کتابخانه سیمرغ
73.5K subscribers
15.3K photos
1.19K videos
7.36K files
478 links
Download Telegram
📕#خوبی_خدا

#ریموند_کارور #هاروکی_موراکامی #شرمن_الکسی #الکساندر_همن #جومپا_لاهیری

خوبی خدا مجموعه ۹ داستان با ترجمه امیرمهدی حقیقت است. مترجم در ابتدای کتاب می نویسد: «می گویند اگر رمان را به فیلم بلند تشبیه کنیم ، داستان کوتاه عکسی از یک لحظه زندگی است. با این تعبیر مجموعه حاضر آلبومی است از ۹ قطعه عکس یا ۹تصویر زندگی که در ۶سال گذشته از نشریات ادبی امریکا برگزیده شده اند و اگر چه فضای آنها با هم متفاوت است ، همگی یک وجه مشترک دارند؛ ساده اند.» در این مجموعه ، ۹داستان کوتاه از ریموند کارور، شرمن الکسی ، هاروکی موراکامی ، پرسی وال اورت ، الیزابت کمپرفرنچ ، الکساندر همن ، مارجوری کمپر، گیب هارسون و جومپالاهیری انتخاب شده اند.این مجموعه را نشر ماهی منتشر کرده و داستان ها از مجلات ادبی و مجموعه داستان های روز امریکا گزینش شده اند.

♦️@seemorghbook
7
مایکل اکس ورسی در کتاب خویش به نام شمشیر ایران ، سرگذشت نادرشاه می گوید:

نادرشاه در اوج دوران شاهنشاهی خویش ارتشی بالغ بر ۳۷۵ هزار نفر در اختیار داشت ، ارتش اوپرقدرت ترین ارتش آن زمان درجهان به حساب می آمد.
او در طول مبارزات خود « نبرد قارص ، آق دربند ، هرات ، کرنال ، تنگه خیبر ، یغوارد ، مورچه خورت و دامغان » نشان داد که یک نابغه نظامی است.
نادرشاه را می توان از بهترین و موفق ترین رهبران نظامی تاریخ نامید.

📘#شمشیر_ایران

#مایکل_اکس_ورسی

♦️@seemorghbook
👍19👎1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
حال خوب از درون میاد
بالا بری، پایین بیای دنیارو بخری بفروشی، بری روی قله یا ته دره و هرچیزی که تو فکرش رو میکنی در نهایت، حال خوب از درون میاد ، اگه روزی به این باور رسیدی منتظر خوشبختی باش و اگر نرسیدی در دنیای اطرافت دنبال نیازی باش که کلیدش در درون خودته

♦️@seemorghbook
13👏2
⛔️خطرناک ترین جمله
           من همینم که هستم !

گفته می شود خطرناک ترین جمله این است:
«من همینم که هستم.»

در این جمله کوتاه می توانیم غرور، لجاجت، خودرایی، خودخواهی، درجا زدن و به تدریج راندن آدم ها از اطراف خود را حس کنیم.

اگر من و شما هم به طور غیرمستقیم یا ناخواسته این جمله در ذهن مان نقشی دارد، باید بسیار مراقب باشیم که از دام رکود، سکون و فسیل شدن رهایی یابیم
انسان های بزرگ حتی از کودکان هم درس می گیرند.

🔘 اساتید خبره و باتجربه بیشتر از واژه «نمی دانم» استفاده می کنند. دانشمندان توانمند در بسیاری از موارد می گویند:
«در تخصص من نیست» و انسان های وارسته بیشتر اوقات سکوت می کنند و می گویند: «نظر شما چیست؟»


♦️@seemorghbook
👍133👎1
از مکالمه و پرگویی بیجا نجات پیدا می‌کنید،
اگر بدانید که مردم هرگز نصایح شما را قبول نمی‌کنند،مگر و.یل و با دکتر باشید!
و آنها برای شنیدن صحبت هایتان پول خرج کرده باشند!

#برنارد_شاو

♦️@seemorghbook
👍8👏21
☕️قطعه‌ای از کتاب

این‌جا مقصد نیست. آغاز هم نیست. فقط گریزی‌ست برای حرف زدن با خودم، با خودش. با کسی که همواره در من است و با من نیست، و از این روست که "او" خطابش می‌کنم.
تکه‌ای هستم جدا شده از چیزی که نمی‌شناسمش. تبعید شده‌ام به زمین انسان‌ها. سیاره‌ام مدت‌هاست که فراموشم کرده است. لااقل بر من بتاب، تا بی‌تابی‌هایم را در تابش خودت ببینی.

📕#زمین_انسان_ها

#آنتوان_دوسنت_اگزوپری

♦️@seemorghbook
6
الاغی دعا کرد صاحبش بمیرد تا از زندگی خرانه خود خلاص شود!
صاحبش فکر الاغ را خواند و گفت:ای خر!
با مرگ من ،تو راشخص دیگری خریده و صاحب می‌شود، دعا کن که از خرّیت خود بیرون شوی...!!

#عبید_زاکانی

♦️@seemorghbook
👏329
اراده معطوف به قدرت

فردریش نیچه

♦️@seemorghbook
5
📕#اراده_معطوف_به_قدرت

#فردریش_نیچه

این کتاب یکی از آثار مشهور ادبی جهان است.نیچه در این کتاب معتقد است که ریشه همه ارزش ها و ضد ارزش ها در اراده معطوف به قدرت نهفته است. داوری ارزشی هر کس در پس میل به قدرت او قرار دارد. وی تمامی قلمرو اخلاق و دین را زادهٔ خیال و ناشی از همان اراده معطوف به قدرت می داند ؛ بدین ترتیب از سخنان نیچه به دست می آید که نه تنها معنای زندگی انسان را باید در اراده معطوف به قدرت جست، بلکه معنای زندگی هر موجود زنده ای را، و حتی معنا و حقیقت واقعیت کیهان را باید در آن جست، پس کیهان شناسی نیچه مثل انسان شناسی او در اراده معطوف به قدرت منعکس شده است. این اراده، هم معنای زندگی است و هم معنای هستی.
کتاب اراده معطوف به قدرت نیچه، با دیدگاه معرفت­ شناختی او نیز ارتباط دارد. مشکل اصلی معرفت بشری نزد نیچه مانند همه فیلسوفان بعد از کانت، مشکل رابطه ذهن و نگاه است و این که، آنچه که در خارج، مستقل از ذهن، وجود دارد، چگونه وارد ذهن میگردد. آیا مفاهیم قادرند واقعیت عینی را آن گونه که هست، نشان دهند؟ و آیا معرفت برآمده از مفاهیم، واجد عنصر حقیقت است یا نه؟

♦️@seemorghbook
8
♦️♦️♦️♦️♦️♦️♦️♦️♦️♦️

ببین کوه‌ها را چقدر آسوده ایستاده‌اند. ابرها را که چطور بدون دنباله ناپدید میشوند. هیچ موجودی مثل انسان، بدبختی رابه انواع وسائل برای خودش تهیه نمیکند!

#نیما_یوشیج

♦️@seemorghbook
9👍2
وقتی طرز تفکرتو عوض میکنی
میتونی حستو هم عوض کنی.
ﺑﻬﺘﺮﯾﻦ ﺍﻧﺘﻘﺎﻡ ﺩﺭﺯﻧﺪﮔﯽ ﺍﯾﻦ ﺍﺳﺖ
ﮐﻪ ﺑﻪ ﺭﺍﻩ ﺧﻮﺩ ﺍﺩﺍﻣﻪ ﺩﻫﯿﺪ
ﻭ ﺍﺗﻔﺎﻗﺎﺕ ﺑﺪ ﺭﺍ ﻓﺮﺍﻣﻮﺵ ﮐﻨﯿﺪ
ﺑﻪ ﻫﯿﭽﮑﺲ ﺍﺟﺎﺯﻩ ﻧﺪﻫﯿﺪ
ﺍﺯ ﺗﻤﺎﺷﺎﯼ ﺭﻧﺞ ﺷﻤﺎ ﻟﺬﺕ ﺑﺒﺮﺩ
ﺷﺎﺩ ﺑﻮﺩﻥ ﺭﺍ ﺳﺮﻣﺸﻖ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺧﻮﺩ ﻗﺮﺍﺭ ﺩﻫﯿﺪ‌
ﻭ ﻣﺴﯿﺮ ﺯﻧﺪﮔﯿﺘﺎﻥ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺯﯾﺒﺎﯾﯽ ﺗﺮﺳﯿﻢ ﮐﻨﯿﺪ...
در گرفتاری باید اندیشه را به جنب و جوش درآورد،
نه اعصاب را.
خوشبخت کسی نیست که مشکلی ندارد ،
بلکه خوشبخت کسی است که با مشکلات مشکلی ندارد.
باید حوصله داشته باشیم و تحمل کنیم تا موفق شویم.


♦️@seemorghbook
👍142
📚از کتاب #در_آستین_مرقع
خاطرات دوستی سعیدی سیرجانی با علی دشتی 

یک لحظه تجسم بفرمایید ، یک مرد کهنسال محترمی که یک عمر در دستگاه دولتی استخوان خرد کرده ، از دست یک جوان بسیجی هفده هجده ساله سیلی و کتک بخورد , دریغا که برای شکست روح انسان مرهمی موجود نیست.
#سعیدی_سیرجانی مینویسد :
یک ماهی پیش از مرگش ، روزی در خلوتمان از من خواهشی کرد که مو بر تنم راست شد ، و عرق سردی پیشانیم را پوشاند.
مرد از من کپسول #سیانور خواسته بود .
چه تلخ و دردناک است بازیهای مسخره سرنوشت. بخلاف سابق ، میکوشیدم تا دیگر کمتر بسراغش بروم ، و هربار انبان فریب و دروغی پیش چشمان دقیق و هوشیارش خالی کنم ، و با وعده : "فردا" از چنگش خلاص شوم .
روزی که تک و تنها ، کنار سنگ غسالخانه ، شاهد شست و شوی پیکر نحیفش بودم ، روح او را دیدم که میگفت "نازنین تو هم که بیغیرتی کردی ! "
جنازه بی یار و یاور فردوسی را دیدم که ملّای متعصب طوس راهش را بسته و عربده میکشید که نمیگذارم جسد این شیعه رافضی را در قبرستان مسلمانان دفن کنید.
#حسنک_وزیر را میدیدم که بر چوبه دار میرقصید.
#منصور_حلاج را میدیدم که در میان خنده میگریید و مینالید که شبلی تو هم میزنی؟؟؟
#عطار را دیدم که مغول خنجر بر کف را به ریشخند گرفته تا غضبش بیشتر شود و کارش را سریعتر انجام دهد.
#شمس_تبریز را دیدم که زیر ضربات خنجر تعصّب میچرخد و سماع صوفیانه دارد.
و سرانجام  او را دیدم....

♦️@seemorghbook
👍135❤‍🔥5😭2
شماهم قدیما که بچه بودید
از یخ زدن لباس های شسته پهن شده روی
طناب رخت توی حیاط خونه
متحیر ومتعجب میشدید؟!!

هرکدوم از لباسها به همون شکل آویزون
وبامزه یا دفورمه خشک شده بودن.
اونوقتا از روی بچگی گمون میکردیم
ای بابا لباسمون دیگه سنگی شده
آیا دیگه میشه تنت کنی ؟!!
از پشت پنجره اتاق زل می زدیم بهش
وقتی آفتاب بی رمق زمستون بازور خودشو از پشت ابرا میکشید وسط
آسمون چک چک قطره های آب از لباس ها میچکید...
غروب مادرا برای اینکه بچها لباس گرم
داشته باشن میخان برن مدرسه
لباس های نم دار از روی طناب جم میکردن میاوردن پهن میکردن دورتادور
بخاری واعلاالدین ...
دیگه اونوقت خاطرمون جم میشد لباسمون خشکش نزده هنوز زندس
هنوز میشه پوشیدش و زمستونو با امید
گذروند.

#صبا_پورنگار

♦️@seemorghbook
17🥰1👏1


برای کفشی که
همیشه پایت را می زند
فرقی نمی کند
تو راهت را درست رفته باشی یا اشتباه.
هر مسیری را با او
هم قدم شوی
باز هم دست آخر
به تاول های پایت می رسی

آدم ها هم به کفش ها بی شباهت نیستند
کفشی که همیشه پایت را می زند
آدمی که همیشه آزارت می دهد
هیچ وقت نخواهد فهمید
تو چه دردی را تحمل کردی
تا با او همقدم باشی

♦️@seemorghbook
12👍6
☕️قطعه‌ای از کتاب

از دیر باز شادی به چشمم نایاب‌تر، دشوارتر و زیباتر از اندوه جلوه کرده بود و هنگامی که به این کشف نائل شدم -که شاید مهم‌ترین کشفی باشد که بتوان در طول زندگی بدان نائل شد- شادی برایم نه تنها نیازی طبیعی به شمار آمد، بلکه به تعهدی اخلاقی بدل گردید ...

آنکه خوشبخت است و می اندیشد، به راستی نیرومند نام خواهد گرفت، زیرا برای من سعادتی که بنیانش بر نادانی باشد، چه اهمیتی دارد؟

📕#مائده_های_زمینی

#آندره_ژید

♦️@seemorghbook
👍53
دستی که برایمان کفن می‌دوزد
شمعی به مزارمان نمی‌ افروزد ...
چندی‌ست به حال و روز ایران عزیز
چنگیز مغول نیز دلش می‌سوزد ...

#شروین_سلیمانی

♦️@seemorghbook
👍35👏4
بگذار آن را جاز بنامند

گزیده ای از داستانهای نویسندگان معاصر جهان

♦️@seemorghbook
5👏1
📕#بگذار_آن_را_جاز_بنامند

گزیده ای از داستانهای نویسندگان معاصر جهان

عناوین داستانها عبارتند از: خاک رس / اینم / شب احیا / مرغ و تخم مرغ / خانه گوشت / کت چرمی / وقتی خود را یافتم / بگذار آن را جاز بنامند

برگرفته از یادداشت مترجم:
در انتخاب این داستانها برای ترجمه در واقع نظر خاصی نداشتم، جز اینکه هر کدام از آنها ما را با بخشی از زندگی انسانهای معاصر جهانمان در این گوشه و آن گوشه زمین بزرگ آشنا می کند. تلخی داستان شب احیا به همان اندازه برایم دلنشین است که شورآفرینی داستان مرغ و تخم مرغ و یا اندوه آرام بگذار آن را جاز بنامند. و بقیه آنکه چطور ما خودمان را آماده کرده ایم که به این دریچه های به ناگاهان بازشده در برابرمان خیره شویم. همین.

♦️@seemorghbook
9