Forwarded from Council of overthrow شوراى براندازى
تابلو #خشونت_بر_علیه_زنان
اثر #پردیس
تکنیک #اکریلیک
#اندازه_تابلو ۱۰۰ در ۷۰ سانتی متر
#سبک_آبستره_انتزاع
#طرح_برگزیده جلد بروشور چهل و یکمین #سمینار_زنان مستقل و زنان دگر و همجنسگرای ایرانی در آلمان 2017
بر خلاف اغلب تابلوهایی که داشتم در جهت کاملن متضاد به سبک انتزاعی است، که البته باز هم از آناتومی و ردپای پرتره نتونسته رهایی پیدا کنه و با اندکی زیرکی قابل مشاهد است در کار.
موضوع کار ؛خشونت علیه زنان هست که البته دوستی با دیدن این تصویر از کار بهم گفت یاد محرم افتاده و شاید باید امروز بگم ،این بزرگترین وجه تشابه حس این تابلو با محرم ذهنی این دوست گرامی شاید!
خشونت مفهومی هست که در هر دو وجود داره،شاید این هم محرم بانوان امروز سرزمینمونه که برآمده از سنت و مذهب میتونه باشه.
ای دون که روزی رسد در سرزمینمون، عاری از خشونت و سرشار از مهر و نیکی.
Pardis
اثر #پردیس
تکنیک #اکریلیک
#اندازه_تابلو ۱۰۰ در ۷۰ سانتی متر
#سبک_آبستره_انتزاع
#طرح_برگزیده جلد بروشور چهل و یکمین #سمینار_زنان مستقل و زنان دگر و همجنسگرای ایرانی در آلمان 2017
بر خلاف اغلب تابلوهایی که داشتم در جهت کاملن متضاد به سبک انتزاعی است، که البته باز هم از آناتومی و ردپای پرتره نتونسته رهایی پیدا کنه و با اندکی زیرکی قابل مشاهد است در کار.
موضوع کار ؛خشونت علیه زنان هست که البته دوستی با دیدن این تصویر از کار بهم گفت یاد محرم افتاده و شاید باید امروز بگم ،این بزرگترین وجه تشابه حس این تابلو با محرم ذهنی این دوست گرامی شاید!
خشونت مفهومی هست که در هر دو وجود داره،شاید این هم محرم بانوان امروز سرزمینمونه که برآمده از سنت و مذهب میتونه باشه.
ای دون که روزی رسد در سرزمینمون، عاری از خشونت و سرشار از مهر و نیکی.
Pardis
Forwarded from ✏🎨خطخطیهای مزمن پردیس Pardis
فر ایران، نگاهبان هزاران ساله ایران جاودانه است.
چنین گفت زرتشت:
که سوزانید بدی را درآتش
تا ز آتش برون آید نیکی
پس تو نیز چنین کن
زردی غمهاتان از آنِ آتش
سرخی و عشق و نور و روشنی از آنِ شما باد،
روزگارتان سراسر شادی و نشاط و تندرستی.
🔥چهارشنبه سوریتان فرخنده و پرنور باد🔥
با مهر
#پردیس
#تکنیک #آبستره
#اکریلیک
@Pardis80Art🎨
چنین گفت زرتشت:
که سوزانید بدی را درآتش
تا ز آتش برون آید نیکی
پس تو نیز چنین کن
زردی غمهاتان از آنِ آتش
سرخی و عشق و نور و روشنی از آنِ شما باد،
روزگارتان سراسر شادی و نشاط و تندرستی.
🔥چهارشنبه سوریتان فرخنده و پرنور باد🔥
با مهر
#پردیس
#تکنیک #آبستره
#اکریلیک
@Pardis80Art🎨
Forwarded from اتچ بات
#خطخطیهای_مزمن_پردیس
#تکنیک
#اکریلیک
#مفهومی
#چکامه
#پردیس
#بی_تفاوت
#پرنده_مردنی_ست_پرواز_را_به_خاطر_بسپار
#جامعه #فریاد #سکوت #ترس #رخوت #مرگ
با دستهایی نامرئی، زنها را به دار آویختند
بچه های تهی
پچ پچ های تهی مغزان
زنگارهایِ تاریک اندیشَکان
روزهای تازیانه
مرا نمیدیدی
تو را نمی دیدم
عریانی ام را لمس می کردی...
روبه روی هر خانه زنی از دار آویخته بود
روبروی زنان ایستادیم
زن را با دستان سخنمان شرحه شرحه کردیم
همه زنان در یک چیز مشترک بودند
همه آنان، شبیه تو بودند
شبیه تو
بستری از جنس نور و آتش
بر مزاری سوخته از خاکستر خود
دستانشان بوی اقاقی میداد
عطر تنشان ،عطر نسیمی بر خاک، پس از بارش باران بود و عشق
خنجری از عرف بر دستم دادی تا به خنجر سخن بر تنت شعری بنویسم
از آغاز فصل سرد بر تو نوشتم
تا مرا ببینی و بر من ایمان بداری
حیرانِ تو شدم ،با آنهمه واژگانی که روح تو را شرحه شرحه از جزامِ نگاهم میکرد
راونت را بر خون می دیدم
و سیاهی ژرفای نگاهت را که، مرا در خود می بلعید
و واژگانِ خنجرِ سخنهایمان که تو را تکه تکه کرده بود ،از حرارت آتش درونت ذوب میشد و به روحت جان می بخشید
گوئی این جسدهای بی جان، آویخته بر دار، رقصان بر باد، در آتشی سوزان دوباره جان گرفته بودند
جسدهاشان چون ذغالهایی گداخته در مجاورت تهاجم بادها شعله ور میشد
سخت اما سهمگین...
به آنی آن شدم.....
و طنابها از گداخته هایت سوختند
جسدها چنان بر گرده ی خاک چون دشنه ای کوفته شد ،کز هورم دوزخ پروانه ها از آن پرکشیدند تا جاذبه ی آسمانو نور و خورشید
رقصی چنان بر روشنایی و پاکی حضور
نوشته های یک جزامی از ضلع غربی جزامخانه
#تکنیک
#اکریلیک
#مفهومی
#چکامه
#پردیس
#بی_تفاوت
#پرنده_مردنی_ست_پرواز_را_به_خاطر_بسپار
#جامعه #فریاد #سکوت #ترس #رخوت #مرگ
با دستهایی نامرئی، زنها را به دار آویختند
بچه های تهی
پچ پچ های تهی مغزان
زنگارهایِ تاریک اندیشَکان
روزهای تازیانه
مرا نمیدیدی
تو را نمی دیدم
عریانی ام را لمس می کردی...
روبه روی هر خانه زنی از دار آویخته بود
روبروی زنان ایستادیم
زن را با دستان سخنمان شرحه شرحه کردیم
همه زنان در یک چیز مشترک بودند
همه آنان، شبیه تو بودند
شبیه تو
بستری از جنس نور و آتش
بر مزاری سوخته از خاکستر خود
دستانشان بوی اقاقی میداد
عطر تنشان ،عطر نسیمی بر خاک، پس از بارش باران بود و عشق
خنجری از عرف بر دستم دادی تا به خنجر سخن بر تنت شعری بنویسم
از آغاز فصل سرد بر تو نوشتم
تا مرا ببینی و بر من ایمان بداری
حیرانِ تو شدم ،با آنهمه واژگانی که روح تو را شرحه شرحه از جزامِ نگاهم میکرد
راونت را بر خون می دیدم
و سیاهی ژرفای نگاهت را که، مرا در خود می بلعید
و واژگانِ خنجرِ سخنهایمان که تو را تکه تکه کرده بود ،از حرارت آتش درونت ذوب میشد و به روحت جان می بخشید
گوئی این جسدهای بی جان، آویخته بر دار، رقصان بر باد، در آتشی سوزان دوباره جان گرفته بودند
جسدهاشان چون ذغالهایی گداخته در مجاورت تهاجم بادها شعله ور میشد
سخت اما سهمگین...
به آنی آن شدم.....
و طنابها از گداخته هایت سوختند
جسدها چنان بر گرده ی خاک چون دشنه ای کوفته شد ،کز هورم دوزخ پروانه ها از آن پرکشیدند تا جاذبه ی آسمانو نور و خورشید
رقصی چنان بر روشنایی و پاکی حضور
نوشته های یک جزامی از ضلع غربی جزامخانه
Telegram
attach 📎