🔴#حکومت_های_فاسد_همواره
یک شریک جرم قدرتمند دارند ؛
#مردمی_بی_تفاوت_و_احمق...!
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@bookirancity
یک شریک جرم قدرتمند دارند ؛
#مردمی_بی_تفاوت_و_احمق...!
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@bookirancity
🔴#مردمی که تحت قانون ظلم به سر میبرند؛ شهامت و فضیلت اخلاقی را از دست میدهند
و به مرضِ ترس و چاپلوسی گرفتار میشوند که ریشه حیاتشان را میسوزاند !
#میرزا_آقاخان_کرمانی
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@bookirancity
و به مرضِ ترس و چاپلوسی گرفتار میشوند که ریشه حیاتشان را میسوزاند !
#میرزا_آقاخان_کرمانی
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@bookirancity
🔴#مردمی در جهان
هستند كه چنان
گرسنهاند كه خداوند
نمیتواند بر آنها ظهور كند
مگر به شكل نان ...
#گاندی
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity
هستند كه چنان
گرسنهاند كه خداوند
نمیتواند بر آنها ظهور كند
مگر به شكل نان ...
#گاندی
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
@Bookirancity
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#یادداشتهایی_ازسردلتنگی
#مهوش و آفت، نمایندگان #موسیقی #عامیانه
#ترانه های عامیانه، #مردمی، کوچه و بازار با نام دو زن #خواننده در یادها زنده می شود. مهوش و #آفت. مهوش از نخستین #زنان کافه های ساز زن #ضربی با محبوبیتی کم نظیر در دوران کوتاه زندگی و مشایعتی کم نظیرتر پس از مرگ. آفت نام یافته و محبوب پس از رقیبش مهوش با مرگی در خاموشی و سکوت بدون حضور یاران وفادار.
امسال شصت سال از مرگ مهوش و ده سال از درگذشت آفت می گذرد.
مهوش بدون تردید چهره شناخته شده ای برای نسل جوان امروز نیست ولی جوانان قدیم اعم از روشنفکر و عامی همه او را می شناختند و ترانه هایش را زمزمه می کردند. زمزمه های روشنفکران اما در همان کافه های شبانه و در میان کلاه مخملی ها بود. در مجالس رسمی روزمره این گونه ترانه ها را بد و مبتذل می خواندند. ترانه هائی که به گفته مرتضی احمدی از پیش کسوتان پیش پرده خوانی در ایران و از بازیگران بعدی تئاتر و سینما تا اواخر دوره قاجار به نمایش های شادی آور شهرت داشت که ویژه خانواده های اشرافی بود و بعدها به خانه مردم عادی نیز در مجالس عروسی و ختنه سوران سرایت کرد و به نمایش های تخت حوضی یا رو حوضی شهرت یافت.
«گفتم ای یار، چه لوس و خنکی، گفت زکی/ گفتم ای شوخ عجب بی نمکی، گفت زکی/
گفتمش شیفته توست رجب، گفت عجب/ گفتم اندر نظرش چون مَلَکی، گفت زکی/
در این نوع ترانه ها اما چه چیزی نهفته است که مردم را به سوی خود جلب می کند؟
مهرداد درویش پور جامعه شناس مقیم سوئد از نوعی همزاد پنداری سخن می گوید:
واژه ها یا معانی که در ترانه های عامیانه به کار می رود بخشی از تجربه زندگی روزمره مردم است. حتی زبان و نوع بیان آن را به اصطلاح عامیانه نوعی خاکی بودن می دانند. نگاه کنید به ترانه های آغاسی یا آفت و غیره..بسیاری از این ها در اذهان عمومی ترانه های مبتذل شناخته می شوند ولی در عین حال بازتاب بخشی از زندگی هستند، بخشی از فرهنگ مردم که الزاما به کیفیت آن نمی اندیشند بلکه به خاطر همان همزاد پنداری آن را از آن خود می دانند.
حوض های خانه های قدیمی با تخته هائی که بر روی آن می نهادند در واقع صحنه نمایش های روحوضی بود.با انقلاب مشروطه و روی آوردن مردم به سوی تجدد و تبدیل خانه ها به آپارتمان های مسکونی، دیگر از ترانه های روحوضی خبری نبود. ترانه های عامیانه همراه با خوانندگانش از روی حوض به کافه های خیابان لاله زار کوچ کردند و نام تصنیف بر روی آن گذاشتند.تصنیف سازانی که شاعران به آنان با دیده تحقیر می نگریستند. ایرج میرزا در عارفنامه اش خطاب به عارف می گوید که تو شاعر نیستی تصنیف سازی.کافه های شبانه محل رشد و نمو زنانی چون مهوش و آفت و شهپر و روح پرور بود. صدرالدین الهی نویسنده و روزنامه نگار مقیم آمریکا اما از جوانی یاد می کند که از بنیانگذاران این نوع ترانه ها بوده است: یکی از قدیمی ترین خوانندگان این نوع ترانه ها آقای قاسم جبلی بود. جبلی در خانه ای نزدیک خانه ما در سر چشمه زندگی می کرد. جوانی خیلی خوش قیافه و افتاده و درویش بود و تنها و مجرد. کسی که ترانه ها و آوازهای غیر معمول می خواند و لحن عربی داشت. یادم می آید که به او قاسم عرب می گفتند. او از اهالی خوزستان بود. در این کار اما زن ها به مراتب بیشتر از مردها فعال بودند. آن زمان در ایران یک نوع تفریح وجود داشت که موسیقی شب بود و در کافه هائی پخش می شد که موسیقی آوازی نداشتند.یک نوع موسیقی سبک بشکن و بالا بنداز بود که زن ها بیشتر آن را اجرا می کردند.
از قضای روزگار همین بنیانگذار ترانه های عامیانه همراه با آفت بسیاری از ترانه های دو صدائی را اجرا کردند. صادق هدایت همه این ترانه ها را نماینده روح ملت و صدای درونی آنان می داند. «عموما و به خطا هنر را منحصر به مردمان برگزیده و منورالفکر تصور می کردند. حال آن که نیاز به هنر در طینت بشر به ودیعه نهاده شده است. عبدالحسین زرین کوب از هنرمندان گمنام این گونه ترانه ها می گوید که به دلائل اجتماعی خواسته اند که گمنام بمانند. این هنرمندان بی نام و نشان به زبان توده مردم سخن گفته اند. به همین جهت نیز ترانه هایشان در میان عامه مردم رواج دارد.
🌸🌿
🔴#یادداشتهایی_ازسردلتنگی
#مهوش و آفت، نمایندگان #موسیقی #عامیانه
#ترانه های عامیانه، #مردمی، کوچه و بازار با نام دو زن #خواننده در یادها زنده می شود. مهوش و #آفت. مهوش از نخستین #زنان کافه های ساز زن #ضربی با محبوبیتی کم نظیر در دوران کوتاه زندگی و مشایعتی کم نظیرتر پس از مرگ. آفت نام یافته و محبوب پس از رقیبش مهوش با مرگی در خاموشی و سکوت بدون حضور یاران وفادار.
امسال شصت سال از مرگ مهوش و ده سال از درگذشت آفت می گذرد.
مهوش بدون تردید چهره شناخته شده ای برای نسل جوان امروز نیست ولی جوانان قدیم اعم از روشنفکر و عامی همه او را می شناختند و ترانه هایش را زمزمه می کردند. زمزمه های روشنفکران اما در همان کافه های شبانه و در میان کلاه مخملی ها بود. در مجالس رسمی روزمره این گونه ترانه ها را بد و مبتذل می خواندند. ترانه هائی که به گفته مرتضی احمدی از پیش کسوتان پیش پرده خوانی در ایران و از بازیگران بعدی تئاتر و سینما تا اواخر دوره قاجار به نمایش های شادی آور شهرت داشت که ویژه خانواده های اشرافی بود و بعدها به خانه مردم عادی نیز در مجالس عروسی و ختنه سوران سرایت کرد و به نمایش های تخت حوضی یا رو حوضی شهرت یافت.
«گفتم ای یار، چه لوس و خنکی، گفت زکی/ گفتم ای شوخ عجب بی نمکی، گفت زکی/
گفتمش شیفته توست رجب، گفت عجب/ گفتم اندر نظرش چون مَلَکی، گفت زکی/
در این نوع ترانه ها اما چه چیزی نهفته است که مردم را به سوی خود جلب می کند؟
مهرداد درویش پور جامعه شناس مقیم سوئد از نوعی همزاد پنداری سخن می گوید:
واژه ها یا معانی که در ترانه های عامیانه به کار می رود بخشی از تجربه زندگی روزمره مردم است. حتی زبان و نوع بیان آن را به اصطلاح عامیانه نوعی خاکی بودن می دانند. نگاه کنید به ترانه های آغاسی یا آفت و غیره..بسیاری از این ها در اذهان عمومی ترانه های مبتذل شناخته می شوند ولی در عین حال بازتاب بخشی از زندگی هستند، بخشی از فرهنگ مردم که الزاما به کیفیت آن نمی اندیشند بلکه به خاطر همان همزاد پنداری آن را از آن خود می دانند.
حوض های خانه های قدیمی با تخته هائی که بر روی آن می نهادند در واقع صحنه نمایش های روحوضی بود.با انقلاب مشروطه و روی آوردن مردم به سوی تجدد و تبدیل خانه ها به آپارتمان های مسکونی، دیگر از ترانه های روحوضی خبری نبود. ترانه های عامیانه همراه با خوانندگانش از روی حوض به کافه های خیابان لاله زار کوچ کردند و نام تصنیف بر روی آن گذاشتند.تصنیف سازانی که شاعران به آنان با دیده تحقیر می نگریستند. ایرج میرزا در عارفنامه اش خطاب به عارف می گوید که تو شاعر نیستی تصنیف سازی.کافه های شبانه محل رشد و نمو زنانی چون مهوش و آفت و شهپر و روح پرور بود. صدرالدین الهی نویسنده و روزنامه نگار مقیم آمریکا اما از جوانی یاد می کند که از بنیانگذاران این نوع ترانه ها بوده است: یکی از قدیمی ترین خوانندگان این نوع ترانه ها آقای قاسم جبلی بود. جبلی در خانه ای نزدیک خانه ما در سر چشمه زندگی می کرد. جوانی خیلی خوش قیافه و افتاده و درویش بود و تنها و مجرد. کسی که ترانه ها و آوازهای غیر معمول می خواند و لحن عربی داشت. یادم می آید که به او قاسم عرب می گفتند. او از اهالی خوزستان بود. در این کار اما زن ها به مراتب بیشتر از مردها فعال بودند. آن زمان در ایران یک نوع تفریح وجود داشت که موسیقی شب بود و در کافه هائی پخش می شد که موسیقی آوازی نداشتند.یک نوع موسیقی سبک بشکن و بالا بنداز بود که زن ها بیشتر آن را اجرا می کردند.
از قضای روزگار همین بنیانگذار ترانه های عامیانه همراه با آفت بسیاری از ترانه های دو صدائی را اجرا کردند. صادق هدایت همه این ترانه ها را نماینده روح ملت و صدای درونی آنان می داند. «عموما و به خطا هنر را منحصر به مردمان برگزیده و منورالفکر تصور می کردند. حال آن که نیاز به هنر در طینت بشر به ودیعه نهاده شده است. عبدالحسین زرین کوب از هنرمندان گمنام این گونه ترانه ها می گوید که به دلائل اجتماعی خواسته اند که گمنام بمانند. این هنرمندان بی نام و نشان به زبان توده مردم سخن گفته اند. به همین جهت نیز ترانه هایشان در میان عامه مردم رواج دارد.
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#جشن_های_سرزمینم
❤️جشنهای ماهانه ایرانیان❤️
🌺 #جشن_اردیبهشتگان🌺
اردیبهشتگان جشن راستی و داد، جشن زندگی و مهر(عشق).
روز سوم از هر ماه باستانی به نام اردیبهشت میباشد و بر پایه گاهشماری امروزین، دوم اردیبهشت خورشیدی، برابر با جشن اردیبهشتگان است.
این را میدانیم که جشنهای ماهیانه ایرانی/زرتشتی در روزهای همسانی و برابری نام روز و ماه برگزار میشود.
پس روز اردیبهشت از ماه اردیبهشت را اردیبهشتگان مینامیم و جشن میگیریم.
اردیبهشت، همان اَشَ وهیشتَAsha Vahishta میباشد یا #وهترین بهترین اَشَ. اَشَ نیز همان اَرتَArta و اَردArd میباشد.
بنیاد یا مفهوم اَشَ یا اَشا در فرهنگ و آیین ایرانی بسیار دیرینه است و میتوان گفت که پایه و مایه و افشره و شیره جهانبینی ایرانی میباشد.
برای #اشا میتوان دستکم چهار مفهوم یا درونمایه کلی یادآور شد:
١- هنجار و سامان کیهانی، که با سامان و چگونگی کیهان و سپهر و قوانین برپا دارنده آن سروکار دارد.
٢- هنجار و سامان انسانی، که با هنجار و هماهنگی تنی و روانی انسان کار دارد. ارزشهایی مانند اخلاق، راستی، روراستی(:صداقت) و… میتوانند در این راستا باره گفتگو قرار گیرند.
٣- هنجار و سامان جامعه انسانی مردمی، جامعه یا همبودگاه مردمی نیاز به هنجاری بر پایههای راستی و درستی، داد(:عدالت)، آزادی، مردمسالاری و... دارد تا #مردمی و آباد کننده و پیشرو باشد.
۴- آنچه که مایه سازنده هستی و پایدار نگاهدارنده آن و پیوند دهنده این هنجار و هماهنگی با نیکی و زیبایی است همانا مهر و عشق و گرماست، و همانا خرد، آنهم از گونه نیک و بِه و بِهمَنشانه که آگاه شونده است و به روشنایی رساننده.
واژه عِشق امروزی، همان عَشَقَ = اَشَکَ = اَشَ است که واژه اَشک نیز از آن میآید. مهر، نیز همان عشق و اش و پیوند است.
از همینروست که در آیین ایرانی، آتش نماد گیتاییِ اشا شناخته شده و گرامی داشته میشود زیرا که هم یکی از آخشیجها(:عنصرها) و یا بهتر است بگوییم بنیادیترین آنها برای برپایی هستی است و هم در خود نور دارد و گرما. هم نماد مهر است و هم خرد. آن همه را گِردِ خود میآورد، به هم پیوند میدهد و به جنبش میاندازد.
پس بهراستی که گرامیداشتِ آتش همانا ارجگزاری به همهی این مفاهیم و ارزشهایی است که یاد شد.
درود بر نیاکان فرهیخته ما ایرانیان و درودی بزرگتر بر فروهر اشوزرتشت که به نماد چکاد(:اوج) فرهنگ و جهانبینی و کیش و آیین ایرانی، این ارجگزاری را در دین بهی آورده خویش جاودانه کرده و به ما رسانده است.
.
پس ما نیز بر پایه این باور اهورایی خویش، در این روز، سپید جامه بر تن میکنیم، که نماد خرد وهومنی و بینش راست و دین بهی است و یا به آتشکده میرویم و یا در خانه آتشی بر میافرازیم، و یا همان مهر و آتش درونی خویش را در کنار یارانمان، در میان گزاشته و بر گِرد آن به نیایش میایستیم. نیایش میکنیم و از خدای خرد خویش، از خویشتن خویش، از گرمای زندگی درون خویش سپاسگزاری میکنیم و از آن میخواهیم تا گرمای مهر را درونمان زنده نگاه دارد و ما را از میان آزمونهای زندگی بپروراند و ببالاند تا خرد وهومنیمان افزون گردد و روشن گردیم.
سپاس میگزاریم اهورامزدا، خداوند جان و خرد، خرد جان بخش و نگاهبان جان، و جان برفرازنده خرد را، جان جانان را.
باشد که مهر و گرما و خرد،
روشنایی بخش خرد و کاشانهمان،
جامعهمان، شهرمان، کشورمان و جهانمان باشد
تا همه در آن از زندگی و خانمان خود برخوردار گردیم.
اَتَ جَمیات - یَتَ آفرینامی
چنان باد که ما خواهانیم.
#جشن_اردیبهشتگان_جشن_پاسداشت_اشویی_شاد_باش_باد.
#پاینده_ایران
#آرمان_ماایرانشهر_ماست
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#جشن_های_سرزمینم
❤️جشنهای ماهانه ایرانیان❤️
🌺 #جشن_اردیبهشتگان🌺
اردیبهشتگان جشن راستی و داد، جشن زندگی و مهر(عشق).
روز سوم از هر ماه باستانی به نام اردیبهشت میباشد و بر پایه گاهشماری امروزین، دوم اردیبهشت خورشیدی، برابر با جشن اردیبهشتگان است.
این را میدانیم که جشنهای ماهیانه ایرانی/زرتشتی در روزهای همسانی و برابری نام روز و ماه برگزار میشود.
پس روز اردیبهشت از ماه اردیبهشت را اردیبهشتگان مینامیم و جشن میگیریم.
اردیبهشت، همان اَشَ وهیشتَAsha Vahishta میباشد یا #وهترین بهترین اَشَ. اَشَ نیز همان اَرتَArta و اَردArd میباشد.
بنیاد یا مفهوم اَشَ یا اَشا در فرهنگ و آیین ایرانی بسیار دیرینه است و میتوان گفت که پایه و مایه و افشره و شیره جهانبینی ایرانی میباشد.
برای #اشا میتوان دستکم چهار مفهوم یا درونمایه کلی یادآور شد:
١- هنجار و سامان کیهانی، که با سامان و چگونگی کیهان و سپهر و قوانین برپا دارنده آن سروکار دارد.
٢- هنجار و سامان انسانی، که با هنجار و هماهنگی تنی و روانی انسان کار دارد. ارزشهایی مانند اخلاق، راستی، روراستی(:صداقت) و… میتوانند در این راستا باره گفتگو قرار گیرند.
٣- هنجار و سامان جامعه انسانی مردمی، جامعه یا همبودگاه مردمی نیاز به هنجاری بر پایههای راستی و درستی، داد(:عدالت)، آزادی، مردمسالاری و... دارد تا #مردمی و آباد کننده و پیشرو باشد.
۴- آنچه که مایه سازنده هستی و پایدار نگاهدارنده آن و پیوند دهنده این هنجار و هماهنگی با نیکی و زیبایی است همانا مهر و عشق و گرماست، و همانا خرد، آنهم از گونه نیک و بِه و بِهمَنشانه که آگاه شونده است و به روشنایی رساننده.
واژه عِشق امروزی، همان عَشَقَ = اَشَکَ = اَشَ است که واژه اَشک نیز از آن میآید. مهر، نیز همان عشق و اش و پیوند است.
از همینروست که در آیین ایرانی، آتش نماد گیتاییِ اشا شناخته شده و گرامی داشته میشود زیرا که هم یکی از آخشیجها(:عنصرها) و یا بهتر است بگوییم بنیادیترین آنها برای برپایی هستی است و هم در خود نور دارد و گرما. هم نماد مهر است و هم خرد. آن همه را گِردِ خود میآورد، به هم پیوند میدهد و به جنبش میاندازد.
پس بهراستی که گرامیداشتِ آتش همانا ارجگزاری به همهی این مفاهیم و ارزشهایی است که یاد شد.
درود بر نیاکان فرهیخته ما ایرانیان و درودی بزرگتر بر فروهر اشوزرتشت که به نماد چکاد(:اوج) فرهنگ و جهانبینی و کیش و آیین ایرانی، این ارجگزاری را در دین بهی آورده خویش جاودانه کرده و به ما رسانده است.
.
پس ما نیز بر پایه این باور اهورایی خویش، در این روز، سپید جامه بر تن میکنیم، که نماد خرد وهومنی و بینش راست و دین بهی است و یا به آتشکده میرویم و یا در خانه آتشی بر میافرازیم، و یا همان مهر و آتش درونی خویش را در کنار یارانمان، در میان گزاشته و بر گِرد آن به نیایش میایستیم. نیایش میکنیم و از خدای خرد خویش، از خویشتن خویش، از گرمای زندگی درون خویش سپاسگزاری میکنیم و از آن میخواهیم تا گرمای مهر را درونمان زنده نگاه دارد و ما را از میان آزمونهای زندگی بپروراند و ببالاند تا خرد وهومنیمان افزون گردد و روشن گردیم.
سپاس میگزاریم اهورامزدا، خداوند جان و خرد، خرد جان بخش و نگاهبان جان، و جان برفرازنده خرد را، جان جانان را.
باشد که مهر و گرما و خرد،
روشنایی بخش خرد و کاشانهمان،
جامعهمان، شهرمان، کشورمان و جهانمان باشد
تا همه در آن از زندگی و خانمان خود برخوردار گردیم.
اَتَ جَمیات - یَتَ آفرینامی
چنان باد که ما خواهانیم.
#جشن_اردیبهشتگان_جشن_پاسداشت_اشویی_شاد_باش_باد.
#پاینده_ایران
#آرمان_ماایرانشهر_ماست
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity