🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🌿

🔴#_چـــکـــامـــه_پـــارســـی🎵

چون سنگ‌ها صدای مرا گوش می‌کنی
سنگی و ناشنیده فراموش می‌کنی
رگبار نوبهاری و خواب دریچه را
از ضربه‌های وسوسه مغشوش می‌کنی
دست مرا که ساقه‌ی سبز نوازش است
با برگ‌های مرده هماغوش می‌کنی
ای ماهی طلائی مرداب خون من
خوش باد مستیت که مرا نوش می‌کنی
تو دره‌ی بنفش غروبی که روز را
بر سینه می‌فشاری و خاموش می‌کنی
در سایه‌ها فروغ تو بنشست و رنگ باخت
او را به سایه از چه سیه‌پوش می‌کنی؟

▫️شعری از فروغ فرخزاد برای هوشنگ ابتهاج
▫️ بهجت صدر و فروغ فرخزاد
▫️ عکس: فریدون رهنما

🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🌿

🔴#_چــــکــــامــــه🎵


‏ تا زنی هست
نباید عاشق شعری شد
شعر را که نمی‌شود بوسید

#Zartosht

🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🌿

🔴#_شــــعــــر_جــــهــــان 🌎

همانطور که این جزیره از آنِ مرغان دریایی‌ست
و مرغان دریایی از آنِ فریادهایشان
و فریادهایشان از آنِ باد
و باد از آنِ هیچ

همانطور این جزیره از آنِ مرغان دریایی‌ست
و مرغان دریایی از آنِ فریادهایشان
و فریادهایشان از آنِ باد
و باد از آنِ هیچ.


▫️ شعری از هرمان د کونینک
▫️ برگردان به پارسی: مؤدب میرعلایی
▫️ نقاشی: لآاورا پدرازا

🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🌿

🔴#_چـــکـــامـــه_پـــارســـی🎵

پیش از صدای خروسان
باور کردم
که پلک‌های تو
کتاب صبح را گشود.

از آفتابی که نیامده بود
از اشک که باید دوباره ریخت
دهانت برای من خنده‌های گرمتر داشت.
و خروسان پیش از صدای خود دوباره به خواب شدند
از این‌که پذیرفتند روزها دیگر با ماست
و این‌که تا روز مرگ بخشوده شده‌ند
تا پایانی که ما نیز با آن خواهیم بود.

باور کردم
سوگند به خواب‌های جوان باور کردم
بی‌گناهی‌ی پلک‌های تو را
بی‌گناهی‌ی برگ‌ها را
که در نور سپید شدند
سوگند به هرچه سپیدی‌ست

تنها سرو خیانت کرد
که پذیرفته‌ی همه‌ی فصل‌ها بود.


▫️ شعری از بیژن الهی
▫️ نقاشی: پل شولنبرگ

🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🌿

🔴#_شــــعــــر_جــــهــــان 🌎

چه اتفاقى مى‌افتد
براى رؤياى تعويق افتاده؟
آيا مثل يك كشمش
در آفتاب خشك مى‌شود؟
يا مثل زخمى چرك مى‌كند -
وبعد خونريزى مى‌كند؟
آيا مثل گوشت گنديده بوى تعفن مى‌دهد؟
يا مثل دسرى شيره‌اى شكرك مى‌زند؟
شايد فقط باد كند
مثل بارى سنگين.
یا بترکد؟

▫️شعری از لنگستون هیوز
▫️ برگردان به پارسی: مرتضی پاشاپور
▫️ نقاشی: پل گوگن

🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🌿

🔴#_ویـــــدئـــــو🎥

‌#_نامهربونی

سامان احتشامی و نغمه مرادآبادی


#سامان_احتشامی، نوازندهٔ پیانو و نغمه مرادآبادی، نوازندهٔ تار، به همنوازی با یکدیگر پرداختند.
این دو هنرمند در ویدئوی فوق، قطعهٔ «نامهربونی» اثری از محمد حیدری را می‌نوازند.

هایده، کوروس سرهنگ‌زاده و الهه نسخه‌های باکلام این قطعه را با شعری از #تورج_نگهبان اجرا کرده‌اند.

🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
شب چله یا روز ۲۱دسامبر در میان برخی از اعضای کلیسای آنگلو-پروتستان جهت یادبود و گرامیداشت یکی از حواریون مسیحی "تومای حواری یا تومای شکاک" به‌نام روز توما Thomastag نیز برگزار می‌شود. کلیسای رم و کاتولیک از دهه‌ی ۷۰میلادی دیگر این مراسم و این روز را جشن نمی‌گیرند. اما در پیروان کلیسای آنگلو-پروتستان زوج‌ها به همراه انجام سنت‌هایی، به دیگران نیز هدیه می‌دهند.
گمان می‌کنم کمتر کسی از ما داستان ۱۲ برادر و #ننه_سرما و #چله_بزرگ و #چله_کوچک را می‌داند.
این داستان‌ها در کتاب فارسی دوران ابتدایی دهه‌های ۴۰ و ۵۰ وجود داشت که شوربختانه از کتاب‌های درسی حذف شد؟!

چله‌ی بزرگ.
چله‌ی کوچک.
چارچار.
سده.
اَهمَن و بهمن.
سیاه‌ بهار.
و سرما پیرزن.

زمستان به دو بخش تقسیم می‌شود:
چله بزرگ(چله کلان)
چله کوچک (چله خُرد)

چله بزرگ از (یکم دی‌ماه تا دهم بهمن ماه) و چهل روز کامل می‌باشد.
🌧
چله کوچک از (یازدهم بهمن تا پایان بهمن ماه) و ۲۰روز کامل.
🌧
و به همین دلیل چون ۲۰ روز کمتر است چله کوچک نامیده شده است.
🌧
غروب آخرین روز چله بزرگ جشن سده برگزار می‌شود و مردم دورهم جمع شده و از این جشن لذت می‌بردند و در نهایت با برپایی آتش و خواندن شعر و پایکوپی بدور آتش، سده را جشن می‌گیرند.
🌧
این دو برادر (چله بزرگ و چله کوچک) در ۸ روزی که در کنار همدیگر هستند این ۸روز را #چارچار می‌نامند.
به چهار روز آخر چله بزرگ و چهار روز اول چله کوچک «چارچار» می‌گویند.
پس از چارچار نوبت به «اَهمَن و بهمن» پسران پیرزن(ننه سرما ) می‌رسد که خودی نشان دهند.
🌧
۱۰روز اول اسفند را اَهمَن و ۱۰ روز دوم اسفند را بهمن می‌گویند. و این ۲۰روز ممکن است آنقدر بارندگی باشد که این دو برادر به دو چله طعنه بزنند.

با توجه به شعری که قدیمی‌های نازنین می‌خواندند:
اَهمَن و بهمن
آرد كن صدمن
روغن بیار ده من
هیزم بِکن خرمن
عهده همه با من.
🌧
تا اینجا ۲۰روز از اسفند به نام اَهمَن و بهمن نام‌گزاری شده‌اند. می‌ماند ۱۰ روز آخر اسفند ماه که ۵روز اول سیاه بهار نام گرفته وشعری هم که قدیمی‌ها می‌خوانند اینگونه است:
سیاه بهار شب ببار و روز بکار.

از این شعر هم مشخص می‌شود که شب‌ها بارندگی فراوان بوده و روزها کشاورزان سرگرم کشت و زراعت بوده‌اند.
🌧
۵روز آخر هم سرما پیرزن کُش نام گرفته است که در این روزها آسمان گاهی ابری گاهی آفتابی، گاهی همراه با باد و گاهی نیز از آسمان تگرگ می‌بارد، که قدیمی‌های دل پاک، بر این باور بودند که گردنبند پیرزن پاره شده و مُهره‌های آن به زمین می‌ریزد. البته پنج روز پایانی را جشن پنجه هم داریم.

حیف است بچه‌های ایرانی ما اینها را نشنوند و این قصه‌ها از صفحه روزگار محو شود. برای بچه‌ها و نوه‌هایتان تعریف کنید.

چو ایران نباشد تن من مباد
✍️ #پورشفیعی

به اشتراک بگذارید، تا نسل امروز بدانند و یاد بگیرند و آگاه باشند.

پیشاپیش #شب‌چله شادباد🍉🍇

#_یلدا_ایرانی_نیست

بگویید #شب_چله🍉

«مرا پروای آنان نیست که نشانی خانه پدری خویش را از بیگانگان می‌پرسند و این سخن، یعنی ایرانیان باید خود، تاریخ خویش را بکاوند و هویت خویشتن را دریابند.»

سنایی می‌گوید:
به صاحب دولتی پیوند اگر نامی همی جویی که از پیوند با عیسی چنان معروف شد یلدا.

«یلدا» واژه سریانی است، به معنی میلاد و چون شب یلدا، با میلاد مسیح تطبیق می‌کرده، از این رو بدین نام نامیده‌اند.
باید توجه داشت جشن میلاد مسیح که در ۲۵ دسامبر تثبیت شده، در اصل جشن ظهور میترا بوده که مسیحیان در قرن چهارم میلادی، آن را روز تولد عیسا قرار دادند.

در ایران باستان، برای دی ماه چهار جشن وجود داشت که شامل روزهای اول، هشتم، پانزدهم و بیست و سوم این ماه بود.
اما امروزه، ایرانیان تنها نخستین روز دی ماه، یعنی درازترین شب اول زمستان که شب یلدا، آخرین شب پاییز، پایان قوس، آغاز جدی است، را جشن می‌گیرند.
در اصطلاح قدیم، شب اول زمستان را شب چله می‌گویند.
مردم، زمستان را در حقیقت دو ماه یا دو بخش می‌دانند که ۴۰ روز اول را چله بزرگ و ۴۰ روز آخر را که مصادف با جشن سده است، چله کوچک می‌نامند.

زایش خورشید و آغاز دی را، آیین‌ها و فرهنگ‌های بسیاری از سرزمین کهن، آغاز سال قرار داده‌اند و به شگون روزی که خورشید از چنگ شب‌های اهریمنی نجات می‌یافت، روزی مقدس برای مهرپرستان بود.

چله نام پارسی این جشن است و یلدا یک نام سریانی است و پیش تر هیچ‌گاه واژه یلدا به‌کار نمی‌رفت و این نام در همین بیست، سی سال اخیر باب شده است.

یک جشنی که منحصر به ایران است و در هیچ جای دنیا نظیر ندارد، شایسته نیست ایرانیان به نام غیر ایرانی از آن یاد کنند.

✍️استاد #فریدون_جنیدی🍷 نویسنده، ایران‌شناس، استاد دانشگاه، استوره‌شناس ایرانی پژوهندگان فرهنگ و زبان‌های باستانی.
#پاینده_ایران💚🤍❤️
درازای کاربرد #شب_چله🍉 در تاریخ و ادب #ایران‌زمین💚🤍❤️
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🌿

🔴#_مـــیـــراث_ســـرزمـــیـــنـــم

کشف کوزه‌ ۸۰۰ ساله که شعر #خیام_نیشاپوری
بر روی آن نوشته شده است در اسراییل یافت شد.

در جریان یک کاوش باستان‌شناسی که در سال ۲۰۰۹ با هدایت دکتر Rina Avner در بخش تاریخی شهر اورشلیم صورت گرفت، تکه‌ای از یک کوزه سفالی کشف شد که شعری از #خیام، شاعر نامدار ایرانی بر روی آن نقش بسته بود.


این کوزه چو من، عاشق زاری بوده‌ است
در بند سر زلف نگاری بوده ‌است
این دسته که بر گردن او می‌بینی
دستی‌ست که بر گردن یاری بوده است.

#پاینده_ایران

#آرمان_ماایرانشهر_ماست

🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🌿

🔴#_چـــکـــامـــه_پـــارســـی🎵

نام تو مرا سفید پوشیده بود
در باز شد
برف می‌آمد
در سیبه‌های هوش
زیر چراغ کهنه‌ای که فکر زوال بود
گویی
آوازهای فراموش شده‌یِ پریان
زمزمه می‌شد
گرد هوای هول
سوار بر پچاپچ باد و یخ
سایه‌ای
بر پوست نازک من گذر می‌کرد
که کیستی تو؟! کیستی؟
پی صدا گشتم
نیافتم که ناهنگام
بر خط لبانم
ترانه‌ی گم شده قلبی را یافت و
بدل به زهرخندی‌ام کرد
که چیستی تو؟! چیستی؟
مجال گریختن نبود
گفتی منم
روبروی خودم
تکه‌‌ی رنگ‌پریده‌ای از شب
که می‌جنبد
که دیرزمانی گمان می‌کردم
گربه‌ی کاهلی ‌است
که به یکباره قی کشید و پرگشود و نشست
بر شاخه‌ی چناری پیر
در آن دم که ناگهان همه چیز به سفیدی رخ تو شد
دانستم که شب، معشوقه‌ی منتظر باد است
ترسیدم از پرهیب دری که اینچنین
به گذشته باز می‌گردید
تا در گشوده بسته شد به سیبه‌های هوش
آوخ چه سود!
که در زمهریر درون
برفی سخت، باریدن گرفته بود.

▫️ شعری از امیرحسین تیکنی
▫️ منتشر شده در مجله ادبی مرور اد‌بیات ایران و جهان
▫️ نقاشی: فرانسیسکو گویا (خواب خرد هیولا می‌آفریند)
▫️ معنی واژه سیبه



🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🌿

🔴#_چـــکـــامـــه_پـــارســـی🎵

گویی
شیشه‌ای نازک
پیچیده در پوششی سخت
در محوری خون آلود
که در خود می‌چرخید
وُ دورتر بود
از هر نگاه بیگانه‌ی شور
وُ شاد با خورشید‌های‌ خود
دوست‌تر با پاییز
در شب‌‌‌گاهان تنیده‌
وُ غبار آسمان
در کدورت این روزها
و آن نزدیک‌ترین یاد دور
خفته در سردی خاک
آن که آشنا بود نیز
با سردی زبان شقاوت
با زخم‌‌‌ها و زخم‌بندهای روزگار
با اریب مشکوک نگاهی
از تلنگری معوج
به ناگهان ترک خورد
و بی‌صدا فرو ریخت
در حجمی به شکل دل ..‌.


▫️ شعری از فانوس بهادروند
▫️ نقاشی: آلفرد هنری مورر

🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🌿

🔴#_چـــکـــامـــه_پـــارســـی🎵

بعد از آن شب
تکه‌ای از من بعد تو
با بخاری آویخته از اسب‌ها و تصمیم‌ها
با بوی خمیده‌ی علف توی قوطی‌های باز
افتاد/شکست
بعد از آن شب لخته
شیاری باز با لکه‌های تردید
رگ های دیگری از مرا بلعید
مارها و غارت ها
و تکه‌ی درشتی از من
ایستاده بود لبه‌ی آن شبِ فلج
هرکسی آمد
پنجه‌ای بر دهان معلول شب کشید
تو با پاهای گیج رو تشتک ها و بطری‌ها
ایستاده بودی با عقاید یک مست
تو همان شب اما
انگور بودی با برگ‌هایی رو باز
و خمره‌ای مِن‌بعد
از دست‌هایی که دادیم خالی شد
بعد از تو
شبی دیگر نگذشت
حتی از پیشانیِ چسب...


▫️ شعری از رویا مولاخواه
▫️ عکس: سارا فوش

🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🌿

🔴#_چـــکـــامـــه_پـــارســـی🎵

به حکم هزاره وُ
با دهانِ این دقیقه،
دعایم کرده‌اند،
تا به حرمتِ باران
همچنان بیدارِ گریه بمیرم،
حالا هر وقت بگویی علی!
می‌آیم.

من به مرور توانسته‌ام
تکلمِ تمامِ جهان را تصرف کنم.
می‌شود آیا یکی لحظه از قضا
تو را دوباره به خواب خود ببینم...؟

ماه!
هی ماهِ مَرحَبا!
در این گیر و دارِ بی‌گریبان
دستم را بگیر،
من پیراهنْ دریدهٔ توام از اندوهِ انتظار!
تنها اشباحِ این شبِ خسته
شاهد هزار پهلو از نخوابیدنِ من‌اند.

من
غلتیده در تغزلِ این قیامت‌ام
که شب تا سَحَر
مرثیه از مَحْشَرِ مولوی می‌خوانم.
می‌خوانم
بلکه کبریا
به یاریِ کلماتِ من بیاید،
وگرنه یکی می‌گوید این گریه از آن است وُ
یکی می‌گوید آن گریه از این!

حالا راهی بزن
رو به منزلی که نزدیک‌تر،
من بُریده‌ام!


▫️ #_شعری از سیدعلی صالحی
▫️ #_نقاشی: رنه مارگریت

🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🌿

🔴#_شــــعــــر_جــــهــــان 🌎

امواج عنان گسسته دریا
افراشته قدی
با هجومی هولناک سینه بر سینه می‌کوفتند و با غرشی سهمگین چون کوه بر می‌شدند
آنجا
در فضای بیکران
و زمان بی‌پایان
طوفان با همه ی نیرو نفس میکشید
افسونگر‌، پیر قلم‌ مو به‌ دست
بر دریای آشفته بانگ زد
ایست!
اکنون
امواج تیره‌ی طوفانی
رام و خاموش به فرمان استاد
بر پرده نقش بسته‌اند.

▫️ شعری از هوهانس تومانیان
▫️ در برابر یکی از نقاشی‌های دریایی آیوازوفسکی
▫️ برگردان به پارسی: ه.ا. سایه و نادر نادرپور
▫️ نقاشی: موج نهم اثر معروف ایوان آیوازوفسکی

🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🌿

🔴#_چـــکـــامـــه_پـــارســـی🎵

شبیه من باش
وقتی گلوی باغچه را می‌فشارم
و در کبودیِ برگ‌ها دنبالِ خودم می‌گردم
و چون آتشفشانی برون‌ریزیِ ‌گدازه‌‌‌‌‌هایم
هر عقربه متولد چیزی‌ست
و من متولد رنگ‌های نامرئی
رنگ‌های رو به زوال
از من گذشته است پاسخی باشم به تراکم ابرها
در تردید بارش‌هایِ روزمره
روی افعال بعیدی ایستاده‌ام
تا چیزی شتاب گیرد
از من بگذر
که تقلیلِ ضمایری در انبساطِ جمله‌ام
و عبورِ خمیازه‌‌ای از روان‌پریشیِ نقطه‌‌ها
چیزی فواصلم را می‌بلعد
و در تخیلِ امتدادی نعره می‌کِشد
از پشتِ بام ‌حروف ربط
حتی از انهدامِ باغچه‌ای در تعدد رنگ‌ها
از من کناره بگیر
هیچ موجی انتظارِ ساحل را نمی‌فهمد!


▫️ #_شعری از صحرا کلانتری
▫️ #_نقاشی: اویلین دمورگان

🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🌿

🔴#_چـــکـــامـــه_پـــارســـی🎵


باران که آمد
گلی در خانه ام رویید
آفتاب که تابید
آیینه ای تمام قد به خانه ام داد
درخت توی ایوان
شانه ای به موهایم بخشید
عزیزکم تو که آمدی
گل و آینه و شانه را بردی و
شعری به من سپردی!


#شیرکو_بیکس


🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🌿

🔴#_چـــکـــامـــه_پـــارســـی🎵

دنیا کوچک‌تر از آن است
که گمشده‌ای را در آن یافته باشی
هیچکس اینجا گم نمی‌شود
آدم‌ها به همان خونسردی که آمده‌اند
چمدانشان را می‌بندند
و ناپدید می‌شوند
یکی در مه
یکی در غبار
یکی در باران
یکی در باد
و بی‌رحم‌ترینشان در برف
آنچه بر جا می‌ماند
رد پایی است
و خاطره‌ای که هر از گاه
پس می‌زند مثل نسیم سحر
پرده‌های اتاقت را !


▫️ #_شعری از عباس صفاری
▫️ #_نقاشی: گابریله مونتر

🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🌿

🔴#_چـــکـــامـــه_پـــارســـی🎵

▣ نقاشی ‹ شکوفه‌های بادام › اثر ونسان ونگوگ، ۱۸۹۰ 💐

سال نو بر همه‌ی شما خوبان و مهربانان فرخنده باد .
تنتان سلامت ، دلتان شاد و لبتان بە مهر خندان باد .


❐ دوستان گرامی، شعری از"رباعیات خیام" رو در این نوروز باستانی بە پیشگاهتان عیدی می‌دهم:


🌸چون ابر به نوروز رخِ لاله بشُست
برخیز و به جامِ باده کن عزم درست
کاین سبزه که امروز تماشاگه توست
فردا همه از خاکِ تو برخواهد رُست

ابر آمد و زار بر سرِ سبزه گریست
بی بادۀ گلرنگ نمی‌شاید زیست
این سبزه که امروز تماشاگه ماست
تا سبزۀ خاکِ ما تماشاگه کیست

من بی میِ ناب زیستن نتوانم
بی باده کشید بارِ تن نتوانم
من بندۀ آن دَمَم که ساقی گوید
یک جامِ دگر بگیر و من نتوانم

مِی نوش که عمرِ جاودانی این است
خود حاصلت از دورِ جوانی این است
هنگام گل و مُل است و یاران سرمست
خوش باش دمی که زندگانی این است🌸

#برای‌دوستاتون‌ارسال‌کنید

🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🌿

🔴#_چـــکـــامـــه_پـــارســـی🎵

ما نیز درین بادیه بسیار دویدیم
بسیار دویدیم و به مقصد نرسیدیم
با قافلهٔ شوق و نیاز از ره خلاص
بر مرکب امید منازل ببریدیم
هر تیر غم و درد که از شست بلا جست
در سینه گرفتیم و به جانش بخریدیم
وان جای که خم شد فلک و پشت دوتا کرد
گردن بکشیدیم و ز همت نخمیدیم
از باغ کریمانه گذشتیم و به مردی
در وی نگرستیم و یکی میوه نچیدیم
بسیار در شوق زدیم از پی دیدار
صد پرده دریدیم ولی هیچ ندیدیم
بر دانش کم مایه متاعی نفزودیم
وز کوشش بیهوده به جایی نرسیدیم
وز نام و نشانش نشنیدیم سرانجام
زان بیش که در منزل اول بشنیدیم


▫️ #_شعری از محمدعلی موحد

▫️ #_نقاشی: فلیکس والاتون

#برای‌دوستاتون‌ارسال‌کنید

🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🌿

🔴#_چـــکـــامـــه_پـــارســـی🎵

با تو
به زبان ابر،
سخن می‌گویم
من میل بر قرار یک خواستنم
مرا در حسرت و ویار نور
در دل شب کاشته‌اند
و بغض شبانه‌یِ مهتاب
شام آخر من است

مرا به آبستنی خیال
و باور حقی که به جانب من است
در اهتزاز بادهایِ بی رحم
بر افراشته‌اند
با من
به زبان باران سخن بگو
تا به اشاره‌ی چکه‌ای
از نوکِ سبز انگشتانت
سر از خاک بردارم
و به الطاف نسیم
سروده‌ای
آویزه‌یِ گوش لاله‌ای سازم.
با من
به زبان باران سخن بگو .


▫️ #_شعری از شهین راکی

▫️ #_عکس: نمایی از فیلم خون ناپاک ساخته لئوس کاراکس

#برای‌دوستاتون‌ارسال‌کنید

🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🌿

🔴#_شــــعــــر_جــــهــــان 🌎

تو یک روز نیستی
تمام سالی.
تو یک کلمه و یک کتاب
و یک چراغ و یک تابلو نیستی.

اگر دقیقه‌ای نباشی
ساعت‌ها از کار می‌افتند
خانه‌ها ویران می‌شوند
جوانه‌ی گیاهان می‌میرند
خیابان‌ها اشک می‌ریزند
پرندگان، سیاه می‌پوشند
و شعرها هم پرپر می‌شوند.

تو فقط باد و باران هشتم ماه مارس نیستی
تو ای خون فوران تابستان
و گیسوان شب‌های پاییز
ای دانه‌ی برف عشق
اگر تو نباشی
چه کسی باشد؟!
زن، زن، زن، زن
تو زندگی هستی.


▫️ #_شعری از شیرکو بیکس
▫️ #_برگردان به پارسی: مریوان حلبچه‌ای
▫️ #_نقاشی: مارک شاگال

#برای‌دوستاتون‌ارسال‌کنید

🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸

🌸🍂🌸@Bookirancity