من خدا هستم
18.8K subscribers
7.85K photos
9.95K videos
214 files
2.58K links
🔅مخور صائب فریب فضل از عمامه زاهد
که در گنبد ز بی مغزی صدا بسیار می پیچد🔅

Group: ️
@Islie_Group

☆CHANNELS⇩
@KTYAB ☜ⓚ
@ISLIE ←ⓓ
Download Telegram
🔺 از شکوفایی تا انسداد اندیشه در ایران: بازخوانی یک مسیر تاریخی

ایران در دوره‌ای از تاریخ، به‌ویژه در قرون سوم تا پنجم هجری، یکی از مراکز اصلی علم و فلسفه جهان بود. در بغداد و نیشابور، «بیت‌الحکمه» و «نظامیه» کانون‌هایی بودند که ترجمه و تفسیر فلسفه یونانی، پزشکی، نجوم و علوم عقلی را پیش می‌بردند. اندیشمندانی چون فارابی و ابن‌سینا در همین بستر به اوج رسیدند. اما این جریان عقلانی و علمی، چرا به تدریج خشکید؟

✏️ نقطه افول: غلبه فقه بر عقل
پاسخ را باید در چند لایه جست‌وجو کرد. نخستین ضربه فکری با غلبه‌ی مکتب اشعری و سپس اندیشه امام محمد غزالی بر پیکر فلسفه وارد شد. غزالی در «تهافت الفلاسفه» نه تنها فیلسوفان را تکفیر کرد، بلکه مشروعیت اندیشه عقلی مستقل از وحی را زیر سؤال برد. جالب آنکه او در همان مدارس نظامیه تربیت شده بود که قرار بود فلسفه و فقه را در کنار هم بپروراند. از این‌جا به بعد، برتری نص و فقه بر برهان و فلسفه رسمیت یافت.

✏️ سنت‌های جایگزین: استمرار یا انسداد؟
البته جریان فلسفه هرگز کاملاً خاموش نشد. سهروردی با «حکمت اشراق» و ملاصدرا با «حکمت متعالیه» سنت فلسفی را ادامه دادند. اما باید پرسید: آیا این‌ها راهی به نقد دین و ساختار قدرت گشودند؟ پاسخ بیشتر منفی است. آن‌ها فلسفه را به عرفان و تفسیر دینی پیوند زدند و عملاً به استمرار ساختار موجود کمک کردند. در کنار این، متفکران رادیکال‌تر مثل محمد زکریای رازی یا ابن‌مقفع که نقد صریح‌تر نسبت به دین داشتند، حذف شدند و صدایشان به حاشیه رانده شد.

✏️ فروپاشی نهادی، سیاسی و بی‌توجهی حکمرانان
عامل دیگر رکود، تحولات بیرونی و ساختاری بود. حملات مغول و سقوط نهادهایی چون «بیت‌الحکمه» ضربه‌ی مهلکی به مراکز علمی زد. اما مشکل تنها به مغول محدود نبود. در دوره‌های بعد، شاهان ایران اغلب به جای سرمایه‌گذاری بر آموزش و پرورش و تشویق تفکر نقادانه، سرگرم کشورگشایی یا نمایش‌های پرزرق‌وبرق بودند. حاکمی مانند نادرشاه افشار، با تمام قدرت نظامی‌اش، تقریباً هیچ نقشی در نهادینه کردن آموزش و تفکر انتقادی نداشت. در سلسله‌های دیگر نیز توجه بیشتر به معماری، شکوه دربار و ادبیات ستایشی بود، نه به گسترش سواد عمومی یا ایجاد مراکز علمی پایدار. نتیجه آن شد که جامعه از «مدرسه» و «دانشگاه» فاصله گرفت و به «مکتب‌خانه» و حفظ طوطی‌وار محدود شد.

✏️ مقایسه با غرب: چرا دو مسیر متفاوت شکل گرفت؟

غرب مسیحی هم قرن‌ها گرفتار سلطه کلیسا بود. اما مجموعه‌ای از عوامل زمینه‌ساز تحول شدند:

* رفورماسیون دینی (لوتر، کالون) که اقتدار کلیسا را شکست،
* اختراع چاپ که دسترسی به متون انتقادی را عمومی کرد،
* انقلاب علمی (گالیله، نیوتن) که مدل تازه‌ای از عقلانیت آفرید،
* رشد بورژوازی و سرمایه‌داری که عقل ابزاری را تقویت کرد،
* سکولاریزاسیون قدرت که به جدایی سیاست و دین کمک کرد.

همین مجموعه شرایط و از همه مهم‌تر اهمیت دادن به فکر و ایده، بستر روشنگری و مدرنیته را فراهم آورد. در ایران اما نه نهادهای سیاسی و اقتصادی چنین فضایی را پدید آوردند، نه سنت فلسفی مجال نقد ساختاری دین را یافت.

✏️ دوران قاجار و پهلوی: تلاش‌های ناکام

با ورود ایران به عصر جدید، تلاش‌هایی برای احیای عقلانیت انتقادی شد: از دارالفنون و مشروطه تا پروژه‌های نوسازی پهلوی. اما این حرکت‌ها دیرهنگام و ناقص بودند. جامعه‌ای که قرن‌ها عقلانیت نقاد را سرکوب کرده بود، نتوانست در زمانی کوتاه آن را بازسازی کند.

✏️ معاصر: بازگشت به چرخه کهن
با استقرار جمهوری اسلامی، حکومت فقهی بر رأس قدرت نشست. آنچه در دوران غزالی آغاز شده بود، این بار در شکل حکومتی ایدئولوژیک تداوم یافت: برتری فقه بر فلسفه، نص بر نقد، و اطاعت بر پرسشگری.

💡 پرسش پایانی
این روایت یک خط سیر را نشان می‌دهد: از عقلانیت نقاد به نص‌محوری، از مدرسه به مکتب‌خانه، از فلسفه به فقه. پرسش اساسی این است:

* چه شد که در ایران، صدای فیلسوفان رادیکال خاموش شد ولی در اروپا صدای منتقدان دین باقی ماند و اثر گذاشت؟
* آیا امروز می‌توان به بازسازی عقلانیت انتقادی اندیشید یا ساختار تاریخی همچنان دست بالا را دارد؟

📚 #فلسفه #تاریخ_ایران #غزالی #نقد_دین #روشنگری
📚 @ktyab
👍254👎1😢1
📌 کنفرانس:
«راهبردهایی برای براندازی و عقب‌نشینیِ جمهوریِ اسلامی» - آرش

- نقش مردم و گروه‌های سیاسی در داخل و خارج ایران
- الزامات کلیدی
- جنبه‌های حیاتی
- و چالش‌های چندوجهی

🗓 جمعه، ۷ شهریور
🕣 ساعت ۸:۳۰ به وقت ایران

@khod2 | @islie | @islie_group
t.me/+XyKtJdO5TRI5M2Q0
👍75👎5🤣1
🔘 رجزخوانی خامنه‌ای در تهران، پاسخ اسرائیل با آتش در صنعا: بازی «حرف در برابر عمل»

▪️ علی خامنه‌ای در یک سخنرانی، آب پاکی را روی دست همه ریخت. او با «حل‌نشدنی» خواندن مسئله با آمریکا، هرگونه تسلیم در برابر شروط غرب را رد کرد و مدعی شد که «دشمن فهمیده است که ملت ایران و نظام را نمی‌توان با جنگ به زانو درآورد».

▪️ اما تنها چند ساعت پس از این رجزخوانی، واقعیت نظامی خود را با بی‌رحمی تحمیل کرد. نیروی هوایی اسرائیل در یک حمله سنگین و کم‌سابقه، مواضع حوثی‌ها در صنعا، پایتخت یمن، از جمله کاخ ریاست‌جمهوری و زیرساخت‌های کلیدی را هدف قرار داد. این حمله، یک پاسخ مستقیم به شلیک نوع جدیدی از موشک‌های حوثی (مجهز به کلاهک خوشه‌ای) به سمت اسرائیل بود.

▪️ این دو رویداد، که با فاصله چند ساعت رخ دادند، یک پیام روشن و غیرقابل‌انکار را به تهران ارسال کردند: دوران جنگ نیابتی بدون هزینه به پایان رسیده است. در حالی که رهبر جمهوری اسلامی در تهران از موضع قدرت و بازدارندگی سخن می‌گوید، اسرائیل در صنعا با هدف قرار دادن مهم‌ترین و فعال‌ترین نیروی نیابتی ایران، نشان داد که اراده‌ای برای تحمل ماجراجویی‌های منطقه‌ای تهران ندارد و به جای حرف، با عمل پاسخ می‌دهد.

▫️ سه پیام پنهان در حمله به صنعا

۱. فروپاشی توهم بازدارندگی: سخنرانی خامنه‌ای بر این فرض استوار بود که ایران توانسته پس از جنگ ۱۲ روزه، یک بازدارندگی جدید ایجاد کند. حمله سریع و کوبنده اسرائیل به قلب حاکمیت حوثی‌ها، این توهم را در هم شکست. پیام تل‌آویو این بود: هر اقدام تهاجمی از سوی نیروهای نیابتی شما، با یک پاسخ نامتناسب و دردناک روبرو خواهد شد و ما دیگر به قواعد بازی گذشته پایبند نیستیم.

۲. مذاکره یا تقابل؟ سخنرانی خامنه‌ای، تیر خلاص به دیپلماسی بود.
در حالی که وزیرخارجه قرار است هفته آینده با اروپایی‌ها مذاکره کند، رهبر جمهوری اسلامی با «حل‌نشدنی» خواندن مسئله، عملاً هرگونه اختیار و مشروعیت را از تیم مذاکره‌کننده سلب کرد. این سخنرانی، به اروپا و آمریکا ثابت می‌کند که دولت در ایران تنها یک ویترین است و تصمیم‌گیرنده نهایی، هیچ تمایلی به مصالحه ندارد و تنها برای وقت‌کشی پای میز مذاکره آمده است. این اقدام، بهترین بهانه را برای فعال‌سازی مکانیسم ماشه در پایان ماه آگوست فراهم می‌کند.

۳. تمرکز بر «سر» به جای «بازوها»: چرا حمله به صنعا مهم است؟ زیرا اسرائیل به جای درگیر شدن در یک نبرد فرسایشی با حمله به مرکزهای پرتاب موشک، مستقیماً به «مرکز فرماندهی و کنترل» آنها در پایتخت حمله کرده است. این یک تغییر دکترین است که نشان می‌دهد غرب و متحدانش به این نتیجه رسیده‌اند که برای مهار تهدید، باید به جای مقابله با علائم (حملات پراکنده)، به سراغ ریشه و منشأ آن بروند.

🔸 بازدارندگی از طریق تنبیه نیابتی (Deterrence by Proxy Punishment): این یک استراتژی پیچیده‌تر از بازدارندگی کلاسیک است. در این مدل، به جای درگیری مستقیم و پرخطر با دشمن اصلی (ایران)، شما به دردناک‌ترین شکل ممکن، مهم‌ترین و باارزش‌ترین دارایی‌های نیابتی او (در این مورد، حوثی‌ها) را هدف قرار می‌دهید. این کار هزینه ماجراجویی را برای دشمن اصلی به شدت بالا می‌برد، بدون آنکه خطر یک جنگ تمام‌عیار را به همراه داشته باشد. این استراتژی به دشمن اصلی پیام می‌دهد: «نیروهای نیابتی شما دیگر پناهگاه امنی برای اجرای سیاست‌های شما نخواهند بود و هزینه اقداماتشان را مستقیماً پرداخت خواهند کرد.»


@khod2
👍289👎2😢1
بعید است تا قبل قطع بازوان رژیم در یمن
و البته تعیین تکلیف ماشه اسراییل مجدد حمله کند .
این بار اگر بیاید رژیم را گوشه رینگ می اندازد و
حمله به زیر ساختهای انرژی هم محتمل است .
بنزین هم نیست فرار کنیم !

@khod2
👍21😁2👎1😢1
🔘 ببینید، اگر کسی یک لنز آبی جلوی چشمش بگذارد، همه دنیا را آبی می‌بیند. ما هم وقتی درباره ایران حرف می‌زنیم، معمولاً از پشت یک لنز غربی می‌بینیم.
اما نکته اینجاست که این لنز نه علمی است و نه دانشگاهی، بلکه یک تصویر سطحی و عوامانه از غرب است. نتیجه‌اش این می‌شود که تاریخ و سیاست ایران را در قالب مفاهیم آماده غربی توضیح می‌دهیم، بدون اینکه توجه کنیم این مفاهیم در بستر تجربه و مسائل خودِ غرب ساخته شده‌اند، نه برای همه جهان.

ما عادت کرده‌ایم ایران را با الگوی اروپا بسنجیم: اول باید رنسانس بیاید، بعد اصلاح دینی، بعد مدرنیته…
انگار مدرنیته یک غذای آماده مثل قورمه‌سبزی است که اگر دستور پختش را پیدا کنی، همه جا می‌شود همان نتیجه را گرفت! درحالی‌که مدرنیته چنین نیست. مدرنیته یعنی هر جامعه‌ای باید با توجه به واقعیت‌های خاص خودش، فکر تازه تولید کند. هیچ‌کس پیش از ما تجربه ایران قرن بیست‌ویکم زیر جمهوری اسلامی را نداشته، پس کسی هم برای مسائل امروز ما پاسخ آماده ندارد. اگر ما به این واقعیت توجه نکنیم، در زمان حال زندگی نمی‌کنیم؛ بلکه در گذشته یا در خیال دیگران سرگردان می‌مانیم.

اروپا زمانی پیشرفت کرد که متفکرانش به مسائل خاص خودشان پرداختند. آمریکا توانست مدرنیته را تجربه‌ای موفق بسازد، چون بنیانگذارانش با وجود بهره‌گیری از فرهنگ اروپایی، می‌دانستند که باید یک چیز کاملاً نو برای شرایط خاص خودشان خلق کنند. اما وقتی ما یا کشورهای منطقه صرفاً کپی می‌کنیم—چه در معماری، چه در سیاست و چه در فرهنگ—چیزی جز تقلیدی بی‌روح به دست نمی‌آید. همان‌طور که معماری ونیز را نمی‌شود عیناً در یزد پیاده کرد، مفاهیم سیاسی و تاریخی غرب هم نباید بی‌واسطه به ایران تحمیل شوند.

مسئله ما این است که تاریخ و هویت ایرانی را یا در قالب غربی‌ها می‌بینیم، یا با رؤیای بازسازی یک ایران باستان خیالی. اما هیچ‌کدام ما را به پرسش‌ها و مشکلات واقعی امروزمان نمی‌رساند. اگر کسی درباره گذشته‌اش توهم بسازد، بعید است بتواند برای آینده رویاهای واقعی خلق کند.

پس راه درست چیست؟ اینکه بپذیریم ما ایرانی‌های امروز، در وضعیتی کاملاً استثنایی هستیم. باید شهامت داشته باشیم که خودمان بیندیشیم، برای مشکلات خودمان مفهوم و نظریه بسازیم، و به جای ترجمه‌ی اندیشه دیگران یا ساختن ایران خیالی، واقعیت پیچیده و منحصربه‌فرد زمانه‌مان را بفهمیم. تنها در این صورت است که می‌توانیم آینده‌ای واقعی و ممکن برای خودمان تصور کنیم.

@khod2
👍284👎2
آمریکا با عربستان توافق امنیتی امضا کرد
حلقه محاصره تنگ تر و
تخم میخواهد آرامکو را تهدید کنید

@khod2
👍44👎4😁43
🔘 قدرت، جانشینی و آینده جمهوری اسلامی

💢وقتی از وضعیت امروز ایران حرف می‌زنیم، باید واقع‌بین بود: شرایط چندان امیدوارکننده نیست. با این حال، کسی که سخن می‌گوید مسئول است؛ نباید با کلماتش مردم را ناامید یا وحشت‌زده کند. حتی اگر خودش تلخکام باشد، باید بداند که تأثیر حرف‌ها بر جامعه چه خواهد بود.

💢اما برویم سراغ موضوع حساس: رهبری آینده.
جمهوری اسلامی ویژگی عجیبی دارد؛ همه‌چیز هم محرمانه است و هم روشن! ما می‌دانیم که هسته اصلی قدرت دست یک «مافیا»ست؛ مافیایی متشکل از سپاه، دستگاه امنیتی، دستگاه قضایی و بدنه تبلیغاتی (صداوسیما و رسانه‌های رسمی). این چهار ستون برای تثبیت و ادامه حکومت کافی بوده و هست.

💢خامنه‌ای وقتی به قدرت رسید، نه به دولت نیاز داشت، نه به مجلس؛ همین چهار نهاد برای ساختن اقتدار او کافی بود. در آینده هم همین‌ها بازیگران اصلی خواهند بود. همانطور که گرامشی گفته بود: قدرت از آنِ کسی است که در یک دست اسلحه و در دست دیگر کلید زندان دارد.

💢امروز حتی چهره‌هایی که به‌ظاهر غیرنظامی‌اند—از لاریجانی تا قالیباف—همگی سابقه یا ارتباط مستقیم با نهادهای نظامی دارند. بسیاری از نمایندگان مجلس خبرگان و حتی شخصیت‌های روحانی، با حمایت مالی و سازماندهی سپاه وارد عرصه سیاسی شده‌اند. بنابراین نباید تصور کرد که مجلس خبرگان نقش مستقلی در انتخاب رهبر آینده ایفا خواهد کرد؛ آنچه تعیین‌کننده است، همان چهار نهاد اصلی قدرت است.

💢به همین دلیل، جانشینی خامنه‌ای بیش از آنکه تصمیمی علنی و جمعی باشد، آرایشی جدید از همین مافیا خواهد بود. هنوز این آرایش شکل نگرفته، اما نشانه‌ها روشن است: خامنه‌ای عملاً از مدار تصمیم‌گیری خارج شده و کشور وارد یک دوره انتقالی شده است. شبیه ماجرای ناصرالدین شاه که پس از ترور، او را روی کالسکه نشاندند تا مردم تصور کنند زنده است؛ امروز هم وانمود می‌شود که همه‌چیز طبق روال است، اما واقعیت چیز دیگری است.

💢از سوی دیگر، باید توجه داشت که شبکه خامنه‌ای بسیار گسترده است. هزاران نفر در نهادهای مختلف از او حقوق می‌گیرند: از سپاه ولی‌امر تا نمایندگان ولی فقیه در دانشگاه‌ها و نهادهای فرهنگی. این بوروکراسی عظیم، همراه با امپراتوری اقتصادی رهبری، گذار به دوران پس از خامنه‌ای را بسیار پیچیده می‌کند. انتقال قدرت سریع و ساده نخواهد بود؛ پروسه‌ای طولانی و پرابهام در پیش است.

💢و نکته مهم‌تر: سپاه قدس.
این نهاد دیگر صرفاً یک نیروی ایرانی نیست؛ به سازمانی فراملی بدل شده است، با نیروهایی از عراق، سوریه، لبنان، افغانستان، پاکستان و حتی فراتر. منابع مالی‌اش هم دیگر محدود به ایران نیست؛ بخشی از آن از قاچاق و اقتصاد زیرزمینی جهانی تأمین می‌شود، درست مانند حزب‌الله لبنان. به همین دلیل، حتی اگر جمهوری اسلامی سقوط کند، به‌معنای پایان سپاه قدس نخواهد بود؛ همان‌طور که حزب‌الله با سقوط احتمالی نظام ایران هم همچنان پابرجا خواهد ماند.

💢به زبان ساده: ما در آستانه دوران جدیدی هستیم. آینده جمهوری اسلامی در دست همان چهار نهاد اصلی است، اما شکل نهایی این آرایش هنوز نامعلوم است. پرسش‌های بزرگی باقی می‌ماند: سپاه قدس چه خواهد شد؟ اقتصاد زیرزمینی این شبکه‌ها چگونه عمل خواهد کرد؟ آیا جانشینی به ثبات می‌رسد یا به بحران؟
پاسخ همه این‌ها فقط در گذر زمان روشن خواهد شد.

@khod2
👍2811👎2
🔘ما و مسئله گذشته؛ چرا در زمان حال زندگی نمی‌کنیم؟

💢یکی از مهم‌ترین تغییراتی که تکنولوژی دیجیتال ایجاد کرده، این است که تصویر جای واقعیت را گرفته است. آنچه در اینترنت وایرال می‌شود، همان چیزی است که مردم به‌عنوان «حقیقت» باور می‌کنند. مرز میان واقعیت و بازنمایی برای انسان امروز به‌قدری کمرنگ شده که گویی تصویر، خودِ واقعیت است.
این مشکل فقط به حال محدود نمی‌شود؛ بلکه در نگاه ما به گذشته هم وجود دارد. همه ملت‌ها گذشته دارند، اما ایرانیان اغلب به گذشته چنان می‌نگرند که گویی می‌توان آن را دوباره زنده کرد. مسلمانان می‌خواستند صدر اسلام را احیا کنند، و ایران‌گرایان می‌خواهند شکوه باستان را بازسازی کنند. ما زمان را خطی و غیرقابل بازگشت نمی‌بینیم؛ بلکه تصور می‌کنیم می‌شود «به عقب برگشت».

اما درک مدرن از تاریخ متفاوت است. برای غربی‌ها، گذشته گذشته است: لحظاتی سپری‌شده، یکتا و بازگشت‌ناپذیر. تاریخ‌نویسی یعنی بازسازی علمی و روایی گذشته از منظر حال؛ و چون هر عصر مسئله‌ها و پرسش‌های خاص خود را دارد، تاریخ مدام از نو نوشته می‌شود. تاریخ فرانسه یا یونان هزار بار بازگویی می‌شود، نه برای تکرار گذشته، بلکه برای پاسخ به مسائل اکنون.
نمونه روشن این تغییر نگاه، قرون وسطی است. در عصر روشنگری، قرون وسطی «دوران تاریکی» تصویر شد تا اهمیت عصر جدید برجسته شود. اما پژوهش‌های قرن بیستم—مثل آثار ژاک لوگوف—نشان دادند که بسیاری از نهادهای مدرن، از دانشگاه و پارلمان گرفته تا مفهوم قانون و حتی فهم تازه از زمان، ریشه در همان قرون وسطی دارند. به بیان دیگر، گذشته یک «ایده» است که در بستر نیازهای حال بازسازی می‌شود.

💢مشکل ما ایرانیان این است که گذشته را نه به‌عنوان «زمان سپری‌شده» بلکه به‌عنوان چیزی زنده و قابل احیا می‌بینیم. نتیجه این نگاه، تبعید خودمان از «حال» است. وقتی خود را در گذشته می‌جوییم، توانایی درک زمان حال را از دست می‌دهیم. و وقتی در حال نباشیم، در واقعیت هم زندگی نمی‌کنیم. درست مثل خوابگردانی که کورمال کورمال پیش می‌رود و ناخواسته همه‌چیز را می‌شکند.
فاصله ما با غرب، فاصله‌ای مکانی نیست که بگوییم «از کاروان تمدن عقب مانده‌ایم»؛ این فاصله، زمانی است. غربی‌ها توانسته‌اند خود را در اکنون بفهمند و مسائل حال را به ریشه‌های تاریخی پیوند دهند. اما ما به جای اینکه تاریخ را ابزاری برای شناخت مشکلات امروز بدانیم، آن را بت می‌کنیم و در خیال بازگشت به گذشته، از اکنون تبعید می‌شویم.
اگر می‌خواهیم آینده‌ای داشته باشیم، باید گذشته را همان‌طور که هست بفهمیم: سپری‌شده، بازگشت‌ناپذیر، اما سرشار از درس‌ها برای حل مسائل حال. تنها در این صورت است که می‌توانیم از توهم ایران باستان یا توهم صدر اسلام عبور کنیم و به واقعیت امروز ایران بیندیشیم.

@khod2
👍237👎4
🔘 پایان توهم «نابودی کامل»: ۴۰۹ کیلوگرم اورانیوم گمشده کجاست؟

▪️ در حالی که دونالد ترامپ همچنان از «نابودی کامل و مطلق» برنامه هسته‌ای ایران سخن می‌گوید، این روایت پیروزی در حال فروریختن است؛ آن هم نه فقط در رسانه‌ها، بلکه در بالاترین سطوح پنتاگون. دونالد ترامپ، ژنرال جفری کروس، رئیس آژانس اطلاعات دفاعی (DIA) را برکنار کرد. دلیل این برکناری؟ یک گزارش درز کرده از همین آژانس که برخلاف ادعای ترامپ، نتیجه گرفته بود که حملات تنها برنامه هسته‌ای ایران را «چند ماه» به عقب انداخته است. اکنون، یک گزارش تحقیقی عمیق‌تر در نشریه «The Dispatch» پرده از واقعیتی بسیار نگران‌کننده‌تر برمی‌دارد که نشان می‌دهد حتی آن ارزیابی محتاطانه نیز ممکن است خوش‌بینانه بوده باشد.


▪️ این گزارش فاش می‌کند که اگرچه تأسیسات زیرزمینی فردو آسیب شدیدی دیده، اما سایت‌های نطنز و اصفهان می‌توانند ظرف چند ماه دوباره عملیاتی شوند. اما این تنها بخشی از ماجراست. نکته هولناک، یک شکست اطلاعاتی بزرگ برای غرب است: به نظر می‌رسد جمهوری اسلامی موفق شده است قبل از حملات، بخش عمده‌ای از ذخایر استراتژیک اورانیوم خود را از این تأسیسات خارج و به مکانی نامعلوم منتقل کند.

▪️ ما در مورد یک رقم سرنوشت‌ساز صحبت می‌کنیم: ۴۰۹ کیلوگرم اورانیوم با غنای ۶۰ درصد. این مقدار، در صورت غنی‌سازی بیشتر، برای ساخت نزدیک به ۱۰ بمب اتمی کافی است. به عبارت دیگر، حملات آمریکا و اسرائیل، «کارخانه‌ها» را ویران کرده، اما «محصول نهایی» و مواد اولیه بمب، اکنون در جایی پنهان شده است.

مطلب مرتبط:
🔘 پیروزی شکننده بر ایران: چرا یک رژیم زخمی، خطرناک‌تر از همیشه است؟


▫️ سه پیامد یک پیروزی ناقص

۱. یک مشکل استراتژیک، نه یک پیروزی قاطع

هدف از حملات، نه تخریب چند ساختمان، که «حذف تهدید هسته‌ای» بود. وقتی شما کارخانه را بمباران می‌کنید اما اجازه می‌دهید انبار پر از مواد منفجره به جایی امن منتقل شود، این یک پیروزی نیست؛ یک مشکل اطلاعاتی و استراتژیک است. غرب اکنون با دشمنی روبروست که هم توانایی بازسازی تأسیسات را دارد و هم ماده شکافت‌پذیر کافی برای ساخت چند سلاح را در نقطه‌ای نامشخص پنهان کرده است.

۲. بازی «گوی و لیوان» هسته‌ای: تهدید پنهان خطرناک‌تر است

تا قبل از حملات، جهان حداقل می‌دانست که فعالیت‌های هسته‌ای ایران در کدام سایت‌ها متمرکز شده است. اکنون، این ذخایر استراتژیک اورانیوم می‌تواند در هر نقطه از ایران، در تأسیسات مخفی و پراکنده، پنهان شده باشد. این یک «بازی گوی و لیوان» مرگبار است که در آن، غرب دیگر نمی‌داند تهدید واقعی در کجا قرار دارد. این امر، هرگونه اقدام پیشگیرانه در آینده را تقریباً غیرممکن و بسیار پرریسک‌تر می‌کند.

۳. رژیم تحقیرشده + اورانیوم پنهان = خطرناک‌ترین ترکیب ممکن

جمهوری اسلامی از نظر نظامی تحقیر شده و به دنبال انتقام است. اکنون آنها یک انگیزه بسیار قوی و یک ابزار بسیار قدرتمند (ذخایر اورانیوم پنهان) برای حرکت به سمت ساخت بمب به عنوان تنها راه تضمین بقا و انتقام در اختیار دارند. حملات اخیر، نه تنها برنامه هسته‌ای را متوقف نکرد، بلکه ممکن است رژیم را به این نتیجه رسانده باشد که تنها راه جلوگیری از تکرار چنین حملاتی، داشتنِ بمب است.

مطلب مرتبط:
🔘 پنج ایده «انقلابی» از طرفداران نظام که در واقع نسخه خودکشی است


🔸 بازی گوی و لیوان (Shell Game): این اصطلاح برای توصیف یک قمار به کار می‌رود که در آن، یک شیء کوچک زیر یکی از سه پوسته یا فنجان پنهان می‌شود و پس از جابجایی سریع آنها، قربانی باید حدس بزند که شیء زیر کدام پوسته است. در ادبیات استراتژیک، این اصطلاح برای توصیف وضعیتی به کار می‌رود که در آن، دشمن دارایی‌های کلیدی خود (مانند سلاح‌ها یا مواد حساس) را در مکان‌های مختلف و مخفی جابجا می‌کند تا شناسایی و هدف قرار دادن آنها را برای طرف مقابل غیرممکن سازد. انتقال ذخایر اورانیوم توسط ایران، عملاً یک «بازی گوی و لیوان هسته‌ای» را آغاز کرده که در آن، غرب دیگر از محل اصلی تهدید، اطمینان ندارد.
@khod2
👍1712👎2🔥2😢1
🔘 آدرس غلط تاریخ: چرا جمهوری اسلامی درس قذافی را وارونه فهمیده است؟

▪️ یک افسانه خطرناک در اتاق‌های فکر جمهوری‌اسلامی زمزمه می‌شود که به اصلی‌ترین توجیه برای سیاست خارجی تهاجمی جمهوری اسلامی تبدیل شده است: «معمر قذافی با غرب تنش‌زدایی کرد، برنامه هسته‌ای خود را تحویل داد، اما در نهایت سرنگون و کشته شد. پس اعتماد به غرب یعنی خودکشی.» این روایت، یک برداشت ساده‌انگارانه و کاملاً اشتباه از تاریخ است که به عمد، علت اصلی فروپاشی آن رژیم را نادیده می‌گیرد.

▪️ حقیقت این است که سرنگونی قذافی نه مجازات «تنش‌زدایی» او، که تقدیر محتوم ۴۲ سال حکومت مبتنی بر جنون، فساد و وحشی‌گری بود. این رژیمی بود که مخالفان را در استادیوم‌های ورزشی به دار می‌آویخت، در کشتار زندان ابو سلیم بیش از ۱۲۰۰ زندانی را در چند ساعت قتل‌عام کرد، اقلیت‌های قومی مانند بومیان بربر را «فرزندان شیطان» می‌نامید و زبانشان را ممنوع کرده بود، و رهبر آن با حرمسرایی از محافظان زن و رفتارهای غیرقابل‌پیش‌بینی، کشور را به یک ملک شخصی تبدیل کرده بود.

▪️ تنش‌زدایی قذافی با غرب پس از سال ۲۰۰۳، برای او یک دهه ثبات نسبی و رهایی از تحریم‌ها را به ارمغان آورد. اما این یک توافق سیاسی بود، نه یک بیمه عمر برای یک دیکتاتوری فاسد. وقتی شعله‌های بهار عربی در سال ۲۰۱۱ به لیبی رسید و مردم علیه دهه‌ها سرکوب به پا خاستند، پاسخ قذافی نه اصلاحات، که تهدید به کشتار و راه انداختن حمام خون بود. او قسم خورد که معترضان را «کوچه به کوچه، خانه به خانه» تعقیب و نابود کند. مداخله نظامی ناتو، نه علت انقلاب، که معلول و واکنشی به همین تهدید نسل‌کشی بود.

▫️چرا جمهوری اسلامی همان مسیر قذافی را می‌رود؟

۱. دشمن واقعی کیست؟ غرب یا مردم؟

خطای استراتژیک قذافی این بود که فکر می‌کرد اگر تهدید خارجی را مدیریت کند، می‌تواند تهدید داخلی (یعنی نفرت انباشته‌شده مردمش) را برای همیشه نادیده بگیرد. جمهوری اسلامی دقیقاً در حال تکرار همین اشتباه است. تمام تمرکز این رژیم بر ساختن موشک و پهپاد برای مقابله با دشمن خارجی است، در حالی که با سرکوب، فساد سیستماتیک و فروپاشی اقتصادی، هر روز دشمنان بیشتری در داخل مرزهای خود می‌سازد. آنها از این حقیقت غافلند که هیچ حکومتی در تاریخ، توسط دشمن خارجی سرنگون نشده، مگر آنکه ابتدا پایگاه داخلی خود را به طور کامل از دست داده باشد.

۲. تنش‌زدایی بدون اصلاحات داخلی بی‌معناست

درس واقعی لیبی این است که تنش‌زدایی با جهان خارج، بدون انجام اصلاحات بنیادین در داخل و کسب مشروعیت از مردم، بی‌فایده است. غرب وظیفه‌ای برای حفظ دیکتاتورها ندارد. وقتی یک ملت علیه حاکم خود قیام کند، هیچ قدرت خارجی‌ای اعتبار خود را برای نجات یک رژیم فاسد و منفور هزینه نخواهد کرد. جمهوری اسلامی با اصرار بر سرکوب داخلی و نادیده گرفتن خواسته‌های مردم، خود را دقیقاً در همان موقعیت آسیب‌پذیری قرار می‌دهد که قذافی در سال ۲۰۱۱ قرار داشت.

۳. پایان کار: یک فاجعه خودساخته

رژیم ایران با درس گرفتن اشتباه از سرنوشت قذافی، خود را در یک بن‌بست خودساخته قرار داده است. آنها با این بهانه که «نمی‌توان به غرب اعتماد کرد»، از هرگونه اصلاحات ساختاری و پاسخگویی به مردم سر باز می‌زنند و تنها راه بقا را در تشدید سرکوب داخلی و ماجراجویی خارجی می‌بینند. این مسیر، نه تنها به امنیت بیشتر منجر نمی‌شود، بلکه دقیقاً همان شرایطی را بازتولید می‌کند که به سقوط خونین قذافی انجامید: انزوای بین‌المللی، خشم انباشته داخلی و یک جرقه برای انفجار.

🔸 بحران مشروعیت داخلی (Crisis of Internal Legitimacy): این مفهوم در علوم سیاسی به وضعیتی اطلاق می‌شود که در آن، یک حکومت دیگر توانایی توجیه حق حاکمیت خود را برای اکثریت شهروندانش ندارد، زیرا در تأمین نیازهای اولیه آنها (امنیت، رفاه، کرامت) شکست خورده است. یک رژیم در چنین بحرانی، مانند یک ساختمان با پایه‌های پوسیده است. ممکن است از بیرون استوار به نظر برسد، اما با اولین شوک یا لرزه (مانند یک بحران اقتصادی بزرگ یا یک جرقه اعتراضی)، به طور ناگهانی و کامل فرو می‌ریزد. درس واقعی لیبی این است که هیچ زرادخانه موشکی یا توافق خارجی نمی‌تواند رژیمی را که از بحران مشروعیت داخلی رنج می‌برد، از سرنوشت محتومش نجات دهد.


@khod2
👍3410👎2
🔘 همه چیز درباره اخراج سفیر جمهوری‌اسلامی از استرالیا: جنگ پنهان سپاه در خاک غرب

▪️ در یک اقدام بی‌سابقه از زمان جنگ جهانی دوم، دولت استرالیا سفیر جمهوری اسلامی را اخراج، سفارت خود در تهران را تعطیل، و اعلام کرد که سپاه پاسداران را رسماً به عنوان یک سازمان تروریستی شناسایی خواهد کرد. دلیل این تصمیم تاریخی؟ گزارش قطعی سازمان اطلاعات و امنیت استرالیا (ASIO) که تأیید می‌کند سپاه پاسداران، طراح و آمر دو حمله تروریستی یهودستیزانه در خاک استرالیا بوده است: به آتش کشیدن کنیسه «آداس اسرائیل» در ملبورن و رستوران کوشر «لوئیس» در سیدنی.

▪️ این حملات، یک الگوی عملیاتی پیچیده و خطرناک را افشا کرد. بر اساس تحقیقات، سپاه از یک «ساختار چندلایه واسطه‌ها» (Layer Cake) استفاده کرده است. به این معنا که فرمان از تهران، از طریق شبکه‌ای از عوامل خارجی و لایه‌های میانی واسطه به باندهای تبهکار سازمان‌یافته و جنایتکاران محلی در استرالیا رسیده است. این روش به سپاه اجازه می‌دهد تا ضمن اجرای عملیات، با استفاده از مهره‌های غیرایدئولوژیک و اجیر شده، هرگونه ردپای مستقیمی از خود به جای نگذارد و در صورت لزوم، همه چیز را انکار کند.

▪️ واکنش جمهوری اسلامی، طبق معمول، انکار مطلق بود. سخنگوی وزارت خارجه این اتهامات را «مضحک» و «بی‌اساس» خواند و خبرگزاری تسنیم، رسانه نزدیک به سپاه، آن را «بهانه‌های واهی» نامید. اما این انکارها در برابر شواهد اطلاعاتی و اقدام قاطع استرالیا، دیگر خریداری ندارد. جهان به این نتیجه رسیده است که حرف‌های دیپلمات‌های ایرانی یک چیز است و اقدامات پنهانی سپاه، چیزی کاملاً متفاوت.

مطالب مرتبط:
🔘 فنلاند ایران را تهدید جاسوسی معرفی کرد: افزایش عملیات اطلاعاتی و استفاده از باندهای جنایی در اروپا


🔘 استفاده حکومت ایران از باندهای مافیایی برای ترور مخالفان در خارج


▫️ چرا استرالیا و چرا اکنون؟

۱. پایان دوران انکار: الگوی جهانی خرابکاری سپاه

اقدام استرالیا یک اتفاق منفرد نیست؛ بلکه بخشی از یک پازل بزرگتر و یک الگوی جهانی است. تنها چند هفته پیش، گزارش پارلمان بریتانیا از ۱۵ طرح ترور و آدم‌ربایی توسط ایران در خاک آن کشور پرده برداشت. سرویس‌های امنیتی سوئد نیز تأیید کرده‌اند که سپاه از باندهای تبهکار برای حمله به اهداف یهودی استفاده می‌کند. اقدام استرالیا نشان می‌دهد که غرب به یک درک مشترک رسیده است: تهدید سپاه، دیگر یک مسئله منطقه‌ای در خاورمیانه نیست، بلکه یک «تهدید امنیت داخلی» برای تمام کشورهای غربی است.

۲. صادرات بحران: استراتژی جمهوری اسلامی برای بقا

چرا جمهوری اسلامی ریسک چنین عملیات‌هایی را در خاک کشوری مانند استرالیا که روابط نسبتاً پایداری با آن داشت، می‌پذیرد؟ پاسخ در استراتژی «صدور بحران» نهفته است. رژیم با ایجاد تنش و درگیری در خارج از مرزها، به ویژه با دامن زدن به یهودستیزی و هدف قرار دادن جوامع یهودی، تلاش می‌کند تا توجهات را از بحران‌های داخلی خود منحرف کرده و یک جبهه جدید برای تقابل با غرب باز کند. هدف آنها، ایجاد شکاف و بی‌ثباتی در جوامع دموکراتیک و نشان دادن این است که هیچ‌کس از بازوی انتقام آنها در امان نیست.

۳. دومینوی تروریستی خواندن سپاه: گامی به سوی انزوای کامل

تصمیم استرالیا برای تروریستی اعلام کردن سپاه، پس از آمریکا، کانادا و سوئد، فشار را بر دیگر کشورهای غربی، به ویژه بریتانیا و اتحادیه اروپا، برای اتخاذ موضعی مشابه به شدت افزایش می‌دهد. این اقدام، سپاه را از یک «نهاد دولتی» به یک «سازمان جنایتکار فراملی» تبدیل می‌کند و هرگونه تعامل مالی یا سیاسی با آن را در سراسر جهان جرم‌انگاری می‌نماید. این گام، به مراتب از تحریم‌های هسته‌ای دردناک‌تر است، زیرا مستقیماً قلب قدرت اقتصادی و نظامی رژیم را هدف می‌گیرد.

🔸 جنگ هیبریدی (Hybrid Warfare): این اصطلاح دقیقاً الگوی عملیاتی سپاه را توصیف می‌کند. جنگ هیبریدی، ترکیبی از ابزارهای متعارف و غیرمتعارف است: استفاده از نیروهای نیابتی، عملیات سایبری، کارزارهای اطلاعات نادرست، تروریسم، و بهره‌برداری از شبکه‌های جنایی سازمان‌یافته. در این مدل، مرز بین «جنگ» و «صلح»، و بین «سرباز» و «جنایتکار» کاملاً محو می‌شود. افشای عملیات سپاه در استرالیا نشان داد که غرب در حال بیدار شدن در برابر این تهدید جدید و یادگیری راه‌های مقابله با آن است. استراتژی «انکار محتمل» جمهوری اسلامی، دیگر کارایی خود را از دست داده است.


@khod2
👍3911👎4
🔘 ماشه چکانده شد: چگونه سرسختی و تناقضات داخلی، ایران را به لبه پرتگاه انزوای کامل کشاند؟

▪️ تمام شد. اروپا ماشه را کشید. امروز، تروئیکای اروپایی (بریتانیا، فرانسه و آلمان) با ارسال نامه‌ای رسمی به شورای امنیت سازمان ملل، رسماً فرآیند «بازگشت خودکار تحریم‌ها» (Snapback) را علیه جمهوری اسلامی فعال کردند. این اقدام، که یک شمارش معکوس ۳۰ روزه را برای بازگشت تمام تحریم‌های بین‌المللی آغاز می‌کند، نتیجه مستقیم شکست مذاکرات روز سه‌شنبه در ژنو بود؛ جایی که هیئت ایرانی هیچ پیشنهاد ملموسی ارائه نکرد و عملاً دست خالی به میز گفتگو آمده بود.

▪️ همزمان با این زلزله دیپلماتیک، شواهد جدید نشان می‌دهد که جمهوری اسلامی نه تنها به دنبال اعتمادسازی نبوده، بلکه فعالانه در حال پاک کردن آثار فعالیت‌های مشکوک خود است. گزارش «مؤسسه علم و امنیت بین‌الملل» بر اساس تصاویر ماهواره‌ای فاش کرده که ایران در حال یک عملیات پاکسازی سریع و تخریب ساختمان‌ها در سایت نظامی-هسته‌ای «مژده» است؛ اقدامی که به نظر می‌رسد تلاشی برای «از بین بردن شواهد جرم مربوط به تحقیقات تسلیحات هسته‌ای» باشد.

▪️ واکنش جمهوری اسلامی به این اقدام اروپا، همان الگوی آشنای تناقض و تهدید بود. وزیر خارجه آن را «غیرقانونی» خواند، در حالی که معاون او تهدید کرد که همکاری با آژانس «احتمالاً متوقف خواهد شد». در سوی دیگر، روزنامه کیهان، تریبون دفتر رهبری، خواستار خروج از NPT و بستن تنگه هرمز شد و نوشت که «غربی‌ها تنها زبان زور را می‌فهمند».

▫️ سه پرده از یک فاجعه خودساخته

۱. یک خودکشی دیپلماتیک قابل پیش‌بینی: این اقدام اروپا یک توطئه ناگهانی نبود؛ بلکه نتیجه منطقی و قابل پیش‌بینی رفتار خود جمهوری اسلامی بود. سیستمی که رهبرش مذاکره را «حل‌نشدنی» می‌داند، مجلسش بازگشت محدود بازرسان را «جنایت» می‌خواند، و رئیس‌جمهور عمل‌گرایش (پزشکیان) به خاطر دعوت به گفتگو، توسط فرماندهان سپاه مورد حمله قرار می‌گیرد، اساساً توانایی رسیدن به یک مصالحه دیپلماتیک را ندارد. اروپا با فعال کردن ماشه، تنها گواهی فوت را برای یک فرآیند دیپلماتیک که از قبل مرده بود، صادر کرد.

۲. تلاش بی‌ثمر حامیان شرقی: سپر کاغذی در برابر قیچیِ ماشه
روسیه و چین، در آخرین لحظه با ارائه یک پیش‌نویس قطعنامه برای تمدید شش ماهه مهلت، تلاش کردند برای ایران زمان بخرند. این یک حرکت نمادین و بی‌اثر بود که نشان داد حمایت آنها از ایران تا جایی است که به تقابل مستقیم با غرب و منافع خودشان منجر نشود. آنها می‌توانند در شورای امنیت وتو کنند، اما نمی‌توانند جلوی مکانیسم ماشه‌ای را که خودشان در سال ۲۰۱۵ امضا کرده‌اند، بگیرند. این حرکت، بیش از آنکه کمکی به ایران باشد، تلاشی برای حفظ ظاهر و مقصر جلوه دادن غرب بود.

۳. پنجره ۳۰ روزه: فرصت تسلیم یا تله مشروعیت؟
اروپایی‌ها تأکید کرده‌اند که این ۳۰ روز، یک «فرصت» برای دیپلماسی است. اما این یک تعارف دیپلماتیک است. این یک اولتیماتوم نهایی برای تسلیم کامل ایران است. اگر تهران در این مدت، به طور کامل شروط غرب (همکاری با آژانس، مذاکره مستقیم با آمریکا، و تعیین تکلیف اورانیوم گمشده) را نپذیرد، تحریم‌ها به طور خودکار باز خواهند گشت. این مهلت ۳۰ روزه، بیش از آنکه یک فرصت برای ایران باشد، یک «فرآیند مشروعیت‌سازی» برای غرب است تا به جهان نشان دهد که تمام راه‌های دیپلماتیک را تا آخرین لحظه آزموده است.

🔸 دام مشروعیت (The Legitimacy Trap): این مفهوم به بهترین شکل، وضعیت فعلی جمهوری اسلامی را توصیف می‌کند. رژیم برای حفظ مشروعیت در میان پایگاه تندرو داخلی خود، مجبور به اتخاذ مواضع سرسختانه، تهدیدآمیز و ضدغربی است (مانند تهدید کیهان). اما همین اقدامات، مشروعیت بین‌المللی آن را به طور کامل از بین می‌برد و به دشمنانش بهترین بهانه و توجیه را برای اعمال شدیدترین فشارها (مانند فعال‌سازی ماشه) می‌دهد. این یک دام خودساخته است که در آن، هر تلاشی برای نمایش قدرت در داخل، به شکستی بزرگتر در خارج منجر می‌شود و سیستم را به سمت نابودی سوق می‌دهد.


@khod2
👍1912🔥8👎2
🔘 پشت پرده ماشه: جنگ داخلی در تهران و «امپراتوری» در حال فروپاشی
- (بررسی گزارش‌های ۲۲ تا ۲۷ آگوست مرکز مطالعات جنگ)

▪️ برای فهمیدن اینکه چرا جمهوری اسلامی آگاهانه به سمت این پرتگاه حرکت کرد، باید به جنگ‌های پنهانی نگاه کنیم که در هفته گذشته در داخل و خارج از مرزهای ایران در جریان بود. گزارش‌های مرکز مطالعات جنگ نشان می‌دهد که فعال‌سازی ماشه، نه علت، که معلول یک فروپاشی داخلی و منطقه‌ای بود.

▪️ جنگ داخلی در تهران: بر اساس گزارش‌ها، در حالی که اروپا آخرین هشدارها را می‌داد، یک جنگ قدرت تمام‌عیار در تهران در جریان بود. از یک سو، علی لاریجانی، دبیر جدید شورای عالی امنیت ملی و چهره‌ای عمل‌گراتر، به شدت در تلاش بود تا با کاهش سطح غنی‌سازی از ۶۰ به ۲۰ درصد، بهانه‌ای برای تمدید مهلت و جلوگیری از فعال‌سازی ماشه به دست آورد. (صرفاً بحران امروز را چند ماه به تعویق می‌انداخت.) در مقابل او، یک دیوار بتنی از تندروهای سپاه قرار داشتند که هرگونه عقب‌نشینی را خیانت می‌دانستند. این شکاف، عملاً سیستم تصمیم‌گیری را فلج کرده بود.

▪️ فروپاشی خارجی: همزمان با این جنگ داخلی، نفوذ منطقه‌ای ایران نیز در حال فرسایش بود. در یک شکست بزرگ برای تهران، نخست‌وزیر عراق تحت فشار تهدید تحریم‌های آمریکا، لایحه جنجالی «سازمان حشد الشعبی» را از مجلس پس گرفت؛ لایحه‌ای که به دنبال رسمیت بخشیدن به قدرت شبه‌نظامیان وفادار به ایران بود. در لبنان نیز، دولت مرکزی با حمایت آمریکا و جامعه جهانی، در حال پیشبرد طرح خلع سلاح حزب‌الله است و این گروه را در یک بحران بی‌سابقه قرار داده است.

▫️ تحلیلِ فروپاشیِ حکومت

۱. مجلس علیه دولت، سپاه علیه همه: بن‌بست دیپلماتیک، نتیجه مستقیم جنگ قدرت داخلی بود. دولت پزشکیان که به دنبال کاهش تنش بود، عملاً هیچ اختیاری نداشت. مجلس تندرو، حتی بازگشت محدود بازرسان آژانس را «جنایت» خواند و سخنرانی خامنه‌ای مبنی بر «حل‌نشدنی» بودن مسئله با آمریکا، تیر خلاص را به تلاش‌های لاریجانی و عمل‌گرایان شلیک کرد. این سیستم آنقدر درگیر تضادهای درونی خود بود که توانایی اتخاذ یک تصمیم منطقی برای بقا را از دست داد.

۲. «عمق استراتژیک» در حال تبدیل شدن به «باتلاق استراتژیک»
ایران در حال از دست دادن مهم‌ترین دارایی‌های خارجی خود است. از دست دادن کنترل بر ساختار امنیتی عراق و تضعیف شدید حزب‌الله در لبنان، به این معناست که دکترین «بردن جنگ به خارج مرز» دیگر کارایی ندارد. این نیروها که زمانی سپر دفاعی ایران بودند، اکنون خود به یک نقطه ضعف و یک بحران تبدیل شده‌اند.

۳. صدای خیابان: وقتی مردم از ماجراجویی خسته می‌شوند
در میان این بحران‌ها، گزارش‌ها از تظاهرات بزرگ در شیراز به دلیل قطعی آب و برق و سردادن شعار «نه غزه، نه لبنان، جانم فدای ایران»، نشان‌دهنده یک واقعیت کلیدی است: مردم ایران دیگر حاضر به پرداخت هزینه ماجراجویی‌های منطقه‌ای رژیم نیستند. علی لاریجانی نیز در مصاحبه‌ای به همین موضوع اشاره کرده و هشدار داده بود که بدون تأمین حداقل نیازهای مردم، نمی‌توان انتظار «مقاومت» در برابر فشار خارجی را داشت. این یعنی بزرگترین پشتوانه رژیم، یعنی سکوت مردم، نیز در حال فرسایش است.

🔸 فلج راهبردی (Strategic Paralysis): این وضعیت زمانی رخ می‌دهد که یک دولت به دلیل شکاف‌های عمیق داخلی و تضاد منافع میان مراکز متعدد قدرت (دولت، سپاه، بیت رهبری، مجلس)، توانایی اتخاذ یک تصمیم منسجم و منطقی در حوزه سیاست خارجی را از دست می‌دهد. در این حالت، سیستم به جای انتخاب بهترین گزینه برای منافع ملی، در یک بن‌بست قفل می‌شود و به دلیل انفعال یا اتخاذ تصمیمات متناقض، به سمت بدترین سناریوی ممکن رانده می‌شود. فلج راهبردی، دلیل اصلی بود که چرا جمهوری اسلامی، با وجود آگاهی از عواقب، نتوانست از فعال‌سازی مکانیسم ماشه جلوگیری کند.


@khod2
👍3214👌3👎2
🔘 آزادی، عدالت و پرسش‌های بی‌پایان

آزادی بدون عدالت بی‌معناست. این جمله شاید ساده به نظر برسد، اما وقتی پای صحبت از آزادی و عدالت می‌نشیند، موضوع پیچیده‌تر از آن چیزی است که در نگاه اول به نظر می‌رسد. به باور من، عدالت پیش‌نیاز آزادی است، چرا که بدون عدالت، انسجام اجتماعی از هم می‌پاشد. آزادی را نمی‌شود خورد! این را وقتی می‌گویم که به جامعه‌ای فکر می‌کنم که نابرابری‌های عمیق، مثل آنچه در جامعه آمریکا می‌بینیم، بافت آن را از هم می‌درند.

در دهه ۵۰ میلادی، تبلیغات سیگار در آمریکا نمونه‌ای از این آزادی بود. پزشک‌ها را می‌آوردند که بگویند سیگار برای سلامتی خوب است! آیا این آزادی است؟ یا وقتی کمپانی‌ای مثل فیلیپ موریس برای تبلیغ سیگار آزاد است، این آزادی به چه معناست؟ آزادی باید تعریف شود، حدودش مشخص شود. در لغت، تعریف کردن یعنی مرز کشیدن. بدون این مرزها، آزادی می‌تواند به هرج‌ومرج یا سوءاستفاده تبدیل شود.

در غرب، از قرن نوزدهم تا اواخر قرن بیستم، جریان چپ سیاسی، از سوسیالیست‌ها تا مارکسیست‌ها، ایده‌هایی مثل آموزش رایگان همگانی را پیش بردند. ویکتور هوگو، شاعر و سیاستمدار فرانسوی، از حامیان این ایده بود. اما امروز، چپ مدرن یا به قول برخی پست‌مدرن، از عدالت‌محوری به هویت‌محوری رسیده است. دیگر بحث بر سر مسائل اجتماعی نیست، بلکه بر هویت‌های قومی، دینی یا جنسیتی متمرکز شده‌اند. این چرخش، به نظر من، اشتباه است. من به فلسفه کلاسیک باور دارم و با نسبی‌گرایی پست‌مدرن که هر کس تفسیر خودش را از حقیقت دارد، مخالفم. در عرصه سیاسی و اجتماعی هم، عدالت را مقدم بر هر چیز می‌دانم. عدالت مفهومی است که همه آن را درک می‌کنند: اینکه یک اقلیت نباید منابع جامعه را در انحصار خود داشته باشد و اکثریت از آن محروم بمانند.

اما آزادی؟ آزادی را باید تعریف کرد. آیا توهین به مقدسات یک گروه، مثل کاری که نشریه فرانسوی شارلی ابدو انجام داد، آزادی است؟ سال‌ها پیش، این نشریه در آستانه کریسمس، کاریکاتوری توهین‌آمیز از حضرت مریم منتشر کرد. آیا این آزادی مورد تأیید است؟ یا عدالت، که مفهومش در خودش نهفته است و نیازی به توضیح ندارد؟

من با آزادی شهروندان در عرصه‌های مدنی و اقتصادی مشکلی ندارم، اما آزادی باید حدود داشته باشد. وقتی از آزادی صحبت می‌کنیم، باید پرسید: چه کسی داوری می‌کند؟ چه کسی تعیین می‌کند چه درست است و چه غلط؟ اینجاست که به نهادسازی مدنی نیاز داریم. باید مجلس ملی‌ای داشته باشیم که تنوع فکری و فرهنگی جامعه را نمایندگی کند. احزاب قوی، نهادهای مدنی قدرتمند، این‌ها ابزارهایی هستند که می‌توانند این تنوع را در سطح تصمیم‌گیری‌های کلان متبلور کنند. بدون این نهادها، آزادی و عدالت به شعارهای توخالی بدل می‌شوند.

در آمریکا، که ادعای آزادی دارد، نظام سیاسی را پلوتوکراتیک می‌دانند؛ یعنی ثروت‌سالار. پیتر تورچین، استاد دانشگاه، می‌گوید بدون میلیاردها دلار، حتی فکر رقابت در انتخابات ریاست‌جمهوری را هم نباید کرد. این آزادی است؟ یا وقتی ۳۸ درصد آمریکایی‌ها در سال ۲۰۲۲ یا پوشش درمانی نداشتند یا پوشششان آن‌قدر ضعیف بود که نمی‌توانستند به پزشک مراجعه کنند، این عدالت است؟ در جامعه‌ای با تولید ناخالص داخلی ۲۷ تریلیون دلار، این آمارها تکان‌دهنده است.

جمهوری اسلامی هم مشکلات خودش را دارد. این را همه می‌دانند. نیازی به تکرار نیست که این نظام، کشور را به فلاکت کشانده. اما نقد ما نباید یک‌طرفه باشد. نظام‌های غربی هم مشکلات بنیادین دارند. از فروپاشی شوروی، برخی در غرب دچار خودبزرگ‌بینی شدند و حتی پایان تاریخ را اعلام کردند! اما امروز، مشکلاتشان عیان است.

ما باید به ایران فکر کنیم. ایران برای ما اولویت است. باید نهادهای مدنی بسازیم، احزاب قوی ایجاد کنیم و مجلسی داشته باشیم که صدای همه باشد. این کار ساده نیست، اما ضروری است.

آزادی و عدالت، دو مفهوم درهم‌تنیده اما متمایز. عدالت، پایه‌ای است که بدون آن، آزادی به بی‌راهه می‌رود. و آزادی، اگر درست تعریف شود، می‌تواند جامعه‌ای منسجم و پویا بسازد. اما این تعریف، نیاز به گفت‌وگو، تأمل و نهادسازی دارد. این راه، دشوار اما ممکن است.

@khod2
👍19👎53
🔘 تحلیل رسانه دولتی چین: چگونه «ماشه» غرب، پکن و مسکو را در گوشه رینگ قرار داده است؟

▪️ در حالی که تنها دو روز از فعال‌سازی مکانیسم ماشه توسط اروپا می‌گذرد، خبرگزاری دولتی چین (شینهوا) در یک مقاله تحلیلی، به کالبدشکافی پیامدهای این اقدام پرداخته و نگرانی عمیق پکن و مسکو را از آنچه آن را یک «حرکت غیرسازنده» و «عامل بی‌ثبات‌کننده جدی» می‌خوانند، به نمایش گذاشته است. این تحلیل نشان می‌دهد که ماشه، نه فقط یک اهرم فشار علیه ایران، که یک «تله استراتژیک» برای منزوی کردن حامیان شرقی آن است.

▪️ از نگاه پکن، این اقدام اروپا در حالی صورت می‌گیرد که ایران به دلیل حملات آمریکا و اسرائیل به تأسیسات هسته‌ای‌اش، همکاری با آژانس را به حالت تعلیق درآورده و اعتماد خود به غرب را «زیر صفر» می‌داند. شینهوا با تشریح فرآیند ۳۰ روزه، هشدار می‌دهد که بازگشت خودکار تمام تحریم‌های سازمان ملل—شامل تحریم تسلیحاتی، ممنوعیت غنی‌سازی و محدودیت‌های موشکی—یک احتمال جدی است.

▪️ در نهایت، این رسانه چینی به اصلی‌ترین تهدید متقابل ایران اشاره می‌کند: خروج احتمالی از پیمان منع گسترش سلاح‌های هسته‌ای (NPT) که به تعبیر آنها، می‌تواند منطقه را به یک بحران غیرقابل‌کنترل بکشاند؛ نتیجه‌ای که به باور پکن، به نفع هیچ‌یک از طرفین، از جمله اروپا، نخواهد بود.

▫️ چرا چین و روسیه نگران هستند؟

۱. تله استراتژیک برای چین و روسیه
فعال‌سازی مکانیسم ماشه، یک حرکت هوشمندانه و بی‌رحمانه از سوی غرب است که چین و روسیه را در یک بن‌بست استراتژیک قرار می‌دهد. به همین دلیل است که آنها این اقدام را «غیرسازنده» می‌خوانند. آنها اکنون با دو انتخاب بد روبرو هستند:
الف) پایبندی به تحریم‌های سازمان ملل: این یعنی آنها باید به عنوان اعضای دائم شورای امنیت، تحریم‌ها را اجرا کرده و عملاً مهم‌ترین متحد ضدغربی خود در خاورمیانه را رها کنند. این به معنای یک شکست بزرگ در برابر هژمونی آمریکاست.
ب) نقض تحریم‌های سازمان ملل: این یعنی آنها باید آشکارا قطعنامه‌های شورای امنیت را نقض کنند، که این امر آنها را در جایگاه یک «قانون‌شکن بین‌المللی» قرار می‌دهد و به آمریکا این بهانه را می‌دهد که شرکت‌ها و بانک‌های چینی و روسی را به دلیل تجارت با ایران، تحت تحریم‌های ثانویه فلج‌کننده قرار دهد.

۲. ایران، سرباز پیاده‌ای که قربانی می‌شود
تحلیل شینهوا به طور ضمنی اعتراف می‌کند که در این بازی بزرگ، ایران تنها یک سرباز پیاده است. نگرانی اصلی پکن و مسکو، نه سرنوشت جمهوری اسلامی، بلکه تضعیف موقعیت خودشان در برابر یک غربِ متحد و مصمم است. آنها در حال مشاهده این واقعیت تلخ هستند که غرب توانست با استفاده از یک ابزار حقوقی هوشمندانه (مکانیسم ماشه)، آنها را در موقعیتی قرار دهد که هر انتخابی بکنند، بازنده خواهند بود.

۳. پایان بازی دیپلماتیک
حمایت روسیه و چین از ایران، همیشه یک سپر دیپلماتیک در شورای امنیت بوده است. مکانیسم ماشه، که ضد-وتو طراحی شده، این سپر را برای همیشه از بین می‌برد. این یعنی از این پس، ایران در برابر هرگونه فشار بین‌المللی در شورای امنیت، کاملاً بی‌دفاع خواهد بود. این پایان یک دوران و آغاز انزوای کامل دیپلماتیک برای تهران است.

🔸 تله استراتژیک (Strategic Trap): این مفهوم به وضعیتی در روابط بین‌الملل اطلاق می‌شود که در آن، یک قدرت بزرگ، رقیب خود را در موقعیتی قرار می‌دهد که هرگونه اقدام یا واکنشی از سوی آن رقیب، در نهایت به ضرر خودش تمام شده و موقعیت استراتژیک او را تضعیف کند. فعال‌سازی مکانیسم ماشه توسط غرب، یک نمونه کلاسیک از ایجاد تله استراتژیک برای چین و روسیه است. آنها یا باید به متحد خود خیانت کنند، یا به قوانین بین‌المللی؛ و در هر دو صورت، بازنده اصلی این بازی خواهند بود.


@khod2
👍3510👎3👏3💯1
🔘 فروپاشی اختاپوس نیابتی جمهوری اسلامی در سایه انزوای جهانی

▪️ سه روز از چکانده شدن مکانیسم ماشه و آغاز شمارش معکوس برای بازگشت تمام تحریم‌های سازمان ملل گذشت. اکنون، در حال مشاهده پیامدهای این تصمیم تاریخی هستیم: جمهوری اسلامی در یک انزوای دیپلماتیک بی‌سابقه فرو رفته و همزمان، ارزشمندترین دارایی‌های نظامی‌اش، یعنی رهبران نیروهای نیابتی، به طور سیستماتیک در حال حذف شدن هستند.

▪️ در حالی که تمام نگاه‌ها به نیویورک دوخته شده بود، اسرائیل با دو ضربه مرگبار، احمد الرهوی، نخست‌وزیر حوثی‌ها در یمن، و ابوعبیده، سخنگوی نظامی و نماد پروپاگاندای حماس در غزه را حذف کرد. این یعنی دو بازوی اصلی نیابتی جمهوری اسلامی به طور همزمان بی‌سر شدند. این حملات، یک پیام روشن به تهران در فردای فعال‌سازی ماشه بود: بازی تمام شده و دوران جنگ نیابتی بدون هزینه به پایان رسیده است.

▪️ در این میان، آخرین تلاش دیپلماتیک جمهوری اسلامی برای نمایش قدرت نیز به یک تحقیر تبدیل شد. سفر مسعود پزشکیان به اجلاس شانگهای در چین، که قرار بود نماد «شکستن انزوا» باشد، با گزارش‌هایی مبنی بر اختصاص تنها یک «دیدار ۵ دقیقه‌ای» از سوی رئیس‌جمهور چین، به تصویری از جایگاه واقعی ایران در نگاه شرق تبدیل شد: یک شریک حاشیه‌ای و دردسرساز، نه یک متحد استراتژیک.

▫️ سه ستون یک فروپاشی در دوران پس از ماشه

۱. پایان دکترین «جنگ نیابتی»: حذف همزمان و دقیق رهبران حوثی و حماس این یک پیام روشن است: دوران جنگ نیابتی بدون هزینه به پایان رسیده و از این پس، «سرها» هدف قرار خواهند گرفت، نه «بازوها». نیروهای نیابتی دیگر یک دارایی استراتژیک نیستند؛ آنها به یک نقطه ضعف مرگبار تبدیل شده‌اند.

۲. توهم «بلوک شرق»: وقتی پکن و مسکو تماشاچی هستند.
فعال شدن مکانیسم ماشه، یک حقیقت تلخ را برای تهران آشکار کرد: روسیه و چین، با وجود تمام لفاظی‌ها، هیچ اراده یا توانی برای جلوگیری از اجماع غرب ندارند. آنها نظاره‌گر انزوای کامل ایران هستند، زیرا یک ایرانِ تحت تحریم‌های فلج‌کننده، شریک بی‌ارزشی است و یک ایرانِ هسته‌ای، تهدیدی برای منافع خودشان. «نگاه به شرق»، یک سراب سیاسی بود که اکنون در برابر چشمان همه خشک شده است.

۳. ملتی به ستوه آمده: وقتی مردم برای تحریم دعا می‌کنند.
در داخل ایران، واکنش‌ها به فعال شدن ماشه، نشان‌دهنده یک شکاف عمیق و ترمیم‌ناپذیر است. در حالی که تندروها خواستار خروج از NPT و ساخت بمب اتم هستند، بخش بزرگی از جامعه، تحریم‌ها را نه یک فاجعه، که تنها امید برای خلاص شدن از شر حکومتی می‌دانند که آنها را به گروگان گرفته است. همانطور که یک تحلیلگر می‌گوید، وقتی مردم به نقطه‌ای می‌رسند که آرزوی جنگ و تحریم می‌کنند تا شاید زنجیرها پاره شود، یعنی آن رژیم آخرین ذره مشروعیت خود را نیز از دست داده است.

🔸 فرسایش استراتژیک (Strategic Attrition): فرسایش استراتژیک، یک فرآیند تدریجی و چندلایه برای درهم شکستن اراده و توانایی دشمن در تمام جبهه‌هاست. این استراتژی شامل فشار اقتصادی بی‌وقفه (تحریم و ماشه)، حملات نظامی دقیق و هدفمند برای حذف رهبران کلیدی (جنگ فرسایشی)، انزوای دیپلماتیک (شکست در شانگهای)، و جنگ روانی برای ایجاد شکاف داخلی (افشای فساد و ناکارآمدی) می‌شود. جمهوری اسلامی اکنون در میانه این فرآیند فرسایشی قرار دارد و تمام ستون‌های قدرتش به طور همزمان در حال ترک خوردن است.


@khod2
👍3811👎3🙏2
🔘 جنگ جمهوری اسلامی علیه مردم ایران: اعدام، سلاح یک حکومت در آستانه سقوط

▪️ در حالی که جهان نظاره‌گر بن‌بست دیپلماتیک ایران است، در داخل کشور، یک جنگ پنهان و به مراتب خونین‌تر در جریان است: جنگ جمهوری اسلامی علیه مردم ایران. بر اساس گزارش دفتر حقوق بشر سازمان ملل، جمهوری اسلامی از ابتدای سال جاری میلادی، دست‌کم ۸۴۱ نفر را اعدام کرده است؛ یک جهش هولناک که پس از شکست نظامی رژیم در جنگ ۱۲ روزه شدت گرفته و نشان می‌دهد ماشین کشتار دولتی با سرعتی بی‌سابقه در حال کار است.

▪️ این موج اعدام، یک واکنش کور نیست؛ یک استراتژی حساب‌شده برای ایجاد «وحشت عمومی» است. رژیمی که در عرصه بین‌المللی تحقیر شده و توان پاسخگویی به دشمن خارجی را ندارد، برای نمایش قدرت، به تنها ابزار باقی‌مانده‌اش پناه برده: کشتار شهروندان خودش. این اعدام‌ها، که به طور نامتناسبی اقلیت‌های قومی، زندانیان مواد مخدر و به طور فزاینده‌ای مخالفان سیاسی را هدف گرفته، تلاشی برای گرفتن زهرچشم از جامعه‌ای است که در آستانه انفجار قرار دارد.

▪️ پرونده امید تباری‌مقدم، جوان محکوم به اعدام، نمونه‌ای آشکار از این استراتژی است. او که ابتدا به یک سال حبس محکوم شده بود، پس از جنگ، ناگهان با اتهام سنگین «جاسوسی برای اسرائیل» روبرو و در یک دادگاه ۱۵ دقیقه‌ای توسط قاضی صلواتی به اعدام محکوم شد. این یعنی دستگاه امنیتی برای توجیه شکست‌های اطلاعاتی خود و ایجاد رعب و وحشت، در حال تولید انبوه «جاسوس» و قربانی کردن جوانان کشور است.

▫️ چهار ستون استراتژی «النصر بالرعب» (پیروزی از طریق وحشت)

۱. ساختن «دشمن داخلی» برای سرپوش گذاشتن بر شکست خارجی: رژیم نمی‌تواند به شکست اطلاعاتی و نظامی خود در برابر اسرائیل اعتراف کند. بنابراین، با روایت‌سازی دروغین، این شکست را به «نفوذ» و «همکاری جاسوسان داخلی» نسبت می‌دهد. گزارش‌ها از احتمال اعدام ۱۰۰ زندانی به اتهام جاسوسی برای اسرائیل، نشان می‌دهد که یک پروژه بزرگ برای قربانی کردن شهروندان و پاک کردن صورت‌مسئله در جریان است. این یک «پاکسازی» به سبک استالینیستی برای جبران تحقیر نظامی است.

۲. اعدام به مثابه ابزار کنترل اجتماعی: افزایش اعدام‌ها در ملاء عام و اعدام‌های گروهی (مانند اعدام ۲۲ نفر در یک روز در قزل‌حصار)، یک هدف مشخص دارد: عادی‌سازی خشونت و بالا بردن هزینه هرگونه اعتراض. همانطور که فعالان حقوق بشر می‌گویند، رژیم می‌خواهد «خدای دهه شصت» را دوباره به یاد مردم بیاورد. پیام روشن است: هرگونه نافرمانی، با چوبه دار پاسخ داده خواهد شد. این آخرین تلاش یک حکومت ورشکسته برای حفظ کنترل از طریق ترس مطلق است.

۳. جنگ با نخبگان و آینده ایران: اعدام زندانیان سیاسی، فعالان مدنی (مانند شریفه محمدی) و دانشجویان (مانند احسان فریدی)، تنها حذف فیزیکی افراد نیست؛ این یک جنگ با «آینده ایران» است. رژیم در حال حذف سیستماتیک هر فردی است که توانایی رهبری یا سازماندهی یک فردای بهتر برای ایران را دارد. آنها با فشار بر خانواده‌ها برای سکوت، تلاش می‌کنند این جنایات را در خاموشی پیش ببرند.

۴. استراتژی «کره شمالی‌سازی»: وقتی انزوای جهانی یک انتخاب است.
این جنگ داخلی، از سیاست خارجی رژیم جدا نیست؛ بلکه زمینه لازم برای اجرای آن است. بی‌توجهی کامل به اولتیماتوم اروپا و فعال شدن مکانیسم ماشه، یک اشتباه محاسباتی نیست؛ یک «انتخاب استراتژیک» است. رژیم به این نتیجه رسیده که تعامل با جهان غرب غیرممکن است و تنها راه بقا، تبدیل شدن به یک قلعه منزوی، مسلح و سرکوبگر است. برای رسیدن به این هدف، ابتدا باید جامعه را «رام» کرد. موج اعدام‌ها، ابزار این رام‌سازی است؛ ایجاد یک وحشت عمیق تا زمانی که پیامدهای فاجعه‌بار انزوای کامل اقتصادی (پس از ماشه) فرا می‌رسد، دیگر هیچ‌کس جرأت اعتراض نداشته باشد. بنابراین، این اعدام‌ها ممکن است تنها آغاز کار باشند؛ مقدمه‌ای برای تبدیل ایران به یک زندان بزرگتر.

🔸 تروریسم قضایی (Judicial Terrorism): این اصطلاح، وضعیت فعلی ایران را به دقیق‌ترین شکل توصیف می‌کند. تروریسم قضایی، وضعیتی است که در آن، دستگاه قضایی یک کشور، به جای آنکه ابزار اجرای عدالت باشد، به سلاح اصلی دولت برای ارعاب، سرکوب و حذف فیزیکی شهروندانش تبدیل می‌شود. در این سیستم، مفاهیمی مانند «محاربه»، «افساد فی‌الارض» و «جاسوسی»، به برچسب‌هایی توخالی برای صدور احکام اعدام از پیش تعیین‌شده در دادگاه‌های نمایشی و چند دقیقه‌ای تبدیل می‌شوند. هدف این سیستم، نه اجرای قانون، که شکستن اراده یک ملت از طریق «قتل قانونی» است.


@khod2
👍2613😭5👎2😱1
Forwarded from Mohammad Aleph
سال ۱۹۴۴ نازی‌ها برای اینکه نشان دهند اردوگاه‌های کار اجباری‌شان جای بدی نیست، آمدند گل کاشتند، لباس نو تن زندانی‌ها کردند، گروه ارکستر برپا کردند و مستند ساختند که اوضاع چقدر خوب است. آن کسی که مجوز کنسرتتان را داده است، خودش می‌داند قرار است چه بهره‌برداری از آن بکند.
معروفترین نمونه‌اش اردوگاه ترزین‌اشتات Theresienstadt در چکسلواکی بود (تصویر بالا) که نازی‌ها آمده بودند برای فریب دادن بازدیدکنندگان صلیب سرخ جهانی، حتی کافه و رستوران ساختگی هم در اردوگاه برپا کرده بودند. هرشب کنسرت و نمایش برگذار می‌شد. در نهایت بازدیدکنندگان گول خوردند ‏و گزارش مثبتی از شرایط اردوگاه‌ها به جهانیان ارائه دادند که برای آلمان نازی یک موفقیت بزرگ تبلیغاتی بود. حتی گروه فیلمبرداری هم آوردند و یک فیلم تبلیغاتی کامل ساختند که نامش را Der Führer schenkt den Juden eine Stadt یعنی "پیشوا به یهودی‌ها یک شهر داده است" گذاشتند.
25👍14👎2