Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
📺 بررسیِ زندگیِ منصور حلاج (۶) (+)
— حلاج، مردِ مرموز و ناشناختۀ تاریخ ایران
🎙دکتر #شروین_وکیلی
🔸اصولا وقتی صحبت از راز به میان میآید، هنر نیز چهره نشان میدهد. نمونۀ این مسئله، منصور حلاج است که رفتارهای زیادی از خود نشان میداده که سرشار از راز بودهاست. از این اتفاقات در تاریخ کم نداریم. تمامی جنبشهای ایرانی سرشار از راز هستند. رازهایی که بسیاری از آنان هیچوقت قرار نیست برملا شوند، اما با کمک درنظرگرفتنِ جریانات تاریخی و اندکی نگاه و نگرش متفاوت، میتوانیم دستکم اندکی از این راز ها را برملا کنیم.
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
— حلاج، مردِ مرموز و ناشناختۀ تاریخ ایران
🎙دکتر #شروین_وکیلی
🔸اصولا وقتی صحبت از راز به میان میآید، هنر نیز چهره نشان میدهد. نمونۀ این مسئله، منصور حلاج است که رفتارهای زیادی از خود نشان میداده که سرشار از راز بودهاست. از این اتفاقات در تاریخ کم نداریم. تمامی جنبشهای ایرانی سرشار از راز هستند. رازهایی که بسیاری از آنان هیچوقت قرار نیست برملا شوند، اما با کمک درنظرگرفتنِ جریانات تاریخی و اندکی نگاه و نگرش متفاوت، میتوانیم دستکم اندکی از این راز ها را برملا کنیم.
.
#آینه_تاریخ #نقد_ادیان#زرتشت #مانی #ایران #قرمطی #خوارج #عرفان #عرفان_ایرانی #اسلام #منصور_حلاج
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
Telegram
نقدآگین
📘از ولایت تشیع و عرفان (گنوزیس) تا خداگونگی و سرنگونی در مغاک ضداخلاق
(۳/۳)
✍🏻 #علی_صاحبالحواشی
🍂 اینها همه مقدمه بود تا بر شهادتِ دکتر عبدالکریم سروش دربارۀ فهم خمینی از خودش شرحی دهم، که چطور یک تخیل شاعرانۀ دلاویز، که در طول قرونواعصار بر کلانسازه گنوستیکی متبلور شده بود و خود را در آینه سازهی گنوستیکی شیعی تماشا میکرد، تحولِ بدخیم یافت تا در تمنای سروری بیچون، هیولایی در میادین شقاوت و شناعت و هلاکتِ حرث و نسل گردد و تیز بتازد و نظریه "ولایتفقیه" را مستمسکی عرفانی/تشریعی/حکمرانی برای آن سیطرهجویی کند!
🍂 چنانکه دکتر سروش گفت:
🍂 این فهم را اندیشۀ شیعیعرفانیِ صدرالدینشیرازی از تقطیرِ عصارۀ گنوستیکیِ عرفان و تشیع استحصال نمودهبود تا خمینی از آن نوشید و با "عُجبِنفسی" داشت، بدل به "ابلیس" شد!
🍂 نکتۀ بسیار درخورِ تامل که دکتر سروش گفت و بسا کمتر تحویل گرفتهشد، آن بود که در متن و بستر اندیشۀ حلولِ عرفانی (گنوستیکی)، میتوان به مقام الوهیت رسید!!!
🍂 فقط هم خمینی نبود که در این هاویه فتاد و ابلیس شد، پیش از او اسماعیلصفویِ نابالغ را صوفیان دورهکردهاش چنان باد کردند تا واقعا باور آورد که "انسانِ کامل" و "مرشد کامل" است و به مصداق سخن قرآن:
دستتطاولِ بیمحابا بر جانها گشود، به قساوت و قتالی. خداگونهشدن، "امکانی" موجود در سازۀ الاهیات گنوستیکی است، میتوان چون "عارفحق" از همۀ سَبَق بُرد و "بر زَبَرِ هفتطبق، گوهر رخشنده شد!"، تا بر بام "روا و ناروا" برآمد و کوسِ "فعالمایشائی" زد! چنانکه خمینی شد و زد!
🍂 در تاریخ "گنوزیس، "جسارتهای ضداخلاقی، امر ناآشنایی نیست؛ این هم عجب نیست. وقتی کسی خود را "واصل الی الله" بداند، فکر و قصد و عاملیت خویش را هم "از خدا" خواهد دانست. چنین فردی موجودِ بهغایت خطرناکی میشود که از او هر کنش ضداخلاقی میتواند صادر شود. او خود را "مدارِ عالمِ امکان"، و "شارع" و "حاکمبالله" خواهد دانست. این، آن موضعِ جهشِ ژنتیکیِ سرطانزاست است که عرفان را مستعد تحول سرطانی میکند.
🍂 مصداق سادهسازیِ دلخواسته است تا همچون پدران کلیسا، امثالِ سیمونماگوسها و والنتینوسها و مارسیونها را متهم به شیادی کنیم؛ نهحتی آنگاه که سیمون (در قرناول میلادی) در آمدوشد به عشرتکدهای در صیدای فنیقیه، شیفته "هلنا" شد و او را به همسری گزید و "مادر همگانش" (سوفیا) نامید و تنفروشی او در عشرتکدۀ صیدا را مصداق رنجهای یک "جانِ فروفتاده" از ملکوت دانست تا خودش آن "فرستادۀ الهی" باشد که نجاتبخشِ "سوفیا"ی تیرهبخت از شرور اینجهانی گردید!
🍂 شیادی دیدن و دانستن ایندست کنشها که در تاریخ گنوزیس کم نمیتوان از آنها یافت، ناشی از توطئهاندیشی نابخرد و جهلمرکبِ دستکم گرفتنِ پدیده حیرتافکنی است که "انسان" خوانده میشود.
🍂 خمینی هم "شیاد" نبود، بلکه صادقانه به آنچه اندیشید و کرد، باور داشت. شاهد این، آن سخن او در "وصیتنامه"اش است، آنجا که ایستاده بر دریایخون و کوه قساوتها و خلافشرعهایِ بَیّنِ کردههایش، نوشت که "با دلی آسوده و قلبی مطمئن" میمیرد!!! خمینی تا آخر هم نفهمید که بازیخوردۀ یک توهم الاهیاتیِ تاریخی بود، که نهتنها ریشههایتاریخی آن را نمیشناخت، بلکه حتی کمترین خودآگاهیِ نقادی به بیربطی الاهیاتش به قرآن نیز نداشت! تعجب نکنید! قاطبۀ روحانیت ما نیز متوجه این "بیربطی" نیستند، فقط خمینی نبود!!
🍂 چنانکه برنارد دو ماندویل (۱۶۷۰- ۱۷۳۳) بهفراست دریافت، مدنیت و "تمدن" آنگاه است که انسان تمنیات و رانههای نفسانی خویش را در اقسام تکلفات نظری درمیپیچد؛ والا انسان بدوی برای تبهکاری و سیطرهجویی "فلسفه نمیبافد!".
🍂 اما و هزار اما، که این تکلفاتِ نظری صرفاً یاوههایی برساخته نیستند تا در قامت آن انسان "لِیَفجُرَ اَمامَه" [هرزگیکند بهآشکار]؛ بلکه آنها حیاتی از خود مییابند و بدل به ابرهایی میشوند که در میدانهای تاریخ بر ساحاتِ عقولِ بشری میگذرند و میبارند تا هم جنگلهایی از اندیشه رویند و کشتزارهای فهمها بارور گردند، و هم سیلهای پرمهابتی خیزند که طومار زندگیها درپیچند و روبند!
🍂 مثنوی و غزلیات شمس و دیگر بصائر ادبیات عرفانیِ ما، آن خیزشِ روح و رویشِ ریاحین بود، که در "ولایتفقیهِ" خمینی فاجعهای بنیانکن شد و تاریخ مردم ایران را به ستم و قساوتی بیشرم و محیرالعقول بهپیشراند!
🍂 آیا جور دیگری نمیشد از این "افسون" بیرون شد؟! میشد، اما بدین شتاب و به این ژرفا نمیشد! نه لااقل به این زودیها...
@sahebolhavashi
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
(۳/۳)
✍🏻 #علی_صاحبالحواشی
🍂 اینها همه مقدمه بود تا بر شهادتِ دکتر عبدالکریم سروش دربارۀ فهم خمینی از خودش شرحی دهم، که چطور یک تخیل شاعرانۀ دلاویز، که در طول قرونواعصار بر کلانسازه گنوستیکی متبلور شده بود و خود را در آینه سازهی گنوستیکی شیعی تماشا میکرد، تحولِ بدخیم یافت تا در تمنای سروری بیچون، هیولایی در میادین شقاوت و شناعت و هلاکتِ حرث و نسل گردد و تیز بتازد و نظریه "ولایتفقیه" را مستمسکی عرفانی/تشریعی/حکمرانی برای آن سیطرهجویی کند!
🍂 چنانکه دکتر سروش گفت:
خمینی خودش را رهسپُردهی هر چهار سَفَرِ "اسفار اربعه" (از خلقبهخلق، از خلقبهحق، از حقبهحق، از حقبهخلق) میدانست.
🍂 این فهم را اندیشۀ شیعیعرفانیِ صدرالدینشیرازی از تقطیرِ عصارۀ گنوستیکیِ عرفان و تشیع استحصال نمودهبود تا خمینی از آن نوشید و با "عُجبِنفسی" داشت، بدل به "ابلیس" شد!
🍂 نکتۀ بسیار درخورِ تامل که دکتر سروش گفت و بسا کمتر تحویل گرفتهشد، آن بود که در متن و بستر اندیشۀ حلولِ عرفانی (گنوستیکی)، میتوان به مقام الوهیت رسید!!!
🍂 فقط هم خمینی نبود که در این هاویه فتاد و ابلیس شد، پیش از او اسماعیلصفویِ نابالغ را صوفیان دورهکردهاش چنان باد کردند تا واقعا باور آورد که "انسانِ کامل" و "مرشد کامل" است و به مصداق سخن قرآن:
"یَحسَبونَ اَنَّهُم یُحسِنونَ صُنعا...!" [گمانکنند چه نیکو کاری میکنند...!]،
دستتطاولِ بیمحابا بر جانها گشود، به قساوت و قتالی. خداگونهشدن، "امکانی" موجود در سازۀ الاهیات گنوستیکی است، میتوان چون "عارفحق" از همۀ سَبَق بُرد و "بر زَبَرِ هفتطبق، گوهر رخشنده شد!"، تا بر بام "روا و ناروا" برآمد و کوسِ "فعالمایشائی" زد! چنانکه خمینی شد و زد!
🍂 در تاریخ "گنوزیس، "جسارتهای ضداخلاقی، امر ناآشنایی نیست؛ این هم عجب نیست. وقتی کسی خود را "واصل الی الله" بداند، فکر و قصد و عاملیت خویش را هم "از خدا" خواهد دانست. چنین فردی موجودِ بهغایت خطرناکی میشود که از او هر کنش ضداخلاقی میتواند صادر شود. او خود را "مدارِ عالمِ امکان"، و "شارع" و "حاکمبالله" خواهد دانست. این، آن موضعِ جهشِ ژنتیکیِ سرطانزاست است که عرفان را مستعد تحول سرطانی میکند.
🍂 مصداق سادهسازیِ دلخواسته است تا همچون پدران کلیسا، امثالِ سیمونماگوسها و والنتینوسها و مارسیونها را متهم به شیادی کنیم؛ نهحتی آنگاه که سیمون (در قرناول میلادی) در آمدوشد به عشرتکدهای در صیدای فنیقیه، شیفته "هلنا" شد و او را به همسری گزید و "مادر همگانش" (سوفیا) نامید و تنفروشی او در عشرتکدۀ صیدا را مصداق رنجهای یک "جانِ فروفتاده" از ملکوت دانست تا خودش آن "فرستادۀ الهی" باشد که نجاتبخشِ "سوفیا"ی تیرهبخت از شرور اینجهانی گردید!
🍂 شیادی دیدن و دانستن ایندست کنشها که در تاریخ گنوزیس کم نمیتوان از آنها یافت، ناشی از توطئهاندیشی نابخرد و جهلمرکبِ دستکم گرفتنِ پدیده حیرتافکنی است که "انسان" خوانده میشود.
🍂 خمینی هم "شیاد" نبود، بلکه صادقانه به آنچه اندیشید و کرد، باور داشت. شاهد این، آن سخن او در "وصیتنامه"اش است، آنجا که ایستاده بر دریایخون و کوه قساوتها و خلافشرعهایِ بَیّنِ کردههایش، نوشت که "با دلی آسوده و قلبی مطمئن" میمیرد!!! خمینی تا آخر هم نفهمید که بازیخوردۀ یک توهم الاهیاتیِ تاریخی بود، که نهتنها ریشههایتاریخی آن را نمیشناخت، بلکه حتی کمترین خودآگاهیِ نقادی به بیربطی الاهیاتش به قرآن نیز نداشت! تعجب نکنید! قاطبۀ روحانیت ما نیز متوجه این "بیربطی" نیستند، فقط خمینی نبود!!
🍂 چنانکه برنارد دو ماندویل (۱۶۷۰- ۱۷۳۳) بهفراست دریافت، مدنیت و "تمدن" آنگاه است که انسان تمنیات و رانههای نفسانی خویش را در اقسام تکلفات نظری درمیپیچد؛ والا انسان بدوی برای تبهکاری و سیطرهجویی "فلسفه نمیبافد!".
🍂 اما و هزار اما، که این تکلفاتِ نظری صرفاً یاوههایی برساخته نیستند تا در قامت آن انسان "لِیَفجُرَ اَمامَه" [هرزگیکند بهآشکار]؛ بلکه آنها حیاتی از خود مییابند و بدل به ابرهایی میشوند که در میدانهای تاریخ بر ساحاتِ عقولِ بشری میگذرند و میبارند تا هم جنگلهایی از اندیشه رویند و کشتزارهای فهمها بارور گردند، و هم سیلهای پرمهابتی خیزند که طومار زندگیها درپیچند و روبند!
🍂 مثنوی و غزلیات شمس و دیگر بصائر ادبیات عرفانیِ ما، آن خیزشِ روح و رویشِ ریاحین بود، که در "ولایتفقیهِ" خمینی فاجعهای بنیانکن شد و تاریخ مردم ایران را به ستم و قساوتی بیشرم و محیرالعقول بهپیشراند!
🍂 آیا جور دیگری نمیشد از این "افسون" بیرون شد؟! میشد، اما بدین شتاب و به این ژرفا نمیشد! نه لااقل به این زودیها...
@sahebolhavashi
.
#نقد_شیعه #اهل_غلو #عرفان #خمینی
➖➖➖
🌾 @Naqdagin