🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
📚🤔
🔴#معرفی_کتاب
#روباه
#دیوید_هربرت_لارنس
ترجمه #کاوه_میر_عباسی

رمان «روباه» برای اولین بار در ۱۹۲۳ منتشر شد. فضاسازی عالی، تصویر بعد از جنگ و واکاوی ابعاد درونی و ذهنی انسان ها «روباه» را یکی از بهترین کارهای آن دوران و دوره ادبی لارنس کرد؛ کسی که در قلب ادبیات انگلستان جای دارد.
داستان باید حدود ۱۹۱۹ اتفاق افتاده باشد، چراکه به اپیدمی آنفلوانزا اشاره شده است. در عین حال «روباه» به دلیل اشاره به مصیبت‌ها و سختی‌های بعد از جنگ، یکی از نمونه‌های درخشان ادبیات این ژانر است. لارنس در انتهای کتاب همچون یک قصه گو، انگار که می‌خواهد نکته اخلاقی داستانش را بگوید و جمع بندی کند، می نویسد: «این است کل حکایت جست وجو برای یافتن خوشبختی، خواه آدم سعادت را برای خود بطلبد یا برای کس دیگری».
حضور ناگزیر/ ضروری و پرجذبه مرد یا طبع مکار و منفعت خواه اوست که دوستی ساده و بی آلایش و ابدی ازلی بنفورد و مارچ را بر هم می‌زند یا اصلاً هیچ کدام؛ روانکاوی ناخودآگاه مرد و زن و رقابتی بین این دو جنس. همه اینها در رمان «روباه» دی اچ لارنس جمع شده تا اثری بدیع پدید آورد؛ اثری که در نگاه اول به شدت مردسالارانه و محافظه کارانه می‌نماید. اثری در توضیح و تبیین و نه تفسیر و نقد دنیای زن و مرد و سنجشی در رابطه این دو. داستانی به ظاهر کلاسیک، ملودرامی ساده بر پایه کلیشه‌های عاطفی که با نمادگرایی استادانه فراتر از همه این گزینه‌ها می‌رود و خواننده را مسحور لایه‌های عمیقش می‌کند. خرگوش‌ و روباه حیوانها‌ی مورد اشاره در داستان هستند. لارنس آنقدر خوب فضا را تشریح می‌کند و کاراکترها را درون آن توصیف می‌نماید که خواننده انگار روی تخت روانکاو خوابیده و حرف‌هایش را به دکترش زده و حال لارنس در نقش روانکاو به تبیین نه چندان واضح ناخودآگاه او می‌پردازد. موضوع محوری «روباه» شاید بیش از هر چیز زنانه است، یا به عبارت بهتر درباره زن است؛ درباره زن و هویت او. لارنس در ابتدا سعی می کند هویت زن را وابسته به مرد تعریف کند و به خوبی در قالب تفکرات مردسالارانه و سنتی با نشان دادن توجه بنفورد و مارچ به هنری، حفره‌های بی‌مردی در آن دو را نشان می‌دهد....

🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🔴#یادمان
🎬 امروز سا‌لروز درگذشت #پرویز_کلانتری نقاش نوگراست که با تصویرهای‌ معروف‌اش برای داستان‌های #چوپان_دروغ‌گو و #روباه_و_کلاغ در کتاب‌های درسی می‌شناسیمش. درباره او بیش‌تر بدانیم.
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
📚🤔
🔴#معرفی_نویسنده

#اینیاتسیو_سیلونه

#ژورنالیست، #نویسنده، و #سیاست‌مدار #ایتالیایی
اینیاتسیو سیلونه (به ایتالیایی: Ignazio Silone)، (زادهٔ ۱ مه‌ی ۱۹۰۰ – درگذشتهٔ ۲۲ اوت ۱۹۷۸) از #نویسندگان_معاصر_ایتالیا بود که در روستای «پِشینا» از بخش «اَبروتزو» به دنیا آمد.
زادروز
۱ مهٔ ۱۹۰۰
روستای پِشّینا، بخش ابروتزو، استان لاکویلا، ایتالیا
مرگ
۲۲ اوت ۱۹۷۸ (۷۸ سال)
ژنو، سوئیس
ملیت: ایتالیا
لقب:سکوندینو ترانکیلی (Secondino Tranquilli)
پیشه:نویسنده و روزنامه‌نگار
#بیوگرافی
#سیلونه دوران کودکی را با فقر و تنگدستی گذراند و در زمین‌لرزه سال ۱۹۱۵ ایتالیا پدر و مادر و پنج برادر خود را از دست داد. در ۱۹۲۱ به حزب کمونیست ایتالیا پیوست و با دستگاه فاشیستی موسولینی به مبارزه پرداخت. در ۱۹۲۷ سفری به شوروی کرد و پس از بازگشت از آن سفر مانند همکاران دیگر خود #آندره_ژید و #آرتور_کوستلر و غیره راه مستقلی در پیش گرفت، چنان‌که در ۱۹۳۰ از حزب کمونیست استعفا داد. وی به علت فعالیتهای سیاسی ناگزیر شد در ۱۹۳۰ به سویس بگریزد و شاهکارهای خود مانند «#نان_و_شراب» و «#فانتامارا» و «#دانه_زیر_برف» و «#یک_مشت_تمشک» و «#رازلوک» و «#روباه_و_گل‌های_کاملیا» را در آن دیار به رشته تحریر کشید. سیلونه در زمان جنگ جهانی دوم به وطن خود بازگشت و در نهضت زیرزمینی #ضد_فاشیسم علیه حکومت #موسولینی مبارزه کرد.

در سال ۲۰۰۰ دو تاریخ‌نگار ایتالیایی به نام‌های #داریو_بیوکا و #مائورو_کانالی اسنادی را منتشر کردند که نشان می‌داد سیلونه از سال ۱۹۱۹ تا ۱۹۳۰ با نام مستعار #سیلوستره برای پلیس فاشیستی ایتالیا خبرچینی می‌کرده‌است. انتشار این اسناد جنجال فراوانی برانگیخت. مطابق این اسناد پیوستن سیلونه به حزب کمونیست به قصد نفوذ در این سازمان بود، و او در دستگیری بخشی از رهبران حزب کمونیست نقش مهمی ایفا کرد.

🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🌿

🔴#_کــــتــــاب_ولــــحــــظــــه📕


#شازده_کوچولو:
چطوری حماقتم رو نشون بدم

#روباه:
برای هرچیزی اظهار نظر کن!!

🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity