Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
داستان مهسا پیرایی، روایتی از آزادی، مهاجرت، فقدان و جستوجویی مداوم برای عدالت است.
پیش از ترک ایران، مهسا دختری پرانرژی و فعال بود که ورزش و وقتگذرانی در کنار خانوادهاش را دوست داشت. اما بیرون از فضای امن خانه، حجاب اجباری، محدودیتهای اجتماعی و ترس از نهادهای امنیتی به بخشی از زندگی روزمره او تبدیل شده بود.
از کودکی آموخته بود که صحبتکردن آزادانه درباره سیاست و مذهب میتواند پیامدهایی داشته باشد و گاهی برای حضور در جامعه ناچار بود بخشهایی از هویت واقعی خود را پنهان کند.
او چندین بار بهدلیل حجاب و ظاهرش توسط گشت ارشاد بازداشت شد. در یکی از این بازداشتها، یک مأمور مرد عمداً به پای او آسیب زد و او را تهدید نمود. مهسا که از آنچه ممکن بود برایش اتفاق بیفتد به حدی وحشتزده بود، که حتی جرئت نکرد با خانوادهاش تماس بگیرد.
این ترس پس از مهاجرت به بریتانیا نیز از بین نرفت؛ برای سالها، دیدن یک مأمور پلیس میتوانست در او اضطراب ایجاد کند و همان احساس قدیمی را زنده کند که گویی مرتکب خطایی شده است.
مهسا همچنین بهدلیل پیشینه یارسانی خانوادهاش در ایران با تبعیض روبهرو بود. او بارها از مقاماتی که با آنها مواجه شده بود شنیده بود که پیروان اهل حق را «ناپاک» یا «نجس» میخواندند.
اما تلخترین لحظه زندگی مهسا در شهریور ۱۴۰۱ رقم خورد.
در حالی که مهسا در بریتانیا با دوستانش درباره اعتراضات پس از کشتهشدن مهسا (ژینا) امینی صحبت میکرد، مادرش، مینو مجیدی، در اعتراضات کرمانشاه، زادگاهش، حضور داشت.
مینو در خیابان هدف گلوله قرار گرفت و کشته شد؛ بیش از ۱۶۰ ساچمه به بدن او اصابت کرد. مهسا روز بعد از مرگ مادرش باخبر شد.
ترک ایران به معنای پشت سر گذاشتن ترس نبود. سالها بعد، خشونتی که مهسا تصور میکرد از آن گریخته است، به خانوادهاش رسید و مادرش را از او گرفت.
برای مهسا، عدالت به معنای انتقام نیست؛ عدالت یعنی حقیقت و پاسخگویی. او امیدوار است روزی در یک دادگاه عادلانه و مستقل، همه کسانی که در قتل مادرش مسئول بودهاند پاسخگو شوند؛ از کسانی که در این تیراندازی نقش داشتند تا کسانی که دستور آن را صادر کردند.
@iranhrdc
#از_نگاه_او
#روز_جهانی_دختر
#مهسا_پیرایی
#مینو_مجیدی
#زن_زندگی_آزادی
#ایران
#حقوق_بشر
پیش از ترک ایران، مهسا دختری پرانرژی و فعال بود که ورزش و وقتگذرانی در کنار خانوادهاش را دوست داشت. اما بیرون از فضای امن خانه، حجاب اجباری، محدودیتهای اجتماعی و ترس از نهادهای امنیتی به بخشی از زندگی روزمره او تبدیل شده بود.
از کودکی آموخته بود که صحبتکردن آزادانه درباره سیاست و مذهب میتواند پیامدهایی داشته باشد و گاهی برای حضور در جامعه ناچار بود بخشهایی از هویت واقعی خود را پنهان کند.
او چندین بار بهدلیل حجاب و ظاهرش توسط گشت ارشاد بازداشت شد. در یکی از این بازداشتها، یک مأمور مرد عمداً به پای او آسیب زد و او را تهدید نمود. مهسا که از آنچه ممکن بود برایش اتفاق بیفتد به حدی وحشتزده بود، که حتی جرئت نکرد با خانوادهاش تماس بگیرد.
این ترس پس از مهاجرت به بریتانیا نیز از بین نرفت؛ برای سالها، دیدن یک مأمور پلیس میتوانست در او اضطراب ایجاد کند و همان احساس قدیمی را زنده کند که گویی مرتکب خطایی شده است.
مهسا همچنین بهدلیل پیشینه یارسانی خانوادهاش در ایران با تبعیض روبهرو بود. او بارها از مقاماتی که با آنها مواجه شده بود شنیده بود که پیروان اهل حق را «ناپاک» یا «نجس» میخواندند.
اما تلخترین لحظه زندگی مهسا در شهریور ۱۴۰۱ رقم خورد.
در حالی که مهسا در بریتانیا با دوستانش درباره اعتراضات پس از کشتهشدن مهسا (ژینا) امینی صحبت میکرد، مادرش، مینو مجیدی، در اعتراضات کرمانشاه، زادگاهش، حضور داشت.
مینو در خیابان هدف گلوله قرار گرفت و کشته شد؛ بیش از ۱۶۰ ساچمه به بدن او اصابت کرد. مهسا روز بعد از مرگ مادرش باخبر شد.
ترک ایران به معنای پشت سر گذاشتن ترس نبود. سالها بعد، خشونتی که مهسا تصور میکرد از آن گریخته است، به خانوادهاش رسید و مادرش را از او گرفت.
برای مهسا، عدالت به معنای انتقام نیست؛ عدالت یعنی حقیقت و پاسخگویی. او امیدوار است روزی در یک دادگاه عادلانه و مستقل، همه کسانی که در قتل مادرش مسئول بودهاند پاسخگو شوند؛ از کسانی که در این تیراندازی نقش داشتند تا کسانی که دستور آن را صادر کردند.
@iranhrdc
#از_نگاه_او
#روز_جهانی_دختر
#مهسا_پیرایی
#مینو_مجیدی
#زن_زندگی_آزادی
#ایران
#حقوق_بشر