تو قصاص نمیشوی!
١. فاطمه را پدرش کشت. با ضربات چاقو و در ملأ عام. گفتند به دلیل اختلافات خانوادگی. مادر و برادر فاطمه نگذاشتند نام قاتل روی اعلامیه ترحیم ثبت شود. آنها ولیّ دم فاطمهاَند ولی چون قاتل، پدر مقتول است، اولیای دم نمیتوانند او را قصاص کنند. مجازات قاتل اگر پدرِ مقتول باشد، دیه و نهایت چندسالی زندان است.
٢. موضوع پژوهش من برای درس فقه کیفری استدلالی، قصاص پدر در قتل فرزند است. اینروزها میان کتب فقهی بهدنبال ریشههای این حکم هستم. فقیهان تمام مذاهب اسلامی، متفقالقولاَند که اگر قاتل پدر یا جدپدری مقتول باشد، قصاص نمیشود، به جز فقیهان مالکی. آنان شرایطی برای این حکم درنظر میگیرند و باور دارند اگر پدر فرزندش را بیدلیل و فجیعانه بهقتل برساند، باید قصاص شود. این رأی خاص مالکیان میان دیگر فقیهان مسلمان طرفداری ندارد.
٣. تمایز دیگری که در این حکم فقهی بهچشم میخورد، تفاوت میان پدر و مادر است. فقیهان شیعه برخلاف فقیهان اهل سنت، چنین معافیتی را برای مادر قائل نیستند و تصریح کردهاند که معافیت از قصاص در صورت قتل فرزند، فقط مختص پدر و پدران اوست و مادر در صورت قتل فرزندش حتماً قصاص خواهد شد.
۴. به جز روایات، توجیهاتی که فقیهان برای اثبات این حکم آوردهاند، جالب توجه است. برخی میگویند چون پدر علت وجود فرزند است، نمیتوان به دلیل قتل او جانش را گرفت. مادر چه؟ در وجود فرزند نقشی ندارد؟ البته ارسطو باور داشت که زن در تشکیل جنین منفعل است!
۵. دیگرانی گفتهاند پدر آنقدر نسبت به فرزندش مهر و عطوفت دارد که مگر در شرایط خاص دست به قتل فرزند نمیزند. مادر چه؟ نسبت به فرزند مِهری ندارد؟ البته آنان باور داشتند زن ناقصالعقل است و تصمیمات احساسی میگیرد!
۶. در نهایت، دیدم که برخی فقیهان گفته بودند قصاص مردی که فرزندش را کشته، با حرمت و شأن پدری و لزوم احسان به والدین منافات دارد. مادر چه؟ حرمتی ندارد؟ مگر مادر جزو والدین نیست؟ البته از نظر آنان، زن با مرد برابر نیست!
٧. غرض زیر سؤال بردن اصل این حکم نیست. چون هنوز به نتیجهای قطعی در اینباره نرسیدهام. مثلاً برخی از منظر سیاست جنایی، باور دارند حکم قصاص به قصد تأمین امنیت جانی و روانی جامعه در برابر قتل وضع شده و لازمهی آن این است که اولیای دم امکان اجرا و مطالبهی آن را داشته باشند. اما در صورتی که قاتل، پدر مقتول باشد، اولیای دم - یعنی مادر و خواهر و برادر مقتول - همسر و فرزند خود قاتل هستند و ممکن است به دلایل بسیاری چون ارتباط عاطفی، نگرانی از پیامدها و امنیت روانی، از قصاص قاتل صرفنظر کنند. شکی نیست که در این شرایط قاتل و اولیای دم در شرایط برابری نیستند و حکم به قصاص و سپردن آن به اولیای دم، نمیتواند مجازات بازدارندهای باشد. از این رو به جای قصاص، باید مجازات درخور و بازدارندهای برای پدر قاتل درنظر گرفت.
٨. دستکم مسئلهی من، تفاوت پدر و مادر در این حکم است. فقیهانی که همواره از قاعدهی تغلیب و الغای خصوصیت و احتیاط در دماء و بیشمار کاربست فقهی دیگر بهرهمیبرند، چرا به زنان که میرسند، ناگهان به بنبست میخورند؟ حتی اگر آن زن، مادر باشد.
✍🏻 روح الله طالبی توتی
پژوهشگر مطالعات جنسیت و زنان
#قتل #قصاص #زنان #مادر #پدر #اسلام #حقوق #مجازات #قانون
@tadaeeat
@EveDaughters
١. فاطمه را پدرش کشت. با ضربات چاقو و در ملأ عام. گفتند به دلیل اختلافات خانوادگی. مادر و برادر فاطمه نگذاشتند نام قاتل روی اعلامیه ترحیم ثبت شود. آنها ولیّ دم فاطمهاَند ولی چون قاتل، پدر مقتول است، اولیای دم نمیتوانند او را قصاص کنند. مجازات قاتل اگر پدرِ مقتول باشد، دیه و نهایت چندسالی زندان است.
٢. موضوع پژوهش من برای درس فقه کیفری استدلالی، قصاص پدر در قتل فرزند است. اینروزها میان کتب فقهی بهدنبال ریشههای این حکم هستم. فقیهان تمام مذاهب اسلامی، متفقالقولاَند که اگر قاتل پدر یا جدپدری مقتول باشد، قصاص نمیشود، به جز فقیهان مالکی. آنان شرایطی برای این حکم درنظر میگیرند و باور دارند اگر پدر فرزندش را بیدلیل و فجیعانه بهقتل برساند، باید قصاص شود. این رأی خاص مالکیان میان دیگر فقیهان مسلمان طرفداری ندارد.
٣. تمایز دیگری که در این حکم فقهی بهچشم میخورد، تفاوت میان پدر و مادر است. فقیهان شیعه برخلاف فقیهان اهل سنت، چنین معافیتی را برای مادر قائل نیستند و تصریح کردهاند که معافیت از قصاص در صورت قتل فرزند، فقط مختص پدر و پدران اوست و مادر در صورت قتل فرزندش حتماً قصاص خواهد شد.
۴. به جز روایات، توجیهاتی که فقیهان برای اثبات این حکم آوردهاند، جالب توجه است. برخی میگویند چون پدر علت وجود فرزند است، نمیتوان به دلیل قتل او جانش را گرفت. مادر چه؟ در وجود فرزند نقشی ندارد؟ البته ارسطو باور داشت که زن در تشکیل جنین منفعل است!
۵. دیگرانی گفتهاند پدر آنقدر نسبت به فرزندش مهر و عطوفت دارد که مگر در شرایط خاص دست به قتل فرزند نمیزند. مادر چه؟ نسبت به فرزند مِهری ندارد؟ البته آنان باور داشتند زن ناقصالعقل است و تصمیمات احساسی میگیرد!
۶. در نهایت، دیدم که برخی فقیهان گفته بودند قصاص مردی که فرزندش را کشته، با حرمت و شأن پدری و لزوم احسان به والدین منافات دارد. مادر چه؟ حرمتی ندارد؟ مگر مادر جزو والدین نیست؟ البته از نظر آنان، زن با مرد برابر نیست!
٧. غرض زیر سؤال بردن اصل این حکم نیست. چون هنوز به نتیجهای قطعی در اینباره نرسیدهام. مثلاً برخی از منظر سیاست جنایی، باور دارند حکم قصاص به قصد تأمین امنیت جانی و روانی جامعه در برابر قتل وضع شده و لازمهی آن این است که اولیای دم امکان اجرا و مطالبهی آن را داشته باشند. اما در صورتی که قاتل، پدر مقتول باشد، اولیای دم - یعنی مادر و خواهر و برادر مقتول - همسر و فرزند خود قاتل هستند و ممکن است به دلایل بسیاری چون ارتباط عاطفی، نگرانی از پیامدها و امنیت روانی، از قصاص قاتل صرفنظر کنند. شکی نیست که در این شرایط قاتل و اولیای دم در شرایط برابری نیستند و حکم به قصاص و سپردن آن به اولیای دم، نمیتواند مجازات بازدارندهای باشد. از این رو به جای قصاص، باید مجازات درخور و بازدارندهای برای پدر قاتل درنظر گرفت.
٨. دستکم مسئلهی من، تفاوت پدر و مادر در این حکم است. فقیهانی که همواره از قاعدهی تغلیب و الغای خصوصیت و احتیاط در دماء و بیشمار کاربست فقهی دیگر بهرهمیبرند، چرا به زنان که میرسند، ناگهان به بنبست میخورند؟ حتی اگر آن زن، مادر باشد.
✍🏻 روح الله طالبی توتی
پژوهشگر مطالعات جنسیت و زنان
#قتل #قصاص #زنان #مادر #پدر #اسلام #حقوق #مجازات #قانون
@tadaeeat
@EveDaughters
👏11👍3❤2
خون و سکس با بازی نوجوانان
واقعه جنایی شاهرخ و سمیه را به یاد دارید؟
دختر و پسری حدوداً ۱۶ساله که بخاطر مواجهه با مخالفت والدین خود در مسیر کامیابی، خواهر ۱۱ساله و برادر ۸ساله سمیه را به قتل رساندند.
سال ۱۳۷۵ بود که این خبر تلخ، فضای جامعه را ملتهب کرد و گمانه زنیها در رابطه با چرایی وقوع چنین جنایاتی به دست دو نوجوان آغاز شد و...
حالا بعد از حدود سه دهه از این واقعه، نتفلیکس، سریالی چهار قسمتی به نام نوجوان را روانه بازار کرده است که سر و صدای زیادی کرده است.
سریال را دیدم و بنظرم کارگردان شکاف بین نسلها را خیلی زیبا نشان داده است، شکافی که به مدد شبکههای مجازی با خون و سکس قابلیت پر شدن دارد. اگرچه همین فصل اول را میشد در سه قسمت هم به پایان رساند و نیازی به نمایش صحنه های اضافی نبود، اما دیدن سریال را به مخاطبین پیشنهاد میکنم.
همچنین پیشنهادم این است که سریال را با داستان شاهرخ و سمیه مقایسه کنید:
سه دهه قبل،
آنهم وقتی خبری از شبکههای مجازی نبود و هنوز ترکیبی از هراس و اطاعت از سوی نوجوانان نسبت به والدینشان به نسبت حاکم بود.
#روابط_جنسی
#نوجوانان
#شبکههای_اجتماعی
#شاهرخ_سمیه
@EveDaughters
واقعه جنایی شاهرخ و سمیه را به یاد دارید؟
دختر و پسری حدوداً ۱۶ساله که بخاطر مواجهه با مخالفت والدین خود در مسیر کامیابی، خواهر ۱۱ساله و برادر ۸ساله سمیه را به قتل رساندند.
سال ۱۳۷۵ بود که این خبر تلخ، فضای جامعه را ملتهب کرد و گمانه زنیها در رابطه با چرایی وقوع چنین جنایاتی به دست دو نوجوان آغاز شد و...
حالا بعد از حدود سه دهه از این واقعه، نتفلیکس، سریالی چهار قسمتی به نام نوجوان را روانه بازار کرده است که سر و صدای زیادی کرده است.
سریال را دیدم و بنظرم کارگردان شکاف بین نسلها را خیلی زیبا نشان داده است، شکافی که به مدد شبکههای مجازی با خون و سکس قابلیت پر شدن دارد. اگرچه همین فصل اول را میشد در سه قسمت هم به پایان رساند و نیازی به نمایش صحنه های اضافی نبود، اما دیدن سریال را به مخاطبین پیشنهاد میکنم.
همچنین پیشنهادم این است که سریال را با داستان شاهرخ و سمیه مقایسه کنید:
سه دهه قبل،
آنهم وقتی خبری از شبکههای مجازی نبود و هنوز ترکیبی از هراس و اطاعت از سوی نوجوانان نسبت به والدینشان به نسبت حاکم بود.
#روابط_جنسی
#نوجوانان
#شبکههای_اجتماعی
#شاهرخ_سمیه
@EveDaughters
👍6👏4😱3
دختران حوا
تو قصاص نمیشوی! ١. فاطمه را پدرش کشت. با ضربات چاقو و در ملأ عام. گفتند به دلیل اختلافات خانوادگی. مادر و برادر فاطمه نگذاشتند نام قاتل روی اعلامیه ترحیم ثبت شود. آنها ولیّ دم فاطمهاَند ولی چون قاتل، پدر مقتول است، اولیای دم نمیتوانند او را قصاص کنند.…
محسن برهانی:
ماده زیر را با فوریت تصویب کنید تا ببینید #خشونت_علیه_زنان کاهش پیدا میکند یا خیر؟
«اگر پدر یا جدپدری مرتکب قتل عمدی فرزند یا نوه شوند به مجازات حبس تعزیری درجه یک (بیش از ۲۵ سال) و جزای نقدی معادل تمامی اموال منقول و غیرمنقول محکوم خواهند شد. محکوم نمیتواند از هیچیک از نهادهای ارفاقی از جمله عفو خاص، آزادی مشروط و مرخصی استفاده نماید.
تبصره. در قتلهای ناموسی در صورت گذشت اولیاءدم، ماده فوق جاری خواهد بود».
https://t.me/neshane7
@EveDaughters
ماده زیر را با فوریت تصویب کنید تا ببینید #خشونت_علیه_زنان کاهش پیدا میکند یا خیر؟
«اگر پدر یا جدپدری مرتکب قتل عمدی فرزند یا نوه شوند به مجازات حبس تعزیری درجه یک (بیش از ۲۵ سال) و جزای نقدی معادل تمامی اموال منقول و غیرمنقول محکوم خواهند شد. محکوم نمیتواند از هیچیک از نهادهای ارفاقی از جمله عفو خاص، آزادی مشروط و مرخصی استفاده نماید.
تبصره. در قتلهای ناموسی در صورت گذشت اولیاءدم، ماده فوق جاری خواهد بود».
https://t.me/neshane7
@EveDaughters
👍17😢1
🔺دنیای آزارگران و قربانیان جنسی هم گرد است
زن جوان ، در حیاط ، ملافه ی نَم دار را در هوا تکانی می دهد و آرام آن را روی بند می اندازد . ملافه در هوا می رقصد و روی بند آرام می گیرد.
مردی پنجاه و چند ساله ، از خانه ی روبرویی زن را می پاید و رصد میکند . با چشمهایش سر تا پای او را با ولع میبیند و آب دهانش را قورت می دهد. اما صدای همسرش در خانه می پیچد که می گوید زود لباست را عوض کن، الان زنگ مدرسه میخورد و تو باید زودتر از خوردن زنگ مدرسه ، جلوی در باشی تا کودکمان را تحویل بگیری.
مرد میگوید نترس میروم و کماکان چشم از زن جوان بر نمی دارد.
زن جوان بند رخت را پایین می آورد تا گیره ای به بالای ملافه بزند و با مرد چشم در چشم میشود .
مرد لبخند چرکی میزند و زن جوان ملافه را حجاب خود میکند و از روی ناچاری حوله ای نَم دار را که در تشت رخت های شسته است برمیدارد و سریع روی سرش میکشد . زن جوان همانجا خم میشود و به پشت ملافه پناه میبرد تا شاید مرد خسته شود و برود .
مرد زیر لب بد و بیراهی میگوید و پرده را میکشد تا برود، اما میبیند همسرش زودتر از او لباس پوشیده و دارد میرود تا کودکشان بعد از تعطیل شدن مدرسه در خیابان تنها نماند .
زن زودتر از شوهرش به خیابان میرود و در پیاده رو سریع گام بر میدارد . مردی در خیابان و با ماشین روی ترمز می زند و میگوید که با این عجله کجا می رود ؟
زن اهمیتی نمیدهد ، اما مرد اصرار دارد و کماکان همراهش میرود و زن مضطرب میشود . مرد میگوید که با او به زن خوش میگذرد و برگشت با جیبب پر از پول به خانه میرود و زن مضطرب تر می شود و نگران کودکش است که باید به او برسد.
در خانه شوهرش باز برای اخرینبار به پشت پنجره میرود.
اما تعداد زیادی ملحفه میبیند که روی بند در حال رقص هستند . پرده را میکشد و گوشی تلفنش را بر میدارد و سریع مینویسد زن بودن در این جامعه سخت ترین کار دنیاست و استوری میکند..../زنامروزی
@EveDaughters
زن جوان ، در حیاط ، ملافه ی نَم دار را در هوا تکانی می دهد و آرام آن را روی بند می اندازد . ملافه در هوا می رقصد و روی بند آرام می گیرد.
مردی پنجاه و چند ساله ، از خانه ی روبرویی زن را می پاید و رصد میکند . با چشمهایش سر تا پای او را با ولع میبیند و آب دهانش را قورت می دهد. اما صدای همسرش در خانه می پیچد که می گوید زود لباست را عوض کن، الان زنگ مدرسه میخورد و تو باید زودتر از خوردن زنگ مدرسه ، جلوی در باشی تا کودکمان را تحویل بگیری.
مرد میگوید نترس میروم و کماکان چشم از زن جوان بر نمی دارد.
زن جوان بند رخت را پایین می آورد تا گیره ای به بالای ملافه بزند و با مرد چشم در چشم میشود .
مرد لبخند چرکی میزند و زن جوان ملافه را حجاب خود میکند و از روی ناچاری حوله ای نَم دار را که در تشت رخت های شسته است برمیدارد و سریع روی سرش میکشد . زن جوان همانجا خم میشود و به پشت ملافه پناه میبرد تا شاید مرد خسته شود و برود .
مرد زیر لب بد و بیراهی میگوید و پرده را میکشد تا برود، اما میبیند همسرش زودتر از او لباس پوشیده و دارد میرود تا کودکشان بعد از تعطیل شدن مدرسه در خیابان تنها نماند .
زن زودتر از شوهرش به خیابان میرود و در پیاده رو سریع گام بر میدارد . مردی در خیابان و با ماشین روی ترمز می زند و میگوید که با این عجله کجا می رود ؟
زن اهمیتی نمیدهد ، اما مرد اصرار دارد و کماکان همراهش میرود و زن مضطرب میشود . مرد میگوید که با او به زن خوش میگذرد و برگشت با جیبب پر از پول به خانه میرود و زن مضطرب تر می شود و نگران کودکش است که باید به او برسد.
در خانه شوهرش باز برای اخرینبار به پشت پنجره میرود.
اما تعداد زیادی ملحفه میبیند که روی بند در حال رقص هستند . پرده را میکشد و گوشی تلفنش را بر میدارد و سریع مینویسد زن بودن در این جامعه سخت ترین کار دنیاست و استوری میکند..../زنامروزی
سهیل ملکی
@EveDaughters
👏4😢3👎2💔2
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
وقتی زنت را تقدیم به رئیست میکنی
جنجالی ترین ازدواج مسعود رجوی، ازدواج سومش بود. مسعود رجوی بعنوان رهبر سازمان مجاهدین در سال 1364 به بهانه این که زنان نیز می بایست در رهبری سازمان مشارکت داشته باشند، از یکی از اعضای سازمان با نام مهدی ابریشمچی خواست که همسرش مريم قجر عضدانلو را طلاق دهد تا مسعود بتواند با او ازدواج کند. تا اینگونه مریم به عنوان همسر رئیس سازمان، در فرماندهی گروه نقش مستقیم داشته باشد و مجاهدین بتوانند ادعا کنند که زنان نیز در رهبری سازمان مشارکت داده شده اند!
مهدی ابریشمچی به ناچار همسرش مریم را طلاق داد. مسعود رجوی که خوب میدانست با چنین ازدواجی، اعتبارش، نزد اعضای سازمان نیز زیر سوال خواهد رفت، مهدی ابریشمچی را وادار کرد تا در مراسم عقد همسر سابقش با مسعود رجوی، پشت بلندگو برود و این عقد را به گونه ای رضایتمندانه به آنها تبریک بگوید تا این گونه، حتی الامکان، حواشی پیرامون این ازدواج کاسته شود. نام خانوادگی مریم قجر عضدانلو نیز پس از ازدواج با مسعود رجوی به رجوی تغییر کرد.
فیلم کوتاهی از تبریک ابریشمچی در جلسه عقد همسر سابقش با مسعود رجوی را ببینید
@tanz_talkh_tarikh
@EveDaughters
جنجالی ترین ازدواج مسعود رجوی، ازدواج سومش بود. مسعود رجوی بعنوان رهبر سازمان مجاهدین در سال 1364 به بهانه این که زنان نیز می بایست در رهبری سازمان مشارکت داشته باشند، از یکی از اعضای سازمان با نام مهدی ابریشمچی خواست که همسرش مريم قجر عضدانلو را طلاق دهد تا مسعود بتواند با او ازدواج کند. تا اینگونه مریم به عنوان همسر رئیس سازمان، در فرماندهی گروه نقش مستقیم داشته باشد و مجاهدین بتوانند ادعا کنند که زنان نیز در رهبری سازمان مشارکت داده شده اند!
مهدی ابریشمچی به ناچار همسرش مریم را طلاق داد. مسعود رجوی که خوب میدانست با چنین ازدواجی، اعتبارش، نزد اعضای سازمان نیز زیر سوال خواهد رفت، مهدی ابریشمچی را وادار کرد تا در مراسم عقد همسر سابقش با مسعود رجوی، پشت بلندگو برود و این عقد را به گونه ای رضایتمندانه به آنها تبریک بگوید تا این گونه، حتی الامکان، حواشی پیرامون این ازدواج کاسته شود. نام خانوادگی مریم قجر عضدانلو نیز پس از ازدواج با مسعود رجوی به رجوی تغییر کرد.
فیلم کوتاهی از تبریک ابریشمچی در جلسه عقد همسر سابقش با مسعود رجوی را ببینید
@tanz_talkh_tarikh
@EveDaughters
👎5😱5🤔2👍1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
این احساس رو افراد زیادی تجربه کردند.
همیشه میگویند عشق آدم را کور میکند.
اما فقط یک جنبه این کوری را بازگو میکنند.
میگویند عاشق در اثر کوری عشق، عیبهای معشوق را نمیبیند.
اما این عشق کوریهای دیگری هم دارد که کمتر دیده میشود.
کوری معشوقی که این حجم محبت عاشق به خود را نمیبیند و بیتفاوت از کنارش رد میشود.
کوری عاشق نسبت به خودش؛ که فراموش میکند خود را بیشتر از معشوق دوست بدارد.
کوری آنها به تولد رابطهای جدیدی به اسم "ما" که با بیتوجهی به آن، معمولا در همان اوان کودکی محکوم به مرگ میشود، "مرگ رابطه".
#دکترسمیه_اصغرزاده
https://t.me/femailinsociety
@EveDaughters
همیشه میگویند عشق آدم را کور میکند.
اما فقط یک جنبه این کوری را بازگو میکنند.
میگویند عاشق در اثر کوری عشق، عیبهای معشوق را نمیبیند.
اما این عشق کوریهای دیگری هم دارد که کمتر دیده میشود.
کوری معشوقی که این حجم محبت عاشق به خود را نمیبیند و بیتفاوت از کنارش رد میشود.
کوری عاشق نسبت به خودش؛ که فراموش میکند خود را بیشتر از معشوق دوست بدارد.
کوری آنها به تولد رابطهای جدیدی به اسم "ما" که با بیتوجهی به آن، معمولا در همان اوان کودکی محکوم به مرگ میشود، "مرگ رابطه".
#دکترسمیه_اصغرزاده
https://t.me/femailinsociety
@EveDaughters
👍5
در سایت کارزار، طبق ادعای مندرج در سایت، امکان بارگذاری بسیاری کارزارها وجود دارد و نمونههای مختلف آن را میتوانید ببینید.
اخیرأ کارزاری برای اعتراض به همین لحظه نمایش داده شده در پوستر فیلم صیاد، تشکیل و در حال جمعآوری امضا است.
در اصل شاهد یکی از مضحکترین کارزارهای بلانسبت فرهنگی هستید که تابحال صورت گرفتهاست. یعنی اعتراض کنید چرا زنی در یک فیلم دست شوهر خود را گرفتهاست.(هردو هنرپیشه قانونا زن و شوهر هستند)
آیا انجام چنین اموری زاییده یک ذهن بیمار نیست؟!
این استدلال که فیلم چون برای خانواده شهید است، عذر بدتر از گناه است. شهدا به همسران خود دست نمیزدند یا اینکه ایشان هم خبط کردهاند و فقط جرات گرفتن یقه آنها را ندارید؟ این عبارت که نمایش چنین روابطی در شأن شهید نیست، اتفاقا توهین به خود شهید است. مگر چه روابطی جز لمس دست همسر به نمایش گذاشته شدهاست. امیدوارم بنیادشهید، خانواده شهید و مسئولین ذیربط جواب درخوری به صاحبان چنین افکاری بدهند.
#کارزار
#بنیادشهید
#صیاد_شیرازی
@EveDaughters
اخیرأ کارزاری برای اعتراض به همین لحظه نمایش داده شده در پوستر فیلم صیاد، تشکیل و در حال جمعآوری امضا است.
در اصل شاهد یکی از مضحکترین کارزارهای بلانسبت فرهنگی هستید که تابحال صورت گرفتهاست. یعنی اعتراض کنید چرا زنی در یک فیلم دست شوهر خود را گرفتهاست.(هردو هنرپیشه قانونا زن و شوهر هستند)
آیا انجام چنین اموری زاییده یک ذهن بیمار نیست؟!
این استدلال که فیلم چون برای خانواده شهید است، عذر بدتر از گناه است. شهدا به همسران خود دست نمیزدند یا اینکه ایشان هم خبط کردهاند و فقط جرات گرفتن یقه آنها را ندارید؟ این عبارت که نمایش چنین روابطی در شأن شهید نیست، اتفاقا توهین به خود شهید است. مگر چه روابطی جز لمس دست همسر به نمایش گذاشته شدهاست. امیدوارم بنیادشهید، خانواده شهید و مسئولین ذیربط جواب درخوری به صاحبان چنین افکاری بدهند.
#کارزار
#بنیادشهید
#صیاد_شیرازی
@EveDaughters
🤬19🤔1
نمایش همبستری
در دوره قاجار بدترین شرمساری و سرشکستگی برای یک زن این بود که شوهرش ترک همبستری با او کند! به همین علت این کار میان زن و شوهرهای پیر و عجوزه نیز تعطیلبردار نبود. صبح روز بعد نیز زن و مرد، لُنگ و قطیفه و بغچه حمام را برداشته و به حمامهای عمومی رفته و غسل جنابت را که میگفتند تعلل در آن غضب خدا را به جوش میآورد انجام میدادند. و بعد از مراجعت به خانه، زن لُنگهای سفید و قرمز را که در حمام به تن کرده و تَر بود جهت خشک شدن جلوی درِ اتاقش آویزان میکرد و این بیشتر بخاطر فخرفروشی به همسایگان بود که بگوید دیشب شوهرش با او کارهایی کرده است.
اینکار که برای زنان بزرگترین افتخار به شمار میرفت، تا آن حد حیثیتی بود که زنان سیاهبخت و از نظر افتاده جهت جلوگیری از تحقیر و مسخره شدن توسط دیگران، چند لُنگ را تَر کرده و جلو در اتاقشان میآویختند و تظاهر به حمام رفتن میکردند! چرا که انجام مقاربت از واجبات و مسلمات هر مرد بود و روضهخوانها نیز بر روی منبرها با گفتن روایات و سفارشاتی درباره عمل به آن، مردم را تشویق به مقاربت کرده و همه اینها سبب میشد که چنین کاری در انظار مردم ترک ناشدنی بیاید و انسان درستکار میبایست تا پای گور با همسر خود همبستر شود!
با این تفاصیل مشخص است هر زنی که مردش با او همبستر نمیشد، تا چه اندازه مورد تحقیر و شماتت اطرافیان قرار میگرفت و زنان برای گریز از این بیآبرویی مجبور بودند تظاهر به حمام رفتن کنند! این کار برای زنان بقدری مهم بود که حتی توقف یک شب همبستری، موجب وحشت زن از بیزاری مرد و افکاری همچون سر به جای دیگر داشتن مرد گردیده و زن را پریشان خاطر ساخته و وادار به سببجویی و چارهاندیشی مینمود.
چنانچه بر همین حساب نیز میگفتند هرگز نباید رختخواب زن و مرد از هم جدا باشد و بستر علاحده داشته باشند! و همچنین زنِ سفیدبخت را آن زنی میدانستند که هرروز لُنگ و قطیفهاش جهت خشک شدن در برابر اتاقش آویزان باشد/طنزتلختاریخ
مأخذ: طهران قدیم جلد چهارم ص 306 تا 309 به اختصار، جعفر شهری. انتشارات معین. تهران 1371.
@EveDaughters
در دوره قاجار بدترین شرمساری و سرشکستگی برای یک زن این بود که شوهرش ترک همبستری با او کند! به همین علت این کار میان زن و شوهرهای پیر و عجوزه نیز تعطیلبردار نبود. صبح روز بعد نیز زن و مرد، لُنگ و قطیفه و بغچه حمام را برداشته و به حمامهای عمومی رفته و غسل جنابت را که میگفتند تعلل در آن غضب خدا را به جوش میآورد انجام میدادند. و بعد از مراجعت به خانه، زن لُنگهای سفید و قرمز را که در حمام به تن کرده و تَر بود جهت خشک شدن جلوی درِ اتاقش آویزان میکرد و این بیشتر بخاطر فخرفروشی به همسایگان بود که بگوید دیشب شوهرش با او کارهایی کرده است.
اینکار که برای زنان بزرگترین افتخار به شمار میرفت، تا آن حد حیثیتی بود که زنان سیاهبخت و از نظر افتاده جهت جلوگیری از تحقیر و مسخره شدن توسط دیگران، چند لُنگ را تَر کرده و جلو در اتاقشان میآویختند و تظاهر به حمام رفتن میکردند! چرا که انجام مقاربت از واجبات و مسلمات هر مرد بود و روضهخوانها نیز بر روی منبرها با گفتن روایات و سفارشاتی درباره عمل به آن، مردم را تشویق به مقاربت کرده و همه اینها سبب میشد که چنین کاری در انظار مردم ترک ناشدنی بیاید و انسان درستکار میبایست تا پای گور با همسر خود همبستر شود!
با این تفاصیل مشخص است هر زنی که مردش با او همبستر نمیشد، تا چه اندازه مورد تحقیر و شماتت اطرافیان قرار میگرفت و زنان برای گریز از این بیآبرویی مجبور بودند تظاهر به حمام رفتن کنند! این کار برای زنان بقدری مهم بود که حتی توقف یک شب همبستری، موجب وحشت زن از بیزاری مرد و افکاری همچون سر به جای دیگر داشتن مرد گردیده و زن را پریشان خاطر ساخته و وادار به سببجویی و چارهاندیشی مینمود.
چنانچه بر همین حساب نیز میگفتند هرگز نباید رختخواب زن و مرد از هم جدا باشد و بستر علاحده داشته باشند! و همچنین زنِ سفیدبخت را آن زنی میدانستند که هرروز لُنگ و قطیفهاش جهت خشک شدن در برابر اتاقش آویزان باشد/طنزتلختاریخ
مأخذ: طهران قدیم جلد چهارم ص 306 تا 309 به اختصار، جعفر شهری. انتشارات معین. تهران 1371.
@EveDaughters
💔11😱6❤2
کارهای خانگی در خانوادههای ایرانی، علاوه بر زنان خانواده، متولی دیگری هم دارد و آن #دخترهای خانواده هستند.
تفاوت مشارکت پسرها و دخترهای بالای ۱۵ سال خانوادههای ایرانی در کارهای خانگی در دادههای طرح گذران وقت مشهود و قابل توجه است.
https://t.me/bahmanshafa
@EveDaughters
تفاوت مشارکت پسرها و دخترهای بالای ۱۵ سال خانوادههای ایرانی در کارهای خانگی در دادههای طرح گذران وقت مشهود و قابل توجه است.
https://t.me/bahmanshafa
@EveDaughters
👍11👎1
.
📚 رویای سلطانه
✅ تقریبا ده سال پیش، شنونده ارائهای بودم درباره آرمانشهر افلاطون و مقایسه آن با لیدیلند (سرزمین زنان) در داستان آرمانشهری رویای سلطانه. این داستان نوشته رقیه بیگم سخاوت حسین فمینیست، فعال اجتماعی و نویسنده هندی/ بنگلادشی است.
ماجرای کتاب را به یاد داشتم، ولی عنوان قصه و نام نویسنده را از خاطر برده بودم.
بعدها بارها سعی کردم با انواع شیوههای جستجو نام داستان و نویسنده را بیاد بیاورم، ولی ناموفق بودم تا اینکه در حین مطالعه کتاب درآمدی کوتاه بر آرمانشهرگرایی نوشته لایمن تاور سرجنت با ترجمه امیر یدالهپور (نشر کرگدن) به نام کتاب برخوردم و توانستم متن این داستان کوتاه را که در زمره میراث جهانی به ثبت رسیده دوباره بخوانم.
✅ رویای سلطانه(Sultana's Dream) ماجرای دختری هندی است که در آغاز قرن بیستم (۱۹۰۵) به قلم زنی جوان نوشته شده است. این داستان به زبان انگلیسی نوشته شده و دلیل نگارش آن این بوده که رقیه خاتون دانش خود در زبان انگلیسی را به همسرش نشان دهد.
او در حالی خواندن و نوشتن به انگلیسی و اردو را یادگرفته بود که فکر و فرهنگاش سواد خواندن و نوشتن را برای زنان ناپسند میدانست؛ به ویژه آموختن زبان انگلیسی که دریچههای دوزخ را به روی زنان میگشود.
✅ رویای سلطانه به شیوه به قول شما جوانان «کلیشه برعکس» نوشته شده و بازگویی خوابی است که سلطانه دیده است.
او در اندیشه احوال ناگوار زنان هندی به خواب میرود، در خواب خواهر سارا را میبیند که او را به تماشای لیدیلند میبرد.
لیدیلند آرمانشهری زنانه است. در آن زنان کل قلمرو عمومی را تصرف کردهاند و مردان را در خانه و «پشت پرده» نگاه داشتهاند تا به بچهداری و امور منزل برسند.
✅ خواهر سارا تعریف میکند که همه چیز از علمآموزی زنان و پیش افتادن آنها از مردان شروع شده است. مردها گرچه مقاومتهایی داشتهاند، اما نهایتاً با دیدن سروسامان امور و آسایشی که خانهنشینی نصیبشان کرده به اوضاع رضایت دادهاند.
✅ مهمترین ویژگی لیدیلند تمرکز بر آموزش است، چرا که «آموزش کلید آزادی است». آموزش در این آرمانشهر زنانه رایگان و همگانی است. پیشرفتهای علمی مانند انرژی پاک خورشیدی به یاری انسان و طبیعت آمده و زنها با استفاده از «عقل و قلبشان» جامعه را به بهترین شکل اداره میکنند...
✔️درباره رقیه سخاوت حسین اینجا بخوانید:
https://en.wikipedia.org/wiki/Begum_Rokeya
✔️ در سال 2023 هنرمندی اسپانیایی انیمیشنی بر اساس این داستان ساخته است:
https://m.imdb.com/video/vi265930521/?playlistId=tt28298233&ref_=ext_shr_lnk
@neocritic
@EveDaughters
📚 رویای سلطانه
✅ تقریبا ده سال پیش، شنونده ارائهای بودم درباره آرمانشهر افلاطون و مقایسه آن با لیدیلند (سرزمین زنان) در داستان آرمانشهری رویای سلطانه. این داستان نوشته رقیه بیگم سخاوت حسین فمینیست، فعال اجتماعی و نویسنده هندی/ بنگلادشی است.
ماجرای کتاب را به یاد داشتم، ولی عنوان قصه و نام نویسنده را از خاطر برده بودم.
بعدها بارها سعی کردم با انواع شیوههای جستجو نام داستان و نویسنده را بیاد بیاورم، ولی ناموفق بودم تا اینکه در حین مطالعه کتاب درآمدی کوتاه بر آرمانشهرگرایی نوشته لایمن تاور سرجنت با ترجمه امیر یدالهپور (نشر کرگدن) به نام کتاب برخوردم و توانستم متن این داستان کوتاه را که در زمره میراث جهانی به ثبت رسیده دوباره بخوانم.
✅ رویای سلطانه(Sultana's Dream) ماجرای دختری هندی است که در آغاز قرن بیستم (۱۹۰۵) به قلم زنی جوان نوشته شده است. این داستان به زبان انگلیسی نوشته شده و دلیل نگارش آن این بوده که رقیه خاتون دانش خود در زبان انگلیسی را به همسرش نشان دهد.
او در حالی خواندن و نوشتن به انگلیسی و اردو را یادگرفته بود که فکر و فرهنگاش سواد خواندن و نوشتن را برای زنان ناپسند میدانست؛ به ویژه آموختن زبان انگلیسی که دریچههای دوزخ را به روی زنان میگشود.
✅ رویای سلطانه به شیوه به قول شما جوانان «کلیشه برعکس» نوشته شده و بازگویی خوابی است که سلطانه دیده است.
او در اندیشه احوال ناگوار زنان هندی به خواب میرود، در خواب خواهر سارا را میبیند که او را به تماشای لیدیلند میبرد.
لیدیلند آرمانشهری زنانه است. در آن زنان کل قلمرو عمومی را تصرف کردهاند و مردان را در خانه و «پشت پرده» نگاه داشتهاند تا به بچهداری و امور منزل برسند.
✅ خواهر سارا تعریف میکند که همه چیز از علمآموزی زنان و پیش افتادن آنها از مردان شروع شده است. مردها گرچه مقاومتهایی داشتهاند، اما نهایتاً با دیدن سروسامان امور و آسایشی که خانهنشینی نصیبشان کرده به اوضاع رضایت دادهاند.
✅ مهمترین ویژگی لیدیلند تمرکز بر آموزش است، چرا که «آموزش کلید آزادی است». آموزش در این آرمانشهر زنانه رایگان و همگانی است. پیشرفتهای علمی مانند انرژی پاک خورشیدی به یاری انسان و طبیعت آمده و زنها با استفاده از «عقل و قلبشان» جامعه را به بهترین شکل اداره میکنند...
✔️درباره رقیه سخاوت حسین اینجا بخوانید:
https://en.wikipedia.org/wiki/Begum_Rokeya
✔️ در سال 2023 هنرمندی اسپانیایی انیمیشنی بر اساس این داستان ساخته است:
https://m.imdb.com/video/vi265930521/?playlistId=tt28298233&ref_=ext_shr_lnk
@neocritic
@EveDaughters
Wikipedia
Begum Rokeya
Bengali feminist writer and social reformer (1880-1932)
👍6❤2
چند تصویر نزدیک از زنان خانه دار
کار خانگی بی صدا، بی مزد و بی مرخصی
نور کمرمق صبح، آرام از لای پرده رد شده و روی سرامیکهای سفید خانه سایه روشن انداخته. چشمهایش را با سنگینی باز میکند و پیش از هر چیز میداند: روزی دیگر، درست مثل دیروز، پیشرویش قرار دارد.
بیحال، با کمی تردید، وارد هال میشود. نگاهش که روی میز میافتد، تصویر آشنایی را میبیند؛ شش لیوان نیمخورده ردیف شدهاند. توی یکی شیر،دیگری نوشابه و یکی آبمیوه. بشقابی پراز پوست تخمه و پوست میوه در سویی دیگر. زرورقهای شکلات اینجا و آنجا پراکنده اند.
از خودش میپرسد چرا هنوز به این صحنهها عادت نکرده و بیآنکه پاسخی بیابد، تند و بیصدا لیوان ها را جمع میکند و به آشپزخانه میبرد.
آشپزخانه هم همانقدر بههمریخته است. ماشین لباسشویی پر از لباس چرک است، سینک پر از ظرف نشسته.
مثل همیشه، انگار از پیش برنامهریزی شده، کتری را پر میکند. تخم مرغ ها را توی آب می گذارد. کتری هنوز قل نزده، نان تست را در دستگاه میگذارد.مربای توت فرنگی، پنیر و کره و گردو را روی میز می چیند.
میخواهد بچهها را بیدار کند، اما یادش میافتد باید فکر ناهار هم باشد. درِ یخچال را باز میکند؛ چند شاخه کرفس گوشهای افتادهاند. با خودش میگوید خورش کرفس بد نیست… ولی پسرش دوست ندارد.
چشمش به هویجها میافتد. شاید هویجپلو بهتر باشد، بچهها این را بیشتر دوست دارند البته با گوشت قلقلی.یک بسته گوشت چرخکرده بیرون میگذارد تا یخش باز شود.
کتری سوت میزند. باید چای دم کند. بعد برود سراغ اتاق بچهها. پا که به اتاق میگذارد، آهی از نهادش بلند میشود. اسباببازیها، کتابها، لباسها، همه پخش و پلاست. ولی حالا وقت فکر کردن به آنها نیست. بایدصبحانه را بچیند.
یک روز معمولی برای همه بچهها و همسرش دور میز نشستهاند، نان تستشده را با مربا و کره میخورند.با لذت و بی خیال. شیره مربا از گوشههای نان شره می کند روی میز و رومیزی زرد رنگش.چند لکه زشت این ور و آن ور. چشمهایش را برای چند ثانیه میبندد. بعد، آرام، تغذیه مدرسه بچهها را آماده میکند.
منتظر میماند تا آنها بروند… تا بتواند لحظهای در سکوت، گوشهای بنشیند و چایش را بنوشد. پیش از آن، ظرفها را میشوید و ماشین لباسشویی را روشن میکند.
یکباره سرش گیج میرود. یادش میآید چیزی نخورده، چای توی ماگ همیشگی اش یخ کرده. ولی این سرگیجه فقط از گرسنگی نیست. یک حس سنگینی هم ته دلش نشسته؛ چیزی شبیه اندوه، بیحوصلگی، کرختی و فرسودگی …
دنیا یکباره دورتر، مبهمتر و دستنیافتنیتر میشود.با خودش زمزمه میکند: «آدم همینطوری دیوونه میشه؟ بیصدا، بیخبر… همینجوری؟»
خودش را از بیرون نگاه میکند؛ زنی که هیچوقت تصورش را نداشت.
راحتی که وجود ندارد
این تصویر آشناست، برای خیلی از زنها. زنانی که هر روز بیوقفه کار میکنند، بدون آنکه کارشان به چشم بیاید یا حساب شود. زنانی که از آنها انتظار میرود همیشه خوشحال باشند از «خانهماندن»؛ از «راحتی»ای که واقعاً وجود ندارد.
الهه خانه داری را کاری فرسایشی، پرتکرار و بی فایده میداند: «اینکه در چرخهای بیپایان گیر بیفتی. نه میتونی ازش بیرون بیایی، نه سرعتشو کم کنی. جالبه که این کار مدام تکرار میشه و هیچکس هم نمیبینه. شوهرم از راه میرسه میگه: مگه چیکارکردی؟ ظرفا و لباس ها رو که ماشین شسته، غذا درست کردنم که کاری نداره… توضیح هم فایده نداره. فقط چند ساعت بعد، همهچی دوباره بهم میریزه.»
سارا، سالهاست خانهداری میکند. قبلاً شاغل بوده، اما بعد از به دنیا آمدن دخترش، خانه دار شد.
«یه وقتایی دلم میخواد فقط تنها باشم، کاری نکنم. حتی وقتی تنها میشم، غذای ساده میخورم مثلاً یه تخممرغ تا ظرفی کثیف نشه.نمیدونم تا کی باید فقط بشورم، بسابم، بپزم… حداقل وقتی کار میکردم و حقوق میگرفتم، حس مفید بودن داشتم. الان انگار هیچکس نمیبینه چهقدر کار میکنم.»
مونا اما نگاهش متفاوتتر است. با خودش کنار آمده، از اینکه مدیر خانه است حس خوبی دارد:«مردها نمیتونن چندتا کار رو همزمان مدیریت کنن. اینکه مرد بیرون کار کنه، زن خونه، یه تعادل درست میکنه. البته منم قبول دارم کار خونه آسون نیست، ولی میدونم اگه من نباشم، همهچی بههم میریزه. با اینکه خودم انتخاب کردم خونهدار باشم، ولی با بیمه و حقوق گرفتن برای زن های خانهدار کاملاً موافقم.»
ادامه مطلب را در لینک بخوانید:
ترانه بنی یعقوب
https://ir-women.com/20796
#کار_خانگی
@EveDaughters
کار خانگی بی صدا، بی مزد و بی مرخصی
نور کمرمق صبح، آرام از لای پرده رد شده و روی سرامیکهای سفید خانه سایه روشن انداخته. چشمهایش را با سنگینی باز میکند و پیش از هر چیز میداند: روزی دیگر، درست مثل دیروز، پیشرویش قرار دارد.
بیحال، با کمی تردید، وارد هال میشود. نگاهش که روی میز میافتد، تصویر آشنایی را میبیند؛ شش لیوان نیمخورده ردیف شدهاند. توی یکی شیر،دیگری نوشابه و یکی آبمیوه. بشقابی پراز پوست تخمه و پوست میوه در سویی دیگر. زرورقهای شکلات اینجا و آنجا پراکنده اند.
از خودش میپرسد چرا هنوز به این صحنهها عادت نکرده و بیآنکه پاسخی بیابد، تند و بیصدا لیوان ها را جمع میکند و به آشپزخانه میبرد.
آشپزخانه هم همانقدر بههمریخته است. ماشین لباسشویی پر از لباس چرک است، سینک پر از ظرف نشسته.
مثل همیشه، انگار از پیش برنامهریزی شده، کتری را پر میکند. تخم مرغ ها را توی آب می گذارد. کتری هنوز قل نزده، نان تست را در دستگاه میگذارد.مربای توت فرنگی، پنیر و کره و گردو را روی میز می چیند.
میخواهد بچهها را بیدار کند، اما یادش میافتد باید فکر ناهار هم باشد. درِ یخچال را باز میکند؛ چند شاخه کرفس گوشهای افتادهاند. با خودش میگوید خورش کرفس بد نیست… ولی پسرش دوست ندارد.
چشمش به هویجها میافتد. شاید هویجپلو بهتر باشد، بچهها این را بیشتر دوست دارند البته با گوشت قلقلی.یک بسته گوشت چرخکرده بیرون میگذارد تا یخش باز شود.
کتری سوت میزند. باید چای دم کند. بعد برود سراغ اتاق بچهها. پا که به اتاق میگذارد، آهی از نهادش بلند میشود. اسباببازیها، کتابها، لباسها، همه پخش و پلاست. ولی حالا وقت فکر کردن به آنها نیست. بایدصبحانه را بچیند.
یک روز معمولی برای همه بچهها و همسرش دور میز نشستهاند، نان تستشده را با مربا و کره میخورند.با لذت و بی خیال. شیره مربا از گوشههای نان شره می کند روی میز و رومیزی زرد رنگش.چند لکه زشت این ور و آن ور. چشمهایش را برای چند ثانیه میبندد. بعد، آرام، تغذیه مدرسه بچهها را آماده میکند.
منتظر میماند تا آنها بروند… تا بتواند لحظهای در سکوت، گوشهای بنشیند و چایش را بنوشد. پیش از آن، ظرفها را میشوید و ماشین لباسشویی را روشن میکند.
یکباره سرش گیج میرود. یادش میآید چیزی نخورده، چای توی ماگ همیشگی اش یخ کرده. ولی این سرگیجه فقط از گرسنگی نیست. یک حس سنگینی هم ته دلش نشسته؛ چیزی شبیه اندوه، بیحوصلگی، کرختی و فرسودگی …
دنیا یکباره دورتر، مبهمتر و دستنیافتنیتر میشود.با خودش زمزمه میکند: «آدم همینطوری دیوونه میشه؟ بیصدا، بیخبر… همینجوری؟»
خودش را از بیرون نگاه میکند؛ زنی که هیچوقت تصورش را نداشت.
راحتی که وجود ندارد
این تصویر آشناست، برای خیلی از زنها. زنانی که هر روز بیوقفه کار میکنند، بدون آنکه کارشان به چشم بیاید یا حساب شود. زنانی که از آنها انتظار میرود همیشه خوشحال باشند از «خانهماندن»؛ از «راحتی»ای که واقعاً وجود ندارد.
الهه خانه داری را کاری فرسایشی، پرتکرار و بی فایده میداند: «اینکه در چرخهای بیپایان گیر بیفتی. نه میتونی ازش بیرون بیایی، نه سرعتشو کم کنی. جالبه که این کار مدام تکرار میشه و هیچکس هم نمیبینه. شوهرم از راه میرسه میگه: مگه چیکارکردی؟ ظرفا و لباس ها رو که ماشین شسته، غذا درست کردنم که کاری نداره… توضیح هم فایده نداره. فقط چند ساعت بعد، همهچی دوباره بهم میریزه.»
سارا، سالهاست خانهداری میکند. قبلاً شاغل بوده، اما بعد از به دنیا آمدن دخترش، خانه دار شد.
«یه وقتایی دلم میخواد فقط تنها باشم، کاری نکنم. حتی وقتی تنها میشم، غذای ساده میخورم مثلاً یه تخممرغ تا ظرفی کثیف نشه.نمیدونم تا کی باید فقط بشورم، بسابم، بپزم… حداقل وقتی کار میکردم و حقوق میگرفتم، حس مفید بودن داشتم. الان انگار هیچکس نمیبینه چهقدر کار میکنم.»
مونا اما نگاهش متفاوتتر است. با خودش کنار آمده، از اینکه مدیر خانه است حس خوبی دارد:«مردها نمیتونن چندتا کار رو همزمان مدیریت کنن. اینکه مرد بیرون کار کنه، زن خونه، یه تعادل درست میکنه. البته منم قبول دارم کار خونه آسون نیست، ولی میدونم اگه من نباشم، همهچی بههم میریزه. با اینکه خودم انتخاب کردم خونهدار باشم، ولی با بیمه و حقوق گرفتن برای زن های خانهدار کاملاً موافقم.»
ادامه مطلب را در لینک بخوانید:
ترانه بنی یعقوب
https://ir-women.com/20796
#کار_خانگی
@EveDaughters
کانون زنان ایرانی
چند تصویر نزدیک از زنان خانهدار | کانون زنان ایرانی
👍6👎3😢1
🔺کردستان، پیشتاز زوال کودک همسری در ایران
در حالیکه به صورت کلی نرخ ازدواج در ایران کاهشی است، در سال های اخیر نرخ ازدواج دختران زیر 15 سال افزایش نشان می دهد.
این آسیب اجتماعی در همەی استان ها یکسان نیست و متاسفانه استان های شمال غربی و شمال شرقی آمارهایی نگران کننده دارند،
آمار پایین این پدیده در کردستان در نوع خود جالب است. در همه استانهای کردنشین - ایلام، کردستان، کرمانشاه و آذربایجان غربی - به رغم همه نابرخورداری های اقتصادی، نرخ کودک همسری بسیار پایین تر از متوسط کشوری است.
بدیهی است که نرخ نسبتا بالای پدیده کودک همسری در استان آذربایجان غربی در مقایسه با استان های کردنشین دیگر ناشی از بافت جمعیتی متنوع تر آن است.
در توجیه نرخ پایین کودک همسری در کردستان، علاوه بر فرایندهای نوپدید شهری شدن و عرفی شدن فزاینده، نباید زمینه فرهنگی مناسب را از یاد برد.
کردستان در چند دهەی اخیر شاهد روند شهری شدن فزاینده بوده و نرخ بالای مشارکت اجتماعی زنان از نمودهای آن است.
@sharname1
تاکید بر ایلام(آمارش از این جهت کمتر از کردستان است) از قلم نویسنده جامانده است.
@EveDaughters
در حالیکه به صورت کلی نرخ ازدواج در ایران کاهشی است، در سال های اخیر نرخ ازدواج دختران زیر 15 سال افزایش نشان می دهد.
این آسیب اجتماعی در همەی استان ها یکسان نیست و متاسفانه استان های شمال غربی و شمال شرقی آمارهایی نگران کننده دارند،
آمار پایین این پدیده در کردستان در نوع خود جالب است. در همه استانهای کردنشین - ایلام، کردستان، کرمانشاه و آذربایجان غربی - به رغم همه نابرخورداری های اقتصادی، نرخ کودک همسری بسیار پایین تر از متوسط کشوری است.
بدیهی است که نرخ نسبتا بالای پدیده کودک همسری در استان آذربایجان غربی در مقایسه با استان های کردنشین دیگر ناشی از بافت جمعیتی متنوع تر آن است.
در توجیه نرخ پایین کودک همسری در کردستان، علاوه بر فرایندهای نوپدید شهری شدن و عرفی شدن فزاینده، نباید زمینه فرهنگی مناسب را از یاد برد.
کردستان در چند دهەی اخیر شاهد روند شهری شدن فزاینده بوده و نرخ بالای مشارکت اجتماعی زنان از نمودهای آن است.
@sharname1
تاکید بر ایلام(آمارش از این جهت کمتر از کردستان است) از قلم نویسنده جامانده است.
@EveDaughters
👏4👍1
اثرات فقر و آسیبهای اجتماعی بر مغز نوزاد در زمان بارداری مادر
🔻 تأثیر تجربیات مادر در دوران بارداری بر رشد مغز نوزاد بسیار جدیتر از آن چیزی است که تصور میشود. در مجموع نتایج مطالعات نشان دادهاند که فقر و آسیبهای اجتماعی نظیر جرم و جنایت حتی پیش از تولد میتوانند بر ساختار و عملکرد مغز نوزادان تأثیر عمدهای بگذارند.
🔻مادرانی که در شرایط فقر میزیاند، نوزادان متولد شده از آنها نسبت به مادرانی که درآمد خانوادگی بیشتری دارند از حجم مغزی کمتری منجمله ماده خاکستری قشر مغز، ماده خاکستری زیر قشری و ماده سفید برخوردار هستند. همچنین مادرانی که در زمان بارداری در شرایط فقر به سر میبرند، ممکن است مغز نوزادانی که آنها به دنیا میآورند حتی در مراحل بعدی زندگی به اندازهای که مغز سایر نوزادان مشابه در شرایط عاری از فشار زیاد میتواند رشد یابد قادر به رویش نباشد؛ زیرا یافتهها از چینخوردگی کمتر و کمعمقتر مغز این نوزادان حکایت میکند که معمولاً نشانهای از نابالغی مغز است. مغز انسان سالم در حین رشد و رویش دارای چینخوردگی بیشتری است و سطح عملکردی وسیعتری برای قشر مغز فراهم میکند.
🔻مادرانی که دوران بارداری خود را در مناطق جرمپرور و جنایتخیز سپری کردهاند، مغز نوزادان متولد شده از آنها در هفتههای نخست زندگی با مغز سایر نوزادانی که در شرایط بهتری میزیاند متفاوت است. همچنین نوزادانی که مادران آنها در معرض جرم و جنایت قرار دارند در تنظیم و کنترل احساسات از خود عملکرد ضعیفتری نشان میدهند که دلیل آن میتواند استرس مادر باشد و به ضعف ارتباطات در مغز نوزادان بیانجامد.
📌 Source: JAMA Network Open - Biological Psychiatry - Issues in Mental Health Nursing
@EveDaughters
🔻 تأثیر تجربیات مادر در دوران بارداری بر رشد مغز نوزاد بسیار جدیتر از آن چیزی است که تصور میشود. در مجموع نتایج مطالعات نشان دادهاند که فقر و آسیبهای اجتماعی نظیر جرم و جنایت حتی پیش از تولد میتوانند بر ساختار و عملکرد مغز نوزادان تأثیر عمدهای بگذارند.
🔻مادرانی که در شرایط فقر میزیاند، نوزادان متولد شده از آنها نسبت به مادرانی که درآمد خانوادگی بیشتری دارند از حجم مغزی کمتری منجمله ماده خاکستری قشر مغز، ماده خاکستری زیر قشری و ماده سفید برخوردار هستند. همچنین مادرانی که در زمان بارداری در شرایط فقر به سر میبرند، ممکن است مغز نوزادانی که آنها به دنیا میآورند حتی در مراحل بعدی زندگی به اندازهای که مغز سایر نوزادان مشابه در شرایط عاری از فشار زیاد میتواند رشد یابد قادر به رویش نباشد؛ زیرا یافتهها از چینخوردگی کمتر و کمعمقتر مغز این نوزادان حکایت میکند که معمولاً نشانهای از نابالغی مغز است. مغز انسان سالم در حین رشد و رویش دارای چینخوردگی بیشتری است و سطح عملکردی وسیعتری برای قشر مغز فراهم میکند.
🔻مادرانی که دوران بارداری خود را در مناطق جرمپرور و جنایتخیز سپری کردهاند، مغز نوزادان متولد شده از آنها در هفتههای نخست زندگی با مغز سایر نوزادانی که در شرایط بهتری میزیاند متفاوت است. همچنین نوزادانی که مادران آنها در معرض جرم و جنایت قرار دارند در تنظیم و کنترل احساسات از خود عملکرد ضعیفتری نشان میدهند که دلیل آن میتواند استرس مادر باشد و به ضعف ارتباطات در مغز نوزادان بیانجامد.
📌 Source: JAMA Network Open - Biological Psychiatry - Issues in Mental Health Nursing
@EveDaughters
Telegram
مدرسه علوم انسانی
🔹من یک معلم هستم.
🔹️شنونده ی خوبی باشیم.
🔹خوب زندگی کردن به آموزش نیاز دارد.
🔹علوم انسانی را برای بهتر زیستن بیاموزیم.
🔹️من کامل نیستم، همه ی حقیقت هم در نزد من نیست.
🔹مطالب منتشر شده فقط جهت تبادل اندیشه و تفکر است والزاماً نظر بنده نیست.
🔹️شنونده ی خوبی باشیم.
🔹خوب زندگی کردن به آموزش نیاز دارد.
🔹علوم انسانی را برای بهتر زیستن بیاموزیم.
🔹️من کامل نیستم، همه ی حقیقت هم در نزد من نیست.
🔹مطالب منتشر شده فقط جهت تبادل اندیشه و تفکر است والزاماً نظر بنده نیست.
😢5👍1