به نام خدا
گفته بودی چرا محو تماشای منی/ آن چنان مات ، که حتی مژه بر هم بزنی/
مژه بر هم نزنم تا که ز دستم
نرود/ ناز چشم تو، به قدر مژه بر هم زدنی/
"فریدون مشیری"
بەمناسبت زادروز استاد(فریدون مشیری)
باغ صد خاطره ات خندید، و عطر صد خاطره پیچید. در نهانخانه #جان گل یاد تو درخشید، واژگان از قلم زرین و فصیح. به نرمی باران بر #صبح تابناک اهورایی ات بر دفتر و دیوان چکیده ، ورق خورد. نه بهار با هیچ اردیبهشتی، نه تابستان با هیچ شهریوری و نه زمستان با هیچ اسفندی، اندازه ی پاییز به مذاق شعرهایت خوش نمی آید. #پاییز مهری دارد که بر دل هر رهگذری می نشیند تا بغض پنهان در گلو مانده را به رسم ادب به بهانه ی رفتنت، آراسته ی غم کند. تنهایی درون شاخه ی خشکیده ی نگاهی ست تا گل چشمان شعرهایت تو را بجوید. خزان جان بهار عمر، بر خرمنی از برگ و بار کرامت تو را به تصویر آیینه ها، ترسیم افتخار دیگری بود تا انعکاس نام تو به اندیشه ی ناب، #اقتدار واژه های قلمت را به یاد لب هایی ببرد که رموز قالب تلطیف آبشار قافیه را به بلندای ادیبانه نجوا کنند. از #قلمت طراوت سپیده فلق می بارد چونان شقایقی که با عطر جان افزا ، به رنگ دلپذیر، بیداری بهار کلمات، آن سوی لحظه ها از خواب کویری بگذرد. جایی میان سطرها، قلم دل تنگ می شود تا عطش افتاده در باغ گل€ یاس بر گلوی بغض #احساس، شمیم پیچیده عطر کلید سحر شعرهایت را به الفاظ گم شده وا کند.
✍ به قلم #شفیعی
━━━━━━
❌👈 لینک ورود به #سلام_بر_زرنه
🔻⬇️🔻
t.me/salam_bar_zarneh
گفته بودی چرا محو تماشای منی/ آن چنان مات ، که حتی مژه بر هم بزنی/
مژه بر هم نزنم تا که ز دستم
نرود/ ناز چشم تو، به قدر مژه بر هم زدنی/
"فریدون مشیری"
بەمناسبت زادروز استاد(فریدون مشیری)
باغ صد خاطره ات خندید، و عطر صد خاطره پیچید. در نهانخانه #جان گل یاد تو درخشید، واژگان از قلم زرین و فصیح. به نرمی باران بر #صبح تابناک اهورایی ات بر دفتر و دیوان چکیده ، ورق خورد. نه بهار با هیچ اردیبهشتی، نه تابستان با هیچ شهریوری و نه زمستان با هیچ اسفندی، اندازه ی پاییز به مذاق شعرهایت خوش نمی آید. #پاییز مهری دارد که بر دل هر رهگذری می نشیند تا بغض پنهان در گلو مانده را به رسم ادب به بهانه ی رفتنت، آراسته ی غم کند. تنهایی درون شاخه ی خشکیده ی نگاهی ست تا گل چشمان شعرهایت تو را بجوید. خزان جان بهار عمر، بر خرمنی از برگ و بار کرامت تو را به تصویر آیینه ها، ترسیم افتخار دیگری بود تا انعکاس نام تو به اندیشه ی ناب، #اقتدار واژه های قلمت را به یاد لب هایی ببرد که رموز قالب تلطیف آبشار قافیه را به بلندای ادیبانه نجوا کنند. از #قلمت طراوت سپیده فلق می بارد چونان شقایقی که با عطر جان افزا ، به رنگ دلپذیر، بیداری بهار کلمات، آن سوی لحظه ها از خواب کویری بگذرد. جایی میان سطرها، قلم دل تنگ می شود تا عطش افتاده در باغ گل€ یاس بر گلوی بغض #احساس، شمیم پیچیده عطر کلید سحر شعرهایت را به الفاظ گم شده وا کند.
✍ به قلم #شفیعی
━━━━━━
❌👈 لینک ورود به #سلام_بر_زرنه
🔻⬇️🔻
t.me/salam_bar_zarneh
Telegram
attach 📎
#بەنامخدا
گفته بودی چرا #محو تماشای منی/ آن چنان #مات ، که حتی #مژه بر هم بزنی/
#مژه بر هم نزنم تا که ز #دستم
نرود/ #نازچشم تو، به قدر #مژه بر هم زدنی/
"#فریدونمشیری"
#بەمناسبتزادروزاستاد(#فریدونمشیری)
#باغ صد خاطره ات خندید، و #عطر صد #خاطره پیچید. در نهانخانه #جان گل یاد تو درخشید، واژگان از #قلم زرین و فصیح. به نرمی #باران بر صبح تابناک #اهورایی ات بر دفتر و #دیوان چکیده ، ورق خورد. نه #بهار با هیچ #اردیبهشتی، نه #تابستان با هیچ شهریوری و نه #زمستان با هیچ #اسفندی، اندازه ی #پاییز به مذاق شعرهایت خوش نمی آید. #پاییز مهری دارد که بر دل هر #رهگذری می نشیند تا بغض پنهان در گلو مانده را به رسم ادب به بهانه ی رفتنت، آراسته ی #غم کند. تنهایی درون #شاخه ی خشکیده ی نگاهی ست تا #گل چشمان شعرهایت تو را بجوید. جان #بهار عمر، بر خرمنی از برگ و بار #کرامت تو را به تصویر #آیینەها، ترسیم #افتخار دیگری بود تا #انعکاس نام تو به اندیشه ی ناب، #اقتدار واژه های #قلمت را به یاد لب هایی ببرد که رموز قالب تلطیف #آبشار قافیه را به بلندای ادیبانه #نجوا کنند. از #قلمت طراوت سپیده فلق می بارد چونان شقایقی که با #عطر جان افزا ، به رنگ دلپذیر، بیداری #بهار کلمات، آن سوی لحظه ها از #خوابکویری بگذرد. جایی میان سطرها، #قلمدل تنگ می شود تا عطش افتاده در باغ #گلیاس بر گلوی بغض #احساس، شمیم پیچیده #عطر کلید #سحر شعرهایت را به #الفاظ گم شده وا کند.
✍#فروزندەـشفیعی
۳۰ شهریور ماه ۹۹
@Salam_bar_zarneh #سلام_بر_زرنه❌
گفته بودی چرا #محو تماشای منی/ آن چنان #مات ، که حتی #مژه بر هم بزنی/
#مژه بر هم نزنم تا که ز #دستم
نرود/ #نازچشم تو، به قدر #مژه بر هم زدنی/
"#فریدونمشیری"
#بەمناسبتزادروزاستاد(#فریدونمشیری)
#باغ صد خاطره ات خندید، و #عطر صد #خاطره پیچید. در نهانخانه #جان گل یاد تو درخشید، واژگان از #قلم زرین و فصیح. به نرمی #باران بر صبح تابناک #اهورایی ات بر دفتر و #دیوان چکیده ، ورق خورد. نه #بهار با هیچ #اردیبهشتی، نه #تابستان با هیچ شهریوری و نه #زمستان با هیچ #اسفندی، اندازه ی #پاییز به مذاق شعرهایت خوش نمی آید. #پاییز مهری دارد که بر دل هر #رهگذری می نشیند تا بغض پنهان در گلو مانده را به رسم ادب به بهانه ی رفتنت، آراسته ی #غم کند. تنهایی درون #شاخه ی خشکیده ی نگاهی ست تا #گل چشمان شعرهایت تو را بجوید. جان #بهار عمر، بر خرمنی از برگ و بار #کرامت تو را به تصویر #آیینەها، ترسیم #افتخار دیگری بود تا #انعکاس نام تو به اندیشه ی ناب، #اقتدار واژه های #قلمت را به یاد لب هایی ببرد که رموز قالب تلطیف #آبشار قافیه را به بلندای ادیبانه #نجوا کنند. از #قلمت طراوت سپیده فلق می بارد چونان شقایقی که با #عطر جان افزا ، به رنگ دلپذیر، بیداری #بهار کلمات، آن سوی لحظه ها از #خوابکویری بگذرد. جایی میان سطرها، #قلمدل تنگ می شود تا عطش افتاده در باغ #گلیاس بر گلوی بغض #احساس، شمیم پیچیده #عطر کلید #سحر شعرهایت را به #الفاظ گم شده وا کند.
✍#فروزندەـشفیعی
۳۰ شهریور ماه ۹۹
@Salam_bar_zarneh #سلام_بر_زرنه❌