Forwarded from کانال زینب بیات
🔵زادگاه
🔻زینب بیات
از زمانی که به سختی از کابل دل کند و به مشهد آمد سالها می گذرد.
آن زمان کودکی بیش نبود. آمدند. جنگ آنها را وادار به مهاجرت کرد. جنگ کم کم اقوام و خویشان دیگر و هموطنانی دیگر را از افغانستان مجبور به مهاجرت کرد.
عده ای به ایران رفتند. عده ای هم به جای ایران، سمت پاکستان رفتند و گروهی هم اروپا و آمریکا را مقصد نهایی انتخاب کردند. هر کسی با توجه به علایق و کشش های درونی و گاهی به سبب ناچاری ساکن کشوری شدند.
اما در این میان عمدتا شیعیان افغانستان، ایران را انتخاب می کردند. همزبان بودن و هم مذهب بودن، دو عامل قوی بود که به گزینه ی دیگری فکر نکنند.
حالا از آن زمان چند دهه می گذرد. کودکی که مهاجرت کرد. جوان شد. ازدواج کرد و فرزندش در این آب و خاک، چشم به جهان گشود. مشهد و تهران و یا شهر و شهرستان و روستایی از ایران، زادگاه فرزندان مهاجرافغانستانی شد. آنها در این آب و خاک به دنيا آمدند. رشد کردند و قد کشیدند. اما بر آنها هم مثل پدرو مادرشان نام مهاجر گذاشته شد. در حالی که آنها مهاجرت نکرده بودند و زادگاه شان همین مرز و بوم بود.
نسل قبل یعنی پدربزرگ ها و مادربزرگ ها هم، در همین آب و خاک آرام گرفتند و از دنیا رفتند. و نسل جدید اين جا در فضای همین سرزمین، خانه هایش، کوچه ها و خیابان هایش زندگی را با همه پستی و بلندی هایش با همه ی تلخی ها و شیرینی هایش، با همه تنگناها و فشارهایش، تجربه کردند.اما حس تلخ تری آنها را آزار می داد. اینکه به کجا تعلق دارند؟
«ما اینجا به دنيا آمدیم.در خاک ایران، زادگاه ما اینجاست. اما چرا بلاتکلیفیم؟
ما ایرانی هستیم یا افغانستانی؟»
آنها سالهاست در این بحران هویت دست و پا می زنند. از همان کودکی دل شان می خواست ایران را دوست داشته باشند هر کسی نسبت به زادگاه خودش احساس تعلق دارد. ولی مرتب این علاقه شان پس زده می شد و پذیرفته نمی شد.
گاهی به صورت رسمی و گاه به صورت غیر رسمی به این احساس ضربه زده می شد.
وقتی که برای ثبت نام مدرسه رفت. به او گفتند: تو افغانی هستی برای شما جا نداریم برو بعدا بیا، اول باید ایرانی ها را ثبت نام کنیم.
بعضی جاها ثبت نام افغانستانی ها ممنوع شد. بعضی جاها باید کلی دوندگی می کردی و بعد از شنیدن حرف های ریز و درشت ثبت نامت می کردند. وگاهی برای یک ثبت نام ساده در مدرسه، اشک بر چشمانش جاری می شد.
اینجا بود که فهمید اگرچه زادگاهش ایران است ولی کلمه ی اتباع بیگانه را برایش به کار می برند.
در دلش کلنجار می رفت با این احساس دوگانه، که چطور می شود در این آب و خاک به دنيا آمده باشی و در ته دلت این مملکت را دوست داشته باشی ولی در مدارک شناسایی ات کلمه ی اتباع بیگانه درج شود؟
کم کم سعی می کرد از ایران فاصله بگیرد و با حس دوست داشتن ایران، در دلش مبارزه کند. دیگر برای پیروزی تیم ملی فوتبال ایران هورا نکشد و نام ایران را از در و دیوار دلش پاک کند و آن را دور بیندازد دور دور.
تصمیم گرفت از ایران برود. لحظه ای دلش تنگ شد. دلش کووی داد. برای کوچه ای که خانه شان آنجا بود و برای درخت های آن محله که هر روز موقع مدرسه رفتن، برایش دست تکان می دادند. برای رفقا و هم کلاسی هایش. این دل با ایران از زمان تولد، پیوند خورده بود.
ولی این پیوند را کسی به رسمیت نمی شناخت.
حس دوست داشتن ایران را سالها سعی کرده بودند از او بگیرند. و به جایش بی تفاوتی و دلسردی و حتی گاهی نفرت بکارند.
زمان رفتن فرارسید. زمان عبور از یک گذشته ی مه آلود به سوی آینده ای شاید روشن. رفتن به سمت و سوی دیگری از کرهی زمین که شاید او را بپذیرند.
رفتنی سخت از تاریکی بیراهه ها، بالا رفتن از کوه ها، ترس از جاماندن و مرگ در راه، شلیک پلیس مرزی، لت خوردن ها، کمپ ها، قایق ها، آب و دریاهایی که در یک لحظه، زن و کودک و پیر و جوان مهاجر را می بلعید....
حالا از ایران دور دور شده. شاید هلند، آلمان یا دانمارک و هر کشور دیگری برایش بغل باز کرده اند و او را در آغوش گرفته اند.
حالا که نام ایران را می شنود نام زادگاهش را می شنود. حس می کند دوستش ندارد و گاه احساسات بدی به سراغش می آید.
"زادگاهت ترا نپذیرفت و ترا از خودش راند."
◾️این داستان هزاران جوان افغانستانی است که در ایران به دنيا آمدند جوان شدند ولی در این آب و خاک پذیرفته نشدند و محل تولد شان آنها را به رسمیت نشناخت و به آنها حق شهروندی نداد.
#زادگاه
#حق_شهروندی
#تابعیت
#افغانستانی_ایرانی
#مهاجر
#نسل_سوم
#بی_هویتی
@zaynabbayat
🔻زینب بیات
از زمانی که به سختی از کابل دل کند و به مشهد آمد سالها می گذرد.
آن زمان کودکی بیش نبود. آمدند. جنگ آنها را وادار به مهاجرت کرد. جنگ کم کم اقوام و خویشان دیگر و هموطنانی دیگر را از افغانستان مجبور به مهاجرت کرد.
عده ای به ایران رفتند. عده ای هم به جای ایران، سمت پاکستان رفتند و گروهی هم اروپا و آمریکا را مقصد نهایی انتخاب کردند. هر کسی با توجه به علایق و کشش های درونی و گاهی به سبب ناچاری ساکن کشوری شدند.
اما در این میان عمدتا شیعیان افغانستان، ایران را انتخاب می کردند. همزبان بودن و هم مذهب بودن، دو عامل قوی بود که به گزینه ی دیگری فکر نکنند.
حالا از آن زمان چند دهه می گذرد. کودکی که مهاجرت کرد. جوان شد. ازدواج کرد و فرزندش در این آب و خاک، چشم به جهان گشود. مشهد و تهران و یا شهر و شهرستان و روستایی از ایران، زادگاه فرزندان مهاجرافغانستانی شد. آنها در این آب و خاک به دنيا آمدند. رشد کردند و قد کشیدند. اما بر آنها هم مثل پدرو مادرشان نام مهاجر گذاشته شد. در حالی که آنها مهاجرت نکرده بودند و زادگاه شان همین مرز و بوم بود.
نسل قبل یعنی پدربزرگ ها و مادربزرگ ها هم، در همین آب و خاک آرام گرفتند و از دنیا رفتند. و نسل جدید اين جا در فضای همین سرزمین، خانه هایش، کوچه ها و خیابان هایش زندگی را با همه پستی و بلندی هایش با همه ی تلخی ها و شیرینی هایش، با همه تنگناها و فشارهایش، تجربه کردند.اما حس تلخ تری آنها را آزار می داد. اینکه به کجا تعلق دارند؟
«ما اینجا به دنيا آمدیم.در خاک ایران، زادگاه ما اینجاست. اما چرا بلاتکلیفیم؟
ما ایرانی هستیم یا افغانستانی؟»
آنها سالهاست در این بحران هویت دست و پا می زنند. از همان کودکی دل شان می خواست ایران را دوست داشته باشند هر کسی نسبت به زادگاه خودش احساس تعلق دارد. ولی مرتب این علاقه شان پس زده می شد و پذیرفته نمی شد.
گاهی به صورت رسمی و گاه به صورت غیر رسمی به این احساس ضربه زده می شد.
وقتی که برای ثبت نام مدرسه رفت. به او گفتند: تو افغانی هستی برای شما جا نداریم برو بعدا بیا، اول باید ایرانی ها را ثبت نام کنیم.
بعضی جاها ثبت نام افغانستانی ها ممنوع شد. بعضی جاها باید کلی دوندگی می کردی و بعد از شنیدن حرف های ریز و درشت ثبت نامت می کردند. وگاهی برای یک ثبت نام ساده در مدرسه، اشک بر چشمانش جاری می شد.
اینجا بود که فهمید اگرچه زادگاهش ایران است ولی کلمه ی اتباع بیگانه را برایش به کار می برند.
در دلش کلنجار می رفت با این احساس دوگانه، که چطور می شود در این آب و خاک به دنيا آمده باشی و در ته دلت این مملکت را دوست داشته باشی ولی در مدارک شناسایی ات کلمه ی اتباع بیگانه درج شود؟
کم کم سعی می کرد از ایران فاصله بگیرد و با حس دوست داشتن ایران، در دلش مبارزه کند. دیگر برای پیروزی تیم ملی فوتبال ایران هورا نکشد و نام ایران را از در و دیوار دلش پاک کند و آن را دور بیندازد دور دور.
تصمیم گرفت از ایران برود. لحظه ای دلش تنگ شد. دلش کووی داد. برای کوچه ای که خانه شان آنجا بود و برای درخت های آن محله که هر روز موقع مدرسه رفتن، برایش دست تکان می دادند. برای رفقا و هم کلاسی هایش. این دل با ایران از زمان تولد، پیوند خورده بود.
ولی این پیوند را کسی به رسمیت نمی شناخت.
حس دوست داشتن ایران را سالها سعی کرده بودند از او بگیرند. و به جایش بی تفاوتی و دلسردی و حتی گاهی نفرت بکارند.
زمان رفتن فرارسید. زمان عبور از یک گذشته ی مه آلود به سوی آینده ای شاید روشن. رفتن به سمت و سوی دیگری از کرهی زمین که شاید او را بپذیرند.
رفتنی سخت از تاریکی بیراهه ها، بالا رفتن از کوه ها، ترس از جاماندن و مرگ در راه، شلیک پلیس مرزی، لت خوردن ها، کمپ ها، قایق ها، آب و دریاهایی که در یک لحظه، زن و کودک و پیر و جوان مهاجر را می بلعید....
حالا از ایران دور دور شده. شاید هلند، آلمان یا دانمارک و هر کشور دیگری برایش بغل باز کرده اند و او را در آغوش گرفته اند.
حالا که نام ایران را می شنود نام زادگاهش را می شنود. حس می کند دوستش ندارد و گاه احساسات بدی به سراغش می آید.
"زادگاهت ترا نپذیرفت و ترا از خودش راند."
◾️این داستان هزاران جوان افغانستانی است که در ایران به دنيا آمدند جوان شدند ولی در این آب و خاک پذیرفته نشدند و محل تولد شان آنها را به رسمیت نشناخت و به آنها حق شهروندی نداد.
#زادگاه
#حق_شهروندی
#تابعیت
#افغانستانی_ایرانی
#مهاجر
#نسل_سوم
#بی_هویتی
@zaynabbayat
Forwarded from افغانستانیها
🍁 ضرورت ایجاد جامعهای بدون طرد
💬 حسام سلامت:
تحلیل وضعیت انسان افغانستانی در ایران
داشتم میگفتم که مسئلۀ انسان افغانستانی در ایران، در واقع، ذیل یک مسئلۀ بزرگتر قرار دارد؛ یعنی تصور ما از ایران و اینکه چه کسانی در این جامعه نادیده گرفته میشوند. جامعۀ ایران با یک ساختار سیاسی و حقوقی مشخص، که جمهوری اسلامی نامیده میشود، به گونهای عمل میکند که بسیاری از افراد را از حقوق و فرصتهای خود محروم میکند. این محرومیتها نه تنها سیاسی بلکه اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی نیز هستند
استعداد جامعه برای ناپدیدکردن انسانها
یکی از دغدغههای اصلیِ من این است که جامعۀ ایران استعداد زیادی در ناپدیدکردن انسانها دارد. این ناپدیدشدن میتواند به اشکال مختلفی اتفاق بیفتد: از طرد سیاسی و حقوقی گرفته تا حذف اجتماعی. این وضعیت به ما نشان میدهد که چگونه برخی افراد، از جمله زنان، اقوام مختلف و مهاجران، به دلیل هویت یا شرایط خاص خود، از حق زندگی و آرامش محروم میشوند.
ضرورت ایجاد جامعهای بدون طرد
ﺳﺆال اصلی این است که چگونه میتوانیم جامعهای بسازیم که در آن طرد وجود نداشته باشد. آیا میتوانیم جامعهای بسازیم که در آن حقوق شهروندی به همه افراد داده شود؟ این ﺳﺆالات به ما کمک میکند تا درک بهتری از وضعیت انسان افغانستانی و دیگر اقلیتها در ایران پیدا کنیم. ما باید به این فکر کنیم که چگونه میتوانیم یک نظام سیاسی و حقوقی ایجاد کنیم که بیشترین تعداد افراد را دربربگیرد و به آنها حق شهروندی بدهد.
تخیل از ایران آینده
ما باید تخیل خود را از ایران آینده بازتعریف کنیم. آیا ایرانی که ما میخواهیم ایرانی است که در آن همۀ افراد، از جمله مهاجران افغانستانی، حق دارند و احساس امنیت و آرامش میکنند؟ یا اینکه ما با ایرانی مواجه هستیم که در آن اقلیتها به حاشیه رانده میشوند و اکثریت بر آنها تسلط دارند؟
مسئلۀ شهروندی و حقوق بشر
مسئلۀ حقوق بشر و شهروندی در ایران امروز بهشدت مهم است. ما باید به این توجه کنیم که انسان افغانستانی، ایرانی، کرد یا هر هویت دیگری، حق دارد که در جامعهای زندگی کند که در آن بهعنوان یک شهروند با حقوقِ برابر شناخته شود. این مسئله به ما کمک میکند تا از کلیشهها و تصورات نادرست فرار کنیم و به یک جامعۀ عادلانهتر و انسانیتر برسیم.
تجربۀ زیسته و ادغام اجتماعی
تجربۀ زیسته افراد در جامعه میتواند به تغییر نگرشها کمک کند. ادغام اجتماعی به این معناست که ما باید یک نظام اجتماعی و سیاسی ایجاد کنیم که بتواند افراد را در خود بپذیرد و به آنها فرصتهای برابر بدهد. این ادغام اجتماعی نیازمند تلاش و همت جمعی است تا بتوانیم جامعهای بسازیم که در آن همه احساس تعلق کنند.
پیکار اجتماعی و سیاسی
این پیکار اجتماعی و سیاسی نیازمند یک جنبش است. ما باید بهعنوان ایرانیها از حقوق مهاجران افغانستانی دفاع کنیم و به آنها کمک کنیم تا صدای خود را در جامعه مطرح کنند. این به ما کمک میکند تا از تبعیض و نابرابری فرار کنیم و به یک جامعۀ عادلانهتر برسیم.
نتیجهگیری
در نهایت، ما باید به این نکته توجه کنیم که تغییر در جامعه نیازمند تلاشهای جمعی و فردی است. ما باید به دنبال ایجاد یک جامعۀ بدون طرد باشیم که در آن همه افراد، صرفنظر از هویت و ملیت، حقوقِ برابر داشته باشند و بتوانند در امنیت و آرامش زندگی کنند.
©️ بخشی از سخنان حسام سلامت در نشست «انسان افغانستانی و مسئلهٔ هراس اخلاقی در جامعه ایران» که در آذر ۱۴۰۳ به همت گروه حقوقی راحل برگزار شده بود؛ فایل صوتی این نشست را میتوانید اینجا گوش کنید.
#⃣ #ادغام #حق_شهروندی
💬 حسام سلامت:
تحلیل وضعیت انسان افغانستانی در ایران
داشتم میگفتم که مسئلۀ انسان افغانستانی در ایران، در واقع، ذیل یک مسئلۀ بزرگتر قرار دارد؛ یعنی تصور ما از ایران و اینکه چه کسانی در این جامعه نادیده گرفته میشوند. جامعۀ ایران با یک ساختار سیاسی و حقوقی مشخص، که جمهوری اسلامی نامیده میشود، به گونهای عمل میکند که بسیاری از افراد را از حقوق و فرصتهای خود محروم میکند. این محرومیتها نه تنها سیاسی بلکه اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی نیز هستند
استعداد جامعه برای ناپدیدکردن انسانها
یکی از دغدغههای اصلیِ من این است که جامعۀ ایران استعداد زیادی در ناپدیدکردن انسانها دارد. این ناپدیدشدن میتواند به اشکال مختلفی اتفاق بیفتد: از طرد سیاسی و حقوقی گرفته تا حذف اجتماعی. این وضعیت به ما نشان میدهد که چگونه برخی افراد، از جمله زنان، اقوام مختلف و مهاجران، به دلیل هویت یا شرایط خاص خود، از حق زندگی و آرامش محروم میشوند.
ضرورت ایجاد جامعهای بدون طرد
ﺳﺆال اصلی این است که چگونه میتوانیم جامعهای بسازیم که در آن طرد وجود نداشته باشد. آیا میتوانیم جامعهای بسازیم که در آن حقوق شهروندی به همه افراد داده شود؟ این ﺳﺆالات به ما کمک میکند تا درک بهتری از وضعیت انسان افغانستانی و دیگر اقلیتها در ایران پیدا کنیم. ما باید به این فکر کنیم که چگونه میتوانیم یک نظام سیاسی و حقوقی ایجاد کنیم که بیشترین تعداد افراد را دربربگیرد و به آنها حق شهروندی بدهد.
تخیل از ایران آینده
ما باید تخیل خود را از ایران آینده بازتعریف کنیم. آیا ایرانی که ما میخواهیم ایرانی است که در آن همۀ افراد، از جمله مهاجران افغانستانی، حق دارند و احساس امنیت و آرامش میکنند؟ یا اینکه ما با ایرانی مواجه هستیم که در آن اقلیتها به حاشیه رانده میشوند و اکثریت بر آنها تسلط دارند؟
مسئلۀ شهروندی و حقوق بشر
مسئلۀ حقوق بشر و شهروندی در ایران امروز بهشدت مهم است. ما باید به این توجه کنیم که انسان افغانستانی، ایرانی، کرد یا هر هویت دیگری، حق دارد که در جامعهای زندگی کند که در آن بهعنوان یک شهروند با حقوقِ برابر شناخته شود. این مسئله به ما کمک میکند تا از کلیشهها و تصورات نادرست فرار کنیم و به یک جامعۀ عادلانهتر و انسانیتر برسیم.
تجربۀ زیسته و ادغام اجتماعی
تجربۀ زیسته افراد در جامعه میتواند به تغییر نگرشها کمک کند. ادغام اجتماعی به این معناست که ما باید یک نظام اجتماعی و سیاسی ایجاد کنیم که بتواند افراد را در خود بپذیرد و به آنها فرصتهای برابر بدهد. این ادغام اجتماعی نیازمند تلاش و همت جمعی است تا بتوانیم جامعهای بسازیم که در آن همه احساس تعلق کنند.
پیکار اجتماعی و سیاسی
این پیکار اجتماعی و سیاسی نیازمند یک جنبش است. ما باید بهعنوان ایرانیها از حقوق مهاجران افغانستانی دفاع کنیم و به آنها کمک کنیم تا صدای خود را در جامعه مطرح کنند. این به ما کمک میکند تا از تبعیض و نابرابری فرار کنیم و به یک جامعۀ عادلانهتر برسیم.
نتیجهگیری
در نهایت، ما باید به این نکته توجه کنیم که تغییر در جامعه نیازمند تلاشهای جمعی و فردی است. ما باید به دنبال ایجاد یک جامعۀ بدون طرد باشیم که در آن همه افراد، صرفنظر از هویت و ملیت، حقوقِ برابر داشته باشند و بتوانند در امنیت و آرامش زندگی کنند.
©️ بخشی از سخنان حسام سلامت در نشست «انسان افغانستانی و مسئلهٔ هراس اخلاقی در جامعه ایران» که در آذر ۱۴۰۳ به همت گروه حقوقی راحل برگزار شده بود؛ فایل صوتی این نشست را میتوانید اینجا گوش کنید.
#⃣ #ادغام #حق_شهروندی
👍1