🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#یادداشتهایی_ازسردلتنگی
اگر از من روانشناس بپرسند بدترين جامعه کدام است، مي گويم جامعه اي که آدم هاي آن اجازه ي طي کردن مقتضيات "مراحل رشد انساني" را نداشته باشند. بچه، بچگي نکند؛ نوجوان نوجواني نکند، جوان جواني نکند، ميان سال ميان سالي نکند، سالمند، سالمندي نکند، زن زني نکند، دختر دختري نکند، پسر پسري نکند و ... . يک به هم ريختگي شديد در مراحل رشد انساني، که دليلش هر چيزي ميتواند باشد؛ مثلا تحميل يک الگوي تعريف شده از بالا (مثلا الگويي بر اساس مقتضيات سالخوردگي، يا ميان سالي؛ که تمام افراد بايد هم احوال و هم رفتار يک فرد سالخورده را داشته باشند)، و يا فرهنگ حاکم بر خود جامعه که ربط وثيقي هم به نهاد سياست نداشته باشد.
در اين جامعه است که آدمي مثلا به پنجاه سالگي (يعني ميان سالي) مي رسد و به جاي اينکه درگير مقتضيات آن باشد (مثل پختگي عقلي، تربيت نسل، انتقال تجربه، درو کردن محصول عمر پنجاه ساله، و ...) تمام ذهنش درگير مسايل عاشقانه يا ناکامي هاي جنسي مي شود، چراکه اين چيزها در مرحله ي رشدي خودش برايش حل نشده است.
سريال ميوه ي ممنوعه را يادتان هست؟ يک صحنه اش فوق العاده بود. وقتي که علي نصيريان (پيرمرد عاشق گشته به معشوقه ي جوان؛ هانيه توسلي) پنجره ي اتاقش را که باز مي کند، نمايي از شهر تهران نمايش داده مي شود و اين جمله را مي گويد: "اين چه شهريه که عاشقش يه پير مردِ هفتاد ساله است"
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#یادداشتهایی_ازسردلتنگی
اگر از من روانشناس بپرسند بدترين جامعه کدام است، مي گويم جامعه اي که آدم هاي آن اجازه ي طي کردن مقتضيات "مراحل رشد انساني" را نداشته باشند. بچه، بچگي نکند؛ نوجوان نوجواني نکند، جوان جواني نکند، ميان سال ميان سالي نکند، سالمند، سالمندي نکند، زن زني نکند، دختر دختري نکند، پسر پسري نکند و ... . يک به هم ريختگي شديد در مراحل رشد انساني، که دليلش هر چيزي ميتواند باشد؛ مثلا تحميل يک الگوي تعريف شده از بالا (مثلا الگويي بر اساس مقتضيات سالخوردگي، يا ميان سالي؛ که تمام افراد بايد هم احوال و هم رفتار يک فرد سالخورده را داشته باشند)، و يا فرهنگ حاکم بر خود جامعه که ربط وثيقي هم به نهاد سياست نداشته باشد.
در اين جامعه است که آدمي مثلا به پنجاه سالگي (يعني ميان سالي) مي رسد و به جاي اينکه درگير مقتضيات آن باشد (مثل پختگي عقلي، تربيت نسل، انتقال تجربه، درو کردن محصول عمر پنجاه ساله، و ...) تمام ذهنش درگير مسايل عاشقانه يا ناکامي هاي جنسي مي شود، چراکه اين چيزها در مرحله ي رشدي خودش برايش حل نشده است.
سريال ميوه ي ممنوعه را يادتان هست؟ يک صحنه اش فوق العاده بود. وقتي که علي نصيريان (پيرمرد عاشق گشته به معشوقه ي جوان؛ هانيه توسلي) پنجره ي اتاقش را که باز مي کند، نمايي از شهر تهران نمايش داده مي شود و اين جمله را مي گويد: "اين چه شهريه که عاشقش يه پير مردِ هفتاد ساله است"
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#کتاب_صوتی
#فارنهایت451
#ری_داگلاس_بردبری
ترجمه:علی شیعه علی
فصل اول:کلاریس
راوی:هدی فلاح
علمی تخیلی
فارنهایت ۴۵۱ رمانی علمی- تخیلی است که زوال و افول انسان و تنهایی او در دوران مدرن را به زیباترین شکل ممکن به نمایش درمیآورد؛ انسانی که در میان سرعت و زندگی ماشینی گم شده و خودش را جاگذاشته است.
بردبری این رمان را در اوایل دهه ۵۰ میلادی نوشت و کاملاً طبیعی است که بشر به دست آوردهای علمی بسیار بیشتری نسبت به آنچه در این کتاب آمده، رسیده باشد و اما حرفهای آن هنوز بوی کهنگی نگرفتهاند و شاید همین مهمترین سبب مطرح شدن این کتاب باشد.
داستان در شهری اتفاق میافتد که کتاب خواندن جنایتی عظیم محسوب میشود. همهچیز طوری طراحی شده که به انسانها فرصتی برای فکر کردن داده نشود.
آتشنشانها، به عنوان مأمور حکومت، وظیفه دارند تا کتابها را بسوزانند، چراکه معتقدند کتابها فقط مردم را غمگین میکنند. آنها معتقدند مردم باید فقط تلویزیونهای دیواری نگاه کنند و به موسیقی تند صدفهای حلزونی گوش بسپارند و با تندترین سرعت ممکن رانندگی کنند و هر کار دیگری که مانع فکرکردن میشود، انجام دهند.
مونتاگ، آتشنشانی است که هزارها کتاب ممنوعه را سوزانده و داستان از جایی شروع میشود که او کنجکاو میشود بداند این کلماتی که او سالها سوزانده، حاوی چه معنایی هستند؟
نویسنده کتاب «ری داگلاس بردبری»، نویسنده، مقاله نویس، نمایشنامه نویس و شاعر آمریکایی، استاد مسلم سبکهای فانتزی، وحشت و علمی تخیلی است.
فرانسوا تروفو، کارگردان فرانسوی، با اقتباس از این کتاب، فیلمی به همین نام ساخته است.
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#کتاب_صوتی
#فارنهایت451
#ری_داگلاس_بردبری
ترجمه:علی شیعه علی
فصل اول:کلاریس
راوی:هدی فلاح
علمی تخیلی
فارنهایت ۴۵۱ رمانی علمی- تخیلی است که زوال و افول انسان و تنهایی او در دوران مدرن را به زیباترین شکل ممکن به نمایش درمیآورد؛ انسانی که در میان سرعت و زندگی ماشینی گم شده و خودش را جاگذاشته است.
بردبری این رمان را در اوایل دهه ۵۰ میلادی نوشت و کاملاً طبیعی است که بشر به دست آوردهای علمی بسیار بیشتری نسبت به آنچه در این کتاب آمده، رسیده باشد و اما حرفهای آن هنوز بوی کهنگی نگرفتهاند و شاید همین مهمترین سبب مطرح شدن این کتاب باشد.
داستان در شهری اتفاق میافتد که کتاب خواندن جنایتی عظیم محسوب میشود. همهچیز طوری طراحی شده که به انسانها فرصتی برای فکر کردن داده نشود.
آتشنشانها، به عنوان مأمور حکومت، وظیفه دارند تا کتابها را بسوزانند، چراکه معتقدند کتابها فقط مردم را غمگین میکنند. آنها معتقدند مردم باید فقط تلویزیونهای دیواری نگاه کنند و به موسیقی تند صدفهای حلزونی گوش بسپارند و با تندترین سرعت ممکن رانندگی کنند و هر کار دیگری که مانع فکرکردن میشود، انجام دهند.
مونتاگ، آتشنشانی است که هزارها کتاب ممنوعه را سوزانده و داستان از جایی شروع میشود که او کنجکاو میشود بداند این کلماتی که او سالها سوزانده، حاوی چه معنایی هستند؟
نویسنده کتاب «ری داگلاس بردبری»، نویسنده، مقاله نویس، نمایشنامه نویس و شاعر آمریکایی، استاد مسلم سبکهای فانتزی، وحشت و علمی تخیلی است.
فرانسوا تروفو، کارگردان فرانسوی، با اقتباس از این کتاب، فیلمی به همین نام ساخته است.
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#تلنگر
اندر حکایات سایبری ها و ملیجک های دربار ملوکانه :
اپیزود اول ؛
▪️قبله عالم : ورود واکسن اکیدا ممنوع است .
▪️خدوم درگاه : احسنت به این تدبیر و بینش ملوکانه ، خودمان میسازیم .
ما ۷ تا ساختیم منتظر هشتمی هستیم
▪️نتیجه : مردم میمیرند
اپیزود دوم ؛
▪️قبله عالم : در واردات واکسن غفلت شده
▪️خدوم درگاه: اگر حرف رهبر در تسریع واردات اجرا میشد امروز شاهد این وقایع نبودیم
▪️نتیجه : مردم باز هم میمیرند
اپیزود سوم ؛
▪️رسانه ها : واکسن مدرنا ارسالی به ژاپن احتمالا آلوده است
▪️خدوم درگاه : قبله ی عالم یه چیزی میدونستن گفتن ممنوعه ، الهی فداتون بشیم آقاجان
▪️نتیجه : مردم همچنان در حال مردن
اپیزود چهارم ؛
▪️ژاپن : وجود مواد خارجی در واکسن بدلیل سرنگ تزریق است
▪️خدوم درگاه : انشاله تا پایان سال همه ی مردم واکسینه میشن و واکسن مورد نیاز طبق اوامر ملوکانه در حال پیگیری برای واردات است.
▪️نتیجه : مردم همچنان در حال مرگ
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#تلنگر
اندر حکایات سایبری ها و ملیجک های دربار ملوکانه :
اپیزود اول ؛
▪️قبله عالم : ورود واکسن اکیدا ممنوع است .
▪️خدوم درگاه : احسنت به این تدبیر و بینش ملوکانه ، خودمان میسازیم .
ما ۷ تا ساختیم منتظر هشتمی هستیم
▪️نتیجه : مردم میمیرند
اپیزود دوم ؛
▪️قبله عالم : در واردات واکسن غفلت شده
▪️خدوم درگاه: اگر حرف رهبر در تسریع واردات اجرا میشد امروز شاهد این وقایع نبودیم
▪️نتیجه : مردم باز هم میمیرند
اپیزود سوم ؛
▪️رسانه ها : واکسن مدرنا ارسالی به ژاپن احتمالا آلوده است
▪️خدوم درگاه : قبله ی عالم یه چیزی میدونستن گفتن ممنوعه ، الهی فداتون بشیم آقاجان
▪️نتیجه : مردم همچنان در حال مردن
اپیزود چهارم ؛
▪️ژاپن : وجود مواد خارجی در واکسن بدلیل سرنگ تزریق است
▪️خدوم درگاه : انشاله تا پایان سال همه ی مردم واکسینه میشن و واکسن مورد نیاز طبق اوامر ملوکانه در حال پیگیری برای واردات است.
▪️نتیجه : مردم همچنان در حال مرگ
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#یادمان
#بانو_رامش
بانو "رامش" با نام اصلی "آذر محبی تهرانی" در ۲۲ آبان ۱۳۲۵ در شهر تهران و در خانوادهای با سه خواهر و یک برادر به دنیا آمد و تا دیپلم طبیعی به تحصیلات خود ادامه داد و تصمیم داشت بعد از دیپلم وارد دانشگاه شود و در رشته جراحی به تحصیلات ادامه دهد اما با صدای مخملی و زیبائی که داشت، به عرصه خوانندگی روی آورد.
بعد از اتمام دبیرستان به خاطر علاقه به موزیک و مخصوصاً گیتار، به تعلیم این ساز مشغول شد و گاه همراه با ساز خود زمزمه میکرد. این آواز به گوش دوستان و اطرافیان می رسد و اصرار میکنند که به آواز بپردازد. او به خاطر اشتغال به تحصیل از این کار خودداری میکند؛ بالاخره اصرارها ثمر می دهد و با نام هنری "رامش" اولین ترانه اش به نام پرستو جان که شعرش را "لعبت والا" سروده بود، در ۱۲ فروردین سال ۱۳۴۴ در برنامه گلها (یک شاخه گل) اجرا کرد که از رادیو ایران پخش شد و با اجرای زیبایی که داشت، بسیار مورد توجه قرار گرفت. وی بیشتر به اجرای ترانههای پاپ مایل بود تا ترانههای سنتی. و خود در این باره گفته: «در خواندن ترانههای جاز، یک نوع آرامش و نشاط حس می کنم.»
"رامش" در چندین فیلم سینمایی هم ترانههایی اجرا کرد و بعدها همکاریش را با "پرویز مقصدی" آغاز کرد و علاوه بر آن با "ناصر چشم آذر" و "منوچهر چشم آذر" هم همکاری مستمر داشته است. او ترانه "تهمت" را که کاری از "پرویز وکیلی" و آهنگسازی "ناصر چشم آذر" است، به صورت ۳ صدایی (سه بار تکرار همزمان از صدای خود خواننده) اجرا کرد که در زمان خودش یک ابتکار به حساب میآمد و تا آن زمان کسی این گونه ترانهایی اجرا نکرده بود. "رامش" در کنار "ویگن"، "منوچهر سخایی"، "گیتی پاشایی"، "عارف" و "گوگوش" از مشهورترین خوانندگان با سابقه موسیقی پاپ ایرانی بهشمار میرفت و در شوهای تلویزیونی چشمک، میخک نقرهای و رنگارنگ برنامههای زیادی اجرا کرده است.
یکی از مشهورترین ترانههای "رامش"، ترانه "رودخونهها" -دومین ترانه "صادق نوجوکی" در مقام آهنگسازی- با کلام "محمد علی بهمنی" است که با الهام از داستان "ماهی سیاه کوچولو" اثر "صمد بهرنگی" سروده شده است؛ داستانی که کتاب آن در آن سالها از کتابهای ممنوعه بهشمار می آمد. از دیگر کارهای بسیار زیبای "رامش" که خودش هم خیلی دوست دارد میتوان ترانه "پاییز" با شعری از "فروغ فرخزاد"، ترانه "زائر" از کارهای "محمد صالح علا" و ترانه "منتظر" که شعر و آهنگ آن از خود "رامش" میباشد را نام برد. "رامش" بعد از انقلاب در سال ۱۳۵۸ و ۱۳۵۹ دو ترانه به نامهای گفتگوی سبز و تهرون را اجرا کرد که شعر و آهنگ ترانه تهرون از خود "رامش" میباشد و بعد از ۱۷ سال سکوت در سال ۱۳۷۴ آلبوم جهان سوم را به بازار داد و بعد از سالیان سال دوباره یک آلبوم با "داریوش" و "فرامرز اصلانی" به نام "معشوق همین جاست" (۲۰۰۳) را به بازار عرضه کرد و بعد از آن فعالیتی نداشتهاست.
او درباره کنارهگیری اش از خوانندگی میگوید: «نخواندن من ابتدا اعتراض بود به صدای قدغن زنان در ایران، صدای قدغن خوانندگان زن در سرزمینم، که حتی اجازه خواندن و فریاد درون خود را به گوشها رساندن هم نداشتند. بعد کم کم این اعتراض یک عادت شد و با من سالها ماند. حالا به نخواندن عادت دارم، ولی اگر روزی دوباره به ایران بازگشتیم، از ته دل برای همه مردم می خوانم.»
#روحشون_شاد_ویادشون_گرامی
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#یادمان
#بانو_رامش
بانو "رامش" با نام اصلی "آذر محبی تهرانی" در ۲۲ آبان ۱۳۲۵ در شهر تهران و در خانوادهای با سه خواهر و یک برادر به دنیا آمد و تا دیپلم طبیعی به تحصیلات خود ادامه داد و تصمیم داشت بعد از دیپلم وارد دانشگاه شود و در رشته جراحی به تحصیلات ادامه دهد اما با صدای مخملی و زیبائی که داشت، به عرصه خوانندگی روی آورد.
بعد از اتمام دبیرستان به خاطر علاقه به موزیک و مخصوصاً گیتار، به تعلیم این ساز مشغول شد و گاه همراه با ساز خود زمزمه میکرد. این آواز به گوش دوستان و اطرافیان می رسد و اصرار میکنند که به آواز بپردازد. او به خاطر اشتغال به تحصیل از این کار خودداری میکند؛ بالاخره اصرارها ثمر می دهد و با نام هنری "رامش" اولین ترانه اش به نام پرستو جان که شعرش را "لعبت والا" سروده بود، در ۱۲ فروردین سال ۱۳۴۴ در برنامه گلها (یک شاخه گل) اجرا کرد که از رادیو ایران پخش شد و با اجرای زیبایی که داشت، بسیار مورد توجه قرار گرفت. وی بیشتر به اجرای ترانههای پاپ مایل بود تا ترانههای سنتی. و خود در این باره گفته: «در خواندن ترانههای جاز، یک نوع آرامش و نشاط حس می کنم.»
"رامش" در چندین فیلم سینمایی هم ترانههایی اجرا کرد و بعدها همکاریش را با "پرویز مقصدی" آغاز کرد و علاوه بر آن با "ناصر چشم آذر" و "منوچهر چشم آذر" هم همکاری مستمر داشته است. او ترانه "تهمت" را که کاری از "پرویز وکیلی" و آهنگسازی "ناصر چشم آذر" است، به صورت ۳ صدایی (سه بار تکرار همزمان از صدای خود خواننده) اجرا کرد که در زمان خودش یک ابتکار به حساب میآمد و تا آن زمان کسی این گونه ترانهایی اجرا نکرده بود. "رامش" در کنار "ویگن"، "منوچهر سخایی"، "گیتی پاشایی"، "عارف" و "گوگوش" از مشهورترین خوانندگان با سابقه موسیقی پاپ ایرانی بهشمار میرفت و در شوهای تلویزیونی چشمک، میخک نقرهای و رنگارنگ برنامههای زیادی اجرا کرده است.
یکی از مشهورترین ترانههای "رامش"، ترانه "رودخونهها" -دومین ترانه "صادق نوجوکی" در مقام آهنگسازی- با کلام "محمد علی بهمنی" است که با الهام از داستان "ماهی سیاه کوچولو" اثر "صمد بهرنگی" سروده شده است؛ داستانی که کتاب آن در آن سالها از کتابهای ممنوعه بهشمار می آمد. از دیگر کارهای بسیار زیبای "رامش" که خودش هم خیلی دوست دارد میتوان ترانه "پاییز" با شعری از "فروغ فرخزاد"، ترانه "زائر" از کارهای "محمد صالح علا" و ترانه "منتظر" که شعر و آهنگ آن از خود "رامش" میباشد را نام برد. "رامش" بعد از انقلاب در سال ۱۳۵۸ و ۱۳۵۹ دو ترانه به نامهای گفتگوی سبز و تهرون را اجرا کرد که شعر و آهنگ ترانه تهرون از خود "رامش" میباشد و بعد از ۱۷ سال سکوت در سال ۱۳۷۴ آلبوم جهان سوم را به بازار داد و بعد از سالیان سال دوباره یک آلبوم با "داریوش" و "فرامرز اصلانی" به نام "معشوق همین جاست" (۲۰۰۳) را به بازار عرضه کرد و بعد از آن فعالیتی نداشتهاست.
او درباره کنارهگیری اش از خوانندگی میگوید: «نخواندن من ابتدا اعتراض بود به صدای قدغن زنان در ایران، صدای قدغن خوانندگان زن در سرزمینم، که حتی اجازه خواندن و فریاد درون خود را به گوشها رساندن هم نداشتند. بعد کم کم این اعتراض یک عادت شد و با من سالها ماند. حالا به نخواندن عادت دارم، ولی اگر روزی دوباره به ایران بازگشتیم، از ته دل برای همه مردم می خوانم.»
#روحشون_شاد_ویادشون_گرامی
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
نبوغ روسلینی در این سه گانه نقش مهمی ایفا می کند. او نه تنها واقعیت جنگ و عواقب آن را نشان می دهد، بلکه در هر یک از فیلم ها قهرمانی می سازد که روحیه امید را در بیننده احیا می کند و در عین حال واقعی بودن وقایع را کم نمی انگارد.
این سه گانه را یکی از بهترین ساخته های نئورئالیستی می دانند که ایتالیای ویران شده را به گونه ای که قبلا دیده نشده نشان می دهد. “روم، شهر بی دفاع” (Rome, Open City) موفق ترین ساخته او هم از نظر داستان و هم از نظر توالی اتفاقات است و زمانی را نشان می دهد که نازی ها در شرف شکست خوردن در جنگ بودند اما هنوز دلیلی برای پیروزی شان وجود داشت؛ سپس “پاییزا” (Paisà ) است که به شش قسمت تقسیم شده است و زمانی اتفاق می افتد که نازی ها دارند در جنگ مقابل متحدان شکست می خورند؛ در آخر هم “آلمان، سال صفر” می آید که اتمام جنگ و عواقب آن برای مردم آلمان را به تصویر می کشد.
۴. آمبرتو دِ – Umberto D (ویتورو دسیکا، ۱۹۵۲)
این هم یکی دیگر از ساخته های دسیکا در این فهرست است که در آن او جامعه ایتالیا را نه تنها از نظر برخورد با مردم بلکه از نظر کمبود شرایط مناسب، اقتصاد سالم، جامعه و وضعیت مالی تشریح می کند تا ملتی سالم احیا شود که در آن همه بتوانند در شادی و برابری زندگی کنند.
همچنین، استفاده از بازیگران غیر حرفه ای سطح فیلم را از نظر اجرا و کیفیت محیط بازیگری بالا می برد. این فیلم یکی از آنهایی است که حتما باید دید و واقعا مورد علاقه کارگردانان آن زمان از جمله خود دسیکاست که علاقه خاصی به این فیلم داشت.
فیلم، داستان مرد پیری را روایت می کند که در کمال نا امیدی تلاش می کند اتاقش را نگه دارد. او با صاحبخانه اش سر جنگ دارد و تنها دوستان او خدمتکار و سگ او هستند که درواقع تا پایان هم رابطه ای زیبا را با او حفظ می کنند. نبوغ دسیکا در شیوه او در نمایش تضادها بخصوص در اواخر فیلم مشهود است.
واضح است که فکر اقدام به چنین عمل هولناکی در تضاد با شخصیت خود او در تمام طول فیلم است و همچنین کمبود انگیزه برای ادامه دادن و دست پاچگی خودش را نشان می دهد. معصومیت دخترخدمتکار هم با واقعیت درونی او در تضاد است. نبود کمک برای او باعث می شود او از کمک به دیگران سرباز بزند که در مخالفت با دغدغه های حقیقی اوست.
۵. زندگی شیرین – La Dolce Vita (#فدریکو_فلینی، ۱۹۶۰)
زندگی شیرین هنوز هم یکی از شاهکارهای فلینی است و یکی از بهترین تصاویر به نمایش درآمده از “زندگی شیرین” ایتالیایی که بیشتردر اواخر دهه های ۵۰ و ۶۰ مشهور بود، باقی می ماند. یکی از بهترین اجراهای مارسلو مسترویانی و یکی از طولانی ترین فیلم های فلینی به درازای ۱۸۰ دقیقه همین فیلم است.
این فیلم زندگی مارسلو روبینی را طی هفت شب و هفت روز دنبال می کند. روبینی یک روزنامه نگار در مجله ای زرد است و واژه “پاپاراتزی” از این فیلم سر زبان ها افتاد. این محصول به هفت قسمت تقسیم شده که هر یک به بخش هایی تقسیم می شوند. این قسمت ها مبارزه برای هدف، عشق و شادی را توسط این روزنامه نگار نشان می دهند که از او انتظار هم نمی رود.
این فیلم بسیار پرهزینه و یکی از نمادها سبک نئورئالیستی است. همچنین می تواند انتقادی شدید به فیلم های پر زرق و برق ایتالیایی باشد. “زندگی شیرین” کمی شهوت برانگیز هم هست، حداقل از نظر روانشناختی می توانیم بگوییم احساسات درونی انسان را بیدار می کند و بر خلاف موقعیت فرد، آنها را در معرض دید دنیا قرار می دهد.
صحنه آخر مثال بارزی از همین است، بازیگر زن بلوند، زیبا و مشهور که خود را شیدای روبینی می سازد؛ و کودکانی که با این صحنه های شیرین روبرو می شوند. این هم جنبه بد زندگی شیرین ایتالیایی است که می گویند سرشار از حیات و زرق و برق است. فلینی شهامت انتقاد از آن بخشی ازایتالیا که پس از شکست در جنگ جهانی دوم بوجود آمد را داشت.
زندگی شیرین فیلمی بود که بخاطر نمایش بسیار تاثیرگذار و واقعی زندگی ممنوعه و مخفی متوجه حدود زیادی از سانسور شد. با اینحال زندگی شیرین یکی از شاهکارهای فلینی باقی می ماند که بخاطر فیلم سازی و ساختار، و فیلمنامه و بازیگری اش جاودانه شده است.
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
این سه گانه را یکی از بهترین ساخته های نئورئالیستی می دانند که ایتالیای ویران شده را به گونه ای که قبلا دیده نشده نشان می دهد. “روم، شهر بی دفاع” (Rome, Open City) موفق ترین ساخته او هم از نظر داستان و هم از نظر توالی اتفاقات است و زمانی را نشان می دهد که نازی ها در شرف شکست خوردن در جنگ بودند اما هنوز دلیلی برای پیروزی شان وجود داشت؛ سپس “پاییزا” (Paisà ) است که به شش قسمت تقسیم شده است و زمانی اتفاق می افتد که نازی ها دارند در جنگ مقابل متحدان شکست می خورند؛ در آخر هم “آلمان، سال صفر” می آید که اتمام جنگ و عواقب آن برای مردم آلمان را به تصویر می کشد.
۴. آمبرتو دِ – Umberto D (ویتورو دسیکا، ۱۹۵۲)
این هم یکی دیگر از ساخته های دسیکا در این فهرست است که در آن او جامعه ایتالیا را نه تنها از نظر برخورد با مردم بلکه از نظر کمبود شرایط مناسب، اقتصاد سالم، جامعه و وضعیت مالی تشریح می کند تا ملتی سالم احیا شود که در آن همه بتوانند در شادی و برابری زندگی کنند.
همچنین، استفاده از بازیگران غیر حرفه ای سطح فیلم را از نظر اجرا و کیفیت محیط بازیگری بالا می برد. این فیلم یکی از آنهایی است که حتما باید دید و واقعا مورد علاقه کارگردانان آن زمان از جمله خود دسیکاست که علاقه خاصی به این فیلم داشت.
فیلم، داستان مرد پیری را روایت می کند که در کمال نا امیدی تلاش می کند اتاقش را نگه دارد. او با صاحبخانه اش سر جنگ دارد و تنها دوستان او خدمتکار و سگ او هستند که درواقع تا پایان هم رابطه ای زیبا را با او حفظ می کنند. نبوغ دسیکا در شیوه او در نمایش تضادها بخصوص در اواخر فیلم مشهود است.
واضح است که فکر اقدام به چنین عمل هولناکی در تضاد با شخصیت خود او در تمام طول فیلم است و همچنین کمبود انگیزه برای ادامه دادن و دست پاچگی خودش را نشان می دهد. معصومیت دخترخدمتکار هم با واقعیت درونی او در تضاد است. نبود کمک برای او باعث می شود او از کمک به دیگران سرباز بزند که در مخالفت با دغدغه های حقیقی اوست.
۵. زندگی شیرین – La Dolce Vita (#فدریکو_فلینی، ۱۹۶۰)
زندگی شیرین هنوز هم یکی از شاهکارهای فلینی است و یکی از بهترین تصاویر به نمایش درآمده از “زندگی شیرین” ایتالیایی که بیشتردر اواخر دهه های ۵۰ و ۶۰ مشهور بود، باقی می ماند. یکی از بهترین اجراهای مارسلو مسترویانی و یکی از طولانی ترین فیلم های فلینی به درازای ۱۸۰ دقیقه همین فیلم است.
این فیلم زندگی مارسلو روبینی را طی هفت شب و هفت روز دنبال می کند. روبینی یک روزنامه نگار در مجله ای زرد است و واژه “پاپاراتزی” از این فیلم سر زبان ها افتاد. این محصول به هفت قسمت تقسیم شده که هر یک به بخش هایی تقسیم می شوند. این قسمت ها مبارزه برای هدف، عشق و شادی را توسط این روزنامه نگار نشان می دهند که از او انتظار هم نمی رود.
این فیلم بسیار پرهزینه و یکی از نمادها سبک نئورئالیستی است. همچنین می تواند انتقادی شدید به فیلم های پر زرق و برق ایتالیایی باشد. “زندگی شیرین” کمی شهوت برانگیز هم هست، حداقل از نظر روانشناختی می توانیم بگوییم احساسات درونی انسان را بیدار می کند و بر خلاف موقعیت فرد، آنها را در معرض دید دنیا قرار می دهد.
صحنه آخر مثال بارزی از همین است، بازیگر زن بلوند، زیبا و مشهور که خود را شیدای روبینی می سازد؛ و کودکانی که با این صحنه های شیرین روبرو می شوند. این هم جنبه بد زندگی شیرین ایتالیایی است که می گویند سرشار از حیات و زرق و برق است. فلینی شهامت انتقاد از آن بخشی ازایتالیا که پس از شکست در جنگ جهانی دوم بوجود آمد را داشت.
زندگی شیرین فیلمی بود که بخاطر نمایش بسیار تاثیرگذار و واقعی زندگی ممنوعه و مخفی متوجه حدود زیادی از سانسور شد. با اینحال زندگی شیرین یکی از شاهکارهای فلینی باقی می ماند که بخاطر فیلم سازی و ساختار، و فیلمنامه و بازیگری اش جاودانه شده است.
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#معرفی_فیلم 🎬
🎬 سرزمین بینان یا سرزمین بدون نان (عنوان اصلی Las Hurdes: Tierra Sin Pan) فیلم مستند 27 دقیقهای محصول سال 1933 است که توسط #لوئیس_بونوئل، کارگردان اسپانیایی، کارگردانی شده است. تهیهکنندگان فیلم بونوئل و رامون آکین بودهاند. فیلمنامه آن توسط بونوئل، رافائل سانچز و Pierre Unik نوشته شده است و فیلم توسط Eli Lotar فیلمبرداری شده است. فیلم در فهرست 1001 فیلمی که باید قبل از مردن ببینید گنجانده شده است. فیلم برای چندین سال در اسپانیا ممنوعه اعلام شده بود.
▪️«سرزمین بینان» بر مردم اسپانیایی از یک منطقه کوهستانی در Las Hurdes تمرکز میکند. برخی محققان این فیلم را یک مستند میدانند اما فیلم بیشتر پارودی (نقیضه یا نظیره طنزآمیز) است تا جدی.
فیلم براساس اصول ژانری بازی میکند و پرترهای از تمدن “وارونه” خلق میکند که در طول زمان از دست رفته است. در یک نقطه، بونوئل حتی با فیلمبرداری از یک بز خارج از کوه، پا را فراتر از مرزهای یک مستند وفادار میگذارد و با نمایش این صحنه “اثبات” میکند که این منطقه کوهستانی خطرناک است.
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookiran
🌸🌿
🔴#معرفی_فیلم 🎬
🎬 سرزمین بینان یا سرزمین بدون نان (عنوان اصلی Las Hurdes: Tierra Sin Pan) فیلم مستند 27 دقیقهای محصول سال 1933 است که توسط #لوئیس_بونوئل، کارگردان اسپانیایی، کارگردانی شده است. تهیهکنندگان فیلم بونوئل و رامون آکین بودهاند. فیلمنامه آن توسط بونوئل، رافائل سانچز و Pierre Unik نوشته شده است و فیلم توسط Eli Lotar فیلمبرداری شده است. فیلم در فهرست 1001 فیلمی که باید قبل از مردن ببینید گنجانده شده است. فیلم برای چندین سال در اسپانیا ممنوعه اعلام شده بود.
▪️«سرزمین بینان» بر مردم اسپانیایی از یک منطقه کوهستانی در Las Hurdes تمرکز میکند. برخی محققان این فیلم را یک مستند میدانند اما فیلم بیشتر پارودی (نقیضه یا نظیره طنزآمیز) است تا جدی.
فیلم براساس اصول ژانری بازی میکند و پرترهای از تمدن “وارونه” خلق میکند که در طول زمان از دست رفته است. در یک نقطه، بونوئل حتی با فیلمبرداری از یک بز خارج از کوه، پا را فراتر از مرزهای یک مستند وفادار میگذارد و با نمایش این صحنه “اثبات” میکند که این منطقه کوهستانی خطرناک است.
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookiran
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#معرفی_کتاب
#عروسان_دشت
نویسنده: جبران خلیل جبران
🔹اين كتاب شامل چند داستان كوتاه است كه در واقع نمي توانيم بگوييم داستان است چون به اعتقاد من بيشتر شبيه دست نوشته هاي يك انسان عاشق يا بقول يكي از دوستان حلقه، عارفانه است.
🔹موسيقي نوشته اول اين كتاب است كه جبران ميگويدموسیقی، نواهای حزن آوری است که چون بدان گوش می سپاری، بیدارت می کند، کالبدت را از درد فراق آکنده می سازد.نوشته دوم درباره دختري روستايي كه در آرامش دهكده خود زندگي ميكند ولي در دام انسان شيادي افتاده و به فساد كشيده ميشود و ميميرد
🔹نوشته سوم اين كتاب در باره پسري است كه تعاليم ممنوعه كتاب انجيل را ميخواند و مجذوب ميشود .كار وي چوپاني است . روزي حيواناتش از علف هاي مراتع مقدس كه در اختيار زورمندان ديني است ميخورند. اورا محكوم به پرداخت جريمه ميكنند و او در برابر اين حكم با تكيه بر كتاب مقدس مي ايستد اورا به زندان مي اندازند وباقي ماجرا....
نوع فایل : Pdf
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#معرفی_کتاب
#عروسان_دشت
نویسنده: جبران خلیل جبران
🔹اين كتاب شامل چند داستان كوتاه است كه در واقع نمي توانيم بگوييم داستان است چون به اعتقاد من بيشتر شبيه دست نوشته هاي يك انسان عاشق يا بقول يكي از دوستان حلقه، عارفانه است.
🔹موسيقي نوشته اول اين كتاب است كه جبران ميگويدموسیقی، نواهای حزن آوری است که چون بدان گوش می سپاری، بیدارت می کند، کالبدت را از درد فراق آکنده می سازد.نوشته دوم درباره دختري روستايي كه در آرامش دهكده خود زندگي ميكند ولي در دام انسان شيادي افتاده و به فساد كشيده ميشود و ميميرد
🔹نوشته سوم اين كتاب در باره پسري است كه تعاليم ممنوعه كتاب انجيل را ميخواند و مجذوب ميشود .كار وي چوپاني است . روزي حيواناتش از علف هاي مراتع مقدس كه در اختيار زورمندان ديني است ميخورند. اورا محكوم به پرداخت جريمه ميكنند و او در برابر اين حكم با تكيه بر كتاب مقدس مي ايستد اورا به زندان مي اندازند وباقي ماجرا....
نوع فایل : Pdf
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#موزیک_ویدئو
#صداهای_ممنوعه
باهم ببینیم وبشنویم اجرای ترانه ای زیبا از بانوان هنر مند سرزمینمان 🌸💫
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#موزیک_ویدئو
#صداهای_ممنوعه
باهم ببینیم وبشنویم اجرای ترانه ای زیبا از بانوان هنر مند سرزمینمان 🌸💫
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
Baraye
Shervin Hajipour
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#موسیقی
برای صدای ممنوعه...
برای شروین حاجی پور...
برای تووی کوچه رقصیدن
برای ترسیدن به وقت بوسیدن
برای خواهرم خواهرت هواهرامون
برای تغییر مغز ها که پوسیدن
برای شرمندگی برای بی پولی
برای حسرت یک زندگی معمولی
برای کودک زباله گرد و آرزو هاش
برای این اقتصاد دستوری
برای این هوای آلوده
برای ولیعصر و درختای فرسوده
برای پیروز و احتمال انقراضش
برای سگ های بی گناه ممنوعه
برای گریه های بی وقفه
برای تصویر تکرار این لحظه
برای چهره ای که میخنده
برای دانش آموزا برای آینده
برای این بهشت اجباری
برای نحبه های زندانی
برای کودکان افغانی
برای اینهمه برای غیر تکراری
برای اینهمه شعار های توو حالی
برای آوار خونه های پوشالی
برای احساس آرامش
برای خورشید پس از شبای طولانی
برای قرص های اعصاب و بی خوابی
برای مرد میهن آبادی
برای دختری که آرزو داشت پسر بود
برای زن زندگی آزادی
برای آزادی …
برای آزادی …
برای آزادی …
برای آزادی …
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#موسیقی
برای صدای ممنوعه...
برای شروین حاجی پور...
برای تووی کوچه رقصیدن
برای ترسیدن به وقت بوسیدن
برای خواهرم خواهرت هواهرامون
برای تغییر مغز ها که پوسیدن
برای شرمندگی برای بی پولی
برای حسرت یک زندگی معمولی
برای کودک زباله گرد و آرزو هاش
برای این اقتصاد دستوری
برای این هوای آلوده
برای ولیعصر و درختای فرسوده
برای پیروز و احتمال انقراضش
برای سگ های بی گناه ممنوعه
برای گریه های بی وقفه
برای تصویر تکرار این لحظه
برای چهره ای که میخنده
برای دانش آموزا برای آینده
برای این بهشت اجباری
برای نحبه های زندانی
برای کودکان افغانی
برای اینهمه برای غیر تکراری
برای اینهمه شعار های توو حالی
برای آوار خونه های پوشالی
برای احساس آرامش
برای خورشید پس از شبای طولانی
برای قرص های اعصاب و بی خوابی
برای مرد میهن آبادی
برای دختری که آرزو داشت پسر بود
برای زن زندگی آزادی
برای آزادی …
برای آزادی …
برای آزادی …
برای آزادی …
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#کتاب_ولحظه
تو دختری یا پسر؟
دلم میخواد دختر باشی و یه روز چیزایی که من الان حس میکنم حس کنی!
مادرم میگه:دختر دنیا اومدن یه بدبختیه و من اصلا حرفش رو قبول ندارم، زن بودن خیلی قشنگه! چیزیه که یه شجاعت تموم نشدنی میخواد! یه جنگ که پایان نداره!
خیلی باید بجنگی تا بتونی بگی وقتی حوا سیب ممنوعه رو چید گناه به وجود نیومد، اون روز یه قدرت باشکوه متولد شد که بهش نافرمانی میگن!
اگه تو پسر به دنیا بیایام خوشحال میشم! شاید حتی بیشتر از دختر بودنت! اون وقت مزهی بردگی بعضی از تحقیرا رو نمیچشی! میتونی هر وقت دلت خواست شورش کنی! اگر پسر باشی باید یه جور دیگه از ستمها و بردگیها رو تحمل کنی! خیال نکن زندگی واسهی مردا خیلی آسونه! اگه قوی باشی یه سری مسئولیت سنگین رو سرت آوار میشه! چون ریش داری اگه نوازش بخوای یا گریه کنی همه بهت میخندن!
📒 نامه به كودكی كه هرگز زاده نشد
#اوريانا_فالاچی
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#کتاب_ولحظه
تو دختری یا پسر؟
دلم میخواد دختر باشی و یه روز چیزایی که من الان حس میکنم حس کنی!
مادرم میگه:دختر دنیا اومدن یه بدبختیه و من اصلا حرفش رو قبول ندارم، زن بودن خیلی قشنگه! چیزیه که یه شجاعت تموم نشدنی میخواد! یه جنگ که پایان نداره!
خیلی باید بجنگی تا بتونی بگی وقتی حوا سیب ممنوعه رو چید گناه به وجود نیومد، اون روز یه قدرت باشکوه متولد شد که بهش نافرمانی میگن!
اگه تو پسر به دنیا بیایام خوشحال میشم! شاید حتی بیشتر از دختر بودنت! اون وقت مزهی بردگی بعضی از تحقیرا رو نمیچشی! میتونی هر وقت دلت خواست شورش کنی! اگر پسر باشی باید یه جور دیگه از ستمها و بردگیها رو تحمل کنی! خیال نکن زندگی واسهی مردا خیلی آسونه! اگه قوی باشی یه سری مسئولیت سنگین رو سرت آوار میشه! چون ریش داری اگه نوازش بخوای یا گریه کنی همه بهت میخندن!
📒 نامه به كودكی كه هرگز زاده نشد
#اوريانا_فالاچی
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
Yanni_Nightingale_The_Tribute_Concerts_1080p_Digita_mfCca7M5r9A.mkv
38.1 MB
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#ویدئو
کنسرت یانی در شهر ممنوعه!
۳۰ ام می ماه سال ۱۹۹۷ ، در چنین روزی
#یانی اولین موزیسین غربی میشود که توانسته در «شهر ممنوعه»ی پکن کنسرت اجرا کند ، این اتفاق به دعوت سازمان ملی فرهنگ و هنر چین اما با قوانین سخت گیرانه و در حیاط معبد اجدادی امپراتوری برگزار شد ، یانی اجازه نداشت اصوات بلندتر از ۴۰ دسیبل تولید کند و درخواست او برای نورپردازی از داخل معبد رد شد ، گردانندگان اجرا ابتدا تقاضای پنج هزار صندلی کردن و در نهایت مجبور شدن به چهار هزار تا بسنده کنند ، صدها صندلی ردیف اول برای مقامات چینی رزرو شده بود.
چینی ها از این هنرمند یونانی استقبال میکنند و اجرا به خوبی انجام میشود و یانی نیز میگوید تماشاچیان این اجرا در دوران حرفهای او بهترین بودند.
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#ویدئو
کنسرت یانی در شهر ممنوعه!
۳۰ ام می ماه سال ۱۹۹۷ ، در چنین روزی
#یانی اولین موزیسین غربی میشود که توانسته در «شهر ممنوعه»ی پکن کنسرت اجرا کند ، این اتفاق به دعوت سازمان ملی فرهنگ و هنر چین اما با قوانین سخت گیرانه و در حیاط معبد اجدادی امپراتوری برگزار شد ، یانی اجازه نداشت اصوات بلندتر از ۴۰ دسیبل تولید کند و درخواست او برای نورپردازی از داخل معبد رد شد ، گردانندگان اجرا ابتدا تقاضای پنج هزار صندلی کردن و در نهایت مجبور شدن به چهار هزار تا بسنده کنند ، صدها صندلی ردیف اول برای مقامات چینی رزرو شده بود.
چینی ها از این هنرمند یونانی استقبال میکنند و اجرا به خوبی انجام میشود و یانی نیز میگوید تماشاچیان این اجرا در دوران حرفهای او بهترین بودند.
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#داستانک
[آدم وحشت زده به حوا گفت]:
((چگونه در برابر وسوسه ی نافرمانی از آن ممنوعیت شدید، تسلیم شدی و پا فراتر نهادی؟! چگونه به آن میوه ی ممنوعه تجاوز کردی؟! آخر چگونه یکی از نیرنگ های دشمن شومی که او را نمی شناختی، فریبت داد...؟! و اینک، او مرا نیز در کنار تو، به سقوط وا داشت... زیرا تصمیم من یقینا این است که با تو جان سپارم! آخر چگونه می توانم بی تو زنده بمانم؟! چگونه می توانم گفت و گوی شیرین با تو را، و عشقی که ما را این گونه به هم پیوند داده است رها سازم تا در این جنگل وحشی ، تنها و بی کس باقی بمانم...؟! حتی چنانچه خدای متعال حوایی دیگر بیافریند، و من نیز دنده ی دیگری فراهم آورم، باز غم از دست رفتن تو هرگز از قلبم برون نخواهد رفت. نه! نه! ... بنا به رابطه ی طبیعت، خود را به تو نزدیک حس میکنم: به راستی تو گوشتی از گوشت من، و استخوانی از استخوان منی! سرنوشت من، هرگز از سرنوشت تو جدا نخواهد شد، حال در سعادت باشم یا در رنج و محنت! ))
آدم با وجود همه ی آن چه را در آن باره دانسته بود، حتی دمی در خوردن میوه درنگ ننمود! او هرگز فریب نخورد، بلکه به طرزی جنون آمیز، با زیبایی و جذابیت زنانه، مغلوب گشت...!
#فئودور_داستایفسکی
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#داستانک
[آدم وحشت زده به حوا گفت]:
((چگونه در برابر وسوسه ی نافرمانی از آن ممنوعیت شدید، تسلیم شدی و پا فراتر نهادی؟! چگونه به آن میوه ی ممنوعه تجاوز کردی؟! آخر چگونه یکی از نیرنگ های دشمن شومی که او را نمی شناختی، فریبت داد...؟! و اینک، او مرا نیز در کنار تو، به سقوط وا داشت... زیرا تصمیم من یقینا این است که با تو جان سپارم! آخر چگونه می توانم بی تو زنده بمانم؟! چگونه می توانم گفت و گوی شیرین با تو را، و عشقی که ما را این گونه به هم پیوند داده است رها سازم تا در این جنگل وحشی ، تنها و بی کس باقی بمانم...؟! حتی چنانچه خدای متعال حوایی دیگر بیافریند، و من نیز دنده ی دیگری فراهم آورم، باز غم از دست رفتن تو هرگز از قلبم برون نخواهد رفت. نه! نه! ... بنا به رابطه ی طبیعت، خود را به تو نزدیک حس میکنم: به راستی تو گوشتی از گوشت من، و استخوانی از استخوان منی! سرنوشت من، هرگز از سرنوشت تو جدا نخواهد شد، حال در سعادت باشم یا در رنج و محنت! ))
آدم با وجود همه ی آن چه را در آن باره دانسته بود، حتی دمی در خوردن میوه درنگ ننمود! او هرگز فریب نخورد، بلکه به طرزی جنون آمیز، با زیبایی و جذابیت زنانه، مغلوب گشت...!
#فئودور_داستایفسکی
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#_تـــلــــنــــگــــر🗣
گیلان و مازندران منطقه ممنوعه نبود؟ افغانیا عمداً با لباسهای محلی در مناطق ممنوعه تردد میکنند. چرا؟ چون خیالشان راحت است.
به طرز نگاه کردنشان به ایرانی ها دقت کنید، روزهای سیاهی در پیش داریم
#اخراج_افغانی_مطالبه_ملی
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#_تـــلــــنــــگــــر🗣
گیلان و مازندران منطقه ممنوعه نبود؟ افغانیا عمداً با لباسهای محلی در مناطق ممنوعه تردد میکنند. چرا؟ چون خیالشان راحت است.
به طرز نگاه کردنشان به ایرانی ها دقت کنید، روزهای سیاهی در پیش داریم
#اخراج_افغانی_مطالبه_ملی
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#_مـــعـــرفـــی_کـــتـــاب📚
#_ممنوعه
🤔#_همه_چیز_به_فنا_رفته
👤#_مارک_منسن
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#_مـــعـــرفـــی_کـــتـــاب📚
#_ممنوعه
🤔#_همه_چیز_به_فنا_رفته
👤#_مارک_منسن
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
همه چیز به گا رفته (2).pdf
10.5 MB
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#_مـــعـــرفـــی_کـــتـــاب📚
#_ممنوعه
🤔#_همه_چیز_به_فنا_رفته
👤#_مارک_منسن
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#_مـــعـــرفـــی_کـــتـــاب📚
#_ممنوعه
🤔#_همه_چیز_به_فنا_رفته
👤#_مارک_منسن
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
Hameh-chiz-be-fana-rafteh.zip
238.2 MB
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#_مـــعـــرفـــی_کـــتـــاب📚
#_ممنوعه
🎚#نسخه_صوتی
🤔#_همه_چیز_به_فنا_رفته
👤#_مارک_منسن
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#_مـــعـــرفـــی_کـــتـــاب📚
#_ممنوعه
🎚#نسخه_صوتی
🤔#_همه_چیز_به_فنا_رفته
👤#_مارک_منسن
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#_مـــعـــرفـــی_کـــتـــاب📚
#_ممنوعه
🤔#_همه_چیز_به_فنا_رفته
👤#_مارک_منسن
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#_مـــعـــرفـــی_کـــتـــاب📚
#_ممنوعه
🤔#_همه_چیز_به_فنا_رفته
👤#_مارک_منسن
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
همه چیز به گا رفته (2).pdf
10.5 MB
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#_مـــعـــرفـــی_کـــتـــاب📚
#_ممنوعه
🤔#_همه_چیز_به_فنا_رفته
👤#_مارک_منسن
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#_مـــعـــرفـــی_کـــتـــاب📚
#_ممنوعه
🤔#_همه_چیز_به_فنا_رفته
👤#_مارک_منسن
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
Hameh-chiz-be-fana-rafteh.zip
238.2 MB
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#_مـــعـــرفـــی_کـــتـــاب📚
#_ممنوعه
🎚#نسخه_صوتی
🤔#_همه_چیز_به_فنا_رفته
👤#_مارک_منسن
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#_مـــعـــرفـــی_کـــتـــاب📚
#_ممنوعه
🎚#نسخه_صوتی
🤔#_همه_چیز_به_فنا_رفته
👤#_مارک_منسن
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#_کـــتـــاب_صـــوتـــی📚
#یک_روز_خوش_برای_موزماهی
#جی_دی_سالینجر
ترجمه:احمد گلشیری
باصدای :بهروز رضوی
جروم دیوید سَلینجر (به آلمانی: Jerome David Salinger) (زادهٔ ۱ ژانویهٔ ۱۹۱۹ – درگذشتهٔ ۲۷ ژانویهٔ ۲۰۱۰) نویسندهٔ معاصرآمریکایی بود. رمانهای پرطرفدار وی، مانند ناطور دشت در نقد جامعهٔ مدرن غرب و خصوصاً آمریکا نوشته شدهاند. سلینجر بیشتر با حروف ابتداییِ نام خود «جی. دی. سلینجر» معروف است.
اطلاعات اندکی دربارهٔ زندگی سلینجر منتشر شدهاست، و او، با توجه به شخصیت گوشهگیر خود، همواره تلاش میکرد دیگران را به حریم زندگیاش راه ندهد.
او در سال ۱۹۱۹ در منهتن نیویورک از پدری یهودی و مادری مسیحی (که پس از ازدواج با پدرش به یهودیت گروید) به دنیا آمد. در هجده ـ نوزده سالگی، چند ماهی را در اروپا گذرانده و در سال ۱۹۳۸، همزمان با بازگشتش به آمریکا، در یکی از دانشگاههای نیویورک به تحصیل پرداخته، اما آن را نیمهتمام رها کرد.نخستین داستان سلینجر به نام جوانان در سال ۱۹۴۰ در مجلهٔ استوری به چاپ رسید. چند سال بعد (طی سالهای ۱۹۴۵ و ۱۹۴۶)، داستان ناطور دشت به شکل دنبالهدار در آمریکا منتشر شد و سپس در سال ۱۹۵۱ روانهٔ بازار کتابِ این کشور و بریتانیاگردید.
ناطور دشت، نخستین کتاب سلینجر، در مدت کمی شهرت و محبوبیت فراوانی برای او به همراه آورد و بنگاه انتشاراتی راندوم هاوس(Random House) در سال ۱۹۹۹ آن را بهعنوان شصتوچهارمین رمان برتر سده بیستم معرفی کرد. این کتاب در مناطقی از آمریکا بهعنوان کتاب «نامناسب» و «غیراخلاقی» شمرده شده و در فهرست کتابهای ممنوعهٔ دههٔ ۱۹۹۰ ــ منتشرشده از سوی «انجمن کتابخانههای آمریکا» ــ قرار گرفت.
فرنی و زویی، نُه داستان (در ایران با عنوان دلتنگیهای نقاش خیابان چهل و هشتم (یکی از داستانهای آن) ترجمه و منتشر شده) تیرهای سقف را بالا بگذارید، نجاران و سیمور: پیشگفتار، جنگل واژگون، نغمهٔ غمگین، هفتهای یه بار آدمو نمیکشه و یادداشتهای شخصی یک سربازاز جمله آثار کمشمارِ سلینجر هستند. همچنین بعد از مرگ او، مجموعه داستانی به نام «داستانهای پس از مرگ» در ایران ترجمه و چاپ شد.
سلینجر دارای شخصیتپردازی نیرومند در داستانهای خود است. او بهطور ویژهای خانوادهٔ گلَس را، که معروفترین شخصیتهای داستانهای او هستند، به عرصه کشاند و در داستانهای متفاوت از افراد این خانواده پردهبرداری کرد. خانوادهای که دارای هفت بچه هستند، نابغههایی که در یک برنامهٔ رادیویی بهطور پیاپی حضور دارند و در دورههای مختلف جزء شرکتکنندگان برنامهٔ «بچه باهوش» هستند؛ ولی در این خانواده بزرگترین برادر، مرشد دیگران است و او شخصیتی است با نام سیمور. سیمور ابتدا با اشارهٔ کوچکی در یکی از داستانهای کوتاه با نام یک روز خوش برای موز ماهی حضور مییابد و همانجا پس از گفتگو با دختری کوچک به اتاق خود میرود و خودکشی میکند.
در فرنی و زویی نیز اشارههایی به او میشود، ولی در کتاب تیرهای سقف را بالا بگذارید، نجاران و سیمور: پیشگفتار، سلینجر از زبان بادی، پسر دوم خانواده، شروع به گسترش و بیان سیمور میکند. این که شباهتهای زیادی بین سیمور و خود سلینجر و بادی وجود دارد کمابیش در قهرمانهای دیگرِ سلینجر با خود او مشخص است. بهعنوان نمونه، شخصیت هولدن در ناطورِ دشت نیز از این قاعده مستثنی نیست.
جنبهٔ مهم زندگی سلینجر، مبهمبودن او برای منتقدان و هواداران اوست. به بیان بهتر، نوعی دور از دسترس بودن است. به همین دلیل، اطلاعات زیادی در مورد زندگی روزمره و عادی او موجود نیست.
سلینجر در ۲۷ ژانویهٔ ۲۰۱۰ و به مرگ طبیعی در محل زندگی خود در شهر کوچک کورنیش در نیوهمپشایر درگذشت.
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#_کـــتـــاب_صـــوتـــی📚
#یک_روز_خوش_برای_موزماهی
#جی_دی_سالینجر
ترجمه:احمد گلشیری
باصدای :بهروز رضوی
جروم دیوید سَلینجر (به آلمانی: Jerome David Salinger) (زادهٔ ۱ ژانویهٔ ۱۹۱۹ – درگذشتهٔ ۲۷ ژانویهٔ ۲۰۱۰) نویسندهٔ معاصرآمریکایی بود. رمانهای پرطرفدار وی، مانند ناطور دشت در نقد جامعهٔ مدرن غرب و خصوصاً آمریکا نوشته شدهاند. سلینجر بیشتر با حروف ابتداییِ نام خود «جی. دی. سلینجر» معروف است.
اطلاعات اندکی دربارهٔ زندگی سلینجر منتشر شدهاست، و او، با توجه به شخصیت گوشهگیر خود، همواره تلاش میکرد دیگران را به حریم زندگیاش راه ندهد.
او در سال ۱۹۱۹ در منهتن نیویورک از پدری یهودی و مادری مسیحی (که پس از ازدواج با پدرش به یهودیت گروید) به دنیا آمد. در هجده ـ نوزده سالگی، چند ماهی را در اروپا گذرانده و در سال ۱۹۳۸، همزمان با بازگشتش به آمریکا، در یکی از دانشگاههای نیویورک به تحصیل پرداخته، اما آن را نیمهتمام رها کرد.نخستین داستان سلینجر به نام جوانان در سال ۱۹۴۰ در مجلهٔ استوری به چاپ رسید. چند سال بعد (طی سالهای ۱۹۴۵ و ۱۹۴۶)، داستان ناطور دشت به شکل دنبالهدار در آمریکا منتشر شد و سپس در سال ۱۹۵۱ روانهٔ بازار کتابِ این کشور و بریتانیاگردید.
ناطور دشت، نخستین کتاب سلینجر، در مدت کمی شهرت و محبوبیت فراوانی برای او به همراه آورد و بنگاه انتشاراتی راندوم هاوس(Random House) در سال ۱۹۹۹ آن را بهعنوان شصتوچهارمین رمان برتر سده بیستم معرفی کرد. این کتاب در مناطقی از آمریکا بهعنوان کتاب «نامناسب» و «غیراخلاقی» شمرده شده و در فهرست کتابهای ممنوعهٔ دههٔ ۱۹۹۰ ــ منتشرشده از سوی «انجمن کتابخانههای آمریکا» ــ قرار گرفت.
فرنی و زویی، نُه داستان (در ایران با عنوان دلتنگیهای نقاش خیابان چهل و هشتم (یکی از داستانهای آن) ترجمه و منتشر شده) تیرهای سقف را بالا بگذارید، نجاران و سیمور: پیشگفتار، جنگل واژگون، نغمهٔ غمگین، هفتهای یه بار آدمو نمیکشه و یادداشتهای شخصی یک سربازاز جمله آثار کمشمارِ سلینجر هستند. همچنین بعد از مرگ او، مجموعه داستانی به نام «داستانهای پس از مرگ» در ایران ترجمه و چاپ شد.
سلینجر دارای شخصیتپردازی نیرومند در داستانهای خود است. او بهطور ویژهای خانوادهٔ گلَس را، که معروفترین شخصیتهای داستانهای او هستند، به عرصه کشاند و در داستانهای متفاوت از افراد این خانواده پردهبرداری کرد. خانوادهای که دارای هفت بچه هستند، نابغههایی که در یک برنامهٔ رادیویی بهطور پیاپی حضور دارند و در دورههای مختلف جزء شرکتکنندگان برنامهٔ «بچه باهوش» هستند؛ ولی در این خانواده بزرگترین برادر، مرشد دیگران است و او شخصیتی است با نام سیمور. سیمور ابتدا با اشارهٔ کوچکی در یکی از داستانهای کوتاه با نام یک روز خوش برای موز ماهی حضور مییابد و همانجا پس از گفتگو با دختری کوچک به اتاق خود میرود و خودکشی میکند.
در فرنی و زویی نیز اشارههایی به او میشود، ولی در کتاب تیرهای سقف را بالا بگذارید، نجاران و سیمور: پیشگفتار، سلینجر از زبان بادی، پسر دوم خانواده، شروع به گسترش و بیان سیمور میکند. این که شباهتهای زیادی بین سیمور و خود سلینجر و بادی وجود دارد کمابیش در قهرمانهای دیگرِ سلینجر با خود او مشخص است. بهعنوان نمونه، شخصیت هولدن در ناطورِ دشت نیز از این قاعده مستثنی نیست.
جنبهٔ مهم زندگی سلینجر، مبهمبودن او برای منتقدان و هواداران اوست. به بیان بهتر، نوعی دور از دسترس بودن است. به همین دلیل، اطلاعات زیادی در مورد زندگی روزمره و عادی او موجود نیست.
سلینجر در ۲۷ ژانویهٔ ۲۰۱۰ و به مرگ طبیعی در محل زندگی خود در شهر کوچک کورنیش در نیوهمپشایر درگذشت.
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity