Forwarded from کانال زینب بیات
⭕️ شهربانو، دوهفته نامه بانوان مشهد
ضمیمهروزنامه شهرآرا
شماره ۲۵ دوهفتهنامه #شهربانو با نگاهی به لایحه اعطای تابعیت به فرزندان زنان ایرانی که همسر اتباع خارجی شدهاند منتشر شده است
دوشنبه ۱۶ اردیبهشت ۹۸
ضمیمه روزنامه شهرآرا برای بانوان مشهدی
@zaynabbayat
ضمیمهروزنامه شهرآرا
شماره ۲۵ دوهفتهنامه #شهربانو با نگاهی به لایحه اعطای تابعیت به فرزندان زنان ایرانی که همسر اتباع خارجی شدهاند منتشر شده است
دوشنبه ۱۶ اردیبهشت ۹۸
ضمیمه روزنامه شهرآرا برای بانوان مشهدی
@zaynabbayat
Forwarded from کانال زینب بیات
🔵 سهراب های بی هویت
🔻زینب بیات
در صف اداره گذرنامه برای تمدید اقامت هر ساله ایستاده ام صف طولانی است و خسته کننده. با تعجب تعداد قابل توجهی از زنان ایرانی را می بینم که با چهره هایی خسته و برگه هایی در دست ایستاده اند.اینجا که برای تمدید اقامت افغانستانی هاست.چطور بانوان ایرانی باید این صف طولانی را به انتظار بایستند؟وقتی که هم صحبت شان می شوم می فهمم که همسرشان افغانستانی است و با افغانستانی ازدواج کرده اند و هر کدام شان هم چند فرزند دارند.از مرد زندگی شان راضی هستند از اینکه سخت کوش است و از اینکه در کنارش احساس خوشبختی می کنند. اما آنچه که آزارشان می دهد بی هویتی فرزندان شان است. هر سال چند بار، برای تمدید مدارک اقامتی فرزندان شان باید دوندگی بکنند و صف های طولانی را بایستند و پرونده و عکس و فرم و ... آماده کنند تا فقط یک سال فرزندان شان برای داشتن حق اقامت درایران نفس راحتی بکشند.
این روند آنها را خسته کرده و این خستگی و درماندگی را می شود از چشمان شان حس کرد. چشمانی که از داستان عاشقانه ای هم حکایت دارد.
سعی میکنم داستان زندگی این زن را تصور کنم که از کجا شروع شد. از سالهایی که در همسایگی شان یک خانواده ی افغانستانی زندگی می کرد.چقدر خانواده ی شریف و زحمت کشی بودند. رفت و آمدها شروع شد. از همدیگر خبر می گرفتند و صبح ها پنجره به روی هم می گشودند و به هم لبخند می زدند و صبح به خیر می گفتند. گاهی که چند روزی خبری از همسایه ایرانی نمی شد خانواده ی افغانستانی نگران می شد و خود را به خبرگیری می رساند. چقدر آنها با هم راحت ارتباط برقرار می کردند با وجودی که در شناسنامه و مدارک هویتی شان نام دو کشور ایران و افغانستان درج شده بود ولی آنها با هم راحت حرف می زدند قصه می کردند و گاهی ساعت ها سنگ صبور هم می شدند. زبان فارسی دلهای آنها را به هم پیوند زده بود. و لهجه هایشان شیرین و شنیدنی بود.
دو همسایه دیوار به دیوار ایرانی و افغانستانی هوای همدیگر را داشتند. به همدیگر اعتماد داشتند و شده بودند همان همسایه هایی که پیامبر در حدیث شریفش به آن اشاره کرده بود.
بهار که می شد درختی شاخه و برگ خود را جلو پنجره های هر دو خانه می گستراند و هر دو همسایه از عطر آن سرمست می شدند.
مادر افغانستانی دختر همسایه ی ایرانی را برای پسر خود زیر چشم کرده بود. دختر زیبا و متین و خانم بود.به خواستگاری رفتند و پسر افغانستانی که در کار و کوشش و سخت کوشی و مردانگی و صداقت و شرم و حیا حرف نداشت. مورد اعتماد خانواده ی ایرانی قرار گرفت و بله را گرفت. دو خانواده حالا شاخه های جوان شان به هم پیوند خورده بودند و وصلت کار شده بودند.
خدا به رحمت خودش فرزندانی به آنها داد. پدر افغانستانی و مادر ایرانی.
آنها برای گرفتن شناسنامه مراجعه کردند. اما به سینه ی فرزندان بانوی ایرانی و پدر افغانستانی دست رد زده شد. روی مدرک شناسایی فرزندان نوشته شد: اتباع بیگانه .حالا او سالهاست که نگران وضعیت اقامت فرزندان خودش هست.سالهاست که بالا و پایین می دود که بتواند برای فرزندانش که زاده این مرز و خاک است حق اقامت بگیرد.
قهرمان های شاهنامه در ذهنم راه می روند. رستم بر رخش سوار است و تهمینه دختر شاه سمنگاه دل به رستم می سپارد و با هم ازدواج می کنند و دلاوری مانند سهراب به دنیا می آید. سهراب هم حاصل پیوند دو کشور همسایه است، قهرمانی ماندگار در ذهن مردم این مرز و بوم.
چه زمان هایی بود این مرز و مرزکشی چه دیواری بین ما ایجاد کرد؟ کابل و سیستان و سمنگان و هرات و بلخ و مشهد و شیراز و اصفهان را چه کسی از هم جدا کرد و بین شان مرز کشید که حالا در این حوزه بزرگ تمدن کهن ایران زمین فرزند بانوی ایران زمین باید اتباع بیگانه خوانده شود و حق تابعیت نداشته باشد.
این نوشته در شماره ۲۵ دوهفته نامهی شهربانو ( ضمیمهی شهرآرا) به چاپ رسیده است.
#مادران_ایرانی
#پدران_افغانستانی
#فرزندان_بلاتکلیف
#من_شناسنامه_ندارم
#تابعیت
@zaynabbayat
🔻زینب بیات
در صف اداره گذرنامه برای تمدید اقامت هر ساله ایستاده ام صف طولانی است و خسته کننده. با تعجب تعداد قابل توجهی از زنان ایرانی را می بینم که با چهره هایی خسته و برگه هایی در دست ایستاده اند.اینجا که برای تمدید اقامت افغانستانی هاست.چطور بانوان ایرانی باید این صف طولانی را به انتظار بایستند؟وقتی که هم صحبت شان می شوم می فهمم که همسرشان افغانستانی است و با افغانستانی ازدواج کرده اند و هر کدام شان هم چند فرزند دارند.از مرد زندگی شان راضی هستند از اینکه سخت کوش است و از اینکه در کنارش احساس خوشبختی می کنند. اما آنچه که آزارشان می دهد بی هویتی فرزندان شان است. هر سال چند بار، برای تمدید مدارک اقامتی فرزندان شان باید دوندگی بکنند و صف های طولانی را بایستند و پرونده و عکس و فرم و ... آماده کنند تا فقط یک سال فرزندان شان برای داشتن حق اقامت درایران نفس راحتی بکشند.
این روند آنها را خسته کرده و این خستگی و درماندگی را می شود از چشمان شان حس کرد. چشمانی که از داستان عاشقانه ای هم حکایت دارد.
سعی میکنم داستان زندگی این زن را تصور کنم که از کجا شروع شد. از سالهایی که در همسایگی شان یک خانواده ی افغانستانی زندگی می کرد.چقدر خانواده ی شریف و زحمت کشی بودند. رفت و آمدها شروع شد. از همدیگر خبر می گرفتند و صبح ها پنجره به روی هم می گشودند و به هم لبخند می زدند و صبح به خیر می گفتند. گاهی که چند روزی خبری از همسایه ایرانی نمی شد خانواده ی افغانستانی نگران می شد و خود را به خبرگیری می رساند. چقدر آنها با هم راحت ارتباط برقرار می کردند با وجودی که در شناسنامه و مدارک هویتی شان نام دو کشور ایران و افغانستان درج شده بود ولی آنها با هم راحت حرف می زدند قصه می کردند و گاهی ساعت ها سنگ صبور هم می شدند. زبان فارسی دلهای آنها را به هم پیوند زده بود. و لهجه هایشان شیرین و شنیدنی بود.
دو همسایه دیوار به دیوار ایرانی و افغانستانی هوای همدیگر را داشتند. به همدیگر اعتماد داشتند و شده بودند همان همسایه هایی که پیامبر در حدیث شریفش به آن اشاره کرده بود.
بهار که می شد درختی شاخه و برگ خود را جلو پنجره های هر دو خانه می گستراند و هر دو همسایه از عطر آن سرمست می شدند.
مادر افغانستانی دختر همسایه ی ایرانی را برای پسر خود زیر چشم کرده بود. دختر زیبا و متین و خانم بود.به خواستگاری رفتند و پسر افغانستانی که در کار و کوشش و سخت کوشی و مردانگی و صداقت و شرم و حیا حرف نداشت. مورد اعتماد خانواده ی ایرانی قرار گرفت و بله را گرفت. دو خانواده حالا شاخه های جوان شان به هم پیوند خورده بودند و وصلت کار شده بودند.
خدا به رحمت خودش فرزندانی به آنها داد. پدر افغانستانی و مادر ایرانی.
آنها برای گرفتن شناسنامه مراجعه کردند. اما به سینه ی فرزندان بانوی ایرانی و پدر افغانستانی دست رد زده شد. روی مدرک شناسایی فرزندان نوشته شد: اتباع بیگانه .حالا او سالهاست که نگران وضعیت اقامت فرزندان خودش هست.سالهاست که بالا و پایین می دود که بتواند برای فرزندانش که زاده این مرز و خاک است حق اقامت بگیرد.
قهرمان های شاهنامه در ذهنم راه می روند. رستم بر رخش سوار است و تهمینه دختر شاه سمنگاه دل به رستم می سپارد و با هم ازدواج می کنند و دلاوری مانند سهراب به دنیا می آید. سهراب هم حاصل پیوند دو کشور همسایه است، قهرمانی ماندگار در ذهن مردم این مرز و بوم.
چه زمان هایی بود این مرز و مرزکشی چه دیواری بین ما ایجاد کرد؟ کابل و سیستان و سمنگان و هرات و بلخ و مشهد و شیراز و اصفهان را چه کسی از هم جدا کرد و بین شان مرز کشید که حالا در این حوزه بزرگ تمدن کهن ایران زمین فرزند بانوی ایران زمین باید اتباع بیگانه خوانده شود و حق تابعیت نداشته باشد.
این نوشته در شماره ۲۵ دوهفته نامهی شهربانو ( ضمیمهی شهرآرا) به چاپ رسیده است.
#مادران_ایرانی
#پدران_افغانستانی
#فرزندان_بلاتکلیف
#من_شناسنامه_ندارم
#تابعیت
@zaynabbayat
Forwarded from مطالعات زنان
4_5940284355594159408.pdf
4.1 MB
⭕️ شماره ۲۵ دوهفتهنامه #شهربانو با نگاهی به لایحه اعطای تابعیت به فرزندان زنان ایرانی که همسر اتباع خارجی شدهاند منتشر شده است
دوشنبه ۱۶ اردیبهشت ۹۸
ضمیمه روزنامه شهرآرا برای بانوان مشهدی
#مطالعات_زنان
@womenstudies
دوشنبه ۱۶ اردیبهشت ۹۸
ضمیمه روزنامه شهرآرا برای بانوان مشهدی
#مطالعات_زنان
@womenstudies
🔹 مهاجران افغانستان و شمشیر داموکلس
🔸 محمدکاظم کاظمی
🔻 در حاشیۀ سخنان آقای سید عباس عراقچی معاون محترم وزارت امور خارجه، مبنی بر احتمال اخراج مهاجران افغانستان در صورت تشدید تحریمها.
▫️
به نظر من به این سخنان (که البته ایشان میکوشیدند آن را به نرمترین لحن ممکن بیان کنند و حداقل از بابت لحن، باید قدردان ایشان بود) از چند منظر میشود نگریست؛ هم از جهت آماری، که متأسفانه چون دست ما از آمارهای رسمی تهی است نمیتوانیم دادههای آماری ایشان را نقد کنیم؛ هم از جهت پیوندهای اجتماعی، خانوادگی و اقتصادی مهاجران با کشور میزبان و هم از جهت منافع استراتژیک و درازمدت کشور ایران در این خصوص. به اینها بیفزایید «خونشریکی» این دو ملت و جنگیدن و شهادت در سنگرهای همدیگر را، در حالی که خون شهدای مدافع حرم هنوز خشک نشده است.
ولی آنچه من در اینجا میخواهم به آن اشاره کنم، افزودن فشاری است که اثرات روانی این سخن ایشان از هر دو جانب، بر جامعۀ مهاجر میآورد؛ هم افزودن بر فرسایش روحی درازمدت این مردم و هم تحریک ناخواستۀ گروهی از مردم جامعۀ میزبان، هرچند از آن سوی نیز ما حمایتهای بسیاری از سوی دوستان ایرانی نسبت به مهاجران دیدیم.
آنچه در این میان دردناک است، این است که این مردمی که قریب به سه یا چهار دهه است در تنگنا و سختی بودهاند، باز دستمایۀ رفع چالشهای منطقهای شوند. من خیلی دوست دارم خوشبین باشم و سخنان جناب عراقچی را حمل بر این نکنم که ما مهاجران باز هم نقش اهرم فشار یافتهایم، در حالی که خود همواره تحت فشار بودهایم. ولی سخنان دیگری که پیش از این هم در چنین مواردی گفته شده است، با این خوشبینی من میستیزد. مثلاً باری یکی از دیپلماتهای جمهوری اسلامی ایران هم چند سال پیش گفت که اگر پارلمان افغانستان فلان پیمان را با فلان کشور امضا کند، ما مهاجرین را اخراج خواهیم کرد. باری دیگر یکی از مقامات در مورد قضیۀ آب هیرمند و هریرود، از مهاجران به عنوان یکی از ابزارها فشار آوردن بر دولت افغانستان اسم برد. در چند مورد در تبلیغات انتخاباتی ریاست جمهوری، اخراج مهاجران به عنوان یک راه حل مشکلات اقتصادی نام برده شد و در مجموع ما شاهد بودهایم که «اخراج مهاجرین» شمشیر داموکلس بوده است برای نگهداشتن بر سر مخالفان، در منازعات منطقهای یا بینالمللی.
ولی به راستی این عادلانه و منصفانه است که مهاجرینی که قریب به چهل سال است انواع دشواریها و تنگناها را به دلایل گوناگون (و بعضی ناگزیر) تحمل کردهاند، همواره یا شمشیر داموکلس اخراج را بر روی سر خود حس کنند، یا خود به شمشیری برای دیگران بدل شوند؟ چرا باید جامعۀ مهاجر هزینۀ چیزهایی را بدهد که خود در ایجاد آنها مقصر نیست و اگر هم احیاناً بنا بر این آمارها عامل دشواریها بوده است، در این قضیه تقصیری نداشته است، جز این که در چنبرۀ یک سلسله مناسبات و شرایط دشوار منطقهای و بینالمللی در این بازی بزرگ جدید جهانی گیر افتاده است؟
@mkazemkazemi
🔸 محمدکاظم کاظمی
🔻 در حاشیۀ سخنان آقای سید عباس عراقچی معاون محترم وزارت امور خارجه، مبنی بر احتمال اخراج مهاجران افغانستان در صورت تشدید تحریمها.
▫️
به نظر من به این سخنان (که البته ایشان میکوشیدند آن را به نرمترین لحن ممکن بیان کنند و حداقل از بابت لحن، باید قدردان ایشان بود) از چند منظر میشود نگریست؛ هم از جهت آماری، که متأسفانه چون دست ما از آمارهای رسمی تهی است نمیتوانیم دادههای آماری ایشان را نقد کنیم؛ هم از جهت پیوندهای اجتماعی، خانوادگی و اقتصادی مهاجران با کشور میزبان و هم از جهت منافع استراتژیک و درازمدت کشور ایران در این خصوص. به اینها بیفزایید «خونشریکی» این دو ملت و جنگیدن و شهادت در سنگرهای همدیگر را، در حالی که خون شهدای مدافع حرم هنوز خشک نشده است.
ولی آنچه من در اینجا میخواهم به آن اشاره کنم، افزودن فشاری است که اثرات روانی این سخن ایشان از هر دو جانب، بر جامعۀ مهاجر میآورد؛ هم افزودن بر فرسایش روحی درازمدت این مردم و هم تحریک ناخواستۀ گروهی از مردم جامعۀ میزبان، هرچند از آن سوی نیز ما حمایتهای بسیاری از سوی دوستان ایرانی نسبت به مهاجران دیدیم.
آنچه در این میان دردناک است، این است که این مردمی که قریب به سه یا چهار دهه است در تنگنا و سختی بودهاند، باز دستمایۀ رفع چالشهای منطقهای شوند. من خیلی دوست دارم خوشبین باشم و سخنان جناب عراقچی را حمل بر این نکنم که ما مهاجران باز هم نقش اهرم فشار یافتهایم، در حالی که خود همواره تحت فشار بودهایم. ولی سخنان دیگری که پیش از این هم در چنین مواردی گفته شده است، با این خوشبینی من میستیزد. مثلاً باری یکی از دیپلماتهای جمهوری اسلامی ایران هم چند سال پیش گفت که اگر پارلمان افغانستان فلان پیمان را با فلان کشور امضا کند، ما مهاجرین را اخراج خواهیم کرد. باری دیگر یکی از مقامات در مورد قضیۀ آب هیرمند و هریرود، از مهاجران به عنوان یکی از ابزارها فشار آوردن بر دولت افغانستان اسم برد. در چند مورد در تبلیغات انتخاباتی ریاست جمهوری، اخراج مهاجران به عنوان یک راه حل مشکلات اقتصادی نام برده شد و در مجموع ما شاهد بودهایم که «اخراج مهاجرین» شمشیر داموکلس بوده است برای نگهداشتن بر سر مخالفان، در منازعات منطقهای یا بینالمللی.
ولی به راستی این عادلانه و منصفانه است که مهاجرینی که قریب به چهل سال است انواع دشواریها و تنگناها را به دلایل گوناگون (و بعضی ناگزیر) تحمل کردهاند، همواره یا شمشیر داموکلس اخراج را بر روی سر خود حس کنند، یا خود به شمشیری برای دیگران بدل شوند؟ چرا باید جامعۀ مهاجر هزینۀ چیزهایی را بدهد که خود در ایجاد آنها مقصر نیست و اگر هم احیاناً بنا بر این آمارها عامل دشواریها بوده است، در این قضیه تقصیری نداشته است، جز این که در چنبرۀ یک سلسله مناسبات و شرایط دشوار منطقهای و بینالمللی در این بازی بزرگ جدید جهانی گیر افتاده است؟
@mkazemkazemi
👍1
🔹 کنسرت در راهرو
🔸محمدکاظم کاظمی
نرگس ما به نوازندگی بسیار علاقه دارد. هم ویولنسل مینوازد و هم پیانو. بسیار بااستعداد و سختکوش است و من در آیندۀ او یک نوازنده یا حتی آهنگساز خوب را میبینم.
زمستان گذشته قرار شده بود از طرف آموزشگاه موسیقی آنان، یک کنسرت همنوازی هنرجویان برگزار شود با حضور خانوادهها. سال قبل هم در سالن کانون فرهنگی تربیتی آن محل چنین کنسرتی برگزار شد و بسیار جالب بود.
نرگس با شوق و پشتکار بسیار، برای چند ماه تمرینهای این کنسرت را شرکت کرد. گاهی حتی در مسیر از خستگی خوابش میبرد، ولی تمرین را کنار نگذاشت.
بالاخره روز موعود کنسرت نزدیک شد و او با شوق بسیار ما را هم دعوت کرد. اما در واپسین روزها ناگهان باخبر شدیم که مجوز برگزاری این کنسرت در سالن را ندادهاند، چون برنامه مختلط است، هرچند با حفظ آداب و شئون مربوطه، چنان که سال قبل بود و چه خوب.
ولی امسال اجازه ندادند و این همه تمرین و علاقه و اشتیاق هنرجویان در حال به باد رفتن بود و بچهها در حال دلسرد شدن. سرانجام مسئولان آموزشگاه ناچار شدند، برنامه را در همان راهرو آموزشگاهشان برگزار کنند که فضای نامناسب ولی ناگزیری برای این برنامه بود. برنامه اجرا شد، ولی برای کسی که کنسرت سال قبل را در سالن اجرا کرده و حالا در راهرو اجرا میکند، لاجرم خاطرهای تلخ گذاشت.
به راستی اگر نرگس و دیگر نرگسهای سرخورده از این جریان فردایی پس فردایی زیر میز بزنند و بخواهند بازی دیگری را حاکم کنند، من چه میتوانم گفت؟ بله، کسی که بزرگراه را میبندد نباید شکایت داشته باشد اگر مردم به خاکی بزنند.
@mkazemkazemi
🔸محمدکاظم کاظمی
نرگس ما به نوازندگی بسیار علاقه دارد. هم ویولنسل مینوازد و هم پیانو. بسیار بااستعداد و سختکوش است و من در آیندۀ او یک نوازنده یا حتی آهنگساز خوب را میبینم.
زمستان گذشته قرار شده بود از طرف آموزشگاه موسیقی آنان، یک کنسرت همنوازی هنرجویان برگزار شود با حضور خانوادهها. سال قبل هم در سالن کانون فرهنگی تربیتی آن محل چنین کنسرتی برگزار شد و بسیار جالب بود.
نرگس با شوق و پشتکار بسیار، برای چند ماه تمرینهای این کنسرت را شرکت کرد. گاهی حتی در مسیر از خستگی خوابش میبرد، ولی تمرین را کنار نگذاشت.
بالاخره روز موعود کنسرت نزدیک شد و او با شوق بسیار ما را هم دعوت کرد. اما در واپسین روزها ناگهان باخبر شدیم که مجوز برگزاری این کنسرت در سالن را ندادهاند، چون برنامه مختلط است، هرچند با حفظ آداب و شئون مربوطه، چنان که سال قبل بود و چه خوب.
ولی امسال اجازه ندادند و این همه تمرین و علاقه و اشتیاق هنرجویان در حال به باد رفتن بود و بچهها در حال دلسرد شدن. سرانجام مسئولان آموزشگاه ناچار شدند، برنامه را در همان راهرو آموزشگاهشان برگزار کنند که فضای نامناسب ولی ناگزیری برای این برنامه بود. برنامه اجرا شد، ولی برای کسی که کنسرت سال قبل را در سالن اجرا کرده و حالا در راهرو اجرا میکند، لاجرم خاطرهای تلخ گذاشت.
به راستی اگر نرگس و دیگر نرگسهای سرخورده از این جریان فردایی پس فردایی زیر میز بزنند و بخواهند بازی دیگری را حاکم کنند، من چه میتوانم گفت؟ بله، کسی که بزرگراه را میبندد نباید شکایت داشته باشد اگر مردم به خاکی بزنند.
@mkazemkazemi
@momayezi_official
کانالی که در آن ممیزی شعر و ترانه به طنز گرفته شده است و از این جهت که ما در عرصۀ کتاب هم کمابیش با چنین مسائلی مواجه هستیم برایم جالب بود.
امیدوارم که برای شما هم جالب باشد و با دیدنش لذت یک طنز خوب و در عین حال نه چندان دور از واقعیت را تجربه کنید.
کانالی که در آن ممیزی شعر و ترانه به طنز گرفته شده است و از این جهت که ما در عرصۀ کتاب هم کمابیش با چنین مسائلی مواجه هستیم برایم جالب بود.
امیدوارم که برای شما هم جالب باشد و با دیدنش لذت یک طنز خوب و در عین حال نه چندان دور از واقعیت را تجربه کنید.
Forwarded from سهيل كريمى (Sohail Karimi/سهيل كريمى)
گفت و گو در برنامهی «سلام صبح به خیر» شبکهی سه سیما در خصوص عبارات اخیر معاون وزیر خارجهی کشورمان دربارهی مهاجران افغانستان
با حضور سهیل کریمی
عباس عراقچی
محمدحسین جعفریان
شنبه ۲۱ اردیبهشت ۹۸
ساعت ۷:۱۵ صبح
با حضور سهیل کریمی
عباس عراقچی
محمدحسین جعفریان
شنبه ۲۱ اردیبهشت ۹۸
ساعت ۷:۱۵ صبح
Forwarded from بریل های ناگزیر اشعار موسی عصمتی
به استاد محمدکاظم کاظمی و دوستان مهاجرم
این حوالی هنوز باران هست
چتر بازی در این خیابان هست
مثل انجیرهای سرخ مزار 1*
در دلم لعلی از بدخشان هست
ردپایی عمیق از یک اسب
پشت دروازه ی سمنگان هست
نان گندم اگر چه خشکیده است
بذر گندم برای مهمان است
ما دوتن شاخه های یک بیدیم
تا زمانی که باد و طوفان هست
قلب ما تا همیشه گلشهر*2 است
نی اگر نیست، این نیستان هست
مولوی تا همیشه خواهد بود
شمس، وقتی که در خراسان هست
نکند گریه ات امان ندهد
بین ما مردمی مسلمان هست
یک نجاشی هنوز می خندد
یک نجاشی به نام ایران هست
1)نام اثری داستانی از نویسنده افغانستانی محمد حسین محمدی
2)محله ای مهاجر نشین در مشهد
#موسی_عصمتی
@bicheshmdasht2
این حوالی هنوز باران هست
چتر بازی در این خیابان هست
مثل انجیرهای سرخ مزار 1*
در دلم لعلی از بدخشان هست
ردپایی عمیق از یک اسب
پشت دروازه ی سمنگان هست
نان گندم اگر چه خشکیده است
بذر گندم برای مهمان است
ما دوتن شاخه های یک بیدیم
تا زمانی که باد و طوفان هست
قلب ما تا همیشه گلشهر*2 است
نی اگر نیست، این نیستان هست
مولوی تا همیشه خواهد بود
شمس، وقتی که در خراسان هست
نکند گریه ات امان ندهد
بین ما مردمی مسلمان هست
یک نجاشی هنوز می خندد
یک نجاشی به نام ایران هست
1)نام اثری داستانی از نویسنده افغانستانی محمد حسین محمدی
2)محله ای مهاجر نشین در مشهد
#موسی_عصمتی
@bicheshmdasht2
Forwarded from آخرین خبر (M.Z)
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🔺کاظم کاظمی ( شاعر افغانستانی ) در واکنش به اظهارات عراقچی در برنامه سلام صبح بخیر: امروز وارد گفتمانی شدیم که گفتمان همزبانی و همدلی است که بین دو ملت بر اساس مشترکات فرهنگی وجود دارد/ این سرزمین ها با شمشیر استعمار بیگانه از همدیگر جدا شدند
@Akharinkhabar
@Akharinkhabar
🔹 به استاد محمدکاظم کاظمی و دوستان مهاجرم
🔸 موسی عصمتی
این حوالی هنوز باران هست
چتر بازی در این خیابان هست
مثل انجیرهای سرخ مزار*
در دلم لعلی از بدخشان هست
ردپایی عمیق از یک اسب
پشت دروازه ی سمنگان هست
نان گندم اگر چه خشکیده است
بذر گندم برای مهمان هست
ما دوتن شاخه های یک بیدیم
تا زمانی که باد و طوفان هست
قلب ما تا همیشه گلشهر** است
نی اگر نیست، این نیستان هست
مولوی تا همیشه خواهد بود
شمس، وقتی که در خراسان هست
نکند گریه ات امان ندهد
بین ما مردمی مسلمان هست
یک نجاشی هنوز می خندد
یک نجاشی به نام ایران هست
*. نام اثری داستانی از نویسنده افغانستانی محمد حسین محمدی
**. محله ای مهاجر نشین در مشهد
@bicheshmdasht2
🔸 موسی عصمتی
این حوالی هنوز باران هست
چتر بازی در این خیابان هست
مثل انجیرهای سرخ مزار*
در دلم لعلی از بدخشان هست
ردپایی عمیق از یک اسب
پشت دروازه ی سمنگان هست
نان گندم اگر چه خشکیده است
بذر گندم برای مهمان هست
ما دوتن شاخه های یک بیدیم
تا زمانی که باد و طوفان هست
قلب ما تا همیشه گلشهر** است
نی اگر نیست، این نیستان هست
مولوی تا همیشه خواهد بود
شمس، وقتی که در خراسان هست
نکند گریه ات امان ندهد
بین ما مردمی مسلمان هست
یک نجاشی هنوز می خندد
یک نجاشی به نام ایران هست
*. نام اثری داستانی از نویسنده افغانستانی محمد حسین محمدی
**. محله ای مهاجر نشین در مشهد
@bicheshmdasht2
🔷از جاده ی هرات
محمدحسین انصارینژاد
🔻
به استادم محمدکاظم کاظمی و غربت مهاجرین صبور افغانستانی
نشسته ای کسی از جاده ی هرات بیاید
امیر کشورت از فتح سومنات بیاید
چگونه عنصری از کابلت قصیده بخواند
اگر به کالبدش نفخه ی حیات بیاید
مگر سنایی از آن دور با عصای شکسته
سحر به خواب تو با دفتر و دوات بیاید
شهید بلخ از آن قله ها اگر بسراید
چقدر قاصدک سرخ از آن فلات بیاید
به ماه زل زده ای ماه کابلت به محاق است
مگر به خواب تو با شاخه ی نبات بیاید
دلت گواهی بد می دهد صدا بزن امشب
خبر دهید که آن پیر از هرات بیاید
خوشا به لحن"سرآهنگ"، بیدلانه سرودن
خوشا که شور تو در پرده ی بیات بیاید
نشسته ای سرسجاده با دعای ستم سوز
نشسته ای که مگر لیله البرات بیاید
دوباره نقشه ی جغرافیاست سفره ی نانت
که بوی گندمی از سمت روستات بیاید
و کودکان تو با مشک تشنه چشم به راهند
خدا کند که علمداری از فرات بیاید
خدا کند که به ساحل رسند گمشدگانت
و بر قلمرو توفانیات ثبات بیاید
خدا کند که همین جمعه آن ستارهی موعود
میان ندبه و شبخوانی سمات بیاید
محمدحسین انصارینژاد
🔻
به استادم محمدکاظم کاظمی و غربت مهاجرین صبور افغانستانی
نشسته ای کسی از جاده ی هرات بیاید
امیر کشورت از فتح سومنات بیاید
چگونه عنصری از کابلت قصیده بخواند
اگر به کالبدش نفخه ی حیات بیاید
مگر سنایی از آن دور با عصای شکسته
سحر به خواب تو با دفتر و دوات بیاید
شهید بلخ از آن قله ها اگر بسراید
چقدر قاصدک سرخ از آن فلات بیاید
به ماه زل زده ای ماه کابلت به محاق است
مگر به خواب تو با شاخه ی نبات بیاید
دلت گواهی بد می دهد صدا بزن امشب
خبر دهید که آن پیر از هرات بیاید
خوشا به لحن"سرآهنگ"، بیدلانه سرودن
خوشا که شور تو در پرده ی بیات بیاید
نشسته ای سرسجاده با دعای ستم سوز
نشسته ای که مگر لیله البرات بیاید
دوباره نقشه ی جغرافیاست سفره ی نانت
که بوی گندمی از سمت روستات بیاید
و کودکان تو با مشک تشنه چشم به راهند
خدا کند که علمداری از فرات بیاید
خدا کند که به ساحل رسند گمشدگانت
و بر قلمرو توفانیات ثبات بیاید
خدا کند که همین جمعه آن ستارهی موعود
میان ندبه و شبخوانی سمات بیاید
Forwarded from همشهری
🔘بیدل، کاظمی،سبک هندی
⬅️گپوگفت با محمدکاظم کاظمی به مناسبت انتشار گزیده رباعیات بیدل
🔺سالهاست جلسههای منظم بیدلخوانی او در پردیس سینمایی هویزه مشهد برگزار میشود و همزمان سالهاست که او در صفحههای خود در شبکههای اجتماعی یادداشتهایی با عنوان «امروز با بیدل» منتشر میکند که به شرح مشکلههای شعر بیدل میپردازد.
🔺در سالهای اخیر چند گزیده از شعرهای بیدل به انتخاب او منتشر شده است؛ «گزیده دیوان بیدل»، «گزیده غزلیات بیدل»، «مرقع صد رنگ» و «کلید در باز» که رهیافتهایی است به شعر بیدل دهلوی. انتشارات سپیدهباوران همزمان با نمایشگاه کتاب «گزیده رباعیات بیدل» را به انتخاب کاظمی منتشر کرده است.
🔺محمدکاظم کاظمی در گفتوگو با همشهری: در واقع شاید بشود گفت که من شعر بیدل را بهخاطر تعلقش به مکتب هندی نیست که دوست دارم، بلکه بهخاطر وجوهی در شعر اوست که او را از خیلی از هندیسرایان متمایز میکند. از اینرو با دیگران نتوانستم چندان انس بگیرم، بهخصوص صائب با همه عظمتش و با همه تأثیری که بر بیدل گذاشته است و هیچ منکر آن نیستم.
bit.ly/2WP3ec4
📌متن کامل گفتوگو مرتضی کاردر را اینجا بخوانید:
newspaper.hamshahri.org/id/55947
⬅️گپوگفت با محمدکاظم کاظمی به مناسبت انتشار گزیده رباعیات بیدل
🔺سالهاست جلسههای منظم بیدلخوانی او در پردیس سینمایی هویزه مشهد برگزار میشود و همزمان سالهاست که او در صفحههای خود در شبکههای اجتماعی یادداشتهایی با عنوان «امروز با بیدل» منتشر میکند که به شرح مشکلههای شعر بیدل میپردازد.
🔺در سالهای اخیر چند گزیده از شعرهای بیدل به انتخاب او منتشر شده است؛ «گزیده دیوان بیدل»، «گزیده غزلیات بیدل»، «مرقع صد رنگ» و «کلید در باز» که رهیافتهایی است به شعر بیدل دهلوی. انتشارات سپیدهباوران همزمان با نمایشگاه کتاب «گزیده رباعیات بیدل» را به انتخاب کاظمی منتشر کرده است.
🔺محمدکاظم کاظمی در گفتوگو با همشهری: در واقع شاید بشود گفت که من شعر بیدل را بهخاطر تعلقش به مکتب هندی نیست که دوست دارم، بلکه بهخاطر وجوهی در شعر اوست که او را از خیلی از هندیسرایان متمایز میکند. از اینرو با دیگران نتوانستم چندان انس بگیرم، بهخصوص صائب با همه عظمتش و با همه تأثیری که بر بیدل گذاشته است و هیچ منکر آن نیستم.
bit.ly/2WP3ec4
📌متن کامل گفتوگو مرتضی کاردر را اینجا بخوانید:
newspaper.hamshahri.org/id/55947
Forwarded from رادیو شعر و داستان
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
🎥 صحبتهای #محمدرضا_وحیدزاده در برنامۀ سحرگاهی بر خوان نیاز، در واکنش به اظهارات حاشیهساز روزهای اخیر دربارۀ #افغانستانی های عزیز مقیم ایران و شعرخوانی برای شهدای #فاطمیون.
#سیدابوطالب_مظفری
#محمدکاظم_کاظمی
#سیدضیاء_قاسمی
#محمدسرور_رجایی
#تکتم_حسینی
#شهرستان_ادب
#آفتابگردانها
📻 رادیو شعر و داستان را روشن کنید :
🔗 poemstoryradio.com
🔗 @poemstoryradio
#سیدابوطالب_مظفری
#محمدکاظم_کاظمی
#سیدضیاء_قاسمی
#محمدسرور_رجایی
#تکتم_حسینی
#شهرستان_ادب
#آفتابگردانها
📻 رادیو شعر و داستان را روشن کنید :
🔗 poemstoryradio.com
🔗 @poemstoryradio
🔹 گفتوگوی مرتضی کاردر با محمدکاظم کاظمی دربارۀ کتاب «گزیدۀ رباعیات بیدل»
🔻 صفحۀ ادب و هنر روزنامۀ همشهری، چهارشنبه ۲۵ اردیبهشت ۹۸
با سپاس از دوست گرانقدر، جناب کاردر.
📌متن کامل گفتوگو را اینجا بخوانید:
newspaper.hamshahri.org/id/55947
🔻 صفحۀ ادب و هنر روزنامۀ همشهری، چهارشنبه ۲۵ اردیبهشت ۹۸
با سپاس از دوست گرانقدر، جناب کاردر.
📌متن کامل گفتوگو را اینجا بخوانید:
newspaper.hamshahri.org/id/55947
شعری برای حضرت خدیجه کبری به مناسبت سالگرد درگذشت ایشان. هرچند با یک روز تأخیر. 👆
Forwarded from اخبار مشهد
🔸محمدکاظم کاظمی، شاعر افغانستانی مقیمایران در یادداشت نخبگانی امشب از آینده روشن روابط دوملت ایران و افغانستان گفته است.
#یادداشت_۱۰۰کلمهای
#دیدگاه_نخبگانی
@AkhbarMashhad
#یادداشت_۱۰۰کلمهای
#دیدگاه_نخبگانی
@AkhbarMashhad
Forwarded from کانال زینب بیات
🦋 بازگشت پروانه ها
🔻زینب بیات
شانه های شهر درد میکند
اینجا بمان
سالهای بیپروانگی بس است
من منتظرت بودم
میان انگشتانم خانه کن
پشت پلکهایم
روی موهایم
آغوش تو به من
پروانۀ اقامت دایم میدهد؟
میخواهم لباسی بدوزم
شبیه لباسهای تو
نگران انقراض پروانهها هستم
پلک نمیزنم
مبادا از این شهر رفته باشی 🦋
اردیبهشت ۹۸
#پروانه
#اردیبهشت
@zaynabbayat
🔻زینب بیات
شانه های شهر درد میکند
اینجا بمان
سالهای بیپروانگی بس است
من منتظرت بودم
میان انگشتانم خانه کن
پشت پلکهایم
روی موهایم
آغوش تو به من
پروانۀ اقامت دایم میدهد؟
میخواهم لباسی بدوزم
شبیه لباسهای تو
نگران انقراض پروانهها هستم
پلک نمیزنم
مبادا از این شهر رفته باشی 🦋
اردیبهشت ۹۸
#پروانه
#اردیبهشت
@zaynabbayat