🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
📚🤔
🔴 #📕#مردی_با_کبوتر
✍️#رومن_گاری
📝#لیلی_گلستان
مردی با کبوتر / رومن گاری
مردی با کبوتر کتابی است که از پارهای جنبهها، نزدیکیهای زیادی با دو کتاب مورداشاره دارد؛ هم در برخورداری از زبان پر از طنز و هزل رومن گاری، روانی روایت داستان و نهایتاً کمرنگ بودن خط داستان.
مردی با کبوتر یکی از آن کتابهایی است که بهجای کشش برخاسته از اوج و فرودهای دراماتیک،جذابیتِ تم اصلی داستان و دریافت حرفهای نویسنده است که مخاطب را به دنبال خود میکشد. البته درک این حرفها نیاز به کمی دقت دارد؛ در غیر این صورت مخاطب صرفاً در سطح رمان باقیمانده و اگر ایدههای طنزآمیز رمان نتواند نظر او را جلب کند، احتمالا کل رمان را اثری خستهکننده و بدون جذابیت ارزیابی خواهد کرد. مکان وقوع داستان ساختمان سازمان ملل است. آدمهای محلی در آن رفتوآمد دارند، سیاست مردان نامدار جهانی که قرار است مهمترین و کلانترین مسائل را در سطح جهان حلوفصل کنند.
اما رومن گاری با طرحریزی قصهای پر از طنز و مطایبه، شوخی های جالبی با این آدمها ترتیب میدهد و اهداف و کارهایشان را به سخره میگیرد. او در کنار این آدمها شخصیت پسری واکسی را پیریزی میکند که با اعتصاب خود میخواهد به این جماعت اهل سیاست بفهماند که خیلی از ماجرا پرتافتادهاند و بهجای آنکه پایشان روی زمین باشد (مسائل این جهان را دریابند) لنگ در هوا ماندهاند.
بهاینترتیب پسر جوان با اعتصاب خود آنها را به چالش میکشد. در شکل گیری حال و هوای خاص حاکم بر کتاب و زبان پر نیش و کنایه آن نباید از ترجمه خوب لیلی گلستان غافل شد. این نکته را نیز یادآوری کنیم که کتاب حاضر سالهای پیش توسط نشر آبی وارد بازار کتاب شده بود اما مهجور ماند و دیده نشد. تجدید چاپ آن توسط نشر ثالث با توفیق بسیار زیادی همراه شد و این رمان هفتهها جزو آثار پرفروش کتابفروشیهای بزرگ تهران بود. شکی نیست درزمینهٔ توفیق این کتاب نقش ناشر و رسانهها برای معرفی خوب آن بیتأثیر نبوده است.
شاید در آخر ذکر این نکته جالب باشد که رومن گاری در سال ۱۹۵۸ خود عضو هیئت نویسندگان سازمان ملل بود. شاید به همین دلیل بود که ترجیح داده بود که این کتاب را بانام مستعار منتشر کند.
https://t.me/joinchat/AAAAAE5DraCayIXjcpNvyw
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
📚🤔
🔴 #📕#مردی_با_کبوتر
✍️#رومن_گاری
📝#لیلی_گلستان
مردی با کبوتر / رومن گاری
مردی با کبوتر کتابی است که از پارهای جنبهها، نزدیکیهای زیادی با دو کتاب مورداشاره دارد؛ هم در برخورداری از زبان پر از طنز و هزل رومن گاری، روانی روایت داستان و نهایتاً کمرنگ بودن خط داستان.
مردی با کبوتر یکی از آن کتابهایی است که بهجای کشش برخاسته از اوج و فرودهای دراماتیک،جذابیتِ تم اصلی داستان و دریافت حرفهای نویسنده است که مخاطب را به دنبال خود میکشد. البته درک این حرفها نیاز به کمی دقت دارد؛ در غیر این صورت مخاطب صرفاً در سطح رمان باقیمانده و اگر ایدههای طنزآمیز رمان نتواند نظر او را جلب کند، احتمالا کل رمان را اثری خستهکننده و بدون جذابیت ارزیابی خواهد کرد. مکان وقوع داستان ساختمان سازمان ملل است. آدمهای محلی در آن رفتوآمد دارند، سیاست مردان نامدار جهانی که قرار است مهمترین و کلانترین مسائل را در سطح جهان حلوفصل کنند.
اما رومن گاری با طرحریزی قصهای پر از طنز و مطایبه، شوخی های جالبی با این آدمها ترتیب میدهد و اهداف و کارهایشان را به سخره میگیرد. او در کنار این آدمها شخصیت پسری واکسی را پیریزی میکند که با اعتصاب خود میخواهد به این جماعت اهل سیاست بفهماند که خیلی از ماجرا پرتافتادهاند و بهجای آنکه پایشان روی زمین باشد (مسائل این جهان را دریابند) لنگ در هوا ماندهاند.
بهاینترتیب پسر جوان با اعتصاب خود آنها را به چالش میکشد. در شکل گیری حال و هوای خاص حاکم بر کتاب و زبان پر نیش و کنایه آن نباید از ترجمه خوب لیلی گلستان غافل شد. این نکته را نیز یادآوری کنیم که کتاب حاضر سالهای پیش توسط نشر آبی وارد بازار کتاب شده بود اما مهجور ماند و دیده نشد. تجدید چاپ آن توسط نشر ثالث با توفیق بسیار زیادی همراه شد و این رمان هفتهها جزو آثار پرفروش کتابفروشیهای بزرگ تهران بود. شکی نیست درزمینهٔ توفیق این کتاب نقش ناشر و رسانهها برای معرفی خوب آن بیتأثیر نبوده است.
شاید در آخر ذکر این نکته جالب باشد که رومن گاری در سال ۱۹۵۸ خود عضو هیئت نویسندگان سازمان ملل بود. شاید به همین دلیل بود که ترجیح داده بود که این کتاب را بانام مستعار منتشر کند.
https://t.me/joinchat/AAAAAE5DraCayIXjcpNvyw
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
Telegram
Book_iran_city
📚#معرفی_کتاب
🎨#معرفی_نقاشی
🎼#موسیقی_ناب
📜#اشعار_ناب
📰#سخنان_بزرگان
📽#دیالوگ_سینما
📷#عکس_نوشته
🎨#معرفی_نقاشی
🎼#موسیقی_ناب
📜#اشعار_ناب
📰#سخنان_بزرگان
📽#دیالوگ_سینما
📷#عکس_نوشته
🔴#بخوانیم
مرتضی سلطانی صاحب کارخونه زر ماکارون را بعنوان کار آفرین برتر اورده بود تلویزیون.
میگفت من زیر خط فقر بودم.
آرزوی یه نون سنگک داشتم. کفش نداشتم. اول دبستان که بودم جمعه ها میرفتم قبر میشستم و بقیه روزها واکس میزدم.
ازش پرسید از کی پولدار شدی ؟ گفت وقتی انقلاب شد۲۰ سالم بود احساس کردم بستر تولید فراهمه .
با دوستام گفتیم سوله بسازیم این شد که رفتیم زرند اراک از بزرگان اونجا ۵هزار متر زمین گرفتیم و شروع بکار کردیم و خلاصه هی کارخونه زدیم هی کارخونه زدیم هی کارخونه زدیم...
امروز کاشف بعمل اومده که آقا مرتضی باجناق حضرت آیت الله هاشمی شاهرودیه.
حالا فهمیدین چطوری بعد از انقلاب طرف از واکسی رفته تو کار تولید سوله و کارخونه دار شده؟!
آره خلاصه. هر کی ثروت افسانه ای داشت و گفت من از صفر شروع کردم و فقط خدا کمکم کرده از طرف من بزنید تو گوشش....
شاید شما ندونید واسه چی زدین ولی اون میدونه واسه چی خورده
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
مرتضی سلطانی صاحب کارخونه زر ماکارون را بعنوان کار آفرین برتر اورده بود تلویزیون.
میگفت من زیر خط فقر بودم.
آرزوی یه نون سنگک داشتم. کفش نداشتم. اول دبستان که بودم جمعه ها میرفتم قبر میشستم و بقیه روزها واکس میزدم.
ازش پرسید از کی پولدار شدی ؟ گفت وقتی انقلاب شد۲۰ سالم بود احساس کردم بستر تولید فراهمه .
با دوستام گفتیم سوله بسازیم این شد که رفتیم زرند اراک از بزرگان اونجا ۵هزار متر زمین گرفتیم و شروع بکار کردیم و خلاصه هی کارخونه زدیم هی کارخونه زدیم هی کارخونه زدیم...
امروز کاشف بعمل اومده که آقا مرتضی باجناق حضرت آیت الله هاشمی شاهرودیه.
حالا فهمیدین چطوری بعد از انقلاب طرف از واکسی رفته تو کار تولید سوله و کارخونه دار شده؟!
آره خلاصه. هر کی ثروت افسانه ای داشت و گفت من از صفر شروع کردم و فقط خدا کمکم کرده از طرف من بزنید تو گوشش....
شاید شما ندونید واسه چی زدین ولی اون میدونه واسه چی خورده
🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#چکامه_پارسی
«ممد کوچولوی واکسی»
غروب بود و
ممد کوچولوی واکسی
ازخستگی رفته بود تو لک!
سر پیچ یه خیابون پهن و گنده
وسط شهر شام,
روی صندلی کوچیکش نشسته بود.
ریز ریز
بدن نحیف و لاغرش،
با حرکت فرچهاش به لرزه درمی اومد
ممد کوچولوی آواره زیر لب میگفت:
تو ای بازرگان،پاتو بذار
ای معلم, پاتو بذار
ای نگهبان, پاتو بذار
افسر
سرباز
جاسوس
جلاد
آدم خوب و کی و کی....
پشت هم پاتونو بذارید
کسی نمونده
غیرِ خدا....
کاشکی تو اون دنیا
اونم واسه برق انداختن کفشاش
بفرسته دنبال یه کرد
شایدم اون کرده من باشم
آی...مادر جان
کاش میدونستم کفش خدا چقدر بزرگه
شماره پاش چنده....
آی...مادر جان
فکر میکنی خدا چقدر پول میده
و چقدر باید بده؟
#شیرکو_بیکس
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#چکامه_پارسی
«ممد کوچولوی واکسی»
غروب بود و
ممد کوچولوی واکسی
ازخستگی رفته بود تو لک!
سر پیچ یه خیابون پهن و گنده
وسط شهر شام,
روی صندلی کوچیکش نشسته بود.
ریز ریز
بدن نحیف و لاغرش،
با حرکت فرچهاش به لرزه درمی اومد
ممد کوچولوی آواره زیر لب میگفت:
تو ای بازرگان،پاتو بذار
ای معلم, پاتو بذار
ای نگهبان, پاتو بذار
افسر
سرباز
جاسوس
جلاد
آدم خوب و کی و کی....
پشت هم پاتونو بذارید
کسی نمونده
غیرِ خدا....
کاشکی تو اون دنیا
اونم واسه برق انداختن کفشاش
بفرسته دنبال یه کرد
شایدم اون کرده من باشم
آی...مادر جان
کاش میدونستم کفش خدا چقدر بزرگه
شماره پاش چنده....
آی...مادر جان
فکر میکنی خدا چقدر پول میده
و چقدر باید بده؟
#شیرکو_بیکس
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
ولگردها از نظر پذیرش توسط مخاطب ، مزیتی بزرگ نسبت به “هشت و نیم ” (Otto e mezzo) دارد. فیلمی است که فهمیدنش ساده تر است در حالیکه بازیگری عالی را با داستانی بسیار جالب در هم آمیخته. همچنین البرتو سوردی در آن بازی می کند که باعث شد به عنوان یکی از مهمترین بازیگران ایتالیایی چه در زمینه فیلم های غمگین و چه در زمینه فیلم های طنز، حرفه اش را آغاز کند.
این فیلم داستان پنج دوست جوان که با هم تفاوت هایی دارند را همراه با رویاها و آرزوهای هر یک روایت می کند.
بیشتر، داستان یکی از آنها به نام فاستو مورتی بیان می شود. یک شخصیت زن باره که با اسلحه ای روی پیشانی مجبور به ازدواج با مری ساندرا، دختری معصوم و خجالتی که عاشق مرد اشتباهی شده است (یا حداقل که اینطور به نظر می رسد)، می شود.
ساندار خواهر مورالدو است که برای مرد زن باز دردسرهایی بوجود می آورد. گرچه این فیلم به عنوان درام-کمدی دسته بندی می شود، بخش طنز فیلم تقریبا ناپیداست و دراما و صحنه های غمگین بر بیشتر فیلم حاکم هستند. قصد بر این است که داستان زندگی این پنج دوست دنبال شود اما فلینی بیشتر جذب فاستو و مورالدو شده است. اما همچنین این رویای ریکاردو، آلبرتوی مجنون و نابالغ، و لئوپولدو، نویسنده ی باانگیزه است که توسط بیننده دنبال می شود.
در مورد فیلم های “جاده” (La Strada ، ۱۹۵۴) و ” شب های کابیریا” (Le notti di Cabiria ۱۹۵۷) که توسط استاد فلینی کارگردانی شده اند و لیاقت جای گرفتن در این فهرست را دارند اما بخاطر محدود شدن به ۳۰ فیلم کنار گذاشته شده اند،
۱۰. واکسی – Sciuscià (ویتوریو دسیکا، ۱۹۴۶)
یک سال از اتمام جنگ جهانی دوم گذشته، ایتالیا در ویرانیست و به بهبود اقتصادی نیاز دارد. عواقب جنگ نه تنها از نظر مالی بلکه از نظراحساسی گریبان گیر مردم ایتالیا شده و فیلم های دسیکا کاملا این پس لرزه ها را انتقال می دهند.
او باز هم کودکان را برای بازی کردن شخصیت های اصلی فیلم هایش انتخاب کرده که همین اتفاق در “دزد دوچرخه” که موفق ترین ساخته او بود هم افتاد. بازهم پایانی عمیق و جدی و البته غمگین داریم. مشابه همین اتفاق در فیلم های سالهای ۱۹۴۴ و ۱۹۴۸ که در این فهرست آمده اند هم می افتد.
واکسی انتقادی عمیق به ایتالیا وارد می کند و می تواند زجه درخواست کمک و تقاضای اصلاح باشد. داستان بر دوستی بین دو کودک متمرکز است که باید از والدینشان حمایت کنند و توسط برادر یکی از آنها گول می خورند و در آخر دستگیر شده و پایان غم انگیزی دارند.
این فیلم با دوستی و زندگی معاصر ایتالیا در پایان دهه ۱۹۴۰ سر و کار داشته و نقدی سنگین بر قربانی دادن ها و زندگی اجباری کودکان برای بقا در سرزمینی بدون نعمت برای فقرا می باشد.
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
این فیلم داستان پنج دوست جوان که با هم تفاوت هایی دارند را همراه با رویاها و آرزوهای هر یک روایت می کند.
بیشتر، داستان یکی از آنها به نام فاستو مورتی بیان می شود. یک شخصیت زن باره که با اسلحه ای روی پیشانی مجبور به ازدواج با مری ساندرا، دختری معصوم و خجالتی که عاشق مرد اشتباهی شده است (یا حداقل که اینطور به نظر می رسد)، می شود.
ساندار خواهر مورالدو است که برای مرد زن باز دردسرهایی بوجود می آورد. گرچه این فیلم به عنوان درام-کمدی دسته بندی می شود، بخش طنز فیلم تقریبا ناپیداست و دراما و صحنه های غمگین بر بیشتر فیلم حاکم هستند. قصد بر این است که داستان زندگی این پنج دوست دنبال شود اما فلینی بیشتر جذب فاستو و مورالدو شده است. اما همچنین این رویای ریکاردو، آلبرتوی مجنون و نابالغ، و لئوپولدو، نویسنده ی باانگیزه است که توسط بیننده دنبال می شود.
در مورد فیلم های “جاده” (La Strada ، ۱۹۵۴) و ” شب های کابیریا” (Le notti di Cabiria ۱۹۵۷) که توسط استاد فلینی کارگردانی شده اند و لیاقت جای گرفتن در این فهرست را دارند اما بخاطر محدود شدن به ۳۰ فیلم کنار گذاشته شده اند،
۱۰. واکسی – Sciuscià (ویتوریو دسیکا، ۱۹۴۶)
یک سال از اتمام جنگ جهانی دوم گذشته، ایتالیا در ویرانیست و به بهبود اقتصادی نیاز دارد. عواقب جنگ نه تنها از نظر مالی بلکه از نظراحساسی گریبان گیر مردم ایتالیا شده و فیلم های دسیکا کاملا این پس لرزه ها را انتقال می دهند.
او باز هم کودکان را برای بازی کردن شخصیت های اصلی فیلم هایش انتخاب کرده که همین اتفاق در “دزد دوچرخه” که موفق ترین ساخته او بود هم افتاد. بازهم پایانی عمیق و جدی و البته غمگین داریم. مشابه همین اتفاق در فیلم های سالهای ۱۹۴۴ و ۱۹۴۸ که در این فهرست آمده اند هم می افتد.
واکسی انتقادی عمیق به ایتالیا وارد می کند و می تواند زجه درخواست کمک و تقاضای اصلاح باشد. داستان بر دوستی بین دو کودک متمرکز است که باید از والدینشان حمایت کنند و توسط برادر یکی از آنها گول می خورند و در آخر دستگیر شده و پایان غم انگیزی دارند.
این فیلم با دوستی و زندگی معاصر ایتالیا در پایان دهه ۱۹۴۰ سر و کار داشته و نقدی سنگین بر قربانی دادن ها و زندگی اجباری کودکان برای بقا در سرزمینی بدون نعمت برای فقرا می باشد.
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🌿
🔴#_تــــلــــنـــگــــر🗣
#_هموندم
توی این روزها ، اگه در توانتون هست ، حداقل در خریدهای کوچیکتون سعی کنید از#_دستفروشها خرید کنید ( چونه نزنید باهاشون ) ، یا مثلا اگه #_واکسی دیدین ، بدید کفشتون رو واکس بزنه ...
کسی که جای دزدی و قاپیدن گوشی مردم ، در این اوضاع واکس میزنه و دستفروشی میکنه ، مسلما شریفه و لایق حمایت ...
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity
🌸🌿
🔴#_تــــلــــنـــگــــر🗣
#_هموندم
توی این روزها ، اگه در توانتون هست ، حداقل در خریدهای کوچیکتون سعی کنید از#_دستفروشها خرید کنید ( چونه نزنید باهاشون ) ، یا مثلا اگه #_واکسی دیدین ، بدید کفشتون رو واکس بزنه ...
کسی که جای دزدی و قاپیدن گوشی مردم ، در این اوضاع واکس میزنه و دستفروشی میکنه ، مسلما شریفه و لایق حمایت ...
🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸🌿🌸
🌸🍂🌸@Bookirancity