🔷🔶🔹🔸
@AdabSar
🔅آشنایی با نامهای ایرانی
«اشکبوس»
"اشکبوس" نامی است که با شاهنامهی فردوسی شناخته شد. در شاهنامه، "اشکبوس کشانی" پهلوانی است که در کنار "افراسیاب تورانی" و در برابر سپاه ایران میجنگید. "رهام" با "اشکبوس" جنگید ولی توان ایستادگی نداشت و گریخت. رستم که از گریز رهام خشمگین بود در نبرد کوتاهی و با پرتاب تیری "اشکبوس" را از پا درآورد. به گفتهی پژوهشگران، نبرد رستم و اشکبوس نماد پایان یافتن پادشاهی اشکانیان و روی کار آمدن ساسانیان است.
- دلیری کجا نام او "اشکبوس"
همی برخروشید بر سان کوس!
- پیاده مرا زان فرستاد توس
که تا اسپ بستانم از "اشکبوس "!
"کشانی" نام جایی در نزدیکی ورارودان(ماوراءالنهر) بود.
- تو را کرد سالار گردنکشان
شدی مهتر اندر زمین کشان!
#شاهنامه #فردوسی
این نام در برهان قاطع "اَشکَـبَـس"، در شاهنامه بنداری "اسکبوس" و در پژوهشهای وولف "اشکبوس" است.(منصور رستگار فسایی، فرهنگ نامهای شاهنامه)
بر پایهی یک دیدگاه "اشکبوس" به چم "فرزند پهلوان" است و به دو دیسه(شکل) اشکْبوس و اشکَبوس آمده است.
ریشهی آن "اَشکپوس" از "اَشک" یا همان "اَرَشک" به مانک پهلوان است. "پوس" نیز همان پسر است. پسر در اوستایی "پوثْرا" و در سانسکریت "پوتـْرا" بود.
#میرجلال_الدین_کزازی در "نامه باستان" نوشته است:
پسر در پهلوی پُسَر بود. "ـَر" در آن پسوند است. ستاک واژه "پُـس" در پهلوی و دَری کهن، در همین چمار به کار میرفت.
همچنان که #رودکی گفته است:
جُز به مادندر نماند این جهان کینه جوی
با پُـسَـنْدَر کینه دارد همچو با دُختَندَرا!
#دقیقی نیز گفته:
پُـس شاه لهراسپ گُشتاسپ شاه
نگهدار گیتی، سزاوار گاه!
به گمان ریختی از این واژه "پوس" یا "بوس" را در "اشکبوس" یا "اشکپوس" باز مییابیم. به چمار "پورِاشک" که نام یکی از پهلوانان شاهنامه و هماوردان رُستم است.
یک دیدگاه این است که "اشکبوس" آمیخته از اَشک+کَبوس است. اَشک به چم پهلوان و کبوس یا کبوت یا کبود(رنگ کبود) و "اَشکبوس" به سکون کاف به ماناک پهلوان دارای جامهی کبود است.
همچنین گفته میشود "اشکبوس" به دیسهی "ایشک-بوس" به مانی "پرستندهی گوزن و بزکوهی" است که نشانهی "کاموس" فرمانروای سکاها بود و "اشکبوس" سردار وی بود.
🇮🇷🇮🇷 چند نام ایرانی دخترانه و پسرانهی همآوا:
👧🏻 ارشنوش، آشا، اشا، اشومهر، اشودخت، اشوزاد و...
👦🏻 اشکان، اشکش، اشتاد، ارشک، ارشداد، ارشتاد، اشوداد و...
✨برای فرزندانمان نامهای زیبا و برازندهی ایرانی برگزینیم✨
#پریسا_امام_وردی
#نام_پسرانه_ایرانی
#اشکبوس
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
آرمان «ادبسار»
پالایش زبان پارسی
والایش فرهنگ ایرانی
@AdabSar
🔷🔶🔹🔸
@AdabSar
🔅آشنایی با نامهای ایرانی
«اشکبوس»
"اشکبوس" نامی است که با شاهنامهی فردوسی شناخته شد. در شاهنامه، "اشکبوس کشانی" پهلوانی است که در کنار "افراسیاب تورانی" و در برابر سپاه ایران میجنگید. "رهام" با "اشکبوس" جنگید ولی توان ایستادگی نداشت و گریخت. رستم که از گریز رهام خشمگین بود در نبرد کوتاهی و با پرتاب تیری "اشکبوس" را از پا درآورد. به گفتهی پژوهشگران، نبرد رستم و اشکبوس نماد پایان یافتن پادشاهی اشکانیان و روی کار آمدن ساسانیان است.
- دلیری کجا نام او "اشکبوس"
همی برخروشید بر سان کوس!
- پیاده مرا زان فرستاد توس
که تا اسپ بستانم از "اشکبوس "!
"کشانی" نام جایی در نزدیکی ورارودان(ماوراءالنهر) بود.
- تو را کرد سالار گردنکشان
شدی مهتر اندر زمین کشان!
#شاهنامه #فردوسی
این نام در برهان قاطع "اَشکَـبَـس"، در شاهنامه بنداری "اسکبوس" و در پژوهشهای وولف "اشکبوس" است.(منصور رستگار فسایی، فرهنگ نامهای شاهنامه)
بر پایهی یک دیدگاه "اشکبوس" به چم "فرزند پهلوان" است و به دو دیسه(شکل) اشکْبوس و اشکَبوس آمده است.
ریشهی آن "اَشکپوس" از "اَشک" یا همان "اَرَشک" به مانک پهلوان است. "پوس" نیز همان پسر است. پسر در اوستایی "پوثْرا" و در سانسکریت "پوتـْرا" بود.
#میرجلال_الدین_کزازی در "نامه باستان" نوشته است:
پسر در پهلوی پُسَر بود. "ـَر" در آن پسوند است. ستاک واژه "پُـس" در پهلوی و دَری کهن، در همین چمار به کار میرفت.
همچنان که #رودکی گفته است:
جُز به مادندر نماند این جهان کینه جوی
با پُـسَـنْدَر کینه دارد همچو با دُختَندَرا!
#دقیقی نیز گفته:
پُـس شاه لهراسپ گُشتاسپ شاه
نگهدار گیتی، سزاوار گاه!
به گمان ریختی از این واژه "پوس" یا "بوس" را در "اشکبوس" یا "اشکپوس" باز مییابیم. به چمار "پورِاشک" که نام یکی از پهلوانان شاهنامه و هماوردان رُستم است.
یک دیدگاه این است که "اشکبوس" آمیخته از اَشک+کَبوس است. اَشک به چم پهلوان و کبوس یا کبوت یا کبود(رنگ کبود) و "اَشکبوس" به سکون کاف به ماناک پهلوان دارای جامهی کبود است.
همچنین گفته میشود "اشکبوس" به دیسهی "ایشک-بوس" به مانی "پرستندهی گوزن و بزکوهی" است که نشانهی "کاموس" فرمانروای سکاها بود و "اشکبوس" سردار وی بود.
🇮🇷🇮🇷 چند نام ایرانی دخترانه و پسرانهی همآوا:
👧🏻 ارشنوش، آشا، اشا، اشومهر، اشودخت، اشوزاد و...
👦🏻 اشکان، اشکش، اشتاد، ارشک، ارشداد، ارشتاد، اشوداد و...
✨برای فرزندانمان نامهای زیبا و برازندهی ایرانی برگزینیم✨
#پریسا_امام_وردی
#نام_پسرانه_ایرانی
#اشکبوس
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
آرمان «ادبسار»
پالایش زبان پارسی
والایش فرهنگ ایرانی
@AdabSar
🔷🔶🔹🔸
👍1
🔷🔶🔹🔸
@AdabSar
🔅آشنایی با نامهای ایرانی
«آرزو»
💭💭 نام دخترانهی "آرزو" به ماناک خواهش، کام، امید، دلدار، مراد است. این نام در پارسی پهلوی "آرزوگ" و "آرزوک" بود.(برهان قاطع و دهخدا)
ریشهی آن در ایران باستان شاید ā-barjuka (آ-بَرجوکا) بوده. با این گمان "آ"(ā) پیشوند و barjuka ریشهی barg است.(فرهنگ نامهای ایرانشهری)
محمد حسندوست در ماتیکان(کتاب) ارزشمند "فرهنگ ریشهشناختی زبان فارسی" واژهی "آرزو" را با واژهی اوستایی "بِـرِجایا"، ریشهی واژهی پارسی "بارج" به چمار خوشامد گفتن و ستودن همسنجی(مقایسه) کرده است.
گفته شده که "آرزو" از ریشهی "وَرزوگ" آمیخته از "ابر+زوگ" است. "ابر" به چم بزرگ و برتر بوده و "زوگ" ریشهی "ذوق" است. این واژه در پارسی پهلوی به "آرزوک" دگردیس(تبدیل) شده و به چمار امید برتر و شادی والا و بالاتر است.
ادبسار دربارهی درستی این دیدگاه داوری نمیکند.
🗯🗯 "آرزو" در شاهنامهی فردوسی:
"آرزو/آرزوی" در شاهنامه، نام دختر چنگنواز ماهیار زرگر است که بهرام گور به او دل باخت. او زنی بود که پیوسته شاد میزیست:
- دلارام را آرزو نام بود
همو میگسار و دلارام بود!
ماهیار دربارهی دخترش به بهرام چنین گفت:
- همو میگسار است و هم چنگزن
همان چامهگوی است و لشکرشکن!
"آرزو" و "بهرام" به بزم نشستند، آرزو چنگ نواخت و خواند:
- تن آرزو خاک پای تو باد
همه ساله زنده برای تو باد!
آنها سپس به همسری هم در آمدند و "آرزو" به کاخ "بهرام" رفت:
- بشد "آرزو" پا به مشکوی شاه
نهاده به سر بر ز گوهر کلاه!
💭💭 "آرزو/آرزوی" همچنین نامی است که "فریدون" بر زن پسرش "سلم" نهاد. او دختر فرمانروای یمن بود:
- زن سلم را کرد نام "آرزوی"
زن تور را، ماه آزاده خوی!
#شاهنامه #فردوسی
🗯🗯 "آرزو" در چامه و ادب پارسی چندین چم(معنی) دارد که چند نمونه در پی میآید. بیشتر چامهها از شاهنامه که بیشترین واژگان پارسی را دارد، گزینش شدهاند:
- تنکامگی (شهوت):
به لهو و آرزو مولع نبودن
دل هر کس به نیکی برگشودن!
از داستان "ویس و رامین"
- خواهش، کام، مراد:
یکی زرتشتوارم آرزویست
که پیشت زند را برخوانم از بر!
#دقیقی
- خواستگاری:
دگر آنکه از روشنک یاد کرد
دل ما بدان آرزو شاد کرد!
فردوسی
- چشمداشت(انتظار، توقع):
کنون آنچه اندر خور کار توست
دلت یافت آن "آرزو"ها که جست!
فردوسی
- شادی:
یکی نامه بنوشت با درد و خشم
پر از "آرزو" دل، پر از آب چشم!
فردوسی
- خواهش دل(هوس، میل):
اگر سال نیز "آرزو" آمدهست
نهم سال و هشتاد باسیصد[سد] است!
فردوسی
- خواستنی، خواسته:
یکی "آرزو" خواهم از شهریار
که آن "آرزو" نزد او هست خوار!
فردوسی
- آزکامگی(حرص) و بیشخواهی:
جهان خوش بود بر دل نیکخوی
نگردد به گرد در "آرزو"ی!
فردوسی
- خواستاری و لابه(تمنا):
همی لشکر و کشور آراستی
همی رزم را به "آرزو" خواستی!
فردوسی
- پیوند(وصال):
همی هر دوان زار بگریستند
که یکچند بی"آرزو" زیستند!
فردوسی
- داومندی(ادعا داشتن):
کَش اندیشهی گاه او آمدی
و گرش "آرزو" جاه او آمدی!
فردوسی
- آهنگ و خویشکاری(عزم و اراده):
خردمند و نامی و دانا بود
به هر "آرزو" بر توانا بود!
فردوسی
- هدف و آماجگاه(مقصد):
سحرگه چو از خواب برخواستند
بر آن "آرزو" رفتن آراستند!
فردوسی
- دلبر و دلدار:
بپرهیز از او بر بد آراستن
هم از "آرزو"ی کسان خواستن!
فردوسی
- چیز کوچکی خواستن:
ز من آب کرد "آرزو" آن سوار
چو از دور دیدش مرا نامدار!
فردوسی
- گزینش:
کنون "آرزو" کن یکی رزمگاه
که باشد بهدور از میان سپاه!
فردوسی
🇮🇷🇮🇷 چند نام ایرانی دخترانه و پسرانهی همآوا:
👧🏻 آزرم، آزرمش، آرتمیس، آرمیتا، آریانا، آروشا، آرنوش، آرمیتی، آرسو(گیلکی) و...
👦🏻 آریاز، آریو، آزاد، آراد، آرتا، آرتین، آرشاک، آرشزاد، آرشام، آرونه، آروین، اروند و...
✨برای فرزندانمان نامهای زیبا و برازندهی ایرانی برگزینیم✨
گردآوری و نگارش: #پریسا_امام_وردی
#نام_دخترانه_ایرانی
#آرزو
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
آرمان «ادبسار»
پالایش زبان پارسی
والایش فرهنگ ایرانی
@AdabSar
🔷🔶🔹🔸
@AdabSar
🔅آشنایی با نامهای ایرانی
«آرزو»
💭💭 نام دخترانهی "آرزو" به ماناک خواهش، کام، امید، دلدار، مراد است. این نام در پارسی پهلوی "آرزوگ" و "آرزوک" بود.(برهان قاطع و دهخدا)
ریشهی آن در ایران باستان شاید ā-barjuka (آ-بَرجوکا) بوده. با این گمان "آ"(ā) پیشوند و barjuka ریشهی barg است.(فرهنگ نامهای ایرانشهری)
محمد حسندوست در ماتیکان(کتاب) ارزشمند "فرهنگ ریشهشناختی زبان فارسی" واژهی "آرزو" را با واژهی اوستایی "بِـرِجایا"، ریشهی واژهی پارسی "بارج" به چمار خوشامد گفتن و ستودن همسنجی(مقایسه) کرده است.
گفته شده که "آرزو" از ریشهی "وَرزوگ" آمیخته از "ابر+زوگ" است. "ابر" به چم بزرگ و برتر بوده و "زوگ" ریشهی "ذوق" است. این واژه در پارسی پهلوی به "آرزوک" دگردیس(تبدیل) شده و به چمار امید برتر و شادی والا و بالاتر است.
ادبسار دربارهی درستی این دیدگاه داوری نمیکند.
🗯🗯 "آرزو" در شاهنامهی فردوسی:
"آرزو/آرزوی" در شاهنامه، نام دختر چنگنواز ماهیار زرگر است که بهرام گور به او دل باخت. او زنی بود که پیوسته شاد میزیست:
- دلارام را آرزو نام بود
همو میگسار و دلارام بود!
ماهیار دربارهی دخترش به بهرام چنین گفت:
- همو میگسار است و هم چنگزن
همان چامهگوی است و لشکرشکن!
"آرزو" و "بهرام" به بزم نشستند، آرزو چنگ نواخت و خواند:
- تن آرزو خاک پای تو باد
همه ساله زنده برای تو باد!
آنها سپس به همسری هم در آمدند و "آرزو" به کاخ "بهرام" رفت:
- بشد "آرزو" پا به مشکوی شاه
نهاده به سر بر ز گوهر کلاه!
💭💭 "آرزو/آرزوی" همچنین نامی است که "فریدون" بر زن پسرش "سلم" نهاد. او دختر فرمانروای یمن بود:
- زن سلم را کرد نام "آرزوی"
زن تور را، ماه آزاده خوی!
#شاهنامه #فردوسی
🗯🗯 "آرزو" در چامه و ادب پارسی چندین چم(معنی) دارد که چند نمونه در پی میآید. بیشتر چامهها از شاهنامه که بیشترین واژگان پارسی را دارد، گزینش شدهاند:
- تنکامگی (شهوت):
به لهو و آرزو مولع نبودن
دل هر کس به نیکی برگشودن!
از داستان "ویس و رامین"
- خواهش، کام، مراد:
یکی زرتشتوارم آرزویست
که پیشت زند را برخوانم از بر!
#دقیقی
- خواستگاری:
دگر آنکه از روشنک یاد کرد
دل ما بدان آرزو شاد کرد!
فردوسی
- چشمداشت(انتظار، توقع):
کنون آنچه اندر خور کار توست
دلت یافت آن "آرزو"ها که جست!
فردوسی
- شادی:
یکی نامه بنوشت با درد و خشم
پر از "آرزو" دل، پر از آب چشم!
فردوسی
- خواهش دل(هوس، میل):
اگر سال نیز "آرزو" آمدهست
نهم سال و هشتاد باسیصد[سد] است!
فردوسی
- خواستنی، خواسته:
یکی "آرزو" خواهم از شهریار
که آن "آرزو" نزد او هست خوار!
فردوسی
- آزکامگی(حرص) و بیشخواهی:
جهان خوش بود بر دل نیکخوی
نگردد به گرد در "آرزو"ی!
فردوسی
- خواستاری و لابه(تمنا):
همی لشکر و کشور آراستی
همی رزم را به "آرزو" خواستی!
فردوسی
- پیوند(وصال):
همی هر دوان زار بگریستند
که یکچند بی"آرزو" زیستند!
فردوسی
- داومندی(ادعا داشتن):
کَش اندیشهی گاه او آمدی
و گرش "آرزو" جاه او آمدی!
فردوسی
- آهنگ و خویشکاری(عزم و اراده):
خردمند و نامی و دانا بود
به هر "آرزو" بر توانا بود!
فردوسی
- هدف و آماجگاه(مقصد):
سحرگه چو از خواب برخواستند
بر آن "آرزو" رفتن آراستند!
فردوسی
- دلبر و دلدار:
بپرهیز از او بر بد آراستن
هم از "آرزو"ی کسان خواستن!
فردوسی
- چیز کوچکی خواستن:
ز من آب کرد "آرزو" آن سوار
چو از دور دیدش مرا نامدار!
فردوسی
- گزینش:
کنون "آرزو" کن یکی رزمگاه
که باشد بهدور از میان سپاه!
فردوسی
🇮🇷🇮🇷 چند نام ایرانی دخترانه و پسرانهی همآوا:
👧🏻 آزرم، آزرمش، آرتمیس، آرمیتا، آریانا، آروشا، آرنوش، آرمیتی، آرسو(گیلکی) و...
👦🏻 آریاز، آریو، آزاد، آراد، آرتا، آرتین، آرشاک، آرشزاد، آرشام، آرونه، آروین، اروند و...
✨برای فرزندانمان نامهای زیبا و برازندهی ایرانی برگزینیم✨
گردآوری و نگارش: #پریسا_امام_وردی
#نام_دخترانه_ایرانی
#آرزو
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
آرمان «ادبسار»
پالایش زبان پارسی
والایش فرهنگ ایرانی
@AdabSar
🔷🔶🔹🔸