ادب‌سار
12.6K subscribers
5.04K photos
125 videos
21 files
873 links
آرمان ادب‌سار
پالایش زبان پارسی
والایش فرهنگ ایرانی

instagram.com/AdabSar

گردانندگان:
بابک
مجید دُری @MajidDorri
پریسا امام‌وردیلو @New_View

فروشگاه ادبسار: @AdabSar1
Download Telegram
🌏🇮🇷🌏🇮🇷
@AdabSar

از فرات تا به فرارود،‌ خراسان من است
تکه‌های تن سد (صد) پاره‌ی ایران من است

ز شبستان وطن بوی سحر می‌‌آید
قصه‌‌ی غصه دیرینه‌ به سر می‌‌آید
باغ را رونق پیرار به بر می‌‌آید

خبر از آمدن گل به گلستان من است
از فرات با به فرارود خراسان من است

چه شب سرد و درازی به قفس سرکردیم
آتش بادیه را عاطفه باور کردیم
وای آن سلسله با خاک برابر کردیم

از فرات تا به فرارود خراسان من است

باز باشد که سمرقند، سمرقند دهد
کاوه، ضحاک به دربند دماوند دهد
مام آمو گهر سینه به الوند دهد

رخش می‌‌آید و آن رستم دستان من است
از فرات تا به فرارود خراسان من است

#کاوه_اکبری
#چکامه_ایران
@AdabSar
🏳🏳🏳🏳
🔷🔶🔹🔸
@AdabSar

🔅آشنایی با نام‌های ایرانی

«کاوه»
نام خوش‌آوا، زیبا و پسرانه‌ی "کاوه"، نامی کهن، تبارمند است.

"کاوه"، آهنگری نامدار به دادگری:
"کاوه"ی آهنگر یکی از رهبران دادخواهی در برابر بیدادهای آژی‌دهاک(ضحاک) بود. وی برای نبرد با آژی‌دهاک پیش‌بند چرمی که هنگام آهنگری بر تن می‌کرد را برافراشت که نمادی جاودانه شد. درفش کاویانی نخستین پرچم ایران بود و در سده‌ها و هزاره‌ها پاس داشته شد و از گذشته تا امروز نماد پایداری در برابر بیدادگری است. پس از وی، خاندان وابسته به او را "کاوه" می‌خواندند.
داستان "کاوه" امروز با افسانه درآمیخته است.
"کریستین سن" نویسنده‌ی اروپایی کوشید که بگوید داستان کاوه برساخته‌ی ساسانیان است تا برای درفش کاویانی، افسانه‌ای شورانگیز ساخته باشند ولی داستان کاوه و همراهی او با افریدون و سرنگون کردن آژی‌دهاک در کهن‌نگاری‌های ارجمندی چون "تاریخ طبری"، "تاریخ بلعمی"، تاریخ مسعودی"، "تاریخ ثعالبی" و پژوهش‌های ابن‌خلدون و خوارزمی آمده است.

🔍 برای آشنایی بیشتر با این داستان‌ها بنگرید به:
جشن گاوگیل
t.me/AdabSar/5698
جشن سیرسور
t.me/AdabSar/5681
جشن مهرگان
t.me/AdabSar/4636
t.me/AdabSar/4637

فردوسی در شاهنامه با چیره‌دستی درباره‌ی "کاوه" و دادخواهی‌اش در برابر آژی‌دهاک نوشته است. آژی‌دهاک ماردوش مغز هفده پسر کاوه را خورده بود و می‌خواست هژدهمین(هجدهمین) و واپسین پسر کاوه را خوراک مارهایش کند که کاوه در برابر او شورید. وی با همراهی فریدون، آژی‌دهاک را در کوه‌های دماوند سرنگون کردند و سپس فریدون به پادشاهی رسید.
- چو کاوه برون شد ز درگاه شاه
بر او انجمن گشت بازارگاه
همی بر خروشید و فریاد خواند
جهان را سراسر سوی داد خواند
از آن چرم کاهنگران پشت پای
بپوشند هنگام زخم درای
همان کاوه آن بر سر نیزه کرد
همانگه ز بازار برخاست گرد...
#شاهنامه #فردوسی

با نگر به بن‌مایه‌ها، چندین دیدگاه درباره‌ی پیدایش این نام هست که بیشتر آن‌ها در اوستایی یا پهلوی بودن آن هنباز(مشترک) هستند.

1⃣ نام "کاوه" برگرفته از "کَی" به چم پادشاه است. این واژه در زبان اوستایی kavi بود که به "کاوه" دگردیس(تبدیل) شد. بر این پایه درفش کاویانی نیز به چم درفش کَیان(پادشاهان) است که پیدایش آن به اسپهان(اصفهان) و نبرد فریدون و آژی‌دهاک برمی‌گردد که کاوه در آن نبرد فریدون را همراهی کرد. همچنین بخش "کَی" در نام‌های کی‌خسرو، کی‌کاووس، کاووس و کَواد(غُباد) از همین ریشه هستند. "کی" به شاهزادگان گفته می‌شد.

2⃣ نام "کاوه" در زبان پهلوی "کاوغ" kavagh و نام کسی بود که در نبرد فریدون و آژی‌دهاک به دادخواهی برخاست و فریدون را همراهی کرد.

3⃣ نام "کاوه" در زبان اوستایی gau و به چم گاو بود که در گزارش پهلوی "گاودرفش" خوانده شده و یادآور درفش کاویانی است. این نام در نیپیک(کتاب) "تاریخ طبری" به گونه‌ی "کابی" آمده است.

4⃣ "کاوه" از ریشه اوستایی "کاوایا" kavaya و وابسته به خاندان "کاوی‌کای" kavi-kay است. در اینجا نیز "کای" به چم پادشاه است.

5⃣ "کاوه" kewh ریشه‌ی هند و اروپایی دارد و مانی(معنی) زبردست، آگاه، رهبر، دریافتن، پی بردن و نگاه کردن است. در سانسکریت نیز kavi به مانی دانا و آگاه بود که در اوستایی kavi برنام(لقب) شاهزادگان بود. این نام به یونانی رفته و kudos به چم پرآوازه و نام‌ور است.

6⃣ "کاوه" همان واژه‌ی اوستایی "کوی-ائی‌پی-وُهو" است. واژه‌ی اوستایی "کوی" در پهلوی و پارسی به "کَی" و سپس به "کاو" و "گاو" دگریده(تبدیل) شده است. واژه‌ی "قبا" نیز تازی‌شده‌ی آن است.

7⃣ "کاوه" در اوستا به گونه‌ی "گااوش" یا "گااوشا" آمده و به ماناک(معنی) روان نخستین جانور سودمند بود. بر این پایه نام "کاوه" برآمده از واژه‌ی "گاو" است و با نام‌هایی چون "گودرز"، "کاووس" و "کیومرس" همریشه است.

🐄 در ایران باستان "گاو" یا "گو" از ارزش بالایی برخوردار بود و ایرانیان نخستین باور داشتند که گاو فرشته‌ی نگهبان دیگر جانوران و چهارپایان است. بر پایه‌ی این باورها، گویال(کره) زمین بر روی شاخ گاو است که در آغازین روز هرسال آن را بر شاخ دیگر خود می‌افکند. واژه‌ی "گویال" نیز برگرفته از نام گاو است. به شوند(دلیل) ورجاوندی(تقدس) این جاندار، ایرانیان نام او را بر فرزندان خود می‌گذاشتند. فریدون را نیز گاوی در جنگل‌های گیلان پرورش داد. وی پس از رسیدن به پادشاهی دستور داد گرزی برایش بسازند که سر گاو داشته باشد.

🇮🇷برخی از نام‌های ایرانی دخترانه و پسرانه‌ی هم‌آوا:
👧🏻 کامه، چکاوه، چکامه، کامدخت، کازیوه(کردی)، کاشین و...
👦🏻 کارن، کامبد، کامیار، کامور، کامکار، کام‌راد و...


#پریسا_امام_وردی
#نام_پسرانه_ایرانی
#کاوه
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
آرمان «ادب‌سار»
پالایش زبان پارسی
والایش فرهنگ ایرانی
@AdabSar
🔷🔶🔹🔸
👍1
🔷💠🔹🔹
@AdabSar

🔅پیام شما

"سه پاس" یا "سپاس"

با پیشکش بهترین درودهای سرودگونه.
باری، خواستم دیدگاه خود را درباره‌ی یکی از پرسش‌هایی که در رسانه‌ی ادبسار آورده شده بود را بگویم. درباره‌ی بخشی از آن که پرسش نبوده و پرسش کننده یک واژه‌ی نادرست را در چنین رسانه‌ی ارجمندی چون ادبسار پرسیده بود و خُرده بر آن گرفته نشده بود. و آن واژه "سه پاس" بود که ریشه‌ی آن را با سرچشمه، پیشکش می‌کنم.

برداشت نادرست این است که:
سپاس، واژه‌ای ایرانی و یادگار زرتشت است که همواره می‌گفت سه چیز را پاس بدارید.
اندیشه‌ی نیک (پاس یک)
گفتار نیک (پاس دو)
کردار نیک (پاس سه)
پاس: پاسداشت و پاسداری از سه نیک که ایرانیان با گفتن "سه پاس" این سه مهند(مهم) را به یکدیگر یادآور می‌شدند.

نیاز دیدم درباره‌‌ی این دیدگاه که به فراوانی در پیام‌رسان‌ها در گردش است، آگاهی‌رسانی کنم:
در زبان اوستایی، شماره‌ی(عدد) ۳ به‌گونه‌ی "ثری" و "ثر" خوانده می‌شد.
برای نمونه در اوستا، یسنای نهم، بند هشتم، آژی‌دهاک با برنام(لقب) سه‌پوزه خوانده شده است.
در یسنای ۱۱، بند یکم نیز، شماره‌ی ۳ واژه‌ی ثرای است.
ولی واژه‌ی "سپاس" در پارسی میانه یا پهلوی به گونه‌ی espas و ناسپاس به‌گونه‌ی an-espap آمده و با an نایی(منفی) شده است. اسپاس در پارسی امروز به سپاس دگرگون شده و شماره‌ی ۳ در آن نیست. از این‌رو، سپاس به چمار(معنی) سه تا پاس نبوده و این برداشت نادرست است. این واژه به چم پاسداری و نگهداشت ارزش، ارج و جایگاه دیگران است.

استاد سخن سعدی نیز گفته است:
سگ حق شناس به از آدمی ناسپاس!
این نشان می‌دهد که ارج‌شناسی در برابر ناسپاسی است و واژه‌ی اسپاس یا سپاس به ماناک(معنی) ارجدانی است.

سرچشمه‌ها:
۱- فرهنگ زبان پهلوی، نویسنده: مکنزی، برگردان: مهشید میرفخرایی، تهران، پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، ۱۳۷۳، رویه‌ی ۲۵۸ و ۳۱۲
۲- یسنا (مناجات مقدس)، بر پایه‌ی نسخه‌‌ی کارل اف.گلدنر، اوستا، کتاب مقدس پارسیان، اشتوتگارت، 1896

فرستنده: #کاوه_اوستا
ویرایش: #ادبسار
@AdabSar
🔷💠🔹🔹
ادب‌سار
🔷💠🔹🔹 @AdabSar 🔅پیام شما با درود فراوان سپاس از دلسوزی و تلاش‌های بی‌دریغ شما برای نگهداری و پاسداشت زبان زیبای پارسی. می‌خواستم دیدگاه خودم را برای شما بفرستم و بزرگواری نموده دیدگاهم را تا جایی که می‌شود به کار برید. چون من نه رشته ادبیات خواندم و نه کارشناسی‌ام…
🔷💠🔹🔹
@AdabSar

🔅پیام شما

یکی از واپسین جستارهای رسانه ارزشمند ادبسار را درباره "فرهنگ نامه‌نگاری" بیشینه ما ایرانیان خواندم. بسیار رسا و سودمند بود. درود بر نگارنده این جستار.

و اما در پی گفته‌های این ارجمند و گرامی، نکاتی را شایان یادآوری دیدم.

اگر نیک بنگریم برخی از نویسندگان و پژوهشگران ما که در بیشتر کرانه‌های دانشی، دستی در نوشتن دارند، در پایان نسک‌ها و جستارهایشان چند واژه و ترکیب و همکرد را به کار می‌برند که بسیار زشت و زننده است. چند نمونه‌اش را ارمغان‌تان می‌کنم:
۱- کلب کمترین
۲- حقیر
۳- حقیر فقیر
۴- حقیر فقیر سراپا تقصیر
۵- بنده گنهکار

می‌توانیم به جای چنین واژه‌های زشتی، پیام‌ها و واژه‌های آموزنده و فراخور زبان ارزشمند پارسی را جایگزین کنیم، که به چند نمونه بسنده می‌کنم:
۱- کمترین
۲- از خوانندگان ارجمند و فرهیخته و
گرامی خواهشمند است که کاستی‌ها و کژی‌های این دفتر و نسک را به نویسنده یادآوری کنند.
۳- با سپاس
...و جز این‌ها
اینک داوری با شما.


فرستنده: #کاوه_اوستا

✍🏻 پی‌نوشت: این یادداشت در پاسخ به پیام هموندمان M.R نوشته شده است. ایشان در این یادداشت به درستی به فرهنگ نامه‌نگاری سازمانی در ایران خرده گرفتند:
t.me/AdabSar/8124

@AdabSar
🔷💠🔹🔹
Forwarded from ادب‌سار
🔷🔶🔹🔸
@AdabSar

🔅آشنایی با نام‌های ایرانی

«کاوه»
نام خوش‌آوا، زیبا و پسرانه‌ی "کاوه"، نامی کهن، تبارمند است.

"کاوه"، آهنگری نامدار به دادگری:
"کاوه"ی آهنگر یکی از رهبران دادخواهی در برابر بیدادهای آژی‌دهاک(ضحاک) بود. وی برای نبرد با آژی‌دهاک پیش‌بند چرمی که هنگام آهنگری بر تن می‌کرد را برافراشت که نمادی جاودانه شد. درفش کاویانی نخستین پرچم ایران بود و در سده‌ها و هزاره‌ها پاس داشته شد و از گذشته تا امروز نماد پایداری در برابر بیدادگری است. پس از وی، خاندان وابسته به او را "کاوه" می‌خواندند.
داستان "کاوه" امروز با افسانه درآمیخته است.
"کریستین سن" نویسنده‌ی اروپایی کوشید که بگوید داستان کاوه برساخته‌ی ساسانیان است تا برای درفش کاویانی، افسانه‌ای شورانگیز ساخته باشند ولی داستان کاوه و همراهی او با افریدون و سرنگون کردن آژی‌دهاک در کهن‌نگاری‌های ارجمندی چون "تاریخ طبری"، "تاریخ بلعمی"، تاریخ مسعودی"، "تاریخ ثعالبی" و پژوهش‌های ابن‌خلدون و خوارزمی آمده است.

🔍 برای آشنایی بیشتر با این داستان‌ها بنگرید به:
جشن گاوگیل
t.me/AdabSar/5698
جشن سیرسور
t.me/AdabSar/5681
جشن مهرگان
t.me/AdabSar/4636
t.me/AdabSar/4637

فردوسی در شاهنامه با چیره‌دستی درباره‌ی "کاوه" و دادخواهی‌اش در برابر آژی‌دهاک نوشته است. آژی‌دهاک ماردوش مغز هفده پسر کاوه را خورده بود و می‌خواست هژدهمین(هجدهمین) و واپسین پسر کاوه را خوراک مارهایش کند که کاوه در برابر او شورید. وی با همراهی فریدون، آژی‌دهاک را در کوه‌های دماوند سرنگون کردند و سپس فریدون به پادشاهی رسید.
- چو کاوه برون شد ز درگاه شاه
بر او انجمن گشت بازارگاه
همی بر خروشید و فریاد خواند
جهان را سراسر سوی داد خواند
از آن چرم کاهنگران پشت پای
بپوشند هنگام زخم درای
همان کاوه آن بر سر نیزه کرد
همانگه ز بازار برخاست گرد...
#شاهنامه #فردوسی

با نگر به بن‌مایه‌ها، چندین دیدگاه درباره‌ی پیدایش این نام هست که بیشتر آن‌ها در اوستایی یا پهلوی بودن آن هنباز(مشترک) هستند.

1⃣ نام "کاوه" برگرفته از "کَی" به چم پادشاه است. این واژه در زبان اوستایی kavi بود که به "کاوه" دگردیس(تبدیل) شد. بر این پایه درفش کاویانی نیز به چم درفش کَیان(پادشاهان) است که پیدایش آن به اسپهان(اصفهان) و نبرد فریدون و آژی‌دهاک برمی‌گردد که کاوه در آن نبرد فریدون را همراهی کرد. همچنین بخش "کَی" در نام‌های کی‌خسرو، کی‌کاووس، کاووس و کَواد(غُباد) از همین ریشه هستند. "کی" به شاهزادگان گفته می‌شد.

2⃣ نام "کاوه" در زبان پهلوی "کاوغ" kavagh و نام کسی بود که در نبرد فریدون و آژی‌دهاک به دادخواهی برخاست و فریدون را همراهی کرد.

3⃣ نام "کاوه" در زبان اوستایی gau و به چم گاو بود که در گزارش پهلوی "گاودرفش" خوانده شده و یادآور درفش کاویانی است. این نام در نیپیک(کتاب) "تاریخ طبری" به گونه‌ی "کابی" آمده است.

4⃣ "کاوه" از ریشه اوستایی "کاوایا" kavaya و وابسته به خاندان "کاوی‌کای" kavi-kay است. در اینجا نیز "کای" به چم پادشاه است.

5⃣ "کاوه" kewh ریشه‌ی هند و اروپایی دارد و مانی(معنی) زبردست، آگاه، رهبر، دریافتن، پی بردن و نگاه کردن است. در سانسکریت نیز kavi به مانی دانا و آگاه بود که در اوستایی kavi برنام(لقب) شاهزادگان بود. این نام به یونانی رفته و kudos به چم پرآوازه و نام‌ور است.

6⃣ "کاوه" همان واژه‌ی اوستایی "کوی-ائی‌پی-وُهو" است. واژه‌ی اوستایی "کوی" در پهلوی و پارسی به "کَی" و سپس به "کاو" و "گاو" دگریده(تبدیل) شده است. واژه‌ی "قبا" نیز تازی‌شده‌ی آن است.

7⃣ "کاوه" در اوستا به گونه‌ی "گااوش" یا "گااوشا" آمده و به ماناک(معنی) روان نخستین جانور سودمند بود. بر این پایه نام "کاوه" برآمده از واژه‌ی "گاو" است و با نام‌هایی چون "گودرز"، "کاووس" و "کیومرس" همریشه است.

🐄 در ایران باستان "گاو" یا "گو" از ارزش بالایی برخوردار بود و ایرانیان نخستین باور داشتند که گاو فرشته‌ی نگهبان دیگر جانوران و چهارپایان است. بر پایه‌ی این باورها، گویال(کره) زمین بر روی شاخ گاو است که در آغازین روز هرسال آن را بر شاخ دیگر خود می‌افکند. واژه‌ی "گویال" نیز برگرفته از نام گاو است. به شوند(دلیل) ورجاوندی(تقدس) این جاندار، ایرانیان نام او را بر فرزندان خود می‌گذاشتند. فریدون را نیز گاوی در جنگل‌های گیلان پرورش داد. وی پس از رسیدن به پادشاهی دستور داد گرزی برایش بسازند که سر گاو داشته باشد.

🇮🇷برخی از نام‌های ایرانی دخترانه و پسرانه‌ی هم‌آوا:
👧🏻 کامه، چکاوه، چکامه، کامدخت، کازیوه(کردی)، کاشین و...
👦🏻 کارن، کامبد، کامیار، کامور، کامکار، کام‌راد و...


#پریسا_امام_وردی
#نام_پسرانه_ایرانی
#کاوه
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
آرمان «ادب‌سار»
پالایش زبان پارسی
والایش فرهنگ ایرانی
@AdabSar
🔷🔶🔹🔸
Forwarded from ادب‌سار
🔷💠🔹🔹
@AdabSar

🔅پیام شما

"سه پاس" یا "سپاس"

با پیشکش بهترین درودهای سرودگونه.
باری، خواستم دیدگاه خود را درباره‌ی یکی از پرسش‌هایی که در رسانه‌ی ادبسار آورده شده بود را بگویم. درباره‌ی بخشی از آن که پرسش نبوده و پرسش کننده یک واژه‌ی نادرست را در چنین رسانه‌ی ارجمندی چون ادبسار پرسیده بود و خُرده بر آن گرفته نشده بود. و آن واژه "سه پاس" بود که ریشه‌ی آن را با سرچشمه، پیشکش می‌کنم.

برداشت نادرست این است که:
سپاس، واژه‌ای ایرانی و یادگار زرتشت است که همواره می‌گفت سه چیز را پاس بدارید.
اندیشه‌ی نیک (پاس یک)
گفتار نیک (پاس دو)
کردار نیک (پاس سه)
پاس: پاسداشت و پاسداری از سه نیک که ایرانیان با گفتن "سه پاس" این سه مهند(مهم) را به یکدیگر یادآور می‌شدند.

نیاز دیدم درباره‌‌ی این دیدگاه که به فراوانی در پیام‌رسان‌ها در گردش است، آگاهی‌رسانی کنم:
در زبان اوستایی، شماره‌ی(عدد) ۳ به‌گونه‌ی "ثری" و "ثر" خوانده می‌شد.
برای نمونه در اوستا، یسنای نهم، بند هشتم، آژی‌دهاک با برنام(لقب) سه‌پوزه خوانده شده است.
در یسنای ۱۱، بند یکم نیز، شماره‌ی ۳ واژه‌ی ثرای است.
ولی واژه‌ی "سپاس" در پارسی میانه یا پهلوی به گونه‌ی espas و ناسپاس به‌گونه‌ی an-espap آمده و با an نایی(منفی) شده است. اسپاس در پارسی امروز به سپاس دگرگون شده و شماره‌ی ۳ در آن نیست. از این‌رو، سپاس به چمار(معنی) سه تا پاس نبوده و این برداشت نادرست است. این واژه به چم پاسداری و نگهداشت ارزش، ارج و جایگاه دیگران است.

استاد سخن سعدی نیز گفته است:
سگ حق شناس به از آدمی ناسپاس!
این نشان می‌دهد که ارج‌شناسی در برابر ناسپاسی است و واژه‌ی اسپاس یا سپاس به ماناک(معنی) ارجدانی است.

سرچشمه‌ها:
۱- فرهنگ زبان پهلوی، نویسنده: مکنزی، برگردان: مهشید میرفخرایی، تهران، پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، ۱۳۷۳، رویه‌ی ۲۵۸ و ۳۱۲
۲- یسنا (مناجات مقدس)، بر پایه‌ی نسخه‌‌ی کارل اف.گلدنر، اوستا، کتاب مقدس پارسیان، اشتوتگارت، 1896

فرستنده: #کاوه_اوستا
ویرایش: #ادبسار
@AdabSar
🔷💠🔹🔹
Forwarded from ادب‌سار
🔷💠🔹🔹
@AdabSar

🔅پیام شما

"سه پاس" یا "سپاس"

با پیشکش بهترین درودهای سرودگونه.
باری، خواستم دیدگاه خود را درباره‌ی یکی از پرسش‌هایی که در رسانه‌ی ادبسار آورده شده بود را بگویم. درباره‌ی بخشی از آن که پرسش نبوده و پرسش کننده یک واژه‌ی نادرست را در چنین رسانه‌ی ارجمندی چون ادبسار پرسیده بود و خُرده بر آن گرفته نشده بود. و آن واژه "سه پاس" بود که ریشه‌ی آن را با سرچشمه، پیشکش می‌کنم.

برداشت نادرست این است که:
سپاس، واژه‌ای ایرانی و یادگار زرتشت است که همواره می‌گفت سه چیز را پاس بدارید.
اندیشه‌ی نیک (پاس یک)
گفتار نیک (پاس دو)
کردار نیک (پاس سه)
پاس: پاسداشت و پاسداری از سه نیک که ایرانیان با گفتن "سه پاس" این سه مهند(مهم) را به یکدیگر یادآور می‌شدند.

نیاز دیدم درباره‌‌ی این دیدگاه که به فراوانی در پیام‌رسان‌ها در گردش است، آگاهی‌رسانی کنم:
در زبان اوستایی، شماره‌ی(عدد) ۳ به‌گونه‌ی "ثری" و "ثر" خوانده می‌شد.
برای نمونه در اوستا، یسنای نهم، بند هشتم، آژی‌دهاک با برنام(لقب) سه‌پوزه خوانده شده است.
در یسنای ۱۱، بند یکم نیز، شماره‌ی ۳ واژه‌ی ثرای است.
ولی واژه‌ی "سپاس" در پارسی میانه یا پهلوی به گونه‌ی espas و ناسپاس به‌گونه‌ی an-espap آمده و با an نایی(منفی) شده است. اسپاس در پارسی امروز به سپاس دگرگون شده و شماره‌ی ۳ در آن نیست. از این‌رو، سپاس به چمار(معنی) سه تا پاس نبوده و این برداشت نادرست است. این واژه به چم پاسداری و نگهداشت ارزش، ارج و جایگاه دیگران است.

استاد سخن سعدی نیز گفته است:
سگ حق شناس به از آدمی ناسپاس!
این نشان می‌دهد که ارج‌شناسی در برابر ناسپاسی است و واژه‌ی اسپاس یا سپاس به ماناک(معنی) ارجدانی است.

سرچشمه‌ها:
۱- فرهنگ زبان پهلوی، نویسنده: مکنزی، برگردان: مهشید میرفخرایی، تهران، پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، ۱۳۷۳، رویه‌ی ۲۵۸ و ۳۱۲
۲- یسنا (مناجات مقدس)، بر پایه‌ی نسخه‌‌ی کارل اف.گلدنر، اوستا، کتاب مقدس پارسیان، اشتوتگارت، 1896

فرستنده: #کاوه_اوستا
ویرایش: #ادبسار
@AdabSar
🔷💠🔹🔹