زن_زندگی_آزادی #مهسا_امینی

@Tavaana_TavaanaTech
💔36❤1🕊1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
‌
خواهر جاویدنام رحیم کلیج، از کشته‌شدگان خیزش زن، زندگی، آزادی، در چهارمین سالگرد کشته شدن برادرش، ضمن گرامی داشته یاد او و مادرش که در غم فراق فرزند درگذشت، به یاد او که عاشق حیوانات به ویژه سگ بود، حیوانات غذا داد. او ضمن انتشار این ویدیو نوشت:

«بی تو ۴ سال گذشت... اگر ۴۰ سال هم بگذرد، داغ تو تا ابد
تازه ست، جان خواهر🫂 یاد و راهت خورشیدی است که هیچگاه خاموش نخواهد شد،✌️از همین خاک و زیر همین سقف روشن سپیده دم فردا ،خواهد دمید.🌱 در چهارمین سالروز جاودانگی‌ات🕊️ به یادت و عشق بی انتهایت به حیوانات❤️ برای فرشته‌های شهرت مهربانی جاریست... برادر عزیزم 🫂 به وقت:سی شهریور ۱۴۰۵ #رحیم_کلیج »

ـ رحیم کلیج جوانی ۲۷ ساله از قائمشهر بود، مهندس نرم‌افزار، تعمیرکار موبایل، عاشق طبیعت، ورزش و موسیقی محلی. او مردی شاد، باگذشت و عاشق زندگی بود که برای آینده‌اش برنامه‌های بزرگی داشت. زیر بار ظلم نمی‌رفت و حضورش در اعتراضات ۳۰ شهریور ۱۴۰۱، تنها نشانه‌ای از تعهدش به آزادی و عدالت بود. در همان شب، هنگام بازگشت از کار و پیوستن به مردم معترض، هدف دو گلوله جنگی و ضربات باتوم سرکوبگران قرار گرفت و در خون خود غلتید. تلاش دوستانش برای نجاتش بی‌نتیجه ماند، چراکه بیمارستان‌ها از پذیرشش سر باز زدند و او پیش از رسیدن به بیمارستان جان باخت.

پس از جان‌باختنش، نیروهای امنیتی با تهدید و فشار، سعی در تحریف واقعیت و تحمیل روایت حکومتی داشتند، اما خانواده‌اش تسلیم نشدند.

#دادخواهی #زن_زندگی_آزادی


@Tavaana_TavaanaTech
🕊30💔9❤3
Forwarded from گفت‌وشنود
«از تاریکی بیگانگی
به درخشش یگانگی»
وقتی برای حق «دیگری» می‌ایستیم
ورق بزنید

تحولات اجتماعی و جنبش‌ها و خیز‌ش‌های ایرانیان در سال‌های گذشته، در کنار تمامی رنج‌ها و اتفاقات دردناک، دست‌آوردهای بزرگی نیز به همراه داشته‌است: شجاعت‌هایی که تکثیر شدند، تجربیات و درس‌هایی که آموخته شدند، مسیری که پیموده شد، بازنگری‌های عمیق فرهنگی، دینی و اخلاقی، بازتعریف هویت میهنی و فهم نقش و مسئولیت فرد فرد شهروندان در امر سیاست، به معنای لزوم ایجاد تاثیر یا تغییر در حکمرانی.

▪️آنانی که ورق را برگرداندند
اعتراضات پس از مهسا ژینا خیلی زود از موضوع دین و حجاب تحمیلی و اجباری فراتر رفت. برای بخش بزرگی از ایرانیان، مهسا یک دختر غریبه نبود. او تبدیل «خویشتن» تک تک ایرانیان شد: مردمی که سزاوار ستم‌گری بی‌رحم و بی‌امان یک فرقه متعصب و پرادعا نیستند. دیرزمانی بود که بسیاری از ایرانیان، اخلاقیات اجباری و دین تحمیلی را به رسمیت نمی‌شناختند، ولی این بار دیگر صبر و سکوت چاره کار به نظر نمی‌رسید. خیزش فراگیر مردم ایران به همین دلیل به یک جنبش فرهنگی، اجتماعی و اخلاقی تبدیل شد که نگاه بسیاری از ایرانیان به کرامت و مقام انسان، چه زن و چه مرد، آزادی فردی، حکومت، میهن، دین، تحمیل فرقه‌ای و کنشگری را تغییر داد.


▪️گام بلند به سمت یگانگی 
یکی از مهم ترین ویژگی های این جنبش آن بود که مطالبه حقوق زنان تنها بر دوش زنان باقی نماند. مردان بسیاری نیز در کنار زنان ایستادند و برای حقی اعتراض کردند که مستقیما درباره پوشش خود آنان نبود. همین همراهی اهمیت داشت: آزادی زمانی به یک ارزش عمومی تبدیل میشود که انسان برای حق دیگری نیز بایستد. همبستگی در ساحت‌های گوناگون قدرت گرفت: مردان در کنار زنان، همراهی مردم از لایه‌های مختلف اجتماعی، اقتصادی، و حمایت مناطق ایران از هم. 


▪️شکستن دیوار بیگانگی
حکومت فرقه‌ای ولایت فقیه که سال ها با تقسیم جامعه به خودی و غیر خودی، مومن و بی دین، و باحجاب یا بی‌حجاب حکومت کرده بود، با تصویری متفاوت روبرو شد: انسان‌هایی متفاوت که می‌خواهند بر سر آزادی و کرامت یکدیگر با هم متحد شوند؛ ایرانیانی که دیگر اسیر بازی «تفرقه بینداز و حکومت کن» نمی‌شوند. مردمی که از ابزار همیشگی فرقه حاکم، یعنی ترس و ترور دیگر پا پس نمی‌کشند و فریب گفتمان دشمنی‎افکن و نفرت‌پراکن آن را نمی‌خورند. ملتی که از خرافه‌پرستی اجباری به ستوه آمده است و می‌خواهد زندگی خود را بر اساس ارزش‌های اخلاقی مانند عدالت، آزادی و انصاف بنا کند.

▪️ایران در میانه یک رنسانس؟
شاید بتوان آنچه را در جامعه ایران جریان دارد یک نوزایی فکری و اخلاقی دانست: بازاندیشی در ارزش‌هایی که پیروی می‌کنیم، قدرت، و مسئولیت فردی، گروهی و ملی. نسلی تازه بسیاری از ارزش های موروثی را دوباره می‌سنجد و رابطه خود را با آزادی و با «آن دیگری» را از نو تعریف می‌کند. نگاهی به مدارا و همزیستی و دشمنان اعتقادی و قسم‌خورده‌اش. شاید این دگرگونی هنوز کامل نیست، اما نشانه های آن هر روز آشکارتر می‌شود.

▪️گمان مبر که به پایان رسید کار مغان...
ایران از زمان جنبش مشروطه راهی طولانی پیموده است. تحولات فکری، فرهنگی و اخلاقی ایرانیان در یک دهه گذشته چشمگیر، و گاهی بسیار دردناک بوده است. فرقه ولایت فقیه کوشش زیادی کرد با سرکوب‌های خونین، بتواند جلو سیر تاریخی ایرانیان به سوی آزادی و عدالت را سد کند. اما اتفاقات روزها، هفته‌ها و سال‌های پیش و پس از خیزش زن، زندگی، آزادی به روشنی نشان داد که جنبش آزادی‌ و عدالت‌خواهی ایرانیان در حال آموختن، رشد کردن و بالغ‌‎شدن بوده است، و فصل‌های دیگر تحولات عمیق گفتمانی و اجتماعی در راه خواهند بود.

#زن_زندگی_آزادی #مهسا_امینی #آزادی_خواهی #گفتگو_توانا

@Dialogue1402
👍11👌2❤1💯1
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
محراب دولت‌پناه از جان‌باختگان خیزش ۱۴۰۱

محراب دولت‌پناه، جوان ۳۴ ساله و نان‌آور خانواده، روز ۳۰ شهریور بر اثر شلیک مستقیم مأموران امنیتی در مرکز شهر تالش به سرش کشته شد. به گفته خانواده و شاهدان عینی، مأموران سرکوبگر سر او را هدف گرفتند و پس از اصابت گلوله، او را خونین و بی‌هوش بر کف خیابان رها کردند. مردم حاضر در صحنه با استفاده از خودرو شخصی پیکر زخمی او را ابتدا به بیمارستان شهید نورانی و سپس به دلیل وخامت حالش به بیمارستان پورسینای رشت منتقل کردند، اما تلاش پزشکان بی‌نتیجه ماند.

بر اساس روایت خانواده، محراب در همان روز در بیمارستان جان باخت، اما مقامات امنیتی خبر فوت او را پنهان کردند و تا شب ۷ مهر، ساعت ۱۱ شب، خبر مرگش را به خانواده اعلام نکردند. پیکر او نیز تنها پس از چهار روز، و با فشارها و دوندگی‌های مداوم پدرش، در تاریخ ۱۲ مهر به خانواده تحویل داده شد. در این مدت مسئولان امنیتی از خانواده خواسته بودند برای تحویل پیکر فرزندشان مبلغ ۱۵۰ میلیون تومان بپردازند؛ درخواستی که خانواده زیر بار آن نرفتند.

مراسم خاکسپاری محراب نیز تحت فشار شدید امنیتی برگزار شد و به خانواده هشدار داده شد که هرگونه تجمع یا حرکت اعتراضی را به پای آنان خواهند نوشت. با وجود این تهدیدها، خانواده دولت‌پناه بلافاصله در مراجع قضایی شکایت ثبت کردند و پرونده‌ای برای پیگیری قتل او گشودند. اما نه‌تنها هیچ پاسخی از سوی هیچ ارگان و نهادی دریافت نکرده‌اند، بلکه وکیل آنان بارها تحت فشار قرار گرفته تا از پیگیری پرونده دست بکشد.

محراب دولت‌پناه به گفته خانواده و دوستانش جوانی پرانرژی، پرتلاش و سرشار از شور زندگی بود. او به همراه پسرعمویش در بازار ماهی فعالیت می‌کرد و در صادرات ماهی به آذربایجان نقش داشت. خانواده و نزدیکانش می‌گویند او دلیر و مسئولیت‌پذیر بود و مادرش به شدت به او وابسته بوده و پس از این واقعه در شرایط روحی بسیار دشواری به سر می‌برد.

#محراب_دولت_پناه #دادخواهی #زن_زندگی_آزادی #یاری_مدنی_توانا

@Tavaana_TavaanaTech
💔28
وخامت وضعیت جسمانی دکتر حمید قره‌حسنلو در زندان مرکزی یزد

بر اساس گزارش‌های منتشرشده، دکتر حمید قره‌حسنلو، پزشک و زندانی سیاسی محبوس در زندان مرکزی یزد، با وضعیت وخیم جسمانی و آسیب جدی به ریه چپ خود مواجه است.

گزارش‌ها حاکی از آن است که ریه چپ او به‌شدت آسیب دیده و از کار افتاده است. به دلیل ضعف شدید جسمانی، در شرایط فعلی امکان انجام جراحی باز برای او وجود ندارد؛ با این حال، بنا بر اطلاعات موجود، در نهایت ممکن است نیاز به تخلیه ریه چپ از طریق جراحی باشد.

با وجود این شرایط، دکتر قره‌حسنلو همچنان در زندان به سر می‌برد و گزارش‌ها از نبود رسیدگی پزشکی متناسب با وضعیت جسمانی او حکایت دارد.

دکتر حمید قره‌حسنلو از متهمان پرونده مرتبط با کشته‌شدن روح‌الله عجمیان، عضو بسیج، است؛ پرونده‌ای که پس از حوادث ۱۲ آبان ۱۴۰۱ و در جریان مراسم چهلم حدیث نجفی تشکیل شد.

وضعیت جسمانی او نیازمند رسیدگی فوری پزشکی و دسترسی به خدمات تخصصی درمانی است.

#حمید_قره_حسنلو #زندانی_سیاسی #زن_زندگی_آزادی

@Tavaana_TavaanaTech
❤26💔18🕊12
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
⁨ ‌
چهار سال پیش در همین روزها...

چهار سال پیش در همین روزها، پاییز با حرارت نفس‌های نسلی گره خورده بود که دیگر هیچ‌چیز برای از دست دادن نداشتند.

کوچه‌ها و خیابان‌های ایران سراسر فریادِ رسای دادخواهی بود؛ طنین پاییزی که به‌جای برگ‌ریزان، فصل جوانه زدن شجاعت شد.
در میان دود، آتش و باران گلوله، دخترانِ شجاع این سرزمین روسری‌ها را از سر برداشتند و با گیسوان رها در باد، بر بلندای میدان‌ها ایستادند.

صدایی که از دل کوچه‌پس‌کوچه‌های شهرها برخاست، گنبدهای صلبِ استبداد را لرزاند: «جمهوری اسلامی نمی‌خواهیم.»

ما نه آن روزها را گم کرده‌ایم و نه فریادهایی را که در خون و خاک غلتیدند، از یاد می‌بریم؛ یاد آن روزها و نام تک‌تک زنان و مردانی که سنگر آزادی را رها نکردند، چراغ راه روشنِ ماست.

#زن_زندگی_آزادی #علیه_فراموشی #دادخواهی #خیزش_سراسری⁩
❤31💯12👌1💔1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
‌
خانواده جاویدنام مهران بصیر توانا، بر سر مزار او تولد او را گرامی داشتند. آن‌ها از سمت نهادهای امنیتی با محدودیت اطلاع‌رسانی مواجه شده و بدون اعلام عمومی، این مراسم را برگزار کردند.

خواهر مهران، در اینستاگرام نوشت:
اگر می‌شد فقط یک سؤال از تو بپرسم، تمام دنیا را می‌دادم و از تو می‌پرسیدم: آخرین لحظه‌ای که نفس کشیدی، چه بر دلت گذشت؟

هر شب هزار بار آن لحظه را در ذهنم تصور می‌کنم و هر بار قلبم بیشتر از قبل می‌شکند. نمی‌دانم آن لحظه ترسیده بودی، دلت می‌خواست یک بار دیگر چشم‌هایت را باز کنی و ما را ببینی، یا آرزو می‌کردی فقط چند دقیقه بیشتر فرصت زندگی داشتی.

بیشتر از هر چیزی، فکر این آزارم می‌دهد که درد کشیدی و من در کنار تو نبودم؛ نمی‌توانستم دستت را بگیرم، صدایت بزنم و بگویم: «نترس، من اینجایم.»

کاش تمام دردهای آن لحظه سهم من می‌شد. کاش مرگ مرا به جای تو انتخاب می‌کرد.

حالا هر بار به نفس کشیدنت فکر می‌کنم، انگار نفس‌های خودم هم سنگین‌تر می‌شود. کاش آخرین تصویری که چشم‌هایت دید، تنهایی نبود.

دلتنگت هستم؛ آن‌قدر که بعد از تو، من فقط نفس کشیده‌ام، زندگی نکرده‌ام.

۱۴۰۵/۷/۱۰

چهارمین تولدی که ندارمت، مبارک؛ داداش باغیرت و خوش‌خنده‌ی من.


مهران بصیر توانا جوانی ۲۹ ساله و اهل فومن بود که ۲۵ آبان ۱۴۰۱، در جریان خیزش «زن، زندگی، آزادی» در صومعه‌سرا، با شلیک مستقیم ماموران جمهوری اسلامی کشته شد.

مهران زمانی هدف گلوله قرار گرفت که برای کمک به زنی که با شلیک ساچمه‌ای مجروح شده بود، به یاری او رفت. ماموران به قفسه سینه مهران شلیک کردند؛ گلوله از یک سوی بدنش وارد و از سوی دیگر خارج شد و جان او را گرفت.

مهران جوانی بود که مانند صدها شهروند دیگر، جمهوری اسلامی در حالی زندگی را از او گرفت که سرشار از شور زندگی و آرزو بود. آن‌ها تنها خواهان عدالت و داشتن یک زندگی عادی و آرام بودند.

در ویدیویی که درباره مهران ساخته‌ایم، بیشتر با او و زندگی‌اش آشنا شوید:

https://tavaana.org/mehrantavana/

#دادخواهی #مهران_توانا #مهران_بصیر_توانا #زن_زندگی_آزادی

@Tavaana_TavaanaTech
❤28🕊4💔2