🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🌿

🔴#_کــــتــــاب_ولــــحــــظــــه📚

عزیز من! باید بتوانی به‌جای سنگی نشسته، ادوار گذشته را که طوفان زمین با تو گذرانیده به تن حس کنی. باید بتوانی یک جام شراب شوی که وقتی افتاد و شکست، لرزش شکستن را به تن حس کنی.
باید این کشش تو را به گذشتۀ انسان ببرد و تو در آن بکاوی. به خرابه‌های خلوت و بیابان‌های دور بروی و در آن فریاد برآوری و نیز ساعات دراز خاموش بنشینی.
گاه باید در خودِ سنگ قرار گرفت و با چشم درون آن به بیرون نگاه کرد و با آنچه در بیرون دیده شده است به سنگ نظر انداخت. باید بارها این مبادله انجام گیرد تا به فراخور هوش و حس خود و آن شوق سوزان و آتشی که در تو هست چیزی فراگرفته باشی.
دیدن در حال ایمان فرق دارد با عدم ایمان. دیدن برای اینکه حتماً در آن بمانی یا دیدن برای اینکه از آن بگذری. دیدن در حال غرور، دیدن به حال انصاف، دیدن در حال وقعه، دیدن در حال سِیر، در حال سلامتی و غیر سلامتی، از روی علاقه یا غیر آن.
تو باید عصارۀ بینایی باشی. بینایی‌ای فوق دانش، بینایی‌ای فوق بینایی‌ها.

#_نیما_یوشیج، از مجموعۀ نامه به همسایه
دربارۀ شعر و شاعری | به کوشش سیروس طاهباز

🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🌿

🔴#_شــــرح_فــــرتــــور📸


هلن کلر در هفتم تیر سال ۱۲۵۹ خورشیدی در امریکا به دنیا آمد و در هجده ماهگی به دلیل مننژیت نابینا و ناشنوا شد. او از هفت سالگی زیر نظر معلمش آن سالیوان، آموختن را آغاز کرد و تا جایی پیشرفت کرد که توانست وارد کالج رادکلیف شود و بیش از ده کتاب بنویسد که یکی از آن‌ها زندگینامه ی خود اوست. معلم او تا آخر عمر کنارش ماند و دوست و همدم او بود.سر انجام هلن کلر در یازدهم خردادماه ۱۳۴۷ خورشیدی دار فانی را وداع گفت.

تصویر: هلن کلر در حال خواندن کتابی به خط بریل

🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🌿

🔴#_کــــتــــاب_ولــــحــــظــــه📚


سقفِ آزادی رابطه ی مستقیم با قامتِ فکری مردمان دارد....

در جامعه ای که قامتِ تفکر و همت مردم کوتاه باشد، سقفِ آزادی هم به همان نسبت کوتاه می شود...

وقتی سقف کوتاه باشد آدم های بزرگ سرشان آنقدر به سقف می خورد که حذف می شوند، آدم های کوتوله اما راحت جولان می دهند. مردمِ عوام هم برای بقا آنقدر سرشان را خم می کنند که کوتوله می شوند و سقف ها پایین و پایین تر می آید و مردم بیشتر و بیشتر قوز میکنند تا اینکه کمرها خم می شود و دیگر نمی توانند قد راست کنند!!!


#_بیچارگان_فئودور_داستایوفسکی


🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🌿

🔴#_ویـــــدئـــــو🎥

رقص زیبا و خلاقانه
از آکادمی آسو
موسیقی قطعه بی‌کلام سیوا اثر روماک
لطفا این رقص را با دقت نگاه کنید
حرکات موزون و هماهنگ انگشتان ، خمیدگی مچ ، آرنج و کشیدگی زیبای پاها و خرامان رفتن با سر انگشتان پا و در نهایت هماهنگی با ضرب آهنگ موسیقی تداعی کننده گردش روزگار زیبایی‌های هستی و رمز و راز کیهان است .

🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🌿

🔴#_کــــتــــاب_ولــــحــــظــــه📚


عُمده مطلب پوله!

اگر توی دنیا پول داشته باشی: افتخار، اعتبار، شرف، ناموس و همه چیز داری. عزیزِ بی‌جهت میشی، باهوش هستی، همه کار هم برایت میکنند

#_پول ستارالعُیوبه



#_حاجی_آقا_صادق_هدایت

🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🌿

🔴#فـــیـــلــم_کــوتــاه🎥

#انیمیشن کوتاه «یک داستان عاشقانه»
کارگردان: ساشکا اوُنسِلد
برنده جایزه ویژه شایستگی AEAF سال ۲۰۱۶

روایتی خوش‌آب‌ورنگ از ایده‌ای ساده اما خلاقانه درباره هم‌زیستی و عواطف انسانی، و آمیختگی واقعیت و رؤیا


🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🌿

🔴#_ســـکـــانـــس_بـــرتـــر 🎬


سکانسی زیبا از فیلم شجاع دل
Braveheart 1995
اثری از #مل_گیبسون
برنده 5 جایزه اسکار

🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🌿

🔴#_هـــــــنــــــر 🖼

#_فرش در میان خانواده‌های ایرانی به عنوان هنر و یک صنعت جایگاه ویژه‌ای دارد و می‌توان هنر فرش‌بافی را اوج خلاقیت و هنر در میان اقوام یک سرزمین دانست، نقوش فرش ایرانی و مفاهیمی که در طرح‌های بافته شده آن پنهان شده، از جمله مباحث تخصصی بوده که پرداختن به آن جالب توجه است.
در تاریخ فرش خراسان جنوبی گفته شده نقش هراتی که به عنوان ماهی درهم نیز شناخته می‌شده، در دوره تیموریان که هرات مرکز اقتصادی بوده است در روستاهایی سمت بیرجند و قائن بافته می‌شده و در واقع پس از بافت به هرات حمل می‎شده‌ است؛ این طرح‌ها چون در بازار هرات به فروش می‌رفته‌، طرح هراتی نام‌گذاری شده بود.

🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🌿

🔴#_مـــیـــراث_ســـرزمـــیـــنـــم


همدان در دوره ساسانی یکی از ضرابخانه‌های حکومت بود و سکه‌های متعددی از این دوره کشف شده است، در کتابچه‌ای به نام «شهرها» که حدود سال ۵۰۰ میلادی به زبان پهلوی نوشته شده بنای همدان به یزدگرد اول نسبت داده شده و این نشان می‌دهد که عملیات عمرانی مهمی توسط وی در این شهر صورت گرفته است.

#پاینده_ایران

#آرمان_ماایرانشهر_ماست

🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🌿

🔴#_صرفا_جهت_اطلاع

شیوع بیماری تیفوس ،سوغات جنگ جهانی دوم بود که به دلیل حضور اسرای لهستانی در ایران و لباسهای آلوده به شپش آنها به مردم کشورمان هدیه شد.

دولت به طور رسمی در یازده اسفند ماه سال هزار و سیصد و بیست و یک، شیوع همه گیری بیماری تیفوس را اعلام کرد.
بهار سال بیست و دو، اخبار تلخ و سیاه افزایش آمار مرگ و میر ناشی از بیماری تیفوس از راه رسید. هر روز به تعداد بیماران شپش های لهستانی اضافه می شد و امکانات دولتی پاسخگوی نیاز آنها نبود. هزار تخت در بیمارستانهای پایتخت برای درمان بیماران اختصاص داده شد. اما آمار مبتلایان، بیش از تعداد این تخت ها بود. بر اساس آمارهای رسمی، روزانه در تهران، هزار نفر بر اثر تیفوس به کام مرگ می رفتند.
وزارت بهداری ،سه بیمارستان و یک زایشگاه را در تهران به درمان بیماران تیفوسی اختصاص داد و همچنین برای خدمت رسانی بهتر و تأمین امکانات بیشتر، دولت تصمیم به ساخت یک بیمارستان پانصد تختخوابی برای بیماران تیفوسی گرفت.

🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🌿

🔴#_شــــعــــر_جــــهــــان 🌎

كاش مى آمدى
كه اين روزها احتياج دارم
قلب انسان ديگرى
كنار قلب من بتپد…


✍️ #جان_ساليوان

🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🌿

🔴#_کـــتـــاب_صـــوتـــی📚

#یک_روز_خوش_برای_موزماهی
#جی_دی_سالینجر
ترجمه:احمد گلشیری
باصدای :بهروز رضوی

🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🌿

🔴#_کـــتـــاب_صـــوتـــی📚

#یک_روز_خوش_برای_موزماهی
#جی_دی_سالینجر
ترجمه:احمد گلشیری
باصدای :بهروز رضوی

جروم دیوید سَلینجر (به آلمانی: Jerome David Salinger) (زادهٔ ۱ ژانویهٔ ۱۹۱۹ – درگذشتهٔ ۲۷ ژانویهٔ ۲۰۱۰) نویسندهٔ معاصرآمریکایی بود. رمان‌های پرطرفدار وی، مانند ناطور دشت در نقد جامعهٔ مدرن غرب و خصوصاً آمریکا نوشته شده‌اند. سلینجر بیشتر با حروف ابتداییِ نام خود «جی. دی. سلینجر» معروف است.

اطلاعات اندکی دربارهٔ زندگی سلینجر منتشر شده‌است، و او، با توجه به شخصیت گوشه‌گیر خود، همواره تلاش می‌کرد دیگران را به حریم زندگی‌اش راه ندهد.
او در سال ۱۹۱۹ در منهتن نیویورک از پدری یهودی و مادری مسیحی (که پس از ازدواج با پدرش به یهودیت گروید) به دنیا آمد. در هجده ـ نوزده سالگی، چند ماهی را در اروپا گذرانده و در سال ۱۹۳۸، هم‌زمان با بازگشتش به آمریکا، در یکی از دانشگاه‌های نیویورک به تحصیل پرداخته، اما آن را نیمه‌تمام رها کرد.نخستین داستان سلینجر به نام جوانان در سال ۱۹۴۰ در مجلهٔ استوری به چاپ رسید. چند سال بعد (طی سال‌های ۱۹۴۵ و ۱۹۴۶)، داستان ناطور دشت به شکل دنباله‌دار در آمریکا منتشر شد و سپس در سال ۱۹۵۱ روانهٔ بازار کتابِ این کشور و بریتانیاگردید.
ناطور دشت، نخستین کتاب سلینجر، در مدت کمی شهرت و محبوبیت فراوانی برای او به همراه آورد و بنگاه انتشاراتی راندوم هاوس(Random House) در سال ۱۹۹۹ آن را به‌عنوان شصت‌وچهارمین رمان برتر سده بیستم معرفی کرد. این کتاب در مناطقی از آمریکا به‌عنوان کتاب «نامناسب» و «غیراخلاقی» شمرده شده و در فهرست کتاب‌های ممنوعهٔ دههٔ ۱۹۹۰ ــ منتشرشده از سوی «انجمن کتابخانه‌های آمریکا» ــ قرار گرفت.
فرنی و زویی، نُه داستان (در ایران با عنوان دلتنگی‌های نقاش خیابان چهل و هشتم (یکی از داستان‌های آن) ترجمه و منتشر شده) تیرهای سقف را بالا بگذارید، نجاران و سیمور: پیشگفتار، جنگل واژگون، نغمهٔ غمگین، هفته‌ای یه بار آدمو نمی‌کشه و یادداشت‌های شخصی یک سربازاز جمله آثار کم‌شمارِ سلینجر هستند. همچنین بعد از مرگ او، مجموعه داستانی به نام «داستان‌های پس از مرگ» در ایران ترجمه و چاپ شد.
سلینجر دارای شخصیت‌پردازی نیرومند در داستان‌های خود است. او به‌طور ویژه‌ای خانوادهٔ گلَس را، که معروف‌ترین شخصیت‌های داستان‌های او هستند، به عرصه کشاند و در داستان‌های متفاوت از افراد این خانواده پرده‌برداری کرد. خانواده‌ای که دارای هفت بچه هستند، نابغه‌هایی که در یک برنامهٔ رادیویی به‌طور پیاپی حضور دارند و در دوره‌های مختلف جزء شرکت‌کنندگان برنامهٔ «بچه باهوش» هستند؛ ولی در این خانواده بزرگترین برادر، مرشد دیگران است و او شخصیتی است با نام سیمور. سیمور ابتدا با اشارهٔ کوچکی در یکی از داستان‌های کوتاه با نام یک روز خوش برای موز ماهی حضور می‌یابد و همان‌جا پس از گفتگو با دختری کوچک به اتاق خود می‌رود و خودکشی می‌کند.
در فرنی و زویی نیز اشاره‌هایی به او می‌شود، ولی در کتاب تیرهای سقف را بالا بگذارید، نجاران و سیمور: پیشگفتار، سلینجر از زبان بادی، پسر دوم خانواده، شروع به گسترش و بیان سیمور می‌کند. این که شباهت‌های زیادی بین سیمور و خود سلینجر و بادی وجود دارد کمابیش در قهرمان‌های دیگرِ سلینجر با خود او مشخص است. به‌عنوان نمونه، شخصیت هولدن در ناطورِ دشت نیز از این قاعده مستثنی نیست.
جنبهٔ مهم زندگی سلینجر، مبهم‌بودن او برای منتقدان و هواداران اوست. به بیان بهتر، نوعی دور از دسترس بودن است. به همین دلیل، اطلاعات زیادی در مورد زندگی روزمره و عادی او موجود نیست.
سلینجر در ۲۷ ژانویهٔ ۲۰۱۰ و به مرگ طبیعی در محل زندگی خود در شهر کوچک کورنیش در نیوهمپشایر درگذشت.

🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
یک روز خوش برای موزماهی
@greataudiobook
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🌿

🔴#_کـــتـــاب_صـــوتـــی📚

#یک_روز_خوش_برای_موزماهی
#جی_دی_سالینجر
ترجمه:احمد گلشیری
باصدای :بهروز رضوی

🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🌿

🔴#_مـــیـــراث_ســـرزمـــیـــنـــم


🎑 جشن نوروز رودها و شادی روان شدن رودها


#پاینده_ایران

#آرمان_ماایرانشهر_ماست

#برای‌دوستاتون‌ارسال‌کنید

🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🌿

🔴#_مـــیـــراث_ســـرزمـــیـــنـــم

🎑 جشن نوروز رودها و شادی روان شدن رودها


🌧 جشن «نورور رودان» یا «نوروز رودها» جشنی شاد برای لایروبی و پاک‌سازی رودخانه‌ها، کاریزها و چشمه‌ها در ایران بود.
هنگامی که برف‎ها آب شده و رودها روان می‌شدند ایرانیان به این بهانه به کنار رودخانه‎ها می‌رفتند و رودها را پاک‎سازی و آن‌ها را برای فرارسیدن بهار آماده می‌کردند و پس از پایان این کار به دست‎افشانی و پایکوبی می‎پرداختند. پس از بهسازی و لایروبی در رودها و پیرامون آن گل، گلبرگ، گلاب و خوشبویه (عطر) می‌ریختند و با این کار از رودها برای روان‌شدن دوباره‎شان سپاسگزاری می‌کردند. شاید این کار نمادی از آرزوی داشتن سالی پرباران و داشتن آب گوارا و شادی به پایان رسیدن سرمای سخت زمستان بود. #جشن_نوروز_رودها در فروردین‌روز از اسپندماه برابر با نوزدهم اسپند برگزار می‌شد. این جشن همچون بسیاری دیگر از جشن‏‌های ایرانی نمایانگر مهر نیاگان ما به زمین و زیست‎بوم بود.

🌧 درباره‎ی پیدایش این جشن گفته شده که در افسانه‏‌های ایرانی هوشنگ پیشدادی نخستین شهرساز با ساختن شهرها، مردمان بسیاری را یک‎جانشین کرد. یکجانشینی وابسته به کشاورزی و آب بود. ازاین‌رو مردم در جشنی نمادین برای کشاورزی آماده می‌شدند و از پروردگار آب فراوان و گوارا و فرآورده‌ی کشاورزی پربار می‎خواستند.
بیرونی نوشته است: «روز ۱۹ سپندارمذ را به نام "انهار و میاه جاری" جشن می‌گرفتند و آن هنگامی بود که آب در رودخانه‌ها جاری می‌شد و گل‎ها شکوفه می‌کردند و فضا عطرافشان می‌شد. در این روز مردم به دشت و صحرا و جاهایی که جوی‌های روان و چشمه‎سارها بوده می‌رفتند و طیّ مراسم و تشریفاتی گلاب و عطر در آب می‌ریختند.»
مکمونی: «نوزدهم این روز را فروردین خوانند و این روز را نوروز خوانند و انهار و میاه جاری سازند و ماء‌ورد و طیب‎ها در آن ریزند.»
با نگاه به اینکه اسپندارمذ، واپسین ماهی است که مکمونی پیش از این بریده درباره‌اش سخن گفته است، می‌بایست فردید (منظور) او نوزدهم اسپندماه باشد.
گردیزی: «و اندرین روز جای‌ها را آب زنند که این روز نام فرشته‌ای است که بر آب موکل است.»

🌧 تا چند دهه پیش از این جشن «بیل‌گردانی» در روستای نیمه‌وَر یا نیموَر یکی از روستاهای پیرامون شهرستان محلات برگزار می‌شد که جشن پایان لایروبی و آماده‌سازی زمین‎های کشاورزی و با آیین‎های شاد و نمایشی همراه بود. این آیین در روزی میان آغاز نوروز تا سیزده‌بدر برگزار می‌شد. شیوه‎های دیگری از جشن‎های بجا مانده از #نوروز_رودها در برخی شهرها و روستاهای استان کرمانشاه برگزار می‌شود.

#جشن_های_ایرانی #اسپندگان

#پاینده_ایران

#آرمان_ماایرانشهر_ماست

#برای‌دوستاتون‌ارسال‌کنید

🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity