ΑпτiгeligioпΑгcives
177 subscribers
107 photos
2 videos
42 files
58 links
✍🏼 Text channel: @AntiReligion

Scientific,
historical
philosophical
psychology
sociology and ...
.
.
.
Download Telegram
در آن وقت هنوز خدای محبت و عدالت، به حکمرانی و فرمانروایی خود بر این برزخی که مستعد جهنم شدن بود، امیدواری داشت!

قرن ها گذشت شیطان ها با لباس روحانیت و دیوها با جامه ی حکومت تمام کوشش خود را بکار بردند تا کم کم مغزها فاسد شد و خون ها سرد و منجمد گردید تا در زمان یکی از ملوک آخرین طغیان به شکست برزخیان تمام شده و در یک روز خون هفتادهزار نفر ریخته شد، پادشاه ظلم و شقاوت، عادل لقب یافت و برزخ، جهنم گردید!

گفتم ملک دوزخ مریض بود. ملک دوزخ جوع و استسقا داشت. مرض او ذاتی نبود بلکه مرضی بود که اطرافیان او به او تزریق کرده بودند.
این مرض، مرضِ بومی جهنمیان بود، آنهایی که بشدت دچار این مرض بودند برای تهیه خوراک و مشروب خود احتیاج به قدرت داشتند، قدرت این شخص عجیب توجه آنها را جلب نموده و به هر نیرنگ و تزویری بود خود را به او نزدیک کرده درمدت کمی او را آلوده و مریض نموده بودند!

این مرض بقدری مسری و سریع الانتشار بود که در مدت کمی سایر نزدیکان ملک نیز بدین مرض دچار شدند، نزدیکان ملک نیز بزودی گرفتار گردیده، در اندک مدتی هر کس به هر نحو و عنوان وابسته ملک و حکومت جهنمی او بود، بشدت مبتلای این مرض گشت، رعب و وحشت سراسر جهنم را فرا گرفت.
تمام خون ها و طلاهایی که در جهنم بود تنها شکم ملک را هم سیر نمی کرد چگونه ممکن بود صدهاهزار عمال و گماشتگان او نیز خون و طلا تغذیه نمایند!
در ابتدا قسمت زیادی از ساکنین جهنم در کوه ها و بیابان ها متفرق بودند. اینها برای فرار از ظلم و استبداد، قرنها بود در کوه ها زندگی حیوانی اختیار نموده و با حیوانات زندگی می کردند و با این وسیله کمتر ملوک جهنم متعرض آنها بودند.
قسمت دیگری هم که در شهر زیر نظر عمال فرمانروایان جهنم بودند همیشه از زندگی بهمان نفس کشیدن و سد جوع نمودن قناعت کرده، سراپا کفن پوش بودند و به این طریق ثابت می کردند که مغز و خون ندارند و مرده متحرکی بیش نیستند و فقط عده ی کمی در شهرها و قصبه های جهنم اظهار حیات نموده بوی خون و طلا از آنها به مشام می رسید.

از طرف ملک دوزخ امر شد بیابان گردی موقوف شود و کفن پوشی ممنوع گردد. کوه نوردان شهرنشین شوند و قلندران کسب و کار اختیار نمایند.
کوه نشینی نشانه ی توحش و درویشی علامت مردگی بود وحشی طلا و مرده خون ندارد. باید آن وحشی های بیابان گرد و این مرده های شهرنشین،همه با هم یک فرم و متحدالشکل بصورت آدم های زنده در آمده دست بدست و پشت به پشت هم داده برای تهیه ی خوراک و شراب ملک و عمال او جان فشانی نمایند.

صدای تازیانه از هر طرف برخاست، کفن درویشی بضرب تازیانه دریده شد و بدن کفن پوشان با خون آغشته گردید، معلوم شد کفن پوشی مکر و حیله است آنها در بدن خون تازه داشته و به مرده بازی می خواسته اند این مشروب مطبوع ملک را زیر کفن پنهان نموده او را از تشنگی هلاک نمایند!

وحشیان بیابانگرد بضرب گلوله و شمشیر جمع آوری شده، طنابی که به گردن آنها برای آوردنشان به شهر انداخته شده و زنجیری که بدست و پایشان برای جلوگیری از فرار بسته شده بود، با گلوبندهای طلا اصطکاک کرد . ثابت شد که بیابان گردی آنها حقه و تزویر بوده و با این نیرنگ می خواسته اند خوراک لذیذ ملک را در بیابان ها پنهان نموده او را از گرسنگی شهید کنند.
چه مردم با تزویر و نمک نشناسی هستند!
تازیانه ها از هر طرف در فضا بحرکت آمد، زنهای برهنه زیر ضربات تازیانه مانند مار سرکوفته بخود پیچیده، سینه و پستان و گیس های پریشان آنها بخاک و خون آغشته شده، اطفال شیرخوارشان شیون زنان مانند کرم و مورچه زیر چکمه های عمال ملک له و پایمال شدند.
مردها دسته دسته مانند اسیرانی که بدست سربازان رومی گرفتار می شدند، زیر نظر بُرنده ی گماشتگان ملک در شهرها و بیابان ها به ساختن قصرها و آباد کردن مزرعه ها برای ملک و عمال او مشغول گشتند.

به شکرانه ی نعمت آرامش و سکونی که ملک دورخ بانی آن بود، با کمال سکوت و آرامش ضربات تازیانه را بجان خریده و اعمال شاق را لاینقطع انجام دادند.
سکوت، سکوت، سکوت، سکوت مطلق و وحشت زایی که از میان آن صدای بال مگس در موقع پریدن بگوش می رسید، ناگهان فکر غریبی در مخیله ی عمال ملک نفوذ کرد. چه اشتباه بزرگی مرتکب شده و چه خطر مسلمی برای خود ایجاد کرده اند.

ملک دستور داده است که خوراک و شراب من باید با رضایت کامل جهنمیان تهیه و آماده گردد! و خون و طلای مردم باید با میل و رغیبت از آنها گرفته شود!
ملک عامی و بی منطق بود، نه ممکن بود شخصا متوجه شود که هیچکس خون و طلای خود را با میل و رضایت به کسی نمی دهد و نه عمال او می خواستند این مطلب ساده را گوشزد او نمایند. البته به صرفه و صلاح آنها نبود که در خواربار آشپزخانه ملک نقصانی حاصل شود زیرا آنها در درجه ی اول نه برای ملک بلکه برای تغذیه خود جویای خون و طلا بودند!
مردم می گفتند که اینها ریزه خواران احسان ملک هستند ولی قضیه بعکس بود ملت ریزه خوار خوان یغمای گماشتگان خود شده بود.
سکوت مطلق بر سرتا سر جهنم حکمروایی می کرد، نه ناله، نه فریاد، نه شیون، نه استغاثه، نه نفرین و نه دعا. فقط و فقط صدای تازیانه و نفس های مقطوع دزوخیان بود که از دورترین سرحد شمالی به اقصی نقاط جنوبی جهنم می رسید!
اگرممکن بود فرمانی صادر شود که شلاق ها صدا نکند و زنده ها نفس نکشند خطری در بین نبود ولی این صدای تازیانه و این هن هن تازیانه خوران کاملا بر خلاف میل باطنی و امر صریح سلطان جهنم بود.

او دستور داده بود که خون و طلا باید با میل و رضا تهیه شود، نه با شکنجه و تازیانه.
عمال ملک با مغز جهنمی خود فورا معما را حل نمودند، باید همهمه مطبوع و جار و جنجال مشغول کننده ای بپا کرد تا صدای تازیانه و ناله ضعیف دوزخیان شنیده نشود و حواس ملک پریشان نگردد.

در سراسر جهنم امر صادر شد که جشن ها گرفته شود و سرودها خوانده شود، مجالس عیش و عشرت برپا شده و جام های چرک و خون را هوار کشان بسلامتی ملک بنوشند. امر صادر شد #منجلاب را گلشن، خرابه را قصر، تعفن را عطر، کویر را جنت، جهنم را بهشت برین بشناسند!

امر صادر شد که دزدی را نگهبانی، حقه و تزویر را سیاست، جهل و فساد را تعلیم و تربیت، حقیقت گویی را نشر اکاذیب و آدم کشی را انجام وظیفه بدانند!

برای فهماندن این اوامر که تا حدی تازگی داشت، عمال آزموده و کاردان ملک بکار مشغول شدند.
برای اشخاص سالمندی که در اعماق قلب شان در صحت این اوامر امکان تردیدی وجود داشت دو عامل قوی برگزیدند، ترس و طمع. دژخیمان ملک با سوزن های زهرآگین و چشمانی که از شدت الکل قرمز شده و لبانی که دود افیون آنها را کبود نموده سایه وار به دنبال مردم افتاده با دادن نمونه های زیادی ثابت کردند که ملک دوزخ، مالک الرقاب و خداوند قادر و قهار جهنم است، خیال سر پیچی از اوامر جهان مطاع او جز شکنجه و مرگ حتمی ثمر دیگری نخواهد داشت.

از طرف دیگر، عده ای بی سر و پا و لات و برهنه را که گوشه گداخانه ها و روی پشت بام ها، امتحان شرافت و نجابت خود را داده بودند از زیر چراغ های برق جمع آوری نموده به پرورش افکار مردم گماشتند!
این مردمان شریف و نجیب که تا پیش از حکومت ملک میان خاکروبه ها زندگی می کردند، ناگهان ارزش واقعی آنها مانند الماس که در گنداب پیدا شود، کشف گردید بر سفره ی احسان ملک دعوت شده از غذای خاص او تناول نموده و با شراب مخصوص او سرمست و غزل خوان شدند!
از میان قصرها، خاکسترنشینان جهنم را به هم آهنگی در پرستش ملک دعوت نموده و از میان اتومبیل های درجه اول پا برهنه های دوزخ را به جان فشانی در راه ملک تشویق نمودند.

سرکشان جهنم با دیدن وضع دژخیمان و عاقبت مخالفان اوامر ملک، از ترس سکوت اختیار نموده و طماعان از تماشای عیش و نوش مداحان ملک به طمع افتاده به پیروی آنها مشغول شدند.
برای تربیت اطفال طریقه ی دیگری انتخاب شد.
در میان موجودات عجیب جهنم، شخصی که روی دندان هایش لب های شتر و در جمجمه اش مغز الاغ بود مامور شد که از محتویات مغز کوچک خود جمجمه ی تمام اطفال جهنم را پُر نماید!

البته این کار فوق العاده دشوار و بد و اجرای آن اختیارات تامه لازم داشت.
به او اختیار داده شد که عده ای هم مغزهای خود را جمع آوری نموده به کمک هم این امر خطیر را با هر وسیله و تدبیری ممکن است به انجام رسانند!

آنها دست به کار پرورش کودکان شدند. مادران در خانه ها لخت و بی نان در گوشه ی اتاق ها گریه می کردند و آنها اطفال شان را در میدان ها به تفریح و رقص وادار می نمودند! « رقص با تازیانه».
پدرها با شکم گرسنه زیر آفتاب سوزان از تشنگی له له می زدند و آنها دختران شان را با لباس شنا در استخرها مقابل چشمان عمال ملک که از شدت شهوت و جنایت مانند خون شده بود به عشوه گری مجبور می کردند!
مردم از بدبختی و بینوایی مانند شپش در یک اتاق می خوابیدند و آنها برای توسعه ی میدان های بازی و ورزش اطفال اتاق ها را بر سر اولیای آنها خراب می نمودند!

در میان خرمن های رنج و محنت و شعله های فقر و مذلت تنها تسلی خاطر و تسکین قلبی که برای جهنمیان وجود داشت، یادگار و مقبره ی گل هایی بود که در جهنم روییده و فنا شده و به عقیده ی جهنمیان روح آنها به بهشت برین صعود کرده بود اینها این یادگارهای تسلی بخش را هم در مقابل چشم دوزخیان ویران نموده و روی خرابه های آن کودکان شان را به بازی قمار وادار نمودند! پدرها زیر زنجیر دژخیمان در گوشه های تاریک زندان مشغول جان کندن بودند و اطفالشان در مدرسه ها سرود «مهر ملک» را می خواندند! مادرها از گرسنگی ضعف کرده بودند و دخترها با ساز و نقاره می رقصیدند! برنامه کاملا عملی شده و جمجمه تمام اطفال از همان ماده مغز و زیر پر شده بود!

سال بسال و ماه بماه و روز بروز خرابه های جهنم خراب تر، و مرده ها مرده تر، و آدمکشان آدمکش تر، و دزدها دزدتر، گرسنه ها گرسنه تر، برهنه ها برهنه تر، گداها گداتر، زورگوها زورگوتر، و احمق ها احمق تر می شدند. فرشته ی امیدی که در افق دوردست روی شعله های آتش گه گاه پر می گشود، یکباره جهنم را ترک نموده و دوزخیان را در میان ولوله های جنوبی که از ناله های گرسنگی و آهنگ های رقص، شیون عزا و هلهله ی عروسی، کف زدن مردم و صدای شلاق تشکیل شده بود، یکه و تنها گذاشت! سرنوشت جهنم قطعی شده بود!
علل ضعف و #نادانی ما زیاد است اولا وضعیت جغرافیایی و طبیعی کشور ما طوریست که مردم متفرق هستند…

دومین علت ضعف و نادانی ما که از اولی سرچشمه گرفته، نفاق و اختلاف رای و عقیده و مسلک و #مذهب است.
فِرَق مختلف شیعه ، سنی، زیدی، صوفی، دهری، نعمتی، حیدری، بابی، ازلی، بهایی و مسلک و مرام های متنوع و #خرافات و اوهام و #تعصبات_جاهلانه ای که دامنگیر هر یک از پیروان این مذاهب و فرق مختلف است بیشتر سبب تفرقه اهالی کشور شده دوری و فاصله طبیعی و جغرافیایی را با دوری و فاصله روح ها و قلب ها توام نموده….

سومین علت که بعقیده ی من علت العلل و سبب اصلی ضعف و نادانی ماست، عدم آزادی و قیود مختلفی است که مردم این کشور را ترسو و چشم و گوش بسته، ریاکار، مزدور، دروغگو و حقه باز بار آورده است. مردم این کشور در هیچ عصر و هیچ زمانی آزادی بمعنای حقیقی خود نداشته اند، مذهب رسمی این مملکت که مذهب اسلام است به زور شمشیر به آنها قبولانده شده و نُه دَهم ایرانیانی که ابتدا قبول اسلام کرده اند از ترس اعراب و برای نپرداخن جزیه و غرامت و همرنگی با فاتحان بوده است.

حکومت و سلطنت این کشور همیشه بدست یک عده راهزن و یغماگری بوده است که ابتدا در بیابانها علم طغیان بر علیه حکومتی که آنهم با همین سابقه بر سرکار آمده برافراشته اند اگر مغلوب و منکوب گشته اند حکومت وقت بعنوان دفع اشرار مرم را به گرفتن جشن وادار نموده و اگر فاتح شده اند و حکومت مغلوب شده، مردم به پیشواز آنها رفته و برای فتح و غلبه آنها شادی نموده اند.

در هر حال حکومت ایران هیچوقت حکومت ملی و قانونی نبوده و همیشه این ملت بینوا در زیر مهمیز و فشار یک عده ماجراجو و غارتگر یا اولاد و جانشینان آنها بوده اند.

به این ترتیب ایرانی بینوا نه در انتخاب مذهب و نه در انتخاب حکومت و نه در اظهار عقیده و نه در اعمال و افکار خود مختار و آزاد نبوده و همیشه ما بین دو سر زنجیری که یک سر آن بدست #روحانیون و سر دیگر در دست #حکومت بوده در حال احتضار و خفقان بوده اند!
 
پیشوایی یک روحانی ریاکار و مزّور کافی است تا روح دیانت و خداپرستی و نیکوکاری را در جامعه فاسد نموده و حکومت یک سلطان طماع و خونخوار مکفی است که سراسر کشور را به دزدی و آدم کشی آلوده نماید. یک وزیر جنگ خائن بیش از صد لشگر دشمن به انحطاط و ضعف کشور کمک می کند و یک رییس فرهنگ گیج بهتر از صد دستگاه تبلیغاتی خصم به نادانی و جهل جامعه خدمت می نماید!

📚 https://t.me/AntiReligion/118

🔚 پایان...

📎 #گل_هایی_که_در_جهنم_می_رویند #محمد_مسعود #مرد_امروز #عذاب_عبدی #ملک_دوزخ #بدبختی #رنج #ریاکاری #جهنم #دروغ #فردا #خون #طلا #هرج_و_مرج #استبداد #انقلاب #منجلاب #عدالت #آزادی #مغز_جوان #نادانی #مذهب #خرافات #تعصبات_جاهلانه #روحانیون #حکومت
🗂 @AntiReligionArchives
📚 برای خواندن مقالات، عنوان مورد نظر خود را انتخاب کنید.

🗂 T.me/AntiReligionArchives
📚 مقاله شماره: #پنجاه_و_یک

📝 عنوان: تاریخ اجتماعی روابط سکسی در ایران

🆔 https://t.me/AntiReligionArchives/751
#تاریخ_اجتماعی_روابط_سکسی_در_ایران

انواع روابط جنسی، شیوه‌های ازدواج، فرهنگ اروتیسم و ادبیات پورنوگرافیک، تاریخ روسپیگری و تابوهای جنسی در ایران، بخشی از موضوعات مطرح شده در کتاب «تاریخ اجتماعی روابط سکسی در ایران» است؛ پژوهشی گسترده از #ویلم_فلور، نویسنده‌ی هلندی که اقتصاد توسعه و جامعه‌شناسی خوانده، دکترای اسلام‌شناسی دارد و هم به زبان‌های فارسی و عربی مسلط است.
او تاکنون چند کتاب درباره‌ی ایران در زمینه‌ی اقتصاد، کشاورزی و تاریخ نمایش نوشته است. کتاب مورد بحث ۴۵۳ صفحه است. نویسنده تقریباً از بیشتر منابع موجود استفاده کرده است. فهرست متون مورد مطالعه‌ی ویلم فلور ۹۱ صفحه از کتاب را در برمی‌گیرد.

این آثار شامل کتاب‌های تاریخی و مذهبی، سفرنامه‌ها، ادبیات پارسی، روایات عامیانه، پژوهش‌های محققان معاصر، اسناد دولتی و مکتوبات سفارتخانه‌های اروپایی درایران است. کتاب به پنج بخش تقسیم شده و به ترتیب مسائلی چون #ازدواج، #زناشویی موقت، #روسپیگری، #همجنسگرایی و بیماری‌های آمیزشی در ایران مورد بحث قرار گرفته‌اند.
ویلم فلور خود در دیباچه‌ی کتاب علت پرداختن به این موضوع را توضیح داده و یادآوری می‌کند که با وجود منابع پراکنده هنوز یک کتاب جامع درباره‌ی تاریخ اجتماعی آمیزش جنسی در ایران نوشته نشده است. مهم‌ترین اثر تحقیقی معاصر در این زمینه بخشی از جلد هفتم تاریخ اجتماعی ایران نوشته‌ی مرتضی راوندی است که به عقیده‌ی او دربرگیرنده‌ی تمام حقایق نیست.

نکته‌ی مهم دیگر تاکید نویسنده بر سرشت مردمحور منابع تاریخی و تحقیقی موجود است که از زبان مردها و برای تشریح پدیده‌ها و مشکلات جامعه‌ی مردان نوشته شده و به ندرت به #سکسوالیته از منظری زنانه پرداخته شده است. منابعی تاریخی که نویسندگانشان زن باشند، بسیار نادر است.

در این اثر مقایسه‌ی تطبیقی مورد نظر نیست، و به نظر مولف ویژگی‌های روابط جنسی در ایران فرق چندانی با مناطق دیگر خواه در آسیا یا اروپا ندارد. او به نقش ادیان، آداب و رسوم، و سیاست در تنظیم و سامان دادن به روابط سکسی مردم توجه کرده و با بازگویی روایات موجود تحلیل و تفسیر خود از این تاریخ را مطرح می‌کند.
یکی از ویژگی‌های کتاب، نوشتن درباره‌ی جزییات پنهان #زندگی_سکسی عوام و خواص است که اغلب در کتاب‌های تاریخی سانسور و یا به طور وسیع منتشر نشده‌اند. در سیر تحول ازدواج در ایران، درمی‌یابیم شاهنشاهان و بزرگان جامعه‌ی پارسی #حرمسرا داشتند و افزون بر زنان عقدی، همخوابه‌های متعدد و رهبران دینی در ایران قدیم چندزنه بوده‌اند. امکان ازدواج با محارم در دوران هخامنشی و حتی امپراطوری ساسانی وجود داشته و پس از اسلامی شدن ایران منسوخ شده است.

نویسندگان یونانی از آتشین مزاج بودن مردان پارسی و حسود بودن آنها خبر می‌دهند و روایت می‌کنند که زنان پارسی در خانه‌های دربسته و کلون انداخته روزگار می‌گذرانند تا چشم کسی بر آنان نیفتد. #پایگاه_طبقاتی_زن اغلب می‌توانست تضمینی برای حفظ قدرت و سروری او بر مرد شود.
در آسیای میانه در دوران باستان شکلی از چندشوهری رواج داشته و زن می‌توانسته طلاق بگیرد، اما زنان زناکار به سختی مجازات می‌شدند. زناشویی موقت هم از انواع ازدواج در ایران باستان بود و قرن‌ها بعد باز در مذهب #شیعه رسمیت یافت.

در آغاز ورود اروپاییان به ایران در سده‌ی شانزدهم بعضی از آنان ازدواج موقت یا #صیغه کردن را با #روسپیگری یکی دانسته و در سفرنامه‌های خود با حیرت از آزادی کامل #فحشا در ایران نوشته‌اند. مردان مسیحی نیز اغلب زنان ارمنی را صیغه می‌کردند. به گفته‌ی یک نویسنده‌ی هلندی در سال ۱۰۵۱ در دوران صفویه بزرگ‌ترین مرکز تجمع فواحش رسمی اصفهان بوده و در این شهر دوازده هزار فاحشه کار می‌کردند.

نویسنده از بررسی روابط سکسی و حقوق ازدواج در ایران زرتشتی و اسلامی نتیجه می‌گیرد که زنان ایرانی عموماً از #آزادی_انتخاب محروم بوده و همواره با وابستگی خانوادگی خود در سلسله مراتب ساختار پدرسالارانه هویت می‌یافتند. فردیت شخصی زنان از نظر مذهبی و فرهنگی مد نظر نبوده و زن از طریق سرپرست خانواده (پدر، برادر، عمو، شوهر و …) در کنترل و تحت حمایت بود و هست. به این علت دسترسی به روابط سکسی قبل از ازدواج برای دختران و پسران به آسانی امکان‌پذیر نبوده و نیست.
در عرف مرسوم #رابطه‌ی_جنسی با مشروعیت قانونی یعنی ازدواج رسمی مجاز است. در گذشته یکی از دلایل ازدواج در سنین بسیار پایین مسئله‌ی حفظ #بکارت دختر بود.

#ویلم_فلور تغییرات فرهنگی و اجتماعی در صد سال گذشته را سرآغاز دگرگونی فرهنگ دیرینه‌ی زناشویی در ایران می‌داند. در این دوران سلطه‌ی روابط خویشاوندی و فرهنگ مذهبی بر روابط جنسی به تدریج کاهش می‌یابد. #استقلال_اقتصادی، افزایش سن ازدواج دختران و حق تصمیم‌گیری شخصی درباره‌ی انتخاب یکی از عوامل موثر در این تغییر و تحول است.

در مورد مشروعیت تعدد زوجات و رواج آن نویسنده با یک بررسی تاریخی نشان می‌دهد که درصد مردان ایرانی که به طور رسمی و همزمان دو و یا چندزنه بوده‌اند هرگز گستردگی قابل توجهی نداشته است. مثلاً در سال ۱۳۳۵ از هر هزار مرد در ایران تنها یازده نفر بیش از یک زن داشته و این تعداد در سال ۱۳۴۵ ده مرد در هزار نفر بوده است.
ویلم فلور در تشریح و بررسی آداب عشق‌ورزی هم به هنجارهای مرسوم #فرهنگ_مردسالارانه در ایران اشاره دارد. او راه و رسم مردسالارانه در آمیزش زن و مرد را رفتار مسلط و مرسوم در امور جنسی می داند. زندگی سکسی زنان در #فرهنگ_ایرانی مد نظر نبوده و ابزار احساسات جنسی از طرف زنان عفیف نکوهش شده است؛ به این معنی عشق و سکس به مفهوم رضایت جسمی و روحی دو جفت نیست.

در ادبیات فارسی بارها به یکسان نبودن جایگاه زن و مرد در عشق اشاره می‌شود. از دید مولانا پروردگار مذکر فعال و آفرینش مونث و پذیرنده است. در هنجار مورد پذیرش جامعه‌ی ایرانی مرد عشق می‌ورزد و زن مورد عشق‌ورزی قرار می‌گیرد. مرد شکارچی و زن شکار است. زن زمینی است که باید آن را شخم زد و تخم برآن افشاند! به این معنی حتی در خلوتگاه سلطه‌ی مردان در تصمیم‌گیری در عشق‌بازی، دفعات آن و نوع جلوگیری از بارداری حاکم است. یک‌سویه‌گی سکس اغلب زنان را به سردمزاجی سوق می‌دهد و به نقل از یک روانشناس ایرانی، به ارضای سکسی زنان در جامعه‌ی سنتی ایران توجهی نمی‌شود. اگرچه در دستورات پیامبر اسلام در باب آداب زناشویی بسیار بر رعایت احساسات زنانه و توجه به او در هنگام جماع تاکید شده است.