🌸🍃🍂🦋🍃🍂🦋🍃🍂🦋🍃✨
🍃🍂🦋🍃🍂
🍂🦋🍂
🦋
🍃
✨
🔴#بخوانیم
یکی از زیباترین نامههای #کافکا به فلیسه است که صدوده سال قبل نوشته شده. دنیا چقدر عشق و حسرت و دلتنگی را در خود داشته و دارد. متن [تقریبا] کامل نامه را بخوانید:
«عزیزترین، عزیزترینم... تو را عذاب میدهم. خواهش میکنم عزیزم مرا ببخش! یک گل رز برایم بفرست تا بدانم مرا بخشیدهای. من در واقع خسته نیستم ولی بیحس و سنگینم و نمیتوانم کلماتِ مناسب را پیدا کنم. آنچه میتوانم بگویم این است که: در کنارم بمان و تنهایم نگذار... زندگی خیلی دشوار و غمانگیز است. چطور آدم میتواند امیدوار باشد که خواهد توانست کسی را با «نوشته» برای خودش نگه دارد؟ نگه داشتن کار دست است. ولی این دست من، دست تو را که برای زندگیام حیاتی شده، فقط در سه لحظه لمس کرده و نگه داشته: وقتی وارد اتاق شدم، هنگامی که قول سفر فلسطین را به من دادی، و وقتی من، با حماقتی که دارم، گذاشتم وارد آسانسور شوی.
با چنین وضعی آیا بوسیدنِ تو امکان پذیر است؟ آیا کاغذِ ناقابل را ببوسم؟ اگر اینطور باشد که میتوانم پنجره را باز کنم و هوای شب را ببوسم.
عزیز دلم، از دست من عصبانی نباش! این تنها چیزی است که از تو درخواست دارم.»
#برگردان_سپیده_عزیزمان
🌸🍂🌸@Bookirancity
✨
🍃
🦋
🍂🦋🍂
🍃🍂🦋🍃🍂
🌸🍃🍂🦋🍃🍂🦋🍃🍂🦋🍃✨
🍃🍂🦋🍃🍂
🍂🦋🍂
🦋
🍃
✨
🔴#بخوانیم
یکی از زیباترین نامههای #کافکا به فلیسه است که صدوده سال قبل نوشته شده. دنیا چقدر عشق و حسرت و دلتنگی را در خود داشته و دارد. متن [تقریبا] کامل نامه را بخوانید:
«عزیزترین، عزیزترینم... تو را عذاب میدهم. خواهش میکنم عزیزم مرا ببخش! یک گل رز برایم بفرست تا بدانم مرا بخشیدهای. من در واقع خسته نیستم ولی بیحس و سنگینم و نمیتوانم کلماتِ مناسب را پیدا کنم. آنچه میتوانم بگویم این است که: در کنارم بمان و تنهایم نگذار... زندگی خیلی دشوار و غمانگیز است. چطور آدم میتواند امیدوار باشد که خواهد توانست کسی را با «نوشته» برای خودش نگه دارد؟ نگه داشتن کار دست است. ولی این دست من، دست تو را که برای زندگیام حیاتی شده، فقط در سه لحظه لمس کرده و نگه داشته: وقتی وارد اتاق شدم، هنگامی که قول سفر فلسطین را به من دادی، و وقتی من، با حماقتی که دارم، گذاشتم وارد آسانسور شوی.
با چنین وضعی آیا بوسیدنِ تو امکان پذیر است؟ آیا کاغذِ ناقابل را ببوسم؟ اگر اینطور باشد که میتوانم پنجره را باز کنم و هوای شب را ببوسم.
عزیز دلم، از دست من عصبانی نباش! این تنها چیزی است که از تو درخواست دارم.»
#برگردان_سپیده_عزیزمان
🌸🍂🌸@Bookirancity
✨
🍃
🦋
🍂🦋🍂
🍃🍂🦋🍃🍂
🌸🍃🍂🦋🍃🍂🦋🍃🍂🦋🍃✨
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#بخوانیم
#هایدگر فیلسوف آلمانی میگوید: اگر بخواهم با شما رو راست باشم باید بگویم، که زندگی به شکل گُریزناپذیری سخت است و این ربطی به جایی که، هستید و جوری که زندگی میکنید، ندارد. من به آن میگویم: “اصل بقای سختی”. یعنی سختی از شکلی به شکل دیگر تبدیل میشود ولی نابود نمیشود. برای همین هم در يک زندگیِ خیلی خوب و عادی، جاییکه، هیچ کسی به هیچ کسی به خاطر عقایدش شلیک نمیکند و همه چیز آرام است؛ آدمهای زیادی مشت مشت قرص ضد افسردگی میخورند، که بتوانند خودشان را هر روز صبح از داخل رختخواب بیرون بکشند.
خیلیها معتقدند، که پیشرفت تکنولوژی، اینترنت، نخودفرنگیِ غیر ارگانیک و گِلوتِن، ماها را اینجوری کرده و قدیمها مردم خوشبختتر بودند. شما بشنوید و باور نکنید. حتی هزارها سال پیش شاهزادهای هندی به نام سیزارتا یا همان بودا گفت که “زندگی رنج است”. رنج، یا به زبان بودا “دوکا”. هایدگر به این میگوید: “اضطراب وجودی”.
اینها را نگفتم، که ناامیدتان کنم. چیزهای خوب و دلنشین هم در دنیا کم نیست. میتوانید از آنها در راه کمک بگیرید و هر وقت داشتید در چاه غم فرو میرفتید مثل “رَسَن” به آن چنگ بیندازید و بیایید بیرون.
یکی از این طنابها؛ موسیقی است. اگر توانستید سازی بزنید؛ اگر نتوانستید به آن گوش کنید. وقتهایی که شاد هستید، موسیقی گوش کنید و وقتهایی که غمگین بودید بیشتر موسیقی گوش کنید. آنجا که از هر حرکتی عاجز ماندید؛ برقصید. رقصیدن بهترین و مفیدترین کاری است، که میتوانید برای روحتان بکنید. هرجا ریتمی شنیدید، که میشد، با آن رقصید، خودتان را تکان بدهید، حتی اگر ریتم چکیدن قطرههای آب از شیروانی باشد. رقص از نظر علمی، هم ارتعاش شدن با جریان هستی است، بیمهار و بدون ترس از دیده شدن برقصید. راستی اگر صدای خوبی داشتید موقع رقصیدن یک کم هم آواز بخوانید، اما اگر نداشتید هم مهم نیست.
چیز دیگری که میتوانید بخوانید کتاب است. خواندن کتاب به شما کمک میکند زندگیهای دیگری را که هیچ وقت نمیتوانستید تجربه کنید را تجربه کنید. فیلم هم همین کار را در یک ابعاد دیگری میکند. اما کتاب همیشه یک سر و گردن بالاتر از فیلم است، چون قوه تخیلتان رو به کار میگیرد؛ و روند ذهنیتر و عمیق تری است. تا میتونید کتاب بخوانید. وسط کتابها حتما چند صفحه هم برای مطالعه در مورد ستارهها و کهکشانها وقت بگذارید، چون کمکتان میکند، که ابعاد چیزها را بهتر درک کنید و یادتان نرود، که در کل هستی کجا ایستادهاید. برای همین، قدیمها بیشتر فیلسوفها ستارهشناس هم بودند. شاید نخواهید یا نتوانید منجّم بشوید، ولی همیشه میتوانید وقتهایی، که غمگین هستید، به آسمان نگاه کنید و ببینید، که غمهایتان در برابر عظمت کهکشان چقدر کوچک است…
طنابهای دیگری هم هست؛ چیزهایی مثل نقاشی کردن، عکاسی، کاشتن یک درخت؛ آشپزی با ادویههای جدید، سفر کردن، حرکت… ما برای نشستن خلق نشدهایم. صندلی یکی از خطرناکترین اختراعات بشریست. به جای نشستن قدم بزنید؛ بدوید، شنا کنید، اگر مجبور شدید بنشینید؛ برای خودتان، همنشینهایی پیدا کنید و از مصاحبتشان لذت ببرید. پیدا کردن دوست خوب خیلی هم آسان نیست. اما اگر دوست خوبی باشید؛ دیر یا زود چند تا آدم خوب دورتان جمع خواهند شد. در ضمن، دایره دوستهایتان را به آدمها محدود نکنید. شما میتوانید تقریباً با همه موجودات زنده دنیا دوست باشید؛ گلها، علفها، ماهیها، پرندهها، و بله حتی گربهها. حیوانها گاهی حتی از آدمها هم دوستهای بهتری هستند.
در زندگی چاه غم زیاد است ولی طناب هم هست؛ سَرِ رَسَن را ول نکنید. اما مراقب باشید، که به طنابهای پوسیده مثل الکل، دود، پول و حتی غرور و موفقیت آویزان نشوید، چون از داخل چاه بیرونتان نمیآورد و بدتر رهايتان میکند ته چاه… بگردید و طنابهای خودتان را پیدا کنید و اگر نتوانستید پیدایش کنید؛ “ببافیدش”. آدمهای انگشت شماری طناب بافی بلدند. دانشمندها، کاشفها، مربیهای فوتبال، کمدینها و هنرمندها همه طناب باف هستند و طنابهایی را بافتند، که آدمهای دیگر هم میتوانند، سرش را بگیرند و با آن از داخل چاه بیرون بیایند.
اگر ما امروز از سیاه سرفه نمیمیریم برای این است، که طنابی را گرفتیم، که لویی پاستور سالها پیش بافته است. “سمفونی شماره پنج” طنابی است، که بتهوون با نُتها به هم پیوند زده است. “صد سال تنهایی” طنابی است، که مارکز با کلمه و خیال به هم بافته است. بیشتر طنابها را یک روزی کسی، که شاید ته چاه زندانی بوده
مارتین هایدِگِر (به آلمانی: Martin Heidegger)
(زاده ۲۶ سپتامبر ۱۸۸۹ - درگذشته ۲۶ مه ۱۹۷۶)
یکی از معروفترین فیلسوفان قرن بیستم بود. او با شیوهای نوین به تأمل دربارهٔ وجود پرداخت. فلسفه او بر دیدگاههای بسیاری از فلاسفه بعد از او اثر گذاشت.
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#بخوانیم
#هایدگر فیلسوف آلمانی میگوید: اگر بخواهم با شما رو راست باشم باید بگویم، که زندگی به شکل گُریزناپذیری سخت است و این ربطی به جایی که، هستید و جوری که زندگی میکنید، ندارد. من به آن میگویم: “اصل بقای سختی”. یعنی سختی از شکلی به شکل دیگر تبدیل میشود ولی نابود نمیشود. برای همین هم در يک زندگیِ خیلی خوب و عادی، جاییکه، هیچ کسی به هیچ کسی به خاطر عقایدش شلیک نمیکند و همه چیز آرام است؛ آدمهای زیادی مشت مشت قرص ضد افسردگی میخورند، که بتوانند خودشان را هر روز صبح از داخل رختخواب بیرون بکشند.
خیلیها معتقدند، که پیشرفت تکنولوژی، اینترنت، نخودفرنگیِ غیر ارگانیک و گِلوتِن، ماها را اینجوری کرده و قدیمها مردم خوشبختتر بودند. شما بشنوید و باور نکنید. حتی هزارها سال پیش شاهزادهای هندی به نام سیزارتا یا همان بودا گفت که “زندگی رنج است”. رنج، یا به زبان بودا “دوکا”. هایدگر به این میگوید: “اضطراب وجودی”.
اینها را نگفتم، که ناامیدتان کنم. چیزهای خوب و دلنشین هم در دنیا کم نیست. میتوانید از آنها در راه کمک بگیرید و هر وقت داشتید در چاه غم فرو میرفتید مثل “رَسَن” به آن چنگ بیندازید و بیایید بیرون.
یکی از این طنابها؛ موسیقی است. اگر توانستید سازی بزنید؛ اگر نتوانستید به آن گوش کنید. وقتهایی که شاد هستید، موسیقی گوش کنید و وقتهایی که غمگین بودید بیشتر موسیقی گوش کنید. آنجا که از هر حرکتی عاجز ماندید؛ برقصید. رقصیدن بهترین و مفیدترین کاری است، که میتوانید برای روحتان بکنید. هرجا ریتمی شنیدید، که میشد، با آن رقصید، خودتان را تکان بدهید، حتی اگر ریتم چکیدن قطرههای آب از شیروانی باشد. رقص از نظر علمی، هم ارتعاش شدن با جریان هستی است، بیمهار و بدون ترس از دیده شدن برقصید. راستی اگر صدای خوبی داشتید موقع رقصیدن یک کم هم آواز بخوانید، اما اگر نداشتید هم مهم نیست.
چیز دیگری که میتوانید بخوانید کتاب است. خواندن کتاب به شما کمک میکند زندگیهای دیگری را که هیچ وقت نمیتوانستید تجربه کنید را تجربه کنید. فیلم هم همین کار را در یک ابعاد دیگری میکند. اما کتاب همیشه یک سر و گردن بالاتر از فیلم است، چون قوه تخیلتان رو به کار میگیرد؛ و روند ذهنیتر و عمیق تری است. تا میتونید کتاب بخوانید. وسط کتابها حتما چند صفحه هم برای مطالعه در مورد ستارهها و کهکشانها وقت بگذارید، چون کمکتان میکند، که ابعاد چیزها را بهتر درک کنید و یادتان نرود، که در کل هستی کجا ایستادهاید. برای همین، قدیمها بیشتر فیلسوفها ستارهشناس هم بودند. شاید نخواهید یا نتوانید منجّم بشوید، ولی همیشه میتوانید وقتهایی، که غمگین هستید، به آسمان نگاه کنید و ببینید، که غمهایتان در برابر عظمت کهکشان چقدر کوچک است…
طنابهای دیگری هم هست؛ چیزهایی مثل نقاشی کردن، عکاسی، کاشتن یک درخت؛ آشپزی با ادویههای جدید، سفر کردن، حرکت… ما برای نشستن خلق نشدهایم. صندلی یکی از خطرناکترین اختراعات بشریست. به جای نشستن قدم بزنید؛ بدوید، شنا کنید، اگر مجبور شدید بنشینید؛ برای خودتان، همنشینهایی پیدا کنید و از مصاحبتشان لذت ببرید. پیدا کردن دوست خوب خیلی هم آسان نیست. اما اگر دوست خوبی باشید؛ دیر یا زود چند تا آدم خوب دورتان جمع خواهند شد. در ضمن، دایره دوستهایتان را به آدمها محدود نکنید. شما میتوانید تقریباً با همه موجودات زنده دنیا دوست باشید؛ گلها، علفها، ماهیها، پرندهها، و بله حتی گربهها. حیوانها گاهی حتی از آدمها هم دوستهای بهتری هستند.
در زندگی چاه غم زیاد است ولی طناب هم هست؛ سَرِ رَسَن را ول نکنید. اما مراقب باشید، که به طنابهای پوسیده مثل الکل، دود، پول و حتی غرور و موفقیت آویزان نشوید، چون از داخل چاه بیرونتان نمیآورد و بدتر رهايتان میکند ته چاه… بگردید و طنابهای خودتان را پیدا کنید و اگر نتوانستید پیدایش کنید؛ “ببافیدش”. آدمهای انگشت شماری طناب بافی بلدند. دانشمندها، کاشفها، مربیهای فوتبال، کمدینها و هنرمندها همه طناب باف هستند و طنابهایی را بافتند، که آدمهای دیگر هم میتوانند، سرش را بگیرند و با آن از داخل چاه بیرون بیایند.
اگر ما امروز از سیاه سرفه نمیمیریم برای این است، که طنابی را گرفتیم، که لویی پاستور سالها پیش بافته است. “سمفونی شماره پنج” طنابی است، که بتهوون با نُتها به هم پیوند زده است. “صد سال تنهایی” طنابی است، که مارکز با کلمه و خیال به هم بافته است. بیشتر طنابها را یک روزی کسی، که شاید ته چاه زندانی بوده
مارتین هایدِگِر (به آلمانی: Martin Heidegger)
(زاده ۲۶ سپتامبر ۱۸۸۹ - درگذشته ۲۶ مه ۱۹۷۶)
یکی از معروفترین فیلسوفان قرن بیستم بود. او با شیوهای نوین به تأمل دربارهٔ وجود پرداخت. فلسفه او بر دیدگاههای بسیاری از فلاسفه بعد از او اثر گذاشت.
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#جیمز_جویس
سرمست واژهنامهها بود و به سوی آنان یورش میبرد تا از آنها کِش برود. او شیفته لغات و واژهشناسی بود و همزمان آرزوی فلسفه هم در سر داشت. از جفتگیری لغات با یکدیگر همزمان رنج و لذت میبرد، در خلسه تخیلات و در خلوت خود با آنها ور میرفت، نوازشان میکرد و میچلاندشان و تمام عصاره آنان را قطره قطره بیرون میکشید. به وجد میآمد و حتی کلمهای را به اجزای تشکیل دهندهاش تقسیم میکرد تا معانی گوناگون از آنها بگیرد، این اجزا را به هوا پرت کند و افتادنشان روی هم و ساخته شدن ترکیبات تازه و نشاط انگیز را تماشا کند.
او مردی بود با طبعی تند و تیز که رنج و خشم زندگی را بیصبرانه تاب میآورد و از زخم زدن به بازیگران مغرور و پر نخوت آن، از فاحشه ها گرفته تا پاپ با نیش قلم شیطانی خود، انتقامش را میگرفت.
اولیور سنت جان گوگارتی(نویسنده و پزشک ایرلندی و الهام بخش شخصیت باک مولیگان در رمان یولیسِز جیمز جویس) داستان "شب عزای فینگانها" را "بزرگترین مسخره بازی و دست انداختن" پس از رمان "اوسیان" مک فرسون مینامید. جویس هرگز این نظریه را قبول نداشت. او خود میگفت:
"این کتاب لطیفه بزرگی است و هدفش خنداندن شماست"
در هر صورتش آن را دلپذیر میدانست:
"آن را با صدای بلند بخوانید تا در آن، آهنگ موسیقی بیابید. خدا میداند که نثر من چه معنی میدهد ولی به گوش خوش میآید".
نثر کتاب از هر جهت به نقاشیهای آبستره میمانست که سر و کلهشان تازه داشت پیدا میشد. دقیقاً چیزی شبیه به کارهای پیچیده واسیلی کاندینسکی!
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#جیمز_جویس
سرمست واژهنامهها بود و به سوی آنان یورش میبرد تا از آنها کِش برود. او شیفته لغات و واژهشناسی بود و همزمان آرزوی فلسفه هم در سر داشت. از جفتگیری لغات با یکدیگر همزمان رنج و لذت میبرد، در خلسه تخیلات و در خلوت خود با آنها ور میرفت، نوازشان میکرد و میچلاندشان و تمام عصاره آنان را قطره قطره بیرون میکشید. به وجد میآمد و حتی کلمهای را به اجزای تشکیل دهندهاش تقسیم میکرد تا معانی گوناگون از آنها بگیرد، این اجزا را به هوا پرت کند و افتادنشان روی هم و ساخته شدن ترکیبات تازه و نشاط انگیز را تماشا کند.
او مردی بود با طبعی تند و تیز که رنج و خشم زندگی را بیصبرانه تاب میآورد و از زخم زدن به بازیگران مغرور و پر نخوت آن، از فاحشه ها گرفته تا پاپ با نیش قلم شیطانی خود، انتقامش را میگرفت.
اولیور سنت جان گوگارتی(نویسنده و پزشک ایرلندی و الهام بخش شخصیت باک مولیگان در رمان یولیسِز جیمز جویس) داستان "شب عزای فینگانها" را "بزرگترین مسخره بازی و دست انداختن" پس از رمان "اوسیان" مک فرسون مینامید. جویس هرگز این نظریه را قبول نداشت. او خود میگفت:
"این کتاب لطیفه بزرگی است و هدفش خنداندن شماست"
در هر صورتش آن را دلپذیر میدانست:
"آن را با صدای بلند بخوانید تا در آن، آهنگ موسیقی بیابید. خدا میداند که نثر من چه معنی میدهد ولی به گوش خوش میآید".
نثر کتاب از هر جهت به نقاشیهای آبستره میمانست که سر و کلهشان تازه داشت پیدا میشد. دقیقاً چیزی شبیه به کارهای پیچیده واسیلی کاندینسکی!
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#میراث_سرزمینم
#مهربانو_درشاهنامه
از مجموعه سیمای زن در شعر #پارسی
Written in persian
این مطلب بیشتر برای کسانی هست که شاهکار فردوسی و خود او را زن ستیز می دانند.
مطلب را با این بیت از شاهنامه آغاز میکنم:
چو فرزند را باشد آیین و فر
گرامی به دل بر چه ماده چه نر.
(یعنی که فرزند اگر دارای بزرگی و بزگ منشی باشد فرقی نمیکند که دختر باشد یا پسر)
شاید همین یک بیت برای این گروه کافی باشد اما ادامه میدهم. #فردوسی از زبان خودش در وصف تهمینه چنین میگوید:
روانش خِرَد بود و تن جان ِ پاک
تو گفتی که بهره ندارد ز خاک.
(یعنی که این بانو چنان پاک و والا و اندیشمند بود، انگار که از خاک آفریده نشده است)
در وصف همسرش در داستان #بیژن و #منیژه چنین میگوید:
بدان تنگی اندر بجستم ز جای
یکی مهربان بودم اندر سرای.
خروشیدم و خواستم زو چراغ
برفت آن بت مهربانم ز باغ.
مرا گفت شمعت چه باید همی
شب تیره خوابت نیاید همی
بدو گفتم ای بت، نیم مرد خواب
یکی شمع پیش آر چون آفتاب.
دوباره از زبان خود در وصف #گردآفرید میگوید:
زنی بود برسان گُردی سوار
همیشه به جنگ اندرون نامدار
کجا نام او بود گردآفرید
زمانه ز مادر چنین ناورید.
فرود آمد از دژ به کردار شیر
کمر بر میان بادپایی به زیر
به پیش سپاه اندر آمد چو گرد
چو رعد خروشان یکی ویله کرد.
و این تعاریف و توصیفات همچنان درباره #گردآفرید از زبان #فردوسی در همه داستان ادامه دارد.
و یا در داستان #سیاوش، پیران به #افراسیاب هشدار میدهد که مراقب ایرانیان باشد چون اگر حمله کند، زنان ایران هم چون شیر خواهند شد و افراسیاب را داغدیده خواهند کرد و در توران احدی زنده نخواهد ماند:
که گر گیو و خسرو به ایران شوند
زنان اندر ایران چو شیران شوند
نماند برین بوم و بر خاک و آب
وزین ، داغ دل گردد افراسیاب.
و یا در گفتاری، #گیو با #فرنگیس چنین محترمانه با #فرنگیس سخن میگوید:
بدو گفت: گیو، ای مه بانوان
چرا رنجه کردی بدینسان روان؟
در داستان #رستم و #اسفندیار، داستان از آنجا آغاز میشود که #اسفندیار شبی مست به خانه میآید و به مادرش میگوید که برای تصاحب تاج و تخت از پدرش، میخواهد به جنگ با #رستم برود.
#کتایون او را پند و اندرز میدهد و تلاش میکند که او را از این تصمیم باز دارد، اما #اسفنديار مست در پاسخ مادر چنین میگوید:
که پیش زنان راز هرگز مگوی
چو گویی سخن بازیابی بکوی
مکن هیچ کاری به فرمان زن
که هرگز نبینی زنی رای زن
این ابیات را ایران ستیزان، عَلم کرده و میگویند این نظر فردوسی است به زن.
نه جانم. این نظر فردوسی نیست. نظر
اسفنديار است به زنان.
اتفاقن در همین داستان، فردوسی از زبان خود، خرد و دانایی #کتایون را آفرین میگوید و با او در مرگ فرزندش، سوگواری میکند.
داستان نشان میدهد که پند و اندرز #مادر به #اسفنديار درست بوده است و اسفندیار اشتباه میکرده است.
در واقع همه ابیاتی که این افراد به عنوان زن ستیزی، مثال میآورند، همه تک به تک داستانی با خود دارند که از زبان شخصیتها گفته شده برای شرح ماجرا.
این داستانها را باید خواند تا به حقیقت داستان پی برد.
شاهنامه داستان زندگی آدمهاست. شرح زنان خوب و زنان بد، شرح مردان خوب و مردان بد. شرح خصایص خوب و بد آدمها.
در شاهنامه همانگونه که مرد خوب داریم، مرد بد هم داریم. آدمها در شاهنامه گاهی خوب هستند و گاهی بد. نمونه آنها در زنان یکی #سودابه است و در مردان #رستم.
#سودابه زمانی خوب است و زمانی دیگر بد و فریبکار. #رستم هم همینگونه.
و نکته شگفت اینکه #سودابه به دست #رستم کشته میشود و #رستم به دست برادرش و خیانت برادرش.
در شاهنامه برادر #رستم، #شغاد از حقیرترین انسانهاست.
سخن درباره نقش زن در شاهنامه بسیار است و ما به همین بسنده میکنیم. بهتر است شما نیز شاهنامه را بخوانید.
#پاینده_ایران
#آرمان_ماایرانشهر_ماست
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#میراث_سرزمینم
#مهربانو_درشاهنامه
از مجموعه سیمای زن در شعر #پارسی
Written in persian
این مطلب بیشتر برای کسانی هست که شاهکار فردوسی و خود او را زن ستیز می دانند.
مطلب را با این بیت از شاهنامه آغاز میکنم:
چو فرزند را باشد آیین و فر
گرامی به دل بر چه ماده چه نر.
(یعنی که فرزند اگر دارای بزرگی و بزگ منشی باشد فرقی نمیکند که دختر باشد یا پسر)
شاید همین یک بیت برای این گروه کافی باشد اما ادامه میدهم. #فردوسی از زبان خودش در وصف تهمینه چنین میگوید:
روانش خِرَد بود و تن جان ِ پاک
تو گفتی که بهره ندارد ز خاک.
(یعنی که این بانو چنان پاک و والا و اندیشمند بود، انگار که از خاک آفریده نشده است)
در وصف همسرش در داستان #بیژن و #منیژه چنین میگوید:
بدان تنگی اندر بجستم ز جای
یکی مهربان بودم اندر سرای.
خروشیدم و خواستم زو چراغ
برفت آن بت مهربانم ز باغ.
مرا گفت شمعت چه باید همی
شب تیره خوابت نیاید همی
بدو گفتم ای بت، نیم مرد خواب
یکی شمع پیش آر چون آفتاب.
دوباره از زبان خود در وصف #گردآفرید میگوید:
زنی بود برسان گُردی سوار
همیشه به جنگ اندرون نامدار
کجا نام او بود گردآفرید
زمانه ز مادر چنین ناورید.
فرود آمد از دژ به کردار شیر
کمر بر میان بادپایی به زیر
به پیش سپاه اندر آمد چو گرد
چو رعد خروشان یکی ویله کرد.
و این تعاریف و توصیفات همچنان درباره #گردآفرید از زبان #فردوسی در همه داستان ادامه دارد.
و یا در داستان #سیاوش، پیران به #افراسیاب هشدار میدهد که مراقب ایرانیان باشد چون اگر حمله کند، زنان ایران هم چون شیر خواهند شد و افراسیاب را داغدیده خواهند کرد و در توران احدی زنده نخواهد ماند:
که گر گیو و خسرو به ایران شوند
زنان اندر ایران چو شیران شوند
نماند برین بوم و بر خاک و آب
وزین ، داغ دل گردد افراسیاب.
و یا در گفتاری، #گیو با #فرنگیس چنین محترمانه با #فرنگیس سخن میگوید:
بدو گفت: گیو، ای مه بانوان
چرا رنجه کردی بدینسان روان؟
در داستان #رستم و #اسفندیار، داستان از آنجا آغاز میشود که #اسفندیار شبی مست به خانه میآید و به مادرش میگوید که برای تصاحب تاج و تخت از پدرش، میخواهد به جنگ با #رستم برود.
#کتایون او را پند و اندرز میدهد و تلاش میکند که او را از این تصمیم باز دارد، اما #اسفنديار مست در پاسخ مادر چنین میگوید:
که پیش زنان راز هرگز مگوی
چو گویی سخن بازیابی بکوی
مکن هیچ کاری به فرمان زن
که هرگز نبینی زنی رای زن
این ابیات را ایران ستیزان، عَلم کرده و میگویند این نظر فردوسی است به زن.
نه جانم. این نظر فردوسی نیست. نظر
اسفنديار است به زنان.
اتفاقن در همین داستان، فردوسی از زبان خود، خرد و دانایی #کتایون را آفرین میگوید و با او در مرگ فرزندش، سوگواری میکند.
داستان نشان میدهد که پند و اندرز #مادر به #اسفنديار درست بوده است و اسفندیار اشتباه میکرده است.
در واقع همه ابیاتی که این افراد به عنوان زن ستیزی، مثال میآورند، همه تک به تک داستانی با خود دارند که از زبان شخصیتها گفته شده برای شرح ماجرا.
این داستانها را باید خواند تا به حقیقت داستان پی برد.
شاهنامه داستان زندگی آدمهاست. شرح زنان خوب و زنان بد، شرح مردان خوب و مردان بد. شرح خصایص خوب و بد آدمها.
در شاهنامه همانگونه که مرد خوب داریم، مرد بد هم داریم. آدمها در شاهنامه گاهی خوب هستند و گاهی بد. نمونه آنها در زنان یکی #سودابه است و در مردان #رستم.
#سودابه زمانی خوب است و زمانی دیگر بد و فریبکار. #رستم هم همینگونه.
و نکته شگفت اینکه #سودابه به دست #رستم کشته میشود و #رستم به دست برادرش و خیانت برادرش.
در شاهنامه برادر #رستم، #شغاد از حقیرترین انسانهاست.
سخن درباره نقش زن در شاهنامه بسیار است و ما به همین بسنده میکنیم. بهتر است شما نیز شاهنامه را بخوانید.
#پاینده_ایران
#آرمان_ماایرانشهر_ماست
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#یادداشتهایی_ازسر_دلتنگی
میدانی #ابن_ملجم که بوده .؟
حتما این مطلب را بخوانید
ابن ملجم که بود، ایرانی یا عرب؟
ابن ملجم (بهمن جازویه) سردار بزرگ و دلاورِ ایرانی و یکی از فرماندهان ساسانی است.
شاید خیلی ها این فرد را نمی شناسند، و خیلیها ایشان رو یک کافر میدانند و نفرینش میکنند.!
شاید خیلی ها نیز روز ۲۱ ماه رمضان بر روان پاکش درود میفرستند.
بهمن جازویه قهرمان ایرانی از جان گذشته ای که علی ابن ابیطالب را به ضرب شمشیر از روبرو (و نه از پشت، آنگونه که مسلمانان بیان میکنند) به قتل رساند و مسلمانان هویت او را برای ۱۴۰۰ سال مخفی نگه داشته اند.
بگفته تاریخ، بعد از اینکه بهمن بدست اعراب اسیر
می شود، او را به همراه سایر اسرا برای بیگاری و بردگی و یا فروش به دربار خلیفه می فرستند.
از آنجائیکه فردی بسیار توانا، هنرمند و صنعتگر بوده، خلیفه از فروش او صرفنظر و او را بکار میگمارند.
نام او را می پرسند؛ میگوید بهمن جازویه، اما تلفظ نام او برای اعراب تازی بسیار مشکل بوده.
از آنجائیکه در فرهنگ عرب نام خانوادگی وجود نداشته و ندارد، در نتیجه افراد را بنام پدر آنها لقب می دادند و چون در گذشته بسیاری از اعراب چند پدری بوده و یا عموماً پدر مشخصی نداشتند، آنها را به شغل و پیشه ای که داشتند، لقب می دادند.
مانند ؛عمر ابن خطاب (عمر پسر خطاب).
خلاصه، نام و شغل پدر او را می پرسند؛ تلفـظ نام پدرش نیز برای اعراب تازی ساده نبوده، می گوید پدر من افسار گیر بوده(فردی که افسار اسب پادشاهان و فرماندهان بلند پایه را در هنگام جنگ و کارزار نگاه مـیداشته). افسارگیر به عربی می شود ” مُلجم” و این ساده ترین نامی بود که اعراب تازی تواستند بر بهمن جـازویه بگذارند و از آن پس او را ابن ملجم(پسر افسارگیر) نامیدند.
در پی بررسی های استاد فولادوند در ۱۵ سال گذشته و معرفی شخصیت گم شده بهمن جازویه برای نخستین بار، اسلام خواهان کوشیدند در مقابل اسنادی که همه آنها از سوی تاریخ نگاران عرب گرفته شده است و غیر قابل انکار هستند، تاریخ پژوهان اجیر شده خود را به صحنه بفرستند تا واقعیت اسلام ستیزی ایرانیان را کمرنگ کنند. علاوه بر اسناد انکار ناشدنی، باید به این تاریخ نگارانِ کربلایی گفت که ؛ اصولا در جهان عرب (حتی مصر و سوریه) از زمانی که نام خانوادگی رواج پیدا کرده است، خانواده ای به نام «ملجم» موجود نیست که بهمن جازویه " ابن " او باشد.
اما آنچه که برای بهمن جازویه مهم بود، اینکه مقاومت کند تا سر فرصت انتقام خونهای ریخته شده ایرانیان بی گناه و بریدن سر هزاران جوان پاک و وطن پرست را از علی بگیرد که در تجاوز به دختران و قتل عام فرزندان ایران نقش زیادی داشته و اینجاست که در روز موعود به عهد خویش در برابر خونهای بناحق ریخته شده هموطنانش عمل می کند و به زندگی ننگین علی ، با یک ضربت شمشیر در جلوی مسجد، (و نه محراب مسجد که دروغ است) پایان می دهد.
ننگ بر ما که برای ۱۴۰۰ سال فریب شیادان و دکانداران روضه خـوان را خورده و در ماههای رمضان گفته ایم ؛
" لعنت بر ابن ملجم که علی را کشت "
.
ننگ بر ما که برای ۱۴۰۰ سال نخواستیم بدانیم این ابن ملجم چه کسی بـوده و چرا علی را کشت.
به دستور پسران علی،همان فرزندان شیر خدا و به جرم انتقام ظلمی که بر مردم ایران و جنایتی که اعراب در ایران کردند، بعد از دستگیری او را سلاخی کرده و بعد بدن نیمه جانش را در حصیر پیچانده به آتش میکشند.
بعد از ابوبکر هر سه خلیفه (عمر، عثمان و علی)بدست دلاور مردان ایران کشته شدند تا مرحمی شود بر زخم ایرانیان. نام و یادشان همیشه زنده باد.
بدبختی مردم ما، عدم اطلاع از تاریخ خودشان است که نمیخوانند تا حقیقت را بدانند.
بر خلاف گفته آخوند، ایران اصلاً اسلام را با آغوش باز نپذیرفته است، بلکه تمام سرزمین ایران با خون ایرانیان رنگ و گلگون شده.
مخصوصا به ما دروغ میگویند چون قبرها و امامزاده ها برای آخوند مثل بانک مرکزی است.
بخشی از اسناد:
🌟#منبع 1. کتاب الطبقات الكبرى
نوشته: ابن سعد در جلد پنجم صفحه 2632 و 2633 به صراحت کشنده خلفای راشدین را توضیح داده و نام برده البته نام جاذویه را (زاذویه) نوشته
🌟#منبع 2. کتاب المورد (الکامل)
جلد دوم صفحه 549
🌟#منبع 3. کتاب تاریخ الحضارة الإسلامیة
( تاریخ و تمدن اسلامی) در صفحه 356 و 357 هم دقیقاً انگیزه واقعی کشته شدن این سه خلیفه و کسانی که این سه را کشتند موالی ها بودند (موالی به ایرانیهای اسیر شده میگفتند)
طبق صدها سند همین الان هم در تمامی زیارت نامه ها ما ایرانی ها شوربختانه میخوانیم که (السلام علیک یا مولی الموالی)
به گفته زنده یاد احمد کسروی؛
مردمی که به میل خود در تاریکی نشسته اند نیازی به روشنایی ندارد..
#پاینده_ایران
#آرمان_ماایرانشهر_ماست
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#یادداشتهایی_ازسر_دلتنگی
میدانی #ابن_ملجم که بوده .؟
حتما این مطلب را بخوانید
ابن ملجم که بود، ایرانی یا عرب؟
ابن ملجم (بهمن جازویه) سردار بزرگ و دلاورِ ایرانی و یکی از فرماندهان ساسانی است.
شاید خیلی ها این فرد را نمی شناسند، و خیلیها ایشان رو یک کافر میدانند و نفرینش میکنند.!
شاید خیلی ها نیز روز ۲۱ ماه رمضان بر روان پاکش درود میفرستند.
بهمن جازویه قهرمان ایرانی از جان گذشته ای که علی ابن ابیطالب را به ضرب شمشیر از روبرو (و نه از پشت، آنگونه که مسلمانان بیان میکنند) به قتل رساند و مسلمانان هویت او را برای ۱۴۰۰ سال مخفی نگه داشته اند.
بگفته تاریخ، بعد از اینکه بهمن بدست اعراب اسیر
می شود، او را به همراه سایر اسرا برای بیگاری و بردگی و یا فروش به دربار خلیفه می فرستند.
از آنجائیکه فردی بسیار توانا، هنرمند و صنعتگر بوده، خلیفه از فروش او صرفنظر و او را بکار میگمارند.
نام او را می پرسند؛ میگوید بهمن جازویه، اما تلفظ نام او برای اعراب تازی بسیار مشکل بوده.
از آنجائیکه در فرهنگ عرب نام خانوادگی وجود نداشته و ندارد، در نتیجه افراد را بنام پدر آنها لقب می دادند و چون در گذشته بسیاری از اعراب چند پدری بوده و یا عموماً پدر مشخصی نداشتند، آنها را به شغل و پیشه ای که داشتند، لقب می دادند.
مانند ؛عمر ابن خطاب (عمر پسر خطاب).
خلاصه، نام و شغل پدر او را می پرسند؛ تلفـظ نام پدرش نیز برای اعراب تازی ساده نبوده، می گوید پدر من افسار گیر بوده(فردی که افسار اسب پادشاهان و فرماندهان بلند پایه را در هنگام جنگ و کارزار نگاه مـیداشته). افسارگیر به عربی می شود ” مُلجم” و این ساده ترین نامی بود که اعراب تازی تواستند بر بهمن جـازویه بگذارند و از آن پس او را ابن ملجم(پسر افسارگیر) نامیدند.
در پی بررسی های استاد فولادوند در ۱۵ سال گذشته و معرفی شخصیت گم شده بهمن جازویه برای نخستین بار، اسلام خواهان کوشیدند در مقابل اسنادی که همه آنها از سوی تاریخ نگاران عرب گرفته شده است و غیر قابل انکار هستند، تاریخ پژوهان اجیر شده خود را به صحنه بفرستند تا واقعیت اسلام ستیزی ایرانیان را کمرنگ کنند. علاوه بر اسناد انکار ناشدنی، باید به این تاریخ نگارانِ کربلایی گفت که ؛ اصولا در جهان عرب (حتی مصر و سوریه) از زمانی که نام خانوادگی رواج پیدا کرده است، خانواده ای به نام «ملجم» موجود نیست که بهمن جازویه " ابن " او باشد.
اما آنچه که برای بهمن جازویه مهم بود، اینکه مقاومت کند تا سر فرصت انتقام خونهای ریخته شده ایرانیان بی گناه و بریدن سر هزاران جوان پاک و وطن پرست را از علی بگیرد که در تجاوز به دختران و قتل عام فرزندان ایران نقش زیادی داشته و اینجاست که در روز موعود به عهد خویش در برابر خونهای بناحق ریخته شده هموطنانش عمل می کند و به زندگی ننگین علی ، با یک ضربت شمشیر در جلوی مسجد، (و نه محراب مسجد که دروغ است) پایان می دهد.
ننگ بر ما که برای ۱۴۰۰ سال فریب شیادان و دکانداران روضه خـوان را خورده و در ماههای رمضان گفته ایم ؛
" لعنت بر ابن ملجم که علی را کشت "
.
ننگ بر ما که برای ۱۴۰۰ سال نخواستیم بدانیم این ابن ملجم چه کسی بـوده و چرا علی را کشت.
به دستور پسران علی،همان فرزندان شیر خدا و به جرم انتقام ظلمی که بر مردم ایران و جنایتی که اعراب در ایران کردند، بعد از دستگیری او را سلاخی کرده و بعد بدن نیمه جانش را در حصیر پیچانده به آتش میکشند.
بعد از ابوبکر هر سه خلیفه (عمر، عثمان و علی)بدست دلاور مردان ایران کشته شدند تا مرحمی شود بر زخم ایرانیان. نام و یادشان همیشه زنده باد.
بدبختی مردم ما، عدم اطلاع از تاریخ خودشان است که نمیخوانند تا حقیقت را بدانند.
بر خلاف گفته آخوند، ایران اصلاً اسلام را با آغوش باز نپذیرفته است، بلکه تمام سرزمین ایران با خون ایرانیان رنگ و گلگون شده.
مخصوصا به ما دروغ میگویند چون قبرها و امامزاده ها برای آخوند مثل بانک مرکزی است.
بخشی از اسناد:
🌟#منبع 1. کتاب الطبقات الكبرى
نوشته: ابن سعد در جلد پنجم صفحه 2632 و 2633 به صراحت کشنده خلفای راشدین را توضیح داده و نام برده البته نام جاذویه را (زاذویه) نوشته
🌟#منبع 2. کتاب المورد (الکامل)
جلد دوم صفحه 549
🌟#منبع 3. کتاب تاریخ الحضارة الإسلامیة
( تاریخ و تمدن اسلامی) در صفحه 356 و 357 هم دقیقاً انگیزه واقعی کشته شدن این سه خلیفه و کسانی که این سه را کشتند موالی ها بودند (موالی به ایرانیهای اسیر شده میگفتند)
طبق صدها سند همین الان هم در تمامی زیارت نامه ها ما ایرانی ها شوربختانه میخوانیم که (السلام علیک یا مولی الموالی)
به گفته زنده یاد احمد کسروی؛
مردمی که به میل خود در تاریکی نشسته اند نیازی به روشنایی ندارد..
#پاینده_ایران
#آرمان_ماایرانشهر_ماست
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#یادداشتهایی_ازسر_دلتنگی
حتمااااااا بخوانید👇
✍️پیروزی ندانستن بر ظلم
مرحوم ابراهیم یزدی در خاطراتش نکتهای را عنوان میکند، میگوید قبل از پیروزی انقلاب، ما سران انقلاب در پاریس بودیم، یکی از روزنامههای انگلیسی سرمقالهای میزند نزدیک به این مفهوم که «پیروزی ندانستن بر ظلم».
ایشان میگوید: «آنجا من خیلی ناراحت شدم و گفتم که ملتی به پا خواسته است، ببین انگلیسها چقدر جنسشان خراب است که نمیخواهند بپذیرند که این ملت همه معترض هستند و شرایط دیگری را میخواهند»
دکتر یزدی در ادامه میگوید «بعد که ما آمدیم و خودم عضو شورای انقلاب و بعد وزیر امور خارجه شدم، هر چقدر ما جلو رفتیم هر اتفاقی که افتاد، رفتم ته آن را نگاه کردم و دیدم، آن «ندانستن» پررنگ است»! و بعد میگوید «هر چقدر جلوتر رفتم حتی وقتی از دولت بیرون آمدم باز هم دیدم همان «ندانستن» عامل اکثر اتفاقات است.»
من به عنوان کسی که در دولت آقای موسوی، در وزارت صنایع و در دولت هاشمی وزارت نیرو بودم و همچنین در مجلس ششم و بعد در دولت خاتمی به وزارت اقتصاد آمدم، واقعاً این حرف را تأیید میکنم، یعنی میزان تصمیمات اشتباهی که به دلیل کم اطلاعی مسوولین در ایران گرفته شد، کم نیست!
این بحث من اصلاً بحث سیاسی نیست که من بگویم این جناح سیاسی بد است یا آن جناح سیاسی خوب است، آن به جای خود، بحث دیگری است. آنچه که باعث شده است که سطح موفقیتها محدود باشد، کمبود دانش تخصصی در اکثر مدیران ارشد است.
چند وزیر و دستیارانش را میشناسید که واقعاً مسایل منطقه را خوب بشناسند، اصلاً کار خودشان را بتوانند در منطقه خوب تحلیل کنند؛ چند وزیر صنایع میشناسید، از اول انقلاب تا حالا، که بگویید عمده صنایع منطقه و رقبایش را میشناخته است، میدانسته که باید به چه بخشهایی برای رشد کمک کند، کارخانجات فرش ماشینی و ماکارونی در ایران بیش از نیاز منطقه است! ابعاد اقتصادی و بانکی هم چنین است؛ البته مثالی که زدم، فقط مثال بود نه اینکه بخواهم بگویم همینها دچار مشکل هستند و دیگر بخشها نه.
مجموعهای که میخواهند کشور را اداره کنند باید از پتانسیل قابل قبولی برخوردار باشند. من در صحبت اولیه هم یک اشارهای کردم که سالهای ۴۲ تا ۵۳ را بررسی کنید، اگر به آن دوره برگردید میبینید که عالیخانی، مهدی سمیعی، یگانه و خداداد فرمافرماییان را میآورند، اینها عموماً سابقهی بانک جهانی و آشنایی با فرآیندهای بانکی و اقتصادی در کشورهای بزرگ را داشتند؛ مثل این میماند که شما یک استاندار را بگویی برو یک بخش را اداره کن و او نیز خودش را دانگرید نداند و قبول کند به آن بخش برود، به استانداری که سابقه دارد بگویید که بخش را اداره کن، مشخص است که آن بخش را خیلی خوب اداره میکند؛ چون فضای بزرگتر از آن را اداره میکرده است. آدمهایی که به ایران آمدند این شرایط را داشتند.
شما کتاب تکنوکراسی آقای دکتر نیازمند که سازمان گسترش نوسازی صنایع ایران را بنیاد گذاشته است، بخوانید؛ واقعاً اینها آدمهایی با پتانسیل بالا بودهاند.
من ۱۱ سال از سال ۵۸ تا آخر ۶۹ عضو هیات عامل سازمان گسترش نوسازی ایران بودم، به روسای مختلف سازمان گسترش میگفتم: نیازمند آنقدر اینجا را خوب سازماندهی و آنقدر خوب بنا کرده است که با این همه خرابکاریهایی که ما داریم میکنیم، خراب نمیشود! پس داشتن آدمهای آگاه و آدمهای مطلع، تشکیلات و سازمان مناسب را به وجود میآورد!
قانون خزانهداری ایران مربوط به ۸۰ سال پیش است؛ چرا آن را اصلاح نمیکنند؟ مشکل چیست؟ میدانید ابعاد خزانهداری در دنیا از نظر اقتصادی چقدر تغییر کرده است؟ اصلاً مگر ابعاد خزانهداری زمان رضاشاه با الان یکی است؟ حجم پول ، میزان گردش کار، تنوع منابع، نحوهی استفاده از منابع، تزریق این منابع در اقتصاد کشور، همهی اینها امروز با ۸۰ سال پیش تغییر کرده است. شما با آن ابزار میخواهید کشور را اداره کنید! هنوز قانون برنامه بودجه ۱۳۲۷ در ایران اجرا میشود.
شما در این ده دوره مجلس بعد از انقلاب ۵ نفر رییس کمیسیون مجلس را نام ببرید که پتانسیل و توان لازم برای بررسی و اصلاح این قوانین داشتند!
مگر کشور ۶ برنامهی توسعه را بعد از انقلاب تصویب و اجرا نکرده است؟ همهی اینها مگر در یک دولت یا یک مجلس بوده است؟ میتوانیم متهم کنیم و بگوییم که این مجلس بد بوده آن خوب بوده است؟ چرا با این برنامهها هنوز تولید سرانهی کشور به سال ۵۶ نرسیده است؟ چرا بهرهوری در حد صفر است؟ اینها حاصل برنامههای توسعه است؟
آن چیزی که میتواند کشور را متحول کند، دانایی است، آن چیزی که ارکان حکومت نیاز دارند دانش و مدیریت است. ما به جای دانستن، مدرکگرایی را در ایران متداول کردیم! امروز کابینهی انگلستان اکثراً لیسانس هستند. پس لزومی ندارد حتماً دکترا باشند، ولی تصمیماتی که میگیرند آگاهانه و بر اساس دانش روزاست...
🌸🌿
🔴#یادداشتهایی_ازسر_دلتنگی
حتمااااااا بخوانید👇
✍️پیروزی ندانستن بر ظلم
مرحوم ابراهیم یزدی در خاطراتش نکتهای را عنوان میکند، میگوید قبل از پیروزی انقلاب، ما سران انقلاب در پاریس بودیم، یکی از روزنامههای انگلیسی سرمقالهای میزند نزدیک به این مفهوم که «پیروزی ندانستن بر ظلم».
ایشان میگوید: «آنجا من خیلی ناراحت شدم و گفتم که ملتی به پا خواسته است، ببین انگلیسها چقدر جنسشان خراب است که نمیخواهند بپذیرند که این ملت همه معترض هستند و شرایط دیگری را میخواهند»
دکتر یزدی در ادامه میگوید «بعد که ما آمدیم و خودم عضو شورای انقلاب و بعد وزیر امور خارجه شدم، هر چقدر ما جلو رفتیم هر اتفاقی که افتاد، رفتم ته آن را نگاه کردم و دیدم، آن «ندانستن» پررنگ است»! و بعد میگوید «هر چقدر جلوتر رفتم حتی وقتی از دولت بیرون آمدم باز هم دیدم همان «ندانستن» عامل اکثر اتفاقات است.»
من به عنوان کسی که در دولت آقای موسوی، در وزارت صنایع و در دولت هاشمی وزارت نیرو بودم و همچنین در مجلس ششم و بعد در دولت خاتمی به وزارت اقتصاد آمدم، واقعاً این حرف را تأیید میکنم، یعنی میزان تصمیمات اشتباهی که به دلیل کم اطلاعی مسوولین در ایران گرفته شد، کم نیست!
این بحث من اصلاً بحث سیاسی نیست که من بگویم این جناح سیاسی بد است یا آن جناح سیاسی خوب است، آن به جای خود، بحث دیگری است. آنچه که باعث شده است که سطح موفقیتها محدود باشد، کمبود دانش تخصصی در اکثر مدیران ارشد است.
چند وزیر و دستیارانش را میشناسید که واقعاً مسایل منطقه را خوب بشناسند، اصلاً کار خودشان را بتوانند در منطقه خوب تحلیل کنند؛ چند وزیر صنایع میشناسید، از اول انقلاب تا حالا، که بگویید عمده صنایع منطقه و رقبایش را میشناخته است، میدانسته که باید به چه بخشهایی برای رشد کمک کند، کارخانجات فرش ماشینی و ماکارونی در ایران بیش از نیاز منطقه است! ابعاد اقتصادی و بانکی هم چنین است؛ البته مثالی که زدم، فقط مثال بود نه اینکه بخواهم بگویم همینها دچار مشکل هستند و دیگر بخشها نه.
مجموعهای که میخواهند کشور را اداره کنند باید از پتانسیل قابل قبولی برخوردار باشند. من در صحبت اولیه هم یک اشارهای کردم که سالهای ۴۲ تا ۵۳ را بررسی کنید، اگر به آن دوره برگردید میبینید که عالیخانی، مهدی سمیعی، یگانه و خداداد فرمافرماییان را میآورند، اینها عموماً سابقهی بانک جهانی و آشنایی با فرآیندهای بانکی و اقتصادی در کشورهای بزرگ را داشتند؛ مثل این میماند که شما یک استاندار را بگویی برو یک بخش را اداره کن و او نیز خودش را دانگرید نداند و قبول کند به آن بخش برود، به استانداری که سابقه دارد بگویید که بخش را اداره کن، مشخص است که آن بخش را خیلی خوب اداره میکند؛ چون فضای بزرگتر از آن را اداره میکرده است. آدمهایی که به ایران آمدند این شرایط را داشتند.
شما کتاب تکنوکراسی آقای دکتر نیازمند که سازمان گسترش نوسازی صنایع ایران را بنیاد گذاشته است، بخوانید؛ واقعاً اینها آدمهایی با پتانسیل بالا بودهاند.
من ۱۱ سال از سال ۵۸ تا آخر ۶۹ عضو هیات عامل سازمان گسترش نوسازی ایران بودم، به روسای مختلف سازمان گسترش میگفتم: نیازمند آنقدر اینجا را خوب سازماندهی و آنقدر خوب بنا کرده است که با این همه خرابکاریهایی که ما داریم میکنیم، خراب نمیشود! پس داشتن آدمهای آگاه و آدمهای مطلع، تشکیلات و سازمان مناسب را به وجود میآورد!
قانون خزانهداری ایران مربوط به ۸۰ سال پیش است؛ چرا آن را اصلاح نمیکنند؟ مشکل چیست؟ میدانید ابعاد خزانهداری در دنیا از نظر اقتصادی چقدر تغییر کرده است؟ اصلاً مگر ابعاد خزانهداری زمان رضاشاه با الان یکی است؟ حجم پول ، میزان گردش کار، تنوع منابع، نحوهی استفاده از منابع، تزریق این منابع در اقتصاد کشور، همهی اینها امروز با ۸۰ سال پیش تغییر کرده است. شما با آن ابزار میخواهید کشور را اداره کنید! هنوز قانون برنامه بودجه ۱۳۲۷ در ایران اجرا میشود.
شما در این ده دوره مجلس بعد از انقلاب ۵ نفر رییس کمیسیون مجلس را نام ببرید که پتانسیل و توان لازم برای بررسی و اصلاح این قوانین داشتند!
مگر کشور ۶ برنامهی توسعه را بعد از انقلاب تصویب و اجرا نکرده است؟ همهی اینها مگر در یک دولت یا یک مجلس بوده است؟ میتوانیم متهم کنیم و بگوییم که این مجلس بد بوده آن خوب بوده است؟ چرا با این برنامهها هنوز تولید سرانهی کشور به سال ۵۶ نرسیده است؟ چرا بهرهوری در حد صفر است؟ اینها حاصل برنامههای توسعه است؟
آن چیزی که میتواند کشور را متحول کند، دانایی است، آن چیزی که ارکان حکومت نیاز دارند دانش و مدیریت است. ما به جای دانستن، مدرکگرایی را در ایران متداول کردیم! امروز کابینهی انگلستان اکثراً لیسانس هستند. پس لزومی ندارد حتماً دکترا باشند، ولی تصمیماتی که میگیرند آگاهانه و بر اساس دانش روزاست...
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#سردار_سرزمینم
#احمد_بویه_پور
دلاورمردی از خاندان ساسانیان و از سرزمین پهلوان خیز دیلم (در استان گیلان) بود که توانست با جنگهائی که کرد ، خلافت بنی عباس را براندازد ، و قلمروی فرمانروائی «بویه پوران» (آل بویه) را گسترش بدهد . اگر میخواهید در این باره بیشتر بدانید ، دنبالهء این نوشتاره (مقاله) را بخوانید:
ترک ها که همپیمان «امپراتوری روم خاوری» بودند ، در سالهای 589-588 ، 608-606 ، و 629-627 زادروزی (میلادی) به «ایران ساسانی» تاختند (1) (2) (3). ترک ها در دو جنگ نخست از ایران شکست خوردند ولی در جنگ سوم خود (629-627) ، هنگامیکه بخش بیشینهء (عمدهء) ارتش ایران در مرزهای باختری درگیر جنگ با لشگریان «امپراتوری روم خاوری» بودند (4)، توانستند سپاهیان ایران را شکست بدهند . پس از این جنگ ، شاهنشاه خسرو پرویز کشته شد و ایران در نابسامانی بی مانندی فرو رفت و سپاهیان ایران ناچار شدند که جنگ با «امپراتوری روم خاوری» را پایان بدهند و پسنشینی (عقب نشینی) کنند .
عرب ها ، در سال 630 زادروزی ، از این نابسامانی پدید آمده در ایران بدبهره جوئی (سوء استفاده) کردند ، و به ایران تاختند و پس از براه انداختن 19 جنگ ، توانستند تا سال 645 ایران را زورگیری کنند ، و دو خلافت بنی امیه و بنی عباس را در ایران برپا کنند (5).
در سال 861 زادروزی ، رادمان پورماهک (یعقوب لیث صفاری) برپد (علیه) خلافت بنی عباس خیزش کرد ، ولی نتوانست این خلافت را به زیر بکشد (6). ولی در سال 935 زادروزی ، خاندان بویه (آل بویه) که از نوادگان ساسانیان و از سرزمین پهلوان خیز دیلم (در استان گیلان) بودند ، با جنگهائی که کردند ، توانستند بخش بزرگی از ایران را از چنگ خلافت بنی عباس در بیاورند و فرمانروائی خود را در آن برپا کنند و بازیابی راهبردها (سیاست) و فرهنگ ساسانیان را آغاز کند (7) . در سال 945 زادروزی (میلادی) ، جوانترین پسر بویه ، که «احمد بویه پور» (معزالدوله) نام داشت ، با دلاوری های خود توانست خلافت بنی عباس را براندازد و در میاندورود دجله فرات ، به پایتختی بغداد ، فرمانروائی (حکومت) خود را برپا بکند (8). دنبال کنندگان گرامی ، این قهرمان بزرگ ایران ، دارای نام ایرانی بوده است ، ولی چون تاریخنویسان غربی دشمن «ایرانیان نیامیخته با عرب ها و ترک ها» هستند ، او را با نام عربی به همه شناسانده اند ؛ بگونه ای که نام ایرانی او امروزه برای ما ناشناخته مانده است .
عرب ها و«امپراتوری روم خاوری» (بیزانس) که همپیمان هم بودند و نمی توانستند این شکست را تاب بیاورند (تحمل کنند) ، «ترک های غزنوی» را بجای (به نیابت از) خود ، به جنگ با «ایران آزاد شده بدست بوئیان» فرستادند ؛ ولی تنها توانستند یکچهارم خاوری قلمروی ایران را زورگیری کنند (9). پایابراین (بنابراین) عرب ها و«امپراتوری روم خاوری» (بیزانس) ، «ترک های سلجوقی» را به جنگ با «ایران آزاد شده» فرستادند ، و این «ترک های سلجوقی» توانستند در سال 1056 زادروزی (میلادی) ایران را از دست خاندان بویه (آل بویه) دربیاورند (10)، و فرمانروائی 896 سالهء ترک ها و مغول ها بر ایران را آغاز کنند . یادآوری می شود که این همپیمانی باختریان (غربی ها) با عرب ها و ترک ها ، هنوز هم پابرجا مانده است.
پژوهشپایه ها (منابع تحقیق):
(1)
https://en.wikipedia.org/wiki/First_Perso-Turki...
(2)
https://en.wikipedia.org/wiki/Second_Perso-Turk...
(3)
https://en.wikipedia.org/wiki/Third_Perso-Turki...
(4)
https://en.wikipedia.org/wiki/Byzantine%E2%80%9...
(5)
https://en.wikipedia.org/wiki/Muslim_conquest_of_Persia
(6)
https://en.wikipedia.org/wiki/Ya'qub_ibn_al-Layth_al-Saffar
(7)
https://en.wikipedia.org/wiki/Buyid_dynasty
(8)
https://en.wikipedia.org/wiki/Mu'izz_al-Dawla
(9)
https://en.wikipedia.org/wiki/Ghaznavids
(10)https://en.wikipedia.org/wiki/Seljuk_Empire
#پاینده_ایران
#آرمان_ماایرانشهر_ماست
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#سردار_سرزمینم
#احمد_بویه_پور
دلاورمردی از خاندان ساسانیان و از سرزمین پهلوان خیز دیلم (در استان گیلان) بود که توانست با جنگهائی که کرد ، خلافت بنی عباس را براندازد ، و قلمروی فرمانروائی «بویه پوران» (آل بویه) را گسترش بدهد . اگر میخواهید در این باره بیشتر بدانید ، دنبالهء این نوشتاره (مقاله) را بخوانید:
ترک ها که همپیمان «امپراتوری روم خاوری» بودند ، در سالهای 589-588 ، 608-606 ، و 629-627 زادروزی (میلادی) به «ایران ساسانی» تاختند (1) (2) (3). ترک ها در دو جنگ نخست از ایران شکست خوردند ولی در جنگ سوم خود (629-627) ، هنگامیکه بخش بیشینهء (عمدهء) ارتش ایران در مرزهای باختری درگیر جنگ با لشگریان «امپراتوری روم خاوری» بودند (4)، توانستند سپاهیان ایران را شکست بدهند . پس از این جنگ ، شاهنشاه خسرو پرویز کشته شد و ایران در نابسامانی بی مانندی فرو رفت و سپاهیان ایران ناچار شدند که جنگ با «امپراتوری روم خاوری» را پایان بدهند و پسنشینی (عقب نشینی) کنند .
عرب ها ، در سال 630 زادروزی ، از این نابسامانی پدید آمده در ایران بدبهره جوئی (سوء استفاده) کردند ، و به ایران تاختند و پس از براه انداختن 19 جنگ ، توانستند تا سال 645 ایران را زورگیری کنند ، و دو خلافت بنی امیه و بنی عباس را در ایران برپا کنند (5).
در سال 861 زادروزی ، رادمان پورماهک (یعقوب لیث صفاری) برپد (علیه) خلافت بنی عباس خیزش کرد ، ولی نتوانست این خلافت را به زیر بکشد (6). ولی در سال 935 زادروزی ، خاندان بویه (آل بویه) که از نوادگان ساسانیان و از سرزمین پهلوان خیز دیلم (در استان گیلان) بودند ، با جنگهائی که کردند ، توانستند بخش بزرگی از ایران را از چنگ خلافت بنی عباس در بیاورند و فرمانروائی خود را در آن برپا کنند و بازیابی راهبردها (سیاست) و فرهنگ ساسانیان را آغاز کند (7) . در سال 945 زادروزی (میلادی) ، جوانترین پسر بویه ، که «احمد بویه پور» (معزالدوله) نام داشت ، با دلاوری های خود توانست خلافت بنی عباس را براندازد و در میاندورود دجله فرات ، به پایتختی بغداد ، فرمانروائی (حکومت) خود را برپا بکند (8). دنبال کنندگان گرامی ، این قهرمان بزرگ ایران ، دارای نام ایرانی بوده است ، ولی چون تاریخنویسان غربی دشمن «ایرانیان نیامیخته با عرب ها و ترک ها» هستند ، او را با نام عربی به همه شناسانده اند ؛ بگونه ای که نام ایرانی او امروزه برای ما ناشناخته مانده است .
عرب ها و«امپراتوری روم خاوری» (بیزانس) که همپیمان هم بودند و نمی توانستند این شکست را تاب بیاورند (تحمل کنند) ، «ترک های غزنوی» را بجای (به نیابت از) خود ، به جنگ با «ایران آزاد شده بدست بوئیان» فرستادند ؛ ولی تنها توانستند یکچهارم خاوری قلمروی ایران را زورگیری کنند (9). پایابراین (بنابراین) عرب ها و«امپراتوری روم خاوری» (بیزانس) ، «ترک های سلجوقی» را به جنگ با «ایران آزاد شده» فرستادند ، و این «ترک های سلجوقی» توانستند در سال 1056 زادروزی (میلادی) ایران را از دست خاندان بویه (آل بویه) دربیاورند (10)، و فرمانروائی 896 سالهء ترک ها و مغول ها بر ایران را آغاز کنند . یادآوری می شود که این همپیمانی باختریان (غربی ها) با عرب ها و ترک ها ، هنوز هم پابرجا مانده است.
پژوهشپایه ها (منابع تحقیق):
(1)
https://en.wikipedia.org/wiki/First_Perso-Turki...
(2)
https://en.wikipedia.org/wiki/Second_Perso-Turk...
(3)
https://en.wikipedia.org/wiki/Third_Perso-Turki...
(4)
https://en.wikipedia.org/wiki/Byzantine%E2%80%9...
(5)
https://en.wikipedia.org/wiki/Muslim_conquest_of_Persia
(6)
https://en.wikipedia.org/wiki/Ya'qub_ibn_al-Layth_al-Saffar
(7)
https://en.wikipedia.org/wiki/Buyid_dynasty
(8)
https://en.wikipedia.org/wiki/Mu'izz_al-Dawla
(9)
https://en.wikipedia.org/wiki/Ghaznavids
(10)https://en.wikipedia.org/wiki/Seljuk_Empire
#پاینده_ایران
#آرمان_ماایرانشهر_ماست
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#دانش_و_اندیشه
#عدم_شرکت_در_جنگ_ویتنام
#محمدعلی_کلی، اسطوره بوکس جهان که ۷۴ سالگی درگذشت، در طول ۲۱ سال زندگی حرفهای خود، ۵۶ برد و تنها ۵ باخت داشت.
محمدعلی به مدت سه سال از شرکت در مسابقات رسمی بوکس منع شده بود چون حاضر نشد برای جنگ به ویتنام برود.
دفاعیه او از تصمیمش برای عدم شرکت در جنگ را بخوانید:
«ده هزار مایل از خانه دور شوم، یونیفرم بر تن کنم و بر سر آدمهایی بمب و گلوله بریزم که به من کاکاسیاه نمیگفتند و مانند سگ با من رفتار نمیکردند؟ نه من ده هزار مایل از خانه دور نمیشوم که در کشتار و قتل عام ملت فقیر دیگری همراهی کنم. کمک نخواهم کرد اربابان بردهدار سفیدپوست، سلطهی خود را بر مردم تیرهتر جهان ادامه دهند.
امروز چنین شری باید ریشهکن شود. به من هشدار داده شده که با این موضعگیری میلیونها دلار ضرر خواهم کرد.
اما من این را پیشتر گفتم باز هم میگویم. دشمن واقعی من همینجاست.
من دینم، مردمم و خودم را خوار و خفیف نمیکنم که ابزاری باشم برای آنهایی که میخواهند مردمی که برای عدالت، آزادی و برابری خود میجنگند را به بردگی بگیرند.
اگر فکر میکردم که این جنگ قرار است برای ۲۲ میلیون نفر از مردمم آزادی به ارمغان آورد کسی لازم نبود اعزامم کند، خودم فردا داوطلب میشدم.
من چیزی برای از دست دادن ندارم و پای باورهایم ایستادهام. زندانیام میکنید؟ خب که چی؟ ۴۰۰ سال است که ما اسیر بودهایم. ۴-۵ سال بیشتر را هم دوام میآورم.»
#زن_زندگی_آزادی
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#دانش_و_اندیشه
#عدم_شرکت_در_جنگ_ویتنام
#محمدعلی_کلی، اسطوره بوکس جهان که ۷۴ سالگی درگذشت، در طول ۲۱ سال زندگی حرفهای خود، ۵۶ برد و تنها ۵ باخت داشت.
محمدعلی به مدت سه سال از شرکت در مسابقات رسمی بوکس منع شده بود چون حاضر نشد برای جنگ به ویتنام برود.
دفاعیه او از تصمیمش برای عدم شرکت در جنگ را بخوانید:
«ده هزار مایل از خانه دور شوم، یونیفرم بر تن کنم و بر سر آدمهایی بمب و گلوله بریزم که به من کاکاسیاه نمیگفتند و مانند سگ با من رفتار نمیکردند؟ نه من ده هزار مایل از خانه دور نمیشوم که در کشتار و قتل عام ملت فقیر دیگری همراهی کنم. کمک نخواهم کرد اربابان بردهدار سفیدپوست، سلطهی خود را بر مردم تیرهتر جهان ادامه دهند.
امروز چنین شری باید ریشهکن شود. به من هشدار داده شده که با این موضعگیری میلیونها دلار ضرر خواهم کرد.
اما من این را پیشتر گفتم باز هم میگویم. دشمن واقعی من همینجاست.
من دینم، مردمم و خودم را خوار و خفیف نمیکنم که ابزاری باشم برای آنهایی که میخواهند مردمی که برای عدالت، آزادی و برابری خود میجنگند را به بردگی بگیرند.
اگر فکر میکردم که این جنگ قرار است برای ۲۲ میلیون نفر از مردمم آزادی به ارمغان آورد کسی لازم نبود اعزامم کند، خودم فردا داوطلب میشدم.
من چیزی برای از دست دادن ندارم و پای باورهایم ایستادهام. زندانیام میکنید؟ خب که چی؟ ۴۰۰ سال است که ما اسیر بودهایم. ۴-۵ سال بیشتر را هم دوام میآورم.»
#زن_زندگی_آزادی
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#سینما
یادداشتی کوتاه بر سینمای #بیلی_وایلدر
بدبینِ شوخ
داستانی قدیمی وجود دارد که روایت میکند یک بیمار نزد پزشک از افسردگی اش گفت و دکتر به وی دلقک شهر را معرفی کرد، اما بیمار به دکتر میگوید که من خود دلقک شهر هستم!
شاید #چاپلین مثال کامل این دلقک شهر باشد اما وایلدر هم با این مثال بی ارتباط نیست؛ اگر تعدادی از فیلم های بیلی وایلدر را دیده باشید متوجه تفاوت های آشکار میان آثارش می شوید که فیلم های او را به دو بخش تقسیم میکند، فیلم های جدی و تلخ ـ فیلم های کمدی و تلخ .
وایلدر فیلم های کمدی بیشتری نسبت به فیلم های درامش داشته زیرا معتقد بود که با طنز میشود حقیقت تلخ را به مردم گفت مشابه کاری که چاپلین انجام می داد.
شباهت بین فیلمهای وایلدر؛ تلخ بودن و بدبینی وایلدر نسبت به جهان است، به این دلیل منتقدان لقب بدبین هالیوود را به او دادند.
بیلی وایلدر وقتی فیلمنامههایش را مینوشت به لیست محتواهایش مراجعه میکرد(اصطلاحی که نگارنده انتخاب کرده) زیرا چند محتوا در تمام فیلم های وایلدر الگو وار ثابت هستند ، وایلدر بر خلاف کوبریک که خود انسان ها را بررسی میکرد و اغلب زیر سوال میبرد، وایلدر روابط انسان ها با یکدیگر را زیر سوال میبرد، با مثال هایی در ادامه بخوانید:
1)خودخواهی و غرور :
اولین محتوا در لیست محتوا های وایلدر خودخواهی غرور و فرصت طلبی است که در اکثر فیلم های وایلدر مثل غرامت مضاعف و نون تو روغن و شاهدی برای پیگرد که مشهود است، در غرامت مضاعف بر خلاف همیشه شخصی که مورد ظلم قرار میگیرد نقش مذکر اول داستان است در صورتی که در واقعیت معمولا شخصیت های مونث مورد ظلم قرار می گیرند، حتی در فیلم های خود وایلدر هم اغلب زنان قربانی هستند. در نون تو روغن سود جویی افراد در موقعیت های بحرانی به جای کمک به یکدیگر بررسی می شود در صورتی کاراکتر ها که به ظاهر دارند به یکدیگر کمک میکنند ( کنایه ای سنگین به سیاست ) و در شاهدی برای پیگرد که باز سود جویی، غرور و خیانت بررسی می شود.
2)استعمار به بهانه های مختلف:
استعمار شاید درون مایه ایست که سینماگران همیشه با آن بازی کرده اند و وایلدر به حق که بهترین آن ها را خلق کرده است.
در آپارتمان استعمار به وسیله شغل انجام شده، در آخر هفته گمشده استعمار توسط بطری از طریق الکل صورت می گیرد که اعتیاد را بوجود می آورد یا در عشق در بعد از ظهر و سابرینا که استعمار به وسیله عشق را می بینیم، شاید اینطور بتوان گفت که عشق نوعی استعمار است (البته فقط در این فیلم که در آخر برمی گردد)
3)پایمال شدن حق زنان و فساد در جامعه:
این درون مایه دلنشین ترین فیلم های وایلدر را به ارمغان آورد، فیلم هایی مثل بعضی ها داغشو دوست دارند و ایرنا خوشگله که دقیقا یک مضمون را دارند و بسیار محافظه کار ساخته شده اند. در بعضی ها داغشو دوست دارند که بسیار نوآور بود شعار گل درشتی نمی بینیم و وایلدر بسیار هوشمندانه کاری میکند که مردان با زنان همذات پنداری کنند و در ایرما خوشگله فحشا و فساد را در پاریس نشان می دهد نه در خود آمریکا.
این درون مایه ها اصلی ترین درون مایه هایی هستند که شاکله فیلم های وایلدر را تشکیل می دهند. همه آن ها نوعی مشکل ناامید کننده را بازنمایی می کنند اما وایلدر با این که بدبین است، همیشه راه حلی در فیلم هایش قرار می دهد و آن هم برترین سروده هستی است، عشق!
چرا وایلدر این همه فیلم کمدی ساخته و درون مایه هایی بسیار تلخ در همین فیلم های به ظاهر شاد قرار داده است؟
با یک لبخند و عاشق بودن نمی توان این مشکلاتی که باید قبول کنیم اطرافمان هست را حل کرد اما می شود آن ها را دور زد، همین باعث میشود با شنیدن اسم وایلدر لبخند به لب بزنیم.
وایلدر در خلق داستان عاشقانه بسیار خلاق بوده، عشق به یک فاحشه، عشق به یک آدم بدنام، عشق استعماری، عشق به بطری، و یا عشق بازیگری از کار افتاده به فیلمنامه نویسی جوان تر که همین وایلدر را صاحب سبک میسازد، اما در عین حال وایلدر فیلم های درام و کاملا جدی هم دارد تا از او به عنوان کمدی ساز یاد نکنند.
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#سینما
یادداشتی کوتاه بر سینمای #بیلی_وایلدر
بدبینِ شوخ
داستانی قدیمی وجود دارد که روایت میکند یک بیمار نزد پزشک از افسردگی اش گفت و دکتر به وی دلقک شهر را معرفی کرد، اما بیمار به دکتر میگوید که من خود دلقک شهر هستم!
شاید #چاپلین مثال کامل این دلقک شهر باشد اما وایلدر هم با این مثال بی ارتباط نیست؛ اگر تعدادی از فیلم های بیلی وایلدر را دیده باشید متوجه تفاوت های آشکار میان آثارش می شوید که فیلم های او را به دو بخش تقسیم میکند، فیلم های جدی و تلخ ـ فیلم های کمدی و تلخ .
وایلدر فیلم های کمدی بیشتری نسبت به فیلم های درامش داشته زیرا معتقد بود که با طنز میشود حقیقت تلخ را به مردم گفت مشابه کاری که چاپلین انجام می داد.
شباهت بین فیلمهای وایلدر؛ تلخ بودن و بدبینی وایلدر نسبت به جهان است، به این دلیل منتقدان لقب بدبین هالیوود را به او دادند.
بیلی وایلدر وقتی فیلمنامههایش را مینوشت به لیست محتواهایش مراجعه میکرد(اصطلاحی که نگارنده انتخاب کرده) زیرا چند محتوا در تمام فیلم های وایلدر الگو وار ثابت هستند ، وایلدر بر خلاف کوبریک که خود انسان ها را بررسی میکرد و اغلب زیر سوال میبرد، وایلدر روابط انسان ها با یکدیگر را زیر سوال میبرد، با مثال هایی در ادامه بخوانید:
1)خودخواهی و غرور :
اولین محتوا در لیست محتوا های وایلدر خودخواهی غرور و فرصت طلبی است که در اکثر فیلم های وایلدر مثل غرامت مضاعف و نون تو روغن و شاهدی برای پیگرد که مشهود است، در غرامت مضاعف بر خلاف همیشه شخصی که مورد ظلم قرار میگیرد نقش مذکر اول داستان است در صورتی که در واقعیت معمولا شخصیت های مونث مورد ظلم قرار می گیرند، حتی در فیلم های خود وایلدر هم اغلب زنان قربانی هستند. در نون تو روغن سود جویی افراد در موقعیت های بحرانی به جای کمک به یکدیگر بررسی می شود در صورتی کاراکتر ها که به ظاهر دارند به یکدیگر کمک میکنند ( کنایه ای سنگین به سیاست ) و در شاهدی برای پیگرد که باز سود جویی، غرور و خیانت بررسی می شود.
2)استعمار به بهانه های مختلف:
استعمار شاید درون مایه ایست که سینماگران همیشه با آن بازی کرده اند و وایلدر به حق که بهترین آن ها را خلق کرده است.
در آپارتمان استعمار به وسیله شغل انجام شده، در آخر هفته گمشده استعمار توسط بطری از طریق الکل صورت می گیرد که اعتیاد را بوجود می آورد یا در عشق در بعد از ظهر و سابرینا که استعمار به وسیله عشق را می بینیم، شاید اینطور بتوان گفت که عشق نوعی استعمار است (البته فقط در این فیلم که در آخر برمی گردد)
3)پایمال شدن حق زنان و فساد در جامعه:
این درون مایه دلنشین ترین فیلم های وایلدر را به ارمغان آورد، فیلم هایی مثل بعضی ها داغشو دوست دارند و ایرنا خوشگله که دقیقا یک مضمون را دارند و بسیار محافظه کار ساخته شده اند. در بعضی ها داغشو دوست دارند که بسیار نوآور بود شعار گل درشتی نمی بینیم و وایلدر بسیار هوشمندانه کاری میکند که مردان با زنان همذات پنداری کنند و در ایرما خوشگله فحشا و فساد را در پاریس نشان می دهد نه در خود آمریکا.
این درون مایه ها اصلی ترین درون مایه هایی هستند که شاکله فیلم های وایلدر را تشکیل می دهند. همه آن ها نوعی مشکل ناامید کننده را بازنمایی می کنند اما وایلدر با این که بدبین است، همیشه راه حلی در فیلم هایش قرار می دهد و آن هم برترین سروده هستی است، عشق!
چرا وایلدر این همه فیلم کمدی ساخته و درون مایه هایی بسیار تلخ در همین فیلم های به ظاهر شاد قرار داده است؟
با یک لبخند و عاشق بودن نمی توان این مشکلاتی که باید قبول کنیم اطرافمان هست را حل کرد اما می شود آن ها را دور زد، همین باعث میشود با شنیدن اسم وایلدر لبخند به لب بزنیم.
وایلدر در خلق داستان عاشقانه بسیار خلاق بوده، عشق به یک فاحشه، عشق به یک آدم بدنام، عشق استعماری، عشق به بطری، و یا عشق بازیگری از کار افتاده به فیلمنامه نویسی جوان تر که همین وایلدر را صاحب سبک میسازد، اما در عین حال وایلدر فیلم های درام و کاملا جدی هم دارد تا از او به عنوان کمدی ساز یاد نکنند.
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#یادداشتهایی_ازسر_دلتنگی
روشهای کشف و شفای کود _درون
۱- حتماً برای خود خلوتی روزانه در نظر بگیرید. در این زمان فقط سکوت کنید و بدون هیچگونه تجزیه و تحلیلی، تنها در لحظه غرق شوید.
۲- تا جایی که میتوانید در طبیعت قرار بگیرید و از دیدن گلها و درختان و گیاهان و مناظر مختلف، لذت ببرید و سرشار از شور و شوق گردید.
۳- هرگز تلاش نکنید با احساسات خود مقابله کنید.
هرگاه دوست داشتید بخندید و هرگاه دلتان گرفت، گریه کنید.
۴- به موسیقی شاد و مورد علاقه خود گوش دهید و آن را با خود تکرار و زمزمه نمایید.
۵- قبل از خواب از فضاهای مجازی فاصله بگیرید و اندکی با خود خلوت کنید.
۶- نقاشی بکشید. مهم نیست این نقاشی چقدر زیبا باشد. هر آنچه به ذهنتان میرسد را بر روی کاغذ ترسیم کنید.
۷- در یک دفترچه مخصوص، احساسات خود را بدون اتخاذ هیچ تصمیمی، فقط بنویسید.
۸- شعر بخوانید.
۹- به نیازهای کودکانه خود توجه کنید. شاید یک روز هوس کنید مسیری را پیاده طی کنید یا برقصید یا حتی خوردن یک بستنی یخی در میانه ظهر تابستان را تجربه کنید.
۱۰- با دوستانی که به آنها علاقهمند هستید، وقت بگذرانید.
۱۱- هر وقت دوست داشتید، پوشش و ظاهر خود را تغییر دهید. تزیینات منزل یا محل کار خود را عوض کنید و برایتان قضاوت دیگران اهمیتی نداشته باشد.
۱۲- به الهامات درونی خود توجه کنید. در هنگام تصمیمگیری، به عمق وجود خود نگاهی بیندازید و اگر راضی به انجام برخی از کارها نیستید، آنها را در لحظه رها کنید.
۱۳- به جسم خود توجه کنید و پیگیر علائم درد یا بیماریهای احتمالی خود باشید.
۱۴- خود را با مجموعه احساسات مثبت و منفی و همانطور که هستید، بپذیرید.
۱۵- هر روز زمانی را فقط و فقط به خودتان و توجه به احساساتتان اختصاص دهید.
۱۶- به اندازه کافی به تفریح و استراحت خود اهمیت دهید.
۱۷- با کودک درون خود حرف بزنید. به او بگویید دوستش دارید، عاشقش هستید و هوای او را خواهید داشت و به خاطر بی توجهیهایی که تاکنون نسبت به او داشتهاید، با زبانی ملایم و آرام عذرخواهی کنید.
#پاینده_ایران
#آرمان_ماایرانشهر_ماست
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#یادداشتهایی_ازسر_دلتنگی
روشهای کشف و شفای کود _درون
۱- حتماً برای خود خلوتی روزانه در نظر بگیرید. در این زمان فقط سکوت کنید و بدون هیچگونه تجزیه و تحلیلی، تنها در لحظه غرق شوید.
۲- تا جایی که میتوانید در طبیعت قرار بگیرید و از دیدن گلها و درختان و گیاهان و مناظر مختلف، لذت ببرید و سرشار از شور و شوق گردید.
۳- هرگز تلاش نکنید با احساسات خود مقابله کنید.
هرگاه دوست داشتید بخندید و هرگاه دلتان گرفت، گریه کنید.
۴- به موسیقی شاد و مورد علاقه خود گوش دهید و آن را با خود تکرار و زمزمه نمایید.
۵- قبل از خواب از فضاهای مجازی فاصله بگیرید و اندکی با خود خلوت کنید.
۶- نقاشی بکشید. مهم نیست این نقاشی چقدر زیبا باشد. هر آنچه به ذهنتان میرسد را بر روی کاغذ ترسیم کنید.
۷- در یک دفترچه مخصوص، احساسات خود را بدون اتخاذ هیچ تصمیمی، فقط بنویسید.
۸- شعر بخوانید.
۹- به نیازهای کودکانه خود توجه کنید. شاید یک روز هوس کنید مسیری را پیاده طی کنید یا برقصید یا حتی خوردن یک بستنی یخی در میانه ظهر تابستان را تجربه کنید.
۱۰- با دوستانی که به آنها علاقهمند هستید، وقت بگذرانید.
۱۱- هر وقت دوست داشتید، پوشش و ظاهر خود را تغییر دهید. تزیینات منزل یا محل کار خود را عوض کنید و برایتان قضاوت دیگران اهمیتی نداشته باشد.
۱۲- به الهامات درونی خود توجه کنید. در هنگام تصمیمگیری، به عمق وجود خود نگاهی بیندازید و اگر راضی به انجام برخی از کارها نیستید، آنها را در لحظه رها کنید.
۱۳- به جسم خود توجه کنید و پیگیر علائم درد یا بیماریهای احتمالی خود باشید.
۱۴- خود را با مجموعه احساسات مثبت و منفی و همانطور که هستید، بپذیرید.
۱۵- هر روز زمانی را فقط و فقط به خودتان و توجه به احساساتتان اختصاص دهید.
۱۶- به اندازه کافی به تفریح و استراحت خود اهمیت دهید.
۱۷- با کودک درون خود حرف بزنید. به او بگویید دوستش دارید، عاشقش هستید و هوای او را خواهید داشت و به خاطر بی توجهیهایی که تاکنون نسبت به او داشتهاید، با زبانی ملایم و آرام عذرخواهی کنید.
#پاینده_ایران
#آرمان_ماایرانشهر_ماست
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#ویدئو
سنجش و مقایسه نام و معنی ماههای ایرانی و عربی(تازی) را ببینید و در پست زیر حتمن هم بخوانید تا بهتر بدانید و آگاه باشید.
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#ویدئو
سنجش و مقایسه نام و معنی ماههای ایرانی و عربی(تازی) را ببینید و در پست زیر حتمن هم بخوانید تا بهتر بدانید و آگاه باشید.
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#ویــــدئــــو
❌ فدرالیسم اسلامی را کم داشتیم !
آقای پزشکیان الان نه در صدر اسلام قرار داریم و نه ایران « حکومت امویان و خلافت اسلامی » است که از « ایلات و ولایت » سخن میگویید ؛ بجای قیاس های مع الفارق، کمی تاریخ شکلگیری ایران را بخوانید ...
.
.
🔺 البته که تایید صلاحیت پزشکیان، برای گرم کردن تنور انتخابات است ! او در سالهای گذشته بارها رد صلاحیت شده است ولی دیروز تایید صلاحیت شد و گفته است : رهبری در انتخابات مجلس مرا مدیون خودشان کردند !
🔹 پزشکیان را سالهاست که میشناسیم ؛ معتقد به « فدرالیسم اسلامی » است !
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#ویــــدئــــو
❌ فدرالیسم اسلامی را کم داشتیم !
آقای پزشکیان الان نه در صدر اسلام قرار داریم و نه ایران « حکومت امویان و خلافت اسلامی » است که از « ایلات و ولایت » سخن میگویید ؛ بجای قیاس های مع الفارق، کمی تاریخ شکلگیری ایران را بخوانید ...
.
.
🔺 البته که تایید صلاحیت پزشکیان، برای گرم کردن تنور انتخابات است ! او در سالهای گذشته بارها رد صلاحیت شده است ولی دیروز تایید صلاحیت شد و گفته است : رهبری در انتخابات مجلس مرا مدیون خودشان کردند !
🔹 پزشکیان را سالهاست که میشناسیم ؛ معتقد به « فدرالیسم اسلامی » است !
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#_یــــــــــادمـــــــــان🙏
❇️ هشتم مهرماه، روز بزرگداشت مولوی
✍️ محمدرضا شفیعیکدکنی
«مثنوی معنوی حضرت مولانا بزرگترین حماسهٔ روحانی بشریّت است که خداوند برای جاودانه کردنِ فرهنگ ایرانی آن را به زبان پارسی هدیه کرده است.»
محال است که شما یک صفحه از مثنوی را، برای نمونه، ده بار بخوانید و هر بار در نظر شما جلوهای دیگر نداشته باشد. این از معجزات این کتاب است، کتابی که نه آغازِ آن به شیوهٔ دیگرِ کتابها است و نه پایانِ آن. جای دیگری نوشته بودم انس و الفت با ادب عرفانی، اگر به حقیقت برای کسی حاصل شود، مثنوی را «به لحاظ صورت و فُرم نیز قویترین اثر زبان فارسی به شمار خواهد آورد.» نه اینکه بگوید معانیِ بسیار خوبی است، اما در شیوهٔ بیان یا صورت دارای ضعف و نقص است.
مثنوی ساختاری پیچیده و سیال دارد. بوطیقای روایت و قصّه، در آن، پیوسته شکل عوض میکند و به هیچروی قابل طبقهبندی نیست.
در ادبیات جهان برای هر مؤلفی میتوان فرمهای خاصی در نظر گرفت و حاصل آفرینش او را در آن فرمها طبقهبندی کرد الا مثنوی که مثل جریان رودخانه، هر لحظه به شکلی درمیآید.
▫️ویدیوی پیوست:
مثنویخوانی استاد شجریان در آرامگاه مولانا
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#_یــــــــــادمـــــــــان🙏
❇️ هشتم مهرماه، روز بزرگداشت مولوی
✍️ محمدرضا شفیعیکدکنی
«مثنوی معنوی حضرت مولانا بزرگترین حماسهٔ روحانی بشریّت است که خداوند برای جاودانه کردنِ فرهنگ ایرانی آن را به زبان پارسی هدیه کرده است.»
محال است که شما یک صفحه از مثنوی را، برای نمونه، ده بار بخوانید و هر بار در نظر شما جلوهای دیگر نداشته باشد. این از معجزات این کتاب است، کتابی که نه آغازِ آن به شیوهٔ دیگرِ کتابها است و نه پایانِ آن. جای دیگری نوشته بودم انس و الفت با ادب عرفانی، اگر به حقیقت برای کسی حاصل شود، مثنوی را «به لحاظ صورت و فُرم نیز قویترین اثر زبان فارسی به شمار خواهد آورد.» نه اینکه بگوید معانیِ بسیار خوبی است، اما در شیوهٔ بیان یا صورت دارای ضعف و نقص است.
مثنوی ساختاری پیچیده و سیال دارد. بوطیقای روایت و قصّه، در آن، پیوسته شکل عوض میکند و به هیچروی قابل طبقهبندی نیست.
در ادبیات جهان برای هر مؤلفی میتوان فرمهای خاصی در نظر گرفت و حاصل آفرینش او را در آن فرمها طبقهبندی کرد الا مثنوی که مثل جریان رودخانه، هر لحظه به شکلی درمیآید.
▫️ویدیوی پیوست:
مثنویخوانی استاد شجریان در آرامگاه مولانا
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#_مـــعـــرفـــی_کـــتـــاب📚
#_بخوانید
#_تورم_واخلاق
#_نوشته_اندرو_دیکسون_وایت
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#_مـــعـــرفـــی_کـــتـــاب📚
#_بخوانید
#_تورم_واخلاق
#_نوشته_اندرو_دیکسون_وایت
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#_مـــعـــرفـــی_کـــتـــاب📚
#_بخوانید
#_تورم_واخلاق
#_نوشته_اندرو_دیکسون_وایت
کتاب " تورم و اخلاق " نوشته یکی از مورخان و سیاستمداران برجسته آمریکایی به نام اندرو دیکسون وایت است که داستان تورم پولی فرانسه در دوران انقلاب را بیان میکند و با زبان ساده مفاهیم عمیق اقتصادی را توضیح میدهد و یکی از خواندنیترین و آموزندهترین متون را در خصوص رابطه اقتصاد و اخلاق ارائه میکند.
در این کتاب میخوانیم که تورم یکی از زیانبارترین پیامدهای اقتصادی است که همچون مالیاتی غیرشفاف و غیرصریح از فقرا به نفع فاسدترین طبقهی ثروتمندان اخذ میشود. ضمن آنکه تورم از نظر دستکاری در مهمترین اطلاعات جامعه (یعنی قیمتها) سرشتی همچون دروغگویی دارد. تورم پولی با فساد به معنای تخطی از قوانین و تمرکز بر لذتجویی کوتاهمدت با فساد اداری ارتباط نزدیکی دارد.
در این کتاب گفته میشود روشهای سودجویی و دزدیهای بانکی و انتقال هزینههای آن توسط حکومتها به دوش آسیبپذیرترین اقشار اجتماعی صورت میگیرد.
تورم موجب رانتخواری، اختلاس، رباخواری، دزدی، دروغ گویی و... میشود و اخلاق جامعه را دچار فساد سازمان یافته میکند.
و بطور واضحتر از جمله مسائلی که مطرح کرده است نقش بازدارنده و مخرب دولت در اقتصاد است: جابجایی ظاهرا خیرخواهانه منابع به بهانه مصلحت ملت و دولت و فرهنگ و غیره غالبا چیزی نیست بهجز ترویج دروغ و پول حرام و رانتهای ویژه. مهمترینِ این ابزار نیرنگ، تورم پولی، نرخهای بهره تحمیلی، دستکاری نرخ ارز و سهمیهبندی آن، کالاهای سهمیهبندیشده و انواع و اقسام انتقالات اقتصادی مندرج در بودجه دولتی است. حتی موجه نمودهترین دخالتهای دولت میتواند به فساد منجر شود. مثلا یارانههای فرهنگی دولت معمولا به اشاعه فرهنگ تجارتی صنعتی عوامگرا (پاپ) منجر میشود که تولید آن کارخانهایتر و ارزانتر است و این به ضرر فرهنگ اصیل و ریشهدار محلی و سنتی تمام میشود. کمکهای دولت به فقرا (برخلاف کمکهای شخصی افراد خیّر) چون حالتی غیرشخصی دارد، بهراحتی بیشتری میتواند به گداپروری و پرورش اعتیاد و وابستگی انجامد.
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#_مـــعـــرفـــی_کـــتـــاب📚
#_بخوانید
#_تورم_واخلاق
#_نوشته_اندرو_دیکسون_وایت
کتاب " تورم و اخلاق " نوشته یکی از مورخان و سیاستمداران برجسته آمریکایی به نام اندرو دیکسون وایت است که داستان تورم پولی فرانسه در دوران انقلاب را بیان میکند و با زبان ساده مفاهیم عمیق اقتصادی را توضیح میدهد و یکی از خواندنیترین و آموزندهترین متون را در خصوص رابطه اقتصاد و اخلاق ارائه میکند.
در این کتاب میخوانیم که تورم یکی از زیانبارترین پیامدهای اقتصادی است که همچون مالیاتی غیرشفاف و غیرصریح از فقرا به نفع فاسدترین طبقهی ثروتمندان اخذ میشود. ضمن آنکه تورم از نظر دستکاری در مهمترین اطلاعات جامعه (یعنی قیمتها) سرشتی همچون دروغگویی دارد. تورم پولی با فساد به معنای تخطی از قوانین و تمرکز بر لذتجویی کوتاهمدت با فساد اداری ارتباط نزدیکی دارد.
در این کتاب گفته میشود روشهای سودجویی و دزدیهای بانکی و انتقال هزینههای آن توسط حکومتها به دوش آسیبپذیرترین اقشار اجتماعی صورت میگیرد.
تورم موجب رانتخواری، اختلاس، رباخواری، دزدی، دروغ گویی و... میشود و اخلاق جامعه را دچار فساد سازمان یافته میکند.
و بطور واضحتر از جمله مسائلی که مطرح کرده است نقش بازدارنده و مخرب دولت در اقتصاد است: جابجایی ظاهرا خیرخواهانه منابع به بهانه مصلحت ملت و دولت و فرهنگ و غیره غالبا چیزی نیست بهجز ترویج دروغ و پول حرام و رانتهای ویژه. مهمترینِ این ابزار نیرنگ، تورم پولی، نرخهای بهره تحمیلی، دستکاری نرخ ارز و سهمیهبندی آن، کالاهای سهمیهبندیشده و انواع و اقسام انتقالات اقتصادی مندرج در بودجه دولتی است. حتی موجه نمودهترین دخالتهای دولت میتواند به فساد منجر شود. مثلا یارانههای فرهنگی دولت معمولا به اشاعه فرهنگ تجارتی صنعتی عوامگرا (پاپ) منجر میشود که تولید آن کارخانهایتر و ارزانتر است و این به ضرر فرهنگ اصیل و ریشهدار محلی و سنتی تمام میشود. کمکهای دولت به فقرا (برخلاف کمکهای شخصی افراد خیّر) چون حالتی غیرشخصی دارد، بهراحتی بیشتری میتواند به گداپروری و پرورش اعتیاد و وابستگی انجامد.
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
@Bookirancity تورم و اخلاق.pdf
12.1 MB
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#_مـــعـــرفـــی_کـــتـــاب📚
#_بخوانید
#_تورم_واخلاق
#_نوشته_اندرو_دیکسون_وایت
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#_مـــعـــرفـــی_کـــتـــاب📚
#_بخوانید
#_تورم_واخلاق
#_نوشته_اندرو_دیکسون_وایت
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#_تــــلــــنـــگــــر🗣
#_جالب_است_بخوانید
باتشکروسپاس ازسارای خوب ونازنین
♦️ شاملو و زنان
💢 چه کسی احمد شاملو را کشف کرد و چگونه پلهی شهرت و ثروت او شد؟
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#_تــــلــــنـــگــــر🗣
#_جالب_است_بخوانید
باتشکروسپاس ازسارای خوب ونازنین
♦️ شاملو و زنان
💢 چه کسی احمد شاملو را کشف کرد و چگونه پلهی شهرت و ثروت او شد؟
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#_تـــلــــنــــگــــر🗣
#_جالب_است_بخوانید
باتشکروسپاس ازسارای خوب ونازنین
♦️ شاملو و زنان
💢 چه کسی احمد شاملو را کشف کرد و چگونه پلهی شهرت و ثروت او شد؟
ماجرای گور انترفکر ساعدی، سبب کاویدن بیشتر در زندگی و دیدگاههای واقعی این قماش شده که برای مسموم کردن ذهن جوان ایرانی ماموریت داشتند و نتیجهاش تباهی زندگی، ایرانیان بود.
احمد شاملو یکی از آنهاست؛ سارق ادبی، بیسواد و انیرانی که او را با شعرهایش و بیشتر عاشقانههایش میشناسند. شاملو سه بار ازدواج کرد:
نخستین بار و پیش از شهرتش با اشرفالملوک اسلامیه، برای بار دوم با طوسی حائری و بار سوم و آخرین بار، آیدا سرکیسیان که بیش از دو نفر پیشین شهرت دارد و شاملو تلاش کرد او را به عنوان منبع الهام عاشقانههایش بشناساند فارغ از آنکه تمام عمرش، بیبندوبار و لاقید بود.
اشرفالملوک اسلامیه، نخستین زن شاملو، یک آموزگار بود که ده سال با شاملو زندگی کرد و ۴ بار باردار شد. هر ۴ بچهی شاملو از اوست که به دلیل کاری که با مادرشان کرد، عمومن از او بیزارند. شاملو در این دوران فردی بیشهرت بود که حتا دیپلم هم نداشت و در تقلا برای یافتن راهی به مجلسهای ادبی بود.
اینجا با طوسی حائری آشنا شد، زنی از طبقهی شناختهشده، از پیشگامان جنبش زنان، کسی که میتوانست راه ورود او به محفلهای ادبی، پلهی شهرت و پل ثروت شود. طوسی حائری، که بیشتر او را با نام نخستین گویندهی رادیوی ملی ایران میشناسند، یکی از ۱۲ پیشگام ورود دختران به دانشسرای عالی و دانشکده علوم و ادبیات دانشگاه تهران بود؛ جایی که پس از قانون آزادی پوشش رضاشاه، بسیاری بزرگان از فرستادن دخترانشان و اختلاط آزاد دختر و پسر و آزادی پوشش دخترانشان میترسیدند اما طوسی حائری نه تنها نخستین زنی شد که لیسانس ادبیات فارسی را از دانشگاه تهران گرفت که برای ادامه تحصیل به فرانسه رفت و در نهایت با مدرک دکترای ادبیات از دانشگاه سوربون به ایران بازگشت.
برخلاف کلیشهها دربارهی آیدا، بیتردید طوسی بود که شاملو را پرورش داد. شاملو با استفاده از سرشناسی طوسی حائری به محفلهای ادبی بزرگتر و مهمتری معرفی شد، با استفاده از سواد ادبی و تسلط همسر دومش به زبان فرانسه، کتابها و شعرهایی ترجمه و به زبان فارسی منتشر کرد و خودش را با نام مترجم در کنار شاعر جا انداخت در حالی که فرانسه نمیدانست و بیشترین سهم در ترجمهی این کتابها را طوسی حائری داشت. همچنین طوسی حائری با راهاندازی مجلهی «آشنا» از ثروت شخصیاش، شاملو را که پیشینهی چندانی در روزنامهنگاری نداشت، به سردبیری این مجله گمارد که به زودی پاتوق شاعران و نویسندگان شد و به شاملو اعتبار و وزن بخشید.
زندگی مشترک طوسی و شاملو بیش از ۴ سال دوام نیافت. اعتیاد شاملو به افیون و ارتباطات خارج از ازدواجش، به ویژه در سال آخر با آیدا سرکیسیان، این ازدواج را به بحران کشید، به ویژه که هدف شاملو از ازدواج با زنی که ۸ سال از او بزرگتر و در زمان خودش مشهورتر و معتبرتر بود، تامین شده بود و دیگر به طوسی حائری نیازی نداشت. نجف دریابندری دربارهاش نوشته است: «طوسی زن خوبی بود. من بیشتر با او رفیق شدم. علت جدا شدن من از شاملو هم همین رفتارش با طوسی بود. طوسی یک روز به من گفت: «شاملو معتاد است. من چند بار او را پیش دکتر بردهام ترک کرده اما دوباره! شما که رفیقش هستی بهش بگو که ترک کند.»
🔻افزون بر اعتیاد که شاملو تمام عمرش در بند آن بود، او در عین بیسوادی و فقدان تحصیلات و سرقتهای ادبیاش، از خودشیفتگی هم رنج میبرد، بنابراین، پس از افزایش شهرت و اعتبارش، نمیتوانست زنی را تحمل کند که مجیزش را نمیگفت و خودساخته و مستقل بود. سیروس شاملو دربارهی جدایی پدرش از طوسی حائری گفته است: «یکی از دلایلی که شاملو از او جدا شد این بود که طوسی اظهارنظر میکرد و خودساخته بود و نمیخواست به شوهرش متوسل شود. یعنی بعضی برای ایرادگرفتن فکر آیندهشون رو میکنند، ولی بعضیا نمیکنند.»
ازدواج این دو سرانجام به پایان رسید، و شاملو به قول انترفکر ابراهیم گلستان، پس از بالا کشیدن ثروت طوسی، او را از خانه بیرون کرد، زنی را که تمام زندگی و داشتههایش را به او مدیون بود و در شعر «ماهی»، «برای طوسی» نوشته بود:
من فکر میکنم
هرگز نبوده قلب من
اینگونه گرم و سرخ.
احساس میکنم در بدترین دقایق این شام مرگزای
چندین چشمه خورشید
در دلم
میجوشد از یقین؛
احساس میکنم در هر کنار و گوشه این شورهزار یاس
چندین هزار جنگل شاداب
ناگهان
میروید از زمین.
✍️#_سارای_نازنینمان
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#_تـــلــــنــــگــــر🗣
#_جالب_است_بخوانید
باتشکروسپاس ازسارای خوب ونازنین
♦️ شاملو و زنان
💢 چه کسی احمد شاملو را کشف کرد و چگونه پلهی شهرت و ثروت او شد؟
ماجرای گور انترفکر ساعدی، سبب کاویدن بیشتر در زندگی و دیدگاههای واقعی این قماش شده که برای مسموم کردن ذهن جوان ایرانی ماموریت داشتند و نتیجهاش تباهی زندگی، ایرانیان بود.
احمد شاملو یکی از آنهاست؛ سارق ادبی، بیسواد و انیرانی که او را با شعرهایش و بیشتر عاشقانههایش میشناسند. شاملو سه بار ازدواج کرد:
نخستین بار و پیش از شهرتش با اشرفالملوک اسلامیه، برای بار دوم با طوسی حائری و بار سوم و آخرین بار، آیدا سرکیسیان که بیش از دو نفر پیشین شهرت دارد و شاملو تلاش کرد او را به عنوان منبع الهام عاشقانههایش بشناساند فارغ از آنکه تمام عمرش، بیبندوبار و لاقید بود.
اشرفالملوک اسلامیه، نخستین زن شاملو، یک آموزگار بود که ده سال با شاملو زندگی کرد و ۴ بار باردار شد. هر ۴ بچهی شاملو از اوست که به دلیل کاری که با مادرشان کرد، عمومن از او بیزارند. شاملو در این دوران فردی بیشهرت بود که حتا دیپلم هم نداشت و در تقلا برای یافتن راهی به مجلسهای ادبی بود.
اینجا با طوسی حائری آشنا شد، زنی از طبقهی شناختهشده، از پیشگامان جنبش زنان، کسی که میتوانست راه ورود او به محفلهای ادبی، پلهی شهرت و پل ثروت شود. طوسی حائری، که بیشتر او را با نام نخستین گویندهی رادیوی ملی ایران میشناسند، یکی از ۱۲ پیشگام ورود دختران به دانشسرای عالی و دانشکده علوم و ادبیات دانشگاه تهران بود؛ جایی که پس از قانون آزادی پوشش رضاشاه، بسیاری بزرگان از فرستادن دخترانشان و اختلاط آزاد دختر و پسر و آزادی پوشش دخترانشان میترسیدند اما طوسی حائری نه تنها نخستین زنی شد که لیسانس ادبیات فارسی را از دانشگاه تهران گرفت که برای ادامه تحصیل به فرانسه رفت و در نهایت با مدرک دکترای ادبیات از دانشگاه سوربون به ایران بازگشت.
برخلاف کلیشهها دربارهی آیدا، بیتردید طوسی بود که شاملو را پرورش داد. شاملو با استفاده از سرشناسی طوسی حائری به محفلهای ادبی بزرگتر و مهمتری معرفی شد، با استفاده از سواد ادبی و تسلط همسر دومش به زبان فرانسه، کتابها و شعرهایی ترجمه و به زبان فارسی منتشر کرد و خودش را با نام مترجم در کنار شاعر جا انداخت در حالی که فرانسه نمیدانست و بیشترین سهم در ترجمهی این کتابها را طوسی حائری داشت. همچنین طوسی حائری با راهاندازی مجلهی «آشنا» از ثروت شخصیاش، شاملو را که پیشینهی چندانی در روزنامهنگاری نداشت، به سردبیری این مجله گمارد که به زودی پاتوق شاعران و نویسندگان شد و به شاملو اعتبار و وزن بخشید.
زندگی مشترک طوسی و شاملو بیش از ۴ سال دوام نیافت. اعتیاد شاملو به افیون و ارتباطات خارج از ازدواجش، به ویژه در سال آخر با آیدا سرکیسیان، این ازدواج را به بحران کشید، به ویژه که هدف شاملو از ازدواج با زنی که ۸ سال از او بزرگتر و در زمان خودش مشهورتر و معتبرتر بود، تامین شده بود و دیگر به طوسی حائری نیازی نداشت. نجف دریابندری دربارهاش نوشته است: «طوسی زن خوبی بود. من بیشتر با او رفیق شدم. علت جدا شدن من از شاملو هم همین رفتارش با طوسی بود. طوسی یک روز به من گفت: «شاملو معتاد است. من چند بار او را پیش دکتر بردهام ترک کرده اما دوباره! شما که رفیقش هستی بهش بگو که ترک کند.»
🔻افزون بر اعتیاد که شاملو تمام عمرش در بند آن بود، او در عین بیسوادی و فقدان تحصیلات و سرقتهای ادبیاش، از خودشیفتگی هم رنج میبرد، بنابراین، پس از افزایش شهرت و اعتبارش، نمیتوانست زنی را تحمل کند که مجیزش را نمیگفت و خودساخته و مستقل بود. سیروس شاملو دربارهی جدایی پدرش از طوسی حائری گفته است: «یکی از دلایلی که شاملو از او جدا شد این بود که طوسی اظهارنظر میکرد و خودساخته بود و نمیخواست به شوهرش متوسل شود. یعنی بعضی برای ایرادگرفتن فکر آیندهشون رو میکنند، ولی بعضیا نمیکنند.»
ازدواج این دو سرانجام به پایان رسید، و شاملو به قول انترفکر ابراهیم گلستان، پس از بالا کشیدن ثروت طوسی، او را از خانه بیرون کرد، زنی را که تمام زندگی و داشتههایش را به او مدیون بود و در شعر «ماهی»، «برای طوسی» نوشته بود:
من فکر میکنم
هرگز نبوده قلب من
اینگونه گرم و سرخ.
احساس میکنم در بدترین دقایق این شام مرگزای
چندین چشمه خورشید
در دلم
میجوشد از یقین؛
احساس میکنم در هر کنار و گوشه این شورهزار یاس
چندین هزار جنگل شاداب
ناگهان
میروید از زمین.
✍️#_سارای_نازنینمان
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#_صرفا_جهت_اطلاع
⏪ چرا افغانیها به شکل فجیع و برای چیزهای کم ارزش جنایت میکنند؟
علت اینکه افغانیها جنایات عجیب و فجیع انجام میدهند، مثلا زن حامله را جلوی فرزندانش میکشند. کودک ایرانی را ذبح میکنند و گوشتش را میفروشند، گروهی به یک ایرانی حمله می کنند، تجاوز میکنند بعد جسد را میسوزانند، این است که در اعتقاداتشان، ایرانی را مشرک و خونش را هَدَر میدانند.
از یک افغانی پرسیدم چرا هموطنانت اینگونه فجیع جنایت میکنند. مگر رحم در وجودشان نیست؟ خب طرف را با زجر کمتر بکشند. چرا اینقدر فجیع؟
گفت که به افغانیها از کودکی یاد دادهاند که خون ایرانی هَدَر است! توضیح داد که به آنها میگویند، چون ایرانی مشرک است اگر ماشین یا ملکی دارد که یک مسلمان (افغانی) از آن خوشش بیاید، افغانی اجازه دارد که آن مال را مجانی و به زور به دست بیاورد. چون مسلمان ارجحتر است. این موضوع در مورد ناموس ایرانی و فرزندانش هم صدق میکند. اگر افغانی هوس کرد که آنها را تصاحب کند، اول باید آنها در اختیار افغانی باشند و آنها باید هر لذتی که افغانی طالب است را به او بدهند. اگر هم این وسط تنشی بوجود آمد یا احتمالا آن میرفت که بعدا افغانی لو برود و آسیبی ببیند، ریختن خون آنها ایرادی ندارد و عین ثواب است.
در ضمن هر مسلمان (بخوانید افغانی) هر جا که بتواند خون ایرانی را بربزد شرعا ثواب کرده نزد پرودگار پاداش دارد. حیوان را موقع کشتن باید مراعات نمود و آب داد و بدون زجر کشت. اما مشرک (بخوانید ایرانی) را باید با زجر کشت.
دوستان، اگر افغانی فعلا دارد در کنار شما زندگی میکند و هنوز جنایت مرتکب نشده، فقط به این دلیل است که فرصت مناسب پیدا نکرده تا خوی حیوانی و داعشی خود را به نمایش بگذارد.
⚠️ به خودتان و خانوادهتان رحم کنید و به افغانی کار و مسکن ندهید. محض رضای خدا طمع نکنید و ایران را بر باد ندهید. 🙏🏿
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#_صرفا_جهت_اطلاع
⏪ چرا افغانیها به شکل فجیع و برای چیزهای کم ارزش جنایت میکنند؟
علت اینکه افغانیها جنایات عجیب و فجیع انجام میدهند، مثلا زن حامله را جلوی فرزندانش میکشند. کودک ایرانی را ذبح میکنند و گوشتش را میفروشند، گروهی به یک ایرانی حمله می کنند، تجاوز میکنند بعد جسد را میسوزانند، این است که در اعتقاداتشان، ایرانی را مشرک و خونش را هَدَر میدانند.
از یک افغانی پرسیدم چرا هموطنانت اینگونه فجیع جنایت میکنند. مگر رحم در وجودشان نیست؟ خب طرف را با زجر کمتر بکشند. چرا اینقدر فجیع؟
گفت که به افغانیها از کودکی یاد دادهاند که خون ایرانی هَدَر است! توضیح داد که به آنها میگویند، چون ایرانی مشرک است اگر ماشین یا ملکی دارد که یک مسلمان (افغانی) از آن خوشش بیاید، افغانی اجازه دارد که آن مال را مجانی و به زور به دست بیاورد. چون مسلمان ارجحتر است. این موضوع در مورد ناموس ایرانی و فرزندانش هم صدق میکند. اگر افغانی هوس کرد که آنها را تصاحب کند، اول باید آنها در اختیار افغانی باشند و آنها باید هر لذتی که افغانی طالب است را به او بدهند. اگر هم این وسط تنشی بوجود آمد یا احتمالا آن میرفت که بعدا افغانی لو برود و آسیبی ببیند، ریختن خون آنها ایرادی ندارد و عین ثواب است.
در ضمن هر مسلمان (بخوانید افغانی) هر جا که بتواند خون ایرانی را بربزد شرعا ثواب کرده نزد پرودگار پاداش دارد. حیوان را موقع کشتن باید مراعات نمود و آب داد و بدون زجر کشت. اما مشرک (بخوانید ایرانی) را باید با زجر کشت.
دوستان، اگر افغانی فعلا دارد در کنار شما زندگی میکند و هنوز جنایت مرتکب نشده، فقط به این دلیل است که فرصت مناسب پیدا نکرده تا خوی حیوانی و داعشی خود را به نمایش بگذارد.
⚠️ به خودتان و خانوادهتان رحم کنید و به افغانی کار و مسکن ندهید. محض رضای خدا طمع نکنید و ایران را بر باد ندهید. 🙏🏿
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#_مـــعـــرفـــی_کـــتـــاب📚
#پیشنهاد کتاب فلسفی: «دنیای سوفی»
اثر یوستین گوردر
📌آیا تا به حال به این فکر کردهاید که فلسفه از کجا آغاز شد❓
«دنیای سوفی» یکی از جذابترین کتابهای فلسفی است که مفاهیم عمیق فلسفه را در قالب یک داستان خواندنی و جذاب بیان میکند.
🔻خلاصه کتاب:
سوفی، دختری نوجوان، یک روز نامهای مرموز دریافت میکند که از او میپرسد: «تو کیستی؟»
این آغاز ماجراجویی او در دنیای فلسفه است.
نامهها از سوی فیلسوفی ناشناس هستند که سوفی را با بزرگترین متفکران تاریخ، از سقراط و افلاطون تا نیچه و سارتر، آشنا میکند.
🔎 چرا باید این کتاب را بخوانید؟
● اگر دوست دارید فلسفه را به زبانی ساده و داستانی بیاموزید
● اگر به پرسشهای بنیادین زندگی فکر میکنید
● اگر به دنبال یک کتاب تفکربرانگیز و جذاب هستید
✨ به گفته نویسنده:
"فلسفه، سفر به دنیای اندیشه است؛ هر کسی که اهل تفکر باشد، فیلسوفی درون خود دارد."
نظر شما درباره این کتاب چیست؟ آیا تا به حال آن را خواندهاید؟
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#_مـــعـــرفـــی_کـــتـــاب📚
#پیشنهاد کتاب فلسفی: «دنیای سوفی»
اثر یوستین گوردر
📌آیا تا به حال به این فکر کردهاید که فلسفه از کجا آغاز شد❓
«دنیای سوفی» یکی از جذابترین کتابهای فلسفی است که مفاهیم عمیق فلسفه را در قالب یک داستان خواندنی و جذاب بیان میکند.
🔻خلاصه کتاب:
سوفی، دختری نوجوان، یک روز نامهای مرموز دریافت میکند که از او میپرسد: «تو کیستی؟»
این آغاز ماجراجویی او در دنیای فلسفه است.
نامهها از سوی فیلسوفی ناشناس هستند که سوفی را با بزرگترین متفکران تاریخ، از سقراط و افلاطون تا نیچه و سارتر، آشنا میکند.
🔎 چرا باید این کتاب را بخوانید؟
● اگر دوست دارید فلسفه را به زبانی ساده و داستانی بیاموزید
● اگر به پرسشهای بنیادین زندگی فکر میکنید
● اگر به دنبال یک کتاب تفکربرانگیز و جذاب هستید
✨ به گفته نویسنده:
"فلسفه، سفر به دنیای اندیشه است؛ هر کسی که اهل تفکر باشد، فیلسوفی درون خود دارد."
نظر شما درباره این کتاب چیست؟ آیا تا به حال آن را خواندهاید؟
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity