کتابخانه سیمرغ
74.8K subscribers
15.6K photos
1.21K videos
7.4K files
478 links
Download Telegram
در ایام قدیم وقتی بار الاغ می کشیدند ، اول بار اصلی را میگذاشتند ، بعد ذره ذره به آن اضافه میکردند تا اینکه الاغ زیر بار ، بادی در میکرد و این علایم ظاهری به صاحب آن می فهماند که بار کافیست ... !

+ این بی علامتی مردم نسبت به فشارهای موجود ، دولت را سرگردان کرده است تا بداند که این فشارها کافی است یا هنوز هم جا دارد !!

هنوز تحمل داریم یا فشار کافیه ؟!

♦️@seemorghbook
👏53👍8❤5👎3😢3😭3😁2
هزاران سال اگر باران ببارد
نشوید خون ناحق را از این خاک

♦️@seemorghbook
❤67👏10😭7👍3
تو از آیین انسانی چه می‌دانی؟
اگر جان را خدا داده است
چرا باید تو بستانی؟

#فریدون_مشیری

♦️@seemorghbook
👍58👏10❤3😢1
قبل از هر چیز،
سعی کنید در جای درست تاریخ بایستید
برای وجدان خودتان.

♦️@seemorghbook
👏38👍10❤7
جهت حرکت شما،
بسیار مهم‌تر از سرعت حرکت است...

خیلی‌ها با سرعت زیاد ،
به سمت هیچ ،
حرکت می‌کنند...!

♦️@seemorghbook
👍18👏6❤4
همواره زمانی فرا می‌رسد که باید
میان تماشاگر بودن و عمل، یکی را برگزید.
این معیار انسان بودن است.

#آلبر_کامو

♦️@seemorghbook
👍42❤14
آن‌چه انکار می‌کنی، تو را شکست می‌دهد؛
آن‌چه می‌پذیری، تو را تغییر می‌دهد.

#کارل_گوستاو_یونگ

♦️@seemorghbook
👍25❤14
قسم بر خونِ پاکانی که در خاکِ وطن خفتند
کسی کو می‌کند تفکیکِ خون‌ها، نیست ایرانی!

#ابوالفضل_عالی‌پور

♦️@seemorghbook
❤42😭8👎4
〰〰〰〰〰〰〰〰〰〰



سکوت می کنی
جیک نمی زنی
می ریزی توی آنجا که بهش می گویند دل!
اما ناگاه
فرو می ریزی
به بهانه ای
خیلی هم مهم نیست چه بهانه ای
مثل اشک
فرو می ریزی ...!


♦️@seemorghbook
❤24👍7😢4
خورشید ما به چوبه‌ی اعدام بسته است
از صبح و آفتاب در این جا، سخن مگو

#حسین_منزوی

♦️@seemorghbook
😢37😭12❤6🔥3👎2
دلم میخواست نامم
پروین بود.
پروین پروین؛
گویی از تلائلو آوایش
جهانی بپاخواسته.
آسمان مست سرور شب نرم نرمک می خرامد.

سرپنجه نازک حلال ماه طربناک می تراود
ازکاروان سیاوشان ستارگانش رقصی ملیح می ریزد.

بلوریاقوت تاکستانها بی غل وغشی شراب می افتد.
واز میان لقوه ی هر ذره آوازی جان بخش
برتن خاک خسته تن می‌ساید.

و شهدینه زیستن درخنکای سپیده دیگری
از بلندای خوشه پروین دلارام بر سینه زمین می‌چکد
تا یک بار دیگر لبخند شوخ آفتاب بزمی عظیم بنام صبح را جانانه بپا کند.

#صبا_پورنگار

♦️@seemorghbook
❤17👏3💯2❤‍🔥1
گاو به گوساله :

ﺍﮔﻪ یک‌باﺭ،
ﻓﻘﻂ ﯾﮏﺑﺎﺭ ،
ﻣﺰﻩ‌ﯼ ﯾﻮﻧﺠﻪﯼ ﺗﺎﺯﻩ ﺭﻭ ﺗﺠﺮﺑﻪ ﮐﻨﯽ ،
ﺩﯾﮕﻪ ﻫﯿﭻﻭﻗﺖ ﻧﻤﯿﺘﻮﻧﯽ ،
ﺍﺯ ﮐﺎﻩ ﻣﻮﻧﺪﻩﯼ ﺗﻮﯼ ﺍﻧﺒﺎﺭ ﻟﺬﺕ ﺑﺒﺮﯼ !

♦️@seemorghbook
👍44❤4
☕️قطعه‌ای از کتاب

آیا از این بدتر هم ممکن است؟
به نظر می‌آید که هست.
وای به روزهای دیگر.

📕#روزها_در_راه

✍#شاهرخ_مسکوب

♦️@seemorghbook
❤23
‌
غالبا پس از انقلاب «ستمبران»
قدرت را به دست مى‌گيرند
و همان كارى را مى‌كنند
كه «ستمگران» كرده‌اند !

#وودى_آلن

♦️@seemorghbook
‏
❤37👍24👏6👎2
☕️قطعه‌ای از کتاب

و‌ او متوجه شد كه مى‌تواند در زندگى تا آنجا كه امكان دارد صادق باشد، ولى مردم فقط حقيقت را زمانى مى‌بينند كه به اندازه‌ى كافى به واقعيت آن‌ها نزديک باشد.

📕#كتابخانه_نيمه_شب

✍#مت_هيگ

♦️@seemorghbook
👍22❤3👏3
حرفهای بند تنبانی !

در زمان امیر کبیر هرج و مرج در بازار به حدی بود که هر کس در مغازه اش از همه نوع جنسی می فروخت. به دستور امیر کبیر هر کسی ملزم به فروش اجناس هم نوع با یکدیگر شد، مثلا پارچه فروش فقط پارچه، کوزه گر فقط کوزه و همه به همین شکل. پس از مدتی به امیر کبیر خبر دادند شخصی به همراه توتون و تنباکو، بند تنبان، هم می فروشد، امیر کبیر دستور داد او را حاضر کردند و از او دلیل کارش را پرسیدند، آن شخص در جواب گفت: کسی که تنباکو از من می خرد ممکن است هنگام استعمال به سرفه بیافتد و در اثر این سرفه بند تنبانش پاره شود. لذا من بند تنبان را به همراه تنباکو می فروشم.

از آن زمان کار و حرف بی ربط را به حرفهای بند تنبانی مثال می زنند.

♦️@seemorghbook
👍32❤10😁8
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
يكى بيايد و نسل ما را تكان دهد!
ما نسل دوست داشتنهاى ته نشين شده‌ايم...


♦️@seemorghbook
👍28❤6
قدرت فساد نمی‌آورد؛
وحشت، فساد می‌آورد...

مثلاً وحشتِ از دست رفتنِ قدرت...!

#جان_اشتاین‌_بک


♦️@seemorghbook
👍60❤8
می نوش که عمر جاودانی این است
خود حاصلت از دور جوانی این است

هنگام گل و باده و یاران سرمست
خوش باش دمی که زندگانی این است

♦️@seemorghbook
❤25🔥3
#یک_فنجان_تفکر

آیزا برلین شاعریونانی ،متفکرین را به دو گروه تقسیم می کند، روباه و خارپشت. 

روباهی که هزار چیز کوچک می داند و خارپشتی که یک چیز بزرگ.

آدمهایی که می شناسیم  هم گاهی به همین دو گروه تقسیم می شوند. آنها که هزار کلک و فریب در آستین دارند و به هر ترتیب و روشی از شاخه‌ای به شاخه ای می‌پرند، و آنها که حیله ای در کیسه ندارند، آنها که درس‌
های کمی بلدند و به همانها می‌چسبند.

پس دسته اول، روباه ها، امروز در کنار یکی هستند و فردا در مقابلش، امروز زیر یک پرچم رژه می روند، فردا زیر پرچم دشمنش، امروز در آغوش یکی هستند، فردا در آغوش رقیبش.

دسته دوم، خارپشت ها، چیزهای کمی می دانند، دانسته هایی که گاهی از جنس راستگویی است، گاهی دلسوزی، و گاهی صمیمیت و مهربانی. هر چه هستند، خارپشتها دست از آن معدود دانسته های بزرگ بر نمی دارند. اگر مهربانند، در بالا و پایین روزگار مهربان می مانند، و اگر دلسوزند، دلسوز می مانند، و اگر صمیمی هستند، صمیمی.

روباه ها، به تناسب روزگار لباس عوض می کنند، بر اساس شرایط زمان لحن و کلماتشان تغییر می کند
یک روز مهربانند
یک روز بی رحم
یک روز صمیمی هستند
یک روز بیگانه.

روباه های تاریخ گاهی نبردی را می برند، گاهی ثروتی به هم می زنند، گاهی به قدرت می رسند، با این همه هرگز به خوشنامی نمی‌رسند.

آبرو و نام خوش می‌ماند برای خارپشت‌ها.
آنها که بر اصولشان ایستادگی می کنند.
آنها که به معدود دانسته هایشان وفادار می ‌مانند.
روباه ها دیر یا زود فراموش می شوند، خارپشت ها اما در یادها به نیکی می مانند.

♦️@seemorghbook
👏23👍9❤3