🌀🌀🌀🌀🌀🌀🌀🌀🌀🌀
مردی تفاوت بهشت و جهنم را از فرشتهای پرسید. فرشته به او گفت: بیا تا جهنم را به تو نشان دهم.
سپس هر دو با هم وارد اتاقی شدند. در آنجا گروهی به دور یک ظرف بزرگ غذا نشسته بودند، گرسنه و تشنه، ناامید و درمانده...
هر کدام از آنها قاشقی در دست داشت با دستهای بسیار بلند، بلندتر از دستهایشان، آنقدر بلند که هیچ کدام نمیتوانستند با آن قاشقها غذا در دهانشان بگذارند. شکنجهی وحشتناکی بود.
پس از چند لحظه فرشته گفت: حال بیا تا بهشت را به تو نشان بدهم. سپس هر دو وارد اتاق دیگری شدند. کاملاً شبیه اتاق اول، همان ظرف بزرگ غذا و و عدهای به دور آن، و همان قاشقهای دسته بلند؛ اما آن جا همه شاد و سیر بودند...
مرد گفت: من نمیفهمم، آخر چطور ممکن است در این اتاق همه خوشحال باشند و در آن اتاق همه ناراحت و غمگین، در حالی که شرایط هر دو اتاق کاملاً یکسان است؟
فرشته لبخندی زد و گفت: ساده است، این جا مردمی هستند که یاد گرفته اند به یکدیگر غذا بدهند ...
♦️@seemorghbook
مردی تفاوت بهشت و جهنم را از فرشتهای پرسید. فرشته به او گفت: بیا تا جهنم را به تو نشان دهم.
سپس هر دو با هم وارد اتاقی شدند. در آنجا گروهی به دور یک ظرف بزرگ غذا نشسته بودند، گرسنه و تشنه، ناامید و درمانده...
هر کدام از آنها قاشقی در دست داشت با دستهای بسیار بلند، بلندتر از دستهایشان، آنقدر بلند که هیچ کدام نمیتوانستند با آن قاشقها غذا در دهانشان بگذارند. شکنجهی وحشتناکی بود.
پس از چند لحظه فرشته گفت: حال بیا تا بهشت را به تو نشان بدهم. سپس هر دو وارد اتاق دیگری شدند. کاملاً شبیه اتاق اول، همان ظرف بزرگ غذا و و عدهای به دور آن، و همان قاشقهای دسته بلند؛ اما آن جا همه شاد و سیر بودند...
مرد گفت: من نمیفهمم، آخر چطور ممکن است در این اتاق همه خوشحال باشند و در آن اتاق همه ناراحت و غمگین، در حالی که شرایط هر دو اتاق کاملاً یکسان است؟
فرشته لبخندی زد و گفت: ساده است، این جا مردمی هستند که یاد گرفته اند به یکدیگر غذا بدهند ...
♦️@seemorghbook
👍34😁2
آخرهفته که شد
جاده ی بیخیالی را بگیر و دور شو ...
آن قدر دور
که دستِ هیچ دغدغه ای
به دلخوشی هایت نرسد..
♦️@seemorghbook
جاده ی بیخیالی را بگیر و دور شو ...
آن قدر دور
که دستِ هیچ دغدغه ای
به دلخوشی هایت نرسد..
♦️@seemorghbook
👍16❤1
🔹🔹🔹🔹🔹🔹🔹🔹🔹🔹
✔️۱۵ موردی که افراد شاد اصلا به آنها اهمیتی نمیدهند
۱. آنها به داراییهای مادی اهمیتی نمیدهند.
۲. آنها اهمیتی به پس گرفتن چیزی که بخشیدند نمیدهند.
۳. آنها اهمیتی به برآورده کردن همه ی انتظارات جامعه
نمیدهند.
۴. آنها اهمیتی به تعصبات آدمهای تندرو نمیدهند.
۵. آنها اهمیتی به تایید و ارزشگذاری دیگران نمیدهند.
۶. آنها اهمیتی به همیشه حق با آنها بودن نمیدهند.
۷. آنها اهمیتی به محیطهای نامساعد نمیدهند.
۸. آنها اهمیتی به مقایسههای اجتماعی نمیدهند.
۹. آنها اهمیتی به دخالت در کار دیگران نمیدهند.
۱۰. آنها اهمیتی به غیبت کردن پشت سر دیگران
نمیدهند.
۱۱. آنها اهمیتی به روابط مسموم نمیدهند.
۱۲. آنها اهمیتی به کینهورزی نمیدهند.
۱۳. آنها اهمیتی به دروغگویی نمیدهند.
۱۴. آنها اهمیتی به شکایت کردن نمیدهند
۱۵. آنها اهمیتی به انتقامجویی نمیدهند
♦️@seemorghbook
✔️۱۵ موردی که افراد شاد اصلا به آنها اهمیتی نمیدهند
۱. آنها به داراییهای مادی اهمیتی نمیدهند.
۲. آنها اهمیتی به پس گرفتن چیزی که بخشیدند نمیدهند.
۳. آنها اهمیتی به برآورده کردن همه ی انتظارات جامعه
نمیدهند.
۴. آنها اهمیتی به تعصبات آدمهای تندرو نمیدهند.
۵. آنها اهمیتی به تایید و ارزشگذاری دیگران نمیدهند.
۶. آنها اهمیتی به همیشه حق با آنها بودن نمیدهند.
۷. آنها اهمیتی به محیطهای نامساعد نمیدهند.
۸. آنها اهمیتی به مقایسههای اجتماعی نمیدهند.
۹. آنها اهمیتی به دخالت در کار دیگران نمیدهند.
۱۰. آنها اهمیتی به غیبت کردن پشت سر دیگران
نمیدهند.
۱۱. آنها اهمیتی به روابط مسموم نمیدهند.
۱۲. آنها اهمیتی به کینهورزی نمیدهند.
۱۳. آنها اهمیتی به دروغگویی نمیدهند.
۱۴. آنها اهمیتی به شکایت کردن نمیدهند
۱۵. آنها اهمیتی به انتقامجویی نمیدهند
♦️@seemorghbook
👍16❤3👎1
قانع به یک استخوان چو کرکس بودن
به ز آن که طفیل خوان ناکس بودن
با نان جوین خویش حقا که به است
کالوده و پالوده هر خس بودن
#حکیم_عمر_خیام
♦️@seemorghbook
به ز آن که طفیل خوان ناکس بودن
با نان جوین خویش حقا که به است
کالوده و پالوده هر خس بودن
#حکیم_عمر_خیام
♦️@seemorghbook
👍25❤2👏2
☕️قطعهای از کتاب
از جمله اعتقادات عوام در دوره قاجار این بود که مسلمان باید شپش داشته باشد!! مقدار ایمان هر مسلمان هم منوط به تعداد شپشهایی بود که در تن داشت! این عقیده از هندوها که آزار جانوران را جزو گناه کبیره میدانستند رسوخ کرده بود و تنبلی و فقر مالی و نداشتن خرج حمام و شستشو نیز این اندیشه را قوت میبخشیده...
عقیده دیگری که در دوره قاجار اکثریت مردم آن را باور داشتند این بود که دختر حق ندارد موی خود را تا قبل از ازدواج شانه بزند! عدم استحمام نیز به این موارد کمک مینمود و موهای دختران شپش پشتک میزد... برای دختران هم شپش نه تنها عیب نبود بلکه فضیلت بود. مردم میگفتند دختری که سرش شپش نداشته باشد احتمالا سر و گوشش جنبیده...
📕#طهران_قدیم
✍#جعفر_شهری
♦️@seemorghbook
از جمله اعتقادات عوام در دوره قاجار این بود که مسلمان باید شپش داشته باشد!! مقدار ایمان هر مسلمان هم منوط به تعداد شپشهایی بود که در تن داشت! این عقیده از هندوها که آزار جانوران را جزو گناه کبیره میدانستند رسوخ کرده بود و تنبلی و فقر مالی و نداشتن خرج حمام و شستشو نیز این اندیشه را قوت میبخشیده...
عقیده دیگری که در دوره قاجار اکثریت مردم آن را باور داشتند این بود که دختر حق ندارد موی خود را تا قبل از ازدواج شانه بزند! عدم استحمام نیز به این موارد کمک مینمود و موهای دختران شپش پشتک میزد... برای دختران هم شپش نه تنها عیب نبود بلکه فضیلت بود. مردم میگفتند دختری که سرش شپش نداشته باشد احتمالا سر و گوشش جنبیده...
📕#طهران_قدیم
✍#جعفر_شهری
♦️@seemorghbook
😁12🤯7😱7😐4👍3👎2🤔1
تا زمانی که توده ی مردم
برای بهبود حال یکدیگر
احساس مسئولیت نمیکنند
در آن جامعه هرگز عدالت اجتماعی
تحقق نخواهد یافت ... !
#هلن_کلر
♦️@seemorghbook
برای بهبود حال یکدیگر
احساس مسئولیت نمیکنند
در آن جامعه هرگز عدالت اجتماعی
تحقق نخواهد یافت ... !
#هلن_کلر
♦️@seemorghbook
👍25👏8
📕#سقراط_مجروح
✍#برتولت_برشت
برتولت برشت (۱۹۵۶-۱۸۹۸) در داستان "سقراط مجروح" دیدگاه و نظرهای همیشگی اش را دنبال می کند: جنگ چیزی جز نوعی کسب و کار در خدمت مصالح عده ای خاص نیست ؛ قهرمان بودن هم شغلی است مانند همه مشاعل دیگر. نجار، پینه دوز، قابله، نانوا، ریاضیدان، که چون برای خدمات آنها تقاضا وجود دارد لاجرم عُرضه ای نیز در کار خواهد بود. به نظر برشت پیروزی در میدان نبرد به همان اندازه به شجاعت فرد بستگی دارد که به تاثیر عواملی مثل جویدن پیاز در افزایش دلاوری اش. اما آنچه در نهایت تعیین می کند چه کسی تاج قهرمانی بر سر می گذارد ، هم بخت و تصادف، و هم این واقعیت است که افراد در رقابت برای پیشی گرفتن از دیگران، گاه ناچارند برای از میدان به در کردن ِ رقیبان خطرناک، به قهرمان شدن ِ بی ربطترین آدم رضایت دهند.
♦️@seemorghbook
✍#برتولت_برشت
برتولت برشت (۱۹۵۶-۱۸۹۸) در داستان "سقراط مجروح" دیدگاه و نظرهای همیشگی اش را دنبال می کند: جنگ چیزی جز نوعی کسب و کار در خدمت مصالح عده ای خاص نیست ؛ قهرمان بودن هم شغلی است مانند همه مشاعل دیگر. نجار، پینه دوز، قابله، نانوا، ریاضیدان، که چون برای خدمات آنها تقاضا وجود دارد لاجرم عُرضه ای نیز در کار خواهد بود. به نظر برشت پیروزی در میدان نبرد به همان اندازه به شجاعت فرد بستگی دارد که به تاثیر عواملی مثل جویدن پیاز در افزایش دلاوری اش. اما آنچه در نهایت تعیین می کند چه کسی تاج قهرمانی بر سر می گذارد ، هم بخت و تصادف، و هم این واقعیت است که افراد در رقابت برای پیشی گرفتن از دیگران، گاه ناچارند برای از میدان به در کردن ِ رقیبان خطرناک، به قهرمان شدن ِ بی ربطترین آدم رضایت دهند.
♦️@seemorghbook
👍9
از قديسى پرسيدند :
خشم چيست ؟!
او پاسخ زيبايى داد : خشم مجازاتى ست كه
ما به خودمان ميدهيم
به خاطر اشتباه يک نفر ديگر!
♦️@seemorghbook
خشم چيست ؟!
او پاسخ زيبايى داد : خشم مجازاتى ست كه
ما به خودمان ميدهيم
به خاطر اشتباه يک نفر ديگر!
♦️@seemorghbook
👏16
امید گاهی حماقتها را معنای متعالی ابلهانهای میبخشد. مثل امید به تغییر بعضی چیزهایی که به زبری پوست کرگدن شده و آدمی رویش، به نازکی بلاهتش، کِرِم میمالد.
📘#ناتمامی
✍#زهرا_عبدی
♦️@seemorghbook
📘#ناتمامی
✍#زهرا_عبدی
♦️@seemorghbook
👍8❤1
بودا به دهی سفر کرد ،زنی که مجذوب سخنان او شده بود از بودا خواست تا مهمان وی باشد ،بودا پذیرفت و مهیای رفتن به خانهٔ زن شد
کدخدای دهکده هراسان خود را به بودا رسانید و گفت : این زن، هرزه است به خانهی او نروید! ، بودا به کدخدا گفت : یکی از دستانت را به من بده
کدخدا تعجب کرد و یکی از دستانش را در دستان بودا گذاشت آنگاه بودا گفت : حالا کف بزن!
کدخدا بیشتر تعجب کرد و گفت : هیچکس نمیتواند با یک دست کف بزند ؟!
بودا لبخندی زد و پاسخ داد : هیچ زنی نیز نمیتواند به تنهایی بد و هرزه باشد، مگر این که مردان دهکده نیز هرزه باشند..
♦️@seemorghbook
کدخدای دهکده هراسان خود را به بودا رسانید و گفت : این زن، هرزه است به خانهی او نروید! ، بودا به کدخدا گفت : یکی از دستانت را به من بده
کدخدا تعجب کرد و یکی از دستانش را در دستان بودا گذاشت آنگاه بودا گفت : حالا کف بزن!
کدخدا بیشتر تعجب کرد و گفت : هیچکس نمیتواند با یک دست کف بزند ؟!
بودا لبخندی زد و پاسخ داد : هیچ زنی نیز نمیتواند به تنهایی بد و هرزه باشد، مگر این که مردان دهکده نیز هرزه باشند..
♦️@seemorghbook
❤19👍8💯5
پادشاهی را گفتند؛ شخصی هست که شباهت بسیاری با شما دارد!!
پادشاه دستور داد آن مرد را نزد او بیاورند و سپس با تمسخر از مرد پرسید ؛
با این شباهت بسیار، آیا مادرت در کاخ پدرم کنیز بوده؟!
مرد جواب داد؛
خیر جناب پادشاه، پدرم باغبان کاخ مادرتان بوده...!
#عبید_زاکانی
♦️@seemorghbook
پادشاه دستور داد آن مرد را نزد او بیاورند و سپس با تمسخر از مرد پرسید ؛
با این شباهت بسیار، آیا مادرت در کاخ پدرم کنیز بوده؟!
مرد جواب داد؛
خیر جناب پادشاه، پدرم باغبان کاخ مادرتان بوده...!
#عبید_زاکانی
♦️@seemorghbook
👍29😁10❤1
🌀🌀🌀🌀🌀🌀🌀🌀🌀🌀
پس از جنگ جهانی دوم تعداد بسیار کمی از زندانیان زندان آشویتس در لهستان موفق شدند که از آن قتلگاه آدم سوزی جان سالم بدر ببرند و زنده بمانند ، یکی از آنها دکتر ویکتور فرانکل بود. ویکتور فرانکل پس از اتمام جنگ و آزادی از آن زندان مخوف و با توجه به خودکشی های و فجایع زیادی که با چشم خودش دیده بود از نظر روانشناسی بسیار متبحر شده بود و چند وقتی هم در نظام آموزشی در آلمان به عنوان مدیر مدرسه ای فعالیت کرد
او در آغاز هر سال تحصیلی برای معلمان مدرسه این نامه را می فرستاد :
کسی هستم که از یک اردوگاه اسیران جان سالم به در برده است. با چشمانم چیز هایی دیده ام که چشم هیچ انسانی نباید می دیده است
🔺اتاق های گازی را دیدم که توسط بهترین و ماهرترین مهندسین ساختمان، ساخته شده بودند.
🔺بهـترین و متخصص ترین پزشکانی را دیدم که کودکان را به شکل ماهرانه ای مسموم می کردند.
🔺نوزادانی که توسط آمپول های پرستار هایی مـُردند که بهـترین پرستاران بودند،
🔺انسان هایی که توسط فارغ التحصیلان دبیرستان ها و دانشگاه ها سوزانده شدند.
پزشک شدن ، مهندس شدن ، متخصص شدن ، کار سختی نیست و میشود با چند سال درس خواندن به آن رسید رسید و چه بسا امروز ما در جامعه هم پزشکان و هم مهندسین زیادی داریم.
اما بزرگترین ثروت ما انسانیت و اخلاق ماست که با هـیچ مدرکی قابل مقایسه نیست. برای بدست آوردن آن تلاش کنیم که پس از مرگ هم جاودانه خواهد بود.
♦️@seemorghbook
پس از جنگ جهانی دوم تعداد بسیار کمی از زندانیان زندان آشویتس در لهستان موفق شدند که از آن قتلگاه آدم سوزی جان سالم بدر ببرند و زنده بمانند ، یکی از آنها دکتر ویکتور فرانکل بود. ویکتور فرانکل پس از اتمام جنگ و آزادی از آن زندان مخوف و با توجه به خودکشی های و فجایع زیادی که با چشم خودش دیده بود از نظر روانشناسی بسیار متبحر شده بود و چند وقتی هم در نظام آموزشی در آلمان به عنوان مدیر مدرسه ای فعالیت کرد
او در آغاز هر سال تحصیلی برای معلمان مدرسه این نامه را می فرستاد :
کسی هستم که از یک اردوگاه اسیران جان سالم به در برده است. با چشمانم چیز هایی دیده ام که چشم هیچ انسانی نباید می دیده است
🔺اتاق های گازی را دیدم که توسط بهترین و ماهرترین مهندسین ساختمان، ساخته شده بودند.
🔺بهـترین و متخصص ترین پزشکانی را دیدم که کودکان را به شکل ماهرانه ای مسموم می کردند.
🔺نوزادانی که توسط آمپول های پرستار هایی مـُردند که بهـترین پرستاران بودند،
🔺انسان هایی که توسط فارغ التحصیلان دبیرستان ها و دانشگاه ها سوزانده شدند.
پزشک شدن ، مهندس شدن ، متخصص شدن ، کار سختی نیست و میشود با چند سال درس خواندن به آن رسید رسید و چه بسا امروز ما در جامعه هم پزشکان و هم مهندسین زیادی داریم.
اما بزرگترین ثروت ما انسانیت و اخلاق ماست که با هـیچ مدرکی قابل مقایسه نیست. برای بدست آوردن آن تلاش کنیم که پس از مرگ هم جاودانه خواهد بود.
♦️@seemorghbook
👍48❤6👎2
بهشت مکان نیست،زمان است!
زمانی که اندیشههای مثبت
و میل به نیکی
و عشق ورزی در وجودمان است
و جهنم مکان نیست،زمان است!
زمانی که اندیشههای منفی
و کینه ورزی وجودمان را می آلاید.
خالق بهشت باشیم...
♦️@seemorghbook
زمانی که اندیشههای مثبت
و میل به نیکی
و عشق ورزی در وجودمان است
و جهنم مکان نیست،زمان است!
زمانی که اندیشههای منفی
و کینه ورزی وجودمان را می آلاید.
خالق بهشت باشیم...
♦️@seemorghbook
👍15
كريمخان زند (وكيل الرعایا) پس از اعلام شهر شيراز به پايتختی ايران، از سال 1761 ميلادی به بعد هر ساله سلام نوروزی را در عمارتی كه اينك موزه پارس ناميده می شود، برگزار می كرد و سپس به ديدن مردم عادی (كوچه و خيابان) می رفت. وی در نخستين نوروز در شيراز، از جيب خود چند نوازنده را اجير كرد كه در ميدان های شهر بنوازند و مردم را شاد كنند كه بعداً اين رسم شامل روزهای ديگر هم شد. كريمخان برای شاد كردن مردم و زدودن غمهايشان هر اقدامی را كه می توانست، می كرد. وی برای ديدن مردم و آگاه شدن از مشكلاتشان، حتی به قهوه خانه ها می رفت و در آنجا با آنان آبگوشت (ديزی) می خورد.
♦️@seemorghbook
♦️@seemorghbook
👍24👏7❤2
☕️قطعهای از کتاب
خیلی دلم میخواست تو روبروی من مینشستی تا بگویم نگاه کن که چقدر خوار و ضعیف میشوند؟ چرا فکر نمیکنند؟ آدم مگر هر حرفی به زبانش آمد میگوید؟ نگاه کن چقدر حقیرند، مثل بچههای لجباز روح آدم را میجوند که حرف خودشان را به کرسی بنشانند. آدم دلش میجوشد و سر میرود. نه به عشق فکر میکنند، نه گذشتهها یادشان میآید، و یادشان نیست که روزی، روزگاری گفتهاند: «دوستت دارم.»
📕#سال_بلوا
✍#عباس_معروفی
♦️@seemorghbook
خیلی دلم میخواست تو روبروی من مینشستی تا بگویم نگاه کن که چقدر خوار و ضعیف میشوند؟ چرا فکر نمیکنند؟ آدم مگر هر حرفی به زبانش آمد میگوید؟ نگاه کن چقدر حقیرند، مثل بچههای لجباز روح آدم را میجوند که حرف خودشان را به کرسی بنشانند. آدم دلش میجوشد و سر میرود. نه به عشق فکر میکنند، نه گذشتهها یادشان میآید، و یادشان نیست که روزی، روزگاری گفتهاند: «دوستت دارم.»
📕#سال_بلوا
✍#عباس_معروفی
♦️@seemorghbook
❤8👍4
سرزمینی که «پخمِگانش» شاغل باشند !
و «نخبگانش» بیکار !
صادراتش «متفکر» باشد و
وارداتش«مخدر» !
«قبرهایش» خریده شوند
و «مغزهایش»فروخته !
گورستان تاریخ است
نه سرزمین زندگان
♦️@seemorghbook
و «نخبگانش» بیکار !
صادراتش «متفکر» باشد و
وارداتش«مخدر» !
«قبرهایش» خریده شوند
و «مغزهایش»فروخته !
گورستان تاریخ است
نه سرزمین زندگان
♦️@seemorghbook
👍41👏7❤1👎1😢1