Forwarded from کانال استاد سرآهنگ
9️⃣8️⃣
🔹 دوش کاین چرخ زمرّد پر ز اختر ساختند
این آهنگ، نعتی است برای حضرت پیامبر(ص). شاعر این مسمط را نشناختم و شعر آن را هم بسیار با زحمت پیاده کردم به خاطر کیفیت پایین صدا. یکی دو کلمه هم مبهم ماند که اگر دوستان یاری کنند خوب است. همچنین اگر کسی شاعر این شعر را بشناسد یا متن شعر را بیابد ممنون میشوم.
🔸
زبانم قابل حمد خدا شد
که با نام محمد آشنا شد
دوش کاین چرخ زمرّد پر ز اختر ساختند
وز شعاع ماه نو ایوان منوّر ساختند
خوبرویان خانه بر خورشید انور (؟) ساختند
مطربان معنوی با یکدگر درساختند (؟)
خرگه نیلی شب را قبّۀ زر ساختند
زین غزل جمله دهنها پر ز شکّر ساختند
کای قبای مهتری بر قد و بالای تو راست
ای ز روی تو شده آتش گلستان بر خلیل
صد چو اسماعیل در قربانگه شوقت قتیل
با عصای قهر تو شق کرد موسی رود نیل
بر سر خوان نوالت عیسی مریم (؟)
سورۀ والشمس بر زیبایی رویت دلیل
آیت واللیل بر دلبندی مویت گواست
بر آستان تو هر کس رسید مطلب یافت
روا مدار که من ناامید برگردم
پادشاها! بر درت عذر گناه آوردهام
بیپناه حکمتم (؟) سویت پناه آوردهام
اشک سرخ و روی زردی همچو کاه آوردهام
عاقبت با صد خجالت رو به راه آوردهام
جان پردرد و زبان عذرخواه آوردهام
بر امیدی رو به سوی بارگاه آوردهام
مرهمی نِه بر دل ریشم که دردم بیدواست
#استاد_سرآهنگ
#محمدحسین_سرآهنگ
#دوش_کاین_چرخ_زمرد
#پیامبر_اسلام
@ostad_sarahang
🔹 دوش کاین چرخ زمرّد پر ز اختر ساختند
این آهنگ، نعتی است برای حضرت پیامبر(ص). شاعر این مسمط را نشناختم و شعر آن را هم بسیار با زحمت پیاده کردم به خاطر کیفیت پایین صدا. یکی دو کلمه هم مبهم ماند که اگر دوستان یاری کنند خوب است. همچنین اگر کسی شاعر این شعر را بشناسد یا متن شعر را بیابد ممنون میشوم.
🔸
زبانم قابل حمد خدا شد
که با نام محمد آشنا شد
دوش کاین چرخ زمرّد پر ز اختر ساختند
وز شعاع ماه نو ایوان منوّر ساختند
خوبرویان خانه بر خورشید انور (؟) ساختند
مطربان معنوی با یکدگر درساختند (؟)
خرگه نیلی شب را قبّۀ زر ساختند
زین غزل جمله دهنها پر ز شکّر ساختند
کای قبای مهتری بر قد و بالای تو راست
ای ز روی تو شده آتش گلستان بر خلیل
صد چو اسماعیل در قربانگه شوقت قتیل
با عصای قهر تو شق کرد موسی رود نیل
بر سر خوان نوالت عیسی مریم (؟)
سورۀ والشمس بر زیبایی رویت دلیل
آیت واللیل بر دلبندی مویت گواست
بر آستان تو هر کس رسید مطلب یافت
روا مدار که من ناامید برگردم
پادشاها! بر درت عذر گناه آوردهام
بیپناه حکمتم (؟) سویت پناه آوردهام
اشک سرخ و روی زردی همچو کاه آوردهام
عاقبت با صد خجالت رو به راه آوردهام
جان پردرد و زبان عذرخواه آوردهام
بر امیدی رو به سوی بارگاه آوردهام
مرهمی نِه بر دل ریشم که دردم بیدواست
#استاد_سرآهنگ
#محمدحسین_سرآهنگ
#دوش_کاین_چرخ_زمرد
#پیامبر_اسلام
@ostad_sarahang
Forwarded from کانال استاد سرآهنگ
دوش کاین چرخ
محمدحسین سرآهنگ
Forwarded from کانال محمدکاظم کاظمی
🔴 ستارۀ احمد
🔸 به مناسبت سالگرد میلاد پیامبر بزرگ اسلام
🔹 محمدکاظم کاظمی
امشب مگر چه ولوله در آسمان شده است؟
این گنبد سیاه، جواهرنشان شده است
این گنبد سیاه، جواهرنشان شده است
آری، در آن ستارۀ احمد عیان شده است
امروز حال دهکدههامان بهاری است
حتی درختِ یخزده هم شادمان شده است
آن سنگ سرد، پر شده است از گل گلاب
آن چوب خشک، شاخچۀ ارغوان شده است
در خانه تا به چند نشینی؟ که مرد و زن
راهی به سمت برزن و کوی و دکان شده است
عبدالعلی به خانۀ فاروق میرود
زینب دوباره عایشه را میزبان شده است
اما جدال مولوی و شیخ، کم نشد
این جنگ، مثل جنگ انار و دهان شده است
(البته شیخ و مولوی خوب نیز هست
با همدگر به سان دو گل مهربان شده است
این یک به دستِ بسته و آن یک به دست باز
با یک زبان به پیش خدا همزبان شده است
دیروز این به خانۀ آن میهمان شده
امروز آن به خانۀ این میهمان شده است)
القصه، شیخ و مولوی بد، در این مقام،
هر یک به سان کورۀ آتشفشان شده است
منبر برای موعظۀ خلقِ بینواست
منبر برای این دو نفر نردبان شده است
دیدم که هر کدام، به قال و مقال خود
میگفت نیمۀ پرِ این استکان شده است
آری، در این مسابقه، صد بار دیدهایم
هر کس میان باختهها قهرمان شده است
هر کس به مذهب پدر خویش، مفتی است
هر کس به زورخانۀ خود پهلوان شده است
دعوا چه میکنی، که به قال و مقالتان
این شیشه بارهاست به سنگ امتحان شده است
دعوا چه میکنی که در این کاروان چرا
گاهی علی و گاه عمر ساربان شده است
فکری بکن که مقصد این کاروان کجاست؟
در راه او چه دزد پلیدی نهان شده است؟
فکری بکن که مال و منال مسافران
اینک نصیب راهزن بیامان شده است
وهابی از طریقی و غالی به گونهای
آمادهی، جویدن این استخوان شده است
×××
هرچند خون ما و شما را مکیدهاند
هرچند خون ما و شما رایگان شده است
ما هر دو تن دو نیمۀ سیبیم، عین هم
سیبی که پروریدۀ یک باغبان شده است
سیبی که آب خوردۀ رود حقیقت است
رودی که از مدینۀ احمد روان شده است
رودی که شاخه شاخه شد و هر طرف که رفت،
آبِ حیاتِ یک طرفِ این جهان شده است
نهری به قندهار رسید و انار شد
نهری درختِ جنگلِ مازندران شده است
نهری به چابهار رسید و بهار کرد
نهری به رودک آمده و مولیان شده است
یک نهر، سوی مزرع ترکان روانه شد
یک نهر، آبخورد خراسانیان شده است
یک نهر آب شیرین، یک نهر آب شور
راهی به هر کرانۀ این خاکدان شده است
شیرین آن رسید به بنگاله، قند شد
شورَش، ملاحت نمک سیستان شده است
یک نهر، سر نهاده به دامان کوهسار
بند امیر در بغل بامیان شده است
×××
نوری که خورده است به منشور کائنات
از آن طرف برون شده، رنگینکمان شده است
یک آیه آمده است و هزاران مفسّرش
هر یک به واژۀ دگری ترجمان شده است
آیینهای شکسته و هر پارهای از آن
روشنگر کرانی از این بیکران شده است
یک پاره نزد مفتی الازهر آمده
یک پاره سهم مجتهد اصفهان شده است
یا در کتاب احمد حنبل نوشته شد
یا با زبان شیخ کلینی بیان شده است
×××
ختم سخن که، مولوی و شیخِ نازنین!
قصد وضو کنید که وقت اذان شده است
خلقی به دستِ بسته و خلقی به دستِ باز
آمادۀ گرفتن آن ریسمان شده است
با این همه ستارۀ پرنورِ رنگرنگ
مسجد نشان دیگری از کهکشان شده است
افسوس، یک فدایی داعش در آن میان
آمادۀ معاشقه با حوریان شده است
6 دی 1394
#محمدکاظم_کاظمی
#ستاره_احمد
@mkazemkazemi
🔸 به مناسبت سالگرد میلاد پیامبر بزرگ اسلام
🔹 محمدکاظم کاظمی
امشب مگر چه ولوله در آسمان شده است؟
این گنبد سیاه، جواهرنشان شده است
این گنبد سیاه، جواهرنشان شده است
آری، در آن ستارۀ احمد عیان شده است
امروز حال دهکدههامان بهاری است
حتی درختِ یخزده هم شادمان شده است
آن سنگ سرد، پر شده است از گل گلاب
آن چوب خشک، شاخچۀ ارغوان شده است
در خانه تا به چند نشینی؟ که مرد و زن
راهی به سمت برزن و کوی و دکان شده است
عبدالعلی به خانۀ فاروق میرود
زینب دوباره عایشه را میزبان شده است
اما جدال مولوی و شیخ، کم نشد
این جنگ، مثل جنگ انار و دهان شده است
(البته شیخ و مولوی خوب نیز هست
با همدگر به سان دو گل مهربان شده است
این یک به دستِ بسته و آن یک به دست باز
با یک زبان به پیش خدا همزبان شده است
دیروز این به خانۀ آن میهمان شده
امروز آن به خانۀ این میهمان شده است)
القصه، شیخ و مولوی بد، در این مقام،
هر یک به سان کورۀ آتشفشان شده است
منبر برای موعظۀ خلقِ بینواست
منبر برای این دو نفر نردبان شده است
دیدم که هر کدام، به قال و مقال خود
میگفت نیمۀ پرِ این استکان شده است
آری، در این مسابقه، صد بار دیدهایم
هر کس میان باختهها قهرمان شده است
هر کس به مذهب پدر خویش، مفتی است
هر کس به زورخانۀ خود پهلوان شده است
دعوا چه میکنی، که به قال و مقالتان
این شیشه بارهاست به سنگ امتحان شده است
دعوا چه میکنی که در این کاروان چرا
گاهی علی و گاه عمر ساربان شده است
فکری بکن که مقصد این کاروان کجاست؟
در راه او چه دزد پلیدی نهان شده است؟
فکری بکن که مال و منال مسافران
اینک نصیب راهزن بیامان شده است
وهابی از طریقی و غالی به گونهای
آمادهی، جویدن این استخوان شده است
×××
هرچند خون ما و شما را مکیدهاند
هرچند خون ما و شما رایگان شده است
ما هر دو تن دو نیمۀ سیبیم، عین هم
سیبی که پروریدۀ یک باغبان شده است
سیبی که آب خوردۀ رود حقیقت است
رودی که از مدینۀ احمد روان شده است
رودی که شاخه شاخه شد و هر طرف که رفت،
آبِ حیاتِ یک طرفِ این جهان شده است
نهری به قندهار رسید و انار شد
نهری درختِ جنگلِ مازندران شده است
نهری به چابهار رسید و بهار کرد
نهری به رودک آمده و مولیان شده است
یک نهر، سوی مزرع ترکان روانه شد
یک نهر، آبخورد خراسانیان شده است
یک نهر آب شیرین، یک نهر آب شور
راهی به هر کرانۀ این خاکدان شده است
شیرین آن رسید به بنگاله، قند شد
شورَش، ملاحت نمک سیستان شده است
یک نهر، سر نهاده به دامان کوهسار
بند امیر در بغل بامیان شده است
×××
نوری که خورده است به منشور کائنات
از آن طرف برون شده، رنگینکمان شده است
یک آیه آمده است و هزاران مفسّرش
هر یک به واژۀ دگری ترجمان شده است
آیینهای شکسته و هر پارهای از آن
روشنگر کرانی از این بیکران شده است
یک پاره نزد مفتی الازهر آمده
یک پاره سهم مجتهد اصفهان شده است
یا در کتاب احمد حنبل نوشته شد
یا با زبان شیخ کلینی بیان شده است
×××
ختم سخن که، مولوی و شیخِ نازنین!
قصد وضو کنید که وقت اذان شده است
خلقی به دستِ بسته و خلقی به دستِ باز
آمادۀ گرفتن آن ریسمان شده است
با این همه ستارۀ پرنورِ رنگرنگ
مسجد نشان دیگری از کهکشان شده است
افسوس، یک فدایی داعش در آن میان
آمادۀ معاشقه با حوریان شده است
6 دی 1394
#محمدکاظم_کاظمی
#ستاره_احمد
@mkazemkazemi
Forwarded from کانال محمدکاظم کاظمی
ستاره احمد، با صدای زینب بیات
محمدکاظم کاظمی
Nim Faseleh 02.pdf
154.6 KB
🔹نیمفاصله / محمدکاظم کاظمی
ویرایش دوم، آذر ۱۳۹۶.
یک متن آموزشی مختصر و مفید دربارۀ نیمفاصله، کارکردها و رفع مشکلات کاربران در این مورد در برنامههای ورد، ایندیزاین و...
#نیم_فاصله
@mkazemkazem
ویرایش دوم، آذر ۱۳۹۶.
یک متن آموزشی مختصر و مفید دربارۀ نیمفاصله، کارکردها و رفع مشکلات کاربران در این مورد در برنامههای ورد، ایندیزاین و...
#نیم_فاصله
@mkazemkazem
کانال محمدکاظم کاظمی
🔹 سر وحدت به روی دار تا کی؟ 🔸 محمدکاظم کاظمی در اواخر دهۀ شصت، دوست شاعر ما غلامنبی اشراقی شعری سروده بود که به جان یکدگر رگبار تا کی؟ سر وحدت به روی دار تا کی؟ و به تفرقههای میان مجاهدین افغانستان اشاره داشت. در آن زمان ما در جمع دوستان به شوخی میگفتیم…
📌 اصلاحیه:
در انتهای این مطلب و در شرح نام اشخاص حاضر در عکس، نام جناب «محمد زرگرپور» به اشتباه «علیاحمد زرگرپور» درج شده است که البته قصور از من بوده است. ایشان محمد زرگرپور است و برادر جناب علیاحمد زرگرپور که او در این عکس حضور ندارد و هر دو از شاعران خوب هرات هستند.
در انتهای این مطلب و در شرح نام اشخاص حاضر در عکس، نام جناب «محمد زرگرپور» به اشتباه «علیاحمد زرگرپور» درج شده است که البته قصور از من بوده است. ایشان محمد زرگرپور است و برادر جناب علیاحمد زرگرپور که او در این عکس حضور ندارد و هر دو از شاعران خوب هرات هستند.
Forwarded from کانال زینب بیات
💠🎤گزارش کودکانه
وقتی که یک مادر تهیه کننده برنامه باشد. بچه هایش گزارشگر می شوند و سوژه گفتگو. به خصوص وقتی که سه تا دختر داشته باشی و شیرین کاری ها و حرف ها هم دخترانه باشد.
یادش به خیر در برنامه ی آهنگ زندگی از صداهای ساره و مریم و نرگس به خوبی در برنامه استفاده کردم. گاهی ساره گزارشگر می شد و مریم طرف گفتگو. یا مریم گزارشگر می شد و با نرگس گفتگو می کرد.
حالا وقتی که آرشیو گفتگوهای کودکانه شان را مرور می کنم از این کار راضی هستم. چون علاوه بر استفاده ی برنامه ای، مجموعه ی خوبی از صدا و لحن کودکانه و حرفهای شیرین آنها برای خودم و خودشان به یادگار مانده است.
#برنامه
#گزارش
#آهنگ_زندگی
#ساره_مریم_نرگس
@zaynabbayat
وقتی که یک مادر تهیه کننده برنامه باشد. بچه هایش گزارشگر می شوند و سوژه گفتگو. به خصوص وقتی که سه تا دختر داشته باشی و شیرین کاری ها و حرف ها هم دخترانه باشد.
یادش به خیر در برنامه ی آهنگ زندگی از صداهای ساره و مریم و نرگس به خوبی در برنامه استفاده کردم. گاهی ساره گزارشگر می شد و مریم طرف گفتگو. یا مریم گزارشگر می شد و با نرگس گفتگو می کرد.
حالا وقتی که آرشیو گفتگوهای کودکانه شان را مرور می کنم از این کار راضی هستم. چون علاوه بر استفاده ی برنامه ای، مجموعه ی خوبی از صدا و لحن کودکانه و حرفهای شیرین آنها برای خودم و خودشان به یادگار مانده است.
#برنامه
#گزارش
#آهنگ_زندگی
#ساره_مریم_نرگس
@zaynabbayat
Forwarded from کانال زینب بیات
ساره -مریم
گفتگو
Forwarded from محمد اسلام غلامی
و هر کس جان انسانی را نجات بخشد، گویا همه انسانها را نجات داده است. سوره مائده، آیه 32
#کمپین_مددخواهی_حیات، #حامی_کودکان_مهاجر
لینک گروه
https://telegram.me/joinchat/AAAAAEA6bXrZlGPJ1hmdCg
#کمپین_مددخواهی_حیات، #حامی_کودکان_مهاجر
لینک گروه
https://telegram.me/joinchat/AAAAAEA6bXrZlGPJ1hmdCg
🔹 فعلاً محمدکاظم کاظمی موجود نیست
مرتبط با تصویر «چرخۀ آب در طبیعت» 👆
▫️
گاهی خودم را ملامت میکنم که به خاطر کارهای خودم، کمتر به بچهها میرسیم. اینها چه گناهی کردهاند که پدرشان چندین کار ویرایش و تألیف و شرکت در جلسات و هزار چیز دیگر را یکجا قبول کرده یا به او قبولاندهاند و او هم متأسفانه «نه» گفتن یاد ندارد. چرا من باید به دیگران نتوانم «نه» بگویم ولی ناچار باشم به کودکم برای ساختن کاردستی «چرخۀ آب در طبیعت»، «نه» بگویم؟
بارها به این نتیجه رسیدم که بزنم زیر میز، انقلاب کنم. بازی را به هم بزنم. بارها خواستم یک استعفانامۀ سرگشاده به همه بنویسم و بگویم «محمدکاظم کاظمی تمام شد». ولی هیچ وقت نتوانستم.
حالا شما عزیزانی که میتوانید حال و روز مرا درک کنید. فرض کنید این آدم فعلاً تمام شده است.
چند کار مهم از خودم به زمین مانده است و چند کار از دیگران که هر کدام از جهتی اهمیت دارد. فعلاً مشغول آنها هستم. تا وقتی این کارها به جایی نرسد، احتمالاً محمدکاظم کاظمی موجود نیست.
@mkazemkazemi
مرتبط با تصویر «چرخۀ آب در طبیعت» 👆
▫️
گاهی خودم را ملامت میکنم که به خاطر کارهای خودم، کمتر به بچهها میرسیم. اینها چه گناهی کردهاند که پدرشان چندین کار ویرایش و تألیف و شرکت در جلسات و هزار چیز دیگر را یکجا قبول کرده یا به او قبولاندهاند و او هم متأسفانه «نه» گفتن یاد ندارد. چرا من باید به دیگران نتوانم «نه» بگویم ولی ناچار باشم به کودکم برای ساختن کاردستی «چرخۀ آب در طبیعت»، «نه» بگویم؟
بارها به این نتیجه رسیدم که بزنم زیر میز، انقلاب کنم. بازی را به هم بزنم. بارها خواستم یک استعفانامۀ سرگشاده به همه بنویسم و بگویم «محمدکاظم کاظمی تمام شد». ولی هیچ وقت نتوانستم.
حالا شما عزیزانی که میتوانید حال و روز مرا درک کنید. فرض کنید این آدم فعلاً تمام شده است.
چند کار مهم از خودم به زمین مانده است و چند کار از دیگران که هر کدام از جهتی اهمیت دارد. فعلاً مشغول آنها هستم. تا وقتی این کارها به جایی نرسد، احتمالاً محمدکاظم کاظمی موجود نیست.
@mkazemkazemi
Forwarded from عکس نگار
🔹 گل سرخ غربت
برای فرزندم، ساره
🔸
این شعر را درست ۱۸ سال پیش در چنین روزی نوشتم. و حال آن گل سرخ غربت، قد کشیده، بالیده و دختری شده است زیبا، باهوش، هنرمند، پرتلاش و مایۀ سربلندی والدین. تولدت مبارک ساره جان.
🔸
یک آواره شد در جهان بیشتر
و دستی به سوی دهان بیشتر
بپر، ای پرستوی بیآشیان!
به این وسعت بیکران بیشتر
که شاید خدا با تو ما را دهد
از این پس، کمی آسمان بیشتر
بسازند خورشید و باران مگر
برای تو رنگینکمان بیشتر
بخند، ای گل سرخ غربت! بخند
به صدرنگی این جهان بیشتر
که شاید به پژواک آن، سوی ما
بخندد زمین و زمان بیشتر
۲۱ آذر ۱۳۷۸
#ساره_کاظمی
#شعر_محمدکاظم_کاظمی
#گل_سرخ_غربت
@mkazemkazemi
برای فرزندم، ساره
🔸
این شعر را درست ۱۸ سال پیش در چنین روزی نوشتم. و حال آن گل سرخ غربت، قد کشیده، بالیده و دختری شده است زیبا، باهوش، هنرمند، پرتلاش و مایۀ سربلندی والدین. تولدت مبارک ساره جان.
🔸
یک آواره شد در جهان بیشتر
و دستی به سوی دهان بیشتر
بپر، ای پرستوی بیآشیان!
به این وسعت بیکران بیشتر
که شاید خدا با تو ما را دهد
از این پس، کمی آسمان بیشتر
بسازند خورشید و باران مگر
برای تو رنگینکمان بیشتر
بخند، ای گل سرخ غربت! بخند
به صدرنگی این جهان بیشتر
که شاید به پژواک آن، سوی ما
بخندد زمین و زمان بیشتر
۲۱ آذر ۱۳۷۸
#ساره_کاظمی
#شعر_محمدکاظم_کاظمی
#گل_سرخ_غربت
@mkazemkazemi
Forwarded from عکس نگار
🔺 گردش روزگار بر عکس است
▪️بصیراحمد حسینزاده
امروز شعر آقای محمدکاظم کاظمی را در کانال ایشان دیدم که ۱۸ سال پیش در مورد تولد دختر خود ساره سروده بود، دختری که اینک قد کشیده و بالیده است و در آستانه ورود به دانشگاه است.
من هم به یاد عکسی افتادم که ۱۵ سال پیش و در سه سالگی ساره گرفته بودم، در هتل فردوسی مشهد، در مجمع شعر علمای شیعه و سنی افغانستان. چه زود مثل برق گذشت.
در ۱۸ سالگی ساره خانم دوباره این عکس را تقدیمش میکنم و از خدا میخواهم که او را برای پدر و مادرش حفظ کند.
@basir51
▪️بصیراحمد حسینزاده
امروز شعر آقای محمدکاظم کاظمی را در کانال ایشان دیدم که ۱۸ سال پیش در مورد تولد دختر خود ساره سروده بود، دختری که اینک قد کشیده و بالیده است و در آستانه ورود به دانشگاه است.
من هم به یاد عکسی افتادم که ۱۵ سال پیش و در سه سالگی ساره گرفته بودم، در هتل فردوسی مشهد، در مجمع شعر علمای شیعه و سنی افغانستان. چه زود مثل برق گذشت.
در ۱۸ سالگی ساره خانم دوباره این عکس را تقدیمش میکنم و از خدا میخواهم که او را برای پدر و مادرش حفظ کند.
@basir51
ID Index - Kazem Kazemi 960922.pdf
912.3 KB
راهنمای استخراج نمایه (فهرست اعلام) در برنامۀ ایندیزاین.
محمدکاظم کاظمی، آذر ۱۳۹۶
#این_دیزاین
#نمایه
#فهرست_اعلام
#محمدکاظم_کاظمی
@mkazemkazemi
محمدکاظم کاظمی، آذر ۱۳۹۶
#این_دیزاین
#نمایه
#فهرست_اعلام
#محمدکاظم_کاظمی
@mkazemkazemi
Forwarded from کانال زینب بیات
👩👧زینب بیات
ساره، اولین تجربۀ شیرین مادری.
یادم میآمد از اولین ماههای زندگیاش و ناز دادنهایش و حس زیبای مادرانه.
ساره نازش زیاد بود و هر اسباب بازیای که میخواست برایش تهیه میکردم، در حدی که از طرف بعضی از اقوام نزدیک، متهم به فرزندسالاری میشدم.
سلیقۀ خاصی داشت و ذوق هنری خوبی. یکی از سرگرمیهای ساره این بود که سفرهای میانداخت و یک سری وسایل را با ذوق خاصی مانند یک طرح هنری میچید.
طراحی و نقاشی را از کودکی دوست داشت. یادم می آید هنوز به مدرسه نمیرفت که چهرۀ مادربزرگ خود را طوری ماهرانه کشیده بود که مورد توجه تعدادی از اقوام قرار گرفته بود و آنها هم عکسشان را برای طراحی به ساره داده بودند.
دفترهایش پر از طرح و رنگ و خلاقیت بود. عاشق استفاده از مداد رنگی بود. کلاس دوم دبستان بود که به من گفت: «مامان، خانم گفته مامانهاتون تو دفترتون سوال طرح کنن.»
من هم با اجازهتان مداد سیاه را برداشتم و از یک کنار شروع به نوشتن کردم. وقتی سؤالات تمام شد و ساره دید، گفت: «وای مامان همه رو با سیاه نوشتی؟ تو دفتر منو کشتی، بی روح کردی. ببین من چقدر از رنگهای دیگه استفاده میکنم. صفحات من رو ببین.» و من جوابی نداشتم.☺️
ساره از آن دانشآموزان خودکار بود. از همان کلاس اول تا حالا که پیشدانشگاهی است، نیازی به پی گیری های مامان نداشته و تمام درسها و کارهای مدرسه را با شور و اشتیاق انجام داده و معمولاً هم سعی داشته در کار خودش برجسته باشد، حتی در انجام فعالیتهای فرهنگی و برنامههای صبحگاهی مدرسه و حرکات ورزشی سر صف.
در خانه من و مریم به صف میشدیم و او روی مبل میایستاد و میگفت: «از جلو نظام، خبردار» من و مریم مثل دانشآموزان انجام میدادیم و ساره مشق زندگی میکرد.
در آن سالهایی که تازه وبلاگنویسی مد شده بود وبلاگی داشت به نام «هوای تازه». شعر مینوشت داستان کار میکرد و وبلاگش را به خوبی مدیریت میکرد. نوجوانی و شور و شوق مخصوص به خودش.
داستان نویسی و طراحی را بیشتر از شعر جدی گرفته و تا حالا دو تا رمان هم کار کرده است.
ساره از آن دخترانی نبود که همینطوری خیلی از چیزها را بپذیرد. اهل فکر و اهل پرسشگری بود و به راحتی مسایل سنتی رایج را نمیپذیرفت. یک روح سرکش جوان که میخواست مستقل باشد و زندگی را تجربه کند و بفهمد و خودش به آنها برسد و انتخابگر باشد. شاید این روحیه را از خودم به ارث برده باشد که با دست و پا بسته بودن زنان جامعه، هیچ وقت کنار نیامدهام و با بعضی سنن نادرست مقابله کردهام.
حالا سارۀ جوان من ۱۸ ساله شده است. وقتی به این همه شور و انگیزه و تلاش در این دوره از زندگی اش نگاه میکنم، لذت میبرم.
ساره جانم، تولدت مبارک.🎂🎂🎂🎂🎂
#مادر
#تولد
@zaynabbayat
ساره، اولین تجربۀ شیرین مادری.
یادم میآمد از اولین ماههای زندگیاش و ناز دادنهایش و حس زیبای مادرانه.
ساره نازش زیاد بود و هر اسباب بازیای که میخواست برایش تهیه میکردم، در حدی که از طرف بعضی از اقوام نزدیک، متهم به فرزندسالاری میشدم.
سلیقۀ خاصی داشت و ذوق هنری خوبی. یکی از سرگرمیهای ساره این بود که سفرهای میانداخت و یک سری وسایل را با ذوق خاصی مانند یک طرح هنری میچید.
طراحی و نقاشی را از کودکی دوست داشت. یادم می آید هنوز به مدرسه نمیرفت که چهرۀ مادربزرگ خود را طوری ماهرانه کشیده بود که مورد توجه تعدادی از اقوام قرار گرفته بود و آنها هم عکسشان را برای طراحی به ساره داده بودند.
دفترهایش پر از طرح و رنگ و خلاقیت بود. عاشق استفاده از مداد رنگی بود. کلاس دوم دبستان بود که به من گفت: «مامان، خانم گفته مامانهاتون تو دفترتون سوال طرح کنن.»
من هم با اجازهتان مداد سیاه را برداشتم و از یک کنار شروع به نوشتن کردم. وقتی سؤالات تمام شد و ساره دید، گفت: «وای مامان همه رو با سیاه نوشتی؟ تو دفتر منو کشتی، بی روح کردی. ببین من چقدر از رنگهای دیگه استفاده میکنم. صفحات من رو ببین.» و من جوابی نداشتم.☺️
ساره از آن دانشآموزان خودکار بود. از همان کلاس اول تا حالا که پیشدانشگاهی است، نیازی به پی گیری های مامان نداشته و تمام درسها و کارهای مدرسه را با شور و اشتیاق انجام داده و معمولاً هم سعی داشته در کار خودش برجسته باشد، حتی در انجام فعالیتهای فرهنگی و برنامههای صبحگاهی مدرسه و حرکات ورزشی سر صف.
در خانه من و مریم به صف میشدیم و او روی مبل میایستاد و میگفت: «از جلو نظام، خبردار» من و مریم مثل دانشآموزان انجام میدادیم و ساره مشق زندگی میکرد.
در آن سالهایی که تازه وبلاگنویسی مد شده بود وبلاگی داشت به نام «هوای تازه». شعر مینوشت داستان کار میکرد و وبلاگش را به خوبی مدیریت میکرد. نوجوانی و شور و شوق مخصوص به خودش.
داستان نویسی و طراحی را بیشتر از شعر جدی گرفته و تا حالا دو تا رمان هم کار کرده است.
ساره از آن دخترانی نبود که همینطوری خیلی از چیزها را بپذیرد. اهل فکر و اهل پرسشگری بود و به راحتی مسایل سنتی رایج را نمیپذیرفت. یک روح سرکش جوان که میخواست مستقل باشد و زندگی را تجربه کند و بفهمد و خودش به آنها برسد و انتخابگر باشد. شاید این روحیه را از خودم به ارث برده باشد که با دست و پا بسته بودن زنان جامعه، هیچ وقت کنار نیامدهام و با بعضی سنن نادرست مقابله کردهام.
حالا سارۀ جوان من ۱۸ ساله شده است. وقتی به این همه شور و انگیزه و تلاش در این دوره از زندگی اش نگاه میکنم، لذت میبرم.
ساره جانم، تولدت مبارک.🎂🎂🎂🎂🎂
#مادر
#تولد
@zaynabbayat
Forwarded from کانال زینب بیات
نقاشی ساره از چهره ی مادر بزرگش همراه با یکی از سفره آرایی های او در پنج، شش سالگی.
مرتبط با پست قبلی
@zaynabbayat
مرتبط با پست قبلی
@zaynabbayat
https://t.me/asarkazemi
✳️ روزنوشتها
🔹 کانال شعرها و مطالب آموزشی محمدکاظم کاظمی.
در این کانال شماری از شعرهای مرا به صورت متنی و گاه دکلمه خواهید یافت و نیز مطالب آموزشی مرا که البته بیشتر در حوزۀ نگارش، ویرایش، صفحهآرایی و بعضی نرمافزارهای کامپیوتری مثل ورد و ایندیزاین است.
@mkazemkazemi
✳️ روزنوشتها
🔹 کانال شعرها و مطالب آموزشی محمدکاظم کاظمی.
در این کانال شماری از شعرهای مرا به صورت متنی و گاه دکلمه خواهید یافت و نیز مطالب آموزشی مرا که البته بیشتر در حوزۀ نگارش، ویرایش، صفحهآرایی و بعضی نرمافزارهای کامپیوتری مثل ورد و ایندیزاین است.
@mkazemkazemi
Telegram
آثار محمدکاظم کاظمی
بایگانی شعرها و مطالب آموزشی محمدکاظم کاظمی
هشتگ #شعر_کاظمی برای شعرهاست
هشتگ #آموزشی_کاظمی برای مطالب آموزشی
کانال اصلی من که مطالب گوناگون را در آن منتشر میکنم، با این نشانی است
@mkazemkazemi
ارتباط با گرداننده
@mkkazemi
هشتگ #شعر_کاظمی برای شعرهاست
هشتگ #آموزشی_کاظمی برای مطالب آموزشی
کانال اصلی من که مطالب گوناگون را در آن منتشر میکنم، با این نشانی است
@mkazemkazemi
ارتباط با گرداننده
@mkkazemi
Forwarded from آثار محمدکاظم کاظمی
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
Forwarded from آثار محمدکاظم کاظمی
Word Macro - Kazemi.pdf
344.3 KB