Forwarded from کانال زینب بیات
🔴 کد ۱۳ رقمی
درست مثل وقتی است که تعداد زیادی افرادی را دعوت کنی به خانه ات و بعد در را برای یک عده باز نکنی. همه از راه های دور و نزدیک بیایند. در بزنند و کلی معطل شوند ولی تو در را باز نکنی.
سایت سازمان سنجش امسال چنین کاری را با دانش آموزان مهاجری انجام داد که دارای گذرنامه و اقامت معتبر بودند. در ثبت نام برای آزمون سراسری دانشگاه در بخش ثبت نام اتباع غیر ایرانی بعد از اینکه اطلاعاتت را درست وارد می کنی و عکس و مدرک معتبر را آپلود می کنی و دکمه تایید را می زنی به یک پیام می رسی « خطایی رخ داده است. باید مراحل را از ابتدا انجام دهید»
هر چند باری که مراجعه می کنی و تمام اطلاعاتت را کامل و درست وارد می کنی بازهم به همین پیام خطا می رسی.
از چندین کافی نت می روی و اقدام می کنی ولی بازهم موفق نمی شوی.
چند روز تمام سردرگم می شوی و تلاش می کنی. از یک طرف مهلت ثبت نام کنکور رو به پایان است و از طرفی تو نتوانستی به کد ۱۳ رقمی برای ثبت نام کنکور برسی و ترس و نگرانی برای جاماندن دخترت که کلی زحمت کشیده ودرس خوانده و می خواند ترا در خود می گیرد.
حتی شب که به خواب می روی خواب کد ۱۳ رقمی را می بینی.کد ۱۳ رقمی تبدیل به یک غول می شود و ترا می بلعد.
صبح نگران از خواب بیدار می شوی و ناگزیر راهی یک کافی نت دیگر که بتوانی کار را انجام بدهی. کافی نت ها هم چیزهای مختلف می گویند،می گویند: « ما تا پارسال می توانستیم خودمان برای دانش آموزان از همین سایت کد بگیریم ولی در این دوره سایت جواب نمی دهد. بروید از دانشگاه فردوسی واحد سنجش کد بیاورید.»
هوا سرد است و تو ناگزیر راهی دانشگاه فردوسی می روی در فضای بزرگ دانشگاه بعد از کمی سرگردانی بالاخره به اداره آموزش می روی. ولی آنها هم تعجب می کنند از اینکه هر روز تعدادی از دانش آموزان مهاجر به آنجا سر می زنند و کد اتباع می خواهند. آنها می گویند: «ما واحد سنجش نداریم. کد اتباع به ما ربطی ندارد. چه کسی شماها را به اینجا می فرستد؟»
به مدرسه می روی و آنها هم غیر از کد سوابق تحصیلی چیزی نمی دهند. به اداره امور بین الملل دانشگاه می روی و بازهم چیزی دریافت نمی کنی.
ای کد ۱۳ رقمی دقیقا کجایی چگونه به دست می آیی؟
به سایت سازمان سنجش مراجعه می کنی. چند شماره گذاشته شده که در صورت مواجه به مشکل به آنها می شود زنگ زد. ولی هر چه که تماس می گیری رخ نمی شود. در بخشی دیگری از سایت نوشته شده است «سیستم پاسخگو»
وارد می شوی و طرح مشکل می کنی . در پاسخت نوشته می شود که سوال شما در صف انتظار است. روز بعد که مراجعه می کنی نوشته شده است که سوالت در حال بررسی توسط کارشناسان است. خوشحال می شوی که ممکن است مشکل حل شود. و منتظر پاسخ هستی ولی مثل اینکه درخواست و سوال تو از این مرحله جلوتر نمی رود و پاسخی دریافت نمی کنی. شب به سایت مراجعه می کنی باز پاسخی داده نشده فردا مراجعه می کنی باز بی پاسخ هستی.
به اداره می روم برای همکار افغانستانی ام که او هم دختری در آستانه ی کنکور دارد ماجرا را تعریف می کنم. دختر او هم مثل ما دچار سرگردانی شده است.
نمی دانم چند نفر از هموطنانم مثل من برای یک ثبت نام ساده کنکور دچار این همه سرگردانی و درد سر شده اند. برای گرفتن اقامت و گرفتن گواهینامه این نوع سرگردانی ها را چشیده ام. ولی گمان نمی کردم که برای ثبت نام کنکور هم این طوری بالا و پایین بدوم.
یادم می آید از روز اولی که با دخترم ساره و دوست ایرانی اش ترانه برای ثبت نام کنکور به کافی نت رفتیم. ترانه در عرض ۵ دقیقه ثبت نام شد. ولی ساره کارش گره خورد.
به ساره و ترانه نگاه می کنم. هر دو در ایران به دنیا آمده اند هر دو در همین فضا بزرگ شده اند. برای چشم های نگران ساره توضیحی ندارم بدهم جز اینکه من افغانستانی هستم و سرنوشتم با سردرگمی و سرگردانی گره خورده است.
#کنکور
#افغانستانی_سرگردانی
#نسل_سوم_بلاتکلیفی
@zaynabbayat
درست مثل وقتی است که تعداد زیادی افرادی را دعوت کنی به خانه ات و بعد در را برای یک عده باز نکنی. همه از راه های دور و نزدیک بیایند. در بزنند و کلی معطل شوند ولی تو در را باز نکنی.
سایت سازمان سنجش امسال چنین کاری را با دانش آموزان مهاجری انجام داد که دارای گذرنامه و اقامت معتبر بودند. در ثبت نام برای آزمون سراسری دانشگاه در بخش ثبت نام اتباع غیر ایرانی بعد از اینکه اطلاعاتت را درست وارد می کنی و عکس و مدرک معتبر را آپلود می کنی و دکمه تایید را می زنی به یک پیام می رسی « خطایی رخ داده است. باید مراحل را از ابتدا انجام دهید»
هر چند باری که مراجعه می کنی و تمام اطلاعاتت را کامل و درست وارد می کنی بازهم به همین پیام خطا می رسی.
از چندین کافی نت می روی و اقدام می کنی ولی بازهم موفق نمی شوی.
چند روز تمام سردرگم می شوی و تلاش می کنی. از یک طرف مهلت ثبت نام کنکور رو به پایان است و از طرفی تو نتوانستی به کد ۱۳ رقمی برای ثبت نام کنکور برسی و ترس و نگرانی برای جاماندن دخترت که کلی زحمت کشیده ودرس خوانده و می خواند ترا در خود می گیرد.
حتی شب که به خواب می روی خواب کد ۱۳ رقمی را می بینی.کد ۱۳ رقمی تبدیل به یک غول می شود و ترا می بلعد.
صبح نگران از خواب بیدار می شوی و ناگزیر راهی یک کافی نت دیگر که بتوانی کار را انجام بدهی. کافی نت ها هم چیزهای مختلف می گویند،می گویند: « ما تا پارسال می توانستیم خودمان برای دانش آموزان از همین سایت کد بگیریم ولی در این دوره سایت جواب نمی دهد. بروید از دانشگاه فردوسی واحد سنجش کد بیاورید.»
هوا سرد است و تو ناگزیر راهی دانشگاه فردوسی می روی در فضای بزرگ دانشگاه بعد از کمی سرگردانی بالاخره به اداره آموزش می روی. ولی آنها هم تعجب می کنند از اینکه هر روز تعدادی از دانش آموزان مهاجر به آنجا سر می زنند و کد اتباع می خواهند. آنها می گویند: «ما واحد سنجش نداریم. کد اتباع به ما ربطی ندارد. چه کسی شماها را به اینجا می فرستد؟»
به مدرسه می روی و آنها هم غیر از کد سوابق تحصیلی چیزی نمی دهند. به اداره امور بین الملل دانشگاه می روی و بازهم چیزی دریافت نمی کنی.
ای کد ۱۳ رقمی دقیقا کجایی چگونه به دست می آیی؟
به سایت سازمان سنجش مراجعه می کنی. چند شماره گذاشته شده که در صورت مواجه به مشکل به آنها می شود زنگ زد. ولی هر چه که تماس می گیری رخ نمی شود. در بخشی دیگری از سایت نوشته شده است «سیستم پاسخگو»
وارد می شوی و طرح مشکل می کنی . در پاسخت نوشته می شود که سوال شما در صف انتظار است. روز بعد که مراجعه می کنی نوشته شده است که سوالت در حال بررسی توسط کارشناسان است. خوشحال می شوی که ممکن است مشکل حل شود. و منتظر پاسخ هستی ولی مثل اینکه درخواست و سوال تو از این مرحله جلوتر نمی رود و پاسخی دریافت نمی کنی. شب به سایت مراجعه می کنی باز پاسخی داده نشده فردا مراجعه می کنی باز بی پاسخ هستی.
به اداره می روم برای همکار افغانستانی ام که او هم دختری در آستانه ی کنکور دارد ماجرا را تعریف می کنم. دختر او هم مثل ما دچار سرگردانی شده است.
نمی دانم چند نفر از هموطنانم مثل من برای یک ثبت نام ساده کنکور دچار این همه سرگردانی و درد سر شده اند. برای گرفتن اقامت و گرفتن گواهینامه این نوع سرگردانی ها را چشیده ام. ولی گمان نمی کردم که برای ثبت نام کنکور هم این طوری بالا و پایین بدوم.
یادم می آید از روز اولی که با دخترم ساره و دوست ایرانی اش ترانه برای ثبت نام کنکور به کافی نت رفتیم. ترانه در عرض ۵ دقیقه ثبت نام شد. ولی ساره کارش گره خورد.
به ساره و ترانه نگاه می کنم. هر دو در ایران به دنیا آمده اند هر دو در همین فضا بزرگ شده اند. برای چشم های نگران ساره توضیحی ندارم بدهم جز اینکه من افغانستانی هستم و سرنوشتم با سردرگمی و سرگردانی گره خورده است.
#کنکور
#افغانستانی_سرگردانی
#نسل_سوم_بلاتکلیفی
@zaynabbayat
Forwarded from کانال زینب بیات
🔵زادگاه
🔻زینب بیات
از زمانی که به سختی از کابل دل کند و به مشهد آمد سالها می گذرد.
آن زمان کودکی بیش نبود. آمدند. جنگ آنها را وادار به مهاجرت کرد. جنگ کم کم اقوام و خویشان دیگر و هموطنانی دیگر را از افغانستان مجبور به مهاجرت کرد.
عده ای به ایران رفتند. عده ای هم به جای ایران، سمت پاکستان رفتند و گروهی هم اروپا و آمریکا را مقصد نهایی انتخاب کردند. هر کسی با توجه به علایق و کشش های درونی و گاهی به سبب ناچاری ساکن کشوری شدند.
اما در این میان عمدتا شیعیان افغانستان، ایران را انتخاب می کردند. همزبان بودن و هم مذهب بودن، دو عامل قوی بود که به گزینه ی دیگری فکر نکنند.
حالا از آن زمان چند دهه می گذرد. کودکی که مهاجرت کرد. جوان شد. ازدواج کرد و فرزندش در این آب و خاک، چشم به جهان گشود. مشهد و تهران و یا شهر و شهرستان و روستایی از ایران، زادگاه فرزندان مهاجرافغانستانی شد. آنها در این آب و خاک به دنيا آمدند. رشد کردند و قد کشیدند. اما بر آنها هم مثل پدرو مادرشان نام مهاجر گذاشته شد. در حالی که آنها مهاجرت نکرده بودند و زادگاه شان همین مرز و بوم بود.
نسل قبل یعنی پدربزرگ ها و مادربزرگ ها هم، در همین آب و خاک آرام گرفتند و از دنیا رفتند. و نسل جدید اين جا در فضای همین سرزمین، خانه هایش، کوچه ها و خیابان هایش زندگی را با همه پستی و بلندی هایش با همه ی تلخی ها و شیرینی هایش، با همه تنگناها و فشارهایش، تجربه کردند.اما حس تلخ تری آنها را آزار می داد. اینکه به کجا تعلق دارند؟
«ما اینجا به دنيا آمدیم.در خاک ایران، زادگاه ما اینجاست. اما چرا بلاتکلیفیم؟
ما ایرانی هستیم یا افغانستانی؟»
آنها سالهاست در این بحران هویت دست و پا می زنند. از همان کودکی دل شان می خواست ایران را دوست داشته باشند هر کسی نسبت به زادگاه خودش احساس تعلق دارد. ولی مرتب این علاقه شان پس زده می شد و پذیرفته نمی شد.
گاهی به صورت رسمی و گاه به صورت غیر رسمی به این احساس ضربه زده می شد.
وقتی که برای ثبت نام مدرسه رفت. به او گفتند: تو افغانی هستی برای شما جا نداریم برو بعدا بیا، اول باید ایرانی ها را ثبت نام کنیم.
بعضی جاها ثبت نام افغانستانی ها ممنوع شد. بعضی جاها باید کلی دوندگی می کردی و بعد از شنیدن حرف های ریز و درشت ثبت نامت می کردند. وگاهی برای یک ثبت نام ساده در مدرسه، اشک بر چشمانش جاری می شد.
اینجا بود که فهمید اگرچه زادگاهش ایران است ولی کلمه ی اتباع بیگانه را برایش به کار می برند.
در دلش کلنجار می رفت با این احساس دوگانه، که چطور می شود در این آب و خاک به دنيا آمده باشی و در ته دلت این مملکت را دوست داشته باشی ولی در مدارک شناسایی ات کلمه ی اتباع بیگانه درج شود؟
کم کم سعی می کرد از ایران فاصله بگیرد و با حس دوست داشتن ایران، در دلش مبارزه کند. دیگر برای پیروزی تیم ملی فوتبال ایران هورا نکشد و نام ایران را از در و دیوار دلش پاک کند و آن را دور بیندازد دور دور.
تصمیم گرفت از ایران برود. لحظه ای دلش تنگ شد. دلش کووی داد. برای کوچه ای که خانه شان آنجا بود و برای درخت های آن محله که هر روز موقع مدرسه رفتن، برایش دست تکان می دادند. برای رفقا و هم کلاسی هایش. این دل با ایران از زمان تولد، پیوند خورده بود.
ولی این پیوند را کسی به رسمیت نمی شناخت.
حس دوست داشتن ایران را سالها سعی کرده بودند از او بگیرند. و به جایش بی تفاوتی و دلسردی و حتی گاهی نفرت بکارند.
زمان رفتن فرارسید. زمان عبور از یک گذشته ی مه آلود به سوی آینده ای شاید روشن. رفتن به سمت و سوی دیگری از کرهی زمین که شاید او را بپذیرند.
رفتنی سخت از تاریکی بیراهه ها، بالا رفتن از کوه ها، ترس از جاماندن و مرگ در راه، شلیک پلیس مرزی، لت خوردن ها، کمپ ها، قایق ها، آب و دریاهایی که در یک لحظه، زن و کودک و پیر و جوان مهاجر را می بلعید....
حالا از ایران دور دور شده. شاید هلند، آلمان یا دانمارک و هر کشور دیگری برایش بغل باز کرده اند و او را در آغوش گرفته اند.
حالا که نام ایران را می شنود نام زادگاهش را می شنود. حس می کند دوستش ندارد و گاه احساسات بدی به سراغش می آید.
"زادگاهت ترا نپذیرفت و ترا از خودش راند."
◾️این داستان هزاران جوان افغانستانی است که در ایران به دنيا آمدند جوان شدند ولی در این آب و خاک پذیرفته نشدند و محل تولد شان آنها را به رسمیت نشناخت و به آنها حق شهروندی نداد.
#زادگاه
#حق_شهروندی
#تابعیت
#افغانستانی_ایرانی
#مهاجر
#نسل_سوم
#بی_هویتی
@zaynabbayat
🔻زینب بیات
از زمانی که به سختی از کابل دل کند و به مشهد آمد سالها می گذرد.
آن زمان کودکی بیش نبود. آمدند. جنگ آنها را وادار به مهاجرت کرد. جنگ کم کم اقوام و خویشان دیگر و هموطنانی دیگر را از افغانستان مجبور به مهاجرت کرد.
عده ای به ایران رفتند. عده ای هم به جای ایران، سمت پاکستان رفتند و گروهی هم اروپا و آمریکا را مقصد نهایی انتخاب کردند. هر کسی با توجه به علایق و کشش های درونی و گاهی به سبب ناچاری ساکن کشوری شدند.
اما در این میان عمدتا شیعیان افغانستان، ایران را انتخاب می کردند. همزبان بودن و هم مذهب بودن، دو عامل قوی بود که به گزینه ی دیگری فکر نکنند.
حالا از آن زمان چند دهه می گذرد. کودکی که مهاجرت کرد. جوان شد. ازدواج کرد و فرزندش در این آب و خاک، چشم به جهان گشود. مشهد و تهران و یا شهر و شهرستان و روستایی از ایران، زادگاه فرزندان مهاجرافغانستانی شد. آنها در این آب و خاک به دنيا آمدند. رشد کردند و قد کشیدند. اما بر آنها هم مثل پدرو مادرشان نام مهاجر گذاشته شد. در حالی که آنها مهاجرت نکرده بودند و زادگاه شان همین مرز و بوم بود.
نسل قبل یعنی پدربزرگ ها و مادربزرگ ها هم، در همین آب و خاک آرام گرفتند و از دنیا رفتند. و نسل جدید اين جا در فضای همین سرزمین، خانه هایش، کوچه ها و خیابان هایش زندگی را با همه پستی و بلندی هایش با همه ی تلخی ها و شیرینی هایش، با همه تنگناها و فشارهایش، تجربه کردند.اما حس تلخ تری آنها را آزار می داد. اینکه به کجا تعلق دارند؟
«ما اینجا به دنيا آمدیم.در خاک ایران، زادگاه ما اینجاست. اما چرا بلاتکلیفیم؟
ما ایرانی هستیم یا افغانستانی؟»
آنها سالهاست در این بحران هویت دست و پا می زنند. از همان کودکی دل شان می خواست ایران را دوست داشته باشند هر کسی نسبت به زادگاه خودش احساس تعلق دارد. ولی مرتب این علاقه شان پس زده می شد و پذیرفته نمی شد.
گاهی به صورت رسمی و گاه به صورت غیر رسمی به این احساس ضربه زده می شد.
وقتی که برای ثبت نام مدرسه رفت. به او گفتند: تو افغانی هستی برای شما جا نداریم برو بعدا بیا، اول باید ایرانی ها را ثبت نام کنیم.
بعضی جاها ثبت نام افغانستانی ها ممنوع شد. بعضی جاها باید کلی دوندگی می کردی و بعد از شنیدن حرف های ریز و درشت ثبت نامت می کردند. وگاهی برای یک ثبت نام ساده در مدرسه، اشک بر چشمانش جاری می شد.
اینجا بود که فهمید اگرچه زادگاهش ایران است ولی کلمه ی اتباع بیگانه را برایش به کار می برند.
در دلش کلنجار می رفت با این احساس دوگانه، که چطور می شود در این آب و خاک به دنيا آمده باشی و در ته دلت این مملکت را دوست داشته باشی ولی در مدارک شناسایی ات کلمه ی اتباع بیگانه درج شود؟
کم کم سعی می کرد از ایران فاصله بگیرد و با حس دوست داشتن ایران، در دلش مبارزه کند. دیگر برای پیروزی تیم ملی فوتبال ایران هورا نکشد و نام ایران را از در و دیوار دلش پاک کند و آن را دور بیندازد دور دور.
تصمیم گرفت از ایران برود. لحظه ای دلش تنگ شد. دلش کووی داد. برای کوچه ای که خانه شان آنجا بود و برای درخت های آن محله که هر روز موقع مدرسه رفتن، برایش دست تکان می دادند. برای رفقا و هم کلاسی هایش. این دل با ایران از زمان تولد، پیوند خورده بود.
ولی این پیوند را کسی به رسمیت نمی شناخت.
حس دوست داشتن ایران را سالها سعی کرده بودند از او بگیرند. و به جایش بی تفاوتی و دلسردی و حتی گاهی نفرت بکارند.
زمان رفتن فرارسید. زمان عبور از یک گذشته ی مه آلود به سوی آینده ای شاید روشن. رفتن به سمت و سوی دیگری از کرهی زمین که شاید او را بپذیرند.
رفتنی سخت از تاریکی بیراهه ها، بالا رفتن از کوه ها، ترس از جاماندن و مرگ در راه، شلیک پلیس مرزی، لت خوردن ها، کمپ ها، قایق ها، آب و دریاهایی که در یک لحظه، زن و کودک و پیر و جوان مهاجر را می بلعید....
حالا از ایران دور دور شده. شاید هلند، آلمان یا دانمارک و هر کشور دیگری برایش بغل باز کرده اند و او را در آغوش گرفته اند.
حالا که نام ایران را می شنود نام زادگاهش را می شنود. حس می کند دوستش ندارد و گاه احساسات بدی به سراغش می آید.
"زادگاهت ترا نپذیرفت و ترا از خودش راند."
◾️این داستان هزاران جوان افغانستانی است که در ایران به دنيا آمدند جوان شدند ولی در این آب و خاک پذیرفته نشدند و محل تولد شان آنها را به رسمیت نشناخت و به آنها حق شهروندی نداد.
#زادگاه
#حق_شهروندی
#تابعیت
#افغانستانی_ایرانی
#مهاجر
#نسل_سوم
#بی_هویتی
@zaynabbayat