کتابخانه سیمرغ
73.4K subscribers
15.4K photos
1.18K videos
7.37K files
468 links
Download Telegram
داستان ضحاک یکی از جالب‌ترین قصه‌های شاهنامه است :
۱ - ضحاک عرب است و پایتخت او بیت‌‌المقدس است ولی بر ایران ‌زمین سلطه‌دارد ، چه رویای عجیبی است این کابوس فردوسی .
۲ - شیطان در هیأت یک آشپز به‌ استخدام دربار در‌می‌آید و برای نخستین‌بار به ضحاک گوشت می‌خوراند .
طعم پرندگان بریان به ‌مذاق ضحاک خوش ‌می‌آید و تصمیم به تشویق آشپز جدید می‌گیرد .
۳ - ضحاک ، آشپز را به‌حضور ‌می‌طلبد و از او تمجید می‌کند و به‌او می‌گوید چه دستمزدی برای این غذای لذیذ طلب‌می‌کند ، آشپز که همان شیطان است می‌گوید بوسه بر شانه‌های شاه بهترین پاداش برای من است .
شاه از این تملق خوشش ‌می‌آید و اجازه بوسه می‌دهد !
۴ - روز بعد شانه‌های شاه زخم‌ می‌شود و پس از مدتی ‌زخم‌ها باز می‌شوند و دو مار سیاه از زخم‌ها بیرون‌می‌آیند ، مارها تمایل‌دارند از گوش‌های ضحاک به‌داخل روند و مغز سر او را بخورند !
شیطان اینبار به هیأت حکیم ظاهر‌ می‌شود و می‌گوید تنها ‌‌راه بقای شاه این ‌است که هر‌ روز دو‌ جوان را قربانی‌کند و مغز سر آنان را به‌ مارها بدهد تا سیر شوند و اشتهایی برای خوردن مغز شاه نداشته‌باشند !
۵ - هر‌ روز دو پسر جوان ایرانی به قید قرعه دستگیر ‌می‌شوند و به آشپزخانه دربار آورده‌ می‌شوند ، ظاهرا عدالت برقرار است و به‌کسی ظلم‌نمی‌شود .
ولی روزانه مغز سر دو‌ جوان ، غذای مارها می شود ، باشد که مغز شاه سالم ‌بماند .
قیمت مغز شاه سالانه بیش از هفتصد‌ مغز جوان است!
۶ -  هیچکس جرأت مقاومت ندارد و ایرانیان کماکان دچار این گفتمان هستند که : «بگذار همسایه فریاد بزند ، چرا من ؟؟ » و خشنودی هر خانواده ایرانی این‌است که امروز نوبت جوان آن‌ها نشده‌است: «از ستون ‌به ‌ستون فرج است»
۷- «ارمایل» و «گرمایل» که اداره‌کننده آشپزخانه دربار هستند تصمیم‌ به‌ اقدام می‌گیرند ، البته نه اقدامی «رادیکال» بلکه اقدامی «میان‌دارانه»
آن‌ها فکر می‌کنند که اگر هر روز یک ‌جوان را قربانی‌کنند و مغز سر آن ‌جوان را با مغز سر یک‌ گوسفند مخلوط ‌کنند ، مارها تغییر طعم مغز را متوجه نمی‌شوند و با ‌این‌حساب آن‌ها می‌توانند در طول یک سال ، سیصد و شصت و پنج جوان را نجات‌دهند!
جالب اینجاست که مارها «مغز» می‌خواهند ، مغز !
نه قلب ، نه جگر ، نه ران ، نه دست ، فقط مغز!
هرکس که مغز ندارد خوش‌بگذراند ، مارها فقط مغز طلب‌می‌کنند .
۸ - اقدام میان دارانه دو آشپز جواب ‌می‌دهد ! مارها طعم مغز مخلوط را تشخیص‌ نمی‌دهند و هر روز از دو ‌جوان که به آشپزخانه سلطنتی سپرده‌ می‌شوند یکی آزاد می‌شود ! ارمایل و گرمایل خشنودند که در‌سال ۳۶۵ نفر را نجات داده‌اند ، نیمه پر لیوان !
۹ - ارمایل و گرمایل هر روز یک جوان را آزاد‌ می‌کنند و به‌او می‌گویند سر ‌به‌ بیابان بگذارد و در شهرها آفتابی‌ نشود که اگر معلوم ‌شود او از آشپزخانه حکومتی گریخته ، هم او خوراک مارها می‌شود و هم سر ارمایل و گرمایل .
۱۰ - «کاوه » آهنگر بود و سه‌ جوانش خوراک مارهای حکومتی شده‌بودند ، کاوه رادیکال بود ، اگر ارمایل و گرمایل هم سه‌جوان داده بودند شاید رادیکال شده بودند .
۱۱ - ضحاک مار‌‌دوش تصمیم‌ می‌گیرد از رعایا نامه‌ای بگیرد مبنی ‌بر این‌که سلطانی دادگر است !
رعایا اطاعت ‌می‌کنند و به‌ صف می‌ایستند تا طوماری را امضا‌کنند به‌نفع دادگری ضحاک !
می‌ایستند و امضا‌ می‌کنند ، در صف می‌ایستند و امضاء می‌کنند ، در صف می‌ایستند و ....
۱۲- نوبت به کاوه می‌رسد ، امضا‌ نمی‌کند ، طومار را پاره‌می‌کند ، فریاد‌ می‌زند که تو بیدادگری .
کاوه نمی‌ترسد!
۱۳- فریاد کاوه ، ضحاک و درباریان را وحشت‌زده می‌کند : این فریاد دلیرانه شمارش معکوس سقوط ضحاک است.
۱۴ - کاوه آهنگر پیشبند چرمی که هنگام کار بر تن می پوشید را بر سر نیزه میکند و این پرچم نماد قیامش میشود ، درفش کاویانی .
۱۵ - با پیوستن جوانان آزاد شده از مسلخ ضحاک به کاوه ، قیام علیه ضحاک آغاز می شود .


فردوسی بزرگمرد ایران زمین چه حکایت زیبایی را نقل میکند
♦️@seemorghbook
84👍18🔥6
ما در چه شماریم،
که خورشید جهان‌تاب
گردن به تماشای تو از صبح کشیده‌ست
 ما را ز شب وصل چه حاصل،
که تو از ناز
تا باز کنی بند قبا، صبح دمیده‌ست


♦️@seemorghbook
10
‌مردم جوری وانمود می کنند و
حرف می زنند که انگار
همه چیز را می دانند،

اگر جرأت كنى و سؤالی بپرسی
متوجه مى شوى كه آن ها
هیــچ چیز نمی دانند !

#پائولو_کوئلیو

♦️@seemorghbook
👍193🤯1
☕️قطعه‌ای از کتاب

برای مردمان کشورهای جهان اول حتی تصور آرمانی معمولی یا جهان‌شمول که فرد حاضر باشد جان خودش را فدای آن کند دشوار است. درواقع، شکاف میان جهان اول و جهان سوم هرچه بیش‌تر به تقابل میان زندگی طولانی و رضایت‌ بخشی آکنده از ثروت مادی و فرهنگی داشتن یا زندگی خود را وقف آرمانی متعالی کردن باز می‌گردد.

آیا این همان تضاد میان آن‌چه نیچه هیچ‌انگاری «منفعلانه» و «فعال» می‌خواند نیست؟ ما غربیان، واپسین انسان‌های غرق در لذت‌های احمقانهٔ روزمره‌ایم؛ حال‌آنکه مسلمانان تندرو حاضرند هر خطری را به جان بخرند و تا پای نابودی خودشان پیگیر مبارزه‌ای هیچ‌انگارانه باشند.

📕#خشونت (پنج نگاه زیرچشمی)


#اسلاوی_ژیژک

♦️@seemorghbook
👏73👎1🤔1
هرگز نترس که صدای خود را برای صداقت و حقیقت و دلسوزی در مقابل بی‌عدالتی و دروغگویی و طمع بالا ببری. اگر تمام مردم دنیا این عمل را انجام دهند زمین را تغییر می‌دهند .

#ویلیام_فاکنر

♦️@seemorghbook
👍398🔥1🤨1
می خوردن و شاد بودن آیین من است
فارغ بودن ز کفر و دین دین من است


گفتم به عروس دهر کابین تو چیست
گفتا دل خرم تو کابین من است


♦️@seemorghbook
17👍5
☕️ قطعه‌ای از کتاب

ما تماشاچیانی هستیم
که پشت درهای بسته مانده ایم ..!
دیر آمدیم ؛ خیلی دیر ..!
پس به ناچار حدس می زنیم
شرط می بندیم و شک می کنیم ...

و آن سوتر در صحنه اصلی
بازی به گونه یی دیگر در جریان است ... .

📕#مجموعه_چیزی_شبیه_زندگی

#حسین_پناهی

♦️@seemorghbook
👍105
نتیجه ی اجبارات مذهبی چه بوده است؟
تبدیل نیمی از جهان
به انسان های نادان
و نیمی دیگر
به انسان های ریاکار

#توماس_جفرسون
♦️@seemorghbook
👍603👎2😁2🔥1
خیام و این جهان فرسوده

سیاوش اوستا

♦️@seemorghbook
7👍6
📕#خیام_و_این_جهان_فرسوده(نایاب)

#سیاوش_اوستا

کتاب نایاب " خيام و اين جهان فرسوده " كتابی به قلم "سياوش اوستا" می‌باشد.

كتاب خيام و اين جهان فرسوده پيرامون سرگذشت حكيم عمر خيام نيشابوری و معاصران برگ او، حسن صباح و خواجه نظام‌الملك می‌باشد. خيام بزرگمرد عرصه رياضي و نجوم و ادب و پزشكی و افتخار ايران زمين است. حكيم عمر خيام از مفاخر جهانی است كه كمتر كسی را در رده او می‌توان قرار داد. كتاب با زبانی داستان‌وار -و نه علمی- به حكايت زندگی خيام پرداخته و شرح حال او را با كمك ابياتش مرور می‌كند.
شیخ بعد از مطالعه نمودن چندین آیه از قرآن به معانی و مفهوم و تفسیر آن پرداخته است و فرموده خداوند که خالق و آفریننده ما انسانها است.آنهایی را که داخل این جهان بد نمودند با فرستادن به جهنم آنها را تنبیه خواهد کرد و انسانهای بد را در آتش دوزخ خواهد سوزاند.شیخ ادامه داده و صحبت را ادامه داد ولی اندیشه و فکر و روان کیوان از مدرسه و تدریس و معلم خارج نموده شد و هزاران سوال در فکر کوچک او به وجود آمد .چطور خداوند که خالق و آفریننده ما انسانها است خواستار این می باشد که ما را در آتش جهنم سوزاند. اصلا چرا او ما را بیافریند تا بعدا بسوزاند.

♦️@seemorghbook
22👍6😐1
ایران و نمادی چند هزارساله

نماد #شیروخورشید ۲۷۰۰ سال پیش در هگمتانه، یعنی ۱۳۰۰ سال پیش از یورش اسلام به ایران


♦️@seemorghbook
40👍1👎1
امروز تو را دسترس فردا نیست
واندیشهٔ فردات به جز سودا نیست


ضایع مکن این دم ار دلت شیدا نیست
کاین باقی عمر را بها پیدا نیست


♦️@seemorghbook
👏73👍2
#یک_فنجان_تفکر ☕️

این داستان برترین داستان کوتاه در ایرلند و انگلیس در سالهای دور میباشد

روزی روزگاری شیری جوان حاکم جنگل شد
و یک روباه پیر وزیر و مشاور او بود که در حیله گری شهرت بی نهایت داشت.

حیوانات جنگل پدر حاکم جوان که بر آنان حکومت میکرد را به قتل رساندند و بخاطر وعده بازگشت آب به رودخانه و برکه های جنگل ، پسر او را حاکم کردند و شیر جوان سد پشت قصر را باز کرد
و آب به رودخانه و همه برکه ها آمد و حیوانات شادمان ماه های اول حکومت شیر جوان در کنار هم کار میکردند و از زندگی لذت میبردند.

روزی شیر به روباه گفت :
ای وزیر این حیوانات زمان پدرم مالیات نمیدادند و همیشه از آذوقه قصر پدرم برای زمستان غذای مجانی دریافت میکردند و دیدی چه بر سر او آوردند و به قتل رساندند.

آب سد قصر دارد تمام میشود و اگر خشکسالی شود ما خودمان چه کنیم و دوباره حیوانات بر علیه ما توطئه میکنند و مرا به قتل میرسانند.

روباه پیر رو به شیر کرد و گفت :
سلطان جوانم من این حیوانات را به خوبی میشناسم ، اگر به روشی که من میگویم حکومت کنی تا آخر عمر حاکم جنگل خواهی بود چون این حیوانات اگر در رفاه و آسایش باشند دوباره بر علیه حاکم توطئه میکنند. شیر گفت پس روش کار تو چیست ای روباه پیر.

روباه جارچیان را به وسط جنگل فرستاد وبه آنها گفت که جار بزنند و بگویند بابت کمک به آبادانی جنگل از این به بعد باید هر ماه یک سکه به صندوق قصر مالیات دهید ، چند ماه گذشت و بخاطر آبادانی همه حیوانات مالیات دادند ، وقتی دیدند هیچ کاری از سوی قصر برای جنگل انجام نشد دو تا از حیوانات اعتراض کردند و شکایت نمودند

روباه به مامورین دستور داد آن ها را دستگیر کنند و چون به شیر حاکم جوان تهمت کم کاری زدند در حضور بقیه حیوانات سر آن ها را از تن جدا کنند شیر به روباه گفت چکار میکنی حیوانات خشمگین میشوند و به قصر حمله میکنند

روباه گفت سلطان جوانم من این حیوانات را خوب میشناسم کارتان نباشد ، حکم اجرا شد و رعب وحشت در بین حیوانات بوجود آمد.

بعد از چند وقت روباه دستور داد از این پس هر هفته باید یک سکه به قصر مالیات دهند ، حیوانات معترض شدن ولی از ترس هیچ شکایتی نکردن و مالیات را پرداخت کردند

روباه باز به حیوانات دستور داد هفته ای سه سکه باید مالیات دهید ، سه تا از حیوانات فقیر شکایت کردند که این چه وضعی هستش شیر دارد ظلم میکند ، روباه سریعا دستور داد معترضین را به خاطر توهین به حاکم جنگل را زندانی کنند ، حیوانات دیگر سکوت کردند.

روباه مالیات را هفته ای هفت سکه اعلام کرد و هر حیوانی اعتراض میکرد به جرم توهین به سلطان جنگل زندانی یا اعدام میکرد ، شیر جوان با سکه های که حیوانات داده بودند یک قصر بزرگ و مجلل ساخت و آب را هم بر روی حیوانات بست.

حیوانات به سختی کار میکردند و هر چی در میاوردند خرج شکم خودشان و مالیات نمیشد و همه در غم و اندوه بودند و از ترس سلطان و اعدام نشدن اعتراض و شکایت نمیکردند
فقط در دل خود را نفرین میکردند که چرا توطئه کردند و شیر پدر را به قتل رساندند.

روباه در دم مرگ به شیر گفت اگر میخواهی همیشه حاکم بمانی حیوانات را در غم و گرفتاری نگه دار و همیشه آن ها را بترسان که اگر شکم شان سیر شود تورا خواهند کشت.

#اسکار_وایلد

♦️@seemorghbook
👍3017
ماییم و می و مطرب و این کنج خراب
جان و دل و جام و جامه پر دُرد شراب

فارغ ز امید رحمت و بیم عذاب
آزاد ز خاک و باد و از آتش و آب

 

♦️@seemorghbook
13👏6
☕️ قطعه‌ای از کتاب

ایمان داشته باش به فردایی که بعد از یک شب تاریک می‌آید.
به فکر یک سال و ده سال بعد نباش. به امروز فکر کن. اعتقادات خود را، حتی اعتقاد به نیکی و پاکی را فراموش کن. تمام این جور آرزوها احمقانه است. با مشت به سر و مغز خودت مکوب که باید این طور باشی و آنطور....
آنها دروغگو هستند، دروغگوهای بزرگ.

📕#ژان_کریستف

#رومن_رولان

♦️@seemorghbook
👍12👏54🤔1
ما می‌دانیم که آنها دروغ می‌گویند،
آنها می‌دانند که دروغ می‌گویند،
آنها می‌دانند که ما می‌دانیم که آنها دروغ می‌گویند،
ما هم می‌دانیم که آنها می‌دانند که ما می‌دانیم که آنها دروغ می‌گویند،
اما با این وجود آنها باز دروغ می‌گویند.

#الکساندر_سولژنیتسین

♦️@seemorghbook
👍457


پدر بزرگم مردی آزادی خواه بود
پیش از آنکه تیر بارانش کنند
تمام شعرهایش را
پای درخت انار باغچه چال کرد ...!

من هیچوقت شعرهایش را نخواندم
اما از انارهای باغچه می شود
فهمید "آزادی"
باید سرخ و شیرین باشد ... .

#فئودور_داستایفسکی

♦️@seemorghbook
39😭18👏2
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
زندگی اونقدر جدی نیست که بخاطرش لبخندو از خودت دریغ کنی ..

گفت آسان گیر بر خود کارها کز روی طبع
سخت می‌گیرد جهان بر مردمان سخت‌کوش

#حافظ

♦️@seemorghbook
9👍7🤯2👎1
سکوت در اثر بستن دهان نیست؛

در اثر باز کردن فکر است،
هر چه فکر بازتر، سکوت بیشتر،
هر چه فکر بسته تر، دهان بازتر!


♦️@seemorghbook
👍31👏4🔥32