کانال محمدکاظم کاظمی
2.82K subscribers
2.03K photos
314 videos
99 files
951 links
کانال‌های مرتبط:
آثار (شعرها و نوشته‌های آموزشی)
@asarkazemi
پادکست شعر پارسی
https://castbox.fm/va/5426223
صفحۀ اینستاگرام:
instagram.com/mkazemkazemi
سایت:
www.mkkazemi.com
Download Telegram
Forwarded from عکس نگار
🍀 پیوند
🔹 محمدکاظم کاظمی

آیا شود بهار که لبخندمان زند؟
از ما گذشت‌، جانب فرزندمان زند

آیا شود که بَرْش‌زنِ(۱) پیر دوره‌گرد
مانند کاسه‌های کهن بندمان زند؟

ما شاخه‌های سرکش سیبیم‌، عین هم‌
یک باغبان بیاید و پیوندمان زند

مشت جهان و اهل جهان بازِ باز شد
دیگر کسی نمانده که ترفندمان زند

نانی به آشکار به انبان ما نهد
زهری نهان به کاسۀ گُلقندمان زند

ما نشکنیم اگر چه دگرباره گردباد
بردارد و به کوه دماوندمان زند

رویین‌تنیم اگر چه تهمتن به مکر زال‌
تیر دوسر به ساحل هلمندمان زند

سر می‌دهیم زمزمه‌های یگانه را
حتّی اگر زمانه دهان‌بندمان زند
اسفند ۱۳۸۰

1. بَرْش‌زدن‌: بند زدن ظروف شکسته‌.

#شعر_کاظمی
#محمدکاظم_کاظمی
#پیوند
@mkazemkazemi
دلم می‌‌گیرد وقتی در بین همه تصویرهای یافت شده در جستجوی «مهاجر افغان در ایران» فقط یک تصویر نشاط‌بخش است. امید که به همت همدلان دو ملت، روزی برسد که تصویرهای دیگر خود محو شوند، نه به مدد فتوشاپ.
کانال بصیر احمد حسین زاده
خبرنگار و عکاس
🔸گزارش های تصویری خبری از فعالیت های فرهنگی، اجتماعی و هنری مهاجرین در مشهد را از این کانال دریافت کنید👇🏻
@hosinzadee
🔴 از «!» خیلی استفاده نکن
برادر من، خواهر من، از علامت «!» خیلی استفاده نکن. لازم نیست هر جا کسی را خطاب کردی، این چماق را هم به دستت بگیری. لازم نیست هر جا مصراع خوبی گفتی، این را هم به دُم آن ببندی. لازم نیست طنز نهفته در کلام را با «!» نشان دهی و اگر یکی کم بود، چند تا پیاپی. این علامت در کل علامت خوبی نیست. همیشه نشان می‌دهد که به زور این علامت حرفت را به کرسی می‌نشانی.
نکن برادر من، خواهر من.
من همین‌جا می‌توانستم بگویم «نکن! برادر من! خواهر من!» و اگر قدیم بود چنین می‌کردم. همین لحظه در حال بازنگری در کتاب «شعر پارسی» هستم و یکسره در حال حذف این علامت‌ها که در آن زمانِ جوانی و جاهلی گذاشته بودم.
مثلاً شعر نیما را چنین نوشته بودم:
در چه هنگامی بگویم من؟
یک نفر در آب دارد می‏کند بیهوده جان قربان!
واقعاً این «!» در اینجا چه‌کاره است؟ اگر قرار باشد احساسی و اندوهی به خواننده منتقل شود، این کار کلمات است و هنر شاعر که این کار را بکند، که در اینجا هم کرده است.
در بسیار وقت‌ها کار با یک ویرگول راه می‌افتد و گاهی هم هیچ چیزی لازم نیست. هر چه کمتر علامت بگذاریم، بهتر است. مگر این که ناچار باشیم.
در نهایت بعد از یک مرور در متن کتاب «شعر پارسی» از حدود ۳۷۰ مورد علامت «!» فقط ۶۲ مورد باقی ماند.
@mkazemkazemi
🔹
امروز نوبهار است‌، ساغرکشان بیایید
(ای نسیم)
شعر: بیدل ـ آواز: محمدحسین سرآهنگ
مدت: 22:34 دقیقه. کامل. کیفیت صدا و آهنگ: عالی.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
ایام بهار را با بهاریه‌های استاد سرآهنگ بگذرانیم. این آهنگ آرام و طولانی را با حوصله و در وقت فراغت گوش کنید. از آثار ماندگار استاد است. همه چیز در آن عالی است؛ هم شعر، هم طرز و اجرا و هم بیت‌هایی که در میانه‌ی شعر اصلی خوانده شده است. در این میان بیت‌های پایانی آهنگ جالب است که آن‌ها را به تناسب پایان‌یافتن وقت برنامه انتخاب کرده است (چه کنم، وقت تنگ می‌بینم). این هنرمندی‌ها و خواندن بیت‌هایی به تناسب مقام در بسیاری از آهنگ‌های او دیده می‌شود.
این آهنگ در یکی از برنامه‌های «د آهنگونو محفل» (محفل آهنگ‌ها) با گردانندگی جناب عبدالوهاب مددی خوانده شده است. سخنان آقای مددی در ابتدا و انتهای آهنگ هم موجود است. از این شعر یک اجرا با یک طرز دیگر هم دارم که البته کیفیت این آهنگ را ندارد. آن را هم در نوبتی دیگر پیشکش خواهم کرد.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
(این بهاریه‌ی حضرت ابوالمعانی بیدل را به راگ پیلو می‌خوانم)
(ای نسیم از کوی جانان می‌رسی‌، آهسته باش‌
همرهت بوی بهاری هست و من دیوانه‌ام‌)
امروز نوبهار است‌، ساغرکشان بیایید
گُل، جوش‌ِ باده دارد، تا گلستان بیایید
(موج گل از در و دیوار چمن لبریز است‌
کشتی باده بیارید که گل طوفان کرد)
(یار شد بی‌پرده‌، دیگر تاب خودداری که راست‌؟
ای رفیقان‌! نوبهار آمد، کنون دیوانه‌ام‌)
(بهار، نامه‌ی یاران رفته می‌آرد
گُلی که وا کند آغوش‌، در برش گیرید)
(از گِل و خاک برویند همه نخل و نهال‌
ای محبت‌! تو چه نخلی که ز دل می‌رویی‌)
(جیب و دامان خیال من چمن می‌پرورد
بس که چیدم از بهار جلوه‌ات گل‌های ناز)
(در جوانی به خزان غم دل پیر شدم‌
چون گُل زرد، بهارم به خزان می‌ماند)
جز شوق راهبر نیست‌، اندیشه‌ی خطر نیست‌
خاری در این گذر نیست‌، دامنکشان بیایید
(بی‌طراوت بود بیدل‌، کوچه‌باغ انتظار
گریه‌ی نومیدی آخر چشم ما را آب داد)
آغوش آرزوها از خود تهی است اینجا
در قالب تمنّا خوش‌تر ز جان بیایید
امروز آمدن‌ها چندین بهار دارد
فردا که راست امّید تا خود چه‌سان بیایید؟
بیدل به هر تب و تاب ممنون التفاتی است‌
نامهربان بیایید یا مهربان بیایید
(اندکی پیش تو گفتم غم دل‌، ترسیدم‌
که دل آزرده شوی‌، ورنه سخن بسیار است‌)
(صلح کردم به بوسه‌ی دهنش‌
چه کنم‌؟ وقت تنگ می‌بینم‌)
#سرآهنگ
#امروز_نوبهار_است
@ostad_sarahang
Forwarded from خانواده ی 🍃سبز🍃
بهترین فیلم ها
متن نوشته
موسیقی
نجوم
عجایب
آشپزی
اخبار و ...
در مجله ی خانواده ی سبز

کانالی که شدیدا نیازه و توصیه میشه😊👇👇👇
@khanevadeyesabzema
.....
https://t.me/joinchat/AAAAAEBOnjOUM0Vb_D7x7g
🌴 درخت‌
🔹محمدکاظم کاظمی

گُل می‌کند شکوفه و لبخند از درخت‌
آیات بی‌شمار خداوند از درخت‌

خورشیدِ بی‌ملاحظه بر می‌کَند به‌زور
شال سفید بهمن و اسفند از درخت‌

اردیبهشت می‌رسد و تاب می‌خورند
گیلاس‌ها به‌سان گلوبند از درخت‌

شاید که این جماعت بی‌بار و بر، کمی‌
در خویش بنگرند و بشرمند(۱) از درخت‌

یک ماه بعد، نوبت این میوه‌دزدهاست‌
بالاشدن دوباره به ترفند از درخت‌

آنان که بعد غارت سنگین برگ و بار
پرسیده‌اند «چوب شما چند؟» از درخت‌

آه ای درخت‌! میوه نیاری به‌غیر سنگ‌
ای شاخه‌! بشکنی که بیفتند از درخت‌

بسیار مادران که نکردند نوبری‌
یک سیبِ کخ(۲) برای دو فرزند از درخت‌

من فکر می‌کنم که فقط حقّ کودک است‌
آن میوه‌ای که این‌همه کندند از درخت‌

کودک چه سال‌ها که از آن بی‌نصیب ماند
امسال رفت و سنگ زد و کند از درخت‌
مهر ۱۳۷۷

۱. بشرمند: خجالت بکشند. (از مصدر شرمیدن)
۲. کخ: کال، نارس. در خراسان ایران بدان «کغ» می‌گویند.

#شعر_کاظمی
#درخت
@mkazemkazemi
🔹 شطرنج (۲)
🔸 محمدکاظم کاظمی

این پیاده می‌شود آن سوار می‌شود
صفحه چیده می‌شود گیر و دار می‌شود

این یکی به دست اسپ، آن یکی به پای فیل
لشکر پیادگان تار و مار می‌شود

اسپ‌های قهرمان جست‌وخیز می‌کنند
هر که جست وخیز کرد، ماندگار می‌شود

فیل‌های کج‌روش چون پیاده می‌خورند،
تا ابد به نامشان افتخار می‌شود

قلعه‌های راست‌رو، قلعه‌های راستکار
ناگهان میانشان انفجار می‌شود

انفجار قلعه‌ها کار یک پیاده بود
این چنین میان جنگ انتحار می‌شود

آن پیادۀ شجاع بهترین فدایی است
لاجرم سوی بهشت رهسپار می‌شود

این وزیر و آن وزیر پشت میز می‌روند
روی میز صحنۀ کارزار می‌شود

عاقبت به همت این وزیر و آن وزیر
صلح بین هر دو شاه برقرار می‌شود...

جغد جنگ می‌پرد، فصل سرد می‌رود
یک تولد دگر، نوبهار می‌شود

شش پیادۀ سفید، شش پیادۀ سیاه
قبرشان کنار هم لاله‌زار می‌شود

از همه پیادگان یک پیاده مانده است
او، ولی به جرم جنگ سنگسار می‌شود
مشهد، ۲۴ بهمن ۱۳۹۲

#شعر_کاظمی
#شطرنج
#محمدکاظم_کاظمی
@mkazemkazemi
شش پیادۀ سفید، شش پیادۀ سیاه / قبرشان کنار هم لاله‌زار می‌شود... (مرتبط با شعر بالا)
http://www.mkkazemi.com/1396/01/08/bahar/
سایت محمدکاظم کاظمی با مطلبی بهاری به‌روز شد. امیدوارم که بعد از یک وقفۀ ناگزیر به خاطر مشغولیت‌های گوناگون، امسال بتوانم این سایت را به‌روز نگه‌دارم. مطالب در نوبت انتشار بسیار است، آن قدر که این سایت می‌شود تا سالها با روزی یک مطلب جدید به‌روز شود. اگر گرفتاری‌ها اجازه دهد.
ولی این کار را باید کرد. به دنیا اعتمادی نیست.
@mkazemkazemi
🌈 امروز با بیدل

دیدۀ انتظار را دام امید کرده‌ایم
ای قدمت به چشم ما، خانه سفید کرده‌ایم

می‌گویند که چشم بر اثر انتظار سفید می‌شود. حالا شاعر چشمِ منتظر خویش را خانۀ سفیدکرده‌ای می‌بیند که برای قدوم محبوب آماده شده است. سفید کردن خانه یعنی همان رنگ کردن آن که طبیعتاً می‌تواند از لوازم پذیرایی از مسافر باشد.
در مصراع اول هم دیده به دام تشبیه شده است که با توجه به شکل آن و این که همانند دام ناگهان بسته می‌شود، جالب است. بیدل در جایی دیگر هم حلقۀ دام را به چشم تشبیه کرده است.
حریص صید مطلب، راحت از زحمت نمی‌داند
به چشم دام، گرد بال مرغان توتیا باشد

@mkazemkazemi
🔴 کتاب‌های سر هم بندی شده
🔹محمدکاظم کاظمی

برای کسی که کتاب را به نیت نقد و پژوهش می‌خواند و یا مراجعه‌های مکرر به آن دارد، کتاب‌های سرهم‌بندی شده بسیار آزاردهنده‌اند. کتاب‌های پرغلط، کتاب‌‌های بدون فهرست، کتاب‌های بدون مقدمه، کتاب‌هایی که گردآورنده‌شان مشخص نیست، کتاب‌هایی که تدوین درستی ندارند و...
▫️
اما نکتۀ جالبی که من به آن برخوردم این است که بیشتر کتاب‌های ناشران دولتی یا برخوردار از حمایت‌های دولتی چنین بوده‌اند، حتی اگر ناشرانی معتبر و معروف بوده‌اند.
یک نمونه‌اش کتاب «در پایتخت فراموشی» سوره مهر بود که من یک کتابچه غلط از آن درآورده بودم. نمونۀ دیگر مجموعۀ‌ کامل اشعار سلمان هراتی انتشارات انجمن شاعران ایران است که بسیار پرغلط است. دیگری، مجموعه پنج کتاب شعر از جناب موسوی گرمارودی در سوره مهر که فهرست ندارد. نمونۀ دیگر «کفش‌های مکاشفه» احمد عزیزی چاپ انتشارات الهدی که باز فهرست ندارد. شما تصور کنید کتاب ششصد صفحه‌ای فهرست ندارد. بعد تو بخواهی یک شعر احمد عزیزی را پیدا کنی، باید صدها صفحه را مرور کنی و تازه ندانی که در آن کتاب هست یا نه. این کتاب یک مقدمه هم دارد که در آن با روایت اول شخص گفته شده است که من در مورد احمد عزیزی چنین فکر می‌کنم و چنان عقیده دارم. ولی در پایین مقدمه اسم هیچ کسی نیست. انگار یک روح آن را نوشته است.
نمونۀ‌ دیگر کتاب «دیوان کامل اشعار نیمایوشیج» از مؤسسۀ انجمن قلم که البته حمایت معاونت فرهنگی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی را با خود داشته و باز فهرست ندارد. نه تنها فهرست ندارد که نه تدوین‌کننده‌اش مشخص است، نه منابعش، نه هیچ. فقط یک جلد است و ۱۱۵۰ صفحه شعر.
کتاب‌های تکا که دل مرا خون کرده است. هر بار که یکی از این کتاب‌ها را برای کاری سر دست گرفتم، گردآورندگانشان را دعا کردم که الهی زیر ماشین بروند، البته ماشین اصلاح. از بس این کتاب‌های تکا به هم ریخته و بی‌سامان است.
▫️
اما از آن سوی، من در کتاب‌های ناشران خصوصی معتبر، بسیار کم از این مشکلات یافتم. گزیده شعرهای انتشارات مروارید با کتاب‌های تکا اصلاً قابل مقایسه نیست. گزیده‌های متون کهن انتشارات سخن فوق‌العاده است. مجموعه شعرهای انتشارات نگاه، تا جایی که من دیدم، عالی است. مثلاً در مجموعه کامل آثار محمدعلی بهمنی انتشارات نگاه، جدا از تدوین و فصل‌بندی خوب، همه شعرهای کتاب بر حسب حروف الفبا فهرست شده است و این فهرست چقدر برای یافتن چند شعر از آقای بهمنی مرا یاری کرد. همچنین است کتاب‌های سپیده‌باوران که من در غالب آن‌ها سهم داشته‌ام و در همه کتاب‌های این انتشارات، با جرئت می‌توانم بگویم به اندازۀ یک کتاب «مجموعۀ اشعار سلمان هراتی» غلط تایپی نمی‌توان یافت.
بعد می‌بینی که این کتاب‌های مرتب و منظم بارها چاپ می‌شود و همه کتاب‌فروشی‌ها را پُر می‌کند. ولی کتاب‌های حمایتی غالباً درجا می‌زنند. چرا؟ چون خیلی‌هایشان کارآمد نیستند.
این را بگویم که بحث من بحث ارزشی و مرزبندی خودی و غیرخودی نیست. بحث این است که کار باید حرفه‌ای و مرتب و بهنجار باشد، حتی اگر دست حمایت دولتی به همراه آن است. اگر نمی‌توانیم، منتشر نکنیم.
▫️
شاید بگویید اگر خودت هم در چنین موقعیتی باشی چنین کار می‌کنی. کتاب «شعر پارسی» من در چاپ اول به صورت حمایتی چاپ شد، برای یک جشنواره. ولی من چه بسیار شب‌ها تا صبح نشستم و حتی برای این کتاب فهرست اعلام درآوردم، چه برسد به فهرست مندرجات. بعضی دیگر کتاب‌هایم نیز به دست ناشران دولتی چاپ شده است، ولی کمترین سرهم‌بندی در آنها نکردم. در سیزده عنوان کتاب من سیزده غلط تایپی نمی‌توان یافت. حدود سه سال پیش یکی از دوستان عزیز ما اظهار کرد که یکی از مؤسسات فرهنگی ادبی مایل است کتاب «شعر پارسی» مرا برای یکی از جشنواره‌هایش تجدید چاپ کند. گفتم این کتاب برای چاپ دوم به بازنگری نیاز دارد. گفت: ایرادی ندارد، فعلاً‌ یک چاپ منتشر کنند که مصرف این جشنواره تأمین شود، باز سر فرصت آن را کامل می‌کنی. ولی من قبول نکردم و نشان به این نشان که کتاب سه سال بعد از آن، همچنان سر دست من است، برای همان بازنگری، تا همه چیزش کامل باشد که کار ناقص به بازار نفرستم، حتی اگر یک تیراژ آن را برای یک جشنواره منتشر کنند و حق‌التألیف آن را جیرینگی به من بدهند.
▫️
باری من به اندازۀ یک ابر دلم می‌گیرد که می‌بینم این همه امکانات کشور صرف کتاب‌هایی می‌شود که در نهایت هیچ آورده‌ای ندارد و بلکه گاهی مایۀ خجالت است.
@mkazemkazemi
گفتگوی من با رادیو دری، دربارۀ دو نام داشتن یک زبان. 👇
🔴 رعب سفیدسنگ
🔹محمدکاظم کاظمی
زلزلۀ دردناک ۱۶ فروردین ۱۳۹۶باری دیگر اسم «سفیدسنگ» را به گوش ما انداخت.
«سفیدسنگ» برای مردم ایران نام آشنایی نیست، روستایی است غریب در حوالی فریمان، با مردمی که اکنون همه باید همدردشان باشیم و سوگوار مصیبتی که بر آنان وارد شده است.
ولی «سفید سنگ» پیش از این هم برای ما مهاجران نامی رعب‌آور بوده است به خاطر اردوگاه معروف آن که بسیاری از کسانی که رد مرز شده اند چند صباحی مهمان رنج آن بوده اند.
اردوگاه سفیدسنگ حداقل در یک دوره طولانی در دهه هفتاد محیطی سخت رنجبار داشت با مقررات و برخوردهایی کاملا دور از کرامت انسانی. مهاجرانی که آنجا را دیدند خاطرات عجیبی از آن دارند که متاسفانه کمتر به نگارش درآمده است. من یک دفتر خاطرات از چشمدیدهای یک مهاجر دارم که البته غیر قابل انتشار است.
اکنون بسیار چیزها در ایران کمابیش فرق کرده است ولی آن لکه های تاریک هیچ گاه فراموش نخواهد شد. اگر هم اردوگاه سفیدسنگ برقرار نباشد رعبی که نام آن بر دل مهاجران می افکند برقرار است، همچون رعب این زلزله.
▫️
من ضمن تأسف از کشته و زخمی و بی‌خانمان‌شدن گروه وسیعی از برادران و خواهران ایرانی ما، شایسته دانستم که یادی از مهاجرانی هم بکنم که در زمانی دیگر و به شکلی دیگر، مصیبت‌هایی را تحمل کردند که پنهان ماند و گاهی به این شکل بهانه‌ای برای اظهار پیدا می‌کند.
و این را نیز گفتنی می‌دانم که هیچ‌گاه نباید این مصیبتی که بر روستاییان شریف آن نواحی وارد شد، به پای وقایعی نوشته شود که در اردوگاه سفیدسنگ اتفاق می‌افتاد. حقیقت این است که در هر حال، این مردم‌اند که رنج‌ها را تحمل می‌کنند و باز همین مردم‌ دو کشور بوده‌‌اند که کوشیده‌اند بهترین زیست را در کنار هم داشته باشند، با همه ناملایمات ناشی از جنگ و دشواری‌های دیگر.
@mkazemkazemi
📌 عددها را در متن از کدام جهت بنویسیم؟
▫️
۱. از راست به چپ
مولانای بلخی (۶۰۴ - ۶۷۲ ق)
تاریخ بیهقی، صفحات ۴۱ - ۴۵.
بند ۲ - ۷ - ۵
بند ۲ - ۷ - ۶
بند ۲ - ۷ - ۷

▫️
۲. از چپ به راست
مولانای بلخی (۶۷۲ - ۶۰۴ ق)
تاریخ بیهقی، صفحات ۴۵ - ۴۱
بند ۵ - ۷ - ۲
بند ۶ - ۷ - ۲
بند ۷ - ۷ - ۲

در بسیاری از شیوه‌نامه‌ها روش دوم را توصیه می‌کنند، به این اعتبار که اعداد همیشه از چپ به راست خوانده می‌شوند. ولی من عمیقاً بر این باورم که باید به شکل اول نوشت، چون اینجا اعداد بخشی از متن فارسی ما هستند که از راست به چپ خوانده می‌شود. ما وقتی می‌گوییم «۶۰۷ تا ۶۷۲» طبیعی است که آن را به همین صورت بنویسیم. حالا این خط تیره هم کار «تا» را می‌کند. پس دلیلی ندارد که جهت نوشتن را عوض کنیم و در متنی که حرکت چشم ما از راست به چپ است، یک بار به سمت چپ پریم، مدتی چپه حرکت کنیم و باز برگردیم.
البته این از مشکلات رسم‌الخط فارسی است که جهت نوشت متن و عدد در آن فرق دارد. لاتینی‌ها از این جهت مشکلی ندارند. ولی ما چرا حالا این مشکل را دوبرابر کنیم؟ حداقل می‌شود تا جایی که ممکن است از راست به چپ حرکت کرد، مگر در فرمول‌های ریاضی و مواردی که ممکن نیست.
@mkazemkazemi
Forwarded from کانال مریم کاظمی
🔶مریم کاظمی
پدرم دنیای از ظاهر کوچک و از باطن بزرگ
من ستون غیر قابل تسلیم من
تو دریاچه ای بودی که هزاران دریا در آن جا میشد
دریاچه ای دریا مانند که با هزاران طلوع خورشید هرگز
خشک نشد
پدرم تو پل من به سوی موفقیت بودی اما ببخشید که هر وقت
به موفقیت میرسیدم پشتم که تو آنجا بودی را نگاه نمیکردم
پدرم که خورشید من در روز و مهتاب من در شب بودی
پدرم که هم خوشید من و مهتاب من و دریای من و پل من بودی
که من تو را ندیدم
تقدیم به پدرم
روز پدر مبارک
@maryamkazemi1383
✳️ پدرم محمدعلی کاظمی
🔹 محمدکاظم کاظمی
................
پدرم اولین و بهترین معلم من بود. اکنون که سال‌های دور می‌نگرم و آموخته‌هایم را مرور می‌کنم، می‌بینم که بیشتر آن‌ها سهم پدرم است.
اول چیزی که در کودکی از او یاد گرفتم، علاقه به کارهای فکری و ادبی بود. حافظۀ بسیار خوبی داشت و در مشاعره هم ماهر بود. من بخشی از شاعری‌ام را مدیون مشاعره‌های خانوادگی هستم. بسیاری از چیستان‌ها و معماهایی که به جوان‌ترها می‌گویم، حاصل محفوظات آن زمان است. و پدر شطرنج‌باز ماهری بود.
اطلاعات دینی و تاریخی او بسیار بود و این پنجره‌ای دیگر برایم گشود به جهان دین و دانش و کتاب و کتاب‌خوانی، چنان که اولین کتاب‌هایی که در زندگی خواندم، کتاب‌های پدرم بود.
اما او همچنان که اهل فکر و اندیشه و ادب بود، اهل کارهای فنی هم بود. تقریباً در همه این فنون مهارت کامل داشت، از نجاری و برق‌کشی و لوله‌کشی بگیرید تا تعمیر لوازم منزل و ماشین. باری در کابل یک خانۀ دوطبقه را که سیستم لوله‌کشی نداشت، دونفری لوله‌کشی کردیم. من از آنجا لوله‌کشی یاد گرفتم که تا حال به دردم خورده است. یک بار دیگر پدرم و پسرخاله‌ام یک موتور فولکس را به طور کامل پیاده کردند و دوباره بستند.
ولی همه چیزها به یک سوی و درسِ زندگی به یک سوی. پدر آدمی بود بسیار متعهد و مسئول نسبت به جامعه. نسبت به هر کسی که به نوعی با او وابستگی داشت، همان قدر احساس مسئولیت می‌کرد که نسبت به اعضای خانواده خود. ما حتی گاهی ملامتش می‌کردیم که در این وضعیت جسمانی و زندگی مادی معمولی، چگونه می‌تواند به این کار رسیدگی کند. گاه این مشکل، یک دعوای خانوادگی بود، یا نیاز یک بیمار به پیوند کلیه، یا نیاز یک مدرسه خودگردان به کمک. و پدرم در این مواقع همه دوستان پولدارش را برای این کار بسیج می‌کرد و آن‌ها را به زور یا رضا در این کار درگیر می‌ساخت.
درس دیگر، پُرکاری بود و ماندگی‌نشناسی در کار. از همه چیز زندگی کار را بیشتر دوست داشت و تا واپسین سال‌های عمر از کار و فعالیت بیرونی دست نکشید. در سنین پیری بود که کار تأسیسات امید گاز در هرات را به عهده گرفت و کارهای ساختمانی یک سیستم تأسیساتی گاز را سرپرستی کرد.
ولی آنچه از پرکاری مهم‌تر بود، باز احساس مسئولیتش در کیفیت کار بود. سرسری کار نمی‌کرد. به قول مردم هرات، اهل «کلوخ به آب گذاشتن و از آب گذشتن» نبود. هر کاری که می‌کرد، باید درست و کامل انجام می‌شد، طوری می‌کرد که برای سال‌ها قابل استفاده باشد. مثلاً باری قرار شد که یک اتاقک برای کار کامپیوتر و کتاب‌های من در پشت بام منزل بسازیم. چیزی که در نظر من بود چهارتا دیوار بود با یک سقف و احتمالاً پریز و یک چراغ با سیم‌کشی روکار. ولی او به این کار قانع نشد. همه سیستم برق آن اتاق را با چندین چراغ و پریز برق و حتی خط تلفن و کانال کولر درست کرد. آن اتاق، با سیستم برق کامل و دو خط تلفن و کولر و لوله‌کشی گاز، سال‌ها اتاق کار من شد و اکنون کسانی که در آن خانه زندگی می‌کنند، از آن اتاق استفادۀ مسکونی می‌برند.
و من هم یاد گرفتم که هر کاری را طوری بکنم که سال‌ها قابل استفاده باشد. اگر کتابی می‌نویسم، طوری بنویسم که با اطمینان به چاپ‌های متعدد برسد. اگر کتابی را صفحه‌آرایی می‌کنم، طوری کار کنم که قالب صفحه‌‌آرایی برای ده‌ها کتاب دیگر هم قابل استفاده باشد. حتی اگر عکسی را اسکن می‌کنم، طوری مراقبت کنم که بیست سال بعد هم در دسترس باشد. همه کارها به گونه‌ای بشود که ما و نسل‌های بعد از آن‌ها بهره ببریم.
........................
این احساس مسئولیت در کار، درس بزرگی است که من از این اولین و آخرین معلم زندگی‌ام گرفتم و بیش از همه درس‌های دیگر ارزش داشت. هرچند در عمل به پای پدر نرسیدم.

#پدر
#محمدعلی_کاظمی
#محمدکاظم_کاظمی
@mkazemkazemi
✉️| شما دعوتید به:
⚡️اختتامیه جشنواره انجمن‌های ادبی، همراه با معرفی برترین طرح‌ها.
🔹تهران، آبشناسان غرب، بعد از ستاری، خیابان شقایق، کوچه دهم، مجتمع آدینه
🔸جمعه یک اردیبهشت 96 ساعت 16 🕓
@adabiatir