💠مقایسهٔ مفاهیم بنیادیِ فلسفهٔ دکارت و نیچه :
@rahenow🗿👈
#دکارت : انسان باید راهِ خرد را در پیش گیرد و نفسِ خود را مشغولِ کسب دانش و فضیلتها کند.
#نیچه : بسیاری از چیزها را نمیخواهم بدانم، هرچیزی حدّ و اندازهای دارد. خردمندی بر دانش نیز حد میگذارد.
#دکارت : ابتدا باید خود را شناخت. هرکس خود را در مییابد و بیشتر از دیگران خود را میشناسد.
#نیچه : خودشناسی؟ معرفت به نفس؟ معرفت برایِ معرفت؟ چه کسی گفته که به زبانِ عامیانه سخن بگویید؟ آقای من، هیچ کس به اندازهی خودش برای خود غریبه نیست!
#دکارت : کسانی که شناختِ نفس خویش را دشوار میدانند به سببِ آن است که هیچگاه ذهن خود را از امورِ محسوس و مادی برتر نمیبرند و به اندازهای به مادیات و امورِ مربوط به محسوسات و قوهی خیال خو کردهاند که هرچه را به وهم ایشان نگنجد، قابل ادراک نمیدانند.
#نیچه : عجب حرف منحطی! هرچه اندیشهای روحانیتر و «غیرِمادی»تر باشد، آدمی باید بیشتر حواسِ «مادی» خود را درگیرِ آن کند. ماده را فرا میخوانی تا آن را فروکاهی؟ بهرهکشی از زمین و وفاداری به آسمان؟
#دکارت : «اندیشه» چیزی است غیرِمادی که هرچه در آن بخواهم شک کنم، باز هم نمی توانم به این شک کنم که «شک میکنم». میاندیشم، پس هستم.
#نیچه : «اندیشیدن در کار است: پس چیزی هست که می اندیشد»؟ این سرانجامِ کل برهان آوریِ تو است؟ اما این به معنای آن است که باور خویش را به مفهومِ جوهر و ماده ی اصلی همچون امری از پیش «حقیقی» مفروض و مسلّم به شمار آوریم. این نیز حاویِ پیشداوریِ اخلاقی است که «علّیّت» را بر صدر مینشاند و سپس سخن از اندیشیدن میکند. در نهایت حکمی میدهد که نخستین یقین خود مینامد! درحالی که پیش از آن به علّیّت یقین کرده بود!
#دکارت : هرچه را پیشفرض بگیرم و در هرچه شک کنم، این فقره را نمیتوانم نادیده بگیرم که «شک میکنم». چون شک میکنم پس فکر دارم، و میاندیشم، پس کسی هستم که میاندیشم. این اصل که «اندیشه دارم پس وجود دارم» از ترتیبِ قضایای صغری و کبری به دست نیامده بلکه به وجدانْ و بداهتْ دریافتهام. زیرا امری بدیهی است و نیاز به استدلال ندارد. کسی نمیتواند همزمان در مکان الف و در مکان ب باشد. این را یک کودک نیز در مییابد. من تنها از عقل و وجدانم پیروی میکنم. هیچ امری بدیهیتر از آن نیست که «اندیشه وجود دارد، پس اندیشنده باید باشد». و انکار این اصل دور از خِرَد است. روش من این است که تنها معلومات سادهی بسیط را که صرفاً با وجدانِ خود ادراک کنم و در نظرم بدیهی باشد، مورد قبول قرار دهم.
#نیچه : این که «اندیشه» وجود دارد، به ناچار باید کسی هم وجود داشته باشد که «میاندیشد» صرفاً بیانی از عادتِ دستور زبانیِ ماست که به هر کرداری، یک کنندهی کار میافزاید! خلاصه، این نه صرفاً تحقّق و تجسمِ یک امرِ واقع بلکه یک فرضِ اصلیِ منطقی ــ متافیزیکی است. در مسیری که دنبال میکنی نه به چیزی مطلقاً قطعی بلکه تنها به واقعیتِ یک باور بسیار نیرومند می رسی. اگر آدمی این گزاره را به «اندیشیدن وجود دارد، پس اندیشهها در کار-اند» فرو کاهد، یک همانگوییِ صرف به بار آورده است: دقیقاً آنچه مورد سوال است، «واقعیت اندیشه»، دست نخورده میماند؛ یعنی، در این شکل، «واقعیتِ نمودینِ» اندیشه نمیتواند انکار گردد. اما آنچه تو به آن میل داری این است که اندیشه باید یک واقعیتِ فینفسه داشته باشد نه اینکه تنها یک واقعیتِ نمودین باشد و نه یک نشانه.
#دکارت : من میاندیشم پس هستم. کافی است وجدانِ پاک خود را دنبال کنی تا به این امرِ بدیهی پی ببری.
#نیچه : هرکس که وجدان پاکِ خود را دنبال کند میداند که حق با او نیست! «بشو آنچه هستی»، وجدانم چنین میگوید. هستم، پس می اندیشم.
#راه_نو
رهایی با شکستن زندان درون آغاز میشود،
تنها بنیان رهایی آگاهیست....آگاهی
https://telegram.me/rahenow
@rahenow🗿👈
#دکارت : انسان باید راهِ خرد را در پیش گیرد و نفسِ خود را مشغولِ کسب دانش و فضیلتها کند.
#نیچه : بسیاری از چیزها را نمیخواهم بدانم، هرچیزی حدّ و اندازهای دارد. خردمندی بر دانش نیز حد میگذارد.
#دکارت : ابتدا باید خود را شناخت. هرکس خود را در مییابد و بیشتر از دیگران خود را میشناسد.
#نیچه : خودشناسی؟ معرفت به نفس؟ معرفت برایِ معرفت؟ چه کسی گفته که به زبانِ عامیانه سخن بگویید؟ آقای من، هیچ کس به اندازهی خودش برای خود غریبه نیست!
#دکارت : کسانی که شناختِ نفس خویش را دشوار میدانند به سببِ آن است که هیچگاه ذهن خود را از امورِ محسوس و مادی برتر نمیبرند و به اندازهای به مادیات و امورِ مربوط به محسوسات و قوهی خیال خو کردهاند که هرچه را به وهم ایشان نگنجد، قابل ادراک نمیدانند.
#نیچه : عجب حرف منحطی! هرچه اندیشهای روحانیتر و «غیرِمادی»تر باشد، آدمی باید بیشتر حواسِ «مادی» خود را درگیرِ آن کند. ماده را فرا میخوانی تا آن را فروکاهی؟ بهرهکشی از زمین و وفاداری به آسمان؟
#دکارت : «اندیشه» چیزی است غیرِمادی که هرچه در آن بخواهم شک کنم، باز هم نمی توانم به این شک کنم که «شک میکنم». میاندیشم، پس هستم.
#نیچه : «اندیشیدن در کار است: پس چیزی هست که می اندیشد»؟ این سرانجامِ کل برهان آوریِ تو است؟ اما این به معنای آن است که باور خویش را به مفهومِ جوهر و ماده ی اصلی همچون امری از پیش «حقیقی» مفروض و مسلّم به شمار آوریم. این نیز حاویِ پیشداوریِ اخلاقی است که «علّیّت» را بر صدر مینشاند و سپس سخن از اندیشیدن میکند. در نهایت حکمی میدهد که نخستین یقین خود مینامد! درحالی که پیش از آن به علّیّت یقین کرده بود!
#دکارت : هرچه را پیشفرض بگیرم و در هرچه شک کنم، این فقره را نمیتوانم نادیده بگیرم که «شک میکنم». چون شک میکنم پس فکر دارم، و میاندیشم، پس کسی هستم که میاندیشم. این اصل که «اندیشه دارم پس وجود دارم» از ترتیبِ قضایای صغری و کبری به دست نیامده بلکه به وجدانْ و بداهتْ دریافتهام. زیرا امری بدیهی است و نیاز به استدلال ندارد. کسی نمیتواند همزمان در مکان الف و در مکان ب باشد. این را یک کودک نیز در مییابد. من تنها از عقل و وجدانم پیروی میکنم. هیچ امری بدیهیتر از آن نیست که «اندیشه وجود دارد، پس اندیشنده باید باشد». و انکار این اصل دور از خِرَد است. روش من این است که تنها معلومات سادهی بسیط را که صرفاً با وجدانِ خود ادراک کنم و در نظرم بدیهی باشد، مورد قبول قرار دهم.
#نیچه : این که «اندیشه» وجود دارد، به ناچار باید کسی هم وجود داشته باشد که «میاندیشد» صرفاً بیانی از عادتِ دستور زبانیِ ماست که به هر کرداری، یک کنندهی کار میافزاید! خلاصه، این نه صرفاً تحقّق و تجسمِ یک امرِ واقع بلکه یک فرضِ اصلیِ منطقی ــ متافیزیکی است. در مسیری که دنبال میکنی نه به چیزی مطلقاً قطعی بلکه تنها به واقعیتِ یک باور بسیار نیرومند می رسی. اگر آدمی این گزاره را به «اندیشیدن وجود دارد، پس اندیشهها در کار-اند» فرو کاهد، یک همانگوییِ صرف به بار آورده است: دقیقاً آنچه مورد سوال است، «واقعیت اندیشه»، دست نخورده میماند؛ یعنی، در این شکل، «واقعیتِ نمودینِ» اندیشه نمیتواند انکار گردد. اما آنچه تو به آن میل داری این است که اندیشه باید یک واقعیتِ فینفسه داشته باشد نه اینکه تنها یک واقعیتِ نمودین باشد و نه یک نشانه.
#دکارت : من میاندیشم پس هستم. کافی است وجدانِ پاک خود را دنبال کنی تا به این امرِ بدیهی پی ببری.
#نیچه : هرکس که وجدان پاکِ خود را دنبال کند میداند که حق با او نیست! «بشو آنچه هستی»، وجدانم چنین میگوید. هستم، پس می اندیشم.
#راه_نو
رهایی با شکستن زندان درون آغاز میشود،
تنها بنیان رهایی آگاهیست....آگاهی
https://telegram.me/rahenow
Telegram
@rahenow
#راه_نو
انسانها تا آگاه نشدهاند هیچگاه عصیان نمیکنند و تا عصیان نکنند نمیتوانند آگاه شوند.
انسانها تا آگاه نشدهاند هیچگاه عصیان نمیکنند و تا عصیان نکنند نمیتوانند آگاه شوند.
#دین و #دانش در بستر نوگرایی ایران
ایرانیان حدود یک قرن و نیم است که با فرهنگ علمی جدید آشنا شده اند و شخصیت های برجسته ای را به علم ارائه کرده اند. اما ایرانیان هنوز نتوانسته اند از نظر علمی موقعیت برجسته و سزاواری را در این قرن نصیب خود کنند. ولی بسیاری از کشورهای دیگر که مدت ها پس از ایران پا به عرصه رشد علمی گذاشتند امروز در موقعیت بسا جلوتر از ایران قرار دارند.
#ژاپن نمونه برتر این کشورهاست. #چین و #هندوستان و #کره جنوبی و مالزی و اخیرا سنگاپور و حتی ویتنام نمونه های جدیدی هستند که توانستند فضای علمی و صنعتی مناسبی را در کشور خود فراهم کنند. راستی چرا ما نتوانسته ایم مانند این کشور ها به یک موقعیت مناسب و آبرومندانه ای در سطح جهان برسیم.
اگر از ابعاد سیاسی و اقتصادی و تاریخی این مسئله بگذریم، می توانیم بگوییم که در ارتباط با رشد علم و تفکر علمی در جامعه ما مقاومت ها و مداخلات زیادی از سوی نیروهای #سنتی و #مذهبی انجام که هم توان جامعه را برای پیشرفت کاهش داده و هم افق رشد و ترقی را محدود داشته است.
در زمانی که ما در ایران نگران غرب زدگی و انحطاط حاصل از علوم غربی بودیم، کره جنوبی مشغول آموزش اولیه در میان شهروندان خود بود.
سی سال پس از پخش کتاب غرب زدگی جلال آل احمد، امروز ما شاهد یک حکومت مذهبی و اقتصادی ورشکسته (سیاستی منفور و منزوی شده) در ایران و یک دولت نیمه دموکراتیک با اقتصادی پیشرفته در کره جنوبی هستیم.
انقلاب 57 در ایران بجز ریشه های اقتصادی و سیاسی و تاریخی آن، اکثر محققان جامعه شناسی و علوم سیاسی اتفاق نظر دارند که اندیشه های انتقادی #جلال_آل_احمد از غرب و افکار #علی_شریعتی در بازگشت به خویشتن یعنی به اسلام اصیل تاثیر بسزایی در رشد اسلام سیاسی در کشور و ظهور انقلاب داشت.
تاسیس دولت اسلامی، دوران جدیدی از حاکمیت مذهبی را به وجود آورده است که در آن بحث ارتباط علم و دین شکل جدیدی را به خود گرفته است در جمهوری اسلامی بحث دین و علم در فضایی انجام می گیرد که عالمان مذهبی در حاکمیت هستند و دانشمندان از امکانات محدودی برای توسعه افکار خود برخوردار می باشند و از مشارکت گسترده در برنامه ریزی های علمی کشور معذور شده اند.
اگر به تاریخ علم نگاه کنیم می بینیم که اولین واکنش ارباب مذاهب نسبت به علم و کشفیات #انکار آنها بوده است. بسیاری از دینداران هر گونه کشف علمی را انکار کرده و در جهل خود استوار باقی ماندند ، آنها کشفیات علمی را دروغی بیش و ابزار فریبی برای جدا کردن مومنان از دین نمیدانند. کتاب سوزی هایشان و یا محدودیت های زیادی که در راه ایجاد مراکز علمی و آزمایشگاهی داشتند از این نمونه است، هم اینها بودند که در گذشته #ابو_علی_سینا، #گالیه، #دکارت و #خیام را به توبه، ندامت و تبعید وادار کردند.
#دین و #علم از دو سنخ متفاوت اند، قواعد یکی مبتنی بر #اخلاق و آن دیگری بر #عینی است، دین از #یقین آغاز می کند و به یقین مطلق می رسد در حالی که #علم از #شک آغاز کرده و به #یقین_مشروط می رسد.
#دین به عنوان یک جهان بینی کامل دیگر حضور فعالی در زندگی انسان غربی ندارد و بسیاری از ادعاهای خود را نسبت به توضیح جهان فیزیکی و قانونمندی های حاکم بر آن به دست علم سپرده است. پس از تفوق و برتری نهادهای علمی بر کلیسا و دو قرن پیشرفت های علمی ، ما در آستانه عصری قرار گرفتیم که آگاهی بیشتری نسبت به محدودیت ها و توانایی های دینی و دانشی بدست آورده ایم. ما باید انتظار خود را از دین و دانش محدود به توانایی ها و لیاقت های آنها بکنیم و از هر یک بیش از آنچه در چنته داریم بطلبیم. امروز ما باید انتظارمان را از #علم و هم از دین بیشتر از آن بکنیم که حاضر به پاسخ گویی هستند.
✍ دکتر #علی_اکبر_مهدی استاد دانشگاه های اوهایو
@rahenow 🗿👈
ایرانیان حدود یک قرن و نیم است که با فرهنگ علمی جدید آشنا شده اند و شخصیت های برجسته ای را به علم ارائه کرده اند. اما ایرانیان هنوز نتوانسته اند از نظر علمی موقعیت برجسته و سزاواری را در این قرن نصیب خود کنند. ولی بسیاری از کشورهای دیگر که مدت ها پس از ایران پا به عرصه رشد علمی گذاشتند امروز در موقعیت بسا جلوتر از ایران قرار دارند.
#ژاپن نمونه برتر این کشورهاست. #چین و #هندوستان و #کره جنوبی و مالزی و اخیرا سنگاپور و حتی ویتنام نمونه های جدیدی هستند که توانستند فضای علمی و صنعتی مناسبی را در کشور خود فراهم کنند. راستی چرا ما نتوانسته ایم مانند این کشور ها به یک موقعیت مناسب و آبرومندانه ای در سطح جهان برسیم.
اگر از ابعاد سیاسی و اقتصادی و تاریخی این مسئله بگذریم، می توانیم بگوییم که در ارتباط با رشد علم و تفکر علمی در جامعه ما مقاومت ها و مداخلات زیادی از سوی نیروهای #سنتی و #مذهبی انجام که هم توان جامعه را برای پیشرفت کاهش داده و هم افق رشد و ترقی را محدود داشته است.
در زمانی که ما در ایران نگران غرب زدگی و انحطاط حاصل از علوم غربی بودیم، کره جنوبی مشغول آموزش اولیه در میان شهروندان خود بود.
سی سال پس از پخش کتاب غرب زدگی جلال آل احمد، امروز ما شاهد یک حکومت مذهبی و اقتصادی ورشکسته (سیاستی منفور و منزوی شده) در ایران و یک دولت نیمه دموکراتیک با اقتصادی پیشرفته در کره جنوبی هستیم.
انقلاب 57 در ایران بجز ریشه های اقتصادی و سیاسی و تاریخی آن، اکثر محققان جامعه شناسی و علوم سیاسی اتفاق نظر دارند که اندیشه های انتقادی #جلال_آل_احمد از غرب و افکار #علی_شریعتی در بازگشت به خویشتن یعنی به اسلام اصیل تاثیر بسزایی در رشد اسلام سیاسی در کشور و ظهور انقلاب داشت.
تاسیس دولت اسلامی، دوران جدیدی از حاکمیت مذهبی را به وجود آورده است که در آن بحث ارتباط علم و دین شکل جدیدی را به خود گرفته است در جمهوری اسلامی بحث دین و علم در فضایی انجام می گیرد که عالمان مذهبی در حاکمیت هستند و دانشمندان از امکانات محدودی برای توسعه افکار خود برخوردار می باشند و از مشارکت گسترده در برنامه ریزی های علمی کشور معذور شده اند.
اگر به تاریخ علم نگاه کنیم می بینیم که اولین واکنش ارباب مذاهب نسبت به علم و کشفیات #انکار آنها بوده است. بسیاری از دینداران هر گونه کشف علمی را انکار کرده و در جهل خود استوار باقی ماندند ، آنها کشفیات علمی را دروغی بیش و ابزار فریبی برای جدا کردن مومنان از دین نمیدانند. کتاب سوزی هایشان و یا محدودیت های زیادی که در راه ایجاد مراکز علمی و آزمایشگاهی داشتند از این نمونه است، هم اینها بودند که در گذشته #ابو_علی_سینا، #گالیه، #دکارت و #خیام را به توبه، ندامت و تبعید وادار کردند.
#دین و #علم از دو سنخ متفاوت اند، قواعد یکی مبتنی بر #اخلاق و آن دیگری بر #عینی است، دین از #یقین آغاز می کند و به یقین مطلق می رسد در حالی که #علم از #شک آغاز کرده و به #یقین_مشروط می رسد.
#دین به عنوان یک جهان بینی کامل دیگر حضور فعالی در زندگی انسان غربی ندارد و بسیاری از ادعاهای خود را نسبت به توضیح جهان فیزیکی و قانونمندی های حاکم بر آن به دست علم سپرده است. پس از تفوق و برتری نهادهای علمی بر کلیسا و دو قرن پیشرفت های علمی ، ما در آستانه عصری قرار گرفتیم که آگاهی بیشتری نسبت به محدودیت ها و توانایی های دینی و دانشی بدست آورده ایم. ما باید انتظار خود را از دین و دانش محدود به توانایی ها و لیاقت های آنها بکنیم و از هر یک بیش از آنچه در چنته داریم بطلبیم. امروز ما باید انتظارمان را از #علم و هم از دین بیشتر از آن بکنیم که حاضر به پاسخ گویی هستند.
✍ دکتر #علی_اکبر_مهدی استاد دانشگاه های اوهایو
@rahenow 🗿👈