✍ #امید_نادری
🔰 #پایان_علم (بخشی از پایاننامه اینجانب تحت عنوان: معرفشناسی تکاملی نظریههای علمی)
@philsharif
وقت آن رسیده است که برای بار آخر تکلیف خودمان را با مسئله هدف در فرایندی که آن را علم مینامیم با توجه نظریات کوهن روشن سازیم. همانطور که پیشازاین نیز گفتیم کوهن در انتهای کتاب ساختار باهم کفه قرار دادن فرایندی علمی با فرایند زیستی سعی درکشیدن استعاره تکاملی دارد تا بهواسطه آن عدم هدفمندی علم را توجیه کند. دیدگاه سنتی در فلسفه علم بر این مبنا بوده است که علم یک فرایند انباشتی است، انباشتی از باور¬های صادق که درگذر زمان چیزی به نام «علم» را ایجاد کرده¬اند. باور¬هایی که زمانی در بین دانشمندان بهعنوان باورهایی صادق در نظر گرفته میشدند و چنانچه کسی آنها را نمی-پذیرفت از گردونه علمی به کناری گذاشته می¬شد، ولی امروزه باطل بودن اکثریت این باورها برای دانشمندان امروزی محرز شد است و چهبسا باورهایی که ما الآن بهعنوان صادق¬ترین باورهای علمی هرروز با آنها برخورد میکنیم و در آینده نهچندان دور به فصلی در تاریخ علم بهعنوان باورهای تاریخ گذشته تبدیل شوند. این دیدگاه انباشتی بودن علم در قرن بیستم بهشدت موردانتقاد واقعشده و امروز تقریباً اکثریت فیلسوفان علم مجرب بر اشتباه بودن آن اتفاقنظر دارند. ازجمله کسانی که این تفسیر از پیشرفت در فرایند علمی را رد می¬کند، تامس کوهن میباشد. وی در ساختار چنان ضربه¬ای به این دیدگاه وارد کرد که پسازآن، سرنوشتی بهجز فصلی از تاریخ علم پیدا نکرد. برای کوهن پیشرفت از طریق جایگزینی پارادایم¬ها است ولی این جایگزینی بههیچوجه به معنای نزدیکی به حقیقت نیست، هرچند این موضوع به معنای نسبی¬گرا بودن کوهن هم نیست. وی ایده پیشرفت از طریق توانایی حل مسئله را جایگزین ایده افزایش حقیقتنمائی میکند. پیشرفت در دوره علم عادی بهراحتی میتواند به معنای حل موفقیتآمیز مسئلهها فهمیده شود. نظریه کوهن از پارادایم¬ها و بحث¬های مربوطه به آن ادعای تبیین چرایی پیشرفت علمی را دارد. یک روش مؤثر برای فهم چگونگی مفهوم پیشرفت در نزد کوهن، فهم این موضوع از طریق مفاهیم تکاملی است. اگر به تاریخ تکاملی گونه¬ها نگاه کنیم شاهد نوعی از پیشرفت هستیم که شاید نتوان ازلحاظ فلسفی تعریف دقیقی برای آن یافت ولی شهوداً میتوان آن را فهمید، اما اینکه فکر کنیم این پیشرفت به سمت چیزی است، کاملاً غلط میباشد. پیش از داروین این اعتقاد وجود داشت که گونهها برای رسیدن به یک هدف مطلوب در حال تلاش هستند و حتی اگر تفاوتی در بین نسل¬های متفاوت یکگونه وجود دارد، برای این است که به آن هدف مطلوب برسند، درواقع نوعی همگرایی به سمت یک هدف خاص وجود داشت، هدفی که ممکن است بهوسیله موجودی به نام خدا طراحی و قرار دادهشده باشد؛ اما انتخاب طبیعی نشان داده است که هیچ غایت قصوایی (کمال مطلوبی) وجود ندارد که موجودات به سمت آن در حال حرکت باشند. الکساندر برد (2000) در کتاب خود موضوع هدفمندی علم را با توجه به دیدگاه کوهن، موردبررسی قرار داده است و سعی کرده با خلق دو سناریوی مختلف نشان دهد که کوهن در مورد بیهدف بودن علم دچار اشتباه شده است. ما در اینجا ابتدا سناریو¬های برد را توضیح خواهیم داد و در ادامه دلایلی را که برد برای دفاع از سناریوی برگزیده خود بیان کرده است را موردنقد قرار خواهیم داد. برد دو سناریو مطرح میکند. سناریوی تحول تکگونهای و سناریوی تحول دو گونه¬ای. سناریوی تحول تکگونه بدین شکل است که ما در یکطرف، موجودی داریم که تلاش میکند تا به یک حد مطلوبی از خواسته موردنظرش برسد و در طرف دیگر موجود یا محیطی ثابت. برد برای تشریح این سناریو از استعاره زرافه و درخت استفاده میکند. وی فرض میگیرد که درختان داری یک ارتفاع ثابتی هستند که بلندتر و یا کوتاهتر از آن نمیشود و این زرافهها هستند که تحتفشار تکاملی باید به آن ارتفاع برسند و پسازآنکه به آن ارتفاع رسیدند، دیگر نیازی ندارد که قد خود را افزایش بدهند. در این صورت پس از رسیدن زرافهها به این مقدار مطلوب، ارتفاعی که زرافهها بتوانند به سمت آن تحول یابند، آنها میتوانند با خیال راحت به زندگی خود ادامه دهند. این مثال بدین معنا است که تکامل زرافه¬ها آنها را به آن هدف مطلوب نزدیک و نزدیک¬تر میکند، به سمت یک ارتفاع مطلوب برای تهیه غذا. پس اینیک فرایند تدریجی است و پسازآن که زرافه به آن حد مطلوب رسید دیگر تحول خاتمه مییابد، بهعبارتدیگر داستان تحول تکگونهای یک داستان پایان دار است، پایانی که در نزد برد باید حقیقت و چیز دیگری جز آن نباشد؛ اما در سناریوی دو گونه¬ای نیز که بازهم یک ساده¬انگاری دیگر است، هرچند به وضعیت واقعی در طبیعت نزدیکیتر است، تغییرات در دو گونه متقابل میباشد.
🔰 #ادامه 👇👇👇
https://telegra.ph/پایان-علم-09-16
@philsharif
🔰 #پایان_علم (بخشی از پایاننامه اینجانب تحت عنوان: معرفشناسی تکاملی نظریههای علمی)
@philsharif
وقت آن رسیده است که برای بار آخر تکلیف خودمان را با مسئله هدف در فرایندی که آن را علم مینامیم با توجه نظریات کوهن روشن سازیم. همانطور که پیشازاین نیز گفتیم کوهن در انتهای کتاب ساختار باهم کفه قرار دادن فرایندی علمی با فرایند زیستی سعی درکشیدن استعاره تکاملی دارد تا بهواسطه آن عدم هدفمندی علم را توجیه کند. دیدگاه سنتی در فلسفه علم بر این مبنا بوده است که علم یک فرایند انباشتی است، انباشتی از باور¬های صادق که درگذر زمان چیزی به نام «علم» را ایجاد کرده¬اند. باور¬هایی که زمانی در بین دانشمندان بهعنوان باورهایی صادق در نظر گرفته میشدند و چنانچه کسی آنها را نمی-پذیرفت از گردونه علمی به کناری گذاشته می¬شد، ولی امروزه باطل بودن اکثریت این باورها برای دانشمندان امروزی محرز شد است و چهبسا باورهایی که ما الآن بهعنوان صادق¬ترین باورهای علمی هرروز با آنها برخورد میکنیم و در آینده نهچندان دور به فصلی در تاریخ علم بهعنوان باورهای تاریخ گذشته تبدیل شوند. این دیدگاه انباشتی بودن علم در قرن بیستم بهشدت موردانتقاد واقعشده و امروز تقریباً اکثریت فیلسوفان علم مجرب بر اشتباه بودن آن اتفاقنظر دارند. ازجمله کسانی که این تفسیر از پیشرفت در فرایند علمی را رد می¬کند، تامس کوهن میباشد. وی در ساختار چنان ضربه¬ای به این دیدگاه وارد کرد که پسازآن، سرنوشتی بهجز فصلی از تاریخ علم پیدا نکرد. برای کوهن پیشرفت از طریق جایگزینی پارادایم¬ها است ولی این جایگزینی بههیچوجه به معنای نزدیکی به حقیقت نیست، هرچند این موضوع به معنای نسبی¬گرا بودن کوهن هم نیست. وی ایده پیشرفت از طریق توانایی حل مسئله را جایگزین ایده افزایش حقیقتنمائی میکند. پیشرفت در دوره علم عادی بهراحتی میتواند به معنای حل موفقیتآمیز مسئلهها فهمیده شود. نظریه کوهن از پارادایم¬ها و بحث¬های مربوطه به آن ادعای تبیین چرایی پیشرفت علمی را دارد. یک روش مؤثر برای فهم چگونگی مفهوم پیشرفت در نزد کوهن، فهم این موضوع از طریق مفاهیم تکاملی است. اگر به تاریخ تکاملی گونه¬ها نگاه کنیم شاهد نوعی از پیشرفت هستیم که شاید نتوان ازلحاظ فلسفی تعریف دقیقی برای آن یافت ولی شهوداً میتوان آن را فهمید، اما اینکه فکر کنیم این پیشرفت به سمت چیزی است، کاملاً غلط میباشد. پیش از داروین این اعتقاد وجود داشت که گونهها برای رسیدن به یک هدف مطلوب در حال تلاش هستند و حتی اگر تفاوتی در بین نسل¬های متفاوت یکگونه وجود دارد، برای این است که به آن هدف مطلوب برسند، درواقع نوعی همگرایی به سمت یک هدف خاص وجود داشت، هدفی که ممکن است بهوسیله موجودی به نام خدا طراحی و قرار دادهشده باشد؛ اما انتخاب طبیعی نشان داده است که هیچ غایت قصوایی (کمال مطلوبی) وجود ندارد که موجودات به سمت آن در حال حرکت باشند. الکساندر برد (2000) در کتاب خود موضوع هدفمندی علم را با توجه به دیدگاه کوهن، موردبررسی قرار داده است و سعی کرده با خلق دو سناریوی مختلف نشان دهد که کوهن در مورد بیهدف بودن علم دچار اشتباه شده است. ما در اینجا ابتدا سناریو¬های برد را توضیح خواهیم داد و در ادامه دلایلی را که برد برای دفاع از سناریوی برگزیده خود بیان کرده است را موردنقد قرار خواهیم داد. برد دو سناریو مطرح میکند. سناریوی تحول تکگونهای و سناریوی تحول دو گونه¬ای. سناریوی تحول تکگونه بدین شکل است که ما در یکطرف، موجودی داریم که تلاش میکند تا به یک حد مطلوبی از خواسته موردنظرش برسد و در طرف دیگر موجود یا محیطی ثابت. برد برای تشریح این سناریو از استعاره زرافه و درخت استفاده میکند. وی فرض میگیرد که درختان داری یک ارتفاع ثابتی هستند که بلندتر و یا کوتاهتر از آن نمیشود و این زرافهها هستند که تحتفشار تکاملی باید به آن ارتفاع برسند و پسازآنکه به آن ارتفاع رسیدند، دیگر نیازی ندارد که قد خود را افزایش بدهند. در این صورت پس از رسیدن زرافهها به این مقدار مطلوب، ارتفاعی که زرافهها بتوانند به سمت آن تحول یابند، آنها میتوانند با خیال راحت به زندگی خود ادامه دهند. این مثال بدین معنا است که تکامل زرافه¬ها آنها را به آن هدف مطلوب نزدیک و نزدیک¬تر میکند، به سمت یک ارتفاع مطلوب برای تهیه غذا. پس اینیک فرایند تدریجی است و پسازآن که زرافه به آن حد مطلوب رسید دیگر تحول خاتمه مییابد، بهعبارتدیگر داستان تحول تکگونهای یک داستان پایان دار است، پایانی که در نزد برد باید حقیقت و چیز دیگری جز آن نباشد؛ اما در سناریوی دو گونه¬ای نیز که بازهم یک ساده¬انگاری دیگر است، هرچند به وضعیت واقعی در طبیعت نزدیکیتر است، تغییرات در دو گونه متقابل میباشد.
🔰 #ادامه 👇👇👇
https://telegra.ph/پایان-علم-09-16
@philsharif
Telegraph
پایان علم
🔰 #پایان_علم (بخشی از پایاننامه اینجانب تحت عنوان: معرفشناسی تکاملی نظریههای علمی) وقت آن رسیده است که برای بار آخر تکلیف خودمان را با مسئله هدف در فرایندی که آن را علم مینامیم با توجه نظریات کوهن روشن سازیم. همانطور که پیشازاین نیز گفتیم کوهن در انتهای…
#لایبنیتس
🔵 در آغاز امر چون متفکران در امور عالَم تأمل و در وجود موجودات جهان نظر کردند، و حرکات و تغییر و تبدیل دائمی آنها را دیدند، کم کم متوجه شدند که این تغییر و حرکت دائمی بی قاعده و بی نظم نیست، و رابطۀ علت و معلولی در آن هست، و در عین اینکه هیچ چیز و هیچ حالتی ثابت و پایدار نیست، دوام و بقایی هم در کار هست؛ و نیز در عین اینکه موجودات بسیار بلکه بیشمارند، از وحدت و یگانگی هم نمیتوان غافل شد. پس، در اندیشه شدند که وجود حقیقی، خواه یکی باشد و خواه بسیار باشد، کدام است؟ و منشأ حرکات و تغییر و تحولاتی که در عالَم دیده میشود چیست؟...
🔴 #لایب_نیتس متوجه شد که حقیقت جسم، بُعد نمیتواند باشد، زیرا اگر بُعد باشد و بس، جوهر نخواهد بود، چون جوهر باید بسیط (تقسیم ناپذیر) باشد، و بُعد بسیط نیست از آن رو که میتوان آن را تقسیم کرد. از این گذشته سنگینی اجسام و مقاومت و عدم تداخل آنها از کجاست؟ چرا یک جسم را تند و آسان میتوان حرکت داد، و جسم دیگر به دشواری و کندی میرود؟ یا چرا جسمی که به دیگری میخورد تمام حرکت خود را به او نمیدهد؟ چرا از حرکت خود آن جسم کاسته میشود؟ چرا دو جسم که حرکتشان یکسان است، چون به یکدیگر برخوردند تأثیرشان در همدیگر متفاوت است؟ پس معلوم میشود که در جسم، غیر از بُعد، چیزی هست که حقیقت آن است، و بُعد که به خودی خود تأثیری ندارد، حقیقت نیست و چیز دیگری لازم است که بُعد به آن تعلق بگیرد.
🔵 از طرف دیگر لایب نیتس هم مانند حکمای مشاء (ارسطو و پیروانش) و به خلاف دموکریت و پیروان او معقول نمیداند که جسم از اجزای جسمانی تقسیم ناپذیر ساخته شده باشد، زیرا آن اجزا هر اندازه هم که کوچک و خُرد باشند تقسیم پذیراند، و پایانی برای تقسیم آنها نمیتوان تصور کرد. لایب نیتس به خلأ هم معتقد نیست زیرا که آن را منافی با اصل علت کافیه میداند، یعنی: اگر جایی از فضا را خالی و جایی را پر فرض کنیم؛ ترجیح بی مرجح لازم می آید، چون در هر جای خالی هر لحظه امکان وجود شیء هست، پس: اگر شیئی در فضای خالی نمونۀ فرضی ما نباشد باید علتی داشته باشد، و آن علت چیست؟
🔴 و اما ذهن: اگر حقیقتش فکر یا آگاهی یا ادراک است، پس خواب و بیهوشی چیست؟ کسی که خواب یا بیهوش است زنده است، پس ذهن دارد. و حال آنکه فکر و آگاهی ندارد، پس فکر و آگاهی از آثار ذهن است، اما حقیقت آن نیست. گذشته از این، میدانیم که در ذهن انسان بسیار امور واقع میشود که آنها را به درستی ادراک نمیکند و بر آنها آگاهی ندارد. پس اینکه گفته اند: حقیقتِ جسم بُعد است، و حقیقتِ ذهن آگاهی است، سخنی تمام و کامل نیست، و اگر درست تأمل کنیم: جسم و ذهن دو حقیقت نیست، یک حقیقت است. زیرا چیزی را نمیتوان حقیقت گفت مگر آنکه فعل و تأثیری داشته باشد، و آنچه فعل و تأثیر دارد، نیرو است. و نیرو هرگاه فعلش به حرکت آن باشد جسم است؛ و چون به صورت آگاهی و ادراک درآید روح است.
🔵 پس لایب نیتس هم مانند اسپینوزا حقیقت را یکی میداند، اما میگوید کثرت موجودات هم در جهان امری آشکار است، و وجود افراد و مصداق ها را نمیتوان منکر شد.
منبع: کتاب «سیر حکمت در اروپا»، نوشتۀ محمدعلی فروغی
@philsharif
🔵 در آغاز امر چون متفکران در امور عالَم تأمل و در وجود موجودات جهان نظر کردند، و حرکات و تغییر و تبدیل دائمی آنها را دیدند، کم کم متوجه شدند که این تغییر و حرکت دائمی بی قاعده و بی نظم نیست، و رابطۀ علت و معلولی در آن هست، و در عین اینکه هیچ چیز و هیچ حالتی ثابت و پایدار نیست، دوام و بقایی هم در کار هست؛ و نیز در عین اینکه موجودات بسیار بلکه بیشمارند، از وحدت و یگانگی هم نمیتوان غافل شد. پس، در اندیشه شدند که وجود حقیقی، خواه یکی باشد و خواه بسیار باشد، کدام است؟ و منشأ حرکات و تغییر و تحولاتی که در عالَم دیده میشود چیست؟...
🔴 #لایب_نیتس متوجه شد که حقیقت جسم، بُعد نمیتواند باشد، زیرا اگر بُعد باشد و بس، جوهر نخواهد بود، چون جوهر باید بسیط (تقسیم ناپذیر) باشد، و بُعد بسیط نیست از آن رو که میتوان آن را تقسیم کرد. از این گذشته سنگینی اجسام و مقاومت و عدم تداخل آنها از کجاست؟ چرا یک جسم را تند و آسان میتوان حرکت داد، و جسم دیگر به دشواری و کندی میرود؟ یا چرا جسمی که به دیگری میخورد تمام حرکت خود را به او نمیدهد؟ چرا از حرکت خود آن جسم کاسته میشود؟ چرا دو جسم که حرکتشان یکسان است، چون به یکدیگر برخوردند تأثیرشان در همدیگر متفاوت است؟ پس معلوم میشود که در جسم، غیر از بُعد، چیزی هست که حقیقت آن است، و بُعد که به خودی خود تأثیری ندارد، حقیقت نیست و چیز دیگری لازم است که بُعد به آن تعلق بگیرد.
🔵 از طرف دیگر لایب نیتس هم مانند حکمای مشاء (ارسطو و پیروانش) و به خلاف دموکریت و پیروان او معقول نمیداند که جسم از اجزای جسمانی تقسیم ناپذیر ساخته شده باشد، زیرا آن اجزا هر اندازه هم که کوچک و خُرد باشند تقسیم پذیراند، و پایانی برای تقسیم آنها نمیتوان تصور کرد. لایب نیتس به خلأ هم معتقد نیست زیرا که آن را منافی با اصل علت کافیه میداند، یعنی: اگر جایی از فضا را خالی و جایی را پر فرض کنیم؛ ترجیح بی مرجح لازم می آید، چون در هر جای خالی هر لحظه امکان وجود شیء هست، پس: اگر شیئی در فضای خالی نمونۀ فرضی ما نباشد باید علتی داشته باشد، و آن علت چیست؟
🔴 و اما ذهن: اگر حقیقتش فکر یا آگاهی یا ادراک است، پس خواب و بیهوشی چیست؟ کسی که خواب یا بیهوش است زنده است، پس ذهن دارد. و حال آنکه فکر و آگاهی ندارد، پس فکر و آگاهی از آثار ذهن است، اما حقیقت آن نیست. گذشته از این، میدانیم که در ذهن انسان بسیار امور واقع میشود که آنها را به درستی ادراک نمیکند و بر آنها آگاهی ندارد. پس اینکه گفته اند: حقیقتِ جسم بُعد است، و حقیقتِ ذهن آگاهی است، سخنی تمام و کامل نیست، و اگر درست تأمل کنیم: جسم و ذهن دو حقیقت نیست، یک حقیقت است. زیرا چیزی را نمیتوان حقیقت گفت مگر آنکه فعل و تأثیری داشته باشد، و آنچه فعل و تأثیر دارد، نیرو است. و نیرو هرگاه فعلش به حرکت آن باشد جسم است؛ و چون به صورت آگاهی و ادراک درآید روح است.
🔵 پس لایب نیتس هم مانند اسپینوزا حقیقت را یکی میداند، اما میگوید کثرت موجودات هم در جهان امری آشکار است، و وجود افراد و مصداق ها را نمیتوان منکر شد.
منبع: کتاب «سیر حکمت در اروپا»، نوشتۀ محمدعلی فروغی
@philsharif
Forwarded from جرئت اندیشیدن(فلسفه علم شریف)
گزارش مالی.pdf
1.2 MB
Forwarded from کارگاه آموزشی لایب نیتس، گروه فلسفه علم دانشگاه شریف
کارگاه آموزشی فلسفه لایب نیتس.
2 و 3 آبان-دانشگاه شریف.
مدرس: علیرضا فتح اللهی از دانشکده فلسفه ی دانشگاه پرینستون
اطلاعات بیشتر و ثبت نام: https://goo.gl/forms/qbUc3zrOq8LwNzi12
@leibnizworkshop
2 و 3 آبان-دانشگاه شریف.
مدرس: علیرضا فتح اللهی از دانشکده فلسفه ی دانشگاه پرینستون
اطلاعات بیشتر و ثبت نام: https://goo.gl/forms/qbUc3zrOq8LwNzi12
@leibnizworkshop
در زمانهای زندگی میکنیم که واکنش اکثر مردم به وقایع سیاسی مخلوطی از «خشم» و «ناامیدی» است. در این قسمت از رادیو فلسفیدن، از این صحبت میکنیم که موقعی که صاحبان قدرت برای حفظ قدرت هرگونه هنجاری را زیر پا میگذارند، آیا امیدی به اصلاح هست؟
مقالهی اصلی را میتوانید در این نشانی بخوانید:
http://falsafidan.com/2018/07/democracy/
برای شنیدن رادیو میتوانید به شنوتو سر بزنید:
https://shenoto.com/album/23431
همچنین میتوانید رادیو را از اینجا دانلود کنید یا Falsafidan را در سرویسهای اشتراک پادکست جستوجو کنید.
@philsharif
مقالهی اصلی را میتوانید در این نشانی بخوانید:
http://falsafidan.com/2018/07/democracy/
برای شنیدن رادیو میتوانید به شنوتو سر بزنید:
https://shenoto.com/album/23431
همچنین میتوانید رادیو را از اینجا دانلود کنید یا Falsafidan را در سرویسهای اشتراک پادکست جستوجو کنید.
@philsharif
politic-and- philosophy
falsafidan
#رادیو_فلسفیدن، فصل ۲، شماره ۴۶، سیاست و فلسفه.
سردرگمی در پایان عصر محدودیتهای هنجاری
@falsafidan
@philsharif
سردرگمی در پایان عصر محدودیتهای هنجاری
@falsafidan
@philsharif
@philsharif
📋
در دانشگاههای ایران، بسیاری از افراد به «استادِ فلسفه» مشهورند، نه فلسفهدان، بلکه صرفاً راویان تاریخِ فلسفهاند.
فصلِ «فلسفهدانی» و «تاریخفلسفهدانی» همانا فلسفهورزی از راه اجتهاد در متون اصلی است، و یکی از مهمترین ابزارهای این اجتهاد نیز چیزی نیست جز دانستن زبان متون. بدیهی است که برای ما، که چشممان برای دیدن تفاوتهای ظریف، ضعیف شده است، و گونهای رخوت تاریخی، نه تنها در جسممان، بلکه در ذهن و ضمیرمان رسوب کرده است، دیدن تمایز فلسفهدانی و تاریخفلسفهدانی دشوار شده است، و آن بیحالیِ مزمن، مانع از آن است که تن به کارهای دشخواری چون زبانآموزی دهیم. از قضا برای این سستی و کاهلیِ خود دلایلی هم میتراشیم، و هرجا که دستمان رسد از خشخاشِ نحلههای تحلیلی و پستمدرن، برای خود افیونهای آرامبخش و مُسکّن دستوپا میکنیم. در اثنای همین چرتزدنهاست که بر بالین ما حاضر میشوند و از ما میپرسند: «آیا برای فهمیدن فلسفۀ کیرکگور باید دانمارکی بدانیم؟»، و برای ما از روز روشنتر است که بگوییم «نه!»؛ درحالی که اگر بیدار بودیم (که نیستیم)، میدانستیم که پاسخ این پرسش به راستی «آری» است! باری، آن «نَهِ» یقینی نخست را که گفتیم، پس از آن، دیگر باقیِ «نه»گفتنها چندان دشوار نخواهد بود و آنقدر «نه» میگوییم تا به افلاطون و ارسطو میرسیم، و اینکه برای فهم فلسفۀ افلاطون و ارسطو نیازی به یونانی دانستن نیست برایمان به همان اندازه بدیهی میشود که ندانستن دانمارکی برای فهم کیرکگور. و کار در نهایت به آنجا میرسد که «اساتید» برای ما قصههایی شیرین تعریف میکنند و ما هم چُرتی میزنیم.
@philsharif
حامد صفاریان، دانشجوی فوق لیسانس فلسفه دانشگاه هاگن آلمان
@philsharif
📋
در دانشگاههای ایران، بسیاری از افراد به «استادِ فلسفه» مشهورند، نه فلسفهدان، بلکه صرفاً راویان تاریخِ فلسفهاند.
فصلِ «فلسفهدانی» و «تاریخفلسفهدانی» همانا فلسفهورزی از راه اجتهاد در متون اصلی است، و یکی از مهمترین ابزارهای این اجتهاد نیز چیزی نیست جز دانستن زبان متون. بدیهی است که برای ما، که چشممان برای دیدن تفاوتهای ظریف، ضعیف شده است، و گونهای رخوت تاریخی، نه تنها در جسممان، بلکه در ذهن و ضمیرمان رسوب کرده است، دیدن تمایز فلسفهدانی و تاریخفلسفهدانی دشوار شده است، و آن بیحالیِ مزمن، مانع از آن است که تن به کارهای دشخواری چون زبانآموزی دهیم. از قضا برای این سستی و کاهلیِ خود دلایلی هم میتراشیم، و هرجا که دستمان رسد از خشخاشِ نحلههای تحلیلی و پستمدرن، برای خود افیونهای آرامبخش و مُسکّن دستوپا میکنیم. در اثنای همین چرتزدنهاست که بر بالین ما حاضر میشوند و از ما میپرسند: «آیا برای فهمیدن فلسفۀ کیرکگور باید دانمارکی بدانیم؟»، و برای ما از روز روشنتر است که بگوییم «نه!»؛ درحالی که اگر بیدار بودیم (که نیستیم)، میدانستیم که پاسخ این پرسش به راستی «آری» است! باری، آن «نَهِ» یقینی نخست را که گفتیم، پس از آن، دیگر باقیِ «نه»گفتنها چندان دشوار نخواهد بود و آنقدر «نه» میگوییم تا به افلاطون و ارسطو میرسیم، و اینکه برای فهم فلسفۀ افلاطون و ارسطو نیازی به یونانی دانستن نیست برایمان به همان اندازه بدیهی میشود که ندانستن دانمارکی برای فهم کیرکگور. و کار در نهایت به آنجا میرسد که «اساتید» برای ما قصههایی شیرین تعریف میکنند و ما هم چُرتی میزنیم.
@philsharif
حامد صفاریان، دانشجوی فوق لیسانس فلسفه دانشگاه هاگن آلمان
@philsharif
اين کانال به رويکردهاى تکاملى به فلسفه (فلسفه تکاملى) و فلسفه تکامل اختصاص دارد و توسط استاد عزیز و محترم دکتر #هادى_صمدى، عضو گروه فلسفه علم واحد علوم و تحقيقات تهران، اداره مى شود. در اين کانال کتابها و مقالات روز و جلسات سخنرانى که به اين موضوع اختصاص دارند معرفى مى شوند.
@philsharif
چنانچه علاقمند به مطالب فلسفی با رویکرد تکاملی هستید می توانید در این کانال عضو شوید.
⬇️⬇️⬇️⬇️
@evophilosophy
@philsharif
چنانچه علاقمند به مطالب فلسفی با رویکرد تکاملی هستید می توانید در این کانال عضو شوید.
⬇️⬇️⬇️⬇️
@evophilosophy
مطلبی کوتاه در مورد لایب نیتس:
@philsharif
air.ir/4tJ
بخشهایی از این مطلب:
🔵 لایب نیتس جزو آن دسته از فیلسوفانی است که بلافاصله بعد از مرگش، در کانون توجهات قرار گرفت.
🔴 احتمالاً ادبیات قرن هفدهمی لایب نیتس برای بسیاری از کسانی که امروزه زندگی میکنند، چندان دلچسب نباشد. مثلاً او معتقد بود که این ذرات نهایی، از جنس روح و دارای درجه ای از آگاهی هستند. در نظر بگیرید که جهان از نظر لایب نیتس چگونه جایی است. همه چیز در نهایت از موجوداتی شبیه به ذهن (یا روح) تشکیل شده که به نوعی، میتوان به آنها آگاهی و شعور نسبت داد.
🔵 یکی از نظریاتی که در فیزیک قرن بیستم، طرفداران زیادی دارد، این است که ماده نهایتاً قابل برگرداندن به انرژی است.
🔴 در اینجا میبینیم که چقدر جهان بینی فیزیک قرن بیستم و بیست و یکم، به دستگاه متافیزیکی لایب نیتس نزدیک میشود.
🔵 [این نظریۀ فلسفی] از دیدگاه برایان مگی (فلسفه دان انگلیسی) نقشی اساسی در فلسفۀ تحلیلی بازی میکند. مگی میگوید "در واقع شاید هیچ نظریۀ فلسفی دیگری نباشد که در دویست یا سیصد سال اخیر چنین تأثیری باقی گذاشته باشد".
@philsharif
بخشهایی از این مطلب:
🔵 لایب نیتس جزو آن دسته از فیلسوفانی است که بلافاصله بعد از مرگش، در کانون توجهات قرار گرفت.
🔴 احتمالاً ادبیات قرن هفدهمی لایب نیتس برای بسیاری از کسانی که امروزه زندگی میکنند، چندان دلچسب نباشد. مثلاً او معتقد بود که این ذرات نهایی، از جنس روح و دارای درجه ای از آگاهی هستند. در نظر بگیرید که جهان از نظر لایب نیتس چگونه جایی است. همه چیز در نهایت از موجوداتی شبیه به ذهن (یا روح) تشکیل شده که به نوعی، میتوان به آنها آگاهی و شعور نسبت داد.
🔵 یکی از نظریاتی که در فیزیک قرن بیستم، طرفداران زیادی دارد، این است که ماده نهایتاً قابل برگرداندن به انرژی است.
🔴 در اینجا میبینیم که چقدر جهان بینی فیزیک قرن بیستم و بیست و یکم، به دستگاه متافیزیکی لایب نیتس نزدیک میشود.
🔵 [این نظریۀ فلسفی] از دیدگاه برایان مگی (فلسفه دان انگلیسی) نقشی اساسی در فلسفۀ تحلیلی بازی میکند. مگی میگوید "در واقع شاید هیچ نظریۀ فلسفی دیگری نباشد که در دویست یا سیصد سال اخیر چنین تأثیری باقی گذاشته باشد".
@philsharif
@philsharif
air.ir/4tJ
بخشهایی از این مطلب:
🔵 لایب نیتس جزو آن دسته از فیلسوفانی است که بلافاصله بعد از مرگش، در کانون توجهات قرار گرفت.
🔴 احتمالاً ادبیات قرن هفدهمی لایب نیتس برای بسیاری از کسانی که امروزه زندگی میکنند، چندان دلچسب نباشد. مثلاً او معتقد بود که این ذرات نهایی، از جنس روح و دارای درجه ای از آگاهی هستند. در نظر بگیرید که جهان از نظر لایب نیتس چگونه جایی است. همه چیز در نهایت از موجوداتی شبیه به ذهن (یا روح) تشکیل شده که به نوعی، میتوان به آنها آگاهی و شعور نسبت داد.
🔵 یکی از نظریاتی که در فیزیک قرن بیستم، طرفداران زیادی دارد، این است که ماده نهایتاً قابل برگرداندن به انرژی است.
🔴 در اینجا میبینیم که چقدر جهان بینی فیزیک قرن بیستم و بیست و یکم، به دستگاه متافیزیکی لایب نیتس نزدیک میشود.
🔵 [این نظریۀ فلسفی] از دیدگاه برایان مگی (فلسفه دان انگلیسی) نقشی اساسی در فلسفۀ تحلیلی بازی میکند. مگی میگوید "در واقع شاید هیچ نظریۀ فلسفی دیگری نباشد که در دویست یا سیصد سال اخیر چنین تأثیری باقی گذاشته باشد".
@philsharif
بخشهایی از این مطلب:
🔵 لایب نیتس جزو آن دسته از فیلسوفانی است که بلافاصله بعد از مرگش، در کانون توجهات قرار گرفت.
🔴 احتمالاً ادبیات قرن هفدهمی لایب نیتس برای بسیاری از کسانی که امروزه زندگی میکنند، چندان دلچسب نباشد. مثلاً او معتقد بود که این ذرات نهایی، از جنس روح و دارای درجه ای از آگاهی هستند. در نظر بگیرید که جهان از نظر لایب نیتس چگونه جایی است. همه چیز در نهایت از موجوداتی شبیه به ذهن (یا روح) تشکیل شده که به نوعی، میتوان به آنها آگاهی و شعور نسبت داد.
🔵 یکی از نظریاتی که در فیزیک قرن بیستم، طرفداران زیادی دارد، این است که ماده نهایتاً قابل برگرداندن به انرژی است.
🔴 در اینجا میبینیم که چقدر جهان بینی فیزیک قرن بیستم و بیست و یکم، به دستگاه متافیزیکی لایب نیتس نزدیک میشود.
🔵 [این نظریۀ فلسفی] از دیدگاه برایان مگی (فلسفه دان انگلیسی) نقشی اساسی در فلسفۀ تحلیلی بازی میکند. مگی میگوید "در واقع شاید هیچ نظریۀ فلسفی دیگری نباشد که در دویست یا سیصد سال اخیر چنین تأثیری باقی گذاشته باشد".
@philsharif
sharifphilsci.blog.ir
چرا فلسفۀ لایبنیتس، امروزه اهمیت دارد؟ :: گروه فلسفه علم دانشگاه صنعتی شریف
ادعای من در این نوشته این است که برای بسیاری از کسانی که امروزه میخواهند به متافیزیک و منطق بپردازند، یا صرفاً علاقههایی به این مسائل دارند؛ یکی از فیلسوفانی را که باید جدّی بگیرند، گوتفرید لایبنیتس است. لایبنیتس جزو آن دسته از فیلسوفانی است که بلافاصله…
#تسلیت◾️◾️◾️
جناب دکتر آزادگان
درگذشت مادربزرگ گرامیتان را به شما و خانواده محترم تسلیت عرض نموده و آرزوی صبر و سلامتی برای شما و بازماندگان آن عزیز از دست رفته دارم.
◾️از طرف گروه و دانشجویان فلسفه علم دانشگاه صنعتی شریف
@philsharif
جناب دکتر آزادگان
درگذشت مادربزرگ گرامیتان را به شما و خانواده محترم تسلیت عرض نموده و آرزوی صبر و سلامتی برای شما و بازماندگان آن عزیز از دست رفته دارم.
◾️از طرف گروه و دانشجویان فلسفه علم دانشگاه صنعتی شریف
@philsharif
#انفجار_بزرگ و #جهان_های_موازی
چرا دانشمندان مطمئن هستند که جهان یک شروع داغ داشته است؟
@philsharif
زمان: چهارشنبه، ساعت 1:30 الی 15
چرا دانشمندان مطمئن هستند که جهان یک شروع داغ داشته است؟
@philsharif
زمان: چهارشنبه، ساعت 1:30 الی 15
انجمن علمی فلسفه علم شریف
#انفجار_بزرگ و #جهان_های_موازی چرا دانشمندان مطمئن هستند که جهان یک شروع داغ داشته است؟ @philsharif زمان: چهارشنبه، ساعت 1:30 الی 15
انفجار بزرگ و جهان های موازی
چرا دانشمندان مطمئن هستند که جهان یک شروع داغ داشته است؟
🔹اینکه کیهان شناسان می گویند جهان 14 میلیارد سال پیش از یک نقطه ی داغ و چگال شروع شده ادعای بزرگی است که شواهد واضح و متمایز می طلبد. مهم ترین دلیل بر این ادعا از تابش جسم داغ می آید که هم اکنون در آسمان از هر سو مشاهده می شود. دانشمندان 50 سال است آن را بارها اندازه گرفته اند و تا به حال چندین ماهواره هم ساخته اند که هر کدام اندازه گیری های قبلی را با دقت بیشتر و بیشتری تایید کرده است. در این گفتار نشان می دهیم که چرا می توان به این ادعای کیهان شناسان اعتماد کرد.
🔹سپس به موضوع جهان های موازی می پردازیم و اینکه چطور ایده جهان های موازی مدام از ریاضیات نظریه های فیزیکی برخواسته است. حداقل سه نوع از جهان های موازی را معرفی خواهیم کرد:
🔸جهانهای موازی تورمی حاصل از پیش بینی نظریه تورم.
🔸جهانهای موازی کوانتومی که تعبیر اکثر فیزیکدانان امروز از معادله موج شرودینگر است.
🔸جهانهای موازی فرافضا که از معادلات نظریه ام (M) برمی خیزد.
@philsharif
چرا دانشمندان مطمئن هستند که جهان یک شروع داغ داشته است؟
🔹اینکه کیهان شناسان می گویند جهان 14 میلیارد سال پیش از یک نقطه ی داغ و چگال شروع شده ادعای بزرگی است که شواهد واضح و متمایز می طلبد. مهم ترین دلیل بر این ادعا از تابش جسم داغ می آید که هم اکنون در آسمان از هر سو مشاهده می شود. دانشمندان 50 سال است آن را بارها اندازه گرفته اند و تا به حال چندین ماهواره هم ساخته اند که هر کدام اندازه گیری های قبلی را با دقت بیشتر و بیشتری تایید کرده است. در این گفتار نشان می دهیم که چرا می توان به این ادعای کیهان شناسان اعتماد کرد.
🔹سپس به موضوع جهان های موازی می پردازیم و اینکه چطور ایده جهان های موازی مدام از ریاضیات نظریه های فیزیکی برخواسته است. حداقل سه نوع از جهان های موازی را معرفی خواهیم کرد:
🔸جهانهای موازی تورمی حاصل از پیش بینی نظریه تورم.
🔸جهانهای موازی کوانتومی که تعبیر اکثر فیزیکدانان امروز از معادله موج شرودینگر است.
🔸جهانهای موازی فرافضا که از معادلات نظریه ام (M) برمی خیزد.
@philsharif
Forwarded from کارگاه آموزشی لایب نیتس، گروه فلسفه علم دانشگاه شریف
کارگاه آموزشی فلسفه لایب نیتس.
2 و 3 آبان-دانشگاه شریف.
مدرس: علیرضا فتح اللهی از دانشکده فلسفه ی دانشگاه پرینستون
اطلاعات بیشتر و ثبت نام: https://goo.gl/forms/qbUc3zrOq8LwNzi12
@leibnizworkshop
2 و 3 آبان-دانشگاه شریف.
مدرس: علیرضا فتح اللهی از دانشکده فلسفه ی دانشگاه پرینستون
اطلاعات بیشتر و ثبت نام: https://goo.gl/forms/qbUc3zrOq8LwNzi12
@leibnizworkshop