This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
به یاد زنده یاد #حنانه_کیا #عروس_ایران…
من دلم تنگه واسه ی دلخوشیه کوچیک
واسه یه همسفر ساده که باهاش بزنم جر بدم این جاده رو با موزیک...
من دلم تنگه واسه روزایی که رفته و دیگه برنمیگرده....
واسه روزایی که با آدمایی گذشت که عزیزدلمون بودن و الان کنارمون نیستن....
اهنگ مورد علاقه ی حنانه🖤🕊
#دادخواهی #علیه_فراموشی
🌐 irbr.news
🆔 @irbriefing
من دلم تنگه واسه ی دلخوشیه کوچیک
واسه یه همسفر ساده که باهاش بزنم جر بدم این جاده رو با موزیک...
من دلم تنگه واسه روزایی که رفته و دیگه برنمیگرده....
واسه روزایی که با آدمایی گذشت که عزیزدلمون بودن و الان کنارمون نیستن....
اهنگ مورد علاقه ی حنانه🖤🕊
#دادخواهی #علیه_فراموشی
🌐 irbr.news
🆔 @irbriefing
❤15🕊5😢2🔥1
چند متر مانده به فرمانداری، دو مأمور دستوپای پسر جوانی را گرفته بودند و مأمور دیگری او را کتک میزد. کمی آنطرفتر چند مأمور دختر نوجوانی را زیر کتک و باتوم گرفته بودند. صحنه خیلی بد بود؛ میترسیدیم جلو برویم.
دختر داد میزد «بیغیرتها، غیرت ندارید» و از این حرفها. پسر جوان قدبلندی که بیش از دو متر قد داشت برای کمک به دختر جلو رفت و با مأمورها درگیر شد. چند نفر ریختند سرش اما حریفش نشدند. یکباره عقب رفتند و به سینهاش شلیک کردند؛ افتاد.
شاهدان عینی میگویند مأمورهای حکومتی ابتدا با گلولههای ساچمهای به پدرام آذرنوش، نوجوان ۱۷ساله، نزدیک فرمانداری دهدشت شلیک کردند. او هنوز ایستاده بود که از بالای پشتبام با گلوله جنگی به سینهاش زدند و قلبش را نشانه گرفتند. پدرام همانجا پس از اصابت گلوله به قلب جان باخت.
پدرام آذرنوش متولد ۲۷ خرداد ۱۳۸۳ و قهرمان کاراته بود. غروب پنجشنبه ۳۱ شهریور بر اثر اصابت گلوله در دهدشت کشته شد و در روستای درهلبک استان کهگیلویه و بویراحمد به خاک سپرده شد.
نزدیکانش گفتهاند چند گلوله ساچمهای به او خورده بود اما گلوله جنگی تکتیرانداز از بالای پشتبام، از بالا به پایین به قلبش اصابت کرد، قلب و کلیه و سینه را ترکاند و جانش را گرفت.
یکی از نزدیکان میگوید پیکرش را در بیمارستان جایی شبیه انباری انداخته بودند. داییها و عموهایش در بیمارستان را شکستند و بیرون آوردند. وقتی روی دستهایشان بود پدرش رسید، همانجا سکته کرد و به آیسییو منتقل شد.
او میگوید دهدشت شهر کوچک عشیرهای است و همه همدیگر را میشناسند. با بلند شدن صدای تیراندازی و پیچیدن خبر، پدر پدرام سراغ مأموران رفت و پرسید چه شده. گفتند هیچی، پسری زخمی شده؛ به او گفتند گلوله به زانویش خورده.
فیضالله آذرنوش، پدر پدرام، به گفته نزدیکان از نیروهای تکاور ارتش هوابرد و جانباز جنگ ایران و عراق بوده و در ۱۴سالگی بهعنوان داوطلب بسیجی به جبهه رفته بود.
#خامنه_ای_کودک_کش
🌐 irbr.news
🆔 @irbriefing
دختر داد میزد «بیغیرتها، غیرت ندارید» و از این حرفها. پسر جوان قدبلندی که بیش از دو متر قد داشت برای کمک به دختر جلو رفت و با مأمورها درگیر شد. چند نفر ریختند سرش اما حریفش نشدند. یکباره عقب رفتند و به سینهاش شلیک کردند؛ افتاد.
شاهدان عینی میگویند مأمورهای حکومتی ابتدا با گلولههای ساچمهای به پدرام آذرنوش، نوجوان ۱۷ساله، نزدیک فرمانداری دهدشت شلیک کردند. او هنوز ایستاده بود که از بالای پشتبام با گلوله جنگی به سینهاش زدند و قلبش را نشانه گرفتند. پدرام همانجا پس از اصابت گلوله به قلب جان باخت.
پدرام آذرنوش متولد ۲۷ خرداد ۱۳۸۳ و قهرمان کاراته بود. غروب پنجشنبه ۳۱ شهریور بر اثر اصابت گلوله در دهدشت کشته شد و در روستای درهلبک استان کهگیلویه و بویراحمد به خاک سپرده شد.
نزدیکانش گفتهاند چند گلوله ساچمهای به او خورده بود اما گلوله جنگی تکتیرانداز از بالای پشتبام، از بالا به پایین به قلبش اصابت کرد، قلب و کلیه و سینه را ترکاند و جانش را گرفت.
یکی از نزدیکان میگوید پیکرش را در بیمارستان جایی شبیه انباری انداخته بودند. داییها و عموهایش در بیمارستان را شکستند و بیرون آوردند. وقتی روی دستهایشان بود پدرش رسید، همانجا سکته کرد و به آیسییو منتقل شد.
او میگوید دهدشت شهر کوچک عشیرهای است و همه همدیگر را میشناسند. با بلند شدن صدای تیراندازی و پیچیدن خبر، پدر پدرام سراغ مأموران رفت و پرسید چه شده. گفتند هیچی، پسری زخمی شده؛ به او گفتند گلوله به زانویش خورده.
فیضالله آذرنوش، پدر پدرام، به گفته نزدیکان از نیروهای تکاور ارتش هوابرد و جانباز جنگ ایران و عراق بوده و در ۱۴سالگی بهعنوان داوطلب بسیجی به جبهه رفته بود.
#خامنه_ای_کودک_کش
🌐 irbr.news
🆔 @irbriefing
❤15😢8🤬2🔥1
کارون نیمهشب ۳۱ شهریور ۱۳۷۷ در کنار پدرش با ضربات چاقو در خانهاش در کرمان به قتل میرسد.
نصیب پدر از تیزی چاقوها ۲۷ ضربه بود و نصیب پسر ۱۰ ضربه. وزارت اطلاعات مسئولیت قتل آنها را که در پروژهٔ قتلهای زنجیرهای انجام شد بهصورت رسمی نپذیرفت، همچنانکه قتل دهها دگراندیش و نویسنده و مترجم دیگر را برعهده نگرفت که در آن دوره به قتل رسیدند.
مادر #کارون_حاجی_زاده از آن شب میگوید:«من خسته بودم، رفتم اتاق روبهرو که سه متر با اتاق آقای حاجیزاده فاصله داشت، خوابیدم. آقای حاجیزاده عادت داشت تا بچهها برگردند، نمیخوابید و تا ساعت سه، سهونیم هم مطالعه میکرد. به این دلیل من رفتم اتاق دیگر خوابیدم. من خوابم برد و بچه فامیل را هم که سن و سال کارون بود، پدرش آمده و برده بود. اروند و ارس ساعت دو و نیم برگشته بودند. در میزنند، کسی باز نمیکند. اروند میگوید از بالای در رفتم و در را باز کردم. رفته بودند اتاق پدرشان و دیده بودند که چراغ خاموش است و کنتور را بالا زده بودند. اصلاً در خانه ما برق نبود. از تیر برق بیرون کمی نور میافتاد.
ارس فکر میکند من هم مردهام، کشتهاند. رختخواب را کنار میزند و حالا با چه شکلی، با پا زد، با دست زد، مرا بیدار کرد. وقتی مرا بیدار کرد، گفت بابا مرده. من با ذهنیتی که از مرگ برادرم داشتم، وارد اتاق شدم دیدم سر آقای حاجیزاده طرف پنجره بود و پاهایش طرفِ در بود که من داخل رفتم. پایش را گرفتم. گرم بود. گفتم ارس، بابات سکته کرده. فکر کردم سکته کرده افتاده سرش خورده به پنجره، چون سرش طرف پنجره بود. فکر کردم خون روی صورتش برای همین است. ارس گفت کارون را هم کشتند.
یک لحظه نگاه کردم دیدم وحشتناک کارون را کشته بودند. دهانش پر از مو بود و خون. چشمانش باز بود. دستانش هم پر از مو بود، پر از خون بود. دیگر نتوانستم بایستم. آمدم بیرون و فقط جیغ میزدم و کارون را صدا میزدم. نتوانستم تحمل کنم که دوباره برگردم توی اتاق. کفش کارون را دم در دیدم. کفش کارون را بو میکردم. خودش در فاصله کوتاهی با من بود، ولی من کفشش را بو میکردم.
وقتی آقای پوررضا قلی آمد توی اتاقی که من خوابیده بودم، نمیدانم پنبه بود یا دستمال کاغذی، از روی تشک برداشت گفت این چیست؟ گفتم نمیدانم. اصلاً گیج بودم. دیدم همین آقای پوررضا قلی نشسته، دارد گریه میکند. فکر کردم قاتل است و او را گرفتهاند. طرف او حمله بردم و گفتم چرا بچه خوشگل مرا کشتی؟ گفت من قاتل نیستم، پوررضا قلی هستم. باز هم نمیشناختم. یک آقایی گفت رئیس آگاهی است.
#قتلهای_زنجیره_ای
🌐 irbr.news
🆔 @irbriefing
نصیب پدر از تیزی چاقوها ۲۷ ضربه بود و نصیب پسر ۱۰ ضربه. وزارت اطلاعات مسئولیت قتل آنها را که در پروژهٔ قتلهای زنجیرهای انجام شد بهصورت رسمی نپذیرفت، همچنانکه قتل دهها دگراندیش و نویسنده و مترجم دیگر را برعهده نگرفت که در آن دوره به قتل رسیدند.
مادر #کارون_حاجی_زاده از آن شب میگوید:«من خسته بودم، رفتم اتاق روبهرو که سه متر با اتاق آقای حاجیزاده فاصله داشت، خوابیدم. آقای حاجیزاده عادت داشت تا بچهها برگردند، نمیخوابید و تا ساعت سه، سهونیم هم مطالعه میکرد. به این دلیل من رفتم اتاق دیگر خوابیدم. من خوابم برد و بچه فامیل را هم که سن و سال کارون بود، پدرش آمده و برده بود. اروند و ارس ساعت دو و نیم برگشته بودند. در میزنند، کسی باز نمیکند. اروند میگوید از بالای در رفتم و در را باز کردم. رفته بودند اتاق پدرشان و دیده بودند که چراغ خاموش است و کنتور را بالا زده بودند. اصلاً در خانه ما برق نبود. از تیر برق بیرون کمی نور میافتاد.
ارس فکر میکند من هم مردهام، کشتهاند. رختخواب را کنار میزند و حالا با چه شکلی، با پا زد، با دست زد، مرا بیدار کرد. وقتی مرا بیدار کرد، گفت بابا مرده. من با ذهنیتی که از مرگ برادرم داشتم، وارد اتاق شدم دیدم سر آقای حاجیزاده طرف پنجره بود و پاهایش طرفِ در بود که من داخل رفتم. پایش را گرفتم. گرم بود. گفتم ارس، بابات سکته کرده. فکر کردم سکته کرده افتاده سرش خورده به پنجره، چون سرش طرف پنجره بود. فکر کردم خون روی صورتش برای همین است. ارس گفت کارون را هم کشتند.
یک لحظه نگاه کردم دیدم وحشتناک کارون را کشته بودند. دهانش پر از مو بود و خون. چشمانش باز بود. دستانش هم پر از مو بود، پر از خون بود. دیگر نتوانستم بایستم. آمدم بیرون و فقط جیغ میزدم و کارون را صدا میزدم. نتوانستم تحمل کنم که دوباره برگردم توی اتاق. کفش کارون را دم در دیدم. کفش کارون را بو میکردم. خودش در فاصله کوتاهی با من بود، ولی من کفشش را بو میکردم.
وقتی آقای پوررضا قلی آمد توی اتاقی که من خوابیده بودم، نمیدانم پنبه بود یا دستمال کاغذی، از روی تشک برداشت گفت این چیست؟ گفتم نمیدانم. اصلاً گیج بودم. دیدم همین آقای پوررضا قلی نشسته، دارد گریه میکند. فکر کردم قاتل است و او را گرفتهاند. طرف او حمله بردم و گفتم چرا بچه خوشگل مرا کشتی؟ گفت من قاتل نیستم، پوررضا قلی هستم. باز هم نمیشناختم. یک آقایی گفت رئیس آگاهی است.
#قتلهای_زنجیره_ای
🌐 irbr.news
🆔 @irbriefing
❤15😢7🔥1
احمدرضا قلجی، نوجوان ۱۷ ساله اهل اسدآباد همدان، در ۳۱ شهریور ۱۴۰۱ در جریان اعتراضات سراسری تهران بر اثر اصابت گلوله مأموران امنیتی در میدان فلسطین جان باخت. او یکی از دهها نوجوانی است که توسط جمهوری اسلامی به قتل رسید و چون دادخواهی ندارد نامش رو به فراموشی است؛ یکی از گمنامترین کشتهشدگان #انقلاب۱۴۰۱ .
#احمدرضا_قلجی متولد ۲۷ فروردین ۱۳۸۴ بود و برای کارگری به تهران رفته بود. دو تیر به قلب و گردن او اصابت کرد؛ گلوله نظامی گردن عملاً سر را از پیکر جدا کرد و او در دم جان باخت. نیروهای امنیتی پیکر را دزدیدند و سه روز بعد در بهشت زهرای اسدآباد همدان به شرط خاکسپاری فوری به خانواده تحویل دادند.
در گواهی پزشکی قانونی علت مرگ «شوک ناشی از خونریزی، آسیب احشاء قفسه سینه و گردن و اصابت اجسام پرتابهای پرشتاب» ذکر شده است.
یکی از دوستان و شاهدان روایت کرده: «احمدرضا برای کمک به مخارج خانواده از روستای خاکریز اسدآباد به تهران رفته و در آشکده کارگری میکرد. شامگاه ۳۱ شهریور برای تعمیر تلفن همراه از محل کار خارج شد و با اعتراضات مردمی مواجه شد. اعتراضات با دخالت نیروهای امنیتی و انتظامی به سرکوب انجامید و او بر اثر تیراندازی در میدان فلسطین جان باخت.»
#خامنهای_کودککش
🌐 irbr.news
📡 @irbriefing
#احمدرضا_قلجی متولد ۲۷ فروردین ۱۳۸۴ بود و برای کارگری به تهران رفته بود. دو تیر به قلب و گردن او اصابت کرد؛ گلوله نظامی گردن عملاً سر را از پیکر جدا کرد و او در دم جان باخت. نیروهای امنیتی پیکر را دزدیدند و سه روز بعد در بهشت زهرای اسدآباد همدان به شرط خاکسپاری فوری به خانواده تحویل دادند.
در گواهی پزشکی قانونی علت مرگ «شوک ناشی از خونریزی، آسیب احشاء قفسه سینه و گردن و اصابت اجسام پرتابهای پرشتاب» ذکر شده است.
یکی از دوستان و شاهدان روایت کرده: «احمدرضا برای کمک به مخارج خانواده از روستای خاکریز اسدآباد به تهران رفته و در آشکده کارگری میکرد. شامگاه ۳۱ شهریور برای تعمیر تلفن همراه از محل کار خارج شد و با اعتراضات مردمی مواجه شد. اعتراضات با دخالت نیروهای امنیتی و انتظامی به سرکوب انجامید و او بر اثر تیراندازی در میدان فلسطین جان باخت.»
#خامنهای_کودککش
🌐 irbr.news
📡 @irbriefing
❤10🕊3🔥1🤬1
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
تفنگی که شلیک شد و مهرداد رو از پشت سر هدف گرفت
و زندگی همه ی مارو دگرگون کرد…
شاید فکر کنید که مارو نابود کرد،ولی نه..!
مسئولیتی بر عهده ی ما گذاشت که تا نفس میکشیم برای به سرانجام رسوندش تلاش خواهیم کرد..
مهرداد خیلی مظلوم کشته شد ولی شجاعانه و با شرافت جون داد..
من شجاع تر از مهرداد کسی و نمیشناسم و بهش افتخار میکنم
که چندین سال پیش با وجود اینکه یه پسر ۱۸ساله بود ولی چقدر عقاید درست سیاسی داشت و چقدر شرافت مندانه پای عقایدش ایستاد.
مهرداد به ما درس زندگی داد!🥀🥀🥀
بخاطر ظلم به مهسا در کنار شجاعان و بهترین های این مملکت به خیابان رفت و مقابل بی عدالتی و ستم ایستاد..
خون مهرداد چراغ راه ما در زندگی خواهد بود..
مهرداد عزیزم راهت همیشه استوار،نامت به بلندای آسمان،یادت همیشه در دلها.،🕊
#مهرداد_قربانی
🌐 irbr.news
📡 @irbriefing
و زندگی همه ی مارو دگرگون کرد…
شاید فکر کنید که مارو نابود کرد،ولی نه..!
مسئولیتی بر عهده ی ما گذاشت که تا نفس میکشیم برای به سرانجام رسوندش تلاش خواهیم کرد..
مهرداد خیلی مظلوم کشته شد ولی شجاعانه و با شرافت جون داد..
من شجاع تر از مهرداد کسی و نمیشناسم و بهش افتخار میکنم
که چندین سال پیش با وجود اینکه یه پسر ۱۸ساله بود ولی چقدر عقاید درست سیاسی داشت و چقدر شرافت مندانه پای عقایدش ایستاد.
مهرداد به ما درس زندگی داد!🥀🥀🥀
بخاطر ظلم به مهسا در کنار شجاعان و بهترین های این مملکت به خیابان رفت و مقابل بی عدالتی و ستم ایستاد..
خون مهرداد چراغ راه ما در زندگی خواهد بود..
مهرداد عزیزم راهت همیشه استوار،نامت به بلندای آسمان،یادت همیشه در دلها.،🕊
#مهرداد_قربانی
🌐 irbr.news
📡 @irbriefing
😢13❤8🕊4🔥1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
امروز ۳۱ شهریور سالگرد کشته شدن مادری است که داخل خودروی شخصی هنگام فیلمبرداری از خیابانها، مقابل چشمان فرزند و همسرش از پشت سر هدف گلوله قرار گرفت و کشته شد.
شیرین علیزاده هنگام قتل دو شاهد داشت: پسر کوچکش که پس از دیدن مرگ مادر در شرایط روحی بسیار بدی است و همسرش که تحت فشار نهادهای امنیتی بازداشت شده است.
در ۳۱ شهریور ۱۴۰۱ شیرین با همسر و پسر خردسالش به سمت تنکابن میرفت که اعتراضات در متلقو اوج گرفت. او با گوشی از درگیری معترضان با مأموران فیلمبرداری کرد، اما همان لحظه هدف گلوله قرار گرفت و مقابل چشمان کودک، همسر و دیگر سرنشینان کشته شد. فیلم قتل او ثبت شد.
یکی از سرنشینان با اشک آن شب را چنین تعریف کرد: «درگیری تازه شروع شده بود. فکر میکردیم مأموران شلیک هوایی میکنند، اما ناگهان به دختری شلیک کردند. کسی که در فیلم گرفتهشده توسط شیرین میگوید دختر را کشتند، من هستم. شیرین تیر خورد و نمیدانستیم چه کنیم.»
همین شاهد گفته: «شیرین را به تنها درمانگاه محل بردیم. مجروحان زیاد بودند و او ۱۵ دقیقه بعد جان باخت.»
پس از مرگ، نیروهای امنیتی خانواده را تحت فشار گذاشتند تا پیکر را در سکوت خبری تحویل بگیرند و دفن کنند.
در جواز دفن آمده مرگ بر اثر اصابت شیء فلزی شتابدار (گلوله) رخ داده است.
شیرین علیزاده اولین جانباختهای نیست که لحظه مرگش را تصویر کرده است؛ پیش از او غزاله چلابی نیز از صحنه جان باختن خود فیلم گرفته بود.
🌐 irbr.news
📡 @irbriefing
شیرین علیزاده هنگام قتل دو شاهد داشت: پسر کوچکش که پس از دیدن مرگ مادر در شرایط روحی بسیار بدی است و همسرش که تحت فشار نهادهای امنیتی بازداشت شده است.
در ۳۱ شهریور ۱۴۰۱ شیرین با همسر و پسر خردسالش به سمت تنکابن میرفت که اعتراضات در متلقو اوج گرفت. او با گوشی از درگیری معترضان با مأموران فیلمبرداری کرد، اما همان لحظه هدف گلوله قرار گرفت و مقابل چشمان کودک، همسر و دیگر سرنشینان کشته شد. فیلم قتل او ثبت شد.
یکی از سرنشینان با اشک آن شب را چنین تعریف کرد: «درگیری تازه شروع شده بود. فکر میکردیم مأموران شلیک هوایی میکنند، اما ناگهان به دختری شلیک کردند. کسی که در فیلم گرفتهشده توسط شیرین میگوید دختر را کشتند، من هستم. شیرین تیر خورد و نمیدانستیم چه کنیم.»
همین شاهد گفته: «شیرین را به تنها درمانگاه محل بردیم. مجروحان زیاد بودند و او ۱۵ دقیقه بعد جان باخت.»
پس از مرگ، نیروهای امنیتی خانواده را تحت فشار گذاشتند تا پیکر را در سکوت خبری تحویل بگیرند و دفن کنند.
در جواز دفن آمده مرگ بر اثر اصابت شیء فلزی شتابدار (گلوله) رخ داده است.
شیرین علیزاده اولین جانباختهای نیست که لحظه مرگش را تصویر کرده است؛ پیش از او غزاله چلابی نیز از صحنه جان باختن خود فیلم گرفته بود.
🌐 irbr.news
📡 @irbriefing
🕊10🤬6❤5🔥1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
ماشاءالله داره!
فقط جمهوری اسلامی هست که از شکست خودش حماسه نمیسازه!
لباسهای فرماندهان ارشد کتلتشده در ماکت بیت رهبری کنار خامنهای پودرشده
🌐 irbr.news
📡 @irbriefing
فقط جمهوری اسلامی هست که از شکست خودش حماسه نمیسازه!
لباسهای فرماندهان ارشد کتلتشده در ماکت بیت رهبری کنار خامنهای پودرشده
🌐 irbr.news
📡 @irbriefing
❤8👍7🤬2🤯1🕊1
افغانهای جانفدا هم امروز به این شکل تو همایش شرکت کردن و شعار مرگ بر وطن فروش مزدور دادند!
🌐 irbr.news
📡 @irbriefing
🌐 irbr.news
📡 @irbriefing
🤬23🔥2🤯1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
جمهوری اسلامی «سعید زینالی» را ربود و «نرگس محمدی» او را محو کرد!
سعید زینالی، متولد ۳۱ شهریور ۱۳۵۵ هست.
دانشجویی که در حوادث کوی دانشگاه در ۲۳ تیر ۱۳۷۸ در منزلش بازداشت و به نقطه نامعلومی منتقل شد.
خانواده او پس از بازداشت با وجود پیگیریهای مکرر هیچ پاسخی درباره سرنوشتش نگرفتند.
به گفته اکرم نقابی، مادر سعید، او چند ماه بعد در تماسی گفته حالش خوب است و پیگیر کارش باشند.
مراجعات به ارگانها تاکنون بینتیجه مانده و پدر، خواهر و مادرش بهخاطر پیگیری توسط نیروهای امنیتی بازداشت شدهاند.
مهمترین عامل فراموشی او در سال ۹۲ رخ داد؛ نرگس محمدی مانع دیدار اکرم نقابی با کاترین اشتون، مسئول وقت سیاست خارجی اتحادیه اروپا، در سفارت اتریش شد. پس از اعتراض خانم نقابی، اخبار مربوط به سعید زینالی و مادرش برای همیشه از رسانههای فارسیزبان سانسور شد.
🌐 irbr.news
📡 @irbriefing
سعید زینالی، متولد ۳۱ شهریور ۱۳۵۵ هست.
دانشجویی که در حوادث کوی دانشگاه در ۲۳ تیر ۱۳۷۸ در منزلش بازداشت و به نقطه نامعلومی منتقل شد.
خانواده او پس از بازداشت با وجود پیگیریهای مکرر هیچ پاسخی درباره سرنوشتش نگرفتند.
به گفته اکرم نقابی، مادر سعید، او چند ماه بعد در تماسی گفته حالش خوب است و پیگیر کارش باشند.
مراجعات به ارگانها تاکنون بینتیجه مانده و پدر، خواهر و مادرش بهخاطر پیگیری توسط نیروهای امنیتی بازداشت شدهاند.
مهمترین عامل فراموشی او در سال ۹۲ رخ داد؛ نرگس محمدی مانع دیدار اکرم نقابی با کاترین اشتون، مسئول وقت سیاست خارجی اتحادیه اروپا، در سفارت اتریش شد. پس از اعتراض خانم نقابی، اخبار مربوط به سعید زینالی و مادرش برای همیشه از رسانههای فارسیزبان سانسور شد.
🌐 irbr.news
📡 @irbriefing
🤬16❤6🔥2😢2
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
شیرین علیزاده، زنی که همراه خانوادهاش از اصفهان به مازندران سفر کرده بود، در ۳۱ شهریور در متل قو با شلیک گلوله کشته شد. ویدیوی لحظه تیرخوردن او نشان میدهد که هنگام کشته شدن در خودروی شخصی بود و فیلمبرداری میکرد.
ایران بریفینگ توانسته با همراه #شیرین_علیزاده و شاهد عینی لحظه قتل او گفتوگو کند. صدای این شاهد عینی را میشنوید.
این صدا برای شناسایی نشدن وی با هوش مصنوعی تغییر داده شده است.
#دادخواهی
🌐 irbr.news
📡 @irbriefing
ایران بریفینگ توانسته با همراه #شیرین_علیزاده و شاهد عینی لحظه قتل او گفتوگو کند. صدای این شاهد عینی را میشنوید.
این صدا برای شناسایی نشدن وی با هوش مصنوعی تغییر داده شده است.
#دادخواهی
🌐 irbr.news
📡 @irbriefing
🕊8❤5🔥1
ستاره تاجیک، دختر نوجوان ۱۷ساله، در ۳۱ شهریور ۱۴۰۱ در جریان اعتراضات سراسری تهران بر اثر ضربات باتون نیروهای امنیتی کشته شد.
او مهاجری افغانستانی بود که در کنار مردم ایران برای آزادی جنگید و بر اثر ضربوشتم نیروهای حکومتی به قتل رسید.
اطلاعات زیادی از #ستاره_تاجیک در دست نیست و روایتهای ضدونقیضی وجود دارد؛ از جمله اینکه خانوادهاش پس از قتل از محله دولتآباد تهران به افغانستان بازگردانده شدند.
#خامنهای_کودککش
🌐 irbr.news
📡 @irbriefing
او مهاجری افغانستانی بود که در کنار مردم ایران برای آزادی جنگید و بر اثر ضربوشتم نیروهای حکومتی به قتل رسید.
اطلاعات زیادی از #ستاره_تاجیک در دست نیست و روایتهای ضدونقیضی وجود دارد؛ از جمله اینکه خانوادهاش پس از قتل از محله دولتآباد تهران به افغانستان بازگردانده شدند.
#خامنهای_کودککش
🌐 irbr.news
📡 @irbriefing
❤10🕊3👍1🔥1🤬1
روانبخش امامیراد اولین کشتهشدهٔ آبادان و استان خوزستان در #آبان_خونین_۹۸ است که کمتر نامی از او برده شده است.
#روانبخش_امامی_راد اهل #ایذه از #استان_خوزستان و ساکن #آبادان بود.
متولد ۳۱ شهریور ۱۳۵۵، هنگام شهادت ۴۳ ساله، متأهل و دارای فرزند بود.
شب ۲۴ آبان ۱۳۹۸ (بامداد ۲۵ آبان) با پنج گلوله از پشت به کمرش توسط مزدوران و #وحوش_خامنهای جان باخت.
به روایتی پس از فرد کشتهشده در سیرجان (که اطلاعاتی از او در دست نیست) دومین کشتهشدهٔ آبان ۹۸ است.
عناصر حکومتی بهشدت از انتشار خبر جلوگیری کردند و به خانواده فشار آوردند عامل قتل را اغتشاشگران اعلام کنند.
در قبال تحویل جنازه تعهد گرفتند که به هیچوجه اطلاعرسانی نکنند.
پیکر او در قبرستان ایذه و در مراسمی کاملاً امنیتی به خاک سپرده شد.
#علیه_فراموشی #آبان_پایانناپذیر_ایران
🌐 irbr.news
📡 @irbriefing
#روانبخش_امامی_راد اهل #ایذه از #استان_خوزستان و ساکن #آبادان بود.
متولد ۳۱ شهریور ۱۳۵۵، هنگام شهادت ۴۳ ساله، متأهل و دارای فرزند بود.
شب ۲۴ آبان ۱۳۹۸ (بامداد ۲۵ آبان) با پنج گلوله از پشت به کمرش توسط مزدوران و #وحوش_خامنهای جان باخت.
به روایتی پس از فرد کشتهشده در سیرجان (که اطلاعاتی از او در دست نیست) دومین کشتهشدهٔ آبان ۹۸ است.
عناصر حکومتی بهشدت از انتشار خبر جلوگیری کردند و به خانواده فشار آوردند عامل قتل را اغتشاشگران اعلام کنند.
در قبال تحویل جنازه تعهد گرفتند که به هیچوجه اطلاعرسانی نکنند.
پیکر او در قبرستان ایذه و در مراسمی کاملاً امنیتی به خاک سپرده شد.
#علیه_فراموشی #آبان_پایانناپذیر_ایران
🌐 irbr.news
📡 @irbriefing
❤8😢3🔥2
روایت قتل محمد جامهبزرگ و تبدیل خانوادهاش به خانواده دادخواه، از غروب ۳۱ شهریور ۱۴۰۱ آغاز شد.
محمد جامهبزرگ، متولد سوم فروردین ۴۲، اهل شهرستان تویسرکان همدان، ساکن ملارد.
روایت تلخ #محمد_جامه_بزرگ از نحوه کشتهشدنش در خانه، مقابل چشم خانواده به دست ماموران امنیتی را پسرش گفته است..
ماجرای محمد جامه بزرگ و تبدیل خانوادهاش به دادخواه، از غروب ۳۱ شهریور آغاز میشود.
آن روز ملارد صحنه اعتراضات مردمی است، آن هم درست در خیابانی که مغازه و خانه محمد جامه بزرگ در آن قرار دارد، مسعود پسر جاویدنام محمد جامهبزرگ میگوید: فاصله خانه ما تا مغازه، عرض خیابان است، با شلوغ شدن خیابان مغازه را بستم و راهی خانه شدم، جلوی در خانه که رسیدم، یک نفر دست انداخت و لباس من را کشید. اول فکر کردم یکی از دوستانم است، دستش را پس زدم و برگشتم و دیدم یک فرد دیگر است. گفت با من بیا، تو شلوغ میکردی. یکباره تعداد ماموران زیاد شد، بابا (مقتول) با بیل به طرفشان آمد، من به خانه پناه بردم و در را بستم.ماموران شروع کردند به شکستن شیشه در و انداختن گاز اشکآور داخل خانه. ما میخواستیم برویم داخل اما بابا نمیآمد و میگفت این کارها غیرقانونی است، حق ندارند این کارها را بکنند.»
پس از تهدید شفاهی محمد جامه بزرگ در روز اول مهرماه، او تصور میکند که موضوع پایان یافته اما بامداد ۲ مهر، همه چیز رنگ و بوی دیگری به خود میگیرد. ساعت ۳ صبح، تعدادی مأمور ماسک زده زنگ در را میزنند، در را باز نکردیم اما خودشان از بالای دیوار پریدند و در را باز کردند، پسران محمد از پشتبام به خانه همسایه پناه میبرند و مقتول به پشتبام، ماموران در لحظه آخر او را پیدا میکنند، محمد بدون حکم قضایی حاضر به رفتن با ماموران نمیشود، در این لحظه تهدید میشود اگر با ما نیایی، گروهی دیگر مامور به قصد کشتن شما میآیند، و بعد از چند دقیقه دسته دوم امدند، همسر محمد را در خانه زندانی و پس از چند دقیقه همسر او با پیکر خونین و صورتش مواجه میشود.
همسر محمد جامهبزرگ نیز پیشتر گفته بود: «به چشم او شلیک شده بود. بعدها و با بررسی پزشکی قانونی مشخص شد که از فاصله نزدیک به چشم او گلوله ساچمهای شلیک شده و در مغزش پخش شده است.»
🌐 irbr.news
📡 @irbriefing
محمد جامهبزرگ، متولد سوم فروردین ۴۲، اهل شهرستان تویسرکان همدان، ساکن ملارد.
روایت تلخ #محمد_جامه_بزرگ از نحوه کشتهشدنش در خانه، مقابل چشم خانواده به دست ماموران امنیتی را پسرش گفته است..
ماجرای محمد جامه بزرگ و تبدیل خانوادهاش به دادخواه، از غروب ۳۱ شهریور آغاز میشود.
آن روز ملارد صحنه اعتراضات مردمی است، آن هم درست در خیابانی که مغازه و خانه محمد جامه بزرگ در آن قرار دارد، مسعود پسر جاویدنام محمد جامهبزرگ میگوید: فاصله خانه ما تا مغازه، عرض خیابان است، با شلوغ شدن خیابان مغازه را بستم و راهی خانه شدم، جلوی در خانه که رسیدم، یک نفر دست انداخت و لباس من را کشید. اول فکر کردم یکی از دوستانم است، دستش را پس زدم و برگشتم و دیدم یک فرد دیگر است. گفت با من بیا، تو شلوغ میکردی. یکباره تعداد ماموران زیاد شد، بابا (مقتول) با بیل به طرفشان آمد، من به خانه پناه بردم و در را بستم.ماموران شروع کردند به شکستن شیشه در و انداختن گاز اشکآور داخل خانه. ما میخواستیم برویم داخل اما بابا نمیآمد و میگفت این کارها غیرقانونی است، حق ندارند این کارها را بکنند.»
پس از تهدید شفاهی محمد جامه بزرگ در روز اول مهرماه، او تصور میکند که موضوع پایان یافته اما بامداد ۲ مهر، همه چیز رنگ و بوی دیگری به خود میگیرد. ساعت ۳ صبح، تعدادی مأمور ماسک زده زنگ در را میزنند، در را باز نکردیم اما خودشان از بالای دیوار پریدند و در را باز کردند، پسران محمد از پشتبام به خانه همسایه پناه میبرند و مقتول به پشتبام، ماموران در لحظه آخر او را پیدا میکنند، محمد بدون حکم قضایی حاضر به رفتن با ماموران نمیشود، در این لحظه تهدید میشود اگر با ما نیایی، گروهی دیگر مامور به قصد کشتن شما میآیند، و بعد از چند دقیقه دسته دوم امدند، همسر محمد را در خانه زندانی و پس از چند دقیقه همسر او با پیکر خونین و صورتش مواجه میشود.
همسر محمد جامهبزرگ نیز پیشتر گفته بود: «به چشم او شلیک شده بود. بعدها و با بررسی پزشکی قانونی مشخص شد که از فاصله نزدیک به چشم او گلوله ساچمهای شلیک شده و در مغزش پخش شده است.»
🌐 irbr.news
📡 @irbriefing
🕊5🤬3🔥2
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
۳۱ شهریور ۱۴۰۱ یکی از انقلابی ترین روزها و در واقع آغاز اعتراضات #انقلاب۱۴۰۱ در تبریز است.
اینجا شهرداری تبریز هست و مزدوران رژیم در داخل محوطه شهرداری پناه گرفته اند، مردم و جوانان قصد ورود و تصرف ساختمان #شهرداری_تبریز را دارند.
یک خانم شجاع را نیز در فیلم میبینید که در جلوی جوانان و دسته آنها قرار دارد.
#علیه_فراموشی
🌐 irbr.news
🆔 @irbriefing
اینجا شهرداری تبریز هست و مزدوران رژیم در داخل محوطه شهرداری پناه گرفته اند، مردم و جوانان قصد ورود و تصرف ساختمان #شهرداری_تبریز را دارند.
یک خانم شجاع را نیز در فیلم میبینید که در جلوی جوانان و دسته آنها قرار دارد.
#علیه_فراموشی
🌐 irbr.news
🆔 @irbriefing
🕊4❤3🔥2
جواد حیدری، ۳۴ساله، مهندس کشاورزی،۳۱ شهریور ۱۴۰۱ با اصابت گلوله ماموران به پشت سرش در قزوین زخمی شد و به دلیل خونریزی شدید، کشته شد.
در گواهی فوتی که برای جواد حیدری صادر شد، علت مرگ «خونریزی شدید، پارگی شریان تهیگاهی چپ و اصابت پرتاب فلزی پرشتاب» قید شده است.
فاطمه، خواهر جواد حیدری در مراسم خاکسپاری برادر در حین عزاداری گیسوان خود را برید. این خواهر دادغدارهمانجا فریاد زد: «شما یک ملت را داغدار کردید. یک ملت خونخواه جوانان خود است. با این وحشیگریها فقط بر آتش خشم ملی میدمید.»
ماموران بارها برای دستگیری اعضای خانواده به خانه آنها هجوم بردند و تلاش کردند تا این خانواده دادخواه را به سکوت بکشانند. حتی به روستای محل سکونت آنان رفته و قفل در دهیاری روستا را شکسته و دوربینهای آن را با خود بردهاند.
چندی بعد دستگاه قضایی برای فاطمه و برخی از اعضای خانواده پروندهسازی کرد.
۲۵ آبان ۱۴۰۱ محمد، برادر جواد و فاطمه حیدری، که برای پیگیری پرونده خواهر به بازپرسی شعبه پنج دادسرای قزوین رفته بود، ماموران قضایی به جای پاسخگویی به او، بدون احضاریه، ابلاغیه و اطلاع قبلی بازداشتش کردند.
حجت، برادر دیگر جواد، نیز به دلیل دادخواهی بازداشت شد و مقامات قضایی برای ۱۵ نفر از اعضای خانواده و بستگانش از جمله خواهر و پدرش حکم جلب صادر کردند .
۸ آذرماه ۱۴۰۱ فاطمه حیدری در اینستاگرامش ویدیویی از مادرشان منتشر کرد که او خبر از اعتصاب غذای محمد در حبس میگوید و اینکه از حال او هیچ خبری ندارند. فاطمه با انتشار این ویدیو نوشت: «صدایی نداریم در برابر ظلم.»
#جواد_حیدری ۳۱ شهریور ۱۴۰۱ در نزدیکی پارک ملت قزوین، خیابان حکمآباد مورد اصابت گلوله قرار گرفت و بعد از چند ساعت به دلیل شدت جراحات و عدم رسیدگی پزشکی جان باخت، او از جمله اولین کشته شدگان انقلاب مهسا در قزوین است.
#علیه_فراموشی
🌐 irbr.news
🆔 @irbriefing
در گواهی فوتی که برای جواد حیدری صادر شد، علت مرگ «خونریزی شدید، پارگی شریان تهیگاهی چپ و اصابت پرتاب فلزی پرشتاب» قید شده است.
فاطمه، خواهر جواد حیدری در مراسم خاکسپاری برادر در حین عزاداری گیسوان خود را برید. این خواهر دادغدارهمانجا فریاد زد: «شما یک ملت را داغدار کردید. یک ملت خونخواه جوانان خود است. با این وحشیگریها فقط بر آتش خشم ملی میدمید.»
ماموران بارها برای دستگیری اعضای خانواده به خانه آنها هجوم بردند و تلاش کردند تا این خانواده دادخواه را به سکوت بکشانند. حتی به روستای محل سکونت آنان رفته و قفل در دهیاری روستا را شکسته و دوربینهای آن را با خود بردهاند.
چندی بعد دستگاه قضایی برای فاطمه و برخی از اعضای خانواده پروندهسازی کرد.
۲۵ آبان ۱۴۰۱ محمد، برادر جواد و فاطمه حیدری، که برای پیگیری پرونده خواهر به بازپرسی شعبه پنج دادسرای قزوین رفته بود، ماموران قضایی به جای پاسخگویی به او، بدون احضاریه، ابلاغیه و اطلاع قبلی بازداشتش کردند.
حجت، برادر دیگر جواد، نیز به دلیل دادخواهی بازداشت شد و مقامات قضایی برای ۱۵ نفر از اعضای خانواده و بستگانش از جمله خواهر و پدرش حکم جلب صادر کردند .
۸ آذرماه ۱۴۰۱ فاطمه حیدری در اینستاگرامش ویدیویی از مادرشان منتشر کرد که او خبر از اعتصاب غذای محمد در حبس میگوید و اینکه از حال او هیچ خبری ندارند. فاطمه با انتشار این ویدیو نوشت: «صدایی نداریم در برابر ظلم.»
#جواد_حیدری ۳۱ شهریور ۱۴۰۱ در نزدیکی پارک ملت قزوین، خیابان حکمآباد مورد اصابت گلوله قرار گرفت و بعد از چند ساعت به دلیل شدت جراحات و عدم رسیدگی پزشکی جان باخت، او از جمله اولین کشته شدگان انقلاب مهسا در قزوین است.
#علیه_فراموشی
🌐 irbr.news
🆔 @irbriefing
🕊5❤3🔥2
Forwarded from ایران بریفینگ
پیام درفشان یکی از وکلای خانواده #شیرین_علیزاده روز گذشته اعلام کرده است: «دیوانعالی کشور بیش از یک ماه قبل در تاریخ ۱۴۰۲/۸/۸ با دستور تعیین مرجع صالح برای دادگستری مازندران ارسال پرونده نموده اما باز هم بنا بر روال سابق متاسفانه رسیدگی حتی آغاز هم نشده است.»
به گفته او، «در همین مدت در دادگستری اصفهان هر دو پرونده اتهامات مختلف وارده به محمد وزیری همسر ایشان رسیدگی و مختومه شده است. اما دادگستری استان مازندران با وجود گذشت بیش از یک سال از قتل دلخراش شیرین علیزاده هنوز حتی آغاز به رسیدگی مساله هم نکرده است.»
پیام درفشان افزود: «جهت پیگیری حقوق اولیاء دم و خانواده و رسیدگی به وضعیت خون انسان ریخته شده و همچنین رسیدگی لازم به ابعاد دیگر ماجرا برای تقویت جدیت لازم در امر دادخواهی همچنین همکار محترم جناب آقای مجید کاوه اعلام آمادگی پذیرش مسئولیت در استان نموده اند که به صورت همه جانبه مساله توسط وکلا پیگیری شود.»
زهرا کاظمی وکیل دیگر پرونده در خصوص جزئیات پرونده های مختومهشده محمد وزیری، همسر شیرین علیزاده، در استان اصفهان نیز توضیح داد:
« این پرونده با صدور دو ماه حبس تعزیری که اجرای آن هم تعلیق شد، مختومه گردید.»
#علیه_فراموشی
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
❤9🔥2
احمدرضا قلجی، نوجوان ۱۷ ساله اهل اسدآباد در تاریخ ۳۱ شهریور ۱۴۰۱ در جریان اعتراضات سراسری در تهران بر اثر اصابت گلوله ماموران امنیتی جان خود را از دست داد.
احمد رضا ، یکی از دهها نوجوانی است که توسط جمهوری اسلامی به قتل رسید و چون دادخواهی ندارد نامش روبه فراموشی است، او یکی از گمنام ترین کشته شدگان #انقلاب۱۴۰۱ است.
#احمدرضا_قلجی متولد ۲۷ فروردین ۱۳۸۴، اهل اسدآباد همدان است که برای کارگری به تهران عزیمت کرده بود شامگاه پنجشنبه ۳۱ شهریور ۱۴۰۱، بر اثر تیراندازی ماموران امنیتی در میدان فلسطین جان خود را از دست داد.
دوتیر بر قلب وگردن او اصابت کرد ، گلولههای نظامی که گلوله اصابت کرده بر گردن عملا سر او را از پیکر جدا کرده بود، او در دمجان باخته بود، مطابق معمول نیروهای امنیتی پیکر او را دزدیدند و نهایت سه روز بعد به خانواده او در “بهشت زهرا” اسدآباد همدان به شرط خاکسپاری در همان لحظه تحویل دادند.
در گواهی پزشکی قانونی علت مرگ این نوجوان “شوک ناشی از خونریزی، آسیب احشاء قفسه سینه و گردن و اصابت اجسام پرتابه ای پر شتاب” ذکر شده است.
یکی از دوستان و شاهدان لحظه جان باختن او اینگونه از او روایت کرده :« احمدرضا برای کمک به مخارج خانواده خود از روستای خاکریز واقع در اسدآباد همدان به تهران عزیمت کرد و در آشکده مشغول به کارگری بود.
او شامگاه ۳۱ شهریورماه برای تعمیر تلفن همراه خود از محل کارش خارج شده بود که با اعترضات مردمی مواجه میشود. اعتراضاتی که در نهایت با دخالت نیروهای امنیتی و انتظامی موجب سرکوب و برخورد با معترضان به طول انجامید.
احمدرضا در آن شب بر اثر تیراندازی ماموران در میدان فلسطین تهران جان خود را از دست داد»
#علیه_فراموشی
🌐 irbr.news
🆔 @irbriefing
احمد رضا ، یکی از دهها نوجوانی است که توسط جمهوری اسلامی به قتل رسید و چون دادخواهی ندارد نامش روبه فراموشی است، او یکی از گمنام ترین کشته شدگان #انقلاب۱۴۰۱ است.
#احمدرضا_قلجی متولد ۲۷ فروردین ۱۳۸۴، اهل اسدآباد همدان است که برای کارگری به تهران عزیمت کرده بود شامگاه پنجشنبه ۳۱ شهریور ۱۴۰۱، بر اثر تیراندازی ماموران امنیتی در میدان فلسطین جان خود را از دست داد.
دوتیر بر قلب وگردن او اصابت کرد ، گلولههای نظامی که گلوله اصابت کرده بر گردن عملا سر او را از پیکر جدا کرده بود، او در دمجان باخته بود، مطابق معمول نیروهای امنیتی پیکر او را دزدیدند و نهایت سه روز بعد به خانواده او در “بهشت زهرا” اسدآباد همدان به شرط خاکسپاری در همان لحظه تحویل دادند.
در گواهی پزشکی قانونی علت مرگ این نوجوان “شوک ناشی از خونریزی، آسیب احشاء قفسه سینه و گردن و اصابت اجسام پرتابه ای پر شتاب” ذکر شده است.
یکی از دوستان و شاهدان لحظه جان باختن او اینگونه از او روایت کرده :« احمدرضا برای کمک به مخارج خانواده خود از روستای خاکریز واقع در اسدآباد همدان به تهران عزیمت کرد و در آشکده مشغول به کارگری بود.
او شامگاه ۳۱ شهریورماه برای تعمیر تلفن همراه خود از محل کارش خارج شده بود که با اعترضات مردمی مواجه میشود. اعتراضاتی که در نهایت با دخالت نیروهای امنیتی و انتظامی موجب سرکوب و برخورد با معترضان به طول انجامید.
احمدرضا در آن شب بر اثر تیراندازی ماموران در میدان فلسطین تهران جان خود را از دست داد»
#علیه_فراموشی
🌐 irbr.news
🆔 @irbriefing
❤7🔥2
سید مهدی موسوی نیکو، نوجوان ۱۵ساله در ۳۱ شهریور ۱۴۰۱ در خیابان صفاری زنجان به دست لباس شخصیهای وابسته به سپاه پاسداران ، با ضربات متعدد باتوم به قتل رسید.
نیروهای حکومتی مهدی را ابتدا با گلوله ساچمهای زدند و وقتی که بر زمین افتاد، آنقدر با باتوم برسرش زدند که کشته شد.
خانواده #مهدی_موسوی_نیکو تحت فشار نهادهای امنیتی تا مدتها به خبر کشته شدن فرزندشان را رسانهای نکردند، کمی بعد از دوستان مهدی آنها نیز تائید کردند که فرزندشان در اعتراضات خیابانی کشته شده است.
#علیه_فراموشی
🌐 irbr.news
🆔 @irbriefing
نیروهای حکومتی مهدی را ابتدا با گلوله ساچمهای زدند و وقتی که بر زمین افتاد، آنقدر با باتوم برسرش زدند که کشته شد.
خانواده #مهدی_موسوی_نیکو تحت فشار نهادهای امنیتی تا مدتها به خبر کشته شدن فرزندشان را رسانهای نکردند، کمی بعد از دوستان مهدی آنها نیز تائید کردند که فرزندشان در اعتراضات خیابانی کشته شده است.
#علیه_فراموشی
🌐 irbr.news
🆔 @irbriefing
❤8🔥2