رهايى
364 subscribers
6.97K photos
8.95K videos
86 files
5.62K links
Download Telegram
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
مشاهده درماندگی و بی‌پناهی، و سوگ و اندوه شما هم‌میهنان سیل‌زده‌ام قلب من را هم به درد ‌آورده است.

گستردگی این فاجعه به گواه نظر کارشناسان، نتیجه چنددهه فساد و بی‌تدبیری حاکمانی است که به جای بهره‌گیری صحیح از ثروت و منابع گسترده طبیعی و انسانی، هم‌چون قومی اشغالگر خاک کشور را نیز فروختند و محیط زیست، و فراتر از آن، تمدن ایرانی را در خطر نابودی قرار داده‌اند.

اما آنچه در این روزها جان هر ایران‌دوستی را سرشار از امید می‌کند، مشاهده شکوه همبستگی و اتحاد ملی است. وظیفه همه ماست که نسبت به شرایط وخیم هم‌میهنان سیل‌زده‌مان #بی‌_تفاوت_نباشیم و به کمک آنها بشتابیم که این درد مشترک هرگز جدا جدا درمان نمی‌شود.

آرزو داشتم می‌توانستم در این روزهای سخت در کنارتان باشم؛ اما بدانید که دل من با شماست.

#رضا_پهلوی
#ایران #سیل_ایران

@OfficialRezaPahlavi
دخترم، سحر، شاید یکی از غم‌انگیزترین لحظه‌هایی که تجربه کردم شنیدن خبر پر کشیدن تو بود؛ که هم جوان بودی و هم مظلوم رفتی. هر ایرانی که داغ رنج‌دیدگان را می‌فهمد داغ تو را نیز امروز بر دل دارد.

وظیفه همه ماست که نسبت به ستمی که بر تو رفت #بی_تفاوت_نباشیم و با اتحاد و هم‌دلی اجازه ندهیم این رژیم زن‌ستیز، فریاد آزادی‌خواهانه تو را خاموش و خانواده داغ‌دیده‌ات را وادار به سکوت کند.

#دختر_آبی سرزمین فیروزه‌ای! تو نماد حق‌خواهی زنان میهنم ایران باقی خواهی ماند. باور دارم روزی که قطعا دیر و دور نیست، نامت بر سردر یکی از استادیوم‌های #ایران_آزاد نقش خواهد بست. یاد تو همیشه در قلبم جاودان خواهد ماند.

@OfficialRezaPahlavi
@pahlavi_time
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
‎رژیمی که پاسخ اعتراضات به‌حق و مسالمت‌آمیز کارگران، از هفت‌تپه و اهواز تا قزوین و اراک را با باتوم و زندان می‌دهد، هیچ مشروعیتی ندارد.

‎ملت #ایران! کارگران شجاع #هپکو را تنها نگذارید و یاری‌گر آنها در برابر ستمگران باشید.

‎زحمتکشان هپکوی اراک! بدانید دل من با شماست.

@OfficialRezaPahlavi
#بی_تفاوت_نباشیم
Forwarded from اتچ بات
#خطخطیهای_مزمن_پردیس
#تکنیک
#اکریلیک
#مفهومی
#چکامه
#پردیس
#بی_تفاوت
#پرنده_مردنی_ست_پرواز_را_به_خاطر_بسپار
#جامعه #فریاد #سکوت #ترس #رخوت #مرگ

با دستهایی نامرئی، زنها را به دار آویختند
بچه های تهی
پچ پچ های تهی مغزان
زنگارهایِ تاریک اندیشَکان
روزهای تازیانه
مرا نمیدیدی
تو را نمی دیدم
عریانی ام را لمس می کردی...

روبه روی هر خانه زنی از دار آویخته بود
روبروی زنان ایستادیم
زن را با دستان سخنمان شرحه شرحه کردیم
همه زنان در یک چیز مشترک بودند
همه آنان، شبیه تو بودند
شبیه تو

بستری از جنس نور و آتش
بر مزاری سوخته از خاکستر خود
دستانشان بوی اقاقی میداد
عطر تنشان ،عطر نسیمی بر خاک، پس از بارش باران بود و عشق

خنجری از عرف بر دستم دادی تا به خنجر سخن بر تنت شعری بنویسم
از آغاز فصل سرد بر تو نوشتم
تا مرا ببینی و بر من ایمان بداری

حیرانِ تو شدم ،با آنهمه واژگانی که روح تو را شرحه شرحه از جزامِ نگاهم میکرد

راونت را بر خون می دیدم
و سیاهی ژرفای نگاهت را که، مرا در خود می بلعید
و واژگانِ خنجرِ سخنهایمان که تو را تکه تکه کرده بود ،از حرارت آتش درونت ذوب میشد و به روحت جان می بخشید

گوئی این جسدهای بی جان، آویخته بر دار، رقصان بر باد، در آتشی سوزان دوباره جان گرفته بودند

جسدهاشان چون ذغالهایی گداخته در مجاورت تهاجم بادها شعله ور میشد

سخت اما سهمگین...‌
به آنی آن شدم.....

و طنابها از گداخته هایت سوختند
جسدها چنان بر گرده ی خاک چون دشنه ای کوفته شد ،کز هورم دوزخ پروانه ها از آن پرکشیدند تا جاذبه ی آسمانو نور و خورشید
رقصی چنان بر روشنایی و پاکی حضور

نوشته های یک جزامی از ضلع غربی جزامخانه