🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#_مـــعـــرفـــی_کـــتـــاب📚
#_بخوانید
#_تورم_واخلاق
#_نوشته_اندرو_دیکسون_وایت
کتاب " تورم و اخلاق " نوشته یکی از مورخان و سیاستمداران برجسته آمریکایی به نام اندرو دیکسون وایت است که داستان تورم پولی فرانسه در دوران انقلاب را بیان میکند و با زبان ساده مفاهیم عمیق اقتصادی را توضیح میدهد و یکی از خواندنیترین و آموزندهترین متون را در خصوص رابطه اقتصاد و اخلاق ارائه میکند.
در این کتاب میخوانیم که تورم یکی از زیانبارترین پیامدهای اقتصادی است که همچون مالیاتی غیرشفاف و غیرصریح از فقرا به نفع فاسدترین طبقهی ثروتمندان اخذ میشود. ضمن آنکه تورم از نظر دستکاری در مهمترین اطلاعات جامعه (یعنی قیمتها) سرشتی همچون دروغگویی دارد. تورم پولی با فساد به معنای تخطی از قوانین و تمرکز بر لذتجویی کوتاهمدت با فساد اداری ارتباط نزدیکی دارد.
در این کتاب گفته میشود روشهای سودجویی و دزدیهای بانکی و انتقال هزینههای آن توسط حکومتها به دوش آسیبپذیرترین اقشار اجتماعی صورت میگیرد.
تورم موجب رانتخواری، اختلاس، رباخواری، دزدی، دروغ گویی و... میشود و اخلاق جامعه را دچار فساد سازمان یافته میکند.
و بطور واضحتر از جمله مسائلی که مطرح کرده است نقش بازدارنده و مخرب دولت در اقتصاد است: جابجایی ظاهرا خیرخواهانه منابع به بهانه مصلحت ملت و دولت و فرهنگ و غیره غالبا چیزی نیست بهجز ترویج دروغ و پول حرام و رانتهای ویژه. مهمترینِ این ابزار نیرنگ، تورم پولی، نرخهای بهره تحمیلی، دستکاری نرخ ارز و سهمیهبندی آن، کالاهای سهمیهبندیشده و انواع و اقسام انتقالات اقتصادی مندرج در بودجه دولتی است. حتی موجه نمودهترین دخالتهای دولت میتواند به فساد منجر شود. مثلا یارانههای فرهنگی دولت معمولا به اشاعه فرهنگ تجارتی صنعتی عوامگرا (پاپ) منجر میشود که تولید آن کارخانهایتر و ارزانتر است و این به ضرر فرهنگ اصیل و ریشهدار محلی و سنتی تمام میشود. کمکهای دولت به فقرا (برخلاف کمکهای شخصی افراد خیّر) چون حالتی غیرشخصی دارد، بهراحتی بیشتری میتواند به گداپروری و پرورش اعتیاد و وابستگی انجامد.
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#_مـــعـــرفـــی_کـــتـــاب📚
#_بخوانید
#_تورم_واخلاق
#_نوشته_اندرو_دیکسون_وایت
کتاب " تورم و اخلاق " نوشته یکی از مورخان و سیاستمداران برجسته آمریکایی به نام اندرو دیکسون وایت است که داستان تورم پولی فرانسه در دوران انقلاب را بیان میکند و با زبان ساده مفاهیم عمیق اقتصادی را توضیح میدهد و یکی از خواندنیترین و آموزندهترین متون را در خصوص رابطه اقتصاد و اخلاق ارائه میکند.
در این کتاب میخوانیم که تورم یکی از زیانبارترین پیامدهای اقتصادی است که همچون مالیاتی غیرشفاف و غیرصریح از فقرا به نفع فاسدترین طبقهی ثروتمندان اخذ میشود. ضمن آنکه تورم از نظر دستکاری در مهمترین اطلاعات جامعه (یعنی قیمتها) سرشتی همچون دروغگویی دارد. تورم پولی با فساد به معنای تخطی از قوانین و تمرکز بر لذتجویی کوتاهمدت با فساد اداری ارتباط نزدیکی دارد.
در این کتاب گفته میشود روشهای سودجویی و دزدیهای بانکی و انتقال هزینههای آن توسط حکومتها به دوش آسیبپذیرترین اقشار اجتماعی صورت میگیرد.
تورم موجب رانتخواری، اختلاس، رباخواری، دزدی، دروغ گویی و... میشود و اخلاق جامعه را دچار فساد سازمان یافته میکند.
و بطور واضحتر از جمله مسائلی که مطرح کرده است نقش بازدارنده و مخرب دولت در اقتصاد است: جابجایی ظاهرا خیرخواهانه منابع به بهانه مصلحت ملت و دولت و فرهنگ و غیره غالبا چیزی نیست بهجز ترویج دروغ و پول حرام و رانتهای ویژه. مهمترینِ این ابزار نیرنگ، تورم پولی، نرخهای بهره تحمیلی، دستکاری نرخ ارز و سهمیهبندی آن، کالاهای سهمیهبندیشده و انواع و اقسام انتقالات اقتصادی مندرج در بودجه دولتی است. حتی موجه نمودهترین دخالتهای دولت میتواند به فساد منجر شود. مثلا یارانههای فرهنگی دولت معمولا به اشاعه فرهنگ تجارتی صنعتی عوامگرا (پاپ) منجر میشود که تولید آن کارخانهایتر و ارزانتر است و این به ضرر فرهنگ اصیل و ریشهدار محلی و سنتی تمام میشود. کمکهای دولت به فقرا (برخلاف کمکهای شخصی افراد خیّر) چون حالتی غیرشخصی دارد، بهراحتی بیشتری میتواند به گداپروری و پرورش اعتیاد و وابستگی انجامد.
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#_کــــتــــاب_ولــــحــــظــــه📚
جمع کن کاسه کوزه تو ...
در قدیم برای قمار بازی علاوه بر خانه هائی که در آن قمار راه می انداختند مکانهای مثل خرابه ها و پشت دروازه های شهر و روی پشت بام حمامها و جاهای کم رفت و آمد سفره هائی برای این کار گشوده میشد و گرداننده قمار را کاسه کوزه دار می گفتند.
کاسه کوزه سمبل این حرفه بشمار میرفت.
غرض از کاسه ظرفی بود که از هر یک تومان بُرد، یک قران سهم گرداننده یا قمار خانه دار در آن انداخته میشد یعنی یک دهم مبلغ بُرد و کوزه نیز گلدان دهن باریک یا کوزه کوچکی بود که تاس را در آن ریخته و تکان داده و روی بساط می انداختند تا از یک تا شش چه رقمی بنشیند.
در کنار کاسه کوزه دار و قمار بازها اشخاصی نیز بودند که به آنها جیزگر می گفتند یعنی پول قرض بده. به کسانی که باخته و همچنان اصرار به بازی داشتند.
این جیزگرها نزولی برابر تومان به تومان قرض می دادند.
که البته اصطلاح جیز شد یا جیز میشی از همین جا آمده در واقع به معنی سوزاندن طرف که وقتی از جوش و خروش و هیجان بازی بیرون می آمدند میفهمیدند که چه بلائی سرشان آمده است.
و البته هنگامی که کار به دعوا و چاقو کشی و چوب و چماق میرسید، آژان و پاسبان پست سر رسیده و به بساط قماربازها حمله ور میشدند و اول کار آنها این بود که با لگدی کاسه و کوزه و بساط داخل سفره را به کناری پرت کرده و با گفتن جمع کن کاسه کوزه تو، همه لات و لوتها و اراذل را ریسه کرده و به کلانتری محل می بردند....
#_تهران_قدیم_جعفر_شهری
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#_کــــتــــاب_ولــــحــــظــــه📚
جمع کن کاسه کوزه تو ...
در قدیم برای قمار بازی علاوه بر خانه هائی که در آن قمار راه می انداختند مکانهای مثل خرابه ها و پشت دروازه های شهر و روی پشت بام حمامها و جاهای کم رفت و آمد سفره هائی برای این کار گشوده میشد و گرداننده قمار را کاسه کوزه دار می گفتند.
کاسه کوزه سمبل این حرفه بشمار میرفت.
غرض از کاسه ظرفی بود که از هر یک تومان بُرد، یک قران سهم گرداننده یا قمار خانه دار در آن انداخته میشد یعنی یک دهم مبلغ بُرد و کوزه نیز گلدان دهن باریک یا کوزه کوچکی بود که تاس را در آن ریخته و تکان داده و روی بساط می انداختند تا از یک تا شش چه رقمی بنشیند.
در کنار کاسه کوزه دار و قمار بازها اشخاصی نیز بودند که به آنها جیزگر می گفتند یعنی پول قرض بده. به کسانی که باخته و همچنان اصرار به بازی داشتند.
این جیزگرها نزولی برابر تومان به تومان قرض می دادند.
که البته اصطلاح جیز شد یا جیز میشی از همین جا آمده در واقع به معنی سوزاندن طرف که وقتی از جوش و خروش و هیجان بازی بیرون می آمدند میفهمیدند که چه بلائی سرشان آمده است.
و البته هنگامی که کار به دعوا و چاقو کشی و چوب و چماق میرسید، آژان و پاسبان پست سر رسیده و به بساط قماربازها حمله ور میشدند و اول کار آنها این بود که با لگدی کاسه و کوزه و بساط داخل سفره را به کناری پرت کرده و با گفتن جمع کن کاسه کوزه تو، همه لات و لوتها و اراذل را ریسه کرده و به کلانتری محل می بردند....
#_تهران_قدیم_جعفر_شهری
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#_تـــلــــنــــگــــر🗣
برخی کشورهای همسایه آنقدر بی هویت و فاقد تاریخ هستند که برای تاریخ سازی و هویت سازی، حتی حاضر هستند انگ جعل کار و دزد فرهنگ و تاریخ بودن را به جان بخرند و با کمال پررویی و وقاحت برای نسل آیندگان خود تاریخ جعلی و دروغین بسازند.
منطق حاکمان کشورهای همسایه این است که به برخی خائنین و وطن فروش ها پول میدهیم تاریخ کشورشان را برای ما جعل می کنند
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#_تـــلــــنــــگــــر🗣
برخی کشورهای همسایه آنقدر بی هویت و فاقد تاریخ هستند که برای تاریخ سازی و هویت سازی، حتی حاضر هستند انگ جعل کار و دزد فرهنگ و تاریخ بودن را به جان بخرند و با کمال پررویی و وقاحت برای نسل آیندگان خود تاریخ جعلی و دروغین بسازند.
منطق حاکمان کشورهای همسایه این است که به برخی خائنین و وطن فروش ها پول میدهیم تاریخ کشورشان را برای ما جعل می کنند
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#_ویـــــدئـــــو🎥
🔹تمسخر کمبوجیه ،شاه هخامنشی در برنامه جوکر محمد حسین مهدیخانی بعضی اوقات دل انسان از گرانی ، تورم ،بی تدبیری ،فساد، بی عدالتی، تبعیض ، ریا و دروغ آتش می گیرد . اما هیچ کدام به اندازه تمسخر کردن تاریخ یک ملت دردناک نیست . با دیدن کلیپ فوق برای همیشه می توان به یقین رسید که #دشمن_واقعی و اصلی مردم ایران و تاریخ اش در خارج از مرزهای جغرافیایی این کشور نیست !!
🔸دوزاریها یا طنزبازانی که برای پول هر کاری میکنند! زبانشان پارسی است اما آویزان مکاتب و مکتبهایی هستند که هیچ چیزی برایشان جز پول ندارد.
#جــــاویــــد_شــــاه
#جاويد_اعلیحضرت_رضا_شاه_پهلوى
#KingRezaPahlavi
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#_ویـــــدئـــــو🎥
🔹تمسخر کمبوجیه ،شاه هخامنشی در برنامه جوکر محمد حسین مهدیخانی بعضی اوقات دل انسان از گرانی ، تورم ،بی تدبیری ،فساد، بی عدالتی، تبعیض ، ریا و دروغ آتش می گیرد . اما هیچ کدام به اندازه تمسخر کردن تاریخ یک ملت دردناک نیست . با دیدن کلیپ فوق برای همیشه می توان به یقین رسید که #دشمن_واقعی و اصلی مردم ایران و تاریخ اش در خارج از مرزهای جغرافیایی این کشور نیست !!
🔸دوزاریها یا طنزبازانی که برای پول هر کاری میکنند! زبانشان پارسی است اما آویزان مکاتب و مکتبهایی هستند که هیچ چیزی برایشان جز پول ندارد.
#جــــاویــــد_شــــاه
#جاويد_اعلیحضرت_رضا_شاه_پهلوى
#KingRezaPahlavi
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#_تــــلــــنـــگــــر🗣
"محمدعلی جمالزاده" مینویسد: من آخرین بار "عارف" را در اواخر اسفند ۱۳۱۱ در همدان در خلوت منزلِ مرحوم "بدیع الحکما"، بسیار پیر و لاغر، عبا به دوش و کلاه نمدی بر سر دیدم.
گریهام گرفت و او هم اشکریزان مرا در آغوش خود جای داد. مجلس پرتأثری بود، به طوری که همسرم هم که اصلاً آلمانی است به گریه افتاد.
"عارف" در ۵۵ سالگی به واپسین سال زندگیاش رسید. عمری که به سر آمد و او تمام هستیاش را در راه وطن نیست کرد. "عارف" در مناعت طبع و عزت نفس شخصیتی ممتاز داشت. یارِ دیرینش "حشمت الملک" بیمار شده بود و قبل از مرگ، پسرش عباس را نزد "عارف" فرستاد تا دو دانگ از ملک روستای صلوات آباد را به نام "عارف" کند. "عارف" در نامهای در مهر ۱۳۱۲ چند ماه پیش از مرگش به عباس نوشت: به پدرت بگو خاک بر سرت. هزار بار از تو به مرگ نزدیکترم، آنوقت مِلکَم برای چیست؟ من با هر سختی و زحمت ساخته، خود را در این آخر عمر به مال دنیا آنهم مفت، آلوده نخواهم کرد. در این قضیه وساطت و نصیحتِ "بدیع الکما" نیز کارساز نشد. "عارف" حتی پاکتِ پولِ "مهدیقلی مخبرالسلطنه" را پس فرستاد و روی آن نوشت: من از کُشندهی خیابانی پول نمیگیرم. پنج قران هم به فراشِ پست انعام داد.
"عارف" که گویی مرگ خود را در فصل زمستان سال ۱۳۱۲ پیشبینی کرده بود، میگوید: حالم بد است، گرفتاریهای خیالی و روحی، جسمی، دماغی، داخلی و خارجی آرامم را بریده، روزها گاهی مثل مرده، بیاختیار افتاده و به خوابِ مرگ فرو میروم. در تمامِ مدتِ این ۶ ماه که بدتر از آن را در عالمِ خواب و خیال هم ندیدم، با هر سختی ساخته و هر فشاری را بر خود هموار ساختهام. فقط یک دلخوشی دارم که عمرم تمام شده، به حمدالله چیزی از آن باقی نمانده است. این خیال روزبهروز قوت میگیرد که این زمستان خواهم مرد. تا زندهام آرزومندِ دیدارِ تهران نیستم، بلکه از نامش هم بیزار و گریزانم. امیدوارم عمرم در همین گوشه و کنار تمام شده، روی تهران و روی یک عده مردمانِ هزاررویِ بیحقیقت را نبینم. وانگهی تا بهار انشاءلله زنده نمانم. دیگر از عمرِ من چیزی باقی نمانده و خیلی زود خواهم مرد. تنها تدارکِ مرگ دیده و خود را برای مردن حاضر و مهیا میکنم.
"مهدی بدیع الحکما" حال عمومی و وضع جسمیِ "عارف" را که در دی ماه رو به وخامت نهاده بود، چنین توصیف میکند:
"عارفِ" آزاد، سراپا پاک و بیآلایش، از همه کس و همه چیز کنارهگیری نموده، در کنجی با کمال سختی ولی شرافتمندانه به سر میبَرد. البته اینگونه زندگانی روزبهروز از قوتِ بدنی او میکاست. چند بار به مالاریای سخت مبتلا و ضعف، ناتوانی، افکارِ پریشان و آزردگیهای مادی و معنوی دست به دستِ هم داده و او را از پای درآورد. درمان دردهایش غیرممکن بود. از اوایل دی حالاتش روزبهروز بدتر شد. در تاریخ ۲۰ دی ۱۳۱۲ حالت او کاملاً یأسآور بود، یعنی علائمِ مرگ آشکار گردید. با تدبیرِ ممکنه تا دوم بهمن ۱۳۱۲ از او نگهداری شد، مثل شمعی که تا آخرِ دمی که فتیلهاش روغن دارد میسوزد، او هم تا آن دمِ آخر که میسوخت حواسش بجا بود. عاقبت ساعت ۱۲ روز دوم بهمن ۱۳۱۲ روح او به عالمِ بالا پرواز کرد و به زحماتِ زندگیِ او خاتمه داد.
"جیران"، آخرین لحظات "عارف" را چنین نقل میکند.؛ "عارف" به من گفت: بیا زیر بغلِ مرا بگیر و دم پنجره ببر تا برای آخرین بار آفتابِ جهانتاب و آسمانِ میهنم را ببینم. وقتی که او را دمِ پنجره آوردم، در حالی که میلرزید قدری به آسمان خیره شد و چنین سرود:
ستایش مر آن ایزدِ تابناک
که پاک آمدم، پاک رفتم به خاک
#عارف_قزوینی
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#_تــــلــــنـــگــــر🗣
"محمدعلی جمالزاده" مینویسد: من آخرین بار "عارف" را در اواخر اسفند ۱۳۱۱ در همدان در خلوت منزلِ مرحوم "بدیع الحکما"، بسیار پیر و لاغر، عبا به دوش و کلاه نمدی بر سر دیدم.
گریهام گرفت و او هم اشکریزان مرا در آغوش خود جای داد. مجلس پرتأثری بود، به طوری که همسرم هم که اصلاً آلمانی است به گریه افتاد.
"عارف" در ۵۵ سالگی به واپسین سال زندگیاش رسید. عمری که به سر آمد و او تمام هستیاش را در راه وطن نیست کرد. "عارف" در مناعت طبع و عزت نفس شخصیتی ممتاز داشت. یارِ دیرینش "حشمت الملک" بیمار شده بود و قبل از مرگ، پسرش عباس را نزد "عارف" فرستاد تا دو دانگ از ملک روستای صلوات آباد را به نام "عارف" کند. "عارف" در نامهای در مهر ۱۳۱۲ چند ماه پیش از مرگش به عباس نوشت: به پدرت بگو خاک بر سرت. هزار بار از تو به مرگ نزدیکترم، آنوقت مِلکَم برای چیست؟ من با هر سختی و زحمت ساخته، خود را در این آخر عمر به مال دنیا آنهم مفت، آلوده نخواهم کرد. در این قضیه وساطت و نصیحتِ "بدیع الکما" نیز کارساز نشد. "عارف" حتی پاکتِ پولِ "مهدیقلی مخبرالسلطنه" را پس فرستاد و روی آن نوشت: من از کُشندهی خیابانی پول نمیگیرم. پنج قران هم به فراشِ پست انعام داد.
"عارف" که گویی مرگ خود را در فصل زمستان سال ۱۳۱۲ پیشبینی کرده بود، میگوید: حالم بد است، گرفتاریهای خیالی و روحی، جسمی، دماغی، داخلی و خارجی آرامم را بریده، روزها گاهی مثل مرده، بیاختیار افتاده و به خوابِ مرگ فرو میروم. در تمامِ مدتِ این ۶ ماه که بدتر از آن را در عالمِ خواب و خیال هم ندیدم، با هر سختی ساخته و هر فشاری را بر خود هموار ساختهام. فقط یک دلخوشی دارم که عمرم تمام شده، به حمدالله چیزی از آن باقی نمانده است. این خیال روزبهروز قوت میگیرد که این زمستان خواهم مرد. تا زندهام آرزومندِ دیدارِ تهران نیستم، بلکه از نامش هم بیزار و گریزانم. امیدوارم عمرم در همین گوشه و کنار تمام شده، روی تهران و روی یک عده مردمانِ هزاررویِ بیحقیقت را نبینم. وانگهی تا بهار انشاءلله زنده نمانم. دیگر از عمرِ من چیزی باقی نمانده و خیلی زود خواهم مرد. تنها تدارکِ مرگ دیده و خود را برای مردن حاضر و مهیا میکنم.
"مهدی بدیع الحکما" حال عمومی و وضع جسمیِ "عارف" را که در دی ماه رو به وخامت نهاده بود، چنین توصیف میکند:
"عارفِ" آزاد، سراپا پاک و بیآلایش، از همه کس و همه چیز کنارهگیری نموده، در کنجی با کمال سختی ولی شرافتمندانه به سر میبَرد. البته اینگونه زندگانی روزبهروز از قوتِ بدنی او میکاست. چند بار به مالاریای سخت مبتلا و ضعف، ناتوانی، افکارِ پریشان و آزردگیهای مادی و معنوی دست به دستِ هم داده و او را از پای درآورد. درمان دردهایش غیرممکن بود. از اوایل دی حالاتش روزبهروز بدتر شد. در تاریخ ۲۰ دی ۱۳۱۲ حالت او کاملاً یأسآور بود، یعنی علائمِ مرگ آشکار گردید. با تدبیرِ ممکنه تا دوم بهمن ۱۳۱۲ از او نگهداری شد، مثل شمعی که تا آخرِ دمی که فتیلهاش روغن دارد میسوزد، او هم تا آن دمِ آخر که میسوخت حواسش بجا بود. عاقبت ساعت ۱۲ روز دوم بهمن ۱۳۱۲ روح او به عالمِ بالا پرواز کرد و به زحماتِ زندگیِ او خاتمه داد.
"جیران"، آخرین لحظات "عارف" را چنین نقل میکند.؛ "عارف" به من گفت: بیا زیر بغلِ مرا بگیر و دم پنجره ببر تا برای آخرین بار آفتابِ جهانتاب و آسمانِ میهنم را ببینم. وقتی که او را دمِ پنجره آوردم، در حالی که میلرزید قدری به آسمان خیره شد و چنین سرود:
ستایش مر آن ایزدِ تابناک
که پاک آمدم، پاک رفتم به خاک
#عارف_قزوینی
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#_ویـــــدئـــــو🎥
وضعیت کاخ کسری، وخیم تر از وضعیت تخت جمشید!
پول واسه چسبوندن طلا به قبر زینب فاحشه و رقیه فاحشه در سوریه هست، ولی برای مرمت آثار باستانی ایران نیست! ملت ایران راضی نیست پولشون در مکانهای مذهبی اعراب هدر بشه!
#پاینده_ایران
#آرمان_ماایرانشهر_ماست
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#_ویـــــدئـــــو🎥
وضعیت کاخ کسری، وخیم تر از وضعیت تخت جمشید!
پول واسه چسبوندن طلا به قبر زینب فاحشه و رقیه فاحشه در سوریه هست، ولی برای مرمت آثار باستانی ایران نیست! ملت ایران راضی نیست پولشون در مکانهای مذهبی اعراب هدر بشه!
#پاینده_ایران
#آرمان_ماایرانشهر_ماست
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#_شــــرح_فــــرتــــور📸
فرهنگ سازی زیبا و خلاقانه 👌
"یکی پول تو را خرج میکند و تو را چاق میکند، دیگری چربی تو را آب میکند و پولت را حفظ میکند!"
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#_شــــرح_فــــرتــــور📸
فرهنگ سازی زیبا و خلاقانه 👌
"یکی پول تو را خرج میکند و تو را چاق میکند، دیگری چربی تو را آب میکند و پولت را حفظ میکند!"
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#_دلــــنـــوشـــتـــه_امـــروز❤️
💐لطفا صبور باشید
ماشین جلویی خیلی آهسته پیش میرفت و با اینکه مدام بوق میزدم، به من راه نمیداد....
داشتم خونسردیم را از دست میدادم که ناگهان چشمم به نوشته کوچکی روی شیشه عقبش افتاد:
راننده ناشنواست، لطفا صبور باشید...
مشاهده این نوشته همه چیز را تغییر داد...
بلافاصله آرام گرفتم، سرعتم را کم کرده و چند دقیقه با تأخیر به خانه رسیدم اما مشکلی نبود....
ناگهان با خودم زمزمه کردم: آیا اگر
آن نوشته پشت شیشه نبود، من صبوری به خرج میدادم؟
راستی چرا برای بردباری در برابر مردم به یک نوشته نیاز داریم!؟
اگر مردم، نوشتههایی به پیشانی خود بچسبانند، با آنها صبورتر و مهربان خواهیم بود؟ نوشتههایی همچون:
"کارم را از دست دادهام"
"در حال مبارزه با سرطان هستم"
"در مراحل طلاق، گیر افتادهام"
"عزیزی را از دست دادهام"
"احساس بی ارزشی و حقارت میکنم"
"در شرایط بد مالی و ورشکستگی قرار دارم"
“بعد از سالها درس خواندن، هنوز بیکارم”
“مریضی در خانه دارم”
و صدها نوشته دیگر ؛
اصلاً
کاش روی پیشونی آدمایی که دارن زیر بار غصههاشون له میشن یه چیزی نوشته بود تا بقیه کمی مراعاتشون رو میکردن.
مثلا نوشته بود: این آقا دارد از صدمین جایی که فرم پر کرده و استخدام نشده برمیگردد، این آقا را دارند میگذارند خانه سالمندان، این خانم مادرش مریضی صعبالعلاج دارد، این آقا قول داده تابستان برای پسرش دوچرخه بخرد ولی پول ندارد، این خانم تا حالا کسی عاشقش نشده، این آقا خیلی حالش بد است و اگر یقهاش را بگیرید امشب خودش را میکشد! این آدم شکستنیست...
دوستان عزیزم
این روزها همه درگیر مشکلاتی هستند که ما از آن چیزی نمیدانیم....
بیائیم نوشتههای نامرئی همدیگر را خوب درک کرده و با مهربانی به یکدیگر احترام بگذاریم چون همه چیز را نمیشود فریاد زد ...
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#_دلــــنـــوشـــتـــه_امـــروز❤️
💐لطفا صبور باشید
ماشین جلویی خیلی آهسته پیش میرفت و با اینکه مدام بوق میزدم، به من راه نمیداد....
داشتم خونسردیم را از دست میدادم که ناگهان چشمم به نوشته کوچکی روی شیشه عقبش افتاد:
راننده ناشنواست، لطفا صبور باشید...
مشاهده این نوشته همه چیز را تغییر داد...
بلافاصله آرام گرفتم، سرعتم را کم کرده و چند دقیقه با تأخیر به خانه رسیدم اما مشکلی نبود....
ناگهان با خودم زمزمه کردم: آیا اگر
آن نوشته پشت شیشه نبود، من صبوری به خرج میدادم؟
راستی چرا برای بردباری در برابر مردم به یک نوشته نیاز داریم!؟
اگر مردم، نوشتههایی به پیشانی خود بچسبانند، با آنها صبورتر و مهربان خواهیم بود؟ نوشتههایی همچون:
"کارم را از دست دادهام"
"در حال مبارزه با سرطان هستم"
"در مراحل طلاق، گیر افتادهام"
"عزیزی را از دست دادهام"
"احساس بی ارزشی و حقارت میکنم"
"در شرایط بد مالی و ورشکستگی قرار دارم"
“بعد از سالها درس خواندن، هنوز بیکارم”
“مریضی در خانه دارم”
و صدها نوشته دیگر ؛
اصلاً
کاش روی پیشونی آدمایی که دارن زیر بار غصههاشون له میشن یه چیزی نوشته بود تا بقیه کمی مراعاتشون رو میکردن.
مثلا نوشته بود: این آقا دارد از صدمین جایی که فرم پر کرده و استخدام نشده برمیگردد، این آقا را دارند میگذارند خانه سالمندان، این خانم مادرش مریضی صعبالعلاج دارد، این آقا قول داده تابستان برای پسرش دوچرخه بخرد ولی پول ندارد، این خانم تا حالا کسی عاشقش نشده، این آقا خیلی حالش بد است و اگر یقهاش را بگیرید امشب خودش را میکشد! این آدم شکستنیست...
دوستان عزیزم
این روزها همه درگیر مشکلاتی هستند که ما از آن چیزی نمیدانیم....
بیائیم نوشتههای نامرئی همدیگر را خوب درک کرده و با مهربانی به یکدیگر احترام بگذاریم چون همه چیز را نمیشود فریاد زد ...
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#_بـــــخــــوانــــیــــم
٢٢ بهمن برای ما ایرانیان، سرآغاز سقوطی دردناک به قعر جهنم جمهوری اسلامی است: کشور از مسیر پیشرفت و شکوفایی خارج شد؛ امت جای ملت را گرفت؛ به نام دین، آزادی به قتل رسید؛ بوستانها نابود و قبرستانها آباد شد؛ ناامنی و سرکوب و تبعیض به جای امنیت و نظم و قانون حاکم شد؛ زنان، شهروند درجه دو شدند؛ آزادی مذهب از دست رفت؛ و توهمات آخرالزمانی گروهی مرتجع، نام ارجمند ایران را به آشوب و تروریسم پیوند زد؛ پول ملی ایران را روزبهروز بیارزشتر و مردم ما را روزبهروز فقیرتر کرد. آنچه در بهمن ۵۷ رخ داد، شورش اتحاد نامبارک ارتجاع سرخ و سیاه علیه خردگرایی و میهنپرستی بود.
آن سقوط تلخ اما یادآور این نکته نیز است که اینجا که هستیم بر خلاف آنچه پایمردان دیو در گوش ما میخوانند جایگاه حقیقی ما نیست. هنوز در میان ما بسیاری هستند که ایرانی دیگر، ایرانی مرفه، ایرانی امن، ایرانی محترم، ایرانی آزاد را تجربه کردهاند.
در گذشته نمیتوان زیست اما برای ساخت آیندهای تحسینبرانگیز، از گذشته میتوان آموخت و الهام گرفت.
ما، هم شایسته وضعی بهتریم و هم نشان دادهایم توانایی ساختن ایرانی متفاوت را داریم. چنانکه پیش از این یک بار همراه یکدیگر، به عنوان ملتی متحد، ایرانی را که در آستانه فروپاشی قرار گرفته بود به کشوری مدرن و مرفه تبدیل کردیم. ما همان ملت کبیریم و از تبار همان مردان و زنان سختکوش.
از پیوند آن تجربه موفق گذشته با باور به آیندهای بهتر است که بازپسگیری ایران از رژیم غیرایرانی تبدیل به خواست ملی شده است.
هممیهنان،
جمهوری اسلامی در ضعیفترین و ناکارآمدترین روزهای خود به سر میبرد و تحولات منطقهای و جهانی نیز فرصتی تاریخی را پیش روی ما قرار داده است. اما این پنجره فرصت همیشگی نیست.
من با پشتیبانی و خواست شما هممیهنانم برای به زیر کشیدن ضحاک زمانه و رژیمش در این میدان ایستادهام و برای پس گرفتن ایران و دوباره ساختن آن برنامهای مشخص و مدون دارم: طرحی پنجگانه که هم مسیر پیروزی را مشخص میکند و هم نقشه راه فردای پیروزی را. ما این کارزار برای رهایی و نجات میهنمان را با هم در ایران و چهارگوشه جهان پیش خواهیم برد. همانطور که بارها گفتهام، ما اگرچه در پایتختهای خارجی به دنبال دوستان و متحدانی برای این راه هستیم، اما میدانیم که آزادیمان تنها به دست خود ما رقم خواهد خورد.
اینک زمان اقدام است. زمان آن است که همراه هم مام میهن را روستا به روستا، محله به محله، شهر به شهر، استان به استان از چنگال اهریمنی جمهوری اسلامی آزاد کنیم و نجات دهیم. اگر آمادهاید، هر جا که هستید، داخل یا خارج، روستا یا شهر، شرق یا غرب، شمال یا جنوب یک گام برای پیروزی، برای فشار بر رژیم، برای حمایت از انقلاب ملی مردم ایران بردارید؛ هر کس به سهم خود و به هر اندازه که میتواند. انقلاب ملی برای پیروزی به تکتک ما نیاز دارد، ایران به تکتک ما نیاز دارد.
#_پاینده_ایران
#_رضا_پهلوی
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#_بـــــخــــوانــــیــــم
٢٢ بهمن برای ما ایرانیان، سرآغاز سقوطی دردناک به قعر جهنم جمهوری اسلامی است: کشور از مسیر پیشرفت و شکوفایی خارج شد؛ امت جای ملت را گرفت؛ به نام دین، آزادی به قتل رسید؛ بوستانها نابود و قبرستانها آباد شد؛ ناامنی و سرکوب و تبعیض به جای امنیت و نظم و قانون حاکم شد؛ زنان، شهروند درجه دو شدند؛ آزادی مذهب از دست رفت؛ و توهمات آخرالزمانی گروهی مرتجع، نام ارجمند ایران را به آشوب و تروریسم پیوند زد؛ پول ملی ایران را روزبهروز بیارزشتر و مردم ما را روزبهروز فقیرتر کرد. آنچه در بهمن ۵۷ رخ داد، شورش اتحاد نامبارک ارتجاع سرخ و سیاه علیه خردگرایی و میهنپرستی بود.
آن سقوط تلخ اما یادآور این نکته نیز است که اینجا که هستیم بر خلاف آنچه پایمردان دیو در گوش ما میخوانند جایگاه حقیقی ما نیست. هنوز در میان ما بسیاری هستند که ایرانی دیگر، ایرانی مرفه، ایرانی امن، ایرانی محترم، ایرانی آزاد را تجربه کردهاند.
در گذشته نمیتوان زیست اما برای ساخت آیندهای تحسینبرانگیز، از گذشته میتوان آموخت و الهام گرفت.
ما، هم شایسته وضعی بهتریم و هم نشان دادهایم توانایی ساختن ایرانی متفاوت را داریم. چنانکه پیش از این یک بار همراه یکدیگر، به عنوان ملتی متحد، ایرانی را که در آستانه فروپاشی قرار گرفته بود به کشوری مدرن و مرفه تبدیل کردیم. ما همان ملت کبیریم و از تبار همان مردان و زنان سختکوش.
از پیوند آن تجربه موفق گذشته با باور به آیندهای بهتر است که بازپسگیری ایران از رژیم غیرایرانی تبدیل به خواست ملی شده است.
هممیهنان،
جمهوری اسلامی در ضعیفترین و ناکارآمدترین روزهای خود به سر میبرد و تحولات منطقهای و جهانی نیز فرصتی تاریخی را پیش روی ما قرار داده است. اما این پنجره فرصت همیشگی نیست.
من با پشتیبانی و خواست شما هممیهنانم برای به زیر کشیدن ضحاک زمانه و رژیمش در این میدان ایستادهام و برای پس گرفتن ایران و دوباره ساختن آن برنامهای مشخص و مدون دارم: طرحی پنجگانه که هم مسیر پیروزی را مشخص میکند و هم نقشه راه فردای پیروزی را. ما این کارزار برای رهایی و نجات میهنمان را با هم در ایران و چهارگوشه جهان پیش خواهیم برد. همانطور که بارها گفتهام، ما اگرچه در پایتختهای خارجی به دنبال دوستان و متحدانی برای این راه هستیم، اما میدانیم که آزادیمان تنها به دست خود ما رقم خواهد خورد.
اینک زمان اقدام است. زمان آن است که همراه هم مام میهن را روستا به روستا، محله به محله، شهر به شهر، استان به استان از چنگال اهریمنی جمهوری اسلامی آزاد کنیم و نجات دهیم. اگر آمادهاید، هر جا که هستید، داخل یا خارج، روستا یا شهر، شرق یا غرب، شمال یا جنوب یک گام برای پیروزی، برای فشار بر رژیم، برای حمایت از انقلاب ملی مردم ایران بردارید؛ هر کس به سهم خود و به هر اندازه که میتواند. انقلاب ملی برای پیروزی به تکتک ما نیاز دارد، ایران به تکتک ما نیاز دارد.
#_پاینده_ایران
#_رضا_پهلوی
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#_مـــیـــراث_ســـرزمـــیـــنـــم
#عشق_راستین
در #ولنتاین_اروپاییها
یا
در #سپندارمزگان_ایرانیها؟
به✍️ بانو #آناهید_خزیر
چند سالی است كه برخی از جوانان ایرانی روز ۲۵بهمن را كه غربیها بهنام ولنتاین میشناسند و روز مهرورزی نامگزاری كردهاند، با هیاهو و جنجالی غیر متعارف جشن میگیرند و با خریدن كادو و هدیههای رنگارنگ، مهر و دلبستگی عاطفی خود را كوركورانه و به تقلید از اروپاییها، ابراز میكنند. غافل از اینكه نیاكان ایرانی ما بسیار بهتر و پیشتر از غربیها میدانستند كه در چه روزی و به چه مناسبتی مهر و دلبستگی به یكدیگر را پاس بدارند و جشن بگیرند.
از همهی اینها گزشته ولنتاین تاریخچه كامل و دقیقی ندارد و هركس دربارهی آن چیزی میگوید آنقدر كه افسانه و تاریخ درهم آمیخته میشود. گفتهاند كه در سدهی سوم میلادی، امپراتور روم، كلادیوس دوم برای آنكه سربازانش را مردانی جنگجو تربیت كند، آنها را از ازدواج و دلبستگیهای خانوادگی دور میداشت و اجازه نمیداد كه همسری برگزینند اما كشیشی بهنام والنتین(والنتیانوس) پنهانی سربازان امپراتور را به عقد دختران محبوبشان درمیآورد. پس چندی امپراتور پی بهكار والنتین بُرد و دستور دستگیری او را داد. والنتین كه گرفتار بند و زندان شده بود دلباختهی دختر نابینایی میشود كه به زندان سر میكشید. هنگامیكه میخواهند والنتین را به گناه نادیده گرفتن فرمان امپراتور اعدام كنند، كارتی برای دختر نابینا میفرستد و بر آن چنین عبارت كوتاهی مینویسد: «از سوی والنتین». به همین دلیل، اروپاییها روز 14فوریه را روز مهرورزی نامگزاری كردهاند و این روز را بر اساس آنچه كه در تاریخ آنها روی داده یا گمان میكنند كه روی داده باشد پاس میدارند. این تنها یكی از چند داستان و روایتی است كه دربارهی ولنتاین گفتهاند.
شگفتی اینجاست كه فاصلهی ولنتاین با جشن اسفندگان تنها چند روز است. اما ما اسفندگان را فراموش میكنیم و در عوض در روز ولنتاین شور و هیجانی كودكانه از خود بروز میدهیم و تنها به این دلیل كه اروپاییها این روز را برای مهر و دوستی انتخاب كردهاند، میكوشیم از آنها هم پیشی بگیریم و وانمود كنیم كه پایبند به دوستی و لابد آشنا با فرهنگ جهانی هستیم. درست است كه مهرورزی و دوستی یكی از هدایای آفریدگار به آدمی است و كاری پسندیده و شایسته بهشمار میرود اما آیا بهتر نیست كه روزی را برای این كار برگزینیم كه با فرهنگ و هویت ما سازگاری دارد و برخاسته از ذهن و اندیشهی پیشینیان ماست؟
ولنتاین روزی است كه برخاسته از تاریخ یا افسانههای اروپایی است و نسبتی با فرهنگ ما ندارد. اینكه ولنتاین روز مهرورزی است پس فرهنگ خاص و مكان مشخصی نمیشناسد، تنها چنانچه میتواند پذیرفتنی باشد كه ما نمونه و همانند آن را در فرهنگ و گزشتهی خود نداشته باشیم. در حالیكه اینگونه نیست و گذشتگان و نیاكان ما، بر پایه فلسفه و معنایی ژرف، روزی از سال را جشن میگرفتند و آن را نشانهای از مهر و دوستی میدانستند. این روز در فرهنگ ما #اسپندگان(سپندارمزگان) نامیده میشود. جشن اسفندگان كه امروزه زرتشتیان برگزار میكنند و آن را روز زن و زندگی و ستایش از مهر و فروتنی مینامند پیشینهای كهن و باستانی، تاریخچهای خواندنی، ژرفتر و بسیار پر معناتر از ولنتاین اروپاییها دارد.
در گزشتههای دور، در گوشههایی از سرزمین پهناور ایران، در این روز، بانوان لباس و كفش نو میپوشیدند و مردان نه تنها به ستایش زنان پاكدامن و پرهیزكار برمیخاستند، بلكه پیشكشهایی هم به آنها میدادند. زنان در این روز از كارهای همیشگی خود در خانه معاف بودند و مردان و پسران، كارهای آنها را انجام میدادند.
ابوریحان بیرونی مینویسد:
جشن اسفندگان ویژهی زنان است و آنها شادماناند از اینكه از همسران خود هدیه دریافت میكنند كه هنوز هم این آیین در اصفهان و ری و شهرهای پهله (مركز و باختر ایران) برجای است. سپس سخنی میآورد كه چهبسا شگفتی ما را برانگیزد. او مینویسد: «در این روز زنان بر تخت پادشاهی مینشینند و فرمان میرانند و همهی كارها بدست مردان و پسران انجام میشود».
اینک ولنتاین را مقایسه كنید با جشن اسفندگان و معنا و فلسفهی اندیشه برانگیزی كه دارد.
اسفندماه رویش جوانههای سبز و نوید زندگی و بهار و زایش زمین و پاسداشت مهر و دوستی است. پس آیا بهتر نیست كه بهجای تقلید از اروپاییان، پیام اندیشه برانگیز و فلسفهی اسفندگان را درک كنیم؟
💞 #سپندارمزگان چیزی کمتر از ولنتاین ندارد اما.
هر کس درباره ریشههای جشنهای سپندارمزگان و ولنتاین خوانده باشد، میداند که اگر #سپندارمزگان برتر از #ولنتاین نباشد، چیزی کمتر از آن ندارد.
ولی در دنیایی که حرف اول و آخر را پول و قدرت میزند، جشنهایی که حامی و پشتیبان داشته باشند، فراگیر میشوند.
🌸🌿
🔴#_مـــیـــراث_ســـرزمـــیـــنـــم
#عشق_راستین
در #ولنتاین_اروپاییها
یا
در #سپندارمزگان_ایرانیها؟
به✍️ بانو #آناهید_خزیر
چند سالی است كه برخی از جوانان ایرانی روز ۲۵بهمن را كه غربیها بهنام ولنتاین میشناسند و روز مهرورزی نامگزاری كردهاند، با هیاهو و جنجالی غیر متعارف جشن میگیرند و با خریدن كادو و هدیههای رنگارنگ، مهر و دلبستگی عاطفی خود را كوركورانه و به تقلید از اروپاییها، ابراز میكنند. غافل از اینكه نیاكان ایرانی ما بسیار بهتر و پیشتر از غربیها میدانستند كه در چه روزی و به چه مناسبتی مهر و دلبستگی به یكدیگر را پاس بدارند و جشن بگیرند.
از همهی اینها گزشته ولنتاین تاریخچه كامل و دقیقی ندارد و هركس دربارهی آن چیزی میگوید آنقدر كه افسانه و تاریخ درهم آمیخته میشود. گفتهاند كه در سدهی سوم میلادی، امپراتور روم، كلادیوس دوم برای آنكه سربازانش را مردانی جنگجو تربیت كند، آنها را از ازدواج و دلبستگیهای خانوادگی دور میداشت و اجازه نمیداد كه همسری برگزینند اما كشیشی بهنام والنتین(والنتیانوس) پنهانی سربازان امپراتور را به عقد دختران محبوبشان درمیآورد. پس چندی امپراتور پی بهكار والنتین بُرد و دستور دستگیری او را داد. والنتین كه گرفتار بند و زندان شده بود دلباختهی دختر نابینایی میشود كه به زندان سر میكشید. هنگامیكه میخواهند والنتین را به گناه نادیده گرفتن فرمان امپراتور اعدام كنند، كارتی برای دختر نابینا میفرستد و بر آن چنین عبارت كوتاهی مینویسد: «از سوی والنتین». به همین دلیل، اروپاییها روز 14فوریه را روز مهرورزی نامگزاری كردهاند و این روز را بر اساس آنچه كه در تاریخ آنها روی داده یا گمان میكنند كه روی داده باشد پاس میدارند. این تنها یكی از چند داستان و روایتی است كه دربارهی ولنتاین گفتهاند.
شگفتی اینجاست كه فاصلهی ولنتاین با جشن اسفندگان تنها چند روز است. اما ما اسفندگان را فراموش میكنیم و در عوض در روز ولنتاین شور و هیجانی كودكانه از خود بروز میدهیم و تنها به این دلیل كه اروپاییها این روز را برای مهر و دوستی انتخاب كردهاند، میكوشیم از آنها هم پیشی بگیریم و وانمود كنیم كه پایبند به دوستی و لابد آشنا با فرهنگ جهانی هستیم. درست است كه مهرورزی و دوستی یكی از هدایای آفریدگار به آدمی است و كاری پسندیده و شایسته بهشمار میرود اما آیا بهتر نیست كه روزی را برای این كار برگزینیم كه با فرهنگ و هویت ما سازگاری دارد و برخاسته از ذهن و اندیشهی پیشینیان ماست؟
ولنتاین روزی است كه برخاسته از تاریخ یا افسانههای اروپایی است و نسبتی با فرهنگ ما ندارد. اینكه ولنتاین روز مهرورزی است پس فرهنگ خاص و مكان مشخصی نمیشناسد، تنها چنانچه میتواند پذیرفتنی باشد كه ما نمونه و همانند آن را در فرهنگ و گزشتهی خود نداشته باشیم. در حالیكه اینگونه نیست و گذشتگان و نیاكان ما، بر پایه فلسفه و معنایی ژرف، روزی از سال را جشن میگرفتند و آن را نشانهای از مهر و دوستی میدانستند. این روز در فرهنگ ما #اسپندگان(سپندارمزگان) نامیده میشود. جشن اسفندگان كه امروزه زرتشتیان برگزار میكنند و آن را روز زن و زندگی و ستایش از مهر و فروتنی مینامند پیشینهای كهن و باستانی، تاریخچهای خواندنی، ژرفتر و بسیار پر معناتر از ولنتاین اروپاییها دارد.
در گزشتههای دور، در گوشههایی از سرزمین پهناور ایران، در این روز، بانوان لباس و كفش نو میپوشیدند و مردان نه تنها به ستایش زنان پاكدامن و پرهیزكار برمیخاستند، بلكه پیشكشهایی هم به آنها میدادند. زنان در این روز از كارهای همیشگی خود در خانه معاف بودند و مردان و پسران، كارهای آنها را انجام میدادند.
ابوریحان بیرونی مینویسد:
جشن اسفندگان ویژهی زنان است و آنها شادماناند از اینكه از همسران خود هدیه دریافت میكنند كه هنوز هم این آیین در اصفهان و ری و شهرهای پهله (مركز و باختر ایران) برجای است. سپس سخنی میآورد كه چهبسا شگفتی ما را برانگیزد. او مینویسد: «در این روز زنان بر تخت پادشاهی مینشینند و فرمان میرانند و همهی كارها بدست مردان و پسران انجام میشود».
اینک ولنتاین را مقایسه كنید با جشن اسفندگان و معنا و فلسفهی اندیشه برانگیزی كه دارد.
اسفندماه رویش جوانههای سبز و نوید زندگی و بهار و زایش زمین و پاسداشت مهر و دوستی است. پس آیا بهتر نیست كه بهجای تقلید از اروپاییان، پیام اندیشه برانگیز و فلسفهی اسفندگان را درک كنیم؟
💞 #سپندارمزگان چیزی کمتر از ولنتاین ندارد اما.
هر کس درباره ریشههای جشنهای سپندارمزگان و ولنتاین خوانده باشد، میداند که اگر #سپندارمزگان برتر از #ولنتاین نباشد، چیزی کمتر از آن ندارد.
ولی در دنیایی که حرف اول و آخر را پول و قدرت میزند، جشنهایی که حامی و پشتیبان داشته باشند، فراگیر میشوند.
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#_کــــتــــاب_ولــــحــــظــــه📚
چه انتظاری میتوان از انسان داشت؟ اين موجود كه چنين خصايص غريبی دارد؟
همه مواهب و نعمتهای زمينی را به پايش بريزيد، تا خرخره در سعادت غرقش كنيد، هر پنج انگشتتان را هم در عسل فروكنيد و به دهانش بگذاريد، چنان از پول بینيازش كنيد كه ديگر جز خوردن و خوابيدن و تلاش برای ادامهیِ تاريخِ پرافتخارِ بشری كاری نداشته باشد؛ همين آدم اما از روی حقناشناسی و فقط برای آزار و اذيت به شما صدمه میزند و خصومت میورزد.
يادداشتهای زيرزمينی
#_فئودور_داستایوفسکی
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#_کــــتــــاب_ولــــحــــظــــه📚
چه انتظاری میتوان از انسان داشت؟ اين موجود كه چنين خصايص غريبی دارد؟
همه مواهب و نعمتهای زمينی را به پايش بريزيد، تا خرخره در سعادت غرقش كنيد، هر پنج انگشتتان را هم در عسل فروكنيد و به دهانش بگذاريد، چنان از پول بینيازش كنيد كه ديگر جز خوردن و خوابيدن و تلاش برای ادامهیِ تاريخِ پرافتخارِ بشری كاری نداشته باشد؛ همين آدم اما از روی حقناشناسی و فقط برای آزار و اذيت به شما صدمه میزند و خصومت میورزد.
يادداشتهای زيرزمينی
#_فئودور_داستایوفسکی
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#_تــــلــــنـــگــــر🗣
🔻مهر پایان عرض اندام لیدرهای ززآ زده شد
ظاهرا فاند عبدالله اوجالان، رهبر پانکُردها و خالق شعار "ژن ژیان ئازادی" هم قطع شده است.
اوجالان که مرجع فکری تجزیهطلبانی مثل علی جوانمردی، گلشیفته فراهانی و .. است، در چرخش مواضعی عجیب اعتراف کرده که پروژههای ملتسازی جعلی، فدرالیسم قومی و حقهبازی خودمختاری، نهتنها ناکارآمد، بلکه انحرافی تاریخی بودهاند!
لامصب این پول چه کارهایی که نمیکنه...
#برایدوستاتونارسالکنید
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#_تــــلــــنـــگــــر🗣
🔻مهر پایان عرض اندام لیدرهای ززآ زده شد
ظاهرا فاند عبدالله اوجالان، رهبر پانکُردها و خالق شعار "ژن ژیان ئازادی" هم قطع شده است.
اوجالان که مرجع فکری تجزیهطلبانی مثل علی جوانمردی، گلشیفته فراهانی و .. است، در چرخش مواضعی عجیب اعتراف کرده که پروژههای ملتسازی جعلی، فدرالیسم قومی و حقهبازی خودمختاری، نهتنها ناکارآمد، بلکه انحرافی تاریخی بودهاند!
لامصب این پول چه کارهایی که نمیکنه...
#برایدوستاتونارسالکنید
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#_کــــتــــاب_ولــــحــــظــــه📚
عُمده مطلب پوله!
اگر توی دنیا پول داشته باشی: افتخار، اعتبار، شرف، ناموس و همه چیز داری. عزیزِ بیجهت میشی، باهوش هستی، همه کار هم برایت میکنند
#_پول ستارالعُیوبه
#_حاجی_آقا_صادق_هدایت
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#_کــــتــــاب_ولــــحــــظــــه📚
عُمده مطلب پوله!
اگر توی دنیا پول داشته باشی: افتخار، اعتبار، شرف، ناموس و همه چیز داری. عزیزِ بیجهت میشی، باهوش هستی، همه کار هم برایت میکنند
#_پول ستارالعُیوبه
#_حاجی_آقا_صادق_هدایت
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#_کــــتــــاب_ولــــحــــظــــه📚
عُمده مطلب پوله!
اگر توی دنیا پول داشته باشی: افتخار، اعتبار، شرف، ناموس و همه چیز داری. عزیزِ بیجهت میشی، باهوش هستی، همه کار هم برایت میکنند
#_پول ستارالعُیوبه
#_حاجی_آقا_صادق_هدایت
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#_کــــتــــاب_ولــــحــــظــــه📚
عُمده مطلب پوله!
اگر توی دنیا پول داشته باشی: افتخار، اعتبار، شرف، ناموس و همه چیز داری. عزیزِ بیجهت میشی، باهوش هستی، همه کار هم برایت میکنند
#_پول ستارالعُیوبه
#_حاجی_آقا_صادق_هدایت
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#_بـــــخــــوانــــیــــم
جوانی به یکی از خانههای سالمندان رفت و از مدیر آنجا پرسید: چه مدارکی لازم است تا پدرم را در اینجا بستری کنم؟
مدیر به او نگاه کرد و گفت: مدارک معمولی...
1- عکسی از پدرت زمانی که مادرت را با عجله به بیمارستان میبرد تا تو به دنیا بیایی...
2- عکسی از پدرت که در روز تولدت با شادی تو را در آغوش گرفته و در گوشت نجوا میکند...
3- عکسی از پدرت که خسته از کار برمیگردد تا برای تو و خواهر و برادرانت زندگی مناسبی فراهم کند...
4- عکسی از پدرت که در نیمههای شب، در سرمای شدید، تو را در آغوش گرفته و به بیمارستان میدود، چون تب شدیدی داری...
5- عکسی از پدرت که پس از بازگشت به خانه، کنار تختت روی زمین مینشیند و هر لحظه دستش را روی پیشانیات میگذارد تا مطمئن شود که حالت بهتر شده است...
6- عکسی از مردی که با خستگی مبارزه میکند، دنیا را به چالش میکشد و کار میکند تا لقمهای حلال برایت فراهم کند، تا روی پای خودت بایستی و مردی شوی که به او افتخار کند و زمانی که او خسته و ناتوان شد، تو پشتیبانش باشی...
7- عکسی از پدرت یک ماه قبل از عید، زمانی که فکر میکرد چگونه برایت لباس عید بخرد تا خوشحالی را در چشمانت ببیند و تو آن لباس را در آغوش بگیری و با آن بخوابی...
8- عکسی پنهانی از پدرت که اشکهایش را که با عرقش آمیخته شده پاک میکند، قبل از اینکه وارد خانه شود تا کسی متوجه نشود...
9- عکسی از او در حالی که قرض میگیرد تا هزینه مدرسهات را بپردازد، یا برایت گوشی بخرد تا با دوستان و عزیزانت در ارتباط باشی، اما آخرین کسی که به او فکر میکنی، خود اوست...
10- و آخرین عکس از پدرت که سعی میکند پول پسانداز کند تا تو را مردی خوشبخت و پدری مانند خودش ببیند...
وقتی تو کوچک بودی، او همیشه کنارت بود، اما حالا که او پیر شده، تو کنارش هستی؟
آیا نخواندهای که خداوند متعال فرموده است:
"و پروردگارت فرمان داده که جز او را نپرستید و به پدر و مادر نیکی کنید، اگر یکی از آن دو یا هر دو در نزد تو به سن پیری برسند، به آنها "اف" مگو و بر آنان فریاد مزن، بلکه با سخنان نیکو با آنان سخن بگو." (الإسراء: 23)
آیا او زمانی که تو کوچک بودی به فکر سپردن تو به پرورشگاه افتاد؟
پس چگونه میتوانی به فکر سپردن او به خانه سالمندان باشی؟
خداوند عمر زندهها را طولانی و بر درگذشتگان رحمت نازل کند.
و بگو: #_ای_اهورا_مزدای_پاک همانگونه که آنان مرا در کودکی پرورش دادند، بر آنان رحمت آور."
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#_بـــــخــــوانــــیــــم
جوانی به یکی از خانههای سالمندان رفت و از مدیر آنجا پرسید: چه مدارکی لازم است تا پدرم را در اینجا بستری کنم؟
مدیر به او نگاه کرد و گفت: مدارک معمولی...
1- عکسی از پدرت زمانی که مادرت را با عجله به بیمارستان میبرد تا تو به دنیا بیایی...
2- عکسی از پدرت که در روز تولدت با شادی تو را در آغوش گرفته و در گوشت نجوا میکند...
3- عکسی از پدرت که خسته از کار برمیگردد تا برای تو و خواهر و برادرانت زندگی مناسبی فراهم کند...
4- عکسی از پدرت که در نیمههای شب، در سرمای شدید، تو را در آغوش گرفته و به بیمارستان میدود، چون تب شدیدی داری...
5- عکسی از پدرت که پس از بازگشت به خانه، کنار تختت روی زمین مینشیند و هر لحظه دستش را روی پیشانیات میگذارد تا مطمئن شود که حالت بهتر شده است...
6- عکسی از مردی که با خستگی مبارزه میکند، دنیا را به چالش میکشد و کار میکند تا لقمهای حلال برایت فراهم کند، تا روی پای خودت بایستی و مردی شوی که به او افتخار کند و زمانی که او خسته و ناتوان شد، تو پشتیبانش باشی...
7- عکسی از پدرت یک ماه قبل از عید، زمانی که فکر میکرد چگونه برایت لباس عید بخرد تا خوشحالی را در چشمانت ببیند و تو آن لباس را در آغوش بگیری و با آن بخوابی...
8- عکسی پنهانی از پدرت که اشکهایش را که با عرقش آمیخته شده پاک میکند، قبل از اینکه وارد خانه شود تا کسی متوجه نشود...
9- عکسی از او در حالی که قرض میگیرد تا هزینه مدرسهات را بپردازد، یا برایت گوشی بخرد تا با دوستان و عزیزانت در ارتباط باشی، اما آخرین کسی که به او فکر میکنی، خود اوست...
10- و آخرین عکس از پدرت که سعی میکند پول پسانداز کند تا تو را مردی خوشبخت و پدری مانند خودش ببیند...
وقتی تو کوچک بودی، او همیشه کنارت بود، اما حالا که او پیر شده، تو کنارش هستی؟
آیا نخواندهای که خداوند متعال فرموده است:
"و پروردگارت فرمان داده که جز او را نپرستید و به پدر و مادر نیکی کنید، اگر یکی از آن دو یا هر دو در نزد تو به سن پیری برسند، به آنها "اف" مگو و بر آنان فریاد مزن، بلکه با سخنان نیکو با آنان سخن بگو." (الإسراء: 23)
آیا او زمانی که تو کوچک بودی به فکر سپردن تو به پرورشگاه افتاد؟
پس چگونه میتوانی به فکر سپردن او به خانه سالمندان باشی؟
خداوند عمر زندهها را طولانی و بر درگذشتگان رحمت نازل کند.
و بگو: #_ای_اهورا_مزدای_پاک همانگونه که آنان مرا در کودکی پرورش دادند، بر آنان رحمت آور."
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
بنا به باورهای کهن ایرانی انسان تخم و گوهر #آتش🔥 است.
📗در #گاتهای_اشوزرتشت آمده است كه:
«در آغاز آفرینش، آتش نیز هستی یافت.»🔥
📘در #اوستا نیز آمده است:
آذر پسر اهورامزدا، ای آذر مقدس ارتشتاران، ای ایزد پر از فر، ای ایزد پر از درمان، آذر پسر اهورامزدا، با همه آتشها در جای دیگر اوستا: آذر پسر اهورامزدا، فر و سود مزدا آفریده، فر ایرانی مزدا آفریده، فر كیانی مزدا آفریده در اساتیر ایرانی، آتش نمودی از اهورامزدا و دود نمودی از اهریمن است كه در مبارزه با اهورامزدا به آن راه یافت.🔥
✅ ترانههای چهارشنبهسوری:
ترانههای چهارشنبهسوری پر از شادی است.
آرزوی سرخی و خنده و شادمانی در این ترانههای ساده موج میزند.
زردی ما از تو
سرخی تو از ما:
یا اینكه:
آلا بدر بلا بدر
دزد هیز از درها بدر.
آتش را بربلندی پشت بامها میافروختند ویا بر تپهها تا به بالندگی آتش كمک كرده باشند كه در سرکشی و بلند پروازی تواناتر شود.
کودکان در کوچهها و پس کوچهها به در خانهها رفته و هیزم میخاستند و در ستایش صاحبخانهی بخشنده ترانهها میخاندند:
پاشنهی خونه آجره
صابخونه تاجره
اینچنین است روایت آن روزگاران:
✅ بوته افروزی
پیش از پریدن آفتاب از لب بام خانهها، هر خانواده بوتههایی را كه از پیش فراهم كردهاند روی بام یا زمین خانه، در سه یا پنج یا هفت #گله كپه میكنند. با پریدن آفتاب و نیم تاریک شدن آسمان، زن و مرد گرد هم میآیند و بوتهها را آتش میزنند.
در این هنگام از بزرگ تا كوچک هر كدام سه بار از روی بوتههای افروخته میپرند و در هر بار چنین میخانند:
زردی من از تو ـ سرخی تو از من.
بوتهها كه سوخت و خاكستر شد، زنی خاكستر آن را در خاکانداز جمع میكند و آنرا از خانه بیرون میبرد و در سر چهار راه میریزد. در بازگشت به خانه، در خانه را سخت میكوبد.
كسی از درون خانه میپرسد:
كیه؟
میگوید: منم
میپرسد: از كجا آمدهای؟
میگوید: از عروسی
میپرسد: چی آوردهای؟
میگوید: تندرستی.
در این هنگام در خانه را به رویش میگشایند و همراه او تندرستی را برای یک سال به درون خانه میآورند.
✅ قاشقزنی
زنان و دختران آرزومند و حاجتدار، قاشقی با كاسهی مسی برمیدارند و شب هنگام در كوچه و پس كوچه به راه میافتند. در برابر در هفت خانه خاموش و بیسخن، قاشق را پیدرپی بر كاسه میزنند.
صاحبخانه كه با چنین رسمی آشناست و میداند قاشقزنان چه میخاهند، چیزی در كاسه آنان میگذارند. این چیز ممكن است پول باشد یا شیرینی و آجیل و برنج و بنشن یا چیزهای دیگر. قاشقزنان اگر در قاشقزنی چیزی بدست نیاوردند از برآورده شدن آرزو ی خود ناامید خواهند شد.
✅ آجیل مشگلگشا :
آجیل مشگلگشا و نخودچی پای مهم چهارشنبهسوری بود. دستها را حنا میگزاشتیم و کوچه باغها پر میشد از ولولهی ما که شادمانه به پیشواز نوروز میرفتیم: سله بازی. استابه دوش. عمو زنجیرباف و... بر سینی بقالیهای محل از آن شب زولبیا میآمد و پشمک. رنگ کردن تخممرغ نیز در این شب بود. فالگوش ایستادن و فال کوزه رونق داشت و مادران ما بودند که آیندهی ما و آرزوهایشان را با آب و شعر و آینه و اسفند درمیان مینهادند و جواب میخاستند. پس از آتش افروزی، مهمترین بخش برای ما آجیل مشگلگشا بود. زنانی كه نذر و نیازی كرده بودند در شب چهارشنبه آخر سال، آجیلی هفت مغز یا تنها نخودچی بنام آجیل چهارشنبهسوری از دكان میخریدند و پاک میكردند و میان همه پخش میكردند و میخوردند.
به هنگام پاک کردن آجیل، داستانی را نقل میکردند و آن داستان پیر خارکن بود. پس از آجیل مشگلگشا، فال است که رونق شب چهارشنبهسوری است.
✅فالگوش :
زن یا مرد غروب چهارشنبهسوری به فالگوش نشینی میرود و در سر چهار راه و یا گذرگاهی مینشیند و یا میایستد و به آرزویی كه در دل دارد نیت میكند سپس هم به سخنان روندگان گوش میدهد. اگر حرفهاشان شادیآور و خوشنود كننده باشد كه به برآمدن آرزویش امیدوار میشود.
ولی اگر سخنان عابران غم انگیز و ناگوار باشد كه از آرزویش دل میكند. ممكن است به در خانهها و یا به پنجره اتاق همسایه هم به فالگوش نشینی بروند. فال كلید گذاری یا كلید گذاران هم این است كه كسی كه قصد فالگیری دارد در سر گذرگاهی كلید به زیر پا میگزارد و با نیت آن حرف و سخنهای عابران را به فال میگیرد. در این نوع فال، گاهی كلید را به در خانه و یا به در اتاق همسایه میاندازند و بیآنكه حرفی بزنند و یا دیده شوند به حرفهای اهل خانه گوش میدهند تا آن حرفها را به فال بگیرند.
📗در #گاتهای_اشوزرتشت آمده است كه:
«در آغاز آفرینش، آتش نیز هستی یافت.»🔥
📘در #اوستا نیز آمده است:
آذر پسر اهورامزدا، ای آذر مقدس ارتشتاران، ای ایزد پر از فر، ای ایزد پر از درمان، آذر پسر اهورامزدا، با همه آتشها در جای دیگر اوستا: آذر پسر اهورامزدا، فر و سود مزدا آفریده، فر ایرانی مزدا آفریده، فر كیانی مزدا آفریده در اساتیر ایرانی، آتش نمودی از اهورامزدا و دود نمودی از اهریمن است كه در مبارزه با اهورامزدا به آن راه یافت.🔥
✅ ترانههای چهارشنبهسوری:
ترانههای چهارشنبهسوری پر از شادی است.
آرزوی سرخی و خنده و شادمانی در این ترانههای ساده موج میزند.
زردی ما از تو
سرخی تو از ما:
یا اینكه:
آلا بدر بلا بدر
دزد هیز از درها بدر.
آتش را بربلندی پشت بامها میافروختند ویا بر تپهها تا به بالندگی آتش كمک كرده باشند كه در سرکشی و بلند پروازی تواناتر شود.
کودکان در کوچهها و پس کوچهها به در خانهها رفته و هیزم میخاستند و در ستایش صاحبخانهی بخشنده ترانهها میخاندند:
پاشنهی خونه آجره
صابخونه تاجره
اینچنین است روایت آن روزگاران:
✅ بوته افروزی
پیش از پریدن آفتاب از لب بام خانهها، هر خانواده بوتههایی را كه از پیش فراهم كردهاند روی بام یا زمین خانه، در سه یا پنج یا هفت #گله كپه میكنند. با پریدن آفتاب و نیم تاریک شدن آسمان، زن و مرد گرد هم میآیند و بوتهها را آتش میزنند.
در این هنگام از بزرگ تا كوچک هر كدام سه بار از روی بوتههای افروخته میپرند و در هر بار چنین میخانند:
زردی من از تو ـ سرخی تو از من.
بوتهها كه سوخت و خاكستر شد، زنی خاكستر آن را در خاکانداز جمع میكند و آنرا از خانه بیرون میبرد و در سر چهار راه میریزد. در بازگشت به خانه، در خانه را سخت میكوبد.
كسی از درون خانه میپرسد:
كیه؟
میگوید: منم
میپرسد: از كجا آمدهای؟
میگوید: از عروسی
میپرسد: چی آوردهای؟
میگوید: تندرستی.
در این هنگام در خانه را به رویش میگشایند و همراه او تندرستی را برای یک سال به درون خانه میآورند.
✅ قاشقزنی
زنان و دختران آرزومند و حاجتدار، قاشقی با كاسهی مسی برمیدارند و شب هنگام در كوچه و پس كوچه به راه میافتند. در برابر در هفت خانه خاموش و بیسخن، قاشق را پیدرپی بر كاسه میزنند.
صاحبخانه كه با چنین رسمی آشناست و میداند قاشقزنان چه میخاهند، چیزی در كاسه آنان میگذارند. این چیز ممكن است پول باشد یا شیرینی و آجیل و برنج و بنشن یا چیزهای دیگر. قاشقزنان اگر در قاشقزنی چیزی بدست نیاوردند از برآورده شدن آرزو ی خود ناامید خواهند شد.
✅ آجیل مشگلگشا :
آجیل مشگلگشا و نخودچی پای مهم چهارشنبهسوری بود. دستها را حنا میگزاشتیم و کوچه باغها پر میشد از ولولهی ما که شادمانه به پیشواز نوروز میرفتیم: سله بازی. استابه دوش. عمو زنجیرباف و... بر سینی بقالیهای محل از آن شب زولبیا میآمد و پشمک. رنگ کردن تخممرغ نیز در این شب بود. فالگوش ایستادن و فال کوزه رونق داشت و مادران ما بودند که آیندهی ما و آرزوهایشان را با آب و شعر و آینه و اسفند درمیان مینهادند و جواب میخاستند. پس از آتش افروزی، مهمترین بخش برای ما آجیل مشگلگشا بود. زنانی كه نذر و نیازی كرده بودند در شب چهارشنبه آخر سال، آجیلی هفت مغز یا تنها نخودچی بنام آجیل چهارشنبهسوری از دكان میخریدند و پاک میكردند و میان همه پخش میكردند و میخوردند.
به هنگام پاک کردن آجیل، داستانی را نقل میکردند و آن داستان پیر خارکن بود. پس از آجیل مشگلگشا، فال است که رونق شب چهارشنبهسوری است.
✅فالگوش :
زن یا مرد غروب چهارشنبهسوری به فالگوش نشینی میرود و در سر چهار راه و یا گذرگاهی مینشیند و یا میایستد و به آرزویی كه در دل دارد نیت میكند سپس هم به سخنان روندگان گوش میدهد. اگر حرفهاشان شادیآور و خوشنود كننده باشد كه به برآمدن آرزویش امیدوار میشود.
ولی اگر سخنان عابران غم انگیز و ناگوار باشد كه از آرزویش دل میكند. ممكن است به در خانهها و یا به پنجره اتاق همسایه هم به فالگوش نشینی بروند. فال كلید گذاری یا كلید گذاران هم این است كه كسی كه قصد فالگیری دارد در سر گذرگاهی كلید به زیر پا میگزارد و با نیت آن حرف و سخنهای عابران را به فال میگیرد. در این نوع فال، گاهی كلید را به در خانه و یا به در اتاق همسایه میاندازند و بیآنكه حرفی بزنند و یا دیده شوند به حرفهای اهل خانه گوش میدهند تا آن حرفها را به فال بگیرند.
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#_پـــایـــنـــده_بـــاد 🙏
#_شاهنشاه_آریامهر
#_اعلا_حضرت_رضا_پهلوی
#_هممیهنان_عزیزم،
جشن نوروز و آغاز سال نو را به همه شما شادباش میگویم. نوروز باستانی، نماد همبستگی ملی، پایداری و ایستادگی فرهنگ ایرانی در برابر اشغالگران است؛ نویدبخش آغازی نوین برای ملت ایران، و دورانی طولانی از آزادی، شکوفایی و پیشرفت پس از جمهوری اسلامی.
امسال که تلاشهای رژیم اسلامی برای کمرنگ کردن نوروز بیشتر شده، برگزاری هرچه باشکوهترِ این جشن ملی، با وجود تمام سختیهایی که رژیم بر ملت ایران تحمیل کرده، اهمیتی دوچندان پیدا میکند. من در آغاز سال نو، از همه شما هممیهنان عزیزم میخواهم که نوروز امسال را فرصتی بیابید که با یکدیگر مهربانتر، و در برابر دشمن مشترک، یعنی جمهوری اسلامی، همبستهتر باشید.
ما در حالی سال نو را آغاز میکنیم که جمهوری اسلامی در ضعیفترین و ناکارآمدترین زمان خود قرار دارد: از یک سو نیروهای نیابتی و متحدان خود را یکی پس از دیگری از دست میدهد، و از سوی دیگر، از تأمین معیشت، آب و برق و گاز مردم ناتوان است. ثروت ملت را به یغما برده و اقتصاد کشور و پول ملی را به نابودی کشانده است. جمهوری اسلامی در معرض سقوط است و پنجره فرصتی بینظیر برای تغییرات بزرگ و رهایی ایران از استبداد دینی فراهم آمده است. اما باید بدانیم که نه این پنجره فرصت، همیشگی است و نه سقوط رژیم خودبهخود رخ خواهد داد. به جای انتظار برای ظهور منجی و یا فروپاشی خودبهخود رژیم، میبایست خود به حرکت در آییم و سرنوشتمان را در دست بگیریم.
من در سالی که گذشت، بنا به خواست شما رهبری انقلاب ملی و دوران گذار را پذیرفتم، و برای رسیدن به پیروزی، برنامهای مدون بر پایه پنج ستون اصلی را ارائه دادم. در این سال، با عملگرایی و کوشش دوچندان، از آنها که بخشی از مشکلند، عبور کردیم. آنهایی که میخواهند بخشی از راهحل باشند نیز به هم پیوستند و چارچوبی برای همکاری و همگرایی بنا گذاشتند.
سالِ پیش رو، سالِ سازماندهی برای اقدامِ نهایی است. در جایجای ایران، از کرانۀ خلیج فارس تا کنارۀ دریای مازندران، از طاقِ بُستان تا نقشِ جهان، از هفتتپه تا توس، از ایذه تا گنبدِکاووس، از هامون تا ارومیه، از کارون تا زایندهرود، از زَریبار تا دشت لوت، از زاگرس تا البرز، و از سهند و سبلان تا الوند و دماوند، سازمان بیابیم و برای اقدام نهایی آماده شویم.
در این لحظات آغازین سال، به یاد قهرمانان جاویدنام راه میهن و زندانیان سیاسی هستم؛ به یاد خانوادههایی که جای عزیزانشان در کنار سفرههای هفتسین خالی است. یادشان با ماست و نامشان الهامبخش ما در مسیر پیروزی.
من باور دارم که با همت، اراده و پشتکار شما ملتِ یکدل و یکپارچه، ایرانِ ما بر اهریمنِ جمهوری اسلامی پیروز میشود، و آزاد و آباد، بار دیگر سرزمینِ ثبات و شکوفایی خواهد شد.
هر روزتان نوروز، نوروزتان پیروز!
#جــــاویــــد_شــــاه
#جاويد_اعلیحضرت_رضا_شاه_پهلوى
#KingRezaPahlavi
#برایدوستاتونارسالکنید
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#_پـــایـــنـــده_بـــاد 🙏
#_شاهنشاه_آریامهر
#_اعلا_حضرت_رضا_پهلوی
#_هممیهنان_عزیزم،
جشن نوروز و آغاز سال نو را به همه شما شادباش میگویم. نوروز باستانی، نماد همبستگی ملی، پایداری و ایستادگی فرهنگ ایرانی در برابر اشغالگران است؛ نویدبخش آغازی نوین برای ملت ایران، و دورانی طولانی از آزادی، شکوفایی و پیشرفت پس از جمهوری اسلامی.
امسال که تلاشهای رژیم اسلامی برای کمرنگ کردن نوروز بیشتر شده، برگزاری هرچه باشکوهترِ این جشن ملی، با وجود تمام سختیهایی که رژیم بر ملت ایران تحمیل کرده، اهمیتی دوچندان پیدا میکند. من در آغاز سال نو، از همه شما هممیهنان عزیزم میخواهم که نوروز امسال را فرصتی بیابید که با یکدیگر مهربانتر، و در برابر دشمن مشترک، یعنی جمهوری اسلامی، همبستهتر باشید.
ما در حالی سال نو را آغاز میکنیم که جمهوری اسلامی در ضعیفترین و ناکارآمدترین زمان خود قرار دارد: از یک سو نیروهای نیابتی و متحدان خود را یکی پس از دیگری از دست میدهد، و از سوی دیگر، از تأمین معیشت، آب و برق و گاز مردم ناتوان است. ثروت ملت را به یغما برده و اقتصاد کشور و پول ملی را به نابودی کشانده است. جمهوری اسلامی در معرض سقوط است و پنجره فرصتی بینظیر برای تغییرات بزرگ و رهایی ایران از استبداد دینی فراهم آمده است. اما باید بدانیم که نه این پنجره فرصت، همیشگی است و نه سقوط رژیم خودبهخود رخ خواهد داد. به جای انتظار برای ظهور منجی و یا فروپاشی خودبهخود رژیم، میبایست خود به حرکت در آییم و سرنوشتمان را در دست بگیریم.
من در سالی که گذشت، بنا به خواست شما رهبری انقلاب ملی و دوران گذار را پذیرفتم، و برای رسیدن به پیروزی، برنامهای مدون بر پایه پنج ستون اصلی را ارائه دادم. در این سال، با عملگرایی و کوشش دوچندان، از آنها که بخشی از مشکلند، عبور کردیم. آنهایی که میخواهند بخشی از راهحل باشند نیز به هم پیوستند و چارچوبی برای همکاری و همگرایی بنا گذاشتند.
سالِ پیش رو، سالِ سازماندهی برای اقدامِ نهایی است. در جایجای ایران، از کرانۀ خلیج فارس تا کنارۀ دریای مازندران، از طاقِ بُستان تا نقشِ جهان، از هفتتپه تا توس، از ایذه تا گنبدِکاووس، از هامون تا ارومیه، از کارون تا زایندهرود، از زَریبار تا دشت لوت، از زاگرس تا البرز، و از سهند و سبلان تا الوند و دماوند، سازمان بیابیم و برای اقدام نهایی آماده شویم.
در این لحظات آغازین سال، به یاد قهرمانان جاویدنام راه میهن و زندانیان سیاسی هستم؛ به یاد خانوادههایی که جای عزیزانشان در کنار سفرههای هفتسین خالی است. یادشان با ماست و نامشان الهامبخش ما در مسیر پیروزی.
من باور دارم که با همت، اراده و پشتکار شما ملتِ یکدل و یکپارچه، ایرانِ ما بر اهریمنِ جمهوری اسلامی پیروز میشود، و آزاد و آباد، بار دیگر سرزمینِ ثبات و شکوفایی خواهد شد.
هر روزتان نوروز، نوروزتان پیروز!
#جــــاویــــد_شــــاه
#جاويد_اعلیحضرت_رضا_شاه_پهلوى
#KingRezaPahlavi
#برایدوستاتونارسالکنید
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#_مـــعـــرفـــی_کـــتـــاب📚
🤩#کتاب
#pdf
▪️کتاب: راهی به سوی بهشت
▪️نویسنده : ماریو بارگاس یوسا
▪️ترجمه : حمید یزدانپناه
▪️تعداد صفحات: ۵۰۵
« کتاب راهی به سوی بهشت، رمانی نوشته ی برنده ی جایزه ی نوبل، ماریو بارگاس یوسا است که در سال ۲۰۰۳ انتشار یافت.
«ماریو بارگاس یوسا» در این رمان تاریخی، زندگی پل گوگن نقاش فرانسوی قرن نوزدهم و فلورا تریستان را روایت کرده است.
فلورا تریستان، فرزند نامشروع خانواده ای ثروتمند، با فقر و تنگدستی بزرگ می شود برای مطالبه ی ارث و میراث خود به پرو سفر می کند.
در سال ۱۸۹۱ نوه ی فلورا، نقاشی بااستعداد اما لجوج به نام پل گوگن، همسر و پنج فرزندش را به امید زندگی بهتر در حاشیه ی جنوبی اقیانوس آرام ترک می گوید. گرچه گوگن برخی از بزرگترین آثارش را در این منطقه خلق می کند اما تصورات او از زندگی در بهشتی زمینی به خاطر وجود مسائلی چون بیماری سفلیس، نیروهای استعمارگر فرانسوی و نبود همیشگی پول و سرمایه ی مناسب رنگ می بازد. »
#برایدوستاتونارسالکنید
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#_مـــعـــرفـــی_کـــتـــاب📚
🤩#کتاب
▪️کتاب: راهی به سوی بهشت
▪️نویسنده : ماریو بارگاس یوسا
▪️ترجمه : حمید یزدانپناه
▪️تعداد صفحات: ۵۰۵
« کتاب راهی به سوی بهشت، رمانی نوشته ی برنده ی جایزه ی نوبل، ماریو بارگاس یوسا است که در سال ۲۰۰۳ انتشار یافت.
«ماریو بارگاس یوسا» در این رمان تاریخی، زندگی پل گوگن نقاش فرانسوی قرن نوزدهم و فلورا تریستان را روایت کرده است.
فلورا تریستان، فرزند نامشروع خانواده ای ثروتمند، با فقر و تنگدستی بزرگ می شود برای مطالبه ی ارث و میراث خود به پرو سفر می کند.
در سال ۱۸۹۱ نوه ی فلورا، نقاشی بااستعداد اما لجوج به نام پل گوگن، همسر و پنج فرزندش را به امید زندگی بهتر در حاشیه ی جنوبی اقیانوس آرام ترک می گوید. گرچه گوگن برخی از بزرگترین آثارش را در این منطقه خلق می کند اما تصورات او از زندگی در بهشتی زمینی به خاطر وجود مسائلی چون بیماری سفلیس، نیروهای استعمارگر فرانسوی و نبود همیشگی پول و سرمایه ی مناسب رنگ می بازد. »
#برایدوستاتونارسالکنید
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
_راهی_به_سوی_بهشت_،ماریوبارگاس_یوسا_2.pdf
5.9 MB
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#_مـــعـــرفـــی_کـــتـــاب📚
🤩#کتاب
#pdf
▪️کتاب: راهی به سوی بهشت
▪️نویسنده : ماریو بارگاس یوسا
▪️ترجمه : حمید یزدانپناه
▪️تعداد صفحات: ۵۰۵
« کتاب راهی به سوی بهشت، رمانی نوشته ی برنده ی جایزه ی نوبل، ماریو بارگاس یوسا است که در سال ۲۰۰۳ انتشار یافت.
«ماریو بارگاس یوسا» در این رمان تاریخی، زندگی پل گوگن نقاش فرانسوی قرن نوزدهم و فلورا تریستان را روایت کرده است.
فلورا تریستان، فرزند نامشروع خانواده ای ثروتمند، با فقر و تنگدستی بزرگ می شود برای مطالبه ی ارث و میراث خود به پرو سفر می کند.
در سال ۱۸۹۱ نوه ی فلورا، نقاشی بااستعداد اما لجوج به نام پل گوگن، همسر و پنج فرزندش را به امید زندگی بهتر در حاشیه ی جنوبی اقیانوس آرام ترک می گوید. گرچه گوگن برخی از بزرگترین آثارش را در این منطقه خلق می کند اما تصورات او از زندگی در بهشتی زمینی به خاطر وجود مسائلی چون بیماری سفلیس، نیروهای استعمارگر فرانسوی و نبود همیشگی پول و سرمایه ی مناسب رنگ می بازد. »
#برایدوستاتونارسالکنید
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#_مـــعـــرفـــی_کـــتـــاب📚
🤩#کتاب
▪️کتاب: راهی به سوی بهشت
▪️نویسنده : ماریو بارگاس یوسا
▪️ترجمه : حمید یزدانپناه
▪️تعداد صفحات: ۵۰۵
« کتاب راهی به سوی بهشت، رمانی نوشته ی برنده ی جایزه ی نوبل، ماریو بارگاس یوسا است که در سال ۲۰۰۳ انتشار یافت.
«ماریو بارگاس یوسا» در این رمان تاریخی، زندگی پل گوگن نقاش فرانسوی قرن نوزدهم و فلورا تریستان را روایت کرده است.
فلورا تریستان، فرزند نامشروع خانواده ای ثروتمند، با فقر و تنگدستی بزرگ می شود برای مطالبه ی ارث و میراث خود به پرو سفر می کند.
در سال ۱۸۹۱ نوه ی فلورا، نقاشی بااستعداد اما لجوج به نام پل گوگن، همسر و پنج فرزندش را به امید زندگی بهتر در حاشیه ی جنوبی اقیانوس آرام ترک می گوید. گرچه گوگن برخی از بزرگترین آثارش را در این منطقه خلق می کند اما تصورات او از زندگی در بهشتی زمینی به خاطر وجود مسائلی چون بیماری سفلیس، نیروهای استعمارگر فرانسوی و نبود همیشگی پول و سرمایه ی مناسب رنگ می بازد. »
#برایدوستاتونارسالکنید
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#_تـــلــــنــــگــــر🗣
۵ قانون برتر دنیا که لازمه بدونی
1️⃣- قانون مورفی: از هرچی بیشتر بترسی، بیشتر اتفاق میفته.
2️⃣- قانون کیدلین: اگه بتونی یه مشکل رو بهطور واضح رو کاغذ بنویسی، اون وقت اون موضوع نصفش حل شده.
3️⃣- قانون گیلبرت: بزرگترین مشکل در محل کار اینه که کسی بهت نمیگه که چیکار باید بکنی.
4️⃣- قانون ویلسون: اگر اطلاعات و هوش رو همیشه در درجه اول قرار بدی، اون وقت پول همینجوری میاد.
5️⃣- قانون فالکْند: وقتی مجبور نیستی که تصمیم بگیری، پس تصمیمی نگیر.
#برایدوستاتونارسالکنید
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#_تـــلــــنــــگــــر🗣
۵ قانون برتر دنیا که لازمه بدونی
1️⃣- قانون مورفی: از هرچی بیشتر بترسی، بیشتر اتفاق میفته.
2️⃣- قانون کیدلین: اگه بتونی یه مشکل رو بهطور واضح رو کاغذ بنویسی، اون وقت اون موضوع نصفش حل شده.
3️⃣- قانون گیلبرت: بزرگترین مشکل در محل کار اینه که کسی بهت نمیگه که چیکار باید بکنی.
4️⃣- قانون ویلسون: اگر اطلاعات و هوش رو همیشه در درجه اول قرار بدی، اون وقت پول همینجوری میاد.
5️⃣- قانون فالکْند: وقتی مجبور نیستی که تصمیم بگیری، پس تصمیمی نگیر.
#برایدوستاتونارسالکنید
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity