#عمران_صلاحی 🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
📚🤔
🔴#برگی_از_تقویم_تاریخ

#عمران_صلاحی (زاده ۱ اسفند ۱۳۲۵ – درگذشته ۱۱ مهر ۱۳۸۵) شاعر، نویسنده، مترجم و طنزپرداز ایرانی بود.
صلاحی نوشتن را از مجلهٔ توفیق و به دنبال آشنایی با پرویز شاپور در سال ۱۳۴۵ آغاز کرد. عمده شهرت صلاحی در سال‌هایی بود که برای مجلات روشنفکری آدینه، دنیای سخن و کارنامه به طور مرتب مطالبی با عنوان ثابتِ «حالا حکایت ماست» می‌نوشت که بعدها توسط #نشر_مروارید به چاپ رسید. از دیگر آثار وی می‌توان «آن سوی نقطه‌چین‌ها»، «پشت دریچه‌ی جهان»، «کلک مرغابی»، «قطاری در مه»، «شاید باور نکنید» و «یک لب و هزار خنده» را نام برد.
قطار می گذرد از کنار خانه ی ما
و گیسوانش‌ را
به پشت می ریزد
همیشه بوی سفر می آید
درون واگن باری ، هزار گونی غربت
هزار کیسه ی تنهایی
و جعبه هایی‌ از خاطرات گرد گرفته
جدار واگن چوبی
اگر شکوفه دهد ،
از شمال می آید
اگر شراره دهد،
از جنوب می آید
اگر سپیده دهد ..
اگر ستاره .....
مرا محاصره کن
از مه شکفته ی جنگل
مرا محاصره کن
ای نسیم طعم تمشک !
مرا محاصره کن
ای چراغ آبی دریا
مرا محاصره کن ،
مثل یک جزیره ی غمگین !

#عمران_صلاحی

شعری برای #عمران_صلاحی

خب
« حالا حكایت ماست »
ما مانده‌ایم و كمی مرگ
كه قطره‌چكانی هر روزه نصیب‌مان می‌شود.

آخر برادرم، عمران!
ارزش داشت زندگی
كه به‌خاطر آن بمیری؟

همه اندوهناك‌اند
بقالی‌ها كه خریداری از كف‌شان رفته است
روزنامه‌ها، كهنه‌فروشی‌ها، شاعران
كه شغل دوم‌شان تجارت رنج است،
و قاتلان
كه مفت و مسلم
نمونه‌ی سربه‌راهی را از دست داده‌اند.
آخر چه‌وقت غمناك كردن این مردم مهربان بود؟!

اما نه،
تو باید می‌مردی
ببین چه منزلتی پیدا كرده شعر!
رادیوهای وطن نیز شعرهای تو را می‌خوانند
و روی شیشه‌های مغازه‌ها عكست را نصب كرده‌اند
تو همیشه سودآور بودی عمران
همیشه‌ كارهای ثمربخشی می‌كردی.

و می‌گویم حالا كه راه و رسم مردن خود را می‌دانی
خوب است گاه‌گاه برخیزی و دوباره فاتحه‌ای...
كه شعر دیگر بچه‌ها را هم بخوانند
رادیوهای وطن ارزش آدم مرده را می‌دانند.

چه كار بجایی كردی
ماه‌ها بود بغضی توی گلوی‌مان گیر كرده بود و
بهانه‌ی خوبی در كف نبود
تنها تو بودی
با مرگ مختصرت
كه راضی‌مان می‌كردی
و تو تنها بودی
كه حق‌به‌جانب و نیمرخ
می‌توانستیم
در صفحه‌ی روزنامه‌ای به‌خاطر او بگرییم،
دیگر دوستان كه می‌دانی
خرده‌حسابی داشتیم...
.
آه عمران عزیزم!
ببین همه‌جا طنزها ستایش شعرهای توست
تو
كلاه گشادی بر سر و خم بر ابرو
كه زیر كلاهت پیدا نبود.

تو باید می‌مردی
نه به‌خاطر خود
به‌خاطر ما
كه چنین مرگت
زندگی را
خنده‌آورتر كرده است.

اما می‌ترسم عمران
می‌ترسم كه همین كارهایت نیز شوخی بوده باشد
و سپس شرمنده‌ی این شعرها، آه‌ها، پوسترها...
می‌ترسم ناگهان ته سالن پیدا شوی
و بیایی بالا
و ببینیم آری همه‌مان مرده‌ایم
همه‌مان مرده‌ایم و چنان به كار روزمره‌ی خود مشغولیم
كه از صف محشر بازمانده‌ایم.

نه، عمران!
این روزگار درخور آدمی نیست
درخور آدمی نیست
كه بگوییم
جای تو خالی

#شمس_لنگرودی
هرچه بیشتر مے گریزم
به تو نزدیڪتر مے شوم
هر چه رو برمے گردانم
تو را بیشتر مے بینم
جزیره اے هستم
در آب هاے شیدایی
از همه سو
به تو محدودم.
هزار و یک آینه
تصویرت را مے چرخانند
از تو آغاز مے شوم
در تو پایان مے گیرم

#عمران_صلاحی
برای ملاقات شخصی به یکی از بیمارستان های روانی رفتیم. بیرون بیمارستان غُلغله بود. چند نفر سرجای پارک ماشین دست به یقه بودند. چند راننده مسافرکش سرمسافر باهم دعوا داشتند و بستگان همدیگر را مورد لطف قرار می دادند. وارد حیاط بیمارستان که شدیم، دیدیم جایی است آرام و پردرخت. بیماران روی نیمکتها نشسته بودند و با ملاقات کنندگان گفت و گو میکردند. بیماری از کنار ما بلند شد و باکمال ادب گفت: من می روم روی نیمکت دیگری مینشینم که شما راحت تر بتوانید صحبت کنید. پروانه زیبایی روی زمین نشسته بود، بیماری پروانه را نگاه می کرد و نگران بود که مبادا زیر پا لِه شود.

ما بالاخره نفهمیدیم بیمارستان روانی اینور دیوار است یا آنور دیوار؟
#عمران_صلاحی
〰️
من دل‌ام می‌خواهد
دختران، دختر آبی باشند
دامن از موج بپوشند و برقصند سبک
روح من
انعطاف خزه را داشته باشد در آب
در زمینی که ز بیم
اشک هم حتا
سقط می‌باید کرد.

گریه در آب چه لذت بخش است
من که انباشته هستم از اشک
داخل آب اگر گریه کنم
تو نخواهی فهمید
من دل‌ام می‌خواهد
خانه‌ای داشته باشم در آب
آب یعنی همه‌ی خوبی‌ها...

I'd like that girls
To be blue ones
To wear a skirt of wave
And lightly sway...
I'd like my soul
Like moss in water
To be limber;
On a ground, which even
Out of fear of tear drops
Should go under the abortion
#عمران_صلاحی

🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity
How's it pleasant: crying in water!
In-water-crying of me
Overflown of teardrops,
Won't get your regard...
I'd like
To have a house in water!
Water means the goodness...all

■●شاعر: #عمران_صلاحی

■●برگردان به انگلیسی: #فخری_موسوی

«بادبادک جان»

تا افق پله به پله
شب به نرمي گام برداشت
در كنار پله ها
فانوس روشن بود
بادبادك هاي بازيگوش
دم تكان دادند
بادبادك رفت بالا
قرقره از غصه لاغر شد

بادبادك جان چه مي بيني از آن بالا؟
بادبادك جان چه مي بيني از آن بالا؟

در ميان جاده ها آيا غباري هست ؟
بر فراز تخت سنگ آيا نشان از نعل اسب تك سواري هست؟
بادبادك جان ببين آيا بهاري هست؟
بادبادك جان ببين آيا جاي پايي سبز خواهد شد؟

بر سر سفره بغض سنگيني برايم لقمه مي گيرد
بادبادك جان ببين پيك اميد آيا روي دوشش كوله باري هست؟
من دلم با خويش مي گويد

كه آري هست

من دلم با خويش مي گويد
كه آري هست
#عمران_صلاحی
می‌چرخد آسیاب...


می‌چرخد آسیاب
خون می‌رود ز جوی
از دشت سینه،
گندم بغض دمیده است

می‌چرخد آسیاب
نان می‌کند طلوع
از پشت خون

می‌چرخد آسیاب و
سرم می‌شود سفید

می‌چرخد آسمان و
دانه‌ی سرد ستارگان
در زیر سنگ ماه کهن آرد می‌شود

می‌چرخد آفتاب و
دانه‌ی زرد هزار نور
افشانده می‌شود

می‌چرخد آب و
قایق قلبی غریق را
با خویش می‌برد

من کیستم؟
دژی که سپر کرده سینه را
در پیش باد و آتش و سیلاب و صاعقه
غافل که موریانه در او صف کشیده است...

ما با غلاف خالی
شمشیر می‌کشیم...

می‌چرخد آسیاب،
می‌گرید آفتاب...

📕 #گزینه_اشعار_عمران_صلاحی
#عمران_صلاحی
#نشر_مروارید
من یک ضد انقلابیم!
من ضدِ انقلابم
من عاشقِ اراذل و اوباشم
من دوستدارِ اشرارم
من جانیان و راهزنان را
بسیار دوست دارم
مُزدور و سر‌سپرده‌ی بیگانه‌ام
من دوستدارِ خائنِ بالفطره، «حیدر»م.

وقتی
حیدر عمو اوغلیِ خدا‌نشناس
در گُنبدِ امام رضا برق می‌کشد
من کِیف می‌کنم
وقتی جنابعالی
از انقلاب
معنایِ دیگری داری
من ضدِ انقلابم، آری...

#عمران_صلاحی

🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

#به_خشنودی_اهورا_مزدا
#به_روان_پاک_و_فروهر_همه_درگذشتگان
#نیکوکار_و_پارسایی_درود_باد

🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

#ارتباط_با_ما

#گروه_شهر_کتاب

@Bookcitychat

🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

@Bookirancity
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
📚🤔
🔴#یادمان

#عمران_صلاحی

#طنزهای_خاطره انگیز
از شاعران و نويسندگان معاصر
🌿🍂
◀️معین
یک روز جلو دانشگاه، دکتر رضا براهنی را دیدم.
گفت: یک نفر آمد زیر گوشم گفت: معین ششصد تومن. خیلی خوشحال شدم و تعجب کردم. فرهنگ شش جلدی معین، هر جلدش می شد صد تومن. به طرف گفتم می خواهم. با هم وارد پاساژی شدیم. در گوشه ای دور از چشم، نوار کاست معین خواننده را از جیبش در آورد و یواشکی به من داد.

◀️انبر دست
با احمد شاملو در انتشارات ابتکار نشسته بودیم که یکی وارد شد و پرسید: انبر دست دارید؟
شاملو گفت: جلد چندمش را می خواهید؟!

◀️مقدمه
احمدرضا احمدی می گفت: این روزها کتاب های شعر فروش خوبی ندارد. این دفعه می خواهم از " علی دایی " یا " هدیه تهرانی" خواهش کنم برای کتاب هایم مقدمه بنویسند.

◀️اشتباه
در سفر سوئد خیلی ها من و سید علی صالحی را با هم اشتباه می گرفتند. وقتی صالحی شعر می خواند از من تعریف می کردند، وقتی من طنز می خواندم، به او فحش می دادند!

◀️شعر و داستان
از محمد علی سپانلو پرسیدند: زمانی داستان هم می نوشتی، چرا دیگر داستان نمی نویسی؟
گفت: من اگر 15 صفحه شعر بنویسم، می گویند یک شعر بلند نوشته ام، اما اگر 15 صفحه داستان بنویسم، می گویند یک داستان کوتاه نوشته ای!

◀️ساختار
شمس لنگرودی می گفت داشتیم برای خودمان شعرمان را می گفتیم که " ساختار گرایی " مد شد. مدت ها زحمت کشیدیم و ساختار گرایی کردیم. این دفعه گفتند در شعر باید " ساختار شکنی " کرد.

◀️فهم شعر
دکتر رضا براهنی می گفت: در زمان شاه ما می خواستیم طوری شعر بگوییم که مردم بفهمند، اما ساواک نفهمد. کار بر عکس می شد، یعنی مردم نمی فهمیدند و ساواک می فهمید!

◀️استاد
مفتون امینی می گفت: روزی با غلامحسین نصیری پور به کوهنوردی رفته بودم. بین راه نصیری پور مرتب مرا " استاد " خطاب می کرد. من هم سینه را جلو می دادم و خودم را می گرفتم. به اولین قهوه خانه که رسیدیم، دیدم دوستمان به قهوه چی هم " استاد" می گوید. معلوم شد " استاد " تکیه کلام اوست.

◀️ایدز
در کافه ای جوانی شاعر به آقای شکرچیان گفت: چرا این طور که من شعر می گویم، شعر نمی گویید؟
شکرچیان گفت: اگر آدمی تا پنجاه سالگی ایدز نگیرد، دیگر نمی گیرد!

◀️ترکیب
یک نفر برای صرفه جویی در کلمات، نام سه نویسنده را این طوری با هم ترکیب کرده بود:
جلال آل احمد محمود دولت آبادی!
خواننده: مرده شور ترکیبت را ببرد!

◀️بیماری
خسرو شاهانی در خانه بستری بود. آخرین روزهای عمرش به دیدن اش رفتم. خیلی خوشحال شد و گفت:
بیماری من چون سبب پرسش او شد
می میرم از این غم که چرا بهترم امروز!

◀️جا
یک شب در یک مهمانی کنار محمد قاضی نشسته بودم. گلاب به رویتان، قاضی بلند شد که به دستشویی برود و از من خواست که مواظب صندلی او باشم. در محفل از شلوغی جای سوزن انداختن نبود.
همین که قاضی رفت، مهمان تازه واردی آمد و روی صندلی او نشست. من هم رویم نشد چیزی بگویم.
قاضی وقتی برگشت و دید صندلی اش را اشغال کرده اند، به من گفت:
بهر ..شیدن ز جا برخاستم
آمدم دیدم به جایم ..یده اند!

◀️کجا؟
یک شب در انجمن ادبی صائب، استاد عباس فرات به من گفت: کجا داری می روی؟
گفتم: استاد، من همین جا ایستاده ام و جایی نمی روم.
استاد اشاره ای به قد بلند من کرد و گفت: داری به آسمان می روی و خودت خبر نداری؟

◀️خودم هستم
یک روز دو خانم زیبا در خیابان نادری قدم می زدند. نصرت رحمانی که پشت سرشان بود، داد زد: آقای نصرت رحمانی!
خانم ها برگشتند و او را نگاه کردند.
نصرت گفت: خودم هستم!

فرازهایی از کتاب
در کمال تعجب

زنده یاد #عمران_صلاحی

😉محمد قاضی وقتی زنش فوت کرد ، خواهر زنش را گرفت .
از او پرسیدند : چرا این کار را کردی.
گفت : برای صرفه جویی در مادر زن


😉حسین توفیق وقتی ریش و پشم پرویز شاپور را دید ، گفت : شاپور را باید با " نی " بوسید۰

پرویز شاپور می گفت : سلمانی محل درست وسط خیابان با من احوالپرسی می کند . او می خواهد من حواسم پرت شود و زیر ماشین بروم چون چهل سال است سلمانی نرفته ام و بازارش را کساد کرده ام .!

پرویز شاپور می گفت : به رستورانی رفته بودم ، پیشخدمت را صدا زدم و گفتم : من که شوید پلو نخواسته بودم ، چرا برایم شوید پلو آورده ای ؟
پیشخدمت گفت : قربان این شوید پلو نیست ، موهای سروسبیل خودتان است که توی برنج افتاده !!


😉روی جلد اکثر کتابهایی که "دهباشی "
در می آورد نوشته شده است : به کوشش علی دهباشی.
می گویند " ایرج پزشکزاد" اسم دهباشی را گذاشته است : " کوششعلی"


😉هادی خان " لب کلفت " می گفت : جوان که بودیم از ترس پدر و مادرمان نمی توانستیم سیگار بکشیم ، حالا هم که پا به سن گذاشته ایم از ترس بچه هایمان !
🌼🍃🌸🍃🌺🍃🌸🍃🌺🔆
🌼🍃🌸🍃🌺🍃🌸🍃
🍃🌺🍃🌸🍃🌺
🌺🍃🌸
🌸
🔆
🔴#_امروز_در_تاریخ
امروز شنبه🔅
#دهم_اسفند۱۳۹۸خورشیدی
مصادف با #29_فوریه
2020 میلادی

🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸

او یک نگاه داشت
به صد چشم می‌نهاد
او یک ترانه داشت
به صد گوش می‌سرود.

من صد ترانه خواندم و
نشنود هیچکس
من صد نگاه داشتم و
دیده‌ای نبود.

#نصرت_رحمانی


🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸

#رویدادها

🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸


۱۳۵۷خ- خمينی پس از بازگشت از پاریس، در تهران اقامت نمودند تا پايه ‏های حكومت اسلامي استقرار يابد. وی پس از تشكيل دولت موقت و سامان‏ يابی نسبی اوضاع كشور، بنا به وعده‏اي كه داده بودند هجده روز پس از پيروزي انقلاب ، به كانون انقلاب بازگشت

۱۳۴۴خ-مهرانگیز دولتشاهی اولین سفیر زن، امور سفارت ایران در دانمارک را به عهده گرفت

۱۳۵۶خ- در پی سفر اشرف پهلوی، خواهر شاه به کشور هند، اعلامیه ای از سوی دانشجویان ایرانی دراین کشور توزیع گردید.
دراین اعلامیه از تمام زنان و افراد دموکرات هند خواسته شده بود که شکنجه زنان زندانی در ایران اعتراض کنند

۱۲۹۶خ- سپاهیان انگلیس به فرماندهی ژنرال دنسترویل وارد قزوین شدند

۱۲۹۷خ-رژیم جدید بلشویکی در روسیه تمام سربازان خود را از ایران خارج ساخت

۱۳۰۸خ-كميسيون تعيين اسعار خارجی به رياست دكتر شينوند متخصص مالي وزارت ماليه و عضويت رؤسای بانك ملی و...
پهلوی و بانك شاهی و بانك عثمانی و بانك روس و مسيو دكركر و دكتر علامير تشكيل شد و در اين جلسه تصميم گرفته شد كه ليره انگليسی در ۶۳ قران به فروش برسد

۱۳۰۸خ- پل كارون در اهواز افتتاح و بهره برداری از آن آغاز شد.
طول پل ۱۰۶۰متر با ۵۱چشمه مي باشد. اين پل بزرگترين پلي است كه تا كنون در ايران ساخته شده است و راه آهن از آن عبور مي نمايد

۱۳۱۸خ-به مناسبت سرشماری در ايران امروز تعطيل عمومي شد
جمعيت ايران۱۸۳۳۸۸۶۷ نفر برآورد گرديد. شهر تهران ۵۴۰۰۸۷نفر سكنه داشت

۱۳۲۵خ-احمد قوام نخست وزير كه در انتخابات نفر اول نمايندگان تهران شده بود عدم قبولی نمايندگي خود را اعلام نمود و درنتيجه آقاي دكتر رضازاده شفق نماينده سيزدهم تهران به مجلس معرفی شد

۱۳۳۷خ- تأسيس اداره کل هواشناسی مورد تصويب واقع شد

۱۱۶۹ م- اوهایو به عنوان هفدهمین ایالت آمریکا، ثبت شد

۱۸۱۵م - ناپلئون بناپارت از تبعید گاه خود، جزیره البا، به فرانسه گریخت
و آغاز سلطنت صد روزه "ناپلئون بُناپارت" پس از فرار او از تبعيدگاه

۱۳۱۶ خ-تولد شرکت سامسونگ در کره
در اول مارچ سال ۱۹۳۸،
«بیونگ چول لی»، تجارتی را در شهر «تاگو» ی کره با حدود سی هزار وُن won سرمایه شروع کرد. به گزارش یک پزشک، کار او نخست، فروش ماهی خشک، میوه و سبزی به تجار شهرهای منچوری و پکن بود. کمی بیشتر از یک دهه، بعد او کارش را توسعه داد و سامسونگ که به زبان کره‌ای سه ستاره معنی می‌دهد، شروع به فروش دستگاه‌های آردکوبی و شیرینی‌پزی کرد که به وسیله خودش تولید می‌شد.
سامسونگ حالا شرکتی جهانی است.

۱۳۱۷ خ- محمدرضا پهلوی برای ازدواج با فوزیه، خواهر ملک فاروق پادشاه مصر، به این کشور سفر کرد

۱۳۱۸ خ- برای انجام سرشماری در شهر تهران، مردم شهر از خروج از خانه‌ها منع شدند. جمعیت تهران بر طبق این سرشماری ۵۴۰ هزار نفر اعلام شد

۱۳۸۸ خ- هفته‌نامه ایراندخت و نشریه سینا لغو امتیاز و روزنامه اعتماد توقیف شد

۱۳۸۹ خ- تظاهرات برخی از مردم ایران در شهرهای مختلف در داخل و خارج از کشور برای آزادسازی رهبران جنبش سبز ایران، میرحسین موسوی و مهدی کروبی؛

🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

#زادروزها

🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌿۱۳۰۷ خ- #مهدی_اخوان ثالث شاعر و موسیقی پژوه

🌿۱۳۰۸خ- #نصرت_رحمانی شاعر نوگرا

🌿۱۳۲۵خ- #عمران_صلاحی شاعر،نویسنده، مترجم و طنزپرداز

🌿۱۳۱۱خ- یدالله ثمره ادیب و زبان­‌شناس

🌿۱۳۳۱خ- کارلوس کی روش ، بازیکن و مربی فوتبال اهل موزامبیک ( پرتغال ) و سر مربی سابق تیم ملی ایران

🌿۱۹۰۴ م- آنتون سعاده رهبر سیاسی، فیلسوف و روزنامه‌نگار لبنانی-سوری

🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

#درگذشتگان

🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🍂۱۳۸۰ق-آيت ‏اللَّه "سيدهاشم نجف آبادی ميردامادی"

🍂۱۳۹۲ خ- علی‌اکبر شعاری‌نژاد، روان‌شناس

🍂۱۹۷۹م-"مصطفی بارزاني" بانی حزب دموكرات كردستان عراق (متولد ۱۹۰۲م)

🍂۱۹۳۸م- "گابريل دانونْزيو" نويسنده و شاعر ايتالیایی

@Bookirancity

🔆
🌸
🌺🍃🌸
🍃🌺🍃🌸🍃🌺
🌼🍃🌸🍃🌺🍃🌸🍃
🌼🍃🌸🍃🌺🍃🌸🍃🌺🔆
#عمران_صلاحی 🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
📚🤔
🔴#برگی_از_تقویم_تاریخ

۱۰ اسفند زادروز #عمران_صلاحی

( زاده ۱۰ اسفند ۱۳۲۵ تهران – درگذشته ۱۱ مهر ۱۳۸۵ تهران ) شاعر، نویسنده، مترجم و طنزپرداز

عمران صلاحی از پدری اردبیلی و مادری مهاجر که از باکو به سمنان و سپس به تهران مهاجرت کرده بودند، به دنیا آمد. وی تحصیلات ابتدایی خود را در شهرهای قم، تهران، و تبریز به پایان رسانید. نخستین شعرش در مجلهٔ اطلاعات کودکان به سال ۱۳۴۰ به چاپ رسید. او پدر خود را در همین سال از دست داد.
وی نوشتن را از مجلهٔ توفیق و به دنبال آشنایی با پرویز شاپور در سال ۱۳۴۵ آغاز کرد. سپس به سراغ پژوهش در حوزهٔ طنز رفت و در سال ۱۳۴۹ کتاب طنزآوران امروز ایران را با همکاری بیژن اسدی‌پور منتشر کرد که مجموعه‌ای از طنزهای معاصر بود. او شعر جدی هم می‌سرود و نخستین شعر او در قالب نیمایی در مجلهٔ خوشه به سردبیری احمد شاملو در سال ۱۳۴۷ منتشر شد.
او با مجله گل‌آقا با نامهای مستعار ابوقراضه، بلاتکلیف، کمال تعجب، زرشک، تمشک، ابوطیاره، حلبی، آب حوضی، زنبور، بچه‌ی جوادیه، مراد محبی، جواد مخفی، راقم این سطور و... و نشریه بخارا همکاری داشت.
صلاحی سپس در سال ۱۳۵۲ به استخدام رادیو درآمد و تا سال ۱۳۷۵ که بازنشسته شد به این همکاری ادامه داد. او همچنین سالها همکار شورای عالی ویرایش سازمان صدا و سیما بود.
عمده شهرت صلاحی در سالهایی بود که برای مجلات روشنفکری آدینه، دنیای سخن و کارنامه به طور مرتب مطالبی با عنوان ثابت حالا حکایت ماست می‌نوشت و از همان زمان بر اساس این نوشته‌ها، آقای حکایتی لقب گرفت و بعدها توسط انتشارات مروارید به چاپ رسید. از او آثاری به زبان ترکی آذربایجانی نیز در دست است.
صلاحی در سال ۱۳۵۳ با هایده وهاب‌زاده ازدواج کرد که حاصل این ازدواج دو فرزند به نامهای یاشار و بهاره‌ است.
عمران صلاحی در ۶۰ سالگی درگذشت.

🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

#به_خشنودی_اهورا_مزدا
#به_روان_پاک_و_فروهر_همه_درگذشتگان
#نیکوکار_و_پارسایی_درود_باد

🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

#ارتباط_با_ما

#گروه_شهر_کتاب

@Bookcitychat

🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

@Bookirancity
🔴#هر_روز_یک_نویسنده_ایرانشهر
این بخش هدیه کتاب های یک نویسنده
درشهرکتاب امیدواریم موردلطف قرارگیرد
#امروز_نصرت_رحمانی
#مهدی_اخوان_ثالث
#عمران_صلاحی
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity
🔴#_معرفی_هنرمند

بهرنگ چناری، فارغ التحصیل #تصویربرداری از آکادمی نیویورک شعبه ابوظبی و فارغ التحصیل مهندسی #عمران از دانشگاه آزاد واحد تهران مرکزی. از سال 1377 عکاسی را به صورت حرفه ای آغاز نموده ام. اغلب آثارم در زمره #کانسپچوال #آرت و فوتومونتاژ قرار میگیرد. مولف سه مجموعه عکس آه سرد- یک راه - آغاز، مجموعه عکس های متفرقه دارم، تا به حال موفق به برپایی نمایشگاه انفرادی نشده ام، سال 2011 برنده جایزه عکاس خلاق #جشنواره عکس آزاد تگزاس شده ام و در سال 2014 از سوی جامعه عکاسان #هیوستون، جهت ارسال عکس و پرپایی نمایشگاه گروهی دعوت شدم، مدرس تصویر برداری دیجیتال، مدرس #عکاسی و نورپردازی و تصویر بردار بیش از 100 اثر کوتاه، مستند، سینمایی و شبکه هستم.

🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

@Bookirancity
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
🎥 با هم بینیم نواختن عاشقانه و شورانگیر در فضایی مملو از احساس در نئو فلامنکویی از گیتاریست ایرانی _ ارمنی " آرمیک "

Artist #Armik
📃 کاري نکرده ايم
جز اين که آزاد کنيم
نيمه گمشده ي خويش را
از برج تنهايي

کاري نکرده ايم
جز اينکه قرار دهيم
کاشي گمشده اي را برابر قرينه اش
زير اين گنبد کبود

نسيمي بوده ايم که خاکستر و پرده را پس زده ايم
تا
روشن تر و گرم تر بتابد
ماه و آتش...

✍️ #عمران_صلاحی
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

@Bookirancity
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#موزیک_ویدئو

🎥 با هم بینیم نواختن عاشقانه و شورانگیر در فضایی مملو از احساس در نئو فلامنکویی از گیتاریست ایرانی _ ارمنی " آرمیک "

Artist #Armik
📃 کاري نکرده ايم
جز اين که آزاد کنيم
نيمه گمشده ي خويش را
از برج تنهايي

کاري نکرده ايم
جز اينکه قرار دهيم
کاشي گمشده اي را برابر قرينه اش
زير اين گنبد کبود

نسيمي بوده ايم که خاکستر و پرده را پس زده ايم
تا
روشن تر و گرم تر بتابد
ماه و آتش...

✍️ #عمران_صلاحی
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌿🌸
🔴#برگی_از_تقویم_تاریخ

1 اسفندزادروز#شادروان_عمران_صلاحی

شاعرنویسنده طنز پردازمترجم

#عمران_صلاحی (زاده ۱ اسفند ۱۳۲۵ – درگذشته ۱۱ مهر ۱۳۸۵) شاعر، نویسنده، مترجم و طنزپرداز ایرانی بود.
صلاحی نوشتن را از مجلهٔ توفیق و به دنبال آشنایی با پرویز شاپور در سال ۱۳۴۵ آغاز کرد. عمده شهرت صلاحی در سال‌هایی بود که برای مجلات روشنفکری آدینه، دنیای سخن و کارنامه به طور مرتب مطالبی با عنوان ثابتِ «حالا حکایت ماست» می‌نوشت که بعدها توسط #نشر_مروارید به چاپ رسید. از دیگر آثار وی می‌توان «آن سوی نقطه‌چین‌ها»، «پشت دریچه‌ی جهان»، «کلک مرغابی»، «قطاری در مه»، «شاید باور نکنید» و «یک لب و هزار خنده» را نام برد.
قطار می گذرد از کنار خانه ی ما
و گیسوانش‌ را
به پشت می ریزد
همیشه بوی سفر می آید
درون واگن باری ، هزار گونی غربت
هزار کیسه ی تنهایی
و جعبه هایی‌ از خاطرات گرد گرفته
جدار واگن چوبی
اگر شکوفه دهد ،
از شمال می آید
اگر شراره دهد،
از جنوب می آید
اگر سپیده دهد ..
اگر ستاره .....
مرا محاصره کن
از مه شکفته ی جنگل
مرا محاصره کن
ای نسیم طعم تمشک !
مرا محاصره کن
ای چراغ آبی دریا
مرا محاصره کن ،
مثل یک جزیره ی غمگین !
#عمران_صلاحی
کمر هفته شکست !!
می توانم بروم پس فردا ،
نفسی تازه کنم ...

می توانم راحت
با تکان دادن دستم ،
همه جا پر بزنم ...

می توانم بروم
و به فرمان دلم
سرِ دیوارِ تو ،
دستی بزنم برگردم ...

ای دلِ خسته به پیش !

برویم
تا دیاری که در آن ایست و
خبرداری نیست ...

برویم
تا که چشمانم را
در خیابان بچرانم یک روز !

مادرم
چای را دم کرده ست
و سماور ،
سخن از آمدنم می گوید ...

#عمران_صلاحی

🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

#به_خشنودی_اهورا_مزدا
#به_روان_پاک_و_فروهر_همه_درگذشتگان
#نیکوکار_و_پارسایی_درود_باد

🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

#ارتباط_با_ما

#گروه_کتاب_ایرانشهر

@Bookcitychat

🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

@Bookirancity
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#طنزهای_خاطره_انگیز

#عمران_صلاحی
از شاعران و نويسندگان معاصر
🌿🍂
◀️معین
یک روز جلو دانشگاه، دکتر رضا براهنی را دیدم.
گفت: یک نفر آمد زیر گوشم گفت: معین ششصد تومن. خیلی خوشحال شدم و تعجب کردم. فرهنگ شش جلدی معین، هر جلدش می شد صد تومن. به طرف گفتم می خواهم. با هم وارد پاساژی شدیم. در گوشه ای دور از چشم، نوار کاست معین خواننده را از جیبش در آورد و یواشکی به من داد.

◀️انبر دست
با احمد شاملو در انتشارات ابتکار نشسته بودیم که یکی وارد شد و پرسید: انبر دست دارید؟
شاملو گفت: جلد چندمش را می خواهید؟!

◀️مقدمه
احمدرضا احمدی می گفت: این روزها کتاب های شعر فروش خوبی ندارد. این دفعه می خواهم از " علی دایی " یا " هدیه تهرانی" خواهش کنم برای کتاب هایم مقدمه بنویسند.

◀️اشتباه
در سفر سوئد خیلی ها من و سید علی صالحی را با هم اشتباه می گرفتند. وقتی صالحی شعر می خواند از من تعریف می کردند، وقتی من طنز می خواندم، به او فحش می دادند!

◀️شعر و داستان
از محمد علی سپانلو پرسیدند: زمانی داستان هم می نوشتی، چرا دیگر داستان نمی نویسی؟
گفت: من اگر 15 صفحه شعر بنویسم، می گویند یک شعر بلند نوشته ام، اما اگر 15 صفحه داستان بنویسم، می گویند یک داستان کوتاه نوشته ای!

◀️ساختار
شمس لنگرودی می گفت داشتیم برای خودمان شعرمان را می گفتیم که " ساختار گرایی " مد شد. مدت ها زحمت کشیدیم و ساختار گرایی کردیم. این دفعه گفتند در شعر باید " ساختار شکنی " کرد.

◀️فهم شعر
دکتر رضا براهنی می گفت: در زمان شاه ما می خواستیم طوری شعر بگوییم که مردم بفهمند، اما ساواک نفهمد. کار بر عکس می شد، یعنی مردم نمی فهمیدند و ساواک می فهمید!

◀️استاد
مفتون امینی می گفت: روزی با غلامحسین نصیری پور به کوهنوردی رفته بودم. بین راه نصیری پور مرتب مرا " استاد " خطاب می کرد. من هم سینه را جلو می دادم و خودم را می گرفتم. به اولین قهوه خانه که رسیدیم، دیدم دوستمان به قهوه چی هم " استاد" می گوید. معلوم شد " استاد " تکیه کلام اوست.

◀️ایدز
در کافه ای جوانی شاعر به آقای شکرچیان گفت: چرا این طور که من شعر می گویم، شعر نمی گویید؟
شکرچیان گفت: اگر آدمی تا پنجاه سالگی ایدز نگیرد، دیگر نمی گیرد!

◀️ترکیب
یک نفر برای صرفه جویی در کلمات، نام سه نویسنده را این طوری با هم ترکیب کرده بود:
جلال آل احمد محمود دولت آبادی!
خواننده: مرده شور ترکیبت را ببرد!

◀️بیماری
خسرو شاهانی در خانه بستری بود. آخرین روزهای عمرش به دیدن اش رفتم. خیلی خوشحال شد و گفت:
بیماری من چون سبب پرسش او شد
می میرم از این غم که چرا بهترم امروز!

◀️جا
یک شب در یک مهمانی کنار محمد قاضی نشسته بودم. گلاب به رویتان، قاضی بلند شد که به دستشویی برود و از من خواست که مواظب صندلی او باشم. در محفل از شلوغی جای سوزن انداختن نبود.
همین که قاضی رفت، مهمان تازه واردی آمد و روی صندلی او نشست. من هم رویم نشد چیزی بگویم.
قاضی وقتی برگشت و دید صندلی اش را اشغال کرده اند، به من گفت:
بهر ..شیدن ز جا برخاستم
آمدم دیدم به جایم ..یده اند!

◀️کجا؟
یک شب در انجمن ادبی صائب، استاد عباس فرات به من گفت: کجا داری می روی؟
گفتم: استاد، من همین جا ایستاده ام و جایی نمی روم.
استاد اشاره ای به قد بلند من کرد و گفت: داری به آسمان می روی و خودت خبر نداری؟

◀️خودم هستم
یک روز دو خانم زیبا در خیابان نادری قدم می زدند. نصرت رحمانی که پشت سرشان بود، داد زد: آقای نصرت رحمانی!
خانم ها برگشتند و او را نگاه کردند.
نصرت گفت: خودم هستم!

#عمران_صلاحی

🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#کتاب_ولحظه

فرازهایی از کتاب
در کمال تعجب

😉محمد قاضی وقتی زنش فوت کرد ، خواهر زنش را گرفت .
از او پرسیدند : چرا این کار را کردی.
گفت : برای صرفه جویی در مادر زن


😉حسین توفیق وقتی ریش و پشم پرویز شاپور را دید ، گفت : شاپور را باید با " نی " بوسید۰

پرویز شاپور می گفت : سلمانی محل درست وسط خیابان با من احوالپرسی می کند . او می خواهد من حواسم پرت شود و زیر ماشین بروم چون چهل سال است سلمانی نرفته ام و بازارش را کساد کرده ام .!

پرویز شاپور می گفت : به رستورانی رفته بودم ، پیشخدمت را صدا زدم و گفتم : من که شوید پلو نخواسته بودم ، چرا برایم شوید پلو آورده ای ؟
پیشخدمت گفت : قربان این شوید پلو نیست ، موهای سروسبیل خودتان است که توی برنج افتاده !!


😉روی جلد اکثر کتابهایی که "دهباشی "
در می آورد نوشته شده است : به کوشش علی دهباشی.
می گویند " ایرج پزشکزاد" اسم دهباشی را گذاشته است : " کوششعلی"


😉هادی خان " لب کلفت " می گفت : جوان که بودیم از ترس پدر و مادرمان نمی توانستیم سیگار بکشیم ، حالا هم که پا به سن گذاشته ایم از ترس بچه هایمان !


😉بلند ترین شعرهای معاصر را غلامحسین نصیری پور سروده که بعضی از شعرهایش به سیصد الی چهارصد صفحه می رسد .
روزی شخصی از او پرسید : این دیگر چه شعرهایی است ؟
نصیری پور جواب داد: اینها شعر خانواده است ، درست مانند نوشابه خانواده!

😉محمد علی فرزانه ( ادیب و مترجم و محقق آذربایجانی ) زمانی که انتشارات داشت ، می گفت : یک روز مامورین امنیتی آمدند و دوره های تاریخ طبری را از کتابفروشی ما جمع کردند و بردند ، ولی پس از دو ساعت کتابها را پس آوردندو گفتند : می بخشید، ما فکر کردیم کتابهای " احسان طبری " است .


😉حمید مصدق ناراحتی قلبی داشت و دود سیگار برایش مضر .
همسرش (لاله خانم ) نوشته ای به سر در زده بود که : "در بیرون از خانه سیگار بکشید "
مهمانان سیگاری هم رعایت می کردند و می رفتند بیرون و پس از کشیدن سیگار دوباره می آمدند داخل .
یک شب حمید مصدق را دیدیم که خودش هم توصیه را رعایت کرده و رفته بیرون دارد سیگار می کشد!



😉در مجلس شورای ملی سابق روی دیوار بر تابلویی این عبارت نوشته شده بود :
(و شاورهم فی الامر) یعنی در کارها مشورت کنید .
پرویز شاپور می گفت :بعدها آن تابلو را برداشتند و به جایش این تابلو را گذاشتند: ( وشاور هم فی حسب الامر)یعنی در کارها طبق فرموده مشورت کنید.

زنده یاد #عمران_صلاحی

🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌼🍃🌸🍃🌺🍃🌸🍃🌺🔆
🌼🍃🌸🍃🌺🍃🌸🍃
🍃🌺🍃🌸🍃🌺
🌺🍃🌸
🌸
🔆
🔴#_امروز_در_تاریخ

#امروز؛ به روزِ پیروز وفرخ،
# آبان از ماه اسفند به سال
#۳۷۵۸ مزديسنى،
#خورشیدی: ☀️
۱۳۹۹/۱۲/۰۴
دوشنبه - ۴ اسفند ۱۳۹۹
#میلادی:
2021-02-22
Monday - 2021 22 February

🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸

براي ديدن عشق
بايد
چشم بر پنجره‌ی خانه‌ای بگذاريم
که دهليزی
آنرا به نردبان و دریچه‌ای می‌رساند
زير سنگی
پشت کوهی
در بيابانی دراز

#عمران_صلاحی

🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸

#مناسبتها♒️

🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸


🌐#روز_جهانی_تفکر

🌐روز جهانی نوشتن کارها

🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

#رویدادها👁🗨

🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌀۱۲۹۹ خ- احمدشاه از قصر فرح آباد دستخط زير را به تمام ايالات و ولايات مخابره نمود:
«حكام ايالات و ولايات: در نتيجه غفلت كاری و لاقيدی زمامداران دوره گذشته كه بی‌تكليفی عمومی و تزلزل امنيت و آسايش را در مملكت فراهم نموده ما و تمام اهالی را از فقدان هيئت دولت ثابتی متأثر ساخته بود.
مصمم شديم كه با تعيين شخص دقيق خدمتگزاری كه موجبات سعادت مملكت را فراهم نمايد به بحران‌های متوالی خاتمه دهيم.
بنابراين به اقتضای استعداد و لياقتی كه در جناب ميرزا سيد ضياء الدين سراغ داشتيم عموم خاطر خود را متوجه معزی اليه ديده، ايشان را به مقام رياست وزراء انتخاب و اختيارات تامه برای انجام وظايف خدمت رياست وزرائی به معزی اليه مرحمت فرموديم.
احمدشاه

🌀۱۳۰۳ خ- سید حسن مدرس با لايحه نظام اجباری در مجلس به مخالفت برخاست.

🌀۱۳۰۳ خ- در جلسه مجلس شورای ملی طرح اقليت مبنی بر دعوت احمدشاه برای بازگشت به ايران مورد تصويب واقع نشد.

🌀۱۳۰۵ خ- لايحه تأسيس راه آهن از محل وجوه عايدات قند و شكر به تصويب مجلس رسيد.

🌀۱۳۳۵ خ- جواهر لعل نهرو رهبر هندوستان خانه فرهنگ ايران را در دهلی نو افتتاح کرد.

🌀۱۳۴۷ خ- کارخانه تلفن سازی ایران در شیراز راه‌اندازی شد.

🌀۱۳۴۹ خ- بانک ملی ایران در پاریس شعبه دائر کرد.

🌀۱۳۴۹ خ- هویدا لایحه بودجه ۴۸۱ میلیاردی را به مجلس شورای ملی داد.

🌀۱۳۵۸ خ- انتخاب سید محمد بهشتی به عنوان رياست ديوان عالی كشور از سوی خمينی

🌀۱۳۸۸ خ- ثبت جهانی نوروز در مجمع عمومی سازمان ملل متحد

🌀۱۳۸۸ خ- دستگیری عبدالمالک ریگی

🌀۵۶۰ م- شکست قوم آوار (از ارتش ايران و پراکنده شدن در اروپا
يگانهای مرزبانی ايران مستقر در حاشیه سيردريا (رود سيحون) در يك جنگ يك روزه قوم «آوار را كه در استپ‌های ميان «آلتایی» و «تی ان شان» بسر می بردند و قصد مهاجرت به منطقه «فرارود» ايران را داشتند شكست دادند و مسير آنان را به سوي اروپا (روسيه امروز و بالكان) منحرف ساختند. اين يگانهاي معروف به مرزبان، يك ارتش كامل و يكي از چهار ارتش ايران بودند. دسته اي از آوارها سال بعد تلاش كردند تا از دربند قفقاز
[حاشيه غربي درياي مازندران و اینک شهری است در داغستان روسیه] بگذرند و از اين ناحيه وارد ايران شوند كه در اينجا هم از سپاهيان وطن به فرماندهي «اسپهبد گيو» شكست خوردند و متواری اروپا شدند.

🌀۱۹۵۸ م- با اتحاد مصر و سوریه جمهوری متحد عربی پایه‌گذاری شد.

🌀۱۹۹۷ م- دانشمندان مؤسسه روزلین در اسکاتلند تولد دالی اولین گوسفند شبیه‌سازی شده موفق، را اعلام کردند.

🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

#زادروزها💚

🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🍀۱۳۱۴ خ- صادق قطب‌زاده (از مشاوران خمینی در پاریس و وزیر امور خارجه و مدیر عامل سازمان رادیو و تلویزیون ملی ایران و عضو شورای انقلاب اسلامی ایران (درگذشته ۱۳۶۱)

🍀۱۳۳۷ خ- لیلا فروهر بازیگر و خواننده‌ٔ ایرانی

🍀۱۳۵۰ خ- سعید آقاخانی بازیگر و کارگردان ایرانی

🍀۱۳۵۷ خ- شقایق دهقان بازیگر و نویسنده ایرانی

🍀۱۳۶۸ خ- حنانه شهشهانی بازیگر سریال کلاه پهلوی، وی در رشته موسیقی تحصیل کرده است و اولین بار در ۴ سالگی در سریال شلیک نهایی بازی کرد.

🍀۱۳۶۸ خ- سهراب اعرابی از جان‌باختگان اعتراضات به نتایج انتخابات دهم ریاست جمهوری ایران (درگذشته ۱۳۸۸)

🍀۱۴۰۳ م- شارل هفتم پادشاه فرانسه (م. ۱۴۶۱)

🍀۱۷۳۱ م- جورج واشنگتن سیاست‌مدار نظامی ؛ از رهبران انقلاب آمریکا و اولین رئیس‌جمهور ایالات متحده آمریکا.

🍀۱۷۸۸ م- زادروز آرتور شوپنهاور فیلسوف آلمانی.

🍀۱۸۱۰ م- فردریک شوپن نوازنده پیانو و آهنگساز لهستانی.

🍀۱۸۵۷ م- هاینریش هرتز فیزیک‌دان آلمانی؛ یکای هرتز در دستگاه SI به افتخار وی نامگذاری شده است.

🍀۱۸۸۳ م- کارل یاسپرس فیلسوف اگزیستانسیالیست آلمانی.

🍀۱۹۰۰ م- لوئیس بونوئل ‏ (۱۹۰۰ ۱۹۸۳ فیلمساز اسپانیایی.

🍀۱۹۱۰ م- آنتونیوس قندلفت روحانی مسیحی و نویسنده سوری-لبنانی.

🍀۱۹۶۳ م- دونالد برازول بازیگر، خواننده، ترانه‌نویس و تنور آمریکایی

🍀۱۹۷۴ م- جیمز بلانت آهنگساز و ترانه‌سرای انگلیسی.

🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

#درگذشتگان🖤

🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🍂۱۳۹۱ خ- رضا انزابی‌نژاد استاد دانشگاه، پژوهشگر ادبی، مؤلف و مصحح متون کهن بود.
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#چکامه_پارسی

تو اگر
بسته‌ای بار سفر
تو اگر
نیستی دیگر
پس چرا از همه جا
من صدای تپش قلب تو را می‌شنوم ...

#عمران_صلاحی

🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#چکامه_پارسی

تو اگر
بسته‌ای بار سفر
تو اگر
نیستی دیگر
پس چرا از همه جا
من صدای تپش قلب تو را می‌شنوم ...

#عمران_صلاحی

🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿

🔴#آقای_دیکتاتور_یادت_باشد


تکه تکه شدیم، اما نشکستیم!
آنها که سنگ انداختند، ندانستند
در آینه ی تکه تکه شده
از یک ماه، هزار ماه زاده میشود
از یک خورشید، هزار خورشید
از یک ستاره، هزار ستاره
تکه تکه شدیم، مثل آینه
بیشمار میشویم
روشنایی را بیشمار میکنیم...


#عمران_صلاحی

🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿

🔴#چکامه_پارسی

چون آینه
تکه‌تکه شدیم اما نشکستیم
سنگ‌اندازان ندانستند که در آینه شکسته
یک ماه هزار ماه می‌شود
یک خورشید هزار خورشید
یک ستاره هزار ستاره
تکه‌تکه شدیم چون آینه
فراوان می‌شویم
و فراوان می‌سازیم روشنایی را



#عمران_صلاحی

🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity