نقدآگین
12.2K subscribers
3.87K photos
3.44K videos
93 files
9.15K links
«حقیقت، خواستار نقد است؛ نه مدح»
— بررسی پدیدارهای فرهنگی با رویکردی انتقادی

🔗 نقدآگين در پلتفرم‌ها:
t.me/Naqdagin/6435

👥 دعوت به مناظره در نقدآگین:
t.me/Naqdagin/11747

📌پیشنهاد ترجمه، مقاله، مطلب:
t.me/Naqdagin/15660

⚡️توضیح ضروری:
t.me/Naqdagin/6
Download Telegram
📘چند نکته در باب «بنیادگرایی»

✍🏻
#علیرضاموثق

1️⃣ عدم توجه به مبانی فکریِ بنیادگرایان: وقتی بحث بنیادگرایانِ دینی طرح می‌شود، برخی افراد «بنیادگرایی» را محکوم می‌کنندُ، اما هیچ نقد و اعتراضی به «آموزه‌های اخلاقی و مبانی فکری» آن دین، و بطور خاص اسلام، نمی‌کنند.

🍂 #سم_هریس به نکتۀ جالبی اشاره می‌کند. در دین جِین (جِینیسم Jainism) هرچقدر افراد بنیادگراتر و افراطی‌تر باشند، صلح‌جو‌تر هستند. یک بنیادگرایِ باورمند به دین جِین، وقتی راه می‌رود، مراقبت است تا مورچه یا حشره‌ای را زیر پا لگد نکند! مآلاً بنیادگرایی دینی، مشکلی ندارد اگر آموزه‌های مرکزی و مبانی اصلی آن دین، مبتنی بر «انسان‌گرایی، پرهیز از خشونت و رواداری» باشد؛ امری که در اسلام خلاف آن را می‌بینیم.

2️⃣ افراط در علم‌گرایی و سکولاریسم: وقتی در ضرورتِ ترویج نگاه علمی و عقلانیت سکولار، جستاری می‌نویسم، برخی می‌گویند افراط در علم‌گرایی و سکولاریسم هم محکوم است(!) و معمولاً اینطور استدلال می‌کنند که «در دوران مدرنیته، "قطعیت دین" با "قطعیت علم" جایگزین شد؛ اقتدار کلیسا جای خود را به اقتدار دانشگاه داد؛ پوزتیویسم و خرافه‌گرایی دو روی یک سکه هستند و هر دو محکومند».

🔻این دست استدلال‌ها سست و برخلاف واقع‌اند:

اولاً، قطعیت در علم (مثلاً قانون نیوتن) یک «قطعیت ابطال‌پذیر» است، اما قطعیت در دین (نجس بودن کافر و خوک) تا قیامِ قیامت غیرقابل تغییر است. اگر کسی باطل بودن یک قانون علمی را نشان بدهد، جامعۀ علمی به او جایزه می‌دهد، اما اگر کسی باطل بودن یک حکم شرع اسلام را نشان بدهد، جامعۀ اسلامی او را تهدید و لعن می‌کند. تفتیش عقاید و مجازات دگراندیشان توسط متولیان دین، رایج بوده (و هنوز در کشورهای اسلامی انجام می‌شود)، اما در علم‌گرایی و توسط دانشمندان سابقه ندارد.

دوماً، حتی اگر پوزتیویست‌های رادیکال فقط علم را قبول داشته باشند، مآلاً با همان استدلالِ سم هریس، صرفاً بخاطر رادیکال بودن، نمی‌توان آنها را با خرافه‌گرایان هم‌تراز دانست و به یک اندازه محکوم کرد (مغالطۀ یک‌کاسه کردن؛ دسته‌بندی بر اساس یک مولفه).

🍂 جمله‌ای‌‌ است منسوب به کنفوسیوس:
اگر قرار بود یکی از دو شهر را برای زندگی‌کردن برگزینم، که بر دروازۀ یکی نوشته بود «خدا» و بر دروازۀ دیگری نوشته بود«قانون»، بدون تردید در «شهر قانون» سکونت می‌گزیدم.


🍂 به پیروی از کنفوسیوس، از کسانی که علم‌گرایی و خرافه‌گرایی را دو روی یک سکه می‌دانند، باید پرسید اگر در شهری، دیکتاتوری علم حاکم باشد و در شهر دیگر دیکتاتوری خرافات، کدام را برای سکونت انتخاب می‌کنید؟! در شهر علم، با شیوع بیماری‌های مسری مثل کرونا در چند سال اخیر، مردم را مجبور می‌کنند ماسک بزنند و فاصلۀ اجتماعی را رعایت کنند؛ به‌دنبال کشف واکسن می‌روند و به‌اجبار، همه را واکسینه می‌کنند. درست است که این اجبارها باب میل همگان نیست، اما در «شهر خرافات و اباطیل»، مردم را مجبور می‌کنند «صحیفۀ سجادیه» بخوانند و همزمان، معجونی از مخلوط «داروی امام باقر» و «شاش شتر» بنوشند و روغن بنفشه را نیز به ماتحت خود بمالند!

3️⃣ به باور من، وقتی با جامعه و حکومتی مواجه هستیم که خرافه‌گرایی و بنیادگرایی اسلامی در آن نهادینه شده‌، مخالفان وضع موجود هم، برای تغییر شرایط، باید از موضع علم‌گرایی و عقلانیتِ رادیکال با مسائل مواجه شوند. چند مثال:

▪️ما بیش از ۱۰ هزار امامزاده و بیش از ۷۰ هزار مسجد داریم، اما تنها ۳۵۰۰ کتابخانه عمومی؛ محتوای غالب این کتب هم مشخص است.

▪️کانال‌های دعانویسی و فروش طلسم و تعویذ با چند ۱۰۰ هزار عضو، مشغول فعالیت‌اند.

▪️کانالی که خودش را علمی نامیده، با ۳۰ هزار عضو، نوشته‌: پیاز را نصف کنید، بگذارید کف پایتان و جوراب بپوشید تا تب را نابود کند! در چنین شرایطی باید «علم‌گرای رادیکال» بود.

▪️مجری‌ای در شب یلدا از مردم خواسته‌بود، شاد باشند و برقصند، اما داعش‌‌مسلکان مجبورش کردند بخاطر استفاده از واژۀ «رقص»، ۳ بار عذرخواهی کند، بعد اخراجش کردند! اخیرا نیز با پیرمردی که آوازی محلی خواند و رقصی هم همراهش انجام داد، به اسم «جریحه‌دار شدن عفت عمومی» برخورد کردند. در چنین شرایطی، مخالفان باید از هر فرصتی برای رقص و شادی استفاده کنند: «رقص‌گرایی افراطی»(!).

🍂 در رابطه با نقد دین و سیاست هم اینگونه است. کم نبودند فیلسوفان عصر روشنگری که نقدهای رادیکال و گزنده بر دین و شیوه‌های حکومت‌داری نوشتند. توماس پین در کتاب «عصر خرد»، داستان‌های انجیل را بسخره گرفت؛ ولتر در «رسالۀ سه شیاد»، پیامبران ادیان ابراهیمی را «شیاد» نامید؛ در تاریخ خودمان، فتحعلی آخوندزاده، نقدهای هجوآمیز علیه دین و سیاست می‌نوشت؛ که متأسفانه هیچ‌گاه، بطور رسمی اجازه انتشار نیافت.

🍂 اگر خواست ما، بسط علم‌گرایی، اومانیسم و عقلانیت است، نهراسیم از اینکه ما را «افراطی» یا «رادیکال» بنامند.

#نقد_ادیان
➖➖➖

🌾 @Naqdagin
🍂 در اناجیل آمده‌است که عیسی مسیح خطاب به یارانش فرمود:
«آگاه هستید که در این دنیا حکام بر امت‌ها سروری می‌کنند و رؤسا بر ایشان مسلطند، لیکن در میان شما چنین نباشد؛ بل هرکه در میان شما می‌خواهد بزرگ‌تر باشد، خادم باید، و هرکه می‌خواهد در میان شما مقدم بُوَد، غلام شما باشد. چنانکه پسر انسان نیامده‌است تا مخدوم باشد، بل آمده‌است تا خدمت کند و جان خود را در راه خدمت فدا سازد»(انجیل مَتی باب ۲۰: ۲۵-۲۸).


🍂 این سخن در میان متون مقدس، گفتاری کمیاب است. حتی نقیض برخی اقوال دیگر عیسی در اناجیل. در این سخن، عیسی یارانش را امر به «خدمت» کرده در برابر «سروری»؛ که اگر می‌خواهند بزرگ باشند، باید خدمت کنند.

🍂 هرکه خادم‌تر، بزرگ‌تر. هرکه غلام‌تر، گرامی‌تر. فرمان عیسی، «قدرت‌پرهیزی و اقتدارگریزی‌»ست در برابر قدرت‌‌طلبی و اقتدارگرایی؛ ارادهٔ معطوف به خدمت است، در برابر ارادهٔ معطوف به قدرت.

🍂 مخاطب این فرمان، اگر عامل به آن باشد، به حکومت دست نمی‌برد و تشکیل دولت عیسوی نمی‌دهد. از حکومت و دولت می‌پرهیزد تا بزرگ‌تر باشد، اما تاریخ مسیحیت چیزی دیگر می‌گوید. کلیسای مسیحی، سوار بر قدرت، عیسی را به خدمتِ استبداد و اقتدارش درآورد و چنان تیغی کشید که دریای خون از نهاد کلیسا جوشید. از دینِ قدرت‌پرهیز، دینِ قدرت‌پرست ساخت و نام عیسای خادم را به سلطان مخدوم گره زد.

🍂 آنچه کلیسای اقتدارطلب ومرجعیت‌‌پرست از فرمان عیسی به خدمت فهمید، آن بود که برای خدمت، باید حکومت کرد. راه خدمت به خلق، از قدرت می‌گذرد و خادمان باید صاحبان اقتدار باشند. اِعمال قدرت، خدمت به خلق است و کلیسای قدرت‌مند و اقتدارمدار، خادم واقعی مردم است. از آن‌جا که مردم، از تنها راه راست گمراه و از ملکوت خدا محروم اند، باید به زور و قهر، به راه راست‌شان آورد و به ملکوت خدا راهشان داد. این خدمت به مردم است. همچنان که بسیاری از فرمانروایان اروپا خود را خادمان پاپ می‌دانستند.

✍🏻
#رضا_زمان


#نقد_ادیان
➖➖➖

🌾 @Naqdagin | @shahrvand_sabz
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
عیسی مسیح
@Naqdagin
🎧 عیسی مسیح

🎙مهرداد فاتحی (مدرس دانشگاه در حوزۀ تاریخ و الهیات مسیحی)
🎙#آرمین_لنگرودی، (پژوهشگر و نویسندۀ کتب دربارۀ زمینه‌های تاریخی و اعتقادی ظهور ادیان ابراهیمی)
🎙عباس پویا (استاد مطالعات دینی در دانشگاه توبینگن آلمان)

❓عیسی مسیح چه کسی بود؟ تا چه میزان چنین شخصیتی تاریخی‌ست و چقدر اسطوره و برساخته؟ چرا نزد پیروانش چنان جایگاهی یافت که او را «پسر خدا» نامیده‌اند؟ اعتقاد به تثلیث یعنی چه؟ در ایدۀ جوهر سه‌گانه و در عین حال یکتای خداوند، تناقضی نهفته‌است یا نه؟ چرا این ایده برای کلیسای مسیحی دردسرساز بوده؟

#نقد_ادیان #بازاندیشی

➖➖➖

🌾 @Naqdagin
📘پاولس و پیدایش مسیحیت رومی

✍🏻 #آرمین_لنگرودی

🌐 مطالعۀ متن کامل
⏰ زمان مطالعه: ۱۰ دقیقه
🔖 ۲۰۳۸ واژه

➖➖➖

🌾 @Naqdagin
📘پاولس و پیدایش مسیحیت رومی

✍🏻 #آرمین_لنگرودی

دیباچه

🍂 در بخش نخست برنامهٔ «پرگار» بی‌بی‌سی با موضوعیت «عیسی مسیح» یادآور شدم، که نخستین و مهمترین انشعاب در باور تازه‌پای طرفداران عیسی (که از درون جامعهٔ یهودی برخاسته بود)، پذیرفته نشدن و طرد فردی بنام «پاولُس» (در زبان فارسی: پُلس رسول) از جمع رهبران اولیهٔ این گرایش در اورشلیم بود. حال با این نوشتهٔ کوتاه، می‌خواهم کمی بیشتر در این مورد توضیح داده و آنرا در حد امکان یک مقالهٔ کوتاه، مستند نمایم.

🍂 فرآیند کامل پیدایش مسیحیت و تحول آن به مسیحیت امروزی را می‌توانید در کتاب من «و انسان خدا را همسان خود آفرید»، چاپ انتشارات فروغ در کلن آلمان بخوانید.

پاولُس و پیدایش مسیحیت رومی
🍂 از دوران سلوکیان یونانی، ما با انبوهی از اندیشمندان و بنیانگذاران مکاتب دینی روبرو هستیم که با هویتی بغیر از هویت نیاکان خود در تاریخ، ثبت گردیده‌اند. در آن زمان، کاملاً‌ منطقی می‌نمود که بعنوان نمونه، یک یهودی با هویت یک یونانی و یا رومی شناخته می‌شد، اما آنگونه که یک یهودی می‌توانست در جامعهٔ یونانی و یا رومی ادغام شود، برای یک غیریهودی، مقبولیت یافتن در جامعهٔ شدیداً سکتاریستی يهود، آنچنان شدنی نبود.

🍂 یهودیت (و همچنین مسیحیت آغازینِ برخاسته از آن)، یک جامعهٔ بسته و آیینی مبتنی بر شریعت دینی بود که برای عضویت در آن، می‌بایستی به‌تمامی ۶۱۳ «قوانین» آورده شده در تورات، از جمله ختنه کردن، گردن نهاد؛ امری که البته کمتر اتفاق می‌افتاد.

🍂 حال در مورد یک فرد یهودی رومی بنام «سائولُس» (به عبری: شائول)، که در پی گسترش مسیحیت در بین غیریهودیان بود، این موانع سفت و سخت، به مشاجره‌ای تبدیل گشت که از او یک «پاولُس» ساخت و ما امروزه او را بعنوان یکی از پایه‌گذاران الهیات مسیحیت رومی می‌شناسیم. برای درک چگونگی پروسهٔ پیدایش مسیحیت رومی، شناخت این شخصیت مرکزی، امری اجتناب‌ناپذیر ‌می‌نماید.

🍂 پاولُس خود را فرزند یک تاجر توانمند یهودی ساکن در شهر (تارسوس، در آسیای صغیر) معرفی می‌کند که از افتخار داشتن شهروندی روم برخوردار بود و از سوی پدرش، برای تحصیل شریعت به اورشلیم فرستاده شده‌بود. او در آغاز اقامت درآنجا، خود را به جناح بنیادگرا و ضدمسیحی صدوقیان[۱] متصل می‌کرد و آنگونه که از قول او آورده شده،
«طریقت (جدید عیسوی) را تا به حد قتل مزاحم بود، بنوعی که مردان و زنان را در بند کشیده و به زندان می‌انداخت» («اعمال رسولان»، بخش ۲۲، بندهای ۳ تا ۲۲)


🍂 میزان فعالیت‌های اینچنینی پاولُس، تا آنجا پيش رفت که گویا بهنگام سنگسار کردن نخستین شهید یهود-مسیحی «استیفان مقدس»، او از گردانندگان اصلی این رویداد بود. یکبار در حین انجام همین مأموریت‌ها، یک “معجزه” روی می‌دهد و از درون ساولُس بنیادگرا و سنگدل، پاولُس صلح‌جو متولد می‌گردد. در توضیح این معجزه آمده:
هنگامی که او در راه بود و به دمشق نزدیک شد، ناگهان نوری از آسمان به اطراف او تابید. و او به زمین افتاد و صدایی را شنید که به او می‌گفت، «شائول چرا مرا می‌رنجانی؟» شائول پرسید «پروردگارا، تو کیستی؟» صدا گفت: «من همان عیسی هستم که تو به او جفا می‌کنی» (همانجا، بخش ۹، بندهای ۳ تا ۵)

.
🌐 مطالعۀ ادامه متن کامل
⏰ زمان مطالعه: ۱۰ دقیقه
🔖 ۲۰۳۸ واژه

#نقد_ادیان #بازاندیشی
➖➖➖

🌾 @Naqdagin
📘مفهوم “فرزند خدا” در دو فرهنگ یهودی و یونانی

✍🏻
#آرمین_لنگرودی

🌐 مطالعۀ متن کامل
⏰ زمان مطالعه: ۹ دقیقه
🔖 ۱۷۴۷ واژه

➖➖➖

🌾 @Naqdagin
📘مفهوم “فرزند خدا” در دو فرهنگ یهودی و یونانی

✍🏻
#آرمین_لنگرودی

🍂 جایگاه “پسر خدا” را نه تنها در فرهنگ یونانی، بلکه در منابع یهودی نیز می‌توان یافت. این نام اما در این دو فرهنگ، به دو مفهوم کاملاً‌ متفاوت برداشت می‌شد. در برنامهٔ «پرگار بی‌بی‌سی» در این مورد گفتم که در زبان های شرقی، رابطهٔ میان مفاهیم، می‌توانست بگونهٔ روابط انسانی بیان شده و توضیح داده شود؛ مثال من در اینباره این بود، که در فرهنگ شرقی، یک دروغگو را می‌توان با عنوان «پسر دروغ» (بن الکذب)، یعنی «کسی که وارث دروغگویی است» توصیف کرد، و اگر این دروغگو در کار خود بسیار حرفه‌ای عمل نماید، او را بمقام «پدر دروغ» (والد الکذب)، یعنی کسی که پدیدآورندهٔ دروغگویی بوده ارتقاء داد، ما بدون تردید هنوز بخاطر می‌آوریم که صدام حسین نیز جنگ نهایی خود را «اُم‌الحرب»، بمعنی «مادر جنگ» می‌خواند. با این روش‌سنجشی، می‌توان پیوند مسندها را در توان و میزان نزدیکی آنها به فعل یا فاعل بیان کرد. به همین نسبت، «پسر خدا» بودن هم بیان “میزان نزدیکی” این دو به یکدیگر است.

🍂 بنابر تمامی منابع یهودی، خداوند کسی را پسر خود می‌داند که «برگزیدهٔ او و دربَست در اختیار او» باشد. در منابع رسمی و غیررسمیِ “عهد عتیق” نیز، این نام یا مسند، به همین معنی بکار برده شده‌است؛ بعنوان نمونه، این تشبیه از سوی یهوه برای پادشاهان یهود، پس از مراسم “مسح” (و یا شستشوی با روغن) بکار می‌رود. در «مزامیر» در همین رابطه آمده است:
و من پادشاه خود را منصوب کرده‌ام، بر کوه مقدس خود صهیون. […] خداوند به من گفته‌است، تو پسر من هستی که امروز تو را پدید آورده‌ام. (بخش ۲، بندهای ۶ و ۷).


و یا زمانی که یهوه «داوود» را از نیت خود، مبنی بر بر گماردن فرزند او بمقام پادشاهی آگاه می‌کند:
زیرا روزهای‌ تو تمام‌ خواهد شد و با پدران‌ خود خواهی‌ خوابید (خواهی مُرد) و ذریت‌ تو را كه‌ از صُلب‌ تو بیرون‌ آید، بعد از تو استوار خواهم‌ ساخت‌، و سلطنت‌ او را پایدار خواهم‌ نمود. […] من‌ او را پدر خواهم‌ بود و او مرا پسر خواهد بود (کتاب دوم ساموئیل بخش ۷ بندهای ۱۲ تا ۱۴).

در جای دیگری از مزامیر آمده:
بند‌هٔ خود داود را یافتم و او را به روغن مقدس خود مسح کردم […] او مرا خواهد خواند که تو پدر من هستی، خدای من و صخرهٔ نجات من. من نیز او را نخست‌زادهٔ خود خواهم ساخت، بلندتر از پادشاهان جهان (بخش ۸۹ بندهای ۲۰، ۲۶ و ۲۷).


🍂 حال این “فرزند خدا” یا “فرزند اول” (نخست‌زاده) می‌توانست حتا یک “اسم جمع” و بمعنی “برگزیده” هم باشد و ما این فرم را در گفتهٔ یهوه به موسی می‌بینیم:
و به‌ فرعون‌ بگو خداوند چنین‌ می‌گوید: «اسرائیل‌، پسر من‌ و نخست‌زادهٔ من‌ است‌، و به‌ تو می‌گویم‌ پسرم‌ را رها كن‌ تا مرا عبادت‌ نماید، و اگر از رها كردنش‌ اِبا نمایی‌، همانا پسر تو، یعنی‌ نخست‌زادهٔ تو را می‌كشم» (کتاب خروج، بخش ۴ بندهای ۲۲ تا ۲۳)‌.

و یا در «ارمیاء» (بخش ۳۱ بند ۹):
… زیرا كه‌ من‌ پدر اسرائیل‌ هستم‌ و افرایم‌ نخست‌زاده‌ من‌ است.


🔺همانگونه که مشاهده می‌گردد، تمامی زمینهٔ ارتقای عیسی بمقام «فرزند خدا» در روم، این سنت یهودی بود، که بیشتر یک «استعاره» بود تا یک مفهوم «ژنتیکی»، اما در زمانی که این نام زمینه‌های فرهنگیِ یهودی خود را ترک کرد و در فرهنگ یونانی وارد شد، فهم امروزی مسیحیت، شروع به شکل گرفتن نمود. در آنجا بود که این «استعاره‌ها»، بمعنی کلامی‌شان، آن مفهومی را یافتند که با «فرهنگ خدایان یونانی و فرزندان زمینی‌شان» خوانایی پیدا می‌کرد.

🌐 مطالعۀ ادامه و متن کامل
⏰ زمان مطالعه: ۹ دقیقه
🔖 ۱۷۴۷ واژه

#نقد_ادیان #بازاندیشی
➖➖➖

🌾 @Naqdagin
📘ادیان چگونه فراگیر می‌شوند؟

🍂 متولیان مذهبی، اغلب دین خود را بعنوان تنها دین حقیقی معرفی می‌کنند که بدلیل اصالت و حقانیتش، در جوامع فراگیر شده‌‌؛ در عین حال، دیگر مذاهب را انحرافی و تحریف‌شده معرفی می‌کنند که پیروانشان یا فریب‌خورده‌اند و یا عامدانه خود را به خواب زده‌اند! تزریق چنین باورهایی در جامعه، منجر به نوعی خودشیفتگی در میان پیروان ادیان شده و مانند سدی، ارتباط معتقدان با یکدیگر و همچنین ارتباط آنها با ناباوران را ممتنع می‌کند؛ ارتباطی که برای گفتگو دربارۀ مسائل مهم اجتماعی-سیاسی در یک جامعهٔ مدرن و متکثر ضروری‌ست.

🍂 در این پست تلاش شده تا با پرداختن به عوامل موثر در فراگیر شدن مذاهب «مسیحیت و تشیع»، درکِ واقع‌بینانه‌ و تاریخی‌ای از این فرایند ایجاد شود. درکی که اغلب در سیستم‌ آموزشی ایدئولوژیک ما با آن مقابله شده‌است.

🔺پی‌نوشت:
شاه اسماعیل پس از شکست از عثمانی در جنگ چالدران، جایگاهش را بعنوان مرشد کامل و منجی از دست داد و به‌همین دلیل، در دوره‌های بعدی، صفویان با گردآوری علمای شیعه (بویژه از منطقه جبل عامل در لبنان)، بدنبال تحکیم مشروعیت خود بودند.


#نقد_ادیان
➖➖➖

🌾 @Naqdagin | @maghzonaghz
📺 پسرِ خدا یا پسرخالۀ خدا؟ مسأله این نیست!

✍🏻 #علیرضاموثق

1️⃣ حماقت و بلاهت و توهمِ حاصل از خودشیفتگیِ دینی، در کلماتی که برمی‌گزیند و قصه‌هایی که سر هم می‌کند، شاید تفاوت‌هایی داشته باشد، اما در ذات و ماهیت، پدیده‌ای واحد است؛ هر قبیله برای شخصیتِ تاریخی-اسطوره‌ای خود، پپسی باز می‌کند و از زبان آن شخصیت، یکسری گزارۀ نامدلل را در ذیلِ «خدا می‌فرماید که...» (بزرگترین دروغ تاریخ)، به خورد عوام‌الناس می‌دهد.

🔻سطح شعورِ نازل و ابتذال دعواهای کلامی‌شان هم در این حد فاجعه‌بار است:

▫️عبد-بردۀ خرافاتیِ قبیلۀ دومی به اولی:
جادوگر قبیلۀ ما از قولِ جبرئیل از قول خدا می‌گوید، «خدا مگر همسر داشته که پسر داشته باشد؟(!) این شرک است و اگر چند خدا بود، جهان دچار فساد می‌شد!» و طبق «حدیث کساء» از قول جادوگر قبیلۀ ما، خلقت کائنات برای گُل روی جادوگر قبیلۀ ما بوده که «رحمت‌للعالمین و اسوۀ بشریت در تمام زبان‌ها و زمان‌ها و مکان‌ها و کامل‌کنندۀ مکارم اخلاق» است؛ پس جادوگر قبیلۀ ما، پسرخالۀ خداست و اگر شما دست از شرک نکشید، تمام اعمالتان باطل است و اگر عالم‌ترین و اخلاقی‌ترین و فضیلت‌مندترینِ انسان‌های طول تاریخ هم باشید، به جهنم می‌روید و تا ابد توسط الله شکنجه می‌شوید؛ چرا که شرک، بالاترین گناه غیرقابل بخشش است.


◾️عبد-بردۀ خرافاتیِ قبیلۀ اولی به دومی:
کتاب ما در صف تاریخ، اول‌تر بوده و ادعا کرده که جبرئیل چه گفته و شاهدش هم مادر عیسی [متهم به خیانت به نامزد خود] بوده، مبنی بر اینکه جادوگر قبیلۀ ما، "پسر خدا و خدا"ست؛ پس سخن کتاب شما که جادوگر قبیلۀ شما در ۶۰۰ سال بعد از آن، گزاره‌های خلاف آن گفته، از اعتبار ساقط است.


🔺هر دو دسته از احمقانِ فوق، بیش از هزار سال، ادعای گزافِ «تفکر» و تولیدِ «فلسفۀ دینی» داشته‌اند، با این سطحِ نازل و سخیف از استدلال‌ورزی و عقلانیت!

2️⃣ کسی نیست از این دلقکِ مغزفندقیِ کراواتی بپرسد، آخر جبرئیل را چه کسی دیده، ای ابلهِ فرومایه؟! فرق جبرئیل و جن با هیولای اسپاگتی که به من گفته «تو خالقِ تمام خدایانِ تاریخی و مآلاً خدایِ خدایان، از جمله خدایِ عیسی مسیح و پدرش»، و شاهد این مکاشفه نیز نه یک یا دو تن، بلکه چند تن از شاگردانِ من بوده‌اند، چیست؟ و چگونه سخنش بر سخنِ هیولای اسپاگتی که شهود مستقیم من بوده، رجحان منطقی می‌یابد؟

3️⃣ کشیش‌ها و آخوندهایی که به عوام‌الناس، حسب مورد، بهشت فروختند و یا از آنها، سهم امام غائبِ ۱۲۰۰ ساله(!) اخذ کردند، خیلی زرنگ بودند، اما زرنگ‌تر از آنها، اولین کسی بود که بارداری مادر عیسی را گردن خدای زبان‌بسته انداخت! از منظرِ طرحِ ادعاهایِ گزاف و خرافی، باز صد رحمت به مسلمین و شیعیان خرافاتی که فقط در بابِ ذهن خدا و تقریر آن، یا عمرِ ۱۲۰۰ سالۀ امام آخرشان، سخن‌دوانی‌‌ کرده‌اند؛ این بزرگوار اما، گویا (بنا به سخنی که یک شیادِ دچار سادیسمِ حاد و مسئول شکنجه و قتل عام مسیحیانِ اولیه (پولس) در دهانش گذاشته) ادعا داشته، پسر خدا، بلکه خودِ خداست(!).


#نقد_ادیان #تفکر_انتقادی

➖➖➖

🌾 @Naqdagin
📘مسیحیت چونان دینِ معقول

✍🏻
#رضا_زمان

🍂 اگر بنابر قیاس و سنجش باشد، از میان ادیانِ به‌اصطلاح ابراهیمی، امروز مسیحیت معقول‌ترین دین است. معقول، نه به معنای عقلانی ـ که هیچ دینی عقلانی نیست ـ بلکه به‌معنای اخلاقی. معقول، به‌معنایی که دقیقاً جان رالز در نظر داشت: معقولیت، به ساحتِ عمومی برمی‌گردد و در نسبت با «دیگری» معنا می‌شود.

🍂 امر معقول، امر عادلانه و اخلاقی‌ست که رو به سوی عدالت و اخلاق دارد. معقولیت، محلّ گفت‌وگو، تعامل، همکاری و مشارکتِ متقابل است؛ امر معقول، امر گفت‌وگوپذیر و همکارانه و مشارکتی است؛ یابندهٔ اصول عدالت و عامل به آن‌هاست. پس، آنچه معقول است، بار عدالت دارد. به این معنا، می‌توان از ادیان معقول و نامعقول سخن گفت.

🍂 مسیحیت امروز یک دین معقول است. به بیان بهتر، برداشتِ معقول از مسیحیت، برداشتِ مسلط است. و در نسبت با دیگر ادیان ابراهیمی، اسلام و یهودیت، مسیحیت معقول‌تر است.

🍂 مسیحیت، چونان دینِ معقول، در ساحتِ عمومی آیینی است پذیرنده و گشوده، تکثرگرا و تعاملی و مشارکتی. معقولیت امروز مسیحیت، می‌توان گفت دو پایه دارد:
یکی معقولیت تاریخی، و دیگری معقولیت بنیادین.

🍂 مسیحیتِ تاریخی، یعنی مسیحیتِ تجربی و عینی. مسیحیت، در مقام یک دین تاریخی، معقول شده‌است؛ یعنی در قبض و بسط معرفتی و الهیاتی خود، به یک آیین معقول در اروپا تبدیل شده و برداشتِ معقول را در خود هضم کرده‌است.

🍂 روشن است که مسیحیت، در سده‌های میانی، چونان دینِ نامعقول رخ نمود. مسیحیتِ قرون وسطایی، از بدترین و خشن‌ترین نمونه‌های یک دینِ نامعقول است. مسیحیتِ میانی، یک دینِ مرجعیت‌پرست و اقتدارطلب بود که هیچ معقولیتی در خود نداشت. اما در روند و مسیر تاریخی خود، معقولیت پذیرفت.

🍂 مسیحیت، در بختِ خوشِ تاریخی خود، در اروپای جدید با عبور از سده‌های میانی، پس از جنبش اصلاح دینی، در رویارویی با روشنگری و روشن‌اندیشی، در برخورد با علم نو، و در تماس با لیبرالیسم روشنگری، در یک گذار تاریخی، به یک دینِ معقول گذر کرد. این به بخت و اقبالِ تاریخی مسیحیت برمی‌گردد که نقش تغییردهندۀ بیرون از دین بود.

🍂 اما بنای دیگر، مسیحیّت نخستین یا عیسوی است. مسیحیتِ عیسوی، یعنی روایت اناجیل، نسبتاً یک دین معقول است که حاوی آموزه‌های معقول دینی و اخلاقی است؛ یعنی همان پیام‌ها و سخنان عیسی مسیح.

🍂 «موعظهٔ سر کوه»، که شالودهٔ اخلاق مسیحی‌ست، به یک تعبیر، الگوی معقولیتِ مسیحیتِ عیسوی است. آموزه‌های عیسی در کوه زیتون، نمونهٔ آموزه‌های معقولِ دینی‌ست که در پاسداشتِ اخلاق جهانی بیان شده‌است.

🍂 موعظهٔ سر کوه، فرمان به عدالت، صلح و احسان است؛ در تأیید فرمان‌های اخلاقی، ناهی و نافی رنج و درد رساندن است؛ در ستایش دوستی و مهر و محبت، مُدارا و مروّت است، حتی با دشمنان؛ در مذمّت و نکوهشِ ریا و تظاهر.

🍂 البته این آموزه‌ها بسیار سخت‌گیرانه، اما معقول است. چنین نیست که تمام آموزه‌های عیسی مسیح معقول باشند، بلکه فرمان‌ها و اقوالی از او، سخت نامعقولند؛ مثل خطاب خشونت‌آلود او در شمشیر آوردن به جای صلح و آسایش برقرار ساختن؛ پدر و پسر را جدا کردن و در خانواده اختلاف انداختن (انجیل متی: باب ۱۰)، اما حجم خطابه‌های نامعقول، در برابر خطابه‌های معقول، اندک و کم‌تر است.

🍂 معقولیتِ مسیحیتِ عیسوی، در مقعولیتِ مسیحیتِ تاریخی دخیل بود. پس از سده‌های میانه، تفسیر و برداشتِ نو از مسیحیتِ نخستین، از فرمان‌های عیسی، جاری شد.

🍂 در دوران اصلاح دینی، از لوتر تا کالوِن، کوشیدند برداشتی جدید از مسیحیت ارائه دهند. برداشتِ رهایی‌بخش و روشنگرانه از مسیحیت، در تکوین و تکامل لیبرالیسم نقش اساسی داشت. لیبرالیسمِ لاک، مبتنی بر الهیات مسیحی تقریر شد؛ غیر از جان لاک که مفسر لیبرال مسیحیت بود، اراسموس و کانت هم در پی تفاسیر جدید بودند. مسیحیتِ نخستین، استعداد درونی برای تفسیرِ رهایی‌بخش و روشنگرانه داشت.


#نقد_ادیان
➖➖➖

🌾 @Naqdagin | @shahrvand_sabz