🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🌿

🔴#_چــــکــــامــــه🎵

تنها فردی که لایق عشق است ،
کسی ست که
معنی حرفهای نزده ات را
بهتر از خودت بفهمد...

#_لئون_تروتسکی

🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🌿

🔴#_چــــکــــامــــه🎵

«کلماتی که از دل بر می‌آیند هرگز بیان نمی‌شوند،
در گلو گیر می‌کنند و تنها در چشم‌ها
خوانده می‌شوند...»

#ژوزه_ساراماگو

🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🌿

🔴#_چــــکــــامــــه🎵



‏ زنی بود روستایی...
تنها زن باسواد دهکده اش...
درتمام عمر بدبختی به سرش باریده بود ...
یک روز از او پرسیدم مامان بزرگ چه چیزی...
در زندگی از همه مهم تر است؟ جوابش را فراموش
نکرده ام،فقط یک چیز در زندگی به حساب می آید...
آن نشاط است هیچ وقت اجازه نده ...
کسی آن را از تو بگیرد !

#_کریستین_بوبن

🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🌿

🔴#_مـــیـــراث_ســـرزمـــیـــنـــم


#جشن_فروردین‌گان🍀

🍀 فروردین‌گان یا فروردگ یکی از جشن‌های ماهانه ایرانیان است.
🍀 روز برگزاری این جشن نوزدهم فروردین‌ماه است.

فرودگ یا فروردینگان جشنی برای یادبود درگذشتگان است و از آنجایی که در دین زرتشتی اندوه و سوگواری جایی ندارد آیین‌های سوگواری به‌گونه جشن برگزار می‌شود و مردم روان درگذشتگان را هم در شادی خود شرکت می‌دهند.

جشن‌ها در ایران باستان:
در ایران کهن به فراخورهای گوناگون جشنی برگزار می‌شد و از آنجا که جشن نیایش هم به‌شمار می‌آمد، برگزاری آن رنگ آیینی به‌ خود گرفته بود.
در باورهای ایرانی، برخی از این جشن‌ها، جشن‌های بایسته بود، مانند گاهنبارها که جشن‌های سالگرد آفرینش‌های شش‌گانه همچون: آسمان، آب، زمین، گیاه، چارپایان سودمند و آدم‌هاست و برخی جشن‌های شایسته و پسندیده، مانند جشن‌های برابری نام روز و ماه که جشن‌های ماهانه خوانده می‌شود.

فروردین‌گان یا جشن ماهانه ماه فروردین:
در گاه‌شماری زرتشتی هر روز ماه را با نام یکی از امشاسپندان و ایزدان می‌خواندند.
در هر ماه، در روزی که با نام آن ماه هم‌نام می‌شد، جشنی برگزار می‌کردند که برخی از این جشن‌ها از همگانی و اهمیت فراوانی برخوردار بودند و تا امروز ارزش خود را نگه داشته‌اند، مانند جشن فروردین‌گان ۱۹ فروردین. جشن تیرگان ۱۳تیر. جشن مهرگان ۱۶مهر. جشن اسپندگان ۵ اسفند.
روز نوزدهم هر ماه «فروردین» نام دارد و نوزدهم فروردین جشنی برگزار می‌شد، به‌نام #فروردینگان که به آن #فرودگ نیز می‌گویند.

فروهر:
فروردین به‌ معنی فروهرها و ماه فروردین از آغاز ماه فروهرها و این جشن در ارز نهادن از فروهرهاست.
فروهرFrawahr که گونه اوستایی آن فروشیFravashi و گونه پارسی باستان آن فرورتیFra-vrti است، یکی از موجودات اساتیری ایران و از بحث‌انگیزترین آنهاست.
هر انسانی از پنج آخشیج(:عنصر) پایه‌ریزی شده‌است:
١- روان
٢- جان(پایه زندگی)
٣- فروشی(«خود» آسمانی او)
۴- وجدان
۵- تن.
فروهر یا فروشی بخشی از وجود مینویی انسان است که روانش نگهدار اوست.
هر بدی که آدمی بر زمین کند، بر خود آسمانی او کارایی ندارد و تنها وجود زمینی انسان است که به سبب گناهانش در دوزخ رنج می‌برد.
به‌گونه دیگر، فروهر روح پاسبان آدمی است که پیش از زایش وجود دارد و پس از مرگ نیز باقی می‌ماند.
روان پس از مرگ به فروشی خود می‌پیوندد.
از آنجا که فروهرها یکسره پاکند از یاوران نیروهای اهورایی به‌شمار می‌آیند و در نبرد با اهریمن تاریکی هستند.
آنان همچون «سواران دلاور نیزه بدست» به صف ایستاده‌اند و سد گریز اهریمن از جهان روشنی می‌شوند که با زور درون آن شده بود.
درباره معنی این واژه نگرش‌های گوناگون ارایه شده‌است. نمای واژه از پیشوند «فرا» و بن کنونی «ور» و پسوند نام مونث‌ساز «تی» ساخته شده‌است. هرآینه چون بن «ور» معانی گوناگونی در زبان‌های باستانی ایران دارد، درباره معنای این واژه ناهماهنگی دیدگاه است.
برخی ایران‌شناسان معنی «گزینش» را برای آن در نظر گرفته‌اند و با این معنی، فروهر آن بخشی از انسان است که توانایی گزینش میان خوب و بد را دارد. برخی دیگر «ور» را به‌ معنی «پوشاننده، در برگیرنده» می‌پندارند و «فروهر» را «نگاهبان، پشتیبان» معنا می‌کنند. «ور» به معنای «آبستن کردن» نیز است و با این معنا، می‌توان پیوند فروهرها را با زاییدن توجیه کرد. چون در مراحل نخستین همبودگاه آدمی، باور مردم این بود که آنچه باعث آبستنی زنان می‌شود، روان نیاکان است.
هرآینه پیشنهادی که از همه بخردانه‌تر به نظر می‌رسد، باور بیلیBailey، ایران‌شناس بزرگ، است که این واژه را از بن «ورتی»varti به‌ معنی «دلاوری» می‌گیرد و باورمند است که فروهر نماینده روان پهلوانی درگذشته بود که تندیس دلیری شناخته می‌شد.
چنانچه، باید پنداشت که در میان ایرانیان رزمنده، روزگاری آیین پرستش پهلوان رایج بوده و بازماندگان، پهلوانان درگذشته را ستایش می‌کردند تا از نیروی پهلوانی نهفته آنان کمک و یاری بگیرند.
فروهرها را موجوداتی مونث و بالدار و جنگجو می‌دانستند که در آسمان زندگی می‌کنند.
از اینرو، بسیار چست و چالاک‌اند تا در هنگام نیاز با شتاب به کمک خویشان خود بشتابند.
بازماندگان نیز با دهش و خواندن نیایش زمینه خشنودی آنان را فراهم می‌کردند.
باور به فره‌وشی باوری پیش آیین زرتشتی و وابسته به دوران آریایی‌هاست.
در اساتیر هند نیز باوری همانند، با نام پیتاراPitara وجود دارد. و جشن در پیوند به آنها را موکتادMuktad می‌نامند.
زمان بازگشت فروهرها به زمین نیز در نوروز و ماه فروردین با زمانی‌که در دیگر تمدن‌های هند و اروپایی برای این رویداد قایل بودند(نیمه ماه مارس) برابرسنجی می‌کند. باوری که استوار و با نیرو به دین زرتشت راه یافت و رنگ دینی به‌خود گرفت.
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🌿

🔴#_بـــــخــــوانــــیــــم

این حکایت چقدر مشابه است
حکایت نموده اند که در روزگاران قدیم، الاغهای دِه، از پالان دوزشان بسیار ناراضی بودند.
زیرا پالانی که برایشان میدوخت پشت شان را زخمی میکرد. در نهایت تصمیم گرفتند که جایی جمع شوند و دعایی بکنند تا شاید پالان دوز دیگری به ده شان بیاید.
از آنجا که دل صاف و ساده ای داشتند، دعاهایشان قبول درگاه آمد و پالان دوزی جدید وارد دهشان گشت... اما چه فایده که این پالان دوز هم لنگه همان پالان دوز سابق... نه تنها پالان راحتی بر تن خر ها نمیدوخت، بلکه از مواد اولیه پالانها نیز کم میگذا...شت و اینبار نه تنها پشتشان زخمی میشد، بلکه به جای دیگرشان نیز فشار می آمد. بازهم تصمیم گرفتند که جمع شوند و برای آمدن پالان دوز جدید دعایی بکنند.
این دفعه نیز به لطف دل پاک و بی غل و غششان، دعایشان مقبول گردید و پالان دوز جدید هم آمد، اما صد افسوس، و چه فایده.... این یکی به غیر از دوخت بد و دزدی از مواد اولیه ی پالانها، از صاحبان خرها خواسته بود که خرها را در گرسنگی نگهدارد تا شاید پالانها به تنشان اندازه شود... و اینبار نه تنها پالان شان راحت نبود و پشتشان همچنان زخمی، بلکه دلسوخته و از کرده پشیمان، که چرا قدر همان پالان دوز اولی را ندانسته و ناشکری کرده بودند... خلاصه .... هی جمع شدند و هی دعا کردند و این پالاندوز آمد و آن پالاندوز رفت
اما زخم پشتشان خوب نشد که هیچ بدتر هم شد.
تا اینکه تصمیم گرفتند جمع شوند و این بار نه برای رهایی از پالان دوز بلکه برای رهایی از خریت خود دعایی بکنند!


#برای‌دوستاتون‌ارسال‌کنید

🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🌿

🔴#_چــــکــــامــــه🎵


#_ساکرو_فاگوس: تابوت‌های مرموز یونان باستان

✍🏻ساکروفاگوس‌ها تابوت‌های سنگی بودند که در یونان باستان برای دفن اجساد استفاده می‌شدند. این جعبه‌های سنگی نه تنها برای حفظ بدن مردگان بلکه به عنوان نمادی از ارتباط با دنیای پس از مرگ و حفظ پیوند با اجداد به کار می‌رفتند. در بسیاری از موارد، ساکروفاگوس‌ها به شکل‌های هنری و پیچیده ساخته می‌شدند و حکاکی‌ها و نقوشی بر روی آنها قرار می‌گرفت که باورها و شخصیت فرد درگذشته را نشان می‌دادند.

✍🏻این رسم، به ویژه برای افراد برجسته و مهم، رایج بود و در برخی موارد، ساکروفاگوس‌ها در خانه‌ها یا معابد قرار می‌گرفتند تا روح فرد درگذشته همیشه در نزدیکی خانواده‌اش باقی بماند. استفاده از ساکروفاگوس در یونان باستان نه تنها یک عمل مذهبی بلکه به نوعی روش‌های هنری برای احترام به مردگان و پیوند با عالم دیگر بود.

تصویر:ساکروفاگوس رومی با افسانه مدئا (حدود ۱۴۰–۱۵۰ میلادی) مجموعه آنتیک برلین. این ساکروفاگوس رومی، که افسانه مدئا را به تصویر می‌کشد، نمونه‌ای از هنر تدفین روم باستان است که به‌ وسیله حکاکی‌های پیچیده، داستان‌های اسطوره‌ای و فرهنگی را در مورد فرد درگذشته بازگو می‌کند.

🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🌿

🔴#_تـــلــــنــــگــــر🗣


ای بابا ناراحت شدی؟ شوخی کردم!


◀️با دوستی صحبت می‌کردم. مدتی است در حال تلاش برای بازسازی روحی خود است. حرف کشید به آنجا که در این مدت سنگین‌ترین باری که بر دوش کشیده تلاش برای مخفی کردن اندوه و دل‌فسردگی‌اش بوده است. چون اطرافیان نه تنها هیچ حمایتی نمی‌کنند بلکه گاه برخی علاقه و میلی مفرط دارند که "چوب به استخوان شکسته بزنند."

◀️با این‌همه تلاش باز هم از کنایه‌ها و شوخی‌هایی که طعم تحقیر داشتند جان به در نبرده بود. عبارت‌هایی که روزانه حواله‌ی هم می‌کنیم و خواسته یا ناخواسته بر جای #زخم‌های هم نمک می‌پاشیم.

◀️به آدمی که از کار بیکار شده، یا به هر دلیل ننوانسته شغل و جایگاه دلخواهش را پیدا کند حتی به شوخی نگوییم؛
"خوش به حالت! تو که کار نمی‌کنی. فقط بخور و بخواب و تنبلی!"...
"تا حالا ۶ صبح رو دیدی؟ هاهاها"
نگوییم:
"حیف از تو که با این مدرک و تحصیلات! باید یک رشته‌ی دیگر می‌خواندی!"
باور کنید این ابدا شبیه همدردی نیست. مشت مشت نمک است. چون خودش بهتر از شما در مورد رشته تحصیلی و وضعیتش در جهان اطلاعات دارد.

◀️اخیرا دوست نویسنده‌‌ای تعریف می‌کرد یکی از به ظاهر رفقایش به او گفته "شما همه‌تان کپی‌کارید، همه‌ از روی دست هم می‌نویسید!"
پرسیدم؛ آثار تو را خوانده بود؟
گفت: "نه! مثلا داشت شوخی می‌کرد. می‌خواست ببیند چقدر پوست کلفتم و کجا از کوره در می‌روم."
و از کوره در رفته بود. چرا نرود. حاصل یک عمر خواندن و نوشتن و تلاش و تقلا و خلاقیت کسی را به سخره گرفتن یعنی اینکه به روح کسی مستقیما شلیک کنی. آن‌هم با کلاه رفاقت! نام این گناهان نابخشودنی را شوخی نگذاریم.

◀️باور کنید بامزه نیست. آزار دهنده‌ و کم شخصیت است کسی که با برچسب زدن ازدواج دو نفر را به سخره می‌گیرد.
_ شوگر بودی! هاهاها...
_نمی‌شد خواهرتو به یکی بهتر بدی؟
_بابا انقدر شوهر نکردی الان باید چکمه بپوشی.
و قطعا فردی شعورمند به کسی که تازه صاحب خانه شده نمی‌گوید: "مبارکه! مگه شما بیاین این بیابون‌ها رو کم‌کم آباد کنین!هاهاها"

بهانه‌ی همه‌ی این بی‌شخصیتی‌ها یک چیز است. شوخی کردم بابا... جنبه داشته باش!

◀️آیا فردی که این خنجر تا دسته در پهلویش فرو رفته، باید خنجر را بچرخاند و در تمسخر خویش شراکت کند تا آدم #باجنبه‌ای به نظر برسد! یا راه آخر را برگزیند و قید رفاقت با افراد وقیح و بیشعور را بزند؟

◀️البته گزینه سومی هم هست. این مقاله را برای افراد بی‌ادب بفرستید تا بدانند افراد تحقیر‌کننده معمولا از مشکلات روانی رنج می‌برند. این افراد دچار احساس رقابت و حسادت شدید هستند یا در جستجوی جلب توجه‌ی بیمارگونه. شخصیت‌هایی که سویه‌های ضداجتماعی دارند را از قلم نیاندازید. یا افرادی که ارزش‌های درونی و خودپنداره‌ی متزلزلی دارند و می‌کوشد با کم ارزش کردن دیگران، وجود خود را تقویت کنند.

◀️به هر حال عبارت "شوخی کردم" فقط لباس مبدلی است برای خنجرهایی که در مشت دارند. شوخی‌ای که دو سر خنده و خوشی نباشد فقط نوعی خشونت پنهان است. شما شوخی‌شوخی سنگ می‌زنید؛ اما گنجشک‌ها جدی جدی می‌میرند.

روزنامه #خوزی‌ها، شماره ۹۴۴، یک‌شنبه ۵ اسفندماه ۱۴۰۳.

✍️ کوثر_شیخ_نجدی

🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🌿

🔴#_شــــعــــر_جــــهــــان 🌎


چرا تنها تو از میان آدمیان
هندسهء حیات مرا درهم می‌ریزی
پابرهنه
به جهان کوچکم وارد می‌شوی
در را می‌بندی
و من اعتراضی نمی‌کنم؟

چرا تنها تو
تنها تو را دوست دارم؟


#نزار_قبانی

🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🌿

🔴#_چــــکــــامــــه🎵


دنبال كسى كه همه ى مشكلاتت رو حل
كنه نباش. دنبال اونى باش كه نذاره تنها
با مشكلاتت مواجه بشى .


🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🌿

🔴#_تــــلــــنـــگــــر🗣


‏عمیقاً معتقدم محبوبیت #هایده بعد از ۳۵ سال از مرگش تنها به‌سبب صدای خوبش نیست،
بلکه علت اصلیش اینه که هایده سمت درست تاریخ ایستاد و زمانی که شجریان‌ها و داریوش‌ها و مرضیه‌ها پشت خمینی و رجوی ایستادند، هایده همچنان می‌گفت "جاوید شاه" و اعتقاد داشت که انقلاب ۵۷ فتنه است.



#_روحشون_شاد_یادشون_گرامی




#پاینده_ایران

#آرمان_ماایرانشهر_ماست


#برای‌دوستاتون‌ارسال‌کنید

🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🌿

🔴#_شــــعــــر_جــــهــــان 🌎


امسال عزیمتِ پرستوها،
دلِ مرا از اندیشه‌یی خواهد فشرد
سپس، سارها، بر درختان میعادگاهِ خویش
- خیابانِ بیستمِ سپتامبر -
همهمه‌یی بزرگ خواهند کرد
و سپس، آن اندیشه، در این‌جا
و گنجشکی قهوه‌یی رنگ بر بام‌ها
تنها یاران من در ملالِ دیرپای زمستان
خواهند بود
انزوای من از پرستوها تهی خواهد ماند
و آخرین روزهای من از عشق

■شاعر: #اومبرتو_سابا [ Umberto Saba / ایتالیا، ۱۹۵۷-۱۸۸۳ ]

■برگردان: #نادر_نادرپور


#برای‌دوستاتون‌ارسال‌کنید

🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🌿

🔴#_یـــــــــادمــــــــان🙏

#معرفی_نویسنده

▪️Jorge Mario Pedro Vargas Llosa

خورخه ماریو پدرو بارگاس یوسا (متولد ۲۸ مارس ۱۹۳۶ و درگذشت ۱۳ آوریل ۲۰۲۵) داستان‌نویس، مقاله‌نویس، سیاست‌مدار و روزنامه‌نگار اهل پرو بود. یوسا یکی از رمان‌نویسان و مقاله‌نویسان معاصر آمریکای جنوبی بود.


▪️زندگی او

ماریو بارگاس یوسا ۲۸ مارس ۱۹۳۶ در آرکیپای پرو به دنیا آمد. وی تنها فرزند پدر و مادرش بود. والدینش پنج ماه بعد از ازدواج از هم جدا شدند. ۱۰ سال اول زندگیش را در بولیوی و با مادرش گذراند. پس از آن که پدربزرگش مقام دولتی مهمی در پرو به دست آورد، همراه مادرش در سال ۱۹۴۶ به سرزمینش بازگشت.
در ۱۴ سالگی پدرش وی را به دبیرستان نظام فرستاد که تأثیری ژرف و پایا بر او نهاد و ایده نخستین رمانش را در ذهنش پروراند. نگرش داروینگرایانه او نسبت به زندگی حاصل تجربه همین دو سال است. بارگاس یوسا در رشته هنرهای آزاد دانشگاه لیما فارغ‌التحصیل شد و سپس از دانشگاه مادرید در رشته ادبیات درجه دکترا گرفت. یوسا در سال ۱۹۵۹ به پاریس مهاجرت کرد و به عنوان معلم و روزنامه‌نگار خبرگزاری فرانسه و همچنین تلویزیون ملی فرانسه مشغول به کار شد. وی سال‌ها در اروپا، به ویژه در پاریس و لندن و مادرید زیست و به کارهای گوناگون پرداخت. مترجمی، روزنامه‌نگاری و تدریس از آن جمله‌اند.


▪️ازدواج

وی در نوزده سالگی با خولیا اورکیدی، که یکی از نزدیکانش و هیجده سال از او بزرگ‌تر بود، ازدواج کرد. در رمان برجستهٔ «عمه خولیا و میرزابنویس» (۱۹۷۷) از شخصیت این زن الهام گرفته است. اما این ازدواج دیری نپایید و در ۱۹۶۴ به طلاق انجامید و در سال بعد با پاتریسیا، «بانوی زندگی‌اش» دیدار کرد که از او سه فرزند دارد.

▪️نویسندگی

ماریو بارگاس یوسا بیست ساله بود که اولین داستانش منتشر شد. داستان کوتاه «سردسته‌ها» در یکی از نشریات پایتخت به چاپ رسید. ادبیات آمریکای لاتین مدیون گابریل گارسیا مارکز، فوئنتس و یوسا است.
یوسا از سنین نوجوانی با نشریه لاکرونیکا همکاری داشت. سال ۱۹۵۸ موفق به دریافت فرصت تحصیلی در دانشگاه مادرید شد. سال بعد مجموعهٔ داستان‌های کوتاهش در بارسلون به چاپ رسید. او سرانجام از پاریس سر درآورد و با بورخس، فوئنتس و تعدادی دیگر از نویسندگان اسپانیولی زبان آشنا شد. در سال ۱۹۶۳ اولین رمانش منتشر شد؛ دوران قهرمان ماجرای دخالت نظامیان در عرصهٔ سیاست و تبعات شوم اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی آن است. این رمان با استقبال منتقدان و خوانندگان روبه‌رو شد و نام نویسنده به عنوان یک منتقد رادیکال مطرح شد و تعدادی از نسخ کتابش به عنوان کتاب ضاله طی مراسمی رسمی به آتش کشیده شد. اما این مانع از اهدا جایزه منتقدان به یوسا نشد. در سال ۱۹۶۶ پس از چاپ دومین رمانش «خانه سبز» از پاریس به لندن رفت و به تدریس ادبیات اسپانیایی – آمریکایی اشتغال ورزید. سال بعد دومین مجموعه داستانش منتشر شد و او را برنده دو جایزه ادبی کرد.
سومین رمانش «گفتگو در کاتدرال» در ۱۹۶۹ منتشر شد. یک سال بعد به بارسلون رفت تا نوشتن یکی از معتبرترین نقدها بر آثار مارکز را آغاز کند. این کتاب در ۱۹۷۱ منتشر شد.
یوسا چند سفر به کوبا داشت و رابطه خوبی با حکومت کوبا پیدا کرد. زندانی شدن ابرتو پادیلا، نویسنده کوبایی، زمینه‌ساز اعتراض گسترده نویسندگان آمریکای لاتین شد. یوسا به همراه دیگر نویسندگان، اختناق حاکم بر جامعهٔ کوبا و شخص فیدل کاسترو را محکوم کردند. با کمک تعدادی از نویسندگان هم فکرش نشریه «آزاد» را در پاریس منتشر کرد و کتاب «ماجرای پنهانی یک رمان» را در بارسلون منتشر ساخت.
چهارمین اثرش «سروان پانتوخا و خدمات ویژه» در سال ۱۹۷۳ منتشر شد. سال ۱۹۷۴ به زادگاهش بازگشت. در ۱۹۷۶ به ریاست باشگاه پن (انجمن قلم آمریکا) برگزیده شد و سفرهایی به دانشگاه‌های مختلف اروپا و آمریکا و اتحاد جماهیر شوروی کرد و به عنوان استاد مدعو به سخنرانی و تدریس پرداخت. «عمه خولیا و میرزابنویس» ماجرای نخستین ازدواج یوسا است که در ۱۹۷۷ به چاپ رسید. رمان «جنگ آخرالزمان» در سال ۱۹۸۱ منتشر شد.
این پروژه بزرگ، زیر قلم یوسا با مهارت شگرفی شکل گرفته و حجم کار و شخصیت‌های پرشمار و رابطه بینامتنی رمان با بخشی از تاریخ برزیل، هیچگاه موجب سستی اثر نشد. تا جایی که این اثر را به عنوان نظیری برای «جنگ و صلح» تولستوی در ادبیات آمریکای لاتین توصیف کرده‌اند. ماجرای اصلی این رمان نیز در قرن نوزدهم می‌گذرد.
یوسا پس از «جنگ آخرزمان» چند اثر دیگر «زندگی واقعی الخاندرو مایتا» و «سور بز» و «نامه‌هایی به نویسنده جوان» نیز به مجموعه آثارش افزود. «گفتگو در کاتدرال» و «جنگ آخرالزمان» به عنوان مهم‌ترین آثار نویسنده مورد توجه مخاطبان و منتقدان هستند.
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🌿

🔴#_چــــکــــامــــه🎵


بیا آرزو کنیم حال همه خوب باشد. خیابان‌ها پُر باشد از عابران سرخوشی که نه غصه‌ای برای خوردن دارند، نه دلیلی برای تنها بودن. انسان‌هایی که سرخوش و آسوده از کنار هم عبور می‌کنند، و از ته دل می‌خندند. بیا با هم آرزو کنیم حال همه خوب باشد، به خوبی عطر یاس کوچه‌باغ‌های قدیمی، به خوبی شوق دو روز مانده به عید زمان کودکی، به خوبی همان روزی که آرامش و عشق و آفتاب، به خیابان‌های این شهر برگردد …

#برای‌دوستاتون‌ارسال‌کنید

🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🌿

🔴#_مـــعـــرفـــی_کـــتـــاب📚

▫️#_سنگ_صبور

▫️▫️#_صادق_چوبک


همین یه دس رخت و این بارونی کوفتیم که دارم از رو "تل علافا" خریدم تنم کردم، معلوم نیس اصلش از خونه کدوم بدبخت دزدیدن و یا از تن کدوم مرده کندن بردن سر "تل" فروختن.
اصلا رخت برای چی خوبه؟ اگه آدم مثه حیونا از اولش لخت می‌گشت چه عیبی داشت؟
کی بود که آدمیزاد دفه اول پس و پیش خودشو یه تکه پوسّ حیوون آویزون کرد؟ چرا کرد؟ چی وادارش کرد؟

آدمیزاد عصر حجر چه جوری زندگی می‌کرده؟ چه جوری پرستش تو روحش رخنه کرده؟

صادق چوبک رمان سنگ صبور را برای اولین بار در دی‌ ماه ۱۳۴۵ منتشر کرد و چاپ دوم آن را در فروردین ۱۳۵۲؛
پس از آن هم به سبب فضلی اروتیک داستان، دیگر فرصت چاپ آن را نیافت.
مکان و زمان داستان شیراز دهه‌‌های آغازین قرن حاضر است و صادق چوبک در ابتدای کتاب آن را به مردم بوشهر تقدیم کرده است ولی مضامین داستان، آن را فراتر از هر زمان و مکانی برده است.
بیست و شش فصل کتاب با نام راویان هر هر فصل که پنج شخصیت اصلی داستان هستند، نامگذاری شده است: احمدآقا شخصیت محوری داستان، بلقیس، کاکل زری، جهان سلطان و سیف‌القلم.
گوهر که از شخصیت‌های مهم و اصلی داستان است فصلی ندارد و تنها شخصیت بی‌صدا و غایب داستان است و شرح زندگیش فقط در بخشی از داستان از زبان احمدآقا که نویسنده‌ی درون داستان است به صورت راوی اول شخص روایت می‌شود.

#برای‌دوستاتون‌ارسال‌کنید

🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🌿

🔴#_دلــــنـــوشـــتـــه_امـــروز❤️

“عجیب است که گاهی بزرگ‌ترین بی‌عدالتی‌ها، تحت عنوان «این همیشه همین‌طور بوده است» توجیه می‌شوند.”

در کتاب ۱۹۸۴ جورج اورول، مردم تحت حکومتی زندگی می‌کنند که دروغ را حقیقت جلوه می‌دهد و حقیقت را انکار می‌کند. اما آنچه هولناک‌تر است، پذیرش جمعی این وضعیت است. کسی نمی‌پرسد چرا، کسی مخالفتی ندارد، زیرا «همیشه همین‌طور بوده».

چقدر از این طرز فکر در زندگی روزمره ما جریان دارد؟
چند بار پرسیده‌ایم چرا فلان رسم را اجرا می‌کنیم و جواب شنیده‌ایم: «همینه که هست!»

✔️ چرا هنوز باور داریم که سن، تعیین‌کننده‌ی خرد و تجربه است؟
✔️ چرا بسیاری از شغل‌ها را تنها به خاطر «پرستیژ» می‌پذیریم، نه علاقه؟
✔️ چرا لباس‌ها، رفتارها، حتی احساساتمان را با کلیشه‌های اجتماعی تطبیق می‌دهیم؟

گاهی لازم است بپرسیم:
اگر قانونی، عادتی، یا باوری فقط به این دلیل که «از قدیم بوده» حفظ شده، آیا به این معناست که درست است؟

پاسخ را نه در رسم‌ها، بلکه در منطق و وجدان خود جستجو کنیم.


#برای‌دوستاتون‌ارسال‌کنید

🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🌿

🔴#_عــــکــــاســــی📸


#_ویلیام_یوجین_اسمیت از آن عکاسان همه‌کاره و بزرگی بود. او را می‌توان نمونه‌ای عالی برای ثبت لحظات بزرگِ آنی خطاب کرد. لحظاتی کوتاه و آنی وجود دارند که ناگهان نوعی هم‌پوشانی معنادار میان ابژه‌های زیست هرروزه رخ می‌دهد‌؛ ژست‌های خاص در موقعیت‌های ویژه که فرصت دیدن و ثبت‌شان تنها به اندازه‌ی یک پلک زدن طول می‌کشد و عکاس باید چشمانش تماماً باز و دوربینش کاملاً آماده باشد که آنان را ثبت و حفظ کند. کارنامه هنری اسمیت نیز سرشار از چنین رخدادهای بصری و آنی هستند که برای تاریخ عکاسی مانده‌اند: یک بیرون آمدن از ماشین که پاها فرم می‌آفرینند؛ یک رابطه‌ی معنادار میان فورگراند و بک‌گراند در یک چشم‌بهم‌زدن؛ یک خنده‌ی غریب از چاپلین به شمایل خودش در آینه؛ یک صحنه از استراحت و ملال که به چینش درآمده و غیره. تمام این عکس‌ها ثبت اساسِ لحظات هستند و اگر خصلتی تزئینی در ظاهرشان کسب کرده‌اند، نه از تمهیدات چیدمانی بلکه از مشاهده‌گریِ همیشه خودآگاه از سوی عکاس سرچشمه می‌گیرد که برای‌ ثبت‌شان روزها و ماه‌ها انتظار کشیده است.


William Eugene Smith (1918 - 1978)

#_Zartosht

#برای‌دوستاتون‌ارسال‌کنید

🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🌿

🔴#_بـــــخــــوانــــیــــم

#_معرفی_نویسنده

▪️The Brontë Sisters : Charlotte Brontë, Emily Brontë and Anne Brontë

▪️خواهران برونته : شارلوت برونته ، امیلی برونته و آن برونته

خواهران برونته، شارلوت برونته (‎۱۸۱۶ – ۱۸۵۵)، امیلی برونته (‎۱۸۱۸ – ۱۸۴۸) و آن برونته (‎۱۸۲۰ – ۱۸۴۹)، سه خواهر از مفاخر ادبی بریتانیا بودند که کتاب‌هایشان در دهه‌های ۴۰ و ۵۰ قرن نوزدهم میلادی منتشر شد و آثارشان در فهرست ادبیات کلاسیک جهان قرار گرفت.
شارلوت، امیلی و آن برونته از نویسندگان مشهور جهان هستند. شاید کمتر شناخته شده این باشد که آنها با نام مستعار کرر، الیس و اکتون بل منتشر می کردند.

شارلوت برونته، امیلی برونته و آن برونته فرزندان پاتریک برونته کشیش منطقه هاورث در انگستان و ماریا برانول، بودند که هر سه در شهر تورنتون در غرب یورک‌شر به دنیا آمدند. آن‌ها دارای دو خواهر دیگر نیز بودند که در کودکی از دنیا رفتند؛ و همچنین برادر آنها به نام برانول نیز شاعر و نقاش بود. هر سه خواهر به عنوان آموزگار و همچنین معلم سرخانه به فعالیت پرداختند. در سال ۱۸۴۳ شارلوت و امیلی برای یادگیری و تقویت زبان فرانسه به بروکسل رفتند و خیلی زود پس از شنیدن خبر مرگ عمه‌شان الیزابت که بعد از مرگ مادر، عهده‌دار نگهداری آن‌ها بود به هاورث بازگشتند. شارلوت در ‎۱۸۴۳– ۱۸۴۴ با عنوان معلم زبان انگلیسی به بروکسل بازگشت، ولی به علت تنهایی و مشقات زندگی، مجدد به خانواده‌اش در هاورث یورک‌شر پیوست.

پس از کشف برخی از اشعار امیلی در سال ۱۸۴۵، شارلوت خواهران خود را متقاعد کرد که مجموعه ای مشترک از شعر خود را تولید کنند. در سال ۱۸۴۶ مجموعه آنها با نام مستعار مردانه منتشر شد و تنها سه نسخه از آن به فروش رفت.
این کتاب موفقیتی به دست نیاورد، و پس از آن خواهران برونته به نوشتن رمان پرداختند.
با وجود این، امیلی مشغول نوشتن «بلندی‌های بادگیر » بود ، شارلوت مشغول کار بر روی «پروفسور» بود و آن تلاش‌های خود را به‌عنوان یک فرماندار به «اگنس گری» هدایت می‌کرد . پس از اینکه تنها رمان های امیلی و آن برای انتشار پذیرفته شد، شارلوت کار بر روی جین ایر را آغاز کرد و هر سه رمان در سال ۱۸۴۷ با نام مستعار خود منتشر شدند.
کتاب‌های اگنس گری توسط آن و جین ایر توسط شارلوت در سال ۱۸۴۷ به طبع رسیدند که در این سال جین ایر جزو پرفروش‌ترین آثار به‌شمار می‌رفت. سپس در سال ۱۸۴۸ امیلی رمان بلندی‌های بادگیر (نیز با ترجمه‌ی فارسی عشق هرگز نمی‌میرد) و آن داستان مستأجر عمارت وایلدفل را منتشر کردند. بعدها شارلوت شرلی را در ۱۸۴۹ و ویلت را در ۱۸۵۳ منتشر ساخت. تمام این کتاب‌ها کمابیش به موفقیت دست یافتند.

عمر خواهران برونته بسی کوتاه بود. امیلی قبل از اتمام دومین رمانش، در سال ۱۸۴۸ در ۳۰ سالگی به علت بیماری سل و آن در سال بعد به سبب همان بیماری در ۲۹ سالگی درگذشتند. شارلوت در سال ۱۸۵۴ به همسری معاون پدرش، آرتور نیکولز درآمد و یک سال بعد به دنبال بیماری تیفوس در سن ۳۸ سالگی درگذشت.


#_Zartosht

#برای‌دوستاتون‌ارسال‌کنید

🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🌿

🔴#_تــــلــــنـــگــــر🗣


به رغم تلاش ماموران حکومت برای جلوگیری از جشن‌های خیابانی فستیوال کوچه بوشهر، مردم در این شهر به‌صورت خودجوش در کوچه‌ها به رقص و آواز پرداختند.

پیش‌تر، برگزارکنندگان فستیوال اعلام کرده بودند این رویداد فرهنگی تنها در سه مکان از پیش تعیین‌شده برگزار می‌شود و «هر اتفاقی که در کوچه‌ها بیفتد، مسئولیتی متوجه ما نیست».

چهارمین دوره فستیوال موسیقی و فرهنگ «کوچه» از شامگاه جمعه پنجم اردیبهشت آغاز شده و تا دهم اردیبهشت ادامه دارد.

#پاینده_ایران

#آرمان_ماایرانشهر_ماست


#برای‌دوستاتون‌ارسال‌کنید

🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🌿

🔴#_مـــعـــرفـــی_فـــیـــلـــم📽


🖼 5️⃣1️⃣فیلم از بهترین فیلم هایی که می‌توان با خانواده دید :


- Star Wars ( جنگ ستارگان )
- The Princess Bride ( عروس شاهزاده )
- The Wizard of Oz ( جادوگر شهر از )
- The Sound of Music
- The Sandlot ( سندلوت )
- A Christmas Story ( داستان کریسمس )
- The Goonies ( گونیز )
- Mary Poppins ( مری پاپینز )
- Home Alone ( تنها در خانه )
- Mrs. Doubtfire ( خانوم داوت‌فایر )
- Harry Potter and the Sorcerer’s Stone
- The Karate Kid ( بچه کاراته‌ کار )
- The Baby-Sitters Club ( باشگاه دختربچه ها )
- Matilda ( متیلدا )
- Jumanji ( جومانجی )

#برای‌دوستاتون‌ارسال‌کنید

🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🌿

🔴#_تـــلــــنــــگــــر🗣

ژن خوک یا ژن خوب
نقش حمیدرضا عارف فرزند معاون اول رئیس جمهور در جهنم بندر رجایی
اسکله سپاه پاسداران انقلاب اسلامی (اسکله رجایی) بندر عباس
طبق ضوابط ورود ماده خطرناکی مثل آمونیوم نیترات ( که کارشناسان حضورش را در محل فاجعه تایید کردند) به بندر رجایی اکیداً ممنوع بوده
چرا که از لحاظ ایمنی خطرات بسیار بالایی دارد
با این حال به گفته عباس نژاد (مدیر بندر) بامداد امروز ساعت ۳:۱۸ یک کشتی با پرچم یکی از کشورهای آسیای شرقی ( چین) درخواست پهلوگیری داشت. هنگام بازرسی کاپیتان کشتی اعلام کرد که مالک اجازه بازرسی نمیدهد
عباس نژاد گفته : چند دقیقه پس از این اتفاق آقای ح.ر. عارف ( حمیدرضا عارف پسر عارف معاون پزشکیان) با من تماس گرفته و تأکید کرده که اجازه پهلوگیری
بدون بازرسی داده شود
( که باعث ورود این مواد خطرناک به بندر شده)
او ادامه می دهد در پاسخ گفتم تنها با امضای وزیر راه و ترابری میتوان چنین مجوزی صادر کرد
اما حمیدرضا عارف "تهدید کرده" که در صورت مخالفت پدرش که معاون رئیس جمهور است، مستقیماً دخالت خواهد کرد
به گفته عباس نژاد هنگام تخلیه کشتی بشکه های مشکوکی بدون شفافیت وارد کانتینرها شده اند ( بر خلاف اصول ایمنی)
و در تماس بعدی عارف اعلام کرده که بار وارد شده در چارچوب دور زدن تحریم ها است و نباید کسی از محتوای آن اطلاع پیدا کند چرا که این بار قرار بود با کشتی دیگری به مقصد اصلی ارسال شود
این اظهارات با خبر ان بی سی که به گزارش شرکت های کارشناس امنیتی عدم نگهداری و جابه جایی درست را عامل دانسته تطابق دارد
پی نوشت:
این مسئله خود به تنهایی سند محکمی است از جنایت جمهوری اسلامی که کوچکترین ارزشی برای جان ایران و ایرانی قائل نیست
هر چند عده ای از هموطنان هم بر این باور هستند که اصولا این فاجعه از قبل برنامه ریزی شده ( حاصل درگیری باندهای کفتارها یا به دلایلی دیگری) بوده



#پاینده_ایران

#آرمان_ماایرانشهر_ماست

#برای‌دوستاتون‌ارسال‌کنید

🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity