🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
📚🤔
🔴#موسیقی_ایرانی
#سایه

ترانه «سایه» نامِ یکی از حماسی‌ترین عاشقانه‌ های موسیقی پاپ ایرانی ست.
ملودی این آهنگِ زیبا ابتدا با ارکستری بادی، واردِ ریتمِ حماسی اش شده و سپس با صدای سرکشِ خواننده معروفِ پاپ، "ابراهیم حامدی"(ابی)، با گامی بالا وارد این روایت می‌ گردد و در ادامه نیز صدای ابی تا چند عبارتِ دیگر، در همان گامِ بالا می‌ماند. سایه از آن دسته ملودی هایی است که فقط ابیِ جوان، توانایی خواندنش را داشت.

نوآنس و کششی که روی کلمه‌ی «سراب» نشان می دهد، قابلِ تأمل و حیرت انگیز است. «سایه» ترانه‌ای که با قدرت، باصلابت و با وقار عشق خود را توصیف می‌کند و درخواست می‌کند: «سایه باش و سایه بون تا بدونم/ سایه ای رو سر بودن منه…»

شعری قوی و مغزدار از "ایرج جنتی عطایی"، به همراهِ ملودی باشکوهی از زنده نام "بابک بیات"، تنظیم و ارکستری بزرگ می‌طلبید. تنظیم این آهنگ را "واروژانِ" نابغه، که به راستی یکی از بهترین تنظیم‌ کننده های موسیقی پاپ ایران است، بر عهده داشته و با آهنگِ این اثر یگانه، بسیار سازگار و دلنشین شده است.

https://t.me/joinchat/AAAAAE5DraCayIXjcpNvyw

🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🔴#کتاب_و_لحظه
ای کسانیکه هنوز انسانید...!
تا بهنگامیکه حتی یکنفر انسان،
به "جرم" سیاه پوست بودن،
محکوم به سکوت و سقوط است،
آن قسمت از موجودات دوپا،
اشباح پاره پاره ابلیس را
که پوست سپیدشان سرپوشی است
بر قلب سیاهی که دارند،
انسان مخوانید...

#سایه_ظلمت
#کارو
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
📚🤔
🔴#برگی_از_تقویم_تاریخ


۱۷ آبان زادروز #مرتضی_کیوان_هاشمی

( زاده ۱۷ آبان ۱۳۲۹ نیشابور ) شاعر، مترجم و مدرس دانشگاه

مرتضی کیوان هاشمی فرزند شادروان سیدحسین کیوان هاشمی، از نخستین فرهنگیان شهرستان نیشابور و مدیر مدرسه شاهپور، نخستين دبستان آن ديار بود. بيشتر پزشکان و فرهیختگان قدیمی این خطه از شاگردان پدرش بودند. آخرین ثمره‌ی ازدواج او با دختری به نام "گوهرشاد" پسری بود به نام "مرتضی" که بعدها در دنیای شعر و ادب از ميان واژگان نام خود تخلص " کیوان " را برای خود برگزید.
در دو سالگی پدر را از دست داد. دوران دبستان را در همان روستای زادگاهش سپری کرد و سپس برای ادامه تحصیل به نیشابور رفت. نیمی از دوران دبیرستان را در دبیرستانهای خیام و فردوسی نیشابور و نیمی دیگر را در دبیرستانهای جهان نو و نصرت‌الملک ملکی مـشهد سپری کرد. نبودن پدر و نداشتن برادر، عمو، دایی و پشتیبانی که بتواند به او تکیه کند، او را در همان سالهای نخست نوجوانی ناگزیر به پذیرش مسئولیت های سنگین یک خانواده پرجمعیت کرد. این مسئولیت های بزرگ علیرغم تحمیل فشارهای سنگین روحی و روانی، انگیزه‌ی پختگی بیشترش در کوره زندگی و بلوغ فکری زودرس او شد.
سرودن را از ۱۴ سالگی آغاز کرد و خیلی زود سروده‌ها و مقالاتش به روزنامه‌های محلی آن زمان نور ایران، آفتاب شرق، خراسان و به فاصله کمی به روزنامه‌های اطلاعات و کیهان راه یافت. یکی از افتخارات بزرگ دوران دبیرستانش، دریافت یک جلد دیوان نفیس به عنوان جايزه از دست شادروان عماد خراسانی بود که هنوز زینت بخش کتابخانه اوست.
در سال ۱۳۵۵ اولین اثر غیر منظومش با نام " نیشابور" که پژوهشی درباره تاریخ پر افتخار زادگاهش بود با هزینه شهرداری نیشابور در چاپخانه پارت مشهد به صورت بسیار نفیس چاپ و منتشر شد. این نخستین اثر در ایران بود که با تاریخ شاهنشاهی نوشته شده بود.
در کنکور سال ۱۳۵۸ بر خلاف خواسته های قلبی و توانایی‌های آشکارش در حيطه شعر و ادب، در رشته فيزیک کاربردی دانشگاه خوارزمی تهران پذیرفته شد و برای تحصیل در دانشگاه، به تهران آمد، انقلاب فرهنگی و بسته شدن دانشگاه‌ها وقفه‌ای پنج ساله در تحصیلات دانشگاهی او پدید آورد و سرانجام در سال ۱۳۶۷ موفق به‌گرفتن مدرک کارشناسی در رشته فیزیک با گرایش الکترونیک شد. سال ۱۳۶۸ در دانشکده شرکت مخابرات پذیرفته شد و پس از گذراندن تحصيلات تکمیلی در رشته مهندسی مخابرات در همان دانشکده و در مقطع کارشناسی به تدريس الکترونيـک یک و دو پرداخت.
و سرانجام در سال ۱۳۷۸ به دلیل فشارهای عقیدتی، از دانشگاه استعفا و چون استعفایش مورد قبول واقع نشد، ترک خدمت کرد و بار دیگر از دنیای ترانزیستور و آی سی، به دنیای شعر و ادبیات بازگشت و چندین اثر در زمینه ادبیات چاپ و منتشر کرد.

آثار :
- نیشابور ( پژوهشی در تاریخ نیشابور ۱۳۵۵) چاپخانه پارت مشهد با سرمایه گذاری شهرداری نیشابور
- سیستم های کنترل از راه دور ۱۳۷۰ انتشارات دانشکده شرکت مخابرات ( کتاب درسی)
- قوقولی (داستان کودک–۱۳۸۱)، انتشارات عباسی تهران، تیراژ ۵۰۰۰ جلد.
- قوقولی و شیر مادر ( ۱۳۸۶ داستان کودک)، ناشر مولف، تیراژ ده هزار جلد
- ماجراهای فيلی سيتی (۱۳۹۰ ترجمه) اثر ادوارد تریر، از سوی وزارت ارشاد مجوز چاپ داده نشد.
- بی‌همنفس ( دفتر شعر شبنم زربخش ۱۳۸۷ ویراستاری)
- پلیس مهربان ( ویراستاری داستان کودک، زهرا اکبری)
- ترکه و تبر (دفتر شعر ۱۳۸۴)، چاپ نخست ۵۰۰۰ جلد، ناشر: مولف؛ چاپ دوم ۱۳۸۶، ۳۰۰۰ جلد، چاپ شر کت تعاونی کارآفرینان فرهنگ و هنر؛ چاپ سوم پس از ده سال ممنوعیت سال ۱۳۹۶ انتشارات بعثت تهران ۳۰۰۰ جلد؛ چاپ چهارم، پس از سانسور مجدد بهار ۱۳۹۷، انتشارات ماهوی خورشید نیشابور ۳۰۰۰ جلد
- بوی باران تازه، چاپ نخست اسفند ۱۳۹۷، تیراژ ۳۰۰۰ جلد، انتشارات ماهوی خورشید نیشابور
- چارانه‌ها و خط‌خطی‌های من در دست چاپ

#عمرشون_جاودانه
#سایه_شون_مستدام

🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

#ارتباط_با_ما

#گروه_شهر_کتاب

@Bookcitychat

🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

@Bookirancity
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
📚🤔
🔴#شهریارا_بگو_دگر_نکشند


در دنیای مدرن امروز، تصور اینکه کسی شاعر دربار باشد و برای خوشایند دستگاه قدرت مدح و قدح بگوید نزد ما خنده‌آور است.
تصور بدوی ما از شاعر دربار چیست؟
لابد صحن و سرسرایی پیش چشممان مجسم می‌شود که در آن، شاهی سبیل‌گنده بر مسند مرصع نشسته و چاکران، حسب رتبه، دو سویش صف بسته‌اند و شاعری با ردای زرطراز و طوماری دراز روبه‌روی شاه ایستاده و شعر می‌خواند و احسنت می‌شنود و بعد، شاه مقابل وزنش به او اشرفی می‌دهد.
این تصویر شاید زیاده قدیمی و کارتونی باشد؛
اما تا همین چندوقت پیش، در اوج حرکت ایران به سوی نوسازی و مدرنیته و هم‌سری با غرب، ما شاعر دربار داشتیم.
صاحب این نقش در دربار، میان آنهمه وزرای درس‌خوانده و وکلای خبره و مشاوران عالی‌رتبه چه می‌کرد؟
چه جایگاهی داشت و اصلاً جایگاهش چه اثری داشت؟
همین که شاه را مدح و بدخواهان را قدح کند؟
همین که خود را مضحکۀ جامعۀ جوانانی کند که نفرت از شاه و آرمان‌های چپ‌گرایانه پرده‌ای خونین پیش چشمشان کشیده بود؟

اما شاعر دربار، به جز مدح و قدح، نقش‌های دیگری هم برای خود متصور بوده است،
از جمله خود را درجایگاهی می‌دیده که بتواند به شاه پند و اندرز بدهد،
از او عطیه‌ای بطلبد،
خواستۀ جمعی را توسط شعر به سمع او برساند و حتی برای جان کسانی امان بخواهد.
صادق سرمد یکی از اینان بود.

سرمد شاعری کهن‌گرا بود.
قریحه‌ای قوی و طبعی سالم داشت اما بی‌وقت و در اوج پیروزمستی نوگرایان، قصیده و غزل گل‌وبلبلی می‌گفت،
به "شعر نو" می‌گفت "شعر هو"،
و به‌زور می‌خواست «شاعر ملی ایران» باشد.
شفیعی‌کدکنی در حکایتی بامزه نقل می‌کند که: «یکی از دوستان می‌گفت ما در سال‌های حول و حوش 1330 و در جریان دولت ملی دکتر مصدق در کافۀ فردوسی یا کافۀ نادری تهران جمع می‌شدیم و آنجا محل تجمع عده‌ای از ارباب ذوق و ادب و سیاست بود.
صادق سرمد به مسئول آن کافه سپرده بود که از او به عنوان "شاعر ملی ایران" یاد کند و او هم به اندک مناسبت یا بی هیچ مناسبتی در بلندگوی کافه صدا می‌زد،
مثلاً: اتوموبیل شاعر ملی ایران، جناب آقای صادق سرمد، دم در منتظر ایشان است یا...» (با چراغ و آینه، انتشارات سخن، ص 393)

شعرهای زیادی از سرمد در حافظۀ ادبی ایرانیان باقی نمانده و قریحه‌ای که ملک‌الشعرا بهار آن را ستوده بود،
در گرد سم سواران نوسرا گم شد.
اما همین شاعر گل‌و‌بلبلی فکل‌کراواتی مردی نیک‌نفس و ایران‌دوست بود و، علیرغم مخالفت عقیدتی با تشکیلاتی‌ترین دشمن داخلی شاه یعنی حزب توده،
بعد از اعدام افسران حزب و از جمله مرتضی کیوان،
قصیده‌ای گفت که لحن ملتمسانه‌اش در جان و روان ایرانیان ثبت شده و باقی مانده.
این مخالفان توده‌ای شاه کسانی نبودند که چهار تا خیابان را شلوغ کرده یا دو تا سطل آشغال را آتش زده باشند:
تشکیلات و خط‌وربط و فرمان و دستور داشتند و حتی مسلح بودند.
با اینهمه، سرمدِ ضدّچپ، که خود چپ‌ها سایه‌اش را با تیر می‌زدند،
مردانگی کرد و قدم پیش گذاشت تا با دم گرم و جادوی شعر جلو خون‌ریزی را بگیرد.
لحنِ محتاطِ لرزانش، حالا و بعد از اینهمه سال، هنوز از حال و هوای شعر هویداست:

"شهریارا بگو دگر نکشند
زانچه کشتند، بیشتر نکشند

بس بود آنچه پیش از این کشتند
بازگو بعد از این دگر نکشند

تو بشردوستی و می‌دانی
که بشردوستان بشر نکشند

گرچه خیر بشر به دفع شر است
بشر از بهر دفع شر نکشند

من ز قلب تو آگهی دارم
که تو خواهی که یک نفر نکشند

ما که ضد رژیم کشتاریم
دوست داریم بی‌ثمر نکشند

کشتن بی‌شمار بی‌ثمر است
حکم فرما که بی‌ثمر نکشند

می‌کشند از سران شر و فساد
ولی البته سربه‌سر نکشند

این جگرگوشگان پدر دارند
پیش چشم پدر پسر نکشند

این پدر کشتگان پسر دارند
پیش چشم پسر پدر نکشند

اصل فتنه بود فساد محیط
فتنه تا هست، فتنه‌گر نکشند

فاسد ار کشتنی بود برگوی
که چرا دزد سیم و زر نکشند؟

دزد بدتر ز خائن است، از چیست
دزد از خائنان بتر نکشند؟

کشتن خائن وطن چه ثمر
دزد مال وطن اگر نکشند؟

این خیانت اثر از آن دزدی است
تا مؤثر بود اثر نکشند

شجر ظلم بار کفر آرد
بار باقی است تا شجر نکشند

ریشۀ ظلم باید از بن کند
ریشه تا هست برگ و بر نکشند

امروزه ‌سازوکارهای داخلی دستگاه قدرت‌های استبدادی بسیار پیچیده‌تر از آن تصویر کارتونی ماست،
اما ای کاش آن نقش مسخرۀ مضحک همچنان پابرجا مانده بود.
ای کاش کسی بود که عتاب و خطابش پیش پادشاهان قدری می‌داشت و می‌توانست به جادوی شعر در روح آنان نفوذ کند و جان جوانی را نجات دهد.
اگر هیچ از آن تصویر مقوایی نمانده، کاش دست‌کم همین جادوی شعر باقی مانده بود.

#سایه_اقتصادی_نیا

🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

@Bookirancity
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#چکامه

تاثیر #موسیقی بسیار نیرومندتر ‌و نافذتر از دیگر #هنر هاست، زیرا هنر های دیگر تنها از #سایه سخن می گویند، اما موسیقی از #ذات.

📔#جهان_همچون_اراده_و_تصور
#شوپنهاور

🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿

🔴#یادمان

برای رقص #سایه با هفت هزار سالگان در آسمان آزادی و عدالت خواهی.
مام میهن به خون گریست در مرگ تو ...
به آغوش او باز گرد #سایه جان ...


بخشی از #ارغوان
شعر #هوشنگ_ابتهاج
آهنگ و سنتور : #سورنا_صفاتی
آواز #مژگان_شجریان
رقص: #کارولین_خدادیان


ارغوان شاخۀ هم‌خون جداماندۀ من
آسمان تو چه رنگ است امروز؟
آفتابی‌ست هوا
یا گرفته‌ست هنوز؟

من درین گوشه که از دنیا بیرون است
آسمانی به سرم نیست
از بهاران خبرم نیست
آنچه می‌بینم دیوار است...

کورسویی ز چراغی رنجور
قصه‌پرداز شب ظلمانی‌ست
نفسم می‌گیرد
که هوا هم اینجا زندانی‌ست

🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🌿

🔴#یـــادمـــان


#_به_بهانه_۶اسفند_زادروز_هوشنگ_ابتهاج

#سایه_و_برنامه_گلها

برنامه گلها، نقطه عطفی در تاریخِ فرهنگ و ادب پارسی به شمار می ‌رود که در شناساندن ارزش والایِ شعر و شاعران و موسیقی و موسیقی ‌دانان به جامعه ایرانی، تاثیری سترگ داشته است. تا آن زمان به دلیل حساسیت‌های دینی‌- اجتماعیِ حاکم بر جامعه در مقابل شعر و آهنگ و موسیقی، این هنر در خفا و پشتِ درهای بسته تمرین می ‌شد. حتی هنگامی ‌هم که موسیقی ‌در مناسبت ‌های خاص در ملا عام نواخته و اجرا می شد، موسیقی‌ دانان را هم شان و هم مرتبۀ مطربان می ‌دانستند و کسی‌ به ارزش و جایگاه هنری آنان واقف نبود.

برنامه گلها، با بهبود منزلت اجتماعی اهل موسیقی، که تا آنزمان به عنوان "مطرب" تحقیر می شدند، پذیرفتن خوانندگان زن که تا آن زمان به سختی در زمره هنرمند محسوب می شدند، معرفی شاعران زنِ تاریخِ ایران که در محافل عمومی معمول نبود و بردن شعر و ترانه به خانه ها ی ایرانیان که با رادیو ممکن شد و در جامعه آنروز که اکثراً بیسواد بودند، تاثیری ژرف گذاشت، علاوه بر همه اینها، باعث تحولی ویژه در موسیقی ایرانی شد. و باعث ظهور انقلابی نو-کلاسیک میان موسیقی ‌دانان نیز گشت که در طی آن بسیاری از شعرهای مشهور شاعرانِ عهد قاجار، همچون "عارف قزوینی"، "شیدا" و "درویش خان"، بازبینی و توسط هنرمندانِ تازه، دوباره اجرا شد. این برنامه‌ ها همچنین منجر به کشف دوبارۀ ژانرهای اصیل موسیقی ایرانی شد.

اولین برنامه گلهای رادیو ایران در سال ۱۳۳۵ به ابتکار زنده یاد "داوود پیرنیا" به مدت ده دقیقه و با همکاری هنرمندان "احمد عبادی"، "علی تجویدی" و "عبدالعلی وزیری" ضبط و پخش شد. تا سال ۱۳۴۶ که "پیرنیا" با رادیو خداحافظی کرد، مجموعاً بیش از ۱۶۰۰ برنامه با نامهای "گلهای رنگارنگ"، "گلهای صحرایی"،" گلهای جاویدان"، "یک شاخه گل" و"برگ سبز" ادامه داشت و یکی از پر طرفدار ترین برنامه های موسیقی آن زمان بود. پس از "پیرنیا"، مرحوم "رهی معیری"، "محمد میرنقیبی" سرپرستی برنامه گلها را به عهده گرفتند. برنامه گلها که سال ها زیر نظر "داوود پیرنیا" با آن حساسیت های خاصش، اداره شده بود و شاخه های مختلف پیدا کرده بود، پس از کناره گیری او چند سالی سرپرستی های موقت پیدا کرد تا نوبت به سایه رسید که از همان آغاز با ایده های ابتکاری به میدان آمد.

"هوشنگ ابتهاج" – ه. الف. سایه - از سال ۱۳۵۱، سرپرستی برنامه گلهای رادیو ایران را رسماً بر عهده گرفت و دو سال پس از آن، ریاست شورای موسیقی رادیو نیز به او واگذار شد. او نیروهای جوان تر نوآوری را نیز وارد گلها کرد و سازگار با آن، نام برنامه را گلهای تازه نهاد و نیز گلچین هفته که از ابداعات ایشان است، چندی بعد به وجود آمد و همپای عرضه شعر کهن، به شاعران نو نیز مجال جلوه گری می داد، همان طور که در کنار استادان موسیقی سنتی از ساخته ها و نواخته های نوآوران سنتی نیز بهره می گرفت...

ادامه در پی دی اف👇👇


🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity