نقدآگین
12.2K subscribers
3.87K photos
3.43K videos
93 files
9.14K links
«حقیقت، خواستار نقد است؛ نه مدح»
— بررسی پدیدارهای فرهنگی با رویکردی انتقادی

🔗 نقدآگين در پلتفرم‌ها:
t.me/Naqdagin/6435

👥 دعوت به مناظره در نقدآگین:
t.me/Naqdagin/11747

📌پیشنهاد ترجمه، مقاله، مطلب:
t.me/Naqdagin/15660

⚡️توضیح ضروری:
t.me/Naqdagin/6
Download Telegram
فلسفۀ هگل به‌زبان ساده
@Naqdagin
🎧 فلسفۀ #هگل به‌زبان ساده (+)


#فلسفیدن


🌾 @Naqdagin
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
📺 مسعود درخشان؛ از ایده‌پردازی دولت‌سایه تا همکاری با جریان‌آکادمی و تحصیل فرزند در اسرائیل


#حکومت_اسلامی


🌾 @Naqdagin
🍂 دکتر مسعود درخشان، متفکر و اقتصاددانِ ترازِ نظام اسلامی و محبوبِ ولایت است. مریدان او را «پرفسور» می‌خوانند. محسن رضایی، حجت‌الله عبدالمالکی و یاسر جبرائیلی از شاگردان خلفش هستند.

🍂 درخشان، از چهره‌های مهم دانشگاه امام صادق است، حامی سختِ اسلامی‌کردن علوم انسانی است و پیش‌برنده‌ی اقتصاد اسلامی. روایت او از «اقتصاد مقاومتی» مورد تکریم و تأیید رهبری بوده‌است.

🍂 پرفسور، به‌شکلی بیمارگونه غرب‌ستیز و ضد لیبرال است و در این ستیز هم اندکی انصاف ندارد. از دموکراسیِ ليبرال عمیقاً بیزار است. از رالز تا نوزیک، از کینز تا هایک، برای او سروته یک‌کرباس‌اند.

🍂 در اندیشه‌ی درخشان، این روضه و روضه‌خوانی است که اصالت و تقدم دارد. از استاد اقتصاد انتظار این است که درسِ علمی دهد، اما گویا خود استاد، تبحّر بیشتری در روضه‌خوانی دارد. اقتصاددان روضه‌خوان ما، ناله می‌کند که اگر ائمه اطهار را نداشتیم، چه خاکی بر سر می‌کردیم؟ مثل غربی‌ها، باید می‌رفتیم زیرِ پرچم لاک و رالز و هایک. ولی باید شاکر باشیم که امامان را داریم. در روضه‌ی پرفسور، سزا نیست شیعه‌ی امیرالمؤمنین، «نوکری» رالز و هایک و لاک و مارکس را کند و تعریف «آزادی» را از این‌ها بگیرد. آموختن و تعلیم، نوکری‌کردن است. تشیّع، منبع همه‌چیز است و هرچیزی را باید از دل آن بیرون کشید؛ از تعریف آزادی و تئوری عدالت تا اقتصاد و سیاست.

🍂 پرفسور، فروتنی علمی را زیر پا می‌نهد و متکبّرانه، رالز و نوزیک را نافیلسوفانی زبان‌باز می‌داند. چون «نظریاتی» نداشتند، «عدالتِ انصافی رالز» و «عدالتِ استحقاقی نوزیک»، نظریّه نبودند، «بازی با کلمات» بودند. نظریّه یعنی «اقتصاد مقاومتی»(!).

🍂 معلوم هم نیست «فیلسوفان معاصر» کیستند که چنین نظری دارند، لابد علامه(!) مصباح می‌گوید این‌ها «فیلسوفان بزرگ‌شده» هستند؛ یعنی «دستگاه سیاسی آمریکا» از رالز و نوزیک، تصویرسازی و چهره‌سازی کرده است. نشانه‌اش هم تقدیر کلینتون از رالز*. خلاصه، رالز و نوزیک اصلاً در حدّ و اندازه‌ای نیستند که بتوانیم برای حل مسئله‌ی عدالت از آن‌ها بهره ببریم.

🍂 نظام اسلامی، از هنرهایش عالم‌سازی از علم‌ستیزان و نخبه‌سازی از سفلگان بوده است. هزار جامه‌ی علمی برایشان می‌بافد، کافی‌ست این جامه‌ها پاره شوند، می‌بینیم چیزی جز سفاهت و حماقت و شیّادی و حیله‌گری زیر‌شان نبوده است و اگر نامی دارند، به برکت امکانات و امتیازات حکومتی بوده است.

🍂 پرفسور درخشان، یکی از این مثال‌هاست که در کنار مهدی گلشنی، داوری اردکانی و احمد فردید می‌نشیند؛ جمعِ بی‌مایه‌ی احمق‌ها و شیّادهای سیاسی و فلسفی و علمی.

🍂 البته که هم رالز هم نوزیک، مُدافعِ دموکراسیِ لیبرال بودند. هردو در سنت لیبرالی اندیشیدند. چه عدالتِ انصافی و چه عدالتِ استحقاقی هردو، در چارچوبِ لیبرالیسم جای می‌گیرند و هردو به تقدّم آزادی باور دارند. هرچند که نظریّه‌ی رالز بیشتر اصلاح‌‌گرایانه است و نظریّه‌ی نوزیک بیشتر توجیه‌گرایانه. عدالتِ انصافی، دموکراسیِ لیبرال را بیشتر به سمت عدالت اجتماعی و دولت رفاهی هدایت می‌کند و عدالتِ استحقاقی، به سوی اختیارگرایی و دولتِ کمینه. با تمام تفاوت‌ها امّا هردو به‌هرحال لیبرالیستی‌اند. و این نه ننگ و عیب بلکه فخر و امتیاز است. دموکراسیِ لیبرال سزاوار دفاع است نه دشنام، همچنان که سزاوار اصلاح است نه انقلاب. ننگ آن است که آدم عمله‌ی استبداد و توجیه‌گر ستمگری باشد و یاوه به‌نام علم بفروشد.

* ایراد مسعود درخشان از رالز، ما را به یاد حرف فردید می‌اندازد در مورد پوپر. همچنان که درخشان تقدیر کلینتون را عیب می‌داند، فردید هم مقدمه‌‌نوشتن اشمیت بر پوپر را نقصی در کار پوپر می‌دانست و به تندی گفته بود «هلموت اشمیت که مغز نامتفکّرش عبارت از پوپر است با آن مقدّمه‌ای که در پوپر دارد».

✍🏻 #رضا_زمان



🌾@Naqdagin | @shahrvand_sabz
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
📺 گویا مخارجِ دنیویِ بهشت بردن از تصور خارج است!

⁉️تازه این یک دولتِ به‌‌ظاهر لائیک است، اگر گوینده بودجه‌های «اقتصاد مقاومتی» را می‌دید، چطور سکته می‌زد؟

📊 جمعیت تحت پوشش آموزش و پرورش در ایران، بیش از ۱۶ میلیون نفر است. درحالی‌که تعداد روحانیون سراسر کشور حداکثر ۱۳۰ هزار نفر (۰.۰۰۸ یا هشت‌هزارم جمعیت آموزش و پرورش) برآورد می‌شود. با این وجود، بودجه نهادهای مرتبط با حوزۀ علمیه در ۱۳ سال گذشته، ۱.۵ برابر بودجه حقوق معلمان بوده‌است [اینجا].


#آخوندیسم


🌾 @Naqdagin
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
آیا خداناباوران شیطان‌پرست هستند؟
@Naqdagin
🎧 آیا خداناباوران شیطان‌پرست هستند؟

🎙#آرمین_لنگرودی و دکتر #محسن_بنائی و...


#نقد_ادیان #اسطوره‌شناسی



🌾 @Naqdagin
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
📺 لیلیت (۱)
— همسر اول آدم قبل از حوا

🍂 لیلیت، زن اول آدم، موجودی‌ست که به‌دلیل ابهام در بخشی از کتاب‌های مذهبی قدیمی جان گرفته‌است. داستانی که از داستان شناخته‌شده آفرینش انسان متفاوت است و بر اساس آن، آدم قبل از حوا،‌ همسر دیگری داشت که به دلیل اختلاف نظرش با آدم و اصراری که به برابری زن با مرد داشت، از دست آدم در بهشت فرار کرد.


#نقد_ادیان #اسطوره‌شناسی #زنان


🌾 @Naqdagin
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
📺 لیلیت (۲)
— زنِ فراریِ آدم

🍂 براساس روایتی متفاوت از داستان آفرینش، قبل از حوا،‌ خدا زنی را به اسم لیلیت بعنوان همسر آدم خلق کرده‌بود، اما لیلیت که خودش رو برابر با آدم می‌دید، حاضر به تبعیت از اون نبود و در نهایت، از باغ عدن فرار می‌کنه.

🍂 در ویدیوی قبلی‌ (همسر اول آدم قبل از حوا) دربارۀ اصل داستان آفرینش و لیلیت صحبت شد. در این ویدیو جزییات بیشتری از داستان لیلیت بیان می‌شود.


#نقد_ادیان #اسطوره‌شناسی #زنان


🌾 @Naqdagin
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
📺 لیلیت؛ از الهه تا شیطان

🍂 لیلیث در اساطیر کهن میانرودان خدای طوفان بوده و او را به بادها نسبت می‌داده‌اند. نخستین بار چهره لیلیث در میان گروهی از خدایان بادها و طوفان‌های سومری در ۳۰۰۰ سال پیش از میلاد به چشم می‌خورد که به لیلیتو موسوم بودند. بسیاری از صاحبنظران پیدایش نام لیلیث را در زمانی حدود ۷۰۰ سال پیش از میلاد مسیح ارزیابی کرده‌اند. در افسانه‌ها و روایات یهود، لیلیث در اساطیر یهودی به عنوان یکی از خدایان شب و در ترجمه انگلیسی شاه جیمز کتاب اشعیای نبی به عنوان جغد ذکر شده‌است. در منابع متاخر یهودی، مثل تلمود بابلی، از لیلت به عنوان همسر اول آدم نام برده شده‌است. البته بسیاری از منابع سنتی ربانی، از جمله ابن میمون و مناخیم میری، وجود لیلیث را رد می‌کنند. از او در منابع مندائی نیز یاد شده‌است.

🗄پست مرتبط

📕در باب ختنه

#نقد_ادیان #اسطوره‌شناسی #زنان


🌾 @Naqdagin
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
📺 کیومرث؛ نخستین انسانِ ایرانی (+)

🍂 کیومرث در روایت‌های شاهنامه، اولین پادشاه ایران زمین خوانده شده‌است که در کوه خانه داشت و لباس‌هایی از جنس پوست حیوانات می‌پوشید. اما در روایت آفرینش ایرانیان باستان، کیومرث نخستین انسانی بود که از بخشی از یک بدن ساخته شده از آتش مینویی خلق شد و در جریان حملۀ اهریمن و نیروهایش به دنیای آفریدۀ اورمزد، جان خود را از دست داد. از نطفۀ کیومرث مشی و مشیانه پدید آمدند که معادل آدم و حوا در روایت‌های سامیِ آفرینش هستند.

⌚️فهرست زمانی
00:00 نخستین انسان ایرانی
00:41 آغازگر پادشاهی در ایران‌زمین
03:04 نخستین انسان
07:50 مرگ کیومرث

🗄
پست‌های مرتبط

#اسطوره‌شناسی #ایران


🌾 @Naqdagin
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
📺 آدم و حوا در اساطیر ایران (+)
— پرده‌ای از نخستین دروغگوهای تاریخ

🍂 مشی و مشیانه، نخستین زن و مرد در اساطیر ایران، چهل سال بعد از آن به دنیا آمدند که کیومرث در پی توطئه‌های اهریمن، کشته‌شد و تخمه‌اش بر زمین ریخت. از این تخمه، مشی و مشیانه همچون یک ریواس سبز شدند و بعد از آن که به پیکر آدمیان درآمدند، روان به درون آنها وارد شد.


🗄پست مرتبط
📺 کیومرث؛ نخستین انسانِ ایرانی

#اسطوره‌شناسی #ایران


🌾 @Naqdagin
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
📺 اسطورۀ آفرینش انسان (+)


🗄پست مرتبط
📺 کیومرث؛ نخستین انسانِ ایرانی
📺 آدم و حوا در اساطیر ایران
📺 لیلیت؛ اولین انسان-زن (۱) (۲) (۳)

#نقد_ادیان #اسطوره‌شناسی


🌾 @Naqdagin
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
📺 خالقِ واقعی آدم و حوا
— آفرینشِ انسان در باورِ مانی

🍂 در باور مانی، اهریمن بعد از حسادتی که به دنیای نور، تحتِ امر زروان داشت، در پی آن برآمد که با دزدیدنِ بخشی از نورهای دنیای زروان، نسخۀ مشابهی از این دنیا را بسازد. او اولین انسان‌ها را که تحت عنوان آدم و حوا در روایت‌های مذهبی معرفی می‌شوند، بعنوان نسخه‌هایی کپی شده از دو ایزد آفریدۀ زروان ساخت.


🗄پست مرتبط
📕چگونگی خَلق شخصیت محمد از روی الگوی مانی پیامبر

#اسطوره‌شناسی #ایران


🌾 @Naqdagin
خلقت آدم و حوا زیر ذره‌بین
@Naqdagin
🎧 آدم و حوا چگونه از اساطیر باستان به تورات و قرآن رسیدند

🎙#مدی (مهدی اهرابی)، پژوهشگر ادیان هندو-اروپایی و...


#نقد_ادیان #اسطوره‌شناسی



🌾 @Naqdagin
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
📘ذکر شیخنا و مولانا مصطفی ملکیان

آن فیلسوف حوزۀ اخلاق، آن محبوب جملۀ عشاق، آن متفکر بی‌ادعا، آن آمده از شهرضا، آن خارج‌کنندۀ مریدان از منگی، آن چرخ‌گوشت فرهنگی، آن پروژۀ «معنویت و عقلانیت» را طراح، آن در کار روشنگری و ایضاح، آن مهندسی را نیمه‌ رها کرده، آن بساط جمعیتی هوا کرده، آن شارح سخن فیلسوفان بصورت یک‌درمیان و پس‌و‌پیش، آن خوش‌تیپ‌العرفا با موی بلند و ریش، فخر زمان، ممنوع‌الصوت‌و‌البیان، شیخنا و مولانا استاد مصطفی ملکیان (کثرالله تَطَوره العزیز) از اکابر معنویان جهان بود و جهد و عزمی ‌تام داشت و زندگی خوش و خوب و ارزشمند را دوست‌تر می‌داشت و عِرق ملی هیچ نداشت.

در فضلیت او همین بس که در کار احصا بود و هر چیز دستش می‌رسید احصا کرد. او را گفتند: «امروز چه احصا کردی؟» گفت: «۱۴ نوع تنهایی و ۲۸ گونه محبت و ۷ جور حسادت». پس از آن، وانت خرید و بلندگو بر آن گذاشت و به خیابان می‌شد و فریاد می‌زد: «احصاااییه احصااا» و زن و مرد بر طریقش می‌رفتند و همه‌چیزشان احصا می‌کرد و پول می‌گرفت و نیکو شغلی بود! اعلی الله مقامه.

در ابتدای کار او آورده‌اند که چون وقت ولادتش آمد، از تولد سر باز می‌زد و چرتکه در درست گرفته بود و حساب‌وکتاب می‌کرد. طبیبان گفتند: «چی‌کار می‌کنی داداش؟» و بیا بیرون کار داریم. گفت: «دارم حساب می‌کنم که زندگی ارزش زیستن دارد یا نه؟» پس چون تاملاتش تمام شد، گفت: «جهنم و ضرر!» و به کُلش رضا داد و متولد شد.

نقل است که حاضرجواب بود و هر سوالی را پاسخی داشت. به‌وقت صباوت، او را دیدند سر کلاس به خواب رفته. گفتند: «مگه اینجا جای خوابیدنه؟» گفت: «این خواب نیست. در حال طمانینه همراه با بی اطمینانی‌ام» و خمیازه کشید. دیگر روز دیدند شیشۀ خانه همسایه شکانده. گوشش گرفتند. گفت: «"سِلفَ"م شیشه رو نشکونده، "ایگو"ام شکونده» و چون معنای حرفش نفهمیدند، پس-گردنی‌اش زدند.

در خبر است که یکپارچه بود و ساحاتش حجره و حفره هیچ نداشت. روزی سرما خورده‌بود و به مطب شد. طبیب گفت: «تو را چه شده؟» تاملی کرد و گفت: «در ساحت احساسات و عواطف و هیجانات، حس ضعف دارم و در ساحت خواسته‌ها، نیاز به خواب دارم، و در ساحت گفتار، صدایم عوض شده و در ساحت کردار، سخت راه می‌روم و در ساحت باورها، معتقدم که دچار سرماخوردگی شده‌ام». آورده‌اند که طبیب چون این سخن بشنید، فقط در نسخه نبشت: «بستری» و دیگر هیچ نگفت!

مناقبِ او بسیار و محامد او بی شمار است. او را گفتند: «چه گویی در باب روشنفکری دینی؟» گفت: «شما چه گویید در باب پیتزای قرمه سبزی؟». مریدی از او وصیت خواست. گفت: «وصیت کنمت به سکوت که افضلِ اعمال است»؛ پس دو ساعت و نیم در بابِ سکوت برایش سخن گفت رحمه الله علیه!

در اخبار غریبه آورده اند که سوئیچ پدر کِش رفته‌بود و با ماشین تو خیابان ویراژ داده و تصادف کرده‌بود؛ چون پدر شرح ماجرا خواست، جواب داد: «تقریر حقیقت کنم یا تقلیل مرارت؟» پدر چوب دستی‌اش برداشت و گفت: «الآن درخواست شفاعت هم بکنی فایده نداره!» و با چوب دور حیاط دنبالش می‌دوید.

دیگر روز او را دیدند در شارع عام، آهنگ بابا کرم در هندزفری گذاشته و حرکات موزون‌کنان می‌گذشت. مغرضی از کنار ونِ گشت ارشاد، صدایش زد: «فیلسوفم! یه لحظه تشریف میاری اینجا؟» و خواست بازداشتش کردن و تا چهارراه وزار بردن. مصطفی چون اوضاع پس دید، گفت: «این اسمش ایماژ است و استعاره‌ای از زندگی است و فواید بسیار دارد» و ماجرا را جمع کرد. پس از آن، هر روز تا محل کار ایماژکنان و افاده‌ریزان می‌رفت و گاه فریاد می‌زد: «این کمره؟» و مریدان در قفای او پاسخ می‌دادند: «آری این چنین است!».

شبی در خواب شیخنا و مولانا بودا را دید که می‌گفت: «داداش! مصطفی! من انقدر هم که تو میگی جمله قصار نگفتم؛ ولی باز خودت می‌دونی»؛ پس از خواب برخاست و همان جمله یادداشت کرد.

در مصاحبه‌ای، مصطفی را پرسیدند: «اگر به گذشته برمی‌گشتی کدام کار خود اصلاح می‌کردی؟» گفت: «اسفار اربعه رو با خودآموز و کتاب‌های کمک آموزشی گاج پاس می‌کردم، ولی سر کلاس نمی‌رفتم» و در این سخن نکته‌ها بود برای تامل‌کنندگان.

آورده‌اند نویسندۀ بی‌خردِ نادانی در وصف حالش تذکره نبشت. مصطفی بر او بخشید و خطای نگارشش نگرفت و به رویش نیاورد رحم الله علیه.

چون وقت وفاتش نزدیک شد، قابض الروح بر او وارد شد، گفت: «خواهی چطور از این دنیا روی؟». مصطفی تاملی کرد و گفت: «در این سوال شما در اصل، سه سوال نهفته است؛ عنایت کردید؟ که من برای سوال اول، سه نکته و برای سوال دوم، یک نکته و برای سوال سوم، دو نکته برای گفتن دارم که برای گفتنِ نکتۀ اول، از سوال اول، باید سه موضوع را شرح دهم و برای نکتۀ دوم احتیاج به دو مقدمه...» و همین طور می‌گفت و با قابض‌الروح می‌رفت، رحمه الله علیه. پس چون از دنیا رفت، هاتفی ندا سر داد: «آن که می‌خواست رنج کمتری بکشید، رفت؛ ولی آخرش هم نفهمیدیم که "الف، ب است" یا نیست!».