#زندگی_درس
در اولین مسابقه كه شرکت میكردم، دعا كردم و از خدا خواستم كه برنده باشم اما نبردیم فهمیدم تیم مقابلم هم خدا دارد پس از آن به بعد تلاش كردم...
@rahenow🗿👈
در اولین مسابقه كه شرکت میكردم، دعا كردم و از خدا خواستم كه برنده باشم اما نبردیم فهمیدم تیم مقابلم هم خدا دارد پس از آن به بعد تلاش كردم...
@rahenow🗿👈
#بریده_ای_از_کتاب
مرگ غیر از یک ارزش نسبی، ارزش دیگری ندارد. وقتی نایاب باشد به حساب می آید و وقتی زیاد و فراوان شود دیگر به حساب نمی آید.
اگر بچه ای در رم یا پاریس زیر ماشینی برود و بمیرد تمام مردم برای این بدبختی گریه می کنند ولی اگر صد بچه همگی با هم به وسیله مین یا بمب کشته شوند فقط کمی ترحم در مردم به وجود می آید.
✍#اوریانا_فالانچی
📚#زندگی_جنگ_و_دیگر_هیچ
@rahenow🗿👈
مرگ غیر از یک ارزش نسبی، ارزش دیگری ندارد. وقتی نایاب باشد به حساب می آید و وقتی زیاد و فراوان شود دیگر به حساب نمی آید.
اگر بچه ای در رم یا پاریس زیر ماشینی برود و بمیرد تمام مردم برای این بدبختی گریه می کنند ولی اگر صد بچه همگی با هم به وسیله مین یا بمب کشته شوند فقط کمی ترحم در مردم به وجود می آید.
✍#اوریانا_فالانچی
📚#زندگی_جنگ_و_دیگر_هیچ
@rahenow🗿👈
@rahenow🗿👈
در سرزمینی به دنیا آمدم که در آن مفاهیمِ آزادی و حقوق بشر و مهر و عطوفت انسانی خوار و خلاف قانون شمرده میشود.
در هر برههای از تاریخ، دولتی #ریاکار بر سرِ کار میآید، دیوارهای این زندانِ بزرگ را رنگی شاد و چشمنواز میزند و اعطای حقوقِ معمول در ممالک سعادتمند را به رعایای خود در بوق و کرنا اعلام میکند، اما مزهی این حقوق یا فقط به زندانیان چشانده میشود و یا در خود چیزی دارند که حتا از زهرِ ظلم و جورِ فاحش تلخترشان میکند.
در این سرزمین همه یا بَردهاند یا قلدر و ضعیفکش. خلاصه کشوری خالی از نور و مکانی جهنمیست...
📚 #زندگی_واقعی_سباستین_نایت
✍ #ولادیمیر_ناباکوف
#راه_نو
رهایی با شکستن زندان درون آغاز میشود،
تنها بنیان رهایی آگاهیست....آگاهی
https://telegram.me/rahenow
در سرزمینی به دنیا آمدم که در آن مفاهیمِ آزادی و حقوق بشر و مهر و عطوفت انسانی خوار و خلاف قانون شمرده میشود.
در هر برههای از تاریخ، دولتی #ریاکار بر سرِ کار میآید، دیوارهای این زندانِ بزرگ را رنگی شاد و چشمنواز میزند و اعطای حقوقِ معمول در ممالک سعادتمند را به رعایای خود در بوق و کرنا اعلام میکند، اما مزهی این حقوق یا فقط به زندانیان چشانده میشود و یا در خود چیزی دارند که حتا از زهرِ ظلم و جورِ فاحش تلخترشان میکند.
در این سرزمین همه یا بَردهاند یا قلدر و ضعیفکش. خلاصه کشوری خالی از نور و مکانی جهنمیست...
📚 #زندگی_واقعی_سباستین_نایت
✍ #ولادیمیر_ناباکوف
#راه_نو
رهایی با شکستن زندان درون آغاز میشود،
تنها بنیان رهایی آگاهیست....آگاهی
https://telegram.me/rahenow
Telegram
@rahenow
#راه_نو
انسانها تا آگاه نشدهاند هیچگاه عصیان نمیکنند و تا عصیان نکنند نمیتوانند آگاه شوند.
انسانها تا آگاه نشدهاند هیچگاه عصیان نمیکنند و تا عصیان نکنند نمیتوانند آگاه شوند.
@rahenow🗿👈
#صمد_بهرنگی
#زندگی_آقای_چوخ_بختیار
هر اتفاقی که میخواهد بيفتد و هر بلايی که میخواهد نازل شود و هر آدمی که ميخواهد سر کار بياييد در هر صورت آقاي چوخ بختيار عين خيالش نيست به شرطی که زيانی به خود او نرسد و کاری به کارش نداشته باشند و چيزي از او کم نشود . از نظر آقای چوخ بختیار ریيسی خوب است که غيبت او را ناديده بگيرد و تملق او را به حساب خدمت صادقانهاش بگذارد ، زندگی آقای چوخ بختیار مثل حوض آرامی است که به هيچ قيمتی حاضر نيست سنگی در آن حوض انداخته شود . آدم سر به راهی است و نمیخواهد حتی با موری اختلاف پيدا کند ، صبح پا ميشود و همراه زن و بچه صبحانه ميخورد و بعد به اداره ميرود حتي با بقال و قصاب سر گذر هم سلام و عليک گرمی ميکند که لپه را گران حساب نکند و گوشت بیاستخوان به او بدهد
معتقد است که در اداره نبايد دردسر ايجاد کرد زیرا کار اداری يعنی پول درآوردن برای گذران زندگی پس چه خوب که بکوشد با کسی حرفش نشود و زندگی آرام او به هم نخورد ، او معتقد است شرف آنقدرها هم ارزش ندارد که به خاطرش با رئيس و وزير در بیفتی اما برای اينکه دیگران او را آدم بیشخصیت و پستی ندانند به جای شرف کلمۀ زندگی را ميگذارد که خودش را تبرئه کند ، او میترسد که مبادا بلايی سرش بيايد و زن و بچهاش بیسرپرست شوند
آقای چوخ بختيار خيلی رنج میبرد اما نه رنجی مثل گاليله و صادق هدايت رنج او این است که مثلا چرا فلانی ماشین خریده او نه يا چرا باجناقش خانه دو طبقه دارد و او يک طبقه و براي اينکه بتواند رشد کند وقت زاییدن زن رییس به خانهاش میرود و تحفهای میبرد ، پيش از ازدواجش گاهی پیکی هم ميزد اما بعدها زنش آن را هم قدغن کرد ، پولش را در بانک ملی ذخيره کرده تا یک پراید بخرد ، آقای چوخ بختيار به ظاهر هم وقت کتاب خواندن را ندارد و مذهب نیز بدون چون و چرایی قبول دارد و حتی حاضر نيست در جزيی ترين قسمت آن شک کند اما نمیدانم چرا فقط نوزده تا بيست و يک ماه رمضان نماز می خواند !!
آقاي چوخ بختيار را ما همه میشناسیم و ديدهایم ، او در همسايگی همۀ ما زندگی میکند و خود را آدم خوشبختی ميداند ...
#راه_نو
رهایی با شکستن زندان درون آغاز میشود،
تنها بنیان رهایی آگاهیست....آگاهی
https://telegram.me/rahenow
#صمد_بهرنگی
#زندگی_آقای_چوخ_بختیار
هر اتفاقی که میخواهد بيفتد و هر بلايی که میخواهد نازل شود و هر آدمی که ميخواهد سر کار بياييد در هر صورت آقاي چوخ بختيار عين خيالش نيست به شرطی که زيانی به خود او نرسد و کاری به کارش نداشته باشند و چيزي از او کم نشود . از نظر آقای چوخ بختیار ریيسی خوب است که غيبت او را ناديده بگيرد و تملق او را به حساب خدمت صادقانهاش بگذارد ، زندگی آقای چوخ بختیار مثل حوض آرامی است که به هيچ قيمتی حاضر نيست سنگی در آن حوض انداخته شود . آدم سر به راهی است و نمیخواهد حتی با موری اختلاف پيدا کند ، صبح پا ميشود و همراه زن و بچه صبحانه ميخورد و بعد به اداره ميرود حتي با بقال و قصاب سر گذر هم سلام و عليک گرمی ميکند که لپه را گران حساب نکند و گوشت بیاستخوان به او بدهد
معتقد است که در اداره نبايد دردسر ايجاد کرد زیرا کار اداری يعنی پول درآوردن برای گذران زندگی پس چه خوب که بکوشد با کسی حرفش نشود و زندگی آرام او به هم نخورد ، او معتقد است شرف آنقدرها هم ارزش ندارد که به خاطرش با رئيس و وزير در بیفتی اما برای اينکه دیگران او را آدم بیشخصیت و پستی ندانند به جای شرف کلمۀ زندگی را ميگذارد که خودش را تبرئه کند ، او میترسد که مبادا بلايی سرش بيايد و زن و بچهاش بیسرپرست شوند
آقای چوخ بختيار خيلی رنج میبرد اما نه رنجی مثل گاليله و صادق هدايت رنج او این است که مثلا چرا فلانی ماشین خریده او نه يا چرا باجناقش خانه دو طبقه دارد و او يک طبقه و براي اينکه بتواند رشد کند وقت زاییدن زن رییس به خانهاش میرود و تحفهای میبرد ، پيش از ازدواجش گاهی پیکی هم ميزد اما بعدها زنش آن را هم قدغن کرد ، پولش را در بانک ملی ذخيره کرده تا یک پراید بخرد ، آقای چوخ بختيار به ظاهر هم وقت کتاب خواندن را ندارد و مذهب نیز بدون چون و چرایی قبول دارد و حتی حاضر نيست در جزيی ترين قسمت آن شک کند اما نمیدانم چرا فقط نوزده تا بيست و يک ماه رمضان نماز می خواند !!
آقاي چوخ بختيار را ما همه میشناسیم و ديدهایم ، او در همسايگی همۀ ما زندگی میکند و خود را آدم خوشبختی ميداند ...
#راه_نو
رهایی با شکستن زندان درون آغاز میشود،
تنها بنیان رهایی آگاهیست....آگاهی
https://telegram.me/rahenow
Telegram
@rahenow
#راه_نو
انسانها تا آگاه نشدهاند هیچگاه عصیان نمیکنند و تا عصیان نکنند نمیتوانند آگاه شوند.
انسانها تا آگاه نشدهاند هیچگاه عصیان نمیکنند و تا عصیان نکنند نمیتوانند آگاه شوند.
«حقیقت» همان اندازه رایج خواهد شد که ما رواجش بدهیم. اینکه آفتابِ حقیقت در پرده نخواهد ماند حرفِ مفتی است! فقط دستهای ما میتواند از پرده بیرونش بکشد!
✍ #برتولت_برشت
📚 #زندگی_گالیله
@rahenow 🗿👈
«حقیقت» همان اندازه رایج خواهد شد که ما رواجش بدهیم. اینکه آفتابِ حقیقت در پرده نخواهد ماند حرفِ مفتی است! فقط دستهای ما میتواند از پرده بیرونش بکشد!
✍ #برتولت_برشت
📚 #زندگی_گالیله
@rahenow 🗿👈
@rahenow 🗿👈
✍🏻حکایتی بسیار زیبا و خواندنی
#باب_باتلر در سال ١٩۶۵ در انفجار مین زمینی در #ویتنام پاهایش را از دست داد؛ #قهرمان جنگ شد و با استقبال رسمی به وطن بازگشت.
بیست سال بعد او ثابت کرد که قهرمانی از #قلب انسان نشأت میگیرد.
یک روز گرم تابستانی، باتلر در تعمیرگاهش، در شهر کوچکی در آریزونای آمریکا، کار میکرد که ناگهان صدای فریادهای ملتمسانۀ زنی را از منزلی نزدیک کارگاهش شنید. صندلی چرخدارش را به آن سو هدایت کرد امّا بوتههای درهم و انبوه مانع از حرکت صندلی چرخدار و رسیدن او به منزل مزبور میشد. از صندلیاش پایین آمد و روی سینه در میان خاک و خاشاک و بوتهها خزید؛ اگرچه سخت دردناک بود، امّا توانست راه خود را باز کرده پیش برود.
خودش تعریف میکند که "باید به آنجا میرسیدم، هر قدر که زخم و درد، رنجم میداد."
وقتی باتلر به آنجا رسید متوجّه شد که دختر سه سالۀ آن زن به نام استفانی هینز به درون استخر افتاده و چون دستهایش را از بازو از دست داده، امکان شنا نداشته و اینک زیر آب بیحرکت مانده است.
مادرش بالای استخر ایستاده، سراسیمه و دیوانهوار فریاد میکشید. باتلر به درون آب شیرجه رفت و خود را به ته استخر رساند و استفانی کوچک را بیرون آورد و در کنار استخر نهاد. رنگش سیاه شده و ضربان قلبش قطع شده بود و از نفس هم خبری نبود.
باتلر بلافاصله تنفّس مصنوعی و احیاء ضربان قلب را شروع کرد و مادر هم به آتشنشانی زنگ زد. به او جواب دادند که متأسفانه پزشکان به دلیل تلفنی قبل از او، بیرون رفتهاند.
مادر ناامید و درمانده، هقهق میگریست. باتلر در حین تنفّس مصنوعی و احیاء قلبی به مادر درمانده امید میداد و میگفت: "نگران نباشید؛ من دستان او بودم و از استخر بیرونش آوردم؛ حالش خوب خواهد شد. حالا هم ریههای او هستم؛ با هم از عهدۀ زندگی مجدد بر خواهیم آمد."
چند ثانیه بعد، دخترک سرفه کوچکی کرد و نفسی کشید و قلبش به حرکت آمد و زد زیر گریه. مادرش او را در آغوش کشید و هر دو شادمان و مسرور شدند.
مادر از باتلر پرسید: "از کجا میدانستید که حالش خوب خواهد شد؟" باتلر پاسخ داد: "راستش را بخواهید نمیدانستم. امّا وقتی زمان جنگ پاهایم را از دست دادم، در آن میدان تنهای تنها بودم. هیچ کس آنجا نبود به من کمک کند مگر دخترکی ویتنامی. دخترک تلاش میکرد مرا به طرف روستایش بکشد و در آن حال به انگلیسی دست و پا شکستهای زمزمه میکرد: "طوری نیست؛ زنده میمانی. من پاهای تو هستم. با هم از عهدۀ این کار بر میآییم." کلام او به روح و جانم #امید بخشید و حالا خواستم همان کار را برای استفانی کوچک بکنم.
#کلمات قدرت عجیبی دارند. هر وقت دیدید میتوانید #مشوق کسی باشید دلگرمیتان را دریغ نکنید. حرف شما ممکن است #زندگی یک نفر را زیر و رو کند.
@rahenow 🗿👈
✍🏻حکایتی بسیار زیبا و خواندنی
#باب_باتلر در سال ١٩۶۵ در انفجار مین زمینی در #ویتنام پاهایش را از دست داد؛ #قهرمان جنگ شد و با استقبال رسمی به وطن بازگشت.
بیست سال بعد او ثابت کرد که قهرمانی از #قلب انسان نشأت میگیرد.
یک روز گرم تابستانی، باتلر در تعمیرگاهش، در شهر کوچکی در آریزونای آمریکا، کار میکرد که ناگهان صدای فریادهای ملتمسانۀ زنی را از منزلی نزدیک کارگاهش شنید. صندلی چرخدارش را به آن سو هدایت کرد امّا بوتههای درهم و انبوه مانع از حرکت صندلی چرخدار و رسیدن او به منزل مزبور میشد. از صندلیاش پایین آمد و روی سینه در میان خاک و خاشاک و بوتهها خزید؛ اگرچه سخت دردناک بود، امّا توانست راه خود را باز کرده پیش برود.
خودش تعریف میکند که "باید به آنجا میرسیدم، هر قدر که زخم و درد، رنجم میداد."
وقتی باتلر به آنجا رسید متوجّه شد که دختر سه سالۀ آن زن به نام استفانی هینز به درون استخر افتاده و چون دستهایش را از بازو از دست داده، امکان شنا نداشته و اینک زیر آب بیحرکت مانده است.
مادرش بالای استخر ایستاده، سراسیمه و دیوانهوار فریاد میکشید. باتلر به درون آب شیرجه رفت و خود را به ته استخر رساند و استفانی کوچک را بیرون آورد و در کنار استخر نهاد. رنگش سیاه شده و ضربان قلبش قطع شده بود و از نفس هم خبری نبود.
باتلر بلافاصله تنفّس مصنوعی و احیاء ضربان قلب را شروع کرد و مادر هم به آتشنشانی زنگ زد. به او جواب دادند که متأسفانه پزشکان به دلیل تلفنی قبل از او، بیرون رفتهاند.
مادر ناامید و درمانده، هقهق میگریست. باتلر در حین تنفّس مصنوعی و احیاء قلبی به مادر درمانده امید میداد و میگفت: "نگران نباشید؛ من دستان او بودم و از استخر بیرونش آوردم؛ حالش خوب خواهد شد. حالا هم ریههای او هستم؛ با هم از عهدۀ زندگی مجدد بر خواهیم آمد."
چند ثانیه بعد، دخترک سرفه کوچکی کرد و نفسی کشید و قلبش به حرکت آمد و زد زیر گریه. مادرش او را در آغوش کشید و هر دو شادمان و مسرور شدند.
مادر از باتلر پرسید: "از کجا میدانستید که حالش خوب خواهد شد؟" باتلر پاسخ داد: "راستش را بخواهید نمیدانستم. امّا وقتی زمان جنگ پاهایم را از دست دادم، در آن میدان تنهای تنها بودم. هیچ کس آنجا نبود به من کمک کند مگر دخترکی ویتنامی. دخترک تلاش میکرد مرا به طرف روستایش بکشد و در آن حال به انگلیسی دست و پا شکستهای زمزمه میکرد: "طوری نیست؛ زنده میمانی. من پاهای تو هستم. با هم از عهدۀ این کار بر میآییم." کلام او به روح و جانم #امید بخشید و حالا خواستم همان کار را برای استفانی کوچک بکنم.
#کلمات قدرت عجیبی دارند. هر وقت دیدید میتوانید #مشوق کسی باشید دلگرمیتان را دریغ نکنید. حرف شما ممکن است #زندگی یک نفر را زیر و رو کند.
@rahenow 🗿👈
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
من حق خود را از زندگی میخواهم
محمد حسین سپهری، معلم شریف مشهدی به جای تطبیق دادن خود با خواستههای حکومت، باید یقه این آقایون و مخصوصا کسانی که در راس نظام هستند را بگیریم.
این معلم آزاده خطاب به آقای خامنهای میگوید: "من نمیخوام خودم رو با شرایط تطبیق بدم، من حق خودم رو از زندگی میخوام چه تو خوشت بیاد چه خوشت نیاد و این کار رو خواهم کرد"
#زندگی_میخواهیم
@rahenow 🗿👈
محمد حسین سپهری، معلم شریف مشهدی به جای تطبیق دادن خود با خواستههای حکومت، باید یقه این آقایون و مخصوصا کسانی که در راس نظام هستند را بگیریم.
این معلم آزاده خطاب به آقای خامنهای میگوید: "من نمیخوام خودم رو با شرایط تطبیق بدم، من حق خودم رو از زندگی میخوام چه تو خوشت بیاد چه خوشت نیاد و این کار رو خواهم کرد"
#زندگی_میخواهیم
@rahenow 🗿👈
@rahenow
فیلم #زندگی_دیگران را ببینید: @rahenow 🗿👈
فیلم (The Lives Of Others) که ترجمۀ فارسی آن میشود #زندگی_دیگران ، محصول سال ۲۰۰۶ از کشور آلمان است اما هر زمان که آنرا نگاه کنید عجیب و خاص به نظر میرسد ، عجیب به خاطر اینکه متوجه میشوید برای مردم کشورهای دموکراتیک چه اتفاقاتی افتاد و زندگی آنها چگونه به واسطۀ سیاستها و اعمال فشار حکومت دچار نابسامانی شد که آنان راه و روش زندگی دموکراتیک را به بهترین شکل ممکن بیاموزند و خاص به این خاطر که گاهی اوقات شباهت موضوعهای مطرح شده در فیلم چنان با واقعیت امروز جامعۀ ما نزدیک است که باورنکردنیست !!
در فیلم با حکومت توتالیتری روبهرو هستیم که هیچ ارزشی برای زندگی فردی و شخصی شهروندانش قائل نیست و بهوسیله نیروهای امنیتی که در اختیار دارد خصوصیترین لحظات زندگی آنها را زیر ذرهبین تجسس خود قرار میدهد و به راحتی خوردن یک لیوان آب برای هنرمندان ، کارگردانان ، نویسندگان و روشنفکران این جامعه پرونده سازی میکند و آنها را به زندان میاندازد .
اگر اهل کتاب و داستانهای شوروی باشید فضای فیلم برایتان قابل درکتر میشود به خصوص اگر کتاب ۱۹۸۴ #جورج_اورول را خوانده باشید در آنجا صحبت از پلیس افکار میکند : هیچکس نمیدانست که پلیسِ افکار ، هر چند وقت یکبار یا براساس چه روشی به تماشای زندگی داخلیِ کسی مینشیند . حتی میشد این گمان را هم پذیرفت که آنها در تمام احوال ، مشغول مراقبت و تفتیش زندگانی همگان بودند و برای آنها این امکان وجود داشت که هر لحظه تصمیم میگرفتند سیمِ گیرندۀ خود را به برق بزنند و زندگی هرکسی را در درون خانهاش تماشا کنند
#اشتازی یا وزارت #امنیت آلمان شرقی یکی از ترسناک ترین نهادهای امنیتی تاریخ است ، اشتازی حدود ۴۰ سال به نظارت و بررسی فعالیتهای شهروندان آلمان شرقی مشغول بود و با استفاده از اطلاعات بدستآمده هرگونه نا آرامی را در #نطفه خفه میکرد ، اشتازی بیش از ۹۱ هزار افسر و ۲۰۰ هزار نفر خبرچین داشت و ماموران آن وظایف خود را در چارچوب #شعار «دشمن کسی است که #دگراندیش باشد»انجام میدادند ، خلاصه اینکه سیستم های اطلاعاتی قبل از اشتازی سوءتفاهم به شمار می رفتند اما با این وجود آنها هم مقابل #نارضایتی_مردم متلاشی شدند چرا که یک ملت با مرور زمان درمییابد هرگز نمیتوان با کشیدن بلندترین دیوارها به دور مرزهای سیاسی ، جغرافیایی و ایدئولوژی خود مسیر پیشرفت و ترقی را یکتنه طی کند ...
@rahenow 🗿👈
در فیلم با حکومت توتالیتری روبهرو هستیم که هیچ ارزشی برای زندگی فردی و شخصی شهروندانش قائل نیست و بهوسیله نیروهای امنیتی که در اختیار دارد خصوصیترین لحظات زندگی آنها را زیر ذرهبین تجسس خود قرار میدهد و به راحتی خوردن یک لیوان آب برای هنرمندان ، کارگردانان ، نویسندگان و روشنفکران این جامعه پرونده سازی میکند و آنها را به زندان میاندازد .
اگر اهل کتاب و داستانهای شوروی باشید فضای فیلم برایتان قابل درکتر میشود به خصوص اگر کتاب ۱۹۸۴ #جورج_اورول را خوانده باشید در آنجا صحبت از پلیس افکار میکند : هیچکس نمیدانست که پلیسِ افکار ، هر چند وقت یکبار یا براساس چه روشی به تماشای زندگی داخلیِ کسی مینشیند . حتی میشد این گمان را هم پذیرفت که آنها در تمام احوال ، مشغول مراقبت و تفتیش زندگانی همگان بودند و برای آنها این امکان وجود داشت که هر لحظه تصمیم میگرفتند سیمِ گیرندۀ خود را به برق بزنند و زندگی هرکسی را در درون خانهاش تماشا کنند
#اشتازی یا وزارت #امنیت آلمان شرقی یکی از ترسناک ترین نهادهای امنیتی تاریخ است ، اشتازی حدود ۴۰ سال به نظارت و بررسی فعالیتهای شهروندان آلمان شرقی مشغول بود و با استفاده از اطلاعات بدستآمده هرگونه نا آرامی را در #نطفه خفه میکرد ، اشتازی بیش از ۹۱ هزار افسر و ۲۰۰ هزار نفر خبرچین داشت و ماموران آن وظایف خود را در چارچوب #شعار «دشمن کسی است که #دگراندیش باشد»انجام میدادند ، خلاصه اینکه سیستم های اطلاعاتی قبل از اشتازی سوءتفاهم به شمار می رفتند اما با این وجود آنها هم مقابل #نارضایتی_مردم متلاشی شدند چرا که یک ملت با مرور زمان درمییابد هرگز نمیتوان با کشیدن بلندترین دیوارها به دور مرزهای سیاسی ، جغرافیایی و ایدئولوژی خود مسیر پیشرفت و ترقی را یکتنه طی کند ...
@rahenow 🗿👈
مردم دیوانهاند... اگر تو سوپت را با چنگال بخوری فورا به تو میگویند دیوانهای و تو را به تیمارستان میبرند
ولی اگر هزاران نفر را قتلعام کنی چیزی به تو نخواهند گفت و تو را به هیچ تیمارستانی نخواهند فرستاد.
#زندگی_جنگ_و_دیگر_هیچ
#اوریانا_فالاچی
@rahenow 🗿👈
ولی اگر هزاران نفر را قتلعام کنی چیزی به تو نخواهند گفت و تو را به هیچ تیمارستانی نخواهند فرستاد.
#زندگی_جنگ_و_دیگر_هیچ
#اوریانا_فالاچی
@rahenow 🗿👈
#زندگی در هیچ قالبی نمیگنجد.
🔻 نه در قالب دین و نه در قالب ایدئولوژی. روی کره زمین، نه جنگ حق و باطل اصالت دارد و نه اصرار بر اِعمال یک شاخص مقدس!
🔻زندگی فراختر، فربهتر و پیچیدهتر از همه اینهاست. اگر کسی توانست انسانها را به قالب یک زبان واحد و یک چهارچوب تعیین شده دربیاورد، میتواند زندگی انسانها را هم به قالب یک #قفس تنگ و واحد دربیاورد.
این قفس ممکن است از سیم خاردار باشد یا با طلا و جواهر ساخته شود!
🔻 شانس زندگی با کسیاست که به خود #زندگی، بها دهد و لاغیر.
زندگی اگر مورد غفلت غافلین قرار گیرد، او هم غافلین را مورد غفلت قرار میدهد. باعوامل تردیدناپذیر:
پیری،
بیماری،
از دست دادن فرصتها،
و نهایتا، ......با مرگ.
چون #خرمیان_آزربایجانی زندگی کنیم.
@rahenow 🗿👈
🔻 نه در قالب دین و نه در قالب ایدئولوژی. روی کره زمین، نه جنگ حق و باطل اصالت دارد و نه اصرار بر اِعمال یک شاخص مقدس!
🔻زندگی فراختر، فربهتر و پیچیدهتر از همه اینهاست. اگر کسی توانست انسانها را به قالب یک زبان واحد و یک چهارچوب تعیین شده دربیاورد، میتواند زندگی انسانها را هم به قالب یک #قفس تنگ و واحد دربیاورد.
این قفس ممکن است از سیم خاردار باشد یا با طلا و جواهر ساخته شود!
🔻 شانس زندگی با کسیاست که به خود #زندگی، بها دهد و لاغیر.
زندگی اگر مورد غفلت غافلین قرار گیرد، او هم غافلین را مورد غفلت قرار میدهد. باعوامل تردیدناپذیر:
پیری،
بیماری،
از دست دادن فرصتها،
و نهایتا، ......با مرگ.
چون #خرمیان_آزربایجانی زندگی کنیم.
@rahenow 🗿👈
✍️ گالیله: چرا در این مملکت نظم فقط نظم پابرهنههاست و ضرورت، فقط ضرورت کار و زحمت تا پای جان؟! مردم روستای شما میان مزارع گندم و تاکستانهای بزرگ انگور هزینه جنگهایی را تامین میکنند که کشیشان مهربان حضرت مسیح در اسپانیا و آلمان راه انداختهاند! چرا انقدر سماجت میکنند که زمین در مرکز جهان قرار دارد؟! برای اینکه مسند پاپ مقدس بتواند در مرکز زمین باشد، داستان از این قرار است. شما حق دارید، موضوع سیارات مطرح نیست، موضوع دهقانهای شما در میان است. دوست من، فضیلت به فقر نچسبیده، اگر پدر و مادر شما خوشبخت زندگی میکردند، در آنصورت هم میتوانستند، فضیلتهای خوشبختی را در خودشان پرورش دهند. حالا فضیلت از کسانی خواسته میشود که در کشتزارهای بیرمق، رمقشان گرفته میشود. نه آقا من این فضیلت را قبول ندارم. میدانید چرا فرمان محفل مقدس مدام تأکید میکند که «بکوشید بارور باشید و فرزندان بسیار بیاورید» میدانید چرا؟! چون کشتزارها بارور نیستند و جنگ مردم را نابود میکند، حالا شما میگویید من بیایم اقوام شما را فریب دهم؟!
#زندگی_گالیله
#برتولت_برشت
@rahenow 🗿👈
#زندگی_گالیله
#برتولت_برشت
@rahenow 🗿👈
🔸بهروز شجاعی روزنامه نگار در توئیتی پرسیده:
خانم #زینب_ابوطالبی که توصیه میکنند جمع کنید و بروید آنجایی که رفاه است، خوب است بفرمایند منزلشان کجاست؟ چه خودرویی دارند و البته چگونه از پنج فرزند خود مراقبت و نگهداری میکند تا بعد برسیم به سایر مباحث.(از ایشون) که اینقدر دنبال #زندگی_سلحشورانه هستند و میفرمایند هر که در این حلقه نیست ایران را ترک کند، یک سؤال دارم، قیمت #لندکروز امروز چند است و داشتن خودروی لندکروز هم آیا جزو شرایط زندگی سلحشورانه است؟
@rahenow 🗿👈
خانم #زینب_ابوطالبی که توصیه میکنند جمع کنید و بروید آنجایی که رفاه است، خوب است بفرمایند منزلشان کجاست؟ چه خودرویی دارند و البته چگونه از پنج فرزند خود مراقبت و نگهداری میکند تا بعد برسیم به سایر مباحث.(از ایشون) که اینقدر دنبال #زندگی_سلحشورانه هستند و میفرمایند هر که در این حلقه نیست ایران را ترک کند، یک سؤال دارم، قیمت #لندکروز امروز چند است و داشتن خودروی لندکروز هم آیا جزو شرایط زندگی سلحشورانه است؟
@rahenow 🗿👈
این گناه کارانند که راحت میخوابند،
چون چیزی حالیشان نیست و بر عکس،
بی گناهان نمیتوانند حتی یک لحظه چشم روی هم بگذارند،چون نگران همه چیز هستند اگر غیر از این بود،بی گناه نمی شدند.
#زندگی_در_پیش_رو
#رومن_گاری
@rahenow 🗿👈
چون چیزی حالیشان نیست و بر عکس،
بی گناهان نمیتوانند حتی یک لحظه چشم روی هم بگذارند،چون نگران همه چیز هستند اگر غیر از این بود،بی گناه نمی شدند.
#زندگی_در_پیش_رو
#رومن_گاری
@rahenow 🗿👈
اگر با آن همه خلافی که انجام داده بودم ، موفق میشدم به #بهشت برَوم ، آرزو داشتم فقط چند دقیقه ، جلسه خصوصی با #پروردگار داشته باشم .
دلم میخواست بگویم :
ببین ،
من میدانم منظورِ تو این بود
که دنیا و همه چیز را خوب بیافَرینی .
امّا #چطور_توانستی اجازه دهی
همه چیز این گونه
از دستِ تو خارج شَوَد ؟
چطور توانستی رویِ نظریه اوّلیه خودت
درباره ی بهشت ایستادگی کنی ؟
حال #آدم ها خوب نیست .
زندگیِشان به هم ریخته است .
#سومانک_کید
#زندگی_اسرارآمیز_زنبورها
@rahenow 🗿👈
دلم میخواست بگویم :
ببین ،
من میدانم منظورِ تو این بود
که دنیا و همه چیز را خوب بیافَرینی .
امّا #چطور_توانستی اجازه دهی
همه چیز این گونه
از دستِ تو خارج شَوَد ؟
چطور توانستی رویِ نظریه اوّلیه خودت
درباره ی بهشت ایستادگی کنی ؟
حال #آدم ها خوب نیست .
زندگیِشان به هم ریخته است .
#سومانک_کید
#زندگی_اسرارآمیز_زنبورها
@rahenow 🗿👈
کاش میشد میرفتی مغازه میگفتی
آقا [ خندۀ از ته دل ] سایز من هست ؟
یا [ خیال خوش ] میخواستم دارین ؟
یا [ آرامشاتون ] لحظهای چنده ؟
یا [ روزای بدون بغض ] موجوده ؟
یا [ ازدواج بدون طلاق ] کیلو چند ؟
یا [ سالهای بدون رنج ] کی میارین ؟
یا [ شادیهاتون ] موندگاریش خوبه ؟
یا اینکه اصلا یه #زندگی میخواستم
فقط جنس خوبش باشه لطفا ...!!
@rahenow 🗿👈
آقا [ خندۀ از ته دل ] سایز من هست ؟
یا [ خیال خوش ] میخواستم دارین ؟
یا [ آرامشاتون ] لحظهای چنده ؟
یا [ روزای بدون بغض ] موجوده ؟
یا [ ازدواج بدون طلاق ] کیلو چند ؟
یا [ سالهای بدون رنج ] کی میارین ؟
یا [ شادیهاتون ] موندگاریش خوبه ؟
یا اینکه اصلا یه #زندگی میخواستم
فقط جنس خوبش باشه لطفا ...!!
@rahenow 🗿👈
«تفاوت آرزوهای مردم عادی در ایران و واقعیتی که در انتظار آنهاست»
این کارتون را چه اندازه به واقعیت زندگی در ایران نزدیک میبینید؟
کارتون برگرفته از روزنامه قانون
#فقر #تورم #طلاق #بیکاری #ملت_ایران #زندگی_روزمره #جمهوری_اسلامی
@rahenow 🗿👈
این کارتون را چه اندازه به واقعیت زندگی در ایران نزدیک میبینید؟
کارتون برگرفته از روزنامه قانون
#فقر #تورم #طلاق #بیکاری #ملت_ایران #زندگی_روزمره #جمهوری_اسلامی
@rahenow 🗿👈
من به آن خدایی که زندگی یک زنی را به باد میدهد
تا روح مردی را رستگار کند ایمان ندارم...
#زندگی_کوتاه_است
#یوستین_گردر
@rahenow 🗿👈
تا روح مردی را رستگار کند ایمان ندارم...
#زندگی_کوتاه_است
#یوستین_گردر
@rahenow 🗿👈