🔻چهار ویژگی که شیعه برای یزید بر میشمرد هر چهارتا در خامنهای هست:
🔺 این همه منکرات و کشتار و فساد اثر تارکالصلاة بودن خامنهایست اگر چه برای دل خوش دولا-راست شود.
🔺 مست قدرت است و دیگر صلاح خودش را هم تشخیص نمیدهد، آن هم دائمالخمر، یعنی محض رضای خدا یکبار یک حرف حسابی و تصمیم درست نمیگیرد.
🔺 سگهایش همین وحوش مسلحی هستند که به مردم شلیک میکنند و آدم میکشند آن هم از نوع سگ وحشی.
🔺 و میمونهایش همان ائمه جمعه و لشکر رسانهای هستند که مقلد اویند و فقط هم اباطیل او را تکرار میکنند. و جالب اینکه با این دو هم بازی میکند! و حتی نگهداری، نه.
خلاصه که اگر بر گفتمان دینی استوارید بدانید که خامنهای علاوه بر این ویژگیهای یزیدی عصرجدید از او به مراتب بدتر است، دستکم در دوره یزید اعلامیه جهانی حقوق بشری وجود نداشت!
بله، سخنان ائمه هم مثل قرآن تفسیر پذیر و تأویل پذیرند و اتفاقا اگر در چارچوب زمان و مکان بازتفسیر نشوند، بسیار گمراهکننده!
✍🏻 #وحید_هروآبادی
| @vahidheroabadi |
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
تارکالصلاة، مست از نوع دائمالخمر، سگباز و میمونباز
🔺 این همه منکرات و کشتار و فساد اثر تارکالصلاة بودن خامنهایست اگر چه برای دل خوش دولا-راست شود.
🔺 مست قدرت است و دیگر صلاح خودش را هم تشخیص نمیدهد، آن هم دائمالخمر، یعنی محض رضای خدا یکبار یک حرف حسابی و تصمیم درست نمیگیرد.
🔺 سگهایش همین وحوش مسلحی هستند که به مردم شلیک میکنند و آدم میکشند آن هم از نوع سگ وحشی.
🔺 و میمونهایش همان ائمه جمعه و لشکر رسانهای هستند که مقلد اویند و فقط هم اباطیل او را تکرار میکنند. و جالب اینکه با این دو هم بازی میکند! و حتی نگهداری، نه.
خلاصه که اگر بر گفتمان دینی استوارید بدانید که خامنهای علاوه بر این ویژگیهای یزیدی عصرجدید از او به مراتب بدتر است، دستکم در دوره یزید اعلامیه جهانی حقوق بشری وجود نداشت!
بله، سخنان ائمه هم مثل قرآن تفسیر پذیر و تأویل پذیرند و اتفاقا اگر در چارچوب زمان و مکان بازتفسیر نشوند، بسیار گمراهکننده!
✍🏻 #وحید_هروآبادی
| @vahidheroabadi |
.
#حکومت اسلامی
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
Telegram
نقدآگین
📺 گفتگوی علیرضا میبدی با دکتر فرهنگ هلاکویی در باره کشتار اخیر در ایران
🔸این ویدیو گفتگوی علیرضا میبدی با دکتر فرهنگ هلاکویی است که در تاریخ ۲۳ ژانویه ۲۰۲۶ منتشر شده و به تحلیل روانشناختی و جامعهشناختی حوادث و کشتارهای اخیر در ایران (بهویژه در رشت) میپردازد.
🛡 تحلیل روانشناختی خشونت عریان
دکتر هلاکویی با ابراز تاسف عمیق از گزارشهای مربوط به بریدن گلو با کاتر یا شلیک به افرادی که با دستان بالا تسلیم شده بودند، این رفتارها را فراتر از جنایت جنگی دانست. او توضیح داد که وقتی نظامیان در لایههای پایین مغز (بخش حسی-حرکتی) قرار میگیرند، سیستم عقلانی و حتی عاطفی آنها از کار میافتد و کشتار برایشان به نوعی "بازی" یا "تخلیه خشم" علیه کسانی تبدیل میشود که آنها را "دشمن خدا" میپندارند.
🧠 مسئولیت فردی و قربانینکوهی
در بخشی از ویدیو، به تماس یک شنونده از استرالیا اشاره میشود که "فراخوانهای سیاسی" را مقصر کشته شدن مردم میدانست. دکتر هلاکویی با رد قاطع این استدلال، آن را با "قربانینکوهی" (مانند مقصر دانستن زنی که به او تجاوز شده به خاطر نوع پوشش) مقایسه کرد. او تاکید کرد که مسئولیت نهایی شلیک و کشتار، تنها بر عهده کسی است که ماشه را میچشد و حکومتی که دستور میدهد، نه مردمی که برای حق خود به خیابان میآیند.
🌍 درخواست کمک از دیگران
میبدی اشاره کرد که برای اولین بار در تاریخ، مردم به دلیل شدت بیرحمی حکومت، آشکارا از جامعه جهانی و حتی نیروهای خارجی درخواست کمک میکنند. هلاکویی در پاسخ گفت که وقتی انسانیت و قوانین داخلی از میان میرود و جان عزیزان مردم در خطر است، دیگر بحثهای انتزاعی درباره "خودی و غیرخودی" معنای خود را از دست میدهد و حفظ جان انسانها اولویت اول میشود.
🚩 نقد نگاه به انقلاب ۵۷
دکتر هلاکویی خطاب به کسانی که هنوز از انقلاب ۵۷ دفاع میکنند یا آن را ناگزیر میدانند، گفت که اگر کسی با دیدن نتایج ۴۷ سال گذشته هنوز معتقد باشد آن مسیر درست بوده، دیگر جایی برای بحث عقلانی با او باقی نمیماند. او این اصرار بر اشتباه را ناشی از خودخواهی یا بیماری روانی دانست.
🕊 فضیلت جانسپردن در راه هدف
او با نقل قولی از برتراند راسل، جانسپردن در راه هدف را زمانی فضیلت دانست که هدف انسانی باشد و فرد بداند که فداکاریاش قدمی در جهت تحقق آن هدف است. او شجاعت مردم ایران را ستود و تاکید کرد که این جنبشها علیرغم سرکوبهای خونین، در نهایت به دگرگونی منجر خواهند شد.
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
🔸این ویدیو گفتگوی علیرضا میبدی با دکتر فرهنگ هلاکویی است که در تاریخ ۲۳ ژانویه ۲۰۲۶ منتشر شده و به تحلیل روانشناختی و جامعهشناختی حوادث و کشتارهای اخیر در ایران (بهویژه در رشت) میپردازد.
🛡 تحلیل روانشناختی خشونت عریان
دکتر هلاکویی با ابراز تاسف عمیق از گزارشهای مربوط به بریدن گلو با کاتر یا شلیک به افرادی که با دستان بالا تسلیم شده بودند، این رفتارها را فراتر از جنایت جنگی دانست. او توضیح داد که وقتی نظامیان در لایههای پایین مغز (بخش حسی-حرکتی) قرار میگیرند، سیستم عقلانی و حتی عاطفی آنها از کار میافتد و کشتار برایشان به نوعی "بازی" یا "تخلیه خشم" علیه کسانی تبدیل میشود که آنها را "دشمن خدا" میپندارند.
🧠 مسئولیت فردی و قربانینکوهی
در بخشی از ویدیو، به تماس یک شنونده از استرالیا اشاره میشود که "فراخوانهای سیاسی" را مقصر کشته شدن مردم میدانست. دکتر هلاکویی با رد قاطع این استدلال، آن را با "قربانینکوهی" (مانند مقصر دانستن زنی که به او تجاوز شده به خاطر نوع پوشش) مقایسه کرد. او تاکید کرد که مسئولیت نهایی شلیک و کشتار، تنها بر عهده کسی است که ماشه را میچشد و حکومتی که دستور میدهد، نه مردمی که برای حق خود به خیابان میآیند.
🌍 درخواست کمک از دیگران
میبدی اشاره کرد که برای اولین بار در تاریخ، مردم به دلیل شدت بیرحمی حکومت، آشکارا از جامعه جهانی و حتی نیروهای خارجی درخواست کمک میکنند. هلاکویی در پاسخ گفت که وقتی انسانیت و قوانین داخلی از میان میرود و جان عزیزان مردم در خطر است، دیگر بحثهای انتزاعی درباره "خودی و غیرخودی" معنای خود را از دست میدهد و حفظ جان انسانها اولویت اول میشود.
🚩 نقد نگاه به انقلاب ۵۷
دکتر هلاکویی خطاب به کسانی که هنوز از انقلاب ۵۷ دفاع میکنند یا آن را ناگزیر میدانند، گفت که اگر کسی با دیدن نتایج ۴۷ سال گذشته هنوز معتقد باشد آن مسیر درست بوده، دیگر جایی برای بحث عقلانی با او باقی نمیماند. او این اصرار بر اشتباه را ناشی از خودخواهی یا بیماری روانی دانست.
🕊 فضیلت جانسپردن در راه هدف
او با نقل قولی از برتراند راسل، جانسپردن در راه هدف را زمانی فضیلت دانست که هدف انسانی باشد و فرد بداند که فداکاریاش قدمی در جهت تحقق آن هدف است. او شجاعت مردم ایران را ستود و تاکید کرد که این جنبشها علیرغم سرکوبهای خونین، در نهایت به دگرگونی منجر خواهند شد.
.
#حکومت اسلامی
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
🔻حسین دهباشی (مشابه احمد زیدآبادی و سربازانِ ارتشِ جنگ نرمِ جمهوری اسلامی) با علم به مسئولیتِ اصلی حکومت در جنایت و توحش در مواجهه با عمل به حقوق اولیهی ایرانیان وفقِ حتی قانون اساسی ج.ا (اصل ۲۷) در یک رفتار مشمئزکنندۀ قابل انتظار از این جماعت، گفته:
🔺یعنی همان منطق رهبر و رئیسش بهعنوان حزباللهی (علی خامنهای) در نمازجمعهی خونین، که میرحسین موسوی را مسئول خونهایی دانسته که در اعتراض به تقلب و کودتای انتخاباتی به خیابانها آمدند و موسوی آنها را به خفه شدن و کناره گرفتن از مطالبهی حقشان نخواند، و همان منطق معاویه که مسئولیت کشتن عمار یاسر (صحابه محمد) را علی دانست، چون او آن را به جنگ مقابلش آورد! [دربارهی این دقیقتر در پست بعد توضیح میدهیم].
🔸در عکس نوشته ها در چند پرده ی کوتاه بیینیم حسین که با جعل مدرک در امریکا، دستگیر، زندانی و سپس برای همیشه دیپورت شد، واقعا چه موجودیه؟
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
فراخوان تجمع مسلمتآمیز، مشابه عملیات مسلحانه فروغ جاویدان بودهاست!!
🔺یعنی همان منطق رهبر و رئیسش بهعنوان حزباللهی (علی خامنهای) در نمازجمعهی خونین، که میرحسین موسوی را مسئول خونهایی دانسته که در اعتراض به تقلب و کودتای انتخاباتی به خیابانها آمدند و موسوی آنها را به خفه شدن و کناره گرفتن از مطالبهی حقشان نخواند، و همان منطق معاویه که مسئولیت کشتن عمار یاسر (صحابه محمد) را علی دانست، چون او آن را به جنگ مقابلش آورد! [دربارهی این دقیقتر در پست بعد توضیح میدهیم].
🔸در عکس نوشته ها در چند پرده ی کوتاه بیینیم حسین که با جعل مدرک در امریکا، دستگیر، زندانی و سپس برای همیشه دیپورت شد، واقعا چه موجودیه؟
.
#استمرارطالبان
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
نقدآگین
🔻حسین دهباشی (مشابه احمد زیدآبادی و سربازانِ ارتشِ جنگ نرمِ جمهوری اسلامی) با علم به مسئولیتِ اصلی حکومت در جنایت و توحش در مواجهه با عمل به حقوق اولیهی ایرانیان وفقِ حتی قانون اساسی ج.ا (اصل ۲۷) در یک رفتار مشمئزکنندۀ قابل انتظار از این جماعت، گفته: فراخوان…
📘منطق مشترکِ معاویه، حزباللهیها و استمرارطلبان
🔺این عبارت مشهور منسوب به معاویه بن ابیسفیان است که در جریان جنگ صفین و پس از کشته شدن عمار یاسر بیان شد.
🔺ماجرا از این قرار است که پیامبر اسلام در زمان حیات خود پیشبینی کرده بودند یا چنین سخنی بدو منسوب شدهبود که:
🔺 وقتی در جنگ صفین، عمار یاسر که در سپاه علی بود، توسط سپاهیان معاویه کشته شد، لرزه بر اندام بسیاری از لشکریان معاویه افتاد؛ زیرا آنها متوجه شدند که طبق سخن منسوب به پیامبر، آنها همان «گروه ستمگر» هستند.
🔻معاویه برای فرار از این فشار روانی و پاسخگویی به لشکریانش، با استفاده از یک مغالطه مشهور گفت:
📜 پاسخ تاریخی امام علی: وقتی این سخن معاویه به گوش علی رسید، گفت:
🔺این استدلال امام علی پوچ بودن منطق معاویه را به خوبی نشان داد، چرا که مسئولیت قتل همواره با کسی است که ضربه را میزند و فرمان قتل و سرکوب را صادر میکند، نه کسی که همراه مقتول در جبههای بنا به فهم و آزادی خودش وارد میشود، و از افراد حاضر در آن جبهه حمایت میکند؛ خصوصا که بحث تجمع اعتراضی و حتی انقلاب و خواهان پایان یک نظام سیاسی در جهان مدرن بودن، از عملیات مسلحانه بسیار متمایز است.
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
مسئول کشتن صحابه پیغمبر علیست چون او آن را به جنگ مقابل من آورد!
🔺این عبارت مشهور منسوب به معاویه بن ابیسفیان است که در جریان جنگ صفین و پس از کشته شدن عمار یاسر بیان شد.
🔺ماجرا از این قرار است که پیامبر اسلام در زمان حیات خود پیشبینی کرده بودند یا چنین سخنی بدو منسوب شدهبود که:
عمار یاسر را «گروه ستمگر» (الفئة الباغیة) خواهند کشت.
🔺 وقتی در جنگ صفین، عمار یاسر که در سپاه علی بود، توسط سپاهیان معاویه کشته شد، لرزه بر اندام بسیاری از لشکریان معاویه افتاد؛ زیرا آنها متوجه شدند که طبق سخن منسوب به پیامبر، آنها همان «گروه ستمگر» هستند.
🔻معاویه برای فرار از این فشار روانی و پاسخگویی به لشکریانش، با استفاده از یک مغالطه مشهور گفت:
«دلیل قتل عمار، علی است؛ چون او بود که عمار را به جبهه جنگ آورد و او را در معرض شمشیرهای ما قرار داد!».
📜 پاسخ تاریخی امام علی: وقتی این سخن معاویه به گوش علی رسید، گفت:
«اگر چنین باشد، پس قاتل حمزه سیدالشهدا نیز (نعوذبالله) پیامبر است؛ چون پیامبر او را به جنگ احد آورده بود!».
🔺این استدلال امام علی پوچ بودن منطق معاویه را به خوبی نشان داد، چرا که مسئولیت قتل همواره با کسی است که ضربه را میزند و فرمان قتل و سرکوب را صادر میکند، نه کسی که همراه مقتول در جبههای بنا به فهم و آزادی خودش وارد میشود، و از افراد حاضر در آن جبهه حمایت میکند؛ خصوصا که بحث تجمع اعتراضی و حتی انقلاب و خواهان پایان یک نظام سیاسی در جهان مدرن بودن، از عملیات مسلحانه بسیار متمایز است.
.
#استمرارطالبان
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
📘قدرتی که میماند، قدرتی که میرود
✍🏻 #آیدین_آرتا
🍂 قدرت هیچگاه مفهومی کوتاه مدت و مصرف شدنی نیست. قدرت قضاوتی بلندمدت است. تنها نیرویی که به قدرت چون کالایی مصرفی برای خرید زمان و غلبه نگاه می کند، نیروی مهاجم و اشغالگر یک سرزمین است. نیروی ویرانگری که نه جان انسانها و نه سرنوشت سرزمین برایش فاقد هر ارزشی است.
🍂 اگر می بینید شاهزاده رضا پهلوی حتی امکان ایستادن در جایگاه اپوزیسیون قدرت حاکم و سخن گفتن با مردم ایران را دارد، برای این است که پدر او رویارویی تا آخرین نفر را با مردم خود انتخاب نکرد.
🍂 بسیاری می گویند او از ترس چنین نکرد. ولی حقیقت این است که این غیر ممکن است که رهبری سیاسی کوچکترین علاقه ای به مردم و سرزمینش داشته باشد و جز این رفتار کند! اگر که خواست عمومی به درست یا غلط پایان قدرت سیاسی او باشد.
🍂 حتی واپسین سخنان او نشان از آگاهی او از این امر داشت. تاکید او در هر دو کتاب "پاسخی به تاریخ " و "داستان شاه" که پس از خروج از ایران نگاشت تاکید بر این است که او نمیخواست نامش با کشتار مردم برای حفظ قدرت گره بخورد و باور داشت که زمان و تاریخ دربارهٔ تصمیمات او قضاوت خواهند کرد. شاید قدرمندترین بیان این باور در کتاب داستان شاه باشد که او نگاشت:
🔺این انتخاب تنها انتخابی اخلاقی نیست بلکه الفبای سیاستی است که تاریخ را عرصه قضاوت قدرت می داند. قضاوتی که می تواند به امکان بازگشت، در چند نسل و ارزیابی دوباره حافظه جمعی مردم منتهی شود.
🍂 حکومتی که بی هیچ تاملی مردم خود را می کشد، باید بداند که تاریخ هیچ جایی برای بازگشت به او و آنچه او نمایندگی می کند باقی نخواهد گذاشت. تاریخ تنها یک در به او و هر آنچه او نمایندگی می کند نشان خواهد داد و آن در خروج است. زیرا حافظه جمعی مردم برای نسل ها آنچه گذشته را به یاد خواهد داشت به ویژه در زمانه ای که تاریخ شفاهی به تاریخ تصویری مکتوب تحول یافته است.
🍂 یکصد و پنجاه سال پیش، آخرین پاپ قدرتمند سرزمینهای ایتالیای کنونی که آنها را ایالات پاپی می نامید، با کمک قدرت های خارجی چون فرانسه و اتریش دست به سرکوب خونین دانشجویان و مردمی زد که خواهان اتحاد کشور خود در ساختار یک جمهوری بودند. گفته می شود میزان سرکوب و کشتار حتی در قیاس جامعه ای در قرن نوزدهم هراس انگیز بود. با تمام اینها آن جنبش میهن دوستانه به پیروزی رسید و نتیجه آن شد که پس از فرار پاپ پیوس نوزدهم و حصر کلیسا در واتیکان، تندیسی از گاریبالدی قهرمان ملی مردم ایتالیا ساخته شد که با شمشیری در دست بر فراز تپه ای در رم رو به سوی واتیکان ایستاده است.
🍂 این تندیس چون بیانیه ای است خطاب به هر پاپی که در آینده برگزیده خواهد شد که شما هرگز از آن دیوارهای محصور کننده واتیکان به جهان سیاست باز نخواهید گشت. و این در سرزمینی رخ داد که مردم آن عمیقا مسیحی و کاتولیک بودند. حافظه تاریخی مردم ایتالیا هرگز آنچه گذشت را فراموش نکرد.
🍂 حتی کشوری که در عمق جان خود مسیحی بود نیز دیگر در آینده خود، جایی برای بازگشت پاپ به سیاست ندید. و شاید چه بسا پاپ هایی که در نسل های بعدی که آمدند، حتی سخت تر از مردم به قضاوت پیوس نهم که قدرت سیاسی کلیسا را ویران کرد نشستند. پاپی که برای حفظ قدرت خود و شاید به باور وظیفه حفظ قدرت کلیسا، مرکزیت کلیسا را برای همیشه از زمین مردمان جدا ساخت و به نهادی غیر سیاسی تقلیل داد.
🍂 هیچ قدرتی همیشگی نیست. ولی قدرت های اخلاقی و ریشه دار نه با عصر خود بلکه با تاریخ معامله می کنند و می دانند که گذشت آنان از قدرت، امکان بازگشت آنها را در نسلی دیگر و زمانی دیگر ممکن خواهد ساخت ولی آنانکه با مردم و سرزمین حکمرانی خود آن می کنند که قوای اشغالگر با سرزمینی اشغال شده، هرگز بازگشتی را نخواهند دید. حتی در میان مردمانی که از بن جان با آنها بر یک آیین اند.
@AydinAreta
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
✍🏻 #آیدین_آرتا
🍂 قدرت هیچگاه مفهومی کوتاه مدت و مصرف شدنی نیست. قدرت قضاوتی بلندمدت است. تنها نیرویی که به قدرت چون کالایی مصرفی برای خرید زمان و غلبه نگاه می کند، نیروی مهاجم و اشغالگر یک سرزمین است. نیروی ویرانگری که نه جان انسانها و نه سرنوشت سرزمین برایش فاقد هر ارزشی است.
🍂 اگر می بینید شاهزاده رضا پهلوی حتی امکان ایستادن در جایگاه اپوزیسیون قدرت حاکم و سخن گفتن با مردم ایران را دارد، برای این است که پدر او رویارویی تا آخرین نفر را با مردم خود انتخاب نکرد.
🍂 بسیاری می گویند او از ترس چنین نکرد. ولی حقیقت این است که این غیر ممکن است که رهبری سیاسی کوچکترین علاقه ای به مردم و سرزمینش داشته باشد و جز این رفتار کند! اگر که خواست عمومی به درست یا غلط پایان قدرت سیاسی او باشد.
🍂 حتی واپسین سخنان او نشان از آگاهی او از این امر داشت. تاکید او در هر دو کتاب "پاسخی به تاریخ " و "داستان شاه" که پس از خروج از ایران نگاشت تاکید بر این است که او نمیخواست نامش با کشتار مردم برای حفظ قدرت گره بخورد و باور داشت که زمان و تاریخ دربارهٔ تصمیمات او قضاوت خواهند کرد. شاید قدرمندترین بیان این باور در کتاب داستان شاه باشد که او نگاشت:
"میگویند که حکومت نظامی هزینهای کمتر از هرجومرج خونینی که اکنون در کشورم جریان دارد، برای کشورم میداشت. من تنها میتوانم پاسخ دهم که پیشگویی پس از وقوع آسان است، و اینکه یک پادشاه نمیتواند با ریختن خون هممیهنانش تختِ خود را حفظ کند. یک دیکتاتور میتواند چنین کند، زیرا او به نام ایدئولوژیای عمل میکند که باور دارد باید به هر قیمتی پیروز شود. اما پادشاه دیکتاتور نیست. میان او و مردمش پیمانی وجود دارد که نمیتواند آن را بشکند."
🔺این انتخاب تنها انتخابی اخلاقی نیست بلکه الفبای سیاستی است که تاریخ را عرصه قضاوت قدرت می داند. قضاوتی که می تواند به امکان بازگشت، در چند نسل و ارزیابی دوباره حافظه جمعی مردم منتهی شود.
🍂 حکومتی که بی هیچ تاملی مردم خود را می کشد، باید بداند که تاریخ هیچ جایی برای بازگشت به او و آنچه او نمایندگی می کند باقی نخواهد گذاشت. تاریخ تنها یک در به او و هر آنچه او نمایندگی می کند نشان خواهد داد و آن در خروج است. زیرا حافظه جمعی مردم برای نسل ها آنچه گذشته را به یاد خواهد داشت به ویژه در زمانه ای که تاریخ شفاهی به تاریخ تصویری مکتوب تحول یافته است.
🍂 یکصد و پنجاه سال پیش، آخرین پاپ قدرتمند سرزمینهای ایتالیای کنونی که آنها را ایالات پاپی می نامید، با کمک قدرت های خارجی چون فرانسه و اتریش دست به سرکوب خونین دانشجویان و مردمی زد که خواهان اتحاد کشور خود در ساختار یک جمهوری بودند. گفته می شود میزان سرکوب و کشتار حتی در قیاس جامعه ای در قرن نوزدهم هراس انگیز بود. با تمام اینها آن جنبش میهن دوستانه به پیروزی رسید و نتیجه آن شد که پس از فرار پاپ پیوس نوزدهم و حصر کلیسا در واتیکان، تندیسی از گاریبالدی قهرمان ملی مردم ایتالیا ساخته شد که با شمشیری در دست بر فراز تپه ای در رم رو به سوی واتیکان ایستاده است.
🍂 این تندیس چون بیانیه ای است خطاب به هر پاپی که در آینده برگزیده خواهد شد که شما هرگز از آن دیوارهای محصور کننده واتیکان به جهان سیاست باز نخواهید گشت. و این در سرزمینی رخ داد که مردم آن عمیقا مسیحی و کاتولیک بودند. حافظه تاریخی مردم ایتالیا هرگز آنچه گذشت را فراموش نکرد.
🍂 حتی کشوری که در عمق جان خود مسیحی بود نیز دیگر در آینده خود، جایی برای بازگشت پاپ به سیاست ندید. و شاید چه بسا پاپ هایی که در نسل های بعدی که آمدند، حتی سخت تر از مردم به قضاوت پیوس نهم که قدرت سیاسی کلیسا را ویران کرد نشستند. پاپی که برای حفظ قدرت خود و شاید به باور وظیفه حفظ قدرت کلیسا، مرکزیت کلیسا را برای همیشه از زمین مردمان جدا ساخت و به نهادی غیر سیاسی تقلیل داد.
🍂 هیچ قدرتی همیشگی نیست. ولی قدرت های اخلاقی و ریشه دار نه با عصر خود بلکه با تاریخ معامله می کنند و می دانند که گذشت آنان از قدرت، امکان بازگشت آنها را در نسلی دیگر و زمانی دیگر ممکن خواهد ساخت ولی آنانکه با مردم و سرزمین حکمرانی خود آن می کنند که قوای اشغالگر با سرزمینی اشغال شده، هرگز بازگشتی را نخواهند دید. حتی در میان مردمانی که از بن جان با آنها بر یک آیین اند.
@AydinAreta
.
#حکومت_اسلامی #آینه_تاریخ
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
👳🏿♂️چرا ولایتفقیه بزرگترین کلاهبرداری تاریخ است؟
🔸امام #محمد_توحیدی، امام شیعه استرالیایی-ایرانی، معروف به "امام صلح"، منتقد سرسختِ افراطگرایی اسلامی، رژیم ایران، اخوانالمسلمین و گروههای بنیادگرای دیگر.
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
🔸امام #محمد_توحیدی، امام شیعه استرالیایی-ایرانی، معروف به "امام صلح"، منتقد سرسختِ افراطگرایی اسلامی، رژیم ایران، اخوانالمسلمین و گروههای بنیادگرای دیگر.
🔻محمد توحیدی
📺 نسبت طالبان و داعش با اسلام
📺 تروریسم و بوکیسم
📺 خمینی [و خامنهای] هیتلر و نسلکشِ ایرانیان بودهاند
🔻امامت: دروغِ پول/قدرتساز!
📺 پیوستِ ثروت با امامت: از واقفیه تا ولایت فقیه
— نقش اقتصاد و سیاست در شکلگیری فِرَقِ مذهبی
📺 خمس/ولایت فقها برمبنای «دروغ مصلحتیِ» غیبت صغری
📕امام زمان، لِفت دِ گروپ: WTF happened
📕غیبت: گوسالۀ سامریای که آخوند را خدا کرد
📕از نیابت امام تا مصونسازیِ تجاوز
📕«یک نگاه» کافیست یا «هزار و یک سند/واسطه» لازم؟
📕بودیست بودا را میکشد، شیعه مغزش را!
📻 پروسۀ تولید امام زمان
📻 سنگ محک مدعیان
📻 مهدویت در ترازو
📻 رهبر فراپیر مخفی
📺 علم غیب، دروغِ بزرگی جهت مردمفریبی و اهداف سیاسی-فرقهای
📺 روحانیت شیعه و فوکویاما
.
#حکومت_اسلامی #آخوندیسم #استمرارطالبان
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
♦️امثال بیژن عبدالکریمی (دباشی و..) بیشک در فردایی نهچندان دور، نمیتوانند در مقام یک «معلم ساده» به فعالیتهای اجتماعی خود ادامه دهند و بگویند صرفا «شهروندی معمولی» بودند، وقتی پستهایی با کپشنهای زیر میگذارند، ولی از تیراندازیهای کور متعدد و قتلعام بیسابقۀ #حکومت_اسلامی حتی یک پست نیز نمیگذارد و آن را صریح محکوم نمیکنند و فریاد برائتشان از این حد از درندهخویی که روی حکومتهای جبار را هم سفید کرده بلند نمیشود:
🔻مروری بر پستهای عبدالکریمی:
🔻بیژن عبدالکریمی:
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
🔻مروری بر پستهای عبدالکریمی:
فیلمی از به کارگیری سلاح های جنگی توسط اغتشاشگران
🇵🇸 @Roshangari_ir
تظاهرات مقابلهای در حمایت از حکومت در قم به راه افتاد؛ هزاران نفر به خیابانها آمدند
دکتر بیژن عبدالکریمی
از ماهیت فرهنگ غربی در مواجهه با دیگری میگوید ..
ماهیت متافیزیک غربی در خودبنیادی انسان که در یک انقطاع از حقیقت متعالی بسر میبرد همه چیز را از آن خود و تحت اراده و انقیاد خود میخواهد و همین بن مایه هاست که در شرایطی مانند غزه چهره حقیقی این فرهنگ را برای جهانیان در مرحله عمل آشکار میکند ..
🔻بیژن عبدالکریمی:
عبدالکریم سروش: حکومت در مقابل معترضان خویشتنداری کرد!
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🔸علیاکبر رائفیپور، چهره رسانهای نزدیک به نهادهای امنیتی، در واکنش به ابهامات گسترده درباره هویت سرکوبگران و خشونت غیرقابلتصور علیه معترضان، حضور نیروهای نیابتی عراقی و لبنانی در ایران را تأیید و توجیه کرد.
🔸در حالی که پس از مشاهده قساوت عجیب نیروهای لباسشخصی، جامعه با این پرسش مواجه بود که «آیا یک ایرانی میتواند هموطن بیسلاحش را اینگونه سلاخی کند؟»، رائفیپور با مقایسه این دخالت نظامی با حمایتهای قومی و مذهبی در منطقه، ایستادن «شیعه عراقی یا لبنانی» در کنار نظام را نه «مزدوری» بلکه «شرافت» نامید.
🔺حمایت از فلسطینیها با چنین توحشی با ملت خود، عملا نمیخواند. در بحث فلسطین نیز مساله ابدا برای محور مقاومتیها، اخلاقی نیست و جانِ شهروندان فلسطین پشیزی ارزش ندارد؛ مساله صرفا ایدئولوژی امتگراییِِِ یهود-غربستیزانه است. هر عقل سلیمی میگوید کسی که با ملتِ خودش با این حد از توحش برخورد میکند، دلسوزِ ملتهای دیگر نیست و خود بخشِ مهمی از بنبست مسالهی فلسطینیان است. مقاومتی که مقاومت در مقابل استبدادِ خود را خوار کند، صرفا بزکی وارونه از مقاومت است، مثل واژهی مستضعف در زبان خلیفه.
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
🔸در حالی که پس از مشاهده قساوت عجیب نیروهای لباسشخصی، جامعه با این پرسش مواجه بود که «آیا یک ایرانی میتواند هموطن بیسلاحش را اینگونه سلاخی کند؟»، رائفیپور با مقایسه این دخالت نظامی با حمایتهای قومی و مذهبی در منطقه، ایستادن «شیعه عراقی یا لبنانی» در کنار نظام را نه «مزدوری» بلکه «شرافت» نامید.
🔺حمایت از فلسطینیها با چنین توحشی با ملت خود، عملا نمیخواند. در بحث فلسطین نیز مساله ابدا برای محور مقاومتیها، اخلاقی نیست و جانِ شهروندان فلسطین پشیزی ارزش ندارد؛ مساله صرفا ایدئولوژی امتگراییِِِ یهود-غربستیزانه است. هر عقل سلیمی میگوید کسی که با ملتِ خودش با این حد از توحش برخورد میکند، دلسوزِ ملتهای دیگر نیست و خود بخشِ مهمی از بنبست مسالهی فلسطینیان است. مقاومتی که مقاومت در مقابل استبدادِ خود را خوار کند، صرفا بزکی وارونه از مقاومت است، مثل واژهی مستضعف در زبان خلیفه.
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
📺 خمینی [و خامنهای] هیتلر و نسلکشِ ایرانیان بودهاند
🔸امام #محمد_توحیدی، امام شیعه استرالیایی-ایرانی، معروف به "امام صلح"، منتقد سرسختِ افراطگرایی اسلامی، رژیم ایران، اخوانالمسلمین و گروههای بنیادگرای دیگر.
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
🔸امام #محمد_توحیدی، امام شیعه استرالیایی-ایرانی، معروف به "امام صلح"، منتقد سرسختِ افراطگرایی اسلامی، رژیم ایران، اخوانالمسلمین و گروههای بنیادگرای دیگر.
🔻محمد توحیدی
👳🏿♂️چرا ولایتفقیه بزرگترین کلاهبرداری تاریخ است؟
📺 نسبت طالبان و داعش با اسلام
📺 تروریسم و بوکیسم
.
#حکومت_اسلامی #آخوندیسم #استمرارطالبان
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
Telegram
نقدآگین
📺 آیا هدف خمینی تنها انقلاب در ایران بود؟
🔸امام #محمد_توحیدی، امام شیعه استرالیایی-ایرانی، معروف به "امام صلح"، منتقد سرسختِ افراطگرایی اسلامی، رژیم ایران، اخوانالمسلمین و گروههای بنیادگرای دیگر.
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
🔸امام #محمد_توحیدی، امام شیعه استرالیایی-ایرانی، معروف به "امام صلح"، منتقد سرسختِ افراطگرایی اسلامی، رژیم ایران، اخوانالمسلمین و گروههای بنیادگرای دیگر.
🔻محمد توحیدی
👳🏿♂️چرا ولایتفقیه بزرگترین کلاهبرداری تاریخ است؟
📺 نسبت طالبان و داعش با اسلام
📺 تروریسم و بوکیسم
🔻آخوندیسم
👳🏿♂️ آخوند کیست؟
👳🏿♂️ اکثریتِ نهادِ روحانیت فاسد است
👳🏿♂️ امام زمان، لِفت دِ گروپ: WTF happened
👳🏿♂️حکایتِ شیخ ولایی و فضیلتِ «تلبیس»
👳🏿♂️ صنعتِ کپیکاری، جعل و کتابسازیِ آخوندها، تشیع و اسلام
🔻امامت: دروغِ پول/قدرتساز!
📺 پیوستِ ثروت با امامت: از واقفیه تا ولایت فقیه
— نقش اقتصاد و سیاست در شکلگیری فِرَقِ مذهبی
📺 خمس/ولایت فقها برمبنای «دروغ مصلحتیِ» غیبت صغری
📕امام زمان، لِفت دِ گروپ: WTF happened
📕غیبت: گوسالۀ سامریای که آخوند را خدا کرد
📕از نیابت امام تا مصونسازیِ تجاوز
📕«یک نگاه» کافیست یا «هزار و یک سند/واسطه» لازم؟
📕بودیست بودا را میکشد، شیعه مغزش را!
📻 پروسۀ تولید امام زمان
📻 سنگ محک مدعیان
📻 مهدویت در ترازو
📻 رهبر فراپیر مخفی
📺 علم غیب، دروغِ بزرگی جهت مردمفریبی و اهداف سیاسی-فرقهای
📺 روحانیت شیعه و فوکویاما
.
#حکومت_اسلامی #آخوندیسم
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🔸سخنانِ رشا حلوه (نویسندهٔ مشهور فلسطینی) در حمایت از انقلاب ملی ایرانیان و علیه حمایت مزورانه و ویرانگر خلافتِ آخوندیسمِ شیعه از فلسطین
🌾 @Naqdagin
📕دربارۀ سکوت و بیتفاوتیِ فلسطینبازان
📕گورکنان ایران یا چپِ همیشه طلبکار! بانیانِ "فلسطینیزه شدن" سیاست
📕عدالتخواهی بدون اولویتبندی؛ تبعیت از مُدِ روشنفکری
📺 قربانیکردن برجام بهپای دلباختگی خامنهای به فلسطین
— روایتی از قاسم سلیمانی!
📺 نابودیِ برجام: از سلیمانی تا خامنهای
.➖➖➖
#حکومت_اسلامی
🌾 @Naqdagin
من یک اصلاحطلبم!
#اعترافات
من اصلاحطلبم. همان چپی سابق، که الان فقط رنگ شکلاتی شیری گرفتهام و مزهام را از تلخ زهرماری با افزودن کمی شکر تعدیل کردهام. ولی در اصل همانم که همیشه بودم.
من از خشونت بدم میآید، به خصوص خشونتی که مردم علیه حکومت به کار برند. البته میفهمم که خشونت جاهایی هم کاربرد دارد، مثلاً خشونت حکومت علیه مردم، ولی ترجیحم این است که این خشونت علیه رفقای روشنفکرم نباشد. البته من خودم یا امنیتی بودهام یا رفقای نزدیک امنیتی دارم و میفهمم که به مردم عادی یا گرسنگان که برسد، «تا نباشد چوب تر، فرمان نبرند گاو و خر!». البته معتقدم که ابتدا باید گفت و گو کرد (من عاشق «گفتگوی مدنی»ام)، ولی اگر گفت و گو جواب نداد، خشونت و شکنجه و قتل و کشتار جایز است، فقط باید مواظب بود که دشمنان سوءاستفاده نکنند. وقتی هم که جامعه در بهت کشتاری بیمانند فرو رفته، ما یا سکوت میکنیم (چون تایید صلاحیتمان در انتخابات آتی برای کشور مهمتر است)، یا برای مسائل بیاهمیت از جناح مقابل شکوه و شکایت میکنیم.
من از زمانی که خودم یا دوستانم سفارتنوردی میکردیم و «امپریالیسمستیز» بودیم، فرق زیادی نکردهایم، ولی چون همیشه با چپ جهانی دوستی داشتهایم و سعی کردهایم با مد روز هماهنگ باشیم، زمانی شعار «گفتگوی تمدنها» دادیم. ولی در همان حال یادمان بود که ما باید با آمریکا دشمنی ورزیم، باید که شخصی چون فیدل کاسترو را تا توی قبرش بستاییم و باید که دوستدار حماس باشیم و باید که از همه گروههای «آزادیخواه» (در حقیقت گروههای چپی مسلح) در همه جای جهان حمایت کنیم. حواسمان هم بود که «عملیات انتحاری» با «عملیات استشهادی» فرق میکند، و میدانستیم کدامیک را باید تایید وکدامیک را محکوم کنیم.
ما همیشه خیلی قشنگ از فساد انتقاد کردهایم، ولی همانقدر با دوستانمان در انواع بخور بخورهای نظام شرکت کردهایم که رفقای اصولگرایمان و دشمنان قسمخوردهمان در حزب پایداری. از انواع مدیریتهای خصولتی گرفته تا رانتهای دیگر.
ما خیلی طرفدار دموکراسی هستیم. بنابراین از شورای نگهبان به خاطر نظارت استصوابی انتقاد داشتهایم. شدت این انتقاد تا آنجایی بالا یا پایین بوده که صلاحیت ما و رفقای ما را رد کرده یا نکردهاند. دموکراسی را هم فقط در چارچوب نظام قبول داریم. همیشه هم از اینکه از کل شاکله سیاسی نظام بیرون گذاشته شویم چنان میترسیم که اگر صلاحیت یک گوسفند که روزی از بغل حزب ما رد شده تایید شود، از مردم خواهیم خواست تا در انتخابات شرکت کرده، بین بد و بدتر به آن گوسفند رای دهند.
دوست دارم که خودم را مانند شطرنج بازی ببینم که با بقیه نهادهای قدرت در ایران در حال رقابت است. ولی متاسفانه بقیه ارکان نظام بیشتر برایم نقش فاحشه سیاسی را قائلند. مهمترین وظیفه من اجرای نقش ویترین قشنگ برای هر آنچه از زشتی و تباهی است که آن پشت اتفاق میافتد.
من خیلی از خودم خوشم میآید، و دوست دارم بقیه هم بدانند من چه آدم خوبی هستم. بنابر این همیشه از «تندرویهای بعضیها» در نظام گله کردهام. البته خودم هم زمانی همان تندرویها را داشتم، ولی حاضر نیستم معذرتخواهی کنم، چون همیشه دلیل میآورم که «آن زمان جو زمانه اینطوری بود» یا آنکه «من واقعاً کارهای نبودم و در باطن خودم هم مخالف این تندرویها بودم». البته معذرتخواهی نکردنم هم گاهی از روی مصلحت است: مثلا نظام دوست ندارد که من اقرار کنم سفارتنوردی کار بدی بوده، و من نمیخواهم خاطر نظام را بیازارم.
من همیشه دنبال این قرائت و آن قرائت از اسلامم. بستگی به مد روز، قرائتم هم تغییر میکند. البته مدعیام که این تغییر قرائت به سبب «فربه شدن انبان معرفتم» بوده است.
و آخر کار آنکه، من همیشه دوستدار و مرید آن پیر فرزانه، آن عالم بزرگ، آن بنیانگذار جمهوری اسلامی بودهام. معتقدم که مشکلات اکنون کشور حاصل انحرافاتی است که بعد از او اتفاق افتاد. معتقدم دیکتاتوری ممکن است به جانشینش بچسبد (به خصوص وقتی صلاحیت ما برای انتخابات رد میشود)، ولی اصلاً به آن عالم فرزانه (که معتقدم از تمام حکمرانان ایران در طول تاریخ دانشمندتر بود) نمیچسبد.
@jenabegav
🌾 @Naqdagin
#اعترافات
من اصلاحطلبم. همان چپی سابق، که الان فقط رنگ شکلاتی شیری گرفتهام و مزهام را از تلخ زهرماری با افزودن کمی شکر تعدیل کردهام. ولی در اصل همانم که همیشه بودم.
من از خشونت بدم میآید، به خصوص خشونتی که مردم علیه حکومت به کار برند. البته میفهمم که خشونت جاهایی هم کاربرد دارد، مثلاً خشونت حکومت علیه مردم، ولی ترجیحم این است که این خشونت علیه رفقای روشنفکرم نباشد. البته من خودم یا امنیتی بودهام یا رفقای نزدیک امنیتی دارم و میفهمم که به مردم عادی یا گرسنگان که برسد، «تا نباشد چوب تر، فرمان نبرند گاو و خر!». البته معتقدم که ابتدا باید گفت و گو کرد (من عاشق «گفتگوی مدنی»ام)، ولی اگر گفت و گو جواب نداد، خشونت و شکنجه و قتل و کشتار جایز است، فقط باید مواظب بود که دشمنان سوءاستفاده نکنند. وقتی هم که جامعه در بهت کشتاری بیمانند فرو رفته، ما یا سکوت میکنیم (چون تایید صلاحیتمان در انتخابات آتی برای کشور مهمتر است)، یا برای مسائل بیاهمیت از جناح مقابل شکوه و شکایت میکنیم.
من از زمانی که خودم یا دوستانم سفارتنوردی میکردیم و «امپریالیسمستیز» بودیم، فرق زیادی نکردهایم، ولی چون همیشه با چپ جهانی دوستی داشتهایم و سعی کردهایم با مد روز هماهنگ باشیم، زمانی شعار «گفتگوی تمدنها» دادیم. ولی در همان حال یادمان بود که ما باید با آمریکا دشمنی ورزیم، باید که شخصی چون فیدل کاسترو را تا توی قبرش بستاییم و باید که دوستدار حماس باشیم و باید که از همه گروههای «آزادیخواه» (در حقیقت گروههای چپی مسلح) در همه جای جهان حمایت کنیم. حواسمان هم بود که «عملیات انتحاری» با «عملیات استشهادی» فرق میکند، و میدانستیم کدامیک را باید تایید وکدامیک را محکوم کنیم.
ما همیشه خیلی قشنگ از فساد انتقاد کردهایم، ولی همانقدر با دوستانمان در انواع بخور بخورهای نظام شرکت کردهایم که رفقای اصولگرایمان و دشمنان قسمخوردهمان در حزب پایداری. از انواع مدیریتهای خصولتی گرفته تا رانتهای دیگر.
ما خیلی طرفدار دموکراسی هستیم. بنابراین از شورای نگهبان به خاطر نظارت استصوابی انتقاد داشتهایم. شدت این انتقاد تا آنجایی بالا یا پایین بوده که صلاحیت ما و رفقای ما را رد کرده یا نکردهاند. دموکراسی را هم فقط در چارچوب نظام قبول داریم. همیشه هم از اینکه از کل شاکله سیاسی نظام بیرون گذاشته شویم چنان میترسیم که اگر صلاحیت یک گوسفند که روزی از بغل حزب ما رد شده تایید شود، از مردم خواهیم خواست تا در انتخابات شرکت کرده، بین بد و بدتر به آن گوسفند رای دهند.
دوست دارم که خودم را مانند شطرنج بازی ببینم که با بقیه نهادهای قدرت در ایران در حال رقابت است. ولی متاسفانه بقیه ارکان نظام بیشتر برایم نقش فاحشه سیاسی را قائلند. مهمترین وظیفه من اجرای نقش ویترین قشنگ برای هر آنچه از زشتی و تباهی است که آن پشت اتفاق میافتد.
من خیلی از خودم خوشم میآید، و دوست دارم بقیه هم بدانند من چه آدم خوبی هستم. بنابر این همیشه از «تندرویهای بعضیها» در نظام گله کردهام. البته خودم هم زمانی همان تندرویها را داشتم، ولی حاضر نیستم معذرتخواهی کنم، چون همیشه دلیل میآورم که «آن زمان جو زمانه اینطوری بود» یا آنکه «من واقعاً کارهای نبودم و در باطن خودم هم مخالف این تندرویها بودم». البته معذرتخواهی نکردنم هم گاهی از روی مصلحت است: مثلا نظام دوست ندارد که من اقرار کنم سفارتنوردی کار بدی بوده، و من نمیخواهم خاطر نظام را بیازارم.
من همیشه دنبال این قرائت و آن قرائت از اسلامم. بستگی به مد روز، قرائتم هم تغییر میکند. البته مدعیام که این تغییر قرائت به سبب «فربه شدن انبان معرفتم» بوده است.
و آخر کار آنکه، من همیشه دوستدار و مرید آن پیر فرزانه، آن عالم بزرگ، آن بنیانگذار جمهوری اسلامی بودهام. معتقدم که مشکلات اکنون کشور حاصل انحرافاتی است که بعد از او اتفاق افتاد. معتقدم دیکتاتوری ممکن است به جانشینش بچسبد (به خصوص وقتی صلاحیت ما برای انتخابات رد میشود)، ولی اصلاً به آن عالم فرزانه (که معتقدم از تمام حکمرانان ایران در طول تاریخ دانشمندتر بود) نمیچسبد.
@jenabegav
.➖➖➖
#حکومت_اسلامی #استمرارطالبان
🌾 @Naqdagin
من مذهبی طرفدار نظامم!
#اعترافات
من باور دارم که به خاطر مذهبم است که طرفدار نظامم، و بقیه هم همین را در من باور دارند. ولی واقعیت آن است که مذهب من طرفداری از نظام است. من حاضرم دین و قرآن و احادیث و تاریخ اسلام را، هر جور لازم باشد، آنقدر بپیچانم تا طرفداری از هر چیز نظام را که دلم بخواهد از آنها بیرون بکشم. من ظاهراً خیلی محافظهکارم، ولی در واقع با ورود هر گونه بدعت و انحرافی در دین تا وقتی آسیبی به نظام نرساند مشکلی ندارم، و اگر به نظام خدمت هم کند که با روی گشاده از آن استقبال میکنم. اگر هم قرآن و احادیث افاقه نکرد، «خواب فلان عالم» (که ممکن است خودش سالها پیش مرده باشد!) همیشه برای حقانیت اعتقاد جدیدم کار میکند. من به خصوص از دروغ خوشم میآید، یا لااقل خیلی هم بدم نمیآید، به خصوص دروغی که توسط منبری یا مداح گفته شود یا تایید شود. من اصلا به دروغ همانقدر اعتیاد دارم که یک هروئینی به هروئین!
خیلی احتمالش کم است که من روزی توبه واقعی کنم. من اگر روزی از نظام کاملاً برگردم، معمولاً تبدیل به دشمن شماره یک دین و دینداری میشوم. یا آنکه دینداری خود را حفظ میکنم و حتی ممکن است حتی در نقطهای نظام را دجال هم بنامم، ولی منتظر اولین فرصت میمانم (مثلاً حادثهای در فلسطین، یا حمله داعش یا ....) تا دوباره برگردم در آغوش نظام!
دست به توجیه من حرف ندارد! بدترین وکثافتترین اعمال را به راحتی آب خوردن توجیه میکنم. این در حالی است که تا دیروز به خاطر عملی مشابه، ولی از سوی اشخاص دیگر، رگ گردنم باد میکرد و فریاد وااسلاما، وامصیبتا سر میدادم.
نوع دینداریم خیلی بستگی به سیاستهای نظام دارد: یک روزی شیعه تند و تیز، و یک زمان طرفدار وحدت اسلامی با اهل تسنن. هر چهارشنبه، اول صبح در اداره زیارت عاشورا (که در واقع مخصوص روز عاشوراست!) را با لعن و نفرینش میخوانم، ولی در عین حال به شدت در مورد «برادران» سنی خود در فلسطین نگرانم (همان برادرانی که بزرگانشان را هر چهارشنبه لعن میکنم). البته این نگرانی در مورد برادران سنی شامل سنیهای اویغور در چین نمیشود، چون معتقدم سَلَفیها در آنها نفوذ کردهاند، ولی همان زمان سیدقطب، یعنی پدرخوانده همه سلفیها را، میستایم چونکه مورد تایید نظام است. تنها مشکلی که با داعش (ونیز طالبان) دارم این است که آنها ضدشیعهاند؛ در غیر این صورت آنها را هم چون برادران دینی در آغوش میگرفتم. با کشتن سنیها اگر از طرف اسد بود مشکلی نداشتم، ولی اگر اسرائیل بکشد آن را خیلی خیلی بد میدانم.
در دینداری من یک عنصر هست که از تمام عناصر دیگر مهمتر و پررنگتر است، و آن «هیئت» است که همان چیزی است که در جوامع دیگر کلوب نامیده میشود، ولی من برای آنکه احساس خودمقدسبینی کنم، آن را جزو مقدسات کردهام. تمام سال باید به هر بهانهای هیئت رفت! مداحان هم هر آنچه من دوست دارم از ریا و دروغ و تزویر برایم فراهم میکنند.
معمولاً همان زمان که خیلی دیندارم، خیلی وطنپرست هم هستم. آنقدر وطنپرستم که دینداریم حالت مشرکانه میگیرد. «تشیع» را به راحتی آب خوردن (یا با هزار دوز وکلک «تحلیل تاریخی») با «ایران» یکی میکنم، و بیماری خودبزرگپنداری ایرانی را سوار بر حس اقلیت بودن شیعه (و بنابر این خاص بودن آن) در دنیای اسلام میکنم.
مفاهیم دینی برای من همان کاربردی را دارد که مقولههایی چون «انرژی اتمی» یا «قدرت موشکی» و مانند آن! همه اینها کاربرد اصلیشان برایم خودارضایی ذهنی است. مثلاً فضیلت راستگویی را در نظر بگیرید! برای من، این معنیش انزجار و خودداری از دروغ نیست! من برعکس عاشق دروغم. من عمداً کلمه عربی «صدق» را به جایش به کار میبرم تا بتوانم با داستان عارفانه و خواب و کلمهبافی با این مفهوم خودارضایی کنم. یا مثلاً دغدغه من برای حجاب از خودارضایی من با فانتزی قدرت و کنترل سرچشمه میگیرد. برای همین است که نباید تعجب کنید اگر من در همان روزی که روزه مستحبی گرفتهام، رشوه هم میگیرم. یا با همراهی مداح مورد علاقه خود، بعد از یک مجلس عزاداری پرشور، گعدهای آکنده از جکهای جنسی میگذرانیم.
من خیلی دوست دارم فکر کنم طرفداریم از نظام انگیزههای دینی فداکارانه دارد؛ دوست دارم با امام حسین یا لااقل با ابوالفضلالعباس احساس خویشیکیپنداری کنم. این است که امتیازات و رانتهایی که نصیبم میشود را معمولاً اموری کاملاً طبیعی یا حاصل شایستگی خودم میدانم، و نه امتیازات خاص! من به همان راحتی خون برادرم را، برای حصول رانت بیشتر، میفروشم که عقاید دینی خود را. خیلی دوست دارم گفته امام حسین را نقل کنم که «اگر دین ندارید لااقل آزاده باشید»، ولی در وجود خودم یک ذره آزادگی وجود ندارد.
@jenabegav
🌾 @Naqdagin
#اعترافات
من باور دارم که به خاطر مذهبم است که طرفدار نظامم، و بقیه هم همین را در من باور دارند. ولی واقعیت آن است که مذهب من طرفداری از نظام است. من حاضرم دین و قرآن و احادیث و تاریخ اسلام را، هر جور لازم باشد، آنقدر بپیچانم تا طرفداری از هر چیز نظام را که دلم بخواهد از آنها بیرون بکشم. من ظاهراً خیلی محافظهکارم، ولی در واقع با ورود هر گونه بدعت و انحرافی در دین تا وقتی آسیبی به نظام نرساند مشکلی ندارم، و اگر به نظام خدمت هم کند که با روی گشاده از آن استقبال میکنم. اگر هم قرآن و احادیث افاقه نکرد، «خواب فلان عالم» (که ممکن است خودش سالها پیش مرده باشد!) همیشه برای حقانیت اعتقاد جدیدم کار میکند. من به خصوص از دروغ خوشم میآید، یا لااقل خیلی هم بدم نمیآید، به خصوص دروغی که توسط منبری یا مداح گفته شود یا تایید شود. من اصلا به دروغ همانقدر اعتیاد دارم که یک هروئینی به هروئین!
خیلی احتمالش کم است که من روزی توبه واقعی کنم. من اگر روزی از نظام کاملاً برگردم، معمولاً تبدیل به دشمن شماره یک دین و دینداری میشوم. یا آنکه دینداری خود را حفظ میکنم و حتی ممکن است حتی در نقطهای نظام را دجال هم بنامم، ولی منتظر اولین فرصت میمانم (مثلاً حادثهای در فلسطین، یا حمله داعش یا ....) تا دوباره برگردم در آغوش نظام!
دست به توجیه من حرف ندارد! بدترین وکثافتترین اعمال را به راحتی آب خوردن توجیه میکنم. این در حالی است که تا دیروز به خاطر عملی مشابه، ولی از سوی اشخاص دیگر، رگ گردنم باد میکرد و فریاد وااسلاما، وامصیبتا سر میدادم.
نوع دینداریم خیلی بستگی به سیاستهای نظام دارد: یک روزی شیعه تند و تیز، و یک زمان طرفدار وحدت اسلامی با اهل تسنن. هر چهارشنبه، اول صبح در اداره زیارت عاشورا (که در واقع مخصوص روز عاشوراست!) را با لعن و نفرینش میخوانم، ولی در عین حال به شدت در مورد «برادران» سنی خود در فلسطین نگرانم (همان برادرانی که بزرگانشان را هر چهارشنبه لعن میکنم). البته این نگرانی در مورد برادران سنی شامل سنیهای اویغور در چین نمیشود، چون معتقدم سَلَفیها در آنها نفوذ کردهاند، ولی همان زمان سیدقطب، یعنی پدرخوانده همه سلفیها را، میستایم چونکه مورد تایید نظام است. تنها مشکلی که با داعش (ونیز طالبان) دارم این است که آنها ضدشیعهاند؛ در غیر این صورت آنها را هم چون برادران دینی در آغوش میگرفتم. با کشتن سنیها اگر از طرف اسد بود مشکلی نداشتم، ولی اگر اسرائیل بکشد آن را خیلی خیلی بد میدانم.
در دینداری من یک عنصر هست که از تمام عناصر دیگر مهمتر و پررنگتر است، و آن «هیئت» است که همان چیزی است که در جوامع دیگر کلوب نامیده میشود، ولی من برای آنکه احساس خودمقدسبینی کنم، آن را جزو مقدسات کردهام. تمام سال باید به هر بهانهای هیئت رفت! مداحان هم هر آنچه من دوست دارم از ریا و دروغ و تزویر برایم فراهم میکنند.
معمولاً همان زمان که خیلی دیندارم، خیلی وطنپرست هم هستم. آنقدر وطنپرستم که دینداریم حالت مشرکانه میگیرد. «تشیع» را به راحتی آب خوردن (یا با هزار دوز وکلک «تحلیل تاریخی») با «ایران» یکی میکنم، و بیماری خودبزرگپنداری ایرانی را سوار بر حس اقلیت بودن شیعه (و بنابر این خاص بودن آن) در دنیای اسلام میکنم.
مفاهیم دینی برای من همان کاربردی را دارد که مقولههایی چون «انرژی اتمی» یا «قدرت موشکی» و مانند آن! همه اینها کاربرد اصلیشان برایم خودارضایی ذهنی است. مثلاً فضیلت راستگویی را در نظر بگیرید! برای من، این معنیش انزجار و خودداری از دروغ نیست! من برعکس عاشق دروغم. من عمداً کلمه عربی «صدق» را به جایش به کار میبرم تا بتوانم با داستان عارفانه و خواب و کلمهبافی با این مفهوم خودارضایی کنم. یا مثلاً دغدغه من برای حجاب از خودارضایی من با فانتزی قدرت و کنترل سرچشمه میگیرد. برای همین است که نباید تعجب کنید اگر من در همان روزی که روزه مستحبی گرفتهام، رشوه هم میگیرم. یا با همراهی مداح مورد علاقه خود، بعد از یک مجلس عزاداری پرشور، گعدهای آکنده از جکهای جنسی میگذرانیم.
من خیلی دوست دارم فکر کنم طرفداریم از نظام انگیزههای دینی فداکارانه دارد؛ دوست دارم با امام حسین یا لااقل با ابوالفضلالعباس احساس خویشیکیپنداری کنم. این است که امتیازات و رانتهایی که نصیبم میشود را معمولاً اموری کاملاً طبیعی یا حاصل شایستگی خودم میدانم، و نه امتیازات خاص! من به همان راحتی خون برادرم را، برای حصول رانت بیشتر، میفروشم که عقاید دینی خود را. خیلی دوست دارم گفته امام حسین را نقل کنم که «اگر دین ندارید لااقل آزاده باشید»، ولی در وجود خودم یک ذره آزادگی وجود ندارد.
@jenabegav
.➖➖➖
#حکومت_اسلامی
🌾 @Naqdagin
Telegram
جناب گاو
وقتی به قرآن و احادیث و حتی فقه سنتی میرسد، دست جوجهسوسیالیستهای مسلمان آنقدر خالی است که مجبورند به هر زحمتی و به هر مصیبتی است چهار تا روایت که در زمینه تاریخی کاملاً متفاوت اتفاق افتادهاند را کلی بپیچانند تا بلکه یک چیزی مشابه آنچه میخواهند را از…
📘نام مستعار: تروریست
(۱/۲)
✍ #محسن_اماموردی
تاریخ جمهوریاسلامی تاریخ کشاکش دائمی یک نام با یک شبح است: یک طرف نامِ «تروریسم» و طرف دیگر شبحِ نیروهای امنیتی؛ یعنی خود اسلحهبهدستهای حاکم. هرجا که شبکهی قدرتِ جمهوری اسلامی به بنبستهای استراتژیک رسیده، برای بیرونرفتن از مخمصه، ظاهراً شروع به گلاویزشدن با این شبح کرده است. برای مثال: در بحرانهای نفتی و نظامیِ خاورمیانه، جمهوریاسلامی با شبح تروریسم در سوریه درگیر میشود. موقع موشکزدن به هواپیماهای مسافربری، جمهوریاسلامی تظاهر میکند مشغولِ مبارزه با شبح تروریسم است [پس خطاهاش مجازند]. در خیزش مردمی زمستان ۱۴۰۴ مردم را به گلوله میبندد و شبِ قبل از کشیدن ماشه، نام مردم را تغییر میدهد: تروریستها. ـــ و فردای کشتارها جار میزند که «مردم به دست تروریستها کشته شدند.» اینجا تناقضی آشکار وجود دارد که تمام پردههای قبلی نمایش را هم لو میدهد: آیا ممکن است مردمی که دیروز تبدیل به تروریست شدند، فردا توسط تروریستها کشته شوند؟ بهتعبیر روشنتر: آیا تروریستها تروریستاند چون خودکشی میکنند؟ یا چون دیگران را میکشند؟
اگر تروریستها بنابر وظیفهشان میبایست «مردم» را بکشند، چرا هرگز در گردهماییهای حکومتی به سراغ مردم نمیآیند؟ چیزی این وسط ناخواناست.
شبح تروریسم در نگاه اول، در سوریه و لبنان و مراسم موشکزدن به هواپیما، گویا تحتفرمانِ نیرویی بزرگتر از خودش است، اما دقیقتر که بشویم میبینیم نسبت حاکم با تروریسم، نه نسبت تقابل، بلکه درست و اتفاقاً نسبت ترادف است: حاکم و تروریست مترادف هماند. تروریست نام مستعار حکومتی درمانده است که تنها پاسخ به سؤالی آزاردهنده را در نابودکردن پرسندهی سؤال میبیند. ــــ در سوریه موفق به انداختن تقصیر بر دوش دیگران شدند، در مورد هواپیما تقصیر را انکارکردند و در پردهی آخر، پردهی صریحِ وقاحت، تقصیر مرگ را بر دوش کشتهشدگان انداختند. این سه نوع تروریستسازی پلههای تکامل دادوستد با شبح تروریسم هستند: از جنگ با تروریسم تا تبدیل کردن تروریسم به اسم مستعار عملیاتی.
در این زدوخوردها میان جمهوریاسلامی و شبح تروریسم، با تمام تفاوتهایی که دارند [مثلاً در سوریه تروریسم چیزی بیگانه و از آسمان افتاده بود، در شلیک به هواپیما تروریسم عودکردن پارانویایی بود نسبت به اسرائیل و آمریکا و در خیزش ۱۴۰۴ تروریست ظاهراً نام دیگرِ کشتهشدههاییست که امکان دفاع و رولیتکردن آنچه گذشت را ندارند.] در تمام این گوناگونی، همواره چند قاعدهی ثابت تکرار میشود: قاعدهی اول قطعکردن راههای ارتباطی است. هیچ بازنماییای جز بازنمایی حاکم نباید از وضعیت ارائه شود. چه در سوریه، چه در آسمان تهران و چه روی زمین. قاعدهی دوم محوکردن مرزهای هویتی است. وقتی میپرسند تروریست در این وضعیت دقیقاً کیست؟ حاکم جواب میدهد: او/آنها. جوابی ناپیدا. هرکسی جز خودش. بدون هیچ مرجعی در واقعیت. دژمن. چیزی نامتعین. قاعدهی سوم از دل همین قاعدهی دوم بیرون میآید: پس چطور باید او را شناخت؟ او را که هیچ تعیّنی ندارد. پاسخ قاطع و استثناناپذیر است: تروریست کسیست که حاکم میگوید. معیار همین است. تروریست نه بهخاطر اعمالاش، بلکه پیشاپیش، از شبِ قبل، قبل از اینکه دست به هیچ اقدامی بزند بهدلیلِ شیوهی حاکم در نامگذاری او تبدیل به تروریست میشود.
میبینید؟ یک چرخهی باطل بین نامگذاری، کشتار، نامگذاری، کشتار، و همینطور تا بینهایت، وجود دارد. تروریسم درواقع چیزی نیست جز سایهی خشمگین حاکمی هذیانزده که روی چیزها میافتد تا آنها را تبدیل به اشباحی قابل قربانیکردن کند. سایهی سلطان. ظلالله. سایهی مرگ. در آخرین ترفند، در زمستان ۱۴۰۴، این چرخهی نامگذاری و کشتار بهنحوی پیچیده اما خامدستانه تغییر شکل داده است:
«۱. مردم را تروریست بنامید. ۲. به مردم شلیک کنید. ۳. بگویید تروریستها این کار را کردهاند. ۴. نگویید تروریست دقیقاً کیست. ۵. برای کشتهشدهها سوگواریهای جعلی برگزار کنید، تا حتا سوگواری را تصاحب کنید.»
اینجا تروریست دیگر نه صرفاً سایهی حاکم روی سر یک بیگانه، بلکه نامیست که حاکم بر تصویر خود در آینه میگذارد. تصویری که از آن شرم میکند. بعد از قتلعامِ هزاران هزار شهروند عادی ـــ تعدادی که هنوز مشخص نیست، چون اینترنت موقع نوشتن این متن قطع است، اما میشود از پچپچهها و خون کف پیادهروها تشخیص داد که خبر بدی در راه است ـــ وقتی از حاکم که تنها نیروی مسلحِ مسلط بر خیابانها بوده است نام قاتل را میپرسند، با اسلحهی خونی دستاش به تلنبار کشتهشدههای جوان نگاه میکند و به تصویر پلید خودش توی دریاچهی خون میگوید «تروریست! تروریستها آنها را کشتند.»
(۱/۲)
✍ #محسن_اماموردی
تاریخ جمهوریاسلامی تاریخ کشاکش دائمی یک نام با یک شبح است: یک طرف نامِ «تروریسم» و طرف دیگر شبحِ نیروهای امنیتی؛ یعنی خود اسلحهبهدستهای حاکم. هرجا که شبکهی قدرتِ جمهوری اسلامی به بنبستهای استراتژیک رسیده، برای بیرونرفتن از مخمصه، ظاهراً شروع به گلاویزشدن با این شبح کرده است. برای مثال: در بحرانهای نفتی و نظامیِ خاورمیانه، جمهوریاسلامی با شبح تروریسم در سوریه درگیر میشود. موقع موشکزدن به هواپیماهای مسافربری، جمهوریاسلامی تظاهر میکند مشغولِ مبارزه با شبح تروریسم است [پس خطاهاش مجازند]. در خیزش مردمی زمستان ۱۴۰۴ مردم را به گلوله میبندد و شبِ قبل از کشیدن ماشه، نام مردم را تغییر میدهد: تروریستها. ـــ و فردای کشتارها جار میزند که «مردم به دست تروریستها کشته شدند.» اینجا تناقضی آشکار وجود دارد که تمام پردههای قبلی نمایش را هم لو میدهد: آیا ممکن است مردمی که دیروز تبدیل به تروریست شدند، فردا توسط تروریستها کشته شوند؟ بهتعبیر روشنتر: آیا تروریستها تروریستاند چون خودکشی میکنند؟ یا چون دیگران را میکشند؟
اگر تروریستها بنابر وظیفهشان میبایست «مردم» را بکشند، چرا هرگز در گردهماییهای حکومتی به سراغ مردم نمیآیند؟ چیزی این وسط ناخواناست.
شبح تروریسم در نگاه اول، در سوریه و لبنان و مراسم موشکزدن به هواپیما، گویا تحتفرمانِ نیرویی بزرگتر از خودش است، اما دقیقتر که بشویم میبینیم نسبت حاکم با تروریسم، نه نسبت تقابل، بلکه درست و اتفاقاً نسبت ترادف است: حاکم و تروریست مترادف هماند. تروریست نام مستعار حکومتی درمانده است که تنها پاسخ به سؤالی آزاردهنده را در نابودکردن پرسندهی سؤال میبیند. ــــ در سوریه موفق به انداختن تقصیر بر دوش دیگران شدند، در مورد هواپیما تقصیر را انکارکردند و در پردهی آخر، پردهی صریحِ وقاحت، تقصیر مرگ را بر دوش کشتهشدگان انداختند. این سه نوع تروریستسازی پلههای تکامل دادوستد با شبح تروریسم هستند: از جنگ با تروریسم تا تبدیل کردن تروریسم به اسم مستعار عملیاتی.
در این زدوخوردها میان جمهوریاسلامی و شبح تروریسم، با تمام تفاوتهایی که دارند [مثلاً در سوریه تروریسم چیزی بیگانه و از آسمان افتاده بود، در شلیک به هواپیما تروریسم عودکردن پارانویایی بود نسبت به اسرائیل و آمریکا و در خیزش ۱۴۰۴ تروریست ظاهراً نام دیگرِ کشتهشدههاییست که امکان دفاع و رولیتکردن آنچه گذشت را ندارند.] در تمام این گوناگونی، همواره چند قاعدهی ثابت تکرار میشود: قاعدهی اول قطعکردن راههای ارتباطی است. هیچ بازنماییای جز بازنمایی حاکم نباید از وضعیت ارائه شود. چه در سوریه، چه در آسمان تهران و چه روی زمین. قاعدهی دوم محوکردن مرزهای هویتی است. وقتی میپرسند تروریست در این وضعیت دقیقاً کیست؟ حاکم جواب میدهد: او/آنها. جوابی ناپیدا. هرکسی جز خودش. بدون هیچ مرجعی در واقعیت. دژمن. چیزی نامتعین. قاعدهی سوم از دل همین قاعدهی دوم بیرون میآید: پس چطور باید او را شناخت؟ او را که هیچ تعیّنی ندارد. پاسخ قاطع و استثناناپذیر است: تروریست کسیست که حاکم میگوید. معیار همین است. تروریست نه بهخاطر اعمالاش، بلکه پیشاپیش، از شبِ قبل، قبل از اینکه دست به هیچ اقدامی بزند بهدلیلِ شیوهی حاکم در نامگذاری او تبدیل به تروریست میشود.
میبینید؟ یک چرخهی باطل بین نامگذاری، کشتار، نامگذاری، کشتار، و همینطور تا بینهایت، وجود دارد. تروریسم درواقع چیزی نیست جز سایهی خشمگین حاکمی هذیانزده که روی چیزها میافتد تا آنها را تبدیل به اشباحی قابل قربانیکردن کند. سایهی سلطان. ظلالله. سایهی مرگ. در آخرین ترفند، در زمستان ۱۴۰۴، این چرخهی نامگذاری و کشتار بهنحوی پیچیده اما خامدستانه تغییر شکل داده است:
«۱. مردم را تروریست بنامید. ۲. به مردم شلیک کنید. ۳. بگویید تروریستها این کار را کردهاند. ۴. نگویید تروریست دقیقاً کیست. ۵. برای کشتهشدهها سوگواریهای جعلی برگزار کنید، تا حتا سوگواری را تصاحب کنید.»
اینجا تروریست دیگر نه صرفاً سایهی حاکم روی سر یک بیگانه، بلکه نامیست که حاکم بر تصویر خود در آینه میگذارد. تصویری که از آن شرم میکند. بعد از قتلعامِ هزاران هزار شهروند عادی ـــ تعدادی که هنوز مشخص نیست، چون اینترنت موقع نوشتن این متن قطع است، اما میشود از پچپچهها و خون کف پیادهروها تشخیص داد که خبر بدی در راه است ـــ وقتی از حاکم که تنها نیروی مسلحِ مسلط بر خیابانها بوده است نام قاتل را میپرسند، با اسلحهی خونی دستاش به تلنبار کشتهشدههای جوان نگاه میکند و به تصویر پلید خودش توی دریاچهی خون میگوید «تروریست! تروریستها آنها را کشتند.»