YouTube
Christians prophesied his return. It wasn't Jesus
👉 Get the Armchair Bible Scholar Emails 👉 https://www.cjcornthwaite.com/armchair-bible-scholar
Early Christians weren't just waiting for Jesus to return. They were terrified that someone else would come back first.
In the first century, a powerful rumor…
Early Christians weren't just waiting for Jesus to return. They were terrified that someone else would come back first.
In the first century, a powerful rumor…
📺 مسیحیان بازگشتش را پیشگویی کردند — او عیسی نبود
(۷/۴)
❓ چرا محقق نشدن پیشگوییهای آخرالزمانی، فرقه اولیه مسیحیت را متلاشی نکرد؟
نقد تاریخی و سکولار به ما میگوید
❌ اما در تاریخ ادیان، پدیدهای شگفتانگیز و کاملاً برعکس رخ میدهد که در روانشناسی اجتماعی به آن «کاهش ناهماهنگی شناختی» (Cognitive Dissonance) در مواجهه با پیشگوییهای شکستخورده میگویند.
🔻نظام عقیدتی مسیحیت اولیه به جای فروپاشی، به سه روش هوشمندانه خود را با واقعیتِ جدید وفق داد و حتی قویتر شد:
⏳ ۱. تغییر زمانبندی: از «بهزودیِ تقویمی» به «آیندهای نامعلوم»
وقتی نسل اول مسیحیان از دنیا رفتند و مسیح بازنگشت، الهیات مسیحی دست به «بازتفسیر متن» زد.
📕 فرمول جدید زمان: آنها به این آیه متوسل شدند که:
با این فرمول، مفهوم «بهزودی» در کتاب مکاشفه، از یک زمان تقویمی و انسانی به یک «زمان مبهم الهی» تغییر یافت.
🌍 تبدیل تاریخ به اسطوره: با این ترفند، نرون و امپراتوری روم از «یک شخص و حکومت خاص در قرن اول»، به یک «کهنالگو و نماد ابدی از شر» تبدیل شدند که در هر دورهای از تاریخ میتوانند دوباره متولد شوند.
در نتیجه، مؤمنان آموختند که همیشه باید گوشبهزنگِ بازگشت مسیح بمانند؛ چه فردا و چه دو هزار سال بعد!
🏛 ۲. فتحِ بزرگترین دشمن: امپراتوری روم مسیحی شد!
قویترین دلیلی که باعث شد مسیحیان فکر نکنند دکترین آنها کذب بوده، معجزهای سیاسی بود که در قرن چهارم میلادی رخ داد: امپراتور قسطنطین مسیحی شد.
👑 امپراتوری رومی که روزی «وحشِ» خونخوار و قاتل مسیحیان بود، حالا زانو زده و مسیحیت را دین رسمی خود کرده بود.
⛪️ برای مسیحیان، این اتفاق بزرگترین اثبات برای حقانیت آیینشان بود. آنها پیشگویی مکاشفه را اینگونه تعبیر کردند:
کلیسای رم جایگزین معابد بتپرستی شد و این رویداد را به عنوان نشانهای از پادشاهی معنوی مسیح بر زمین جشن گرفتند.
🧠 ۳. مکانیسم روانشناختی ایمان در ساختارهای آخرالزمانی
پژوهشهای جامعهشناسی مدرن (مانند کتاب معروف «وقتی پیشگویی شکست میخورد» اثر لئون فستینگر) نشان میدهد که وقتی پیشگوییهای یک گروه مؤمنِ متعصب محقق نمیشود، آنها دست از باور خود نمیکشند، بلکه رفتارهای دفاعی زیر را بروز میدهند:
📢 افزایش تبلیغات مذهبی: آنها برای فرار از حس اضطرار، پوچی و ناهماهنگی شناختی، تلاش میکنند افراد بیشتری را به دین خود دعوت کنند تا با افزایش جمعیتِ همفکران، به خود ثابت کنند که مسیرشان درست است.
🛡 ایمان به عنوان ابزار بقا: در محیط پرخفقان آن زمان، باور به اینکه «مسیح غلبه خواهد کرد و در نهایت ما را نجات میدهد»، تنها چیزی بود که به زندگی سخت و پر از شکنجهی آنها معنا میبخشید.
ذهن انسان معمولاً تحمل چنین ضربه سهمگینی را ندارد.
🎯 نتیجهگیری
رو شدن آنچه امروز «پیشگوییهای محققنشده» نامیده میشود، در روانشناسی جمعیِ آن دوران به عنوان یک «آزمون ایمان» تعبیر شد.
متون مذهبی به گونهای طراحی شدهاند که انعطافپذیری استعاری بالایی دارند؛ یعنی وقتی در سطحِ لغوی و فیزیکی شکست میخورند، بلافاصله به سطحِ معنوی، نمادین و آیندهنگرانه پناه میبرند. به همین دلیل، نه تنها ریزش بزرگی رخ نداد، بلکه همان متنِ چالشبرانگیزِ مکاشفه، به موتور محرکِ مسیحیت برای دو هزار سال آینده تبدیل شد.
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
(۷/۴)
❓ چرا محقق نشدن پیشگوییهای آخرالزمانی، فرقه اولیه مسیحیت را متلاشی نکرد؟
نقد تاریخی و سکولار به ما میگوید
وقتی پیشگوییهای یک کتاب آخرالزمانی (مثل بازگشت فوری مسیح و نابودی رم در زمان نسل خودشان) محقق نمیشود و امپراتوری روم به جای فروپاشی، قرنها پابرجا میماند، پیروان آن دین باید دچار سرخوردگی مفرط شده و به حقانیت آن شک کنند.
❌ اما در تاریخ ادیان، پدیدهای شگفتانگیز و کاملاً برعکس رخ میدهد که در روانشناسی اجتماعی به آن «کاهش ناهماهنگی شناختی» (Cognitive Dissonance) در مواجهه با پیشگوییهای شکستخورده میگویند.
🔻نظام عقیدتی مسیحیت اولیه به جای فروپاشی، به سه روش هوشمندانه خود را با واقعیتِ جدید وفق داد و حتی قویتر شد:
⏳ ۱. تغییر زمانبندی: از «بهزودیِ تقویمی» به «آیندهای نامعلوم»
وقتی نسل اول مسیحیان از دنیا رفتند و مسیح بازنگشت، الهیات مسیحی دست به «بازتفسیر متن» زد.
📕 فرمول جدید زمان: آنها به این آیه متوسل شدند که:
«نزد خداوند یک روز چون هزار سال است و هزار سال چون یک روز» (رساله دوم پطرس ۳:۸).
با این فرمول، مفهوم «بهزودی» در کتاب مکاشفه، از یک زمان تقویمی و انسانی به یک «زمان مبهم الهی» تغییر یافت.
🌍 تبدیل تاریخ به اسطوره: با این ترفند، نرون و امپراتوری روم از «یک شخص و حکومت خاص در قرن اول»، به یک «کهنالگو و نماد ابدی از شر» تبدیل شدند که در هر دورهای از تاریخ میتوانند دوباره متولد شوند.
در نتیجه، مؤمنان آموختند که همیشه باید گوشبهزنگِ بازگشت مسیح بمانند؛ چه فردا و چه دو هزار سال بعد!
🏛 ۲. فتحِ بزرگترین دشمن: امپراتوری روم مسیحی شد!
قویترین دلیلی که باعث شد مسیحیان فکر نکنند دکترین آنها کذب بوده، معجزهای سیاسی بود که در قرن چهارم میلادی رخ داد: امپراتور قسطنطین مسیحی شد.
👑 امپراتوری رومی که روزی «وحشِ» خونخوار و قاتل مسیحیان بود، حالا زانو زده و مسیحیت را دین رسمی خود کرده بود.
⛪️ برای مسیحیان، این اتفاق بزرگترین اثبات برای حقانیت آیینشان بود. آنها پیشگویی مکاشفه را اینگونه تعبیر کردند:
«مسیح بالاخره بر وحش پیروز شد، اما نه با شمشیر و آتشِ آسمانی، بلکه با تسخیرِ قلب و مغزِ خودِ امپراتور!»
کلیسای رم جایگزین معابد بتپرستی شد و این رویداد را به عنوان نشانهای از پادشاهی معنوی مسیح بر زمین جشن گرفتند.
🧠 ۳. مکانیسم روانشناختی ایمان در ساختارهای آخرالزمانی
پژوهشهای جامعهشناسی مدرن (مانند کتاب معروف «وقتی پیشگویی شکست میخورد» اثر لئون فستینگر) نشان میدهد که وقتی پیشگوییهای یک گروه مؤمنِ متعصب محقق نمیشود، آنها دست از باور خود نمیکشند، بلکه رفتارهای دفاعی زیر را بروز میدهند:
📢 افزایش تبلیغات مذهبی: آنها برای فرار از حس اضطرار، پوچی و ناهماهنگی شناختی، تلاش میکنند افراد بیشتری را به دین خود دعوت کنند تا با افزایش جمعیتِ همفکران، به خود ثابت کنند که مسیرشان درست است.
🛡 ایمان به عنوان ابزار بقا: در محیط پرخفقان آن زمان، باور به اینکه «مسیح غلبه خواهد کرد و در نهایت ما را نجات میدهد»، تنها چیزی بود که به زندگی سخت و پر از شکنجهی آنها معنا میبخشید.
رها کردن این باور به معنی پذیرش این بود که عزیزانشان بیدلیل و در راه یک دروغ کشته شدهاند؛
ذهن انسان معمولاً تحمل چنین ضربه سهمگینی را ندارد.
🎯 نتیجهگیری
رو شدن آنچه امروز «پیشگوییهای محققنشده» نامیده میشود، در روانشناسی جمعیِ آن دوران به عنوان یک «آزمون ایمان» تعبیر شد.
متون مذهبی به گونهای طراحی شدهاند که انعطافپذیری استعاری بالایی دارند؛ یعنی وقتی در سطحِ لغوی و فیزیکی شکست میخورند، بلافاصله به سطحِ معنوی، نمادین و آیندهنگرانه پناه میبرند. به همین دلیل، نه تنها ریزش بزرگی رخ نداد، بلکه همان متنِ چالشبرانگیزِ مکاشفه، به موتور محرکِ مسیحیت برای دو هزار سال آینده تبدیل شد.
🔻امام زمان
📺 امام زمان یا غلو بزرگ؟
📺 فوایدِ امام؟ اینا مال پخش نیست!
📺 علامه طباطبایی: هیچ جمعهای نخواهد آمد!
📺 خمس/ولایت فقها برمبنای «دروغ مصلحتیِ» غیبت صغری
🔻عیسی و مسیحیت
📺 عهد جدید یک ساختار ادبی بود
📺 عیسی: واقعیت یا «اوهمریسمِ» معکوس؟
📺 چه کسانی مسیحیت را ساختند؟
📕“فرزند خدا” در یهود و یونان
📺 آیا عیسی همان خدای عهد عتیق است؟ دو خدای اسرائیل
📺 خوانندگانِ اناجیل میدانستند که «یک پسر خدا» وجود دارد—آن شخص عیسی نبود
📺خلاصۀ کتابِ «چگونه عیسی خدا شد؟
📕فشردهای پیرامون «تاریخ رستگاری»
📺 تولدهای باکره پیش از عیسی
📺 ۸ دلیل مبنی بر اینکه مسیح یک «اختراع سیاسی» بود
📺 هویت مولفان اناجیل
📺«همسایهات را... دوست بدار» دعوتی به محبتِ فراگیر؟
.
#نقد_ادیان #نقد_مسیحیت #آینه_تاریخ
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
📜 نامهای از یک نوجوان به الله (منبع)
✍🏻 عایشه احمد
🎙گوینده: #احسان_اطهری
🚫 این نامه، یک انشای فانتزی یا یک شوخی بچگانه نیست؛ بلکه طرح ذهنیتِ غالبِ نسل جدید به میراث اسلامیست.
👦 این نوجوان جهان را از پشت شیشۀ گوشی و لپتاپ و با منطقِ کارآمدیِ عصر دیجیتال میبیند و با همین متر و معیار، به سراغ روایاتی رفته که قرنهاست بزرگترها، از ترس تکفیر، حتی جرئت اندیشیدن به آن را نداشتهاند.
🌪 وقتی ذهنِ باهوش و پرسشگرِ نسل جدید، بجای گزارههای اخلاقی و انسانی، با روایاتِ ترس، پوستکندن در جهنم، گردنزدنهای دستهجمعی و غنایم جنگی بمباران میشود، خروجیاش دفتری نیست که رویش «سمعاً و طاعتاً» نوشته شدهباشد؛ تحلیلی بیرحمانه است که تمامِ این ساختار را به چالش میکشد.
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
✍🏻 عایشه احمد
🎙گوینده: #احسان_اطهری
🚫 این نامه، یک انشای فانتزی یا یک شوخی بچگانه نیست؛ بلکه طرح ذهنیتِ غالبِ نسل جدید به میراث اسلامیست.
👦 این نوجوان جهان را از پشت شیشۀ گوشی و لپتاپ و با منطقِ کارآمدیِ عصر دیجیتال میبیند و با همین متر و معیار، به سراغ روایاتی رفته که قرنهاست بزرگترها، از ترس تکفیر، حتی جرئت اندیشیدن به آن را نداشتهاند.
🌪 وقتی ذهنِ باهوش و پرسشگرِ نسل جدید، بجای گزارههای اخلاقی و انسانی، با روایاتِ ترس، پوستکندن در جهنم، گردنزدنهای دستهجمعی و غنایم جنگی بمباران میشود، خروجیاش دفتری نیست که رویش «سمعاً و طاعتاً» نوشته شدهباشد؛ تحلیلی بیرحمانه است که تمامِ این ساختار را به چالش میکشد.
👁 اعترافگیری اختراعی مسیحی بود؟
📺 جهنم چگونه توسط کلیسا اختراع شد؟
📺 بعد از مرگ و فرکانس؛ جهنم؟ نه!
📺 خلق افسانۀ جهنم توسط یهودیان
📻 تأملاتی پیرامون شکنجه ابدی در قرآن
📻خدای مخوف کودکخوار یهودیان در درۀ جیهینوم
📕ضرورت ویراستاری و نشر آزاد نسخههای قرآن
📕«الله و قانون» در خدمت قدرت
📻 زینت جنایت: زیبایی صفیه، بازیچۀ مشاطهگران دین سیف
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
Telegram
نقدآگین
📘تولد دردناک یک دوران جدید
— «تفاهم اسلامآباد- ژنو»، «جمهوری اسلامی دوم» و ورود ایران به عصر پساتابو
✍🏻 #عبدالله_شهبازی
🍂 در نقطهعطف بزرگی از تاریخ ایران قرار داریم؛ گذار از یک دوران به دورانی جدید و پایان پارادایمی که با انقلاب ۱۳۵۷ بر ایران مسلط شد و ۴۷ سال دوام آورد. جمهوری اسلامی اکنون وارد مرحله جدیدی شده که با گذشته تفاوتهای بنیادین دارد. «نسخه دوم جمهوری اسلامی» دیگر نمیتواند با شعارها، رفتارها و سیاستهای گذشته به حیات خود ادامه دهد.
🍂 نسل ۵۷ به پایان راه خود رسیده است؛ نسلی که چهار دهه سایه سنگین تفکر و ارزشهایش را بر نسلهای بعدی گسترد و زندگی میلیونها جوان ایرانی را به تبعیت از خود محکوم کرد. اینک، در «جمهوری اسلامی دوم»، معدود بقایای نسل حکومتگر پنجاهوهفتی محکوماند که صدای نسل جدید را بشنوند؛ نسلی از فرزندان نخبگان حاکم که با پدران خود تفاوتهای بنیادین دارند. جمهوری اسلامیِ دوم، جمهوری «دکتر حمزه رحیمصفویها»ست، نه «سردار یحیی رحیمصفویها».
🔻جنگ یکساله ایالات متحده آمریکا و اسرائیل با جمهوری اسلامی ایران (که در ۲۳ خرداد ۱۴۰۴ آغاز شد و در ۲۴ خرداد ۱۴۰۵ با «یادداشت تفاهم اسلامآباد» به پایان رسید)، دستاوردهایی داشت که پیشتر حتی تصور آن محال مینمود:
🍂 مهمترینِ این دستاوردها، شکستن تابوهایی بود که ۴۷ سال سرنوشت ایرانیان را به اسارت گرفته بود و در شرایط عادی راهی برای رهایی از آن وجود نداشت.
🍂 سرسختترین و مخربترینِ این تابوها، خصومت با آمریکا بود که با اشغال سفارت این کشور در تهران (۱۳ آبان ۱۳۵۸) آغاز شد و به سرعت به رکن اصلی ایدئولوژی اسلامگرایان حاکم بدل گردید. این تابو طی چند دهه خسارات عظیمی بر ایرانیان وارد کرد و بزرگترین مانع در مسیر همپیوندیِ جامعه پرجمعیت و مستعد ایرانی با تحولات شگرف جهانی بود؛ تحولاتی که به پیدایش دوران جدیدی از حیات بشر انجامید که «عصر سایبری» (The Cyber Era)، «عصر هوش مصنوعی» (The Age of AI) یا «دوران شناختی» (The Cognitive Era) نامیده میشود.
🍂 این تحول انقلابی در تاریخ بشر، ارزشهای سیاسی دوران صنعتی و پساصنعتی را دگرگون کرد؛ ارزشهایی که اسلامگرایان حاکم بر ایران — که برآمده از فضای «دوران جنگ سرد» بودند— جز آن چیزی نمیشناختند.
🍂 دیدار رودرروی محمدباقر قالیباف با جی.دی ونس در اسلامآباد (۲۲ فروردین ۱۴۰۵) اولین گام در شکستن این تابو بود و دومین دیدار در ژنو (جمعه، ۲۹ خرداد ۱۴۰۵) به فروریختن کامل آن خواهد انجامید. این تابو را هیچکس نمیتوانست بشکند؛ نه بنیانگذار و نه رهبر دوم جمهوری اسلامی، علیرغم کاریزما و اقتدار کمنظیرشان. این جنگ یکساله بود که تابوی دشمنی با آمریکا (و به تبع آن بخش مهمی از جهان) را فروریخت و راه را برای ورود همهجانبه ایران به جهان گشود.
🍂 دوران «پساتفاهم اسلامآباد-ژنو»، دورانی پرتنش و پرتلاطم برای جمهوری اسلامی دوم است. مهمترین چالش حکمرانان کنونی، تعارض میان اسلامگرایان وفادار به الگوهای گذشته با پراگماتیستهایی است که نیاز به تحول را دریافته و اکنون دست بالا را دارند. بنظر میرسد سیاست کنونی آمریکا حمایت از این جریان عملگرا و تقویت آن است. این تعارض، بروز چالشهای امنیتی جدی و تقابلهای خونین — همچون تصفیههای درونسازمانی یا کودتاهای داخلی— را در آینده نزدیک ایران بسیار محتمل میکند.
🍂 به گمان من، با شکسته شدن این تابوها، فضای تنفس جدیدی برای مردم پدید خواهد آمد. باید منتظر ماند و دید حکمرانان جدید چگونه میتوانند خواستهای ایرانیان را، بهویژه در حوزههای معیشتی، برآورده کنند و در زمینه آزادیهای اجتماعی و سیاسی چه راهکارهایی در پیش خواهند گرفت. اگر بخواهند سیاست اقتدارگرایانه و سرکوبگرانه پیشین را ادامه دهند، بسیار ناتوانتر از گذشته خواهند بود. به آینده مردم خود، پس از این دوران گذار شاید پرتنش، بسیار خوشبینم.
@abdollahshahbazi
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
— «تفاهم اسلامآباد- ژنو»، «جمهوری اسلامی دوم» و ورود ایران به عصر پساتابو
✍🏻 #عبدالله_شهبازی
🍂 در نقطهعطف بزرگی از تاریخ ایران قرار داریم؛ گذار از یک دوران به دورانی جدید و پایان پارادایمی که با انقلاب ۱۳۵۷ بر ایران مسلط شد و ۴۷ سال دوام آورد. جمهوری اسلامی اکنون وارد مرحله جدیدی شده که با گذشته تفاوتهای بنیادین دارد. «نسخه دوم جمهوری اسلامی» دیگر نمیتواند با شعارها، رفتارها و سیاستهای گذشته به حیات خود ادامه دهد.
🍂 نسل ۵۷ به پایان راه خود رسیده است؛ نسلی که چهار دهه سایه سنگین تفکر و ارزشهایش را بر نسلهای بعدی گسترد و زندگی میلیونها جوان ایرانی را به تبعیت از خود محکوم کرد. اینک، در «جمهوری اسلامی دوم»، معدود بقایای نسل حکومتگر پنجاهوهفتی محکوماند که صدای نسل جدید را بشنوند؛ نسلی از فرزندان نخبگان حاکم که با پدران خود تفاوتهای بنیادین دارند. جمهوری اسلامیِ دوم، جمهوری «دکتر حمزه رحیمصفویها»ست، نه «سردار یحیی رحیمصفویها».
🔻جنگ یکساله ایالات متحده آمریکا و اسرائیل با جمهوری اسلامی ایران (که در ۲۳ خرداد ۱۴۰۴ آغاز شد و در ۲۴ خرداد ۱۴۰۵ با «یادداشت تفاهم اسلامآباد» به پایان رسید)، دستاوردهایی داشت که پیشتر حتی تصور آن محال مینمود:
🍂 مهمترینِ این دستاوردها، شکستن تابوهایی بود که ۴۷ سال سرنوشت ایرانیان را به اسارت گرفته بود و در شرایط عادی راهی برای رهایی از آن وجود نداشت.
🍂 سرسختترین و مخربترینِ این تابوها، خصومت با آمریکا بود که با اشغال سفارت این کشور در تهران (۱۳ آبان ۱۳۵۸) آغاز شد و به سرعت به رکن اصلی ایدئولوژی اسلامگرایان حاکم بدل گردید. این تابو طی چند دهه خسارات عظیمی بر ایرانیان وارد کرد و بزرگترین مانع در مسیر همپیوندیِ جامعه پرجمعیت و مستعد ایرانی با تحولات شگرف جهانی بود؛ تحولاتی که به پیدایش دوران جدیدی از حیات بشر انجامید که «عصر سایبری» (The Cyber Era)، «عصر هوش مصنوعی» (The Age of AI) یا «دوران شناختی» (The Cognitive Era) نامیده میشود.
🍂 این تحول انقلابی در تاریخ بشر، ارزشهای سیاسی دوران صنعتی و پساصنعتی را دگرگون کرد؛ ارزشهایی که اسلامگرایان حاکم بر ایران — که برآمده از فضای «دوران جنگ سرد» بودند— جز آن چیزی نمیشناختند.
🍂 دیدار رودرروی محمدباقر قالیباف با جی.دی ونس در اسلامآباد (۲۲ فروردین ۱۴۰۵) اولین گام در شکستن این تابو بود و دومین دیدار در ژنو (جمعه، ۲۹ خرداد ۱۴۰۵) به فروریختن کامل آن خواهد انجامید. این تابو را هیچکس نمیتوانست بشکند؛ نه بنیانگذار و نه رهبر دوم جمهوری اسلامی، علیرغم کاریزما و اقتدار کمنظیرشان. این جنگ یکساله بود که تابوی دشمنی با آمریکا (و به تبع آن بخش مهمی از جهان) را فروریخت و راه را برای ورود همهجانبه ایران به جهان گشود.
🍂 دوران «پساتفاهم اسلامآباد-ژنو»، دورانی پرتنش و پرتلاطم برای جمهوری اسلامی دوم است. مهمترین چالش حکمرانان کنونی، تعارض میان اسلامگرایان وفادار به الگوهای گذشته با پراگماتیستهایی است که نیاز به تحول را دریافته و اکنون دست بالا را دارند. بنظر میرسد سیاست کنونی آمریکا حمایت از این جریان عملگرا و تقویت آن است. این تعارض، بروز چالشهای امنیتی جدی و تقابلهای خونین — همچون تصفیههای درونسازمانی یا کودتاهای داخلی— را در آینده نزدیک ایران بسیار محتمل میکند.
🍂 به گمان من، با شکسته شدن این تابوها، فضای تنفس جدیدی برای مردم پدید خواهد آمد. باید منتظر ماند و دید حکمرانان جدید چگونه میتوانند خواستهای ایرانیان را، بهویژه در حوزههای معیشتی، برآورده کنند و در زمینه آزادیهای اجتماعی و سیاسی چه راهکارهایی در پیش خواهند گرفت. اگر بخواهند سیاست اقتدارگرایانه و سرکوبگرانه پیشین را ادامه دهند، بسیار ناتوانتر از گذشته خواهند بود. به آینده مردم خود، پس از این دوران گذار شاید پرتنش، بسیار خوشبینم.
@abdollahshahbazi
.
#سیاست #حکومت_اسلامی
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
همۀ باورهاشون رو زیر سوال برد 😂
🔹 تواناییِ دیدنِ خود در هر موقعیت، از زاویههایی کاملا متفاوت، از حیاتیترین فاکتورهای سلامتِ روان در جهان مدرن است.
🔹 یک طالب، بسیجی، مجاهدِ خلق، برانداز، فمینیستِ تندرو یا سنتگرایِ متعصب، زمانی که از نگریستن به هویتِ خود از «منظرِ دیگری» ناتوان است (و فاقد آن نگاهِ شکاک مدرن)، به شخصیتی خشک و آسیبپذیر بدل میشود. چنین فردی بسادگی بازیچۀ نیروهایی میشود که آنها را «مشروع و الهی» میپندارد؛ بازیچهای که میتواند به نامِ آرمان، به جنون و جنایت دست بزند، یا در شکافِ عمیقِ میان «ایدهآلها» و «امرِ واقع»، در گردابِ افسردگیِ حاد فرو رود و برای رهایی از این پوچیِ تحملناپذیر، دست به نابودیِ خود بزند.
🔹 تئاتر و طنز موقعیتی چنین، با خندیدن به جدیترین ساختارها (حتی فرهنگِ ساموراییها که نمادِ جدیتِ مطلق است)، این موهبت را به ما میبخشد که دمی از سنگینیِ آرمانهایمان بکاهیم. این همان «آبزوردیسمِ رهاییبخش» است؛ درکِ این حقیقت که هویت و وجودِ ما –آنچنان که تصور میکنیم– مرکزِ عالم نیست. خنده، نه از سرِ استهزا، که از سرِ «شفقت به خود» و «رهایی از جدیتِ مرگبارِ هویتها»ست.
🔹 تواناییِ دیدنِ خود در هر موقعیت، از زاویههایی کاملا متفاوت، از حیاتیترین فاکتورهای سلامتِ روان در جهان مدرن است.
🔹 یک طالب، بسیجی، مجاهدِ خلق، برانداز، فمینیستِ تندرو یا سنتگرایِ متعصب، زمانی که از نگریستن به هویتِ خود از «منظرِ دیگری» ناتوان است (و فاقد آن نگاهِ شکاک مدرن)، به شخصیتی خشک و آسیبپذیر بدل میشود. چنین فردی بسادگی بازیچۀ نیروهایی میشود که آنها را «مشروع و الهی» میپندارد؛ بازیچهای که میتواند به نامِ آرمان، به جنون و جنایت دست بزند، یا در شکافِ عمیقِ میان «ایدهآلها» و «امرِ واقع»، در گردابِ افسردگیِ حاد فرو رود و برای رهایی از این پوچیِ تحملناپذیر، دست به نابودیِ خود بزند.
🔹 تئاتر و طنز موقعیتی چنین، با خندیدن به جدیترین ساختارها (حتی فرهنگِ ساموراییها که نمادِ جدیتِ مطلق است)، این موهبت را به ما میبخشد که دمی از سنگینیِ آرمانهایمان بکاهیم. این همان «آبزوردیسمِ رهاییبخش» است؛ درکِ این حقیقت که هویت و وجودِ ما –آنچنان که تصور میکنیم– مرکزِ عالم نیست. خنده، نه از سرِ استهزا، که از سرِ «شفقت به خود» و «رهایی از جدیتِ مرگبارِ هویتها»ست.
YouTube
Mystical Initiation in Ancient Greece: The Eleusinian Mysteries
A healthy level of speculation is required this time as we dive into the fascinating Eleusinian mysteries and its transformative rituals of consciousness-alteration.
Support Let's Talk Religion on Patreon: https://www.patreon.com/letstalkreligion
Or through…
Support Let's Talk Religion on Patreon: https://www.patreon.com/letstalkreligion
Or through…
📺 آیینهای اسرارآمیز در یونان باستان: اسرار الئوسیس
1️⃣ نقد ریشهای نگاه مدرن به «عقلگرایی» یونانی
تصویر رایجی که ما از یونان باستان داریم (دموکراسی، فلسفه، علم و عقلگرایی)، تا حد زیادی یک برداشت زمانپریشانه یا به اصطلاح، فرافکنی ایدهآلهای عصر خودمان به گذشته است. در حالی که عقلگرایی در میان متفکران بزرگ یونان اهمیت داشت، آنها این مسیر را به تنهایی طی نمیکردند؛ بلکه بخشهای مهمی از دانش آنها با «عرفان» و «رازورزی» (Esotericism) پیوند خورده بود.
تصویرِ «فیلسوفِ عقلگرایِ خنثی»، تصویری ناقص است که واقعیتِ پیچیده و چندلایه یونان باستان، به ویژه در مورد چهرههایی چون افلاطون را نادیده میگیرد.
2️⃣ تعریف آیینهای اسرارآمیز (Mystery Cults) و ویژگیهای الئوسیس
آیینهای اسرارآمیز در جهان باستان پدیدهای بسیار پیچیده و متنوع بودند که به دلیل ماهیتِ «مخفی» بودنشان، تعریف واحد از آنها دشوار است.
در سطحی کلی، این آیینها «مناسک آغازگری» (Initiation Rites) [به معنای ورود به یک حریم خصوصی، مقدس یا حرفهای است که پیش از آن برای فرد ناشناخته بوده است. شرکتکننده با انجام این آیین، اجازه مییابد به صف «آگاهان» یا «مستیکها» (Mustai) بپیوندد و از آن دانش یا تجربه خاص بهرهمند شود] بودند که حول محور یک ایزد یا ایزدبانوی خاص شکل میگرفتند.
هدف این آیینها، ارائه تجربهای بود که زندگی فرد را به طور رادیکال متحول کرده و نویدبخشِ نوعی «نجاتبخشی» (Salvific) در زندگی فعلی و پس از مرگ باشد.
اسرار الئوسیس که در شهر «الئوسیس» در نزدیکی آتن برگزار میشد، محبوبترین و قدیمیترین این آیینها بود که به پرستش «دمتر» (ایزدبانوی کشاورزی) و دخترش «پرسفون» یا «کوری» اختصاص داشت.
این آیین یک رویداد عمومی و بسیار گسترده بود که اکثریت بزرگسالان آتنی در آن شرکت میکردند و حتی از حمایت دولتی برخوردار بود.
3️⃣ مراحل برگزاری جشنواره ۱۰ روزه و فرآیند آغازگری
این آیین در اواخر تابستان (سپتامبر) برگزار میشد و در ابتدا با پاکسازی شرکتکنندگان از طریق استحمام در آبهای محلی و تقدیم قربانی توسط کاهنان آغاز میگشت.
در روز چهارم، شرکتکنندگان مسیری ۲۲ کیلومتری را از آتن تا الئوسیس پیادهروی میکردند، در حالی که سرودهای دستهجمعی میخواندند و شاخههایی به نام «باکوی» را در دست داشتند.
پس از رسیدن به مقصد، دورهای از روزهداری کامل و شبزندهداری آغاز میشد که هدف آن، آمادگی جسمی و روانی فرد برای پذیرش «حالتهای تغییریافته هوشیاری» بود.
شکستن روزه با نوشیدنی «کیکیون» (Kykeon) انجام میشد؛ نوشیدنیای که پیرامون ترکیباتِ احتمالاً روانگردانِ آن بحثهای علمی زیادی وجود دارد، هرچند شواهد مستقیم و قطعی برای وجود مواد غیر از شراب در آن موجود نیست.
شرکتکنندگان که به آنها «مستای» (Mustai) یا همان «عارفان» میگفتند، وارد تالار بزرگی به نام «تلسِتریون» میشدند تا مرحله نهایی و دگرگونکننده را تجربه کنند.
4️⃣ اسرار الئوسیس: جشنوارهای برای تحول روح
الئوسیس شهری در نزدیکی آتن بود که مرکز اصلی برگزاری این آیینها در ستایش ایزدبانو «دمتر» و دخترش «پرسفون» بود.
دمتر و پرسفون: دمتر ایزدبانوی کشاورزی و حاصلخیزی است. طبق اسطوره، هادس (خدای عالم اموات) پرسفون را میرباید. اندوه دمتر باعث خشکسالی زمین میشود تا اینکه در نهایت توافق میشود پرسفون بخشی از سال را در زیر زمین (زمستان) و بخشی را نزد مادرش باشد (بهار و تابستان). این اسطوره نماد چرخه طبیعت و مرگ و حیات است.
شرکتکنندگان: این آیینها برای عموم آزاد بود و حتی گفته شده اکثریت شهروندان آتن در مقطعی از عمر خود به عنوان «موستای» (Mustai - واژهای که ریشه کلمه «مستیک» یا عارف است) در این مناسک شرکت میکردند.
🔻مناسک داخل تالار شامل سه بخش اصلی بود:
«درومِنا»: کارهای انجام شده؛ یعنی بازسازی نمایشی اسطوره دمتر و پرسفون.
«دِکنومِنا»: چیزهای نشان داده شده؛ نمایش اشیای مقدس مرتبط با اسطوره.
«لِگومِنا»: چیزهای گفته شده؛ کلمات یا توضیحاتی که معنای اشیا و آیین را برای آغازگران آشکار میکرد.
بهرهگیری از موسیقیِ متراکم، رقصهای خلسهآور، تاریکیِ وحشتناک و نوری خیرهکننده، هدفش ایجاد تجربهای «نزدیک به مرگ» بود تا فرد پس از خروج از آن، به عنوان انسانی متولدشده دوباره، ترسِ از مرگ را به کلی کنار بگذارد.
پلوتارک، فیلسوف افلاطونی، این تجربه را گذر از «تاریکی بیپایان، وحشت و عرقریزان» به سوی «نوری شگفتانگیز، چمنزارهای مقدس و آوازهای آسمانی» توصیف کرده است.
در نهایت، این آیین با قدرت گرفتن مسیحیت به عنوان دین رسمی امپراتوری روم و به دلیل تضاد با ماهیت چندخدایی آن، در قرن چهارم میلادی برای همیشه تعطیل شد.
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
1️⃣ نقد ریشهای نگاه مدرن به «عقلگرایی» یونانی
تصویر رایجی که ما از یونان باستان داریم (دموکراسی، فلسفه، علم و عقلگرایی)، تا حد زیادی یک برداشت زمانپریشانه یا به اصطلاح، فرافکنی ایدهآلهای عصر خودمان به گذشته است. در حالی که عقلگرایی در میان متفکران بزرگ یونان اهمیت داشت، آنها این مسیر را به تنهایی طی نمیکردند؛ بلکه بخشهای مهمی از دانش آنها با «عرفان» و «رازورزی» (Esotericism) پیوند خورده بود.
تصویرِ «فیلسوفِ عقلگرایِ خنثی»، تصویری ناقص است که واقعیتِ پیچیده و چندلایه یونان باستان، به ویژه در مورد چهرههایی چون افلاطون را نادیده میگیرد.
2️⃣ تعریف آیینهای اسرارآمیز (Mystery Cults) و ویژگیهای الئوسیس
آیینهای اسرارآمیز در جهان باستان پدیدهای بسیار پیچیده و متنوع بودند که به دلیل ماهیتِ «مخفی» بودنشان، تعریف واحد از آنها دشوار است.
در سطحی کلی، این آیینها «مناسک آغازگری» (Initiation Rites) [به معنای ورود به یک حریم خصوصی، مقدس یا حرفهای است که پیش از آن برای فرد ناشناخته بوده است. شرکتکننده با انجام این آیین، اجازه مییابد به صف «آگاهان» یا «مستیکها» (Mustai) بپیوندد و از آن دانش یا تجربه خاص بهرهمند شود] بودند که حول محور یک ایزد یا ایزدبانوی خاص شکل میگرفتند.
هدف این آیینها، ارائه تجربهای بود که زندگی فرد را به طور رادیکال متحول کرده و نویدبخشِ نوعی «نجاتبخشی» (Salvific) در زندگی فعلی و پس از مرگ باشد.
اسرار الئوسیس که در شهر «الئوسیس» در نزدیکی آتن برگزار میشد، محبوبترین و قدیمیترین این آیینها بود که به پرستش «دمتر» (ایزدبانوی کشاورزی) و دخترش «پرسفون» یا «کوری» اختصاص داشت.
این آیین یک رویداد عمومی و بسیار گسترده بود که اکثریت بزرگسالان آتنی در آن شرکت میکردند و حتی از حمایت دولتی برخوردار بود.
3️⃣ مراحل برگزاری جشنواره ۱۰ روزه و فرآیند آغازگری
این آیین در اواخر تابستان (سپتامبر) برگزار میشد و در ابتدا با پاکسازی شرکتکنندگان از طریق استحمام در آبهای محلی و تقدیم قربانی توسط کاهنان آغاز میگشت.
در روز چهارم، شرکتکنندگان مسیری ۲۲ کیلومتری را از آتن تا الئوسیس پیادهروی میکردند، در حالی که سرودهای دستهجمعی میخواندند و شاخههایی به نام «باکوی» را در دست داشتند.
پس از رسیدن به مقصد، دورهای از روزهداری کامل و شبزندهداری آغاز میشد که هدف آن، آمادگی جسمی و روانی فرد برای پذیرش «حالتهای تغییریافته هوشیاری» بود.
شکستن روزه با نوشیدنی «کیکیون» (Kykeon) انجام میشد؛ نوشیدنیای که پیرامون ترکیباتِ احتمالاً روانگردانِ آن بحثهای علمی زیادی وجود دارد، هرچند شواهد مستقیم و قطعی برای وجود مواد غیر از شراب در آن موجود نیست.
شرکتکنندگان که به آنها «مستای» (Mustai) یا همان «عارفان» میگفتند، وارد تالار بزرگی به نام «تلسِتریون» میشدند تا مرحله نهایی و دگرگونکننده را تجربه کنند.
4️⃣ اسرار الئوسیس: جشنوارهای برای تحول روح
الئوسیس شهری در نزدیکی آتن بود که مرکز اصلی برگزاری این آیینها در ستایش ایزدبانو «دمتر» و دخترش «پرسفون» بود.
دمتر و پرسفون: دمتر ایزدبانوی کشاورزی و حاصلخیزی است. طبق اسطوره، هادس (خدای عالم اموات) پرسفون را میرباید. اندوه دمتر باعث خشکسالی زمین میشود تا اینکه در نهایت توافق میشود پرسفون بخشی از سال را در زیر زمین (زمستان) و بخشی را نزد مادرش باشد (بهار و تابستان). این اسطوره نماد چرخه طبیعت و مرگ و حیات است.
شرکتکنندگان: این آیینها برای عموم آزاد بود و حتی گفته شده اکثریت شهروندان آتن در مقطعی از عمر خود به عنوان «موستای» (Mustai - واژهای که ریشه کلمه «مستیک» یا عارف است) در این مناسک شرکت میکردند.
🔻مناسک داخل تالار شامل سه بخش اصلی بود:
«درومِنا»: کارهای انجام شده؛ یعنی بازسازی نمایشی اسطوره دمتر و پرسفون.
«دِکنومِنا»: چیزهای نشان داده شده؛ نمایش اشیای مقدس مرتبط با اسطوره.
«لِگومِنا»: چیزهای گفته شده؛ کلمات یا توضیحاتی که معنای اشیا و آیین را برای آغازگران آشکار میکرد.
بهرهگیری از موسیقیِ متراکم، رقصهای خلسهآور، تاریکیِ وحشتناک و نوری خیرهکننده، هدفش ایجاد تجربهای «نزدیک به مرگ» بود تا فرد پس از خروج از آن، به عنوان انسانی متولدشده دوباره، ترسِ از مرگ را به کلی کنار بگذارد.
پلوتارک، فیلسوف افلاطونی، این تجربه را گذر از «تاریکی بیپایان، وحشت و عرقریزان» به سوی «نوری شگفتانگیز، چمنزارهای مقدس و آوازهای آسمانی» توصیف کرده است.
در نهایت، این آیین با قدرت گرفتن مسیحیت به عنوان دین رسمی امپراتوری روم و به دلیل تضاد با ماهیت چندخدایی آن، در قرن چهارم میلادی برای همیشه تعطیل شد.
📺 مرتدانی که بیش از حد به خدا نزدیک شدند - تصوف چیست؟
📺 شناخت افلاطون جهان را تغییر داد
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
Telegram
نقدآگین
⚙️🌱 ماشین یا موجود زنده؟ دو نگاه به هستی
(۱/۲)
✍🏻 #مرتضی
🧭 دستهبندیهای سنتی فلسفه
ما در هنگام خواندن تاریخ فلسفه، برای تمایز گذاشتن بین افکار مختلف معمولاً از چند دستهبندی سنتی استفاده میکنیم. شاید مشهورترین نمونه، تقابل تجربهگرا و عقلگرا، و در رتبه بعدی، رئالیست در برابر ایدئالیست باشد.
💡 اما یک تقسیمبندی عمیقتر هست
به نظر من یک تقسیمبندی وجود دارد که فهمش ما را به لایههای عمیقتر تفکر یک اندیشمند رهنمون میکند. این تقسیمبندی بر اساس پاسخ هر اندیشمند به پرسش بنیادین «حالت بودن» (mode of being) خود هستی است. اینکه فیلسوف، هستی را ماشینی دارای اجزای مکانیکی بداند یا موجودی زنده و ارگانیک، از نظر من، بیشتر و کلیتر، مسیر فکری یک فیلسوف را روشن میکند.
🤔 چرا این تقسیمبندی مهم است؟
چون تلقی ما از هستی، صرفاً به یک گزاره متافیزیکی و انتزاعی محدود نمیشود؛ بلکه به تدریج در تلقی ما از شناخت، انسان، جامعه، تاریخ و حتی سیاست بازتاب پیدا میکند.
• ⚙️ اگر جهان را ماشینی متشکل از اجزای مکانیکی در نظر بگیریم، طبیعتاً انسان را واحدی مستقل، جامعه را مصنوعی قابل مهندسی، و تاریخ را قابل پیشبینی فهم خواهیم کرد.
• 🌱 در مقابل، اگر جهان را به مثابه یک موجود زنده و ارگانیک در نظر بگیریم، انسان را عضوی از یک کل، جامعه را یک موجود زنده تاریخی با عواطف گوناگون، و تاریخ را فرآیندی قابل رشد و تکوین خواهیم فهمید.
⚠️ ریشه تمامیتخواهی در نگاه مکانیکی
عمیقاً معتقدم که اصلیترین ریشه تمامیتخواهی در دوران مدرن، در اغلب اشکالش، در نگاه مکانیکی به انسان، جامعه و تاریخ است. از مهندسیهای اجتماعی برای ساختن یک جامعه بیطبقه تا باور بر برتری یک نژاد بر اساس علم «جمجمهشناسی»، از کوچکترین مصادیق این نگاه هستند.
نگاهی که موجودی پیچیده به نام انسان را به عدد تقلیل میدهد و اساساً جامعه انسانی را «قابل مهندسی» شدن میداند.
🔬 خطای تاریخی: فیزیکی کردن علوم انسانی
شاید بشه گفت مهمترین خطای ممکن کجا بود؛ شاید در لحظهای که گمان بردیم به خاطر پیشرفتها و کارکردهای بسیار مثبت فیزیک و ریاضیات، باید «فیزیک اجتماعی» و «چهرهسنجی» هم داشته باشیم.
وقتی ببینیم نژادپرستی چطور جامه «علمی» بودن به خودش پوشاند و مقدمه ساخت آشویتس شد، بعید است کودکانه فکر کنیم که نوع نگاه ما به هستی، فقط در سطح متافیزیکی و انتزاعی میماند و بر جهان واقع تأثیری نمیگذارد.
@morteza_news
📌 پینوشت نقدآگین: ریشهشناسی مکانیکیِ توتالیتاریسم مذهبی
با الهام از این تقسیمبندی فلسفی، میتوان ماهیتِ ساختارِ عقیدتی و سیاسیِ حاکم را در یک «چرخشِ متافیزیکیِ مدرنیسمزده و مکانیکی» ریشهيابی کرد.
پارادوکسِ بزرگِ حکومتِ ولایت فقیه (از خمینی تا خامنهای) در این است که ادعای بازگشت به سنت و دینداریِ خالص را دارد، اما در عمل، عمیقترین و بنیادیترین ویژگیهای توتالیتاریسمِ مکانیکیِ دوران مدرن را در خود جای داده است؛ و همین، عاملِ شکلگیری بزرگترین جنبشِ اسلامستیزی، و اساسا نقد، و بلکه بیزاری از ادیان، در طولِ تاریخ ایران و خاورمیانه شدهاست. مواجههای عمیقا فرعونوار و ضد دینی با امر دینی (که بر محورِ آزادی-آگاهیِ فرد انسانی استوار است) توسط حکومتِ فقها، جز به این نتیجه منجر نمیشد.
(ادامه دارد)
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
(۱/۲)
✍🏻 #مرتضی
🧭 دستهبندیهای سنتی فلسفه
ما در هنگام خواندن تاریخ فلسفه، برای تمایز گذاشتن بین افکار مختلف معمولاً از چند دستهبندی سنتی استفاده میکنیم. شاید مشهورترین نمونه، تقابل تجربهگرا و عقلگرا، و در رتبه بعدی، رئالیست در برابر ایدئالیست باشد.
💡 اما یک تقسیمبندی عمیقتر هست
به نظر من یک تقسیمبندی وجود دارد که فهمش ما را به لایههای عمیقتر تفکر یک اندیشمند رهنمون میکند. این تقسیمبندی بر اساس پاسخ هر اندیشمند به پرسش بنیادین «حالت بودن» (mode of being) خود هستی است. اینکه فیلسوف، هستی را ماشینی دارای اجزای مکانیکی بداند یا موجودی زنده و ارگانیک، از نظر من، بیشتر و کلیتر، مسیر فکری یک فیلسوف را روشن میکند.
🤔 چرا این تقسیمبندی مهم است؟
چون تلقی ما از هستی، صرفاً به یک گزاره متافیزیکی و انتزاعی محدود نمیشود؛ بلکه به تدریج در تلقی ما از شناخت، انسان، جامعه، تاریخ و حتی سیاست بازتاب پیدا میکند.
• ⚙️ اگر جهان را ماشینی متشکل از اجزای مکانیکی در نظر بگیریم، طبیعتاً انسان را واحدی مستقل، جامعه را مصنوعی قابل مهندسی، و تاریخ را قابل پیشبینی فهم خواهیم کرد.
• 🌱 در مقابل، اگر جهان را به مثابه یک موجود زنده و ارگانیک در نظر بگیریم، انسان را عضوی از یک کل، جامعه را یک موجود زنده تاریخی با عواطف گوناگون، و تاریخ را فرآیندی قابل رشد و تکوین خواهیم فهمید.
⚠️ ریشه تمامیتخواهی در نگاه مکانیکی
عمیقاً معتقدم که اصلیترین ریشه تمامیتخواهی در دوران مدرن، در اغلب اشکالش، در نگاه مکانیکی به انسان، جامعه و تاریخ است. از مهندسیهای اجتماعی برای ساختن یک جامعه بیطبقه تا باور بر برتری یک نژاد بر اساس علم «جمجمهشناسی»، از کوچکترین مصادیق این نگاه هستند.
نگاهی که موجودی پیچیده به نام انسان را به عدد تقلیل میدهد و اساساً جامعه انسانی را «قابل مهندسی» شدن میداند.
🔬 خطای تاریخی: فیزیکی کردن علوم انسانی
شاید بشه گفت مهمترین خطای ممکن کجا بود؛ شاید در لحظهای که گمان بردیم به خاطر پیشرفتها و کارکردهای بسیار مثبت فیزیک و ریاضیات، باید «فیزیک اجتماعی» و «چهرهسنجی» هم داشته باشیم.
وقتی ببینیم نژادپرستی چطور جامه «علمی» بودن به خودش پوشاند و مقدمه ساخت آشویتس شد، بعید است کودکانه فکر کنیم که نوع نگاه ما به هستی، فقط در سطح متافیزیکی و انتزاعی میماند و بر جهان واقع تأثیری نمیگذارد.
@morteza_news
📌 پینوشت نقدآگین: ریشهشناسی مکانیکیِ توتالیتاریسم مذهبی
با الهام از این تقسیمبندی فلسفی، میتوان ماهیتِ ساختارِ عقیدتی و سیاسیِ حاکم را در یک «چرخشِ متافیزیکیِ مدرنیسمزده و مکانیکی» ریشهيابی کرد.
پارادوکسِ بزرگِ حکومتِ ولایت فقیه (از خمینی تا خامنهای) در این است که ادعای بازگشت به سنت و دینداریِ خالص را دارد، اما در عمل، عمیقترین و بنیادیترین ویژگیهای توتالیتاریسمِ مکانیکیِ دوران مدرن را در خود جای داده است؛ و همین، عاملِ شکلگیری بزرگترین جنبشِ اسلامستیزی، و اساسا نقد، و بلکه بیزاری از ادیان، در طولِ تاریخ ایران و خاورمیانه شدهاست. مواجههای عمیقا فرعونوار و ضد دینی با امر دینی (که بر محورِ آزادی-آگاهیِ فرد انسانی استوار است) توسط حکومتِ فقها، جز به این نتیجه منجر نمیشد.
(ادامه دارد)
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
Telegram
نقدآگین
⚙️🌱 ماشین یا موجود زنده؟ دو نگاه به هستی
(۲/۲)
⚙️ ولایت فقیه و مهندسی اجتماعی: مدرنیسمِ مسخشده در لباس دین
تصورِ خمینی و خامنهای از جامعه و تاریخ، برخلاف ادعاهای مذهبیشان، تصوری الهی، ارگانیک، زنده و پویا نبود؛ آنها جهان را یک «ماشینِ بزرگ با اجزای مکانیکی» میدیدند که هر انسان در آن، «عبد-برده-ماشینی»ست با غایتی مشخصشده:
🔺🔻وقتی تلقی از جهان ماشینی باشد، جامعه به یک «امر مصنوعی و قابل مهندسی» و انسان به «واحدی مستقل و قابل تقلیل به عدد» تغییر ماهیت میدهد. تمام پروژههای بزرگِ فرهنگی حکومت دقیقاً برخاسته از همین نگاهِ فیزیکزده و توتالیتر مدرن است:
📌 حجاب اجباری: انسان در این دیدگاه، نه یک موجودِ زندهی آزاد، با عواطفِ تکاملی، تاریخی و قلبی، بلکه مهرهای مکانیکی است که با ابلاغیه و فرمان برای پوششِ مطلوبِ سلطان و الله بهمثابه سلطانِ اعظم، و ارائهی انواعِ «داغ و درفش» و «تحقیر/تهدید و تطمیع»، میتوان او را در پازلِ ماشینِ نظام جا داد. مهندسیِ حجاب، همان مهندسیِ اجزای یک دستگاهِ بیروح و انسانزداییشده است.
📌 فضای مجازی و فیلترینگ: اینترنت و جریانِ آزاد آگاهی برای آنها نه یک فرآیندِ رشدِ ارگانیک و حیاتیِ جامعه، بلکه سیمهای خطرزای یک سیستمِ مکانیکی هستند که باید تا حد امکان قطع یا فیلتر شوند - بهاصطلاح «اعمال حاکمیت بر فضای ولانگار مجازی»-. آنها گمان میکنند با بستن و فیلتر کردنِ مداوم، میتوانند جامعهی انسانی را مهندسی کنند.
📌 علوم انسانی اسلامی: این پروژه، تجسدِ عینیِ همان خطای تاریخیِ «فیزیکی کردنِ علوم انسانی» است. تلاش برای ساختنِ یک «فیزیکِ اجتماعیِ مذهبی» که در آن انسانِ پیچیده با عواطفِ گوناگون، به فرمولهایِ فقهیِ پیشبینیپذیر تقلیل مییابد تا جامعهای کوکشده و فرمانبردار ساخته شود. این پروژه عمیقاً ضددینی بودهاست؛ چرا که دین در ساحتِ اصیل و عرفانیِ خود با جان آزاد، خلوت و رشدِ ارگانیک کار دارد، اما اینها با کپیبرداری از توتالیتاریسمِ مدرن، دین را به یک دستورالعملِ مهندسیِ کارخانهای تقلیل دادهاند.
📜 سنتِ شریعتمحور و فقه: پیشدرآمدِ سنتیِ شیانگاریِ انسان
🔻این نگاهِ مکانیکی و ابزاری به انسان، تماماً محصولِ مدرنیسم نیست، بلکه در خاکِ «سنتِ فقهی و شریعتمحور» (که البته از آسمان نیامد، بلکه از دلِ بخشی از قرآن، و نیاز حکومتهای زمان برای تسلط بر بدنهای جامعه، سربرآورد) نیز ریشههایِ عمیقی دارد. فقهِ سنتی، حتی پیش از مواجهه با مدرنیته، لایهای از «شیانگاریِ انسان» را در خود پرورش داده بود:
⚖️ فقهِ تکلیفمحور، انسان را نه به مثابه یک موجودِ آزاد و زنده با ابعادِ عمیق و لایهلایۀ روحی و عاطفی، بلکه صرفاً بهعنوان یک موضوعِ حکم (مکلف) تعریف میکند.
📝 در این نگاهِ سنتی، رابطۀ انسان با خدا و جهان، از یک نسبتِ آزاد، ارگانیک، زنده و عاشقانه، به یک ساختارِ حقوقیِ خشک و مکانیکی تقلیل مییابد؛ پدیدهای شبیه به یک چکلیست از رفتارهایِ مجاز و ممنوع (واجب، حرام، نجس، پاک).
🧼 انسان در این دستگاه، به مثابه یک شیءِ قابلِ برنامهریزی و هدایتِ بیرونی نگریسته میشود. وسواسهایِ صوریِ طهارت و احکامِ خندهآورِ شکیات نماز(!)، بازتابی از همین دیدگاه است که در آن کالبد و رفتارِ بیرونیِ انسان باید مثل یک قطعهی مکانیکی پاکسازی و تراز شود، بیآنکه به زیباشناسیِ درونی، عواطف و کرامتِ ذاتیِ او اعتنایی شود.
⚔️ نتیجه: مسخِ دین در مسلخِ فیزیکِ اجتماعی
وقتی نگاهِ فقهیِ سنتی (که انسان را صرفاً به عنوانِ یک موضوعِ حکم و شیءِ مکلف میبیند) با ابزارها و آرمانهایِ تمامیتخواهانه و مکانیکیِ مدرن (که جامعه را یک امرِ مصنوعی و قابلِ مهندسیِ مجدد میداند) گره میخورد، جریانی متولد میشود که عمیقاً ضددینی و انسانستیز است، و میتوان آن را مصداق «دجال» و «پیامبر دروغین» و «پوستین وارونه» دانست، که در اسطورههای دینی در بابِ تخریبِ معنایی فوقالعادۀ توسط آن هشدارهایی داده شدهاست.
ولایت فقیه با تقلیلدهی انسانِ آزاد به یک عددِ بیروح در فرمولهای فقهی و تبدیلِ جامعه به یک کارخانۀ بزرگِ ایدئولوژیک، پویاییِ ارگانیک، عواطفِ زنده و رشدِ طبیعیِ فرهنگ را سرکوب میکند. در چنین جهانبینیِ فیزیکزده و مکانیکیای، غیبت مطلقِ روح و معنویت یک امرِ کاملا طبیعیست؛ چرا که در منطقِ مهندسیِ اجتماعی، انسانها نه موجوداتی زنده و آزاد با ابعادِ گوناگونِ روحی، بلکه صرفاً پیچومهرههایی هستند که باید در ساختارِ ماشینِ قدرت کوک و کنترل شوند. در جهانی که با مترِ مکانیک و نگاهِ ابزاری اداره میشود، روحِ آزادِ انسانی اولین چیزیست که در پایِ خطِ تولیدِ جامعهی ترازِ مکتبی قربانی میشود.
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
(۲/۲)
⚙️ ولایت فقیه و مهندسی اجتماعی: مدرنیسمِ مسخشده در لباس دین
تصورِ خمینی و خامنهای از جامعه و تاریخ، برخلاف ادعاهای مذهبیشان، تصوری الهی، ارگانیک، زنده و پویا نبود؛ آنها جهان را یک «ماشینِ بزرگ با اجزای مکانیکی» میدیدند که هر انسان در آن، «عبد-برده-ماشینی»ست با غایتی مشخصشده:
عمل به تکتکِ آداب شریعت (از توالت تا رختخواب و خیابان) برای گرفتار نشدن به «جهنمِ موعود الله».
🔺🔻وقتی تلقی از جهان ماشینی باشد، جامعه به یک «امر مصنوعی و قابل مهندسی» و انسان به «واحدی مستقل و قابل تقلیل به عدد» تغییر ماهیت میدهد. تمام پروژههای بزرگِ فرهنگی حکومت دقیقاً برخاسته از همین نگاهِ فیزیکزده و توتالیتر مدرن است:
📌 حجاب اجباری: انسان در این دیدگاه، نه یک موجودِ زندهی آزاد، با عواطفِ تکاملی، تاریخی و قلبی، بلکه مهرهای مکانیکی است که با ابلاغیه و فرمان برای پوششِ مطلوبِ سلطان و الله بهمثابه سلطانِ اعظم، و ارائهی انواعِ «داغ و درفش» و «تحقیر/تهدید و تطمیع»، میتوان او را در پازلِ ماشینِ نظام جا داد. مهندسیِ حجاب، همان مهندسیِ اجزای یک دستگاهِ بیروح و انسانزداییشده است.
📌 فضای مجازی و فیلترینگ: اینترنت و جریانِ آزاد آگاهی برای آنها نه یک فرآیندِ رشدِ ارگانیک و حیاتیِ جامعه، بلکه سیمهای خطرزای یک سیستمِ مکانیکی هستند که باید تا حد امکان قطع یا فیلتر شوند - بهاصطلاح «اعمال حاکمیت بر فضای ولانگار مجازی»-. آنها گمان میکنند با بستن و فیلتر کردنِ مداوم، میتوانند جامعهی انسانی را مهندسی کنند.
📌 علوم انسانی اسلامی: این پروژه، تجسدِ عینیِ همان خطای تاریخیِ «فیزیکی کردنِ علوم انسانی» است. تلاش برای ساختنِ یک «فیزیکِ اجتماعیِ مذهبی» که در آن انسانِ پیچیده با عواطفِ گوناگون، به فرمولهایِ فقهیِ پیشبینیپذیر تقلیل مییابد تا جامعهای کوکشده و فرمانبردار ساخته شود. این پروژه عمیقاً ضددینی بودهاست؛ چرا که دین در ساحتِ اصیل و عرفانیِ خود با جان آزاد، خلوت و رشدِ ارگانیک کار دارد، اما اینها با کپیبرداری از توتالیتاریسمِ مدرن، دین را به یک دستورالعملِ مهندسیِ کارخانهای تقلیل دادهاند.
📜 سنتِ شریعتمحور و فقه: پیشدرآمدِ سنتیِ شیانگاریِ انسان
🔻این نگاهِ مکانیکی و ابزاری به انسان، تماماً محصولِ مدرنیسم نیست، بلکه در خاکِ «سنتِ فقهی و شریعتمحور» (که البته از آسمان نیامد، بلکه از دلِ بخشی از قرآن، و نیاز حکومتهای زمان برای تسلط بر بدنهای جامعه، سربرآورد) نیز ریشههایِ عمیقی دارد. فقهِ سنتی، حتی پیش از مواجهه با مدرنیته، لایهای از «شیانگاریِ انسان» را در خود پرورش داده بود:
⚖️ فقهِ تکلیفمحور، انسان را نه به مثابه یک موجودِ آزاد و زنده با ابعادِ عمیق و لایهلایۀ روحی و عاطفی، بلکه صرفاً بهعنوان یک موضوعِ حکم (مکلف) تعریف میکند.
📝 در این نگاهِ سنتی، رابطۀ انسان با خدا و جهان، از یک نسبتِ آزاد، ارگانیک، زنده و عاشقانه، به یک ساختارِ حقوقیِ خشک و مکانیکی تقلیل مییابد؛ پدیدهای شبیه به یک چکلیست از رفتارهایِ مجاز و ممنوع (واجب، حرام، نجس، پاک).
🧼 انسان در این دستگاه، به مثابه یک شیءِ قابلِ برنامهریزی و هدایتِ بیرونی نگریسته میشود. وسواسهایِ صوریِ طهارت و احکامِ خندهآورِ شکیات نماز(!)، بازتابی از همین دیدگاه است که در آن کالبد و رفتارِ بیرونیِ انسان باید مثل یک قطعهی مکانیکی پاکسازی و تراز شود، بیآنکه به زیباشناسیِ درونی، عواطف و کرامتِ ذاتیِ او اعتنایی شود.
⚔️ نتیجه: مسخِ دین در مسلخِ فیزیکِ اجتماعی
وقتی نگاهِ فقهیِ سنتی (که انسان را صرفاً به عنوانِ یک موضوعِ حکم و شیءِ مکلف میبیند) با ابزارها و آرمانهایِ تمامیتخواهانه و مکانیکیِ مدرن (که جامعه را یک امرِ مصنوعی و قابلِ مهندسیِ مجدد میداند) گره میخورد، جریانی متولد میشود که عمیقاً ضددینی و انسانستیز است، و میتوان آن را مصداق «دجال» و «پیامبر دروغین» و «پوستین وارونه» دانست، که در اسطورههای دینی در بابِ تخریبِ معنایی فوقالعادۀ توسط آن هشدارهایی داده شدهاست.
ولایت فقیه با تقلیلدهی انسانِ آزاد به یک عددِ بیروح در فرمولهای فقهی و تبدیلِ جامعه به یک کارخانۀ بزرگِ ایدئولوژیک، پویاییِ ارگانیک، عواطفِ زنده و رشدِ طبیعیِ فرهنگ را سرکوب میکند. در چنین جهانبینیِ فیزیکزده و مکانیکیای، غیبت مطلقِ روح و معنویت یک امرِ کاملا طبیعیست؛ چرا که در منطقِ مهندسیِ اجتماعی، انسانها نه موجوداتی زنده و آزاد با ابعادِ گوناگونِ روحی، بلکه صرفاً پیچومهرههایی هستند که باید در ساختارِ ماشینِ قدرت کوک و کنترل شوند. در جهانی که با مترِ مکانیک و نگاهِ ابزاری اداره میشود، روحِ آزادِ انسانی اولین چیزیست که در پایِ خطِ تولیدِ جامعهی ترازِ مکتبی قربانی میشود.
📕چادر چونان «لباس فرم و فقر»
.
#فلسفیدن
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
Telegram
نقدآگین
📢 صدایی که میخراشد، نوری که مینوازد
— تقابل زیباشناختی و انسانشناختیِ دو جهانِ معنا (۱)
✍🏻 #سروناز_دریامنش
در حال گشت در یوتیوب بودم که با لایوی از کانالی که عضوش نبودم روبرو شدم؛ تصویری عجیب و جذاب که در همان چند ثانیۀ اول مرا میخکوب کرد. قابِ تصویر «پدر شان»، تماشای یک معنویتِ مینیاتوری و خلوتگزین در کنجِ یک اتاقِ کتابخانه بود؛ جایی که مرزهای میان زندگی روزمره و امر قدسی به نازکترین و بیواسطهترین حدِ خود میرسید.
این رویارویی تصادفی در جهانِ بیروحِ الگوریتمها، ناگهان تبدیل به پنجرهای شد برای یک مقایسۀ زیباشناختی و انسانشناختی میان دو اتمسفر مذهبی کاملا متضاد: یکی بر محور انسان، ظرافت و حسآمیزی، و دیگری بر محور تجرید، اقتدارگرایی و طردِ حواس.
وقتی به قاب تصویر «پدر شان» نگاه میکنی، انگار داری به یک «معنویت مینیاتوری» تماشا میکنی که در کنج یک اتاق کتابخانه جا خوش کرده است؛ جایی که مرزهای میان زندگی روزمره و خلوت قدسی به نازکترین حد خود رسیدهاند. این تصویر، نقطۀ عزیمتیست برای مقایسۀ دو اتمسفر مذهبی: یکی بر محور انسان، ظرافت و حسآمیزی، و دیگری بر محور تجرید، اقتدارگرایی و طرد حواس.
🖼 تجسم عینی امر قدسی در برابر تجرید مطلق هندسی
در کلیسا (بنا بر ریشهمندیِ الهیاتِ غربی در دکترینِ تجسد و دگرگونیِ سنتِ پگانِ رومی، برخلاف رویکردِ مسیحیتِ شرقی که به نقاشیهای انتزاعی بسنده کرد و اسلام که بمثابه دینی برخاسته از بستری یهودی - مسیحی، با انقطاعِ کامل از تصویرگری به تجریدِ محض روی آورد) امر قدسی به زمین میآید تا برای انسان قابل لمس و تصور شود. دیوارها و محرابها پر از مجسمهها و نقاشیهای دیواری هستند که چهرههای انسانی مسیح، مریم و قدیسین را با تمام عواطف بشری نشان میدهند.
آنها درد میکشند، لبخند میزنند و اشک میریزند؛ این یعنی پذیرش «انسان بودن» به عنوان ظرفی برای تجلی خداوند. ما در این فضا با امر قدسیِ «آشنا و ملموس» روبرو میشویم. در مقابل، هنر مساجد به دلیل ممنوعیت تصویرگری، به سمت تجرید مطلق (کاشیکاریهای اسلیمی، هندسه پیچیده و خوشنویسی) حرکت میکند.
نتیجۀ این انتزاعزدگی شدید، فرار از عواطف ملموس و تبدیل شدن دین به مجموعهای از قوانین خشک و تکلیفمحور است.
✨ این تفاوت در مهندسی نور نیز خود را نشان میدهد. کلیساهای کلاسیک با شیشههای رنگی بزرگ، شاهکار بازی با نور خورشیدند. نور وقتی از این شیشهها عبور میکند، به رنگهای ملایم آبی، سرخ و طلایی تجزیه میشود و فضایی رویایی و رازآلود میسازد که خلوت درونی فرد را در آغوش میگیرد. اما در مساجد امروزی، ما با چلچراغها و لامپهای پرقدرت و عریانی مواجهیم که نوری سفید و افشاگر به همه جا میپاشند؛ نوری که هیچ سایهی امنی برای پنهان شدن و خلوت کردن باقی نمیگذارد و فضا را از یک نیایشگاه صمیمی، به یک سالن عمومیِ تحت نظارت تبدیل میکند.
🐶 اتمسفر حسی نیایش
راستش اولین نشانهای که در این تصویر مرا جذب کرد و به حیرت انداخت، عکسِ حیوانی خانگی در سمت راست تصویر بود. به آن قاب عکس کوچک نگاه کنید که چطور در کنار شمعهای دعا و مجسمۀ فرشته و گلها نشسته است. این حضور، ریشه در یک سنت الهیاتی لطیف دارد؛ سنتی که در آن قدیسینی چون آسیزی ظهور میکنند؛ قدیسی که با پرندگان سخن میگفت، گرگها را برادر خود میخواند و طبیعت را تجلی عشق خدا میدانست.
در این نگاه، حیوان خانگی مونس انسان و پارهای از آفرینش است که جایش درست در مرکز حریم نیایش است.
🐾 وقتی ویدیو را دیدم دریافتم که در میان دعاها -ذکر لیست بلندی از اسامی افراد ملتمس دعا-، برای حیوانات خانگی و پناهگاههای حیوانات نیز دعای خیر میشود. حتی در بخشی از ویدیو صدای پارس کردن سگی به نام «مولی» بیرون از صومعه شنیده میشود که راهب با لبخند به آن اشاره میکند. سپس راهب داستان تلخی از دوران جوانی خود در سال ۱۹۹۶ و افسردگی شدیدش پس از مرگ صمیمیترین دوستش بر اثر سرطان تعریف میکند و میگوید
در طرف مقابل، خوانش فقهی مسلط در شیعهگریِ خروجی از مساجد، جهانی مملو از خطکشیهای وسواسگونۀ «نجس/پاک» ساخته است. حیوانی وفادار که میتواند مونس تنهایی انسان باشد، با برچسب نجاست از حریم عبادت طرد میشود و حضورش در تضاد با امر قدسی قرار میگیرد.
🧦 این طرد کالبد و حواس انسان، خود را در حس بویایی نیز آشکار میکند. در کلیسا، بوی کُندُر، عود و موم شمع با اتمسفر عجین است تا حاضران در کلیسا را به آرامش برساند. اما در مساجد، تمرکز مفرط بر تقلیل دین به فقه احکام و وسواسهای صوری طهارت، بجای پاکی و آرامش روان، به یک پدیدۀ پایدار و آزاردهنده ختم شده است:
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
— تقابل زیباشناختی و انسانشناختیِ دو جهانِ معنا (۱)
✍🏻 #سروناز_دریامنش
در حال گشت در یوتیوب بودم که با لایوی از کانالی که عضوش نبودم روبرو شدم؛ تصویری عجیب و جذاب که در همان چند ثانیۀ اول مرا میخکوب کرد. قابِ تصویر «پدر شان»، تماشای یک معنویتِ مینیاتوری و خلوتگزین در کنجِ یک اتاقِ کتابخانه بود؛ جایی که مرزهای میان زندگی روزمره و امر قدسی به نازکترین و بیواسطهترین حدِ خود میرسید.
این رویارویی تصادفی در جهانِ بیروحِ الگوریتمها، ناگهان تبدیل به پنجرهای شد برای یک مقایسۀ زیباشناختی و انسانشناختی میان دو اتمسفر مذهبی کاملا متضاد: یکی بر محور انسان، ظرافت و حسآمیزی، و دیگری بر محور تجرید، اقتدارگرایی و طردِ حواس.
وقتی به قاب تصویر «پدر شان» نگاه میکنی، انگار داری به یک «معنویت مینیاتوری» تماشا میکنی که در کنج یک اتاق کتابخانه جا خوش کرده است؛ جایی که مرزهای میان زندگی روزمره و خلوت قدسی به نازکترین حد خود رسیدهاند. این تصویر، نقطۀ عزیمتیست برای مقایسۀ دو اتمسفر مذهبی: یکی بر محور انسان، ظرافت و حسآمیزی، و دیگری بر محور تجرید، اقتدارگرایی و طرد حواس.
🖼 تجسم عینی امر قدسی در برابر تجرید مطلق هندسی
در کلیسا (بنا بر ریشهمندیِ الهیاتِ غربی در دکترینِ تجسد و دگرگونیِ سنتِ پگانِ رومی، برخلاف رویکردِ مسیحیتِ شرقی که به نقاشیهای انتزاعی بسنده کرد و اسلام که بمثابه دینی برخاسته از بستری یهودی - مسیحی، با انقطاعِ کامل از تصویرگری به تجریدِ محض روی آورد) امر قدسی به زمین میآید تا برای انسان قابل لمس و تصور شود. دیوارها و محرابها پر از مجسمهها و نقاشیهای دیواری هستند که چهرههای انسانی مسیح، مریم و قدیسین را با تمام عواطف بشری نشان میدهند.
آنها درد میکشند، لبخند میزنند و اشک میریزند؛ این یعنی پذیرش «انسان بودن» به عنوان ظرفی برای تجلی خداوند. ما در این فضا با امر قدسیِ «آشنا و ملموس» روبرو میشویم. در مقابل، هنر مساجد به دلیل ممنوعیت تصویرگری، به سمت تجرید مطلق (کاشیکاریهای اسلیمی، هندسه پیچیده و خوشنویسی) حرکت میکند.
این غیبت مطلق چهرۀ انسانی، مدام تاکید میکند که خدا فراتر از لمس و درک بشری و زندگی و امور روزمره است.
نتیجۀ این انتزاعزدگی شدید، فرار از عواطف ملموس و تبدیل شدن دین به مجموعهای از قوانین خشک و تکلیفمحور است.
✨ این تفاوت در مهندسی نور نیز خود را نشان میدهد. کلیساهای کلاسیک با شیشههای رنگی بزرگ، شاهکار بازی با نور خورشیدند. نور وقتی از این شیشهها عبور میکند، به رنگهای ملایم آبی، سرخ و طلایی تجزیه میشود و فضایی رویایی و رازآلود میسازد که خلوت درونی فرد را در آغوش میگیرد. اما در مساجد امروزی، ما با چلچراغها و لامپهای پرقدرت و عریانی مواجهیم که نوری سفید و افشاگر به همه جا میپاشند؛ نوری که هیچ سایهی امنی برای پنهان شدن و خلوت کردن باقی نمیگذارد و فضا را از یک نیایشگاه صمیمی، به یک سالن عمومیِ تحت نظارت تبدیل میکند.
🐶 اتمسفر حسی نیایش
راستش اولین نشانهای که در این تصویر مرا جذب کرد و به حیرت انداخت، عکسِ حیوانی خانگی در سمت راست تصویر بود. به آن قاب عکس کوچک نگاه کنید که چطور در کنار شمعهای دعا و مجسمۀ فرشته و گلها نشسته است. این حضور، ریشه در یک سنت الهیاتی لطیف دارد؛ سنتی که در آن قدیسینی چون آسیزی ظهور میکنند؛ قدیسی که با پرندگان سخن میگفت، گرگها را برادر خود میخواند و طبیعت را تجلی عشق خدا میدانست.
در این نگاه، حیوان خانگی مونس انسان و پارهای از آفرینش است که جایش درست در مرکز حریم نیایش است.
🐾 وقتی ویدیو را دیدم دریافتم که در میان دعاها -ذکر لیست بلندی از اسامی افراد ملتمس دعا-، برای حیوانات خانگی و پناهگاههای حیوانات نیز دعای خیر میشود. حتی در بخشی از ویدیو صدای پارس کردن سگی به نام «مولی» بیرون از صومعه شنیده میشود که راهب با لبخند به آن اشاره میکند. سپس راهب داستان تلخی از دوران جوانی خود در سال ۱۹۹۶ و افسردگی شدیدش پس از مرگ صمیمیترین دوستش بر اثر سرطان تعریف میکند و میگوید
که چگونه عشق به خدا و حیوانات خانگیاش او را نجات دادند.
در طرف مقابل، خوانش فقهی مسلط در شیعهگریِ خروجی از مساجد، جهانی مملو از خطکشیهای وسواسگونۀ «نجس/پاک» ساخته است. حیوانی وفادار که میتواند مونس تنهایی انسان باشد، با برچسب نجاست از حریم عبادت طرد میشود و حضورش در تضاد با امر قدسی قرار میگیرد.
🧦 این طرد کالبد و حواس انسان، خود را در حس بویایی نیز آشکار میکند. در کلیسا، بوی کُندُر، عود و موم شمع با اتمسفر عجین است تا حاضران در کلیسا را به آرامش برساند. اما در مساجد، تمرکز مفرط بر تقلیل دین به فقه احکام و وسواسهای صوری طهارت، بجای پاکی و آرامش روان، به یک پدیدۀ پایدار و آزاردهنده ختم شده است:
بوی جوراب
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
Telegram
نقدآگین
📘تقابل زیباشناختی و انسانشناختیِ دو جهانِ معنا (۲)
✍🏻 #سروناز_دریامنش
🔺این بو نشانهایست از اینکه در این فضا، لذت حسی، راحتی و کرامت کالبد حاضران در مسجد هیچ اولویتی ندارد و بدن انسان صرفاً ابزاری برای ادای یک تکلیف خشک شرعی است.
👁 نگاه معصوم سگ در برابر چشمهای ناظر قدرت
تفاوت دیگر در قابهای روی دیوار است. در اتاق پدر شان، قاب عکس سگ نمادی از یک دلبستگی عاطفی، ملموس و زمینی است که به پیشگاه خدا آورده شده تا در سایهی نیایش، آرام گیرد. اما در مساجد با عکسهایی کوچک و بزرگ، خیره و اغلب عبوس رهبران سیاسی (خمینی، خامنهای؛ دو خدای ولایتفقیه) مواجه میشویم. در فضای ما، عکس روی دیوار برای تسکین دل یا تجلیل از محبت زمینی نیست؛ بلکه برای اعمال یک «نگاه ناظر قدرت مطلقه و مقدس» است. در هر مسجد و حسینیهای (مثل هر اداره و مغازه و خیابانی) آن چشمهای «رهبرانِ/خدایان سیاسی مقدس» از بالای دیوارها به تو نگاه میکنند تا وفاداریات را بسنجند و مدام بیاد تودهها بیاورند که در قلمروی قدرت ایدئولوژیک قدم میزنند. این یعنی تفاوت میان مذهبی که یادآوری عشق به یک موجود ضعیف را برمیگزیند و مذهبی که یادآوری مداوم قدرت و تکلیف سیاسی را تحمیل میکند.
🪑 نظم مدنی، کالبد انسان و صندلی (احترام به نشستن برابر در برابر سلسلهمراتب قدرت)
یکی از معنادارترین تفاوتهای انسانشناسانه میان این دو جهان، عنصر «صندلی» و نحوۀ نشستن است. در کلیسا، ردیف نیمکتها و صندلیها به آناتومی و کالبد انسان احترام میگذارد. صندلیها با نظمی مدنی و افقی چیده شدهاند تا همۀ انسانها، فارغ از طبقه و رتبهشان، در یک سطح برابر، رو به محراب بنشینند. این معماری، تجسد برابری انسانها در محضر خداوند است.
🕌 اما در فرهنگ مسجدی، نشستن روی زمین به عنوان نمادی از خاکساری ترویج میشود؛ نمادی که در ساحت سیاسی و مذهبی ایران، تغییر کارکرد داده و تبدیل به ابزاری برای نمایش عریان قدرت و سلسلهمراتب شده است. در دیدارهای رسمی خمینی و خامنهای با مردم و مسئولان، این عنصر به وضوح دیده میشد:
🔺در این فرمول، نشستن روی زمین دیگر معنای تواضع در پیشگاه خدا را نداشت، بلکه بازتولید نمادین یک رابطه «ارباب و رعیتی» و تحقیر کالبد انسان در برابر رأس قدرت بود.
🎵 صدا، هیاهوی تهاجمی و ارزش حیاتی سکوت
در سنت کلیسایی، موسیقی (صدای ارگ لولهای و همسرایی کُر) با محاسبات دقیق آکوستیک، بالی برای پرواز روح و رکنی زیباشناختی برای تلطیف روان است. اما در شیعهگری حاکم، صدا از یک امر زیباشناختی به ابزاری برای اشغال تهاجمی فضا و تحمیل اقتدار تبدیل شده است.
🥁دستههای عزاداری بدون هیچ توجهی به ساختار شهرنشینی و حقوق شهروندان (اعم از بیماران و کودکان و سالخوردگان و کارمندان ادارات)، خیابانها و مناطق مسکونی را با طبلزنیهای سنگین، ناهنجار و گوشآزار تسخیر میکنند. این مراسم بر محور مداحی تکنفره با بلندگوهای شیپوری بیکیفیت شکل میگیرد که هیچ همخوانی هنری، ریتم فکرشده یا هارمونی در آن یافت نمیشود و تنها هدفش تحریک عصبی تودههاست.
📢 این تهاجم صوتی در ایستگاههای صلواتی به اوج میرسد؛ جایی که تا نیمههای شب، مداحیهای ضبطشده را با بالاترین ولوم ممکن پخش میکنند و آرامش را به طور مطلق از چهاردیواری خانههای مردم سلب میکنند. این فرم از مناسکگرایی، حقالناس را علناً در پای نمایش وفاداری مذهبی قربانی میکند.
🤫 پناه بردن به این هیاهو، ریشه در یک ترس عمیق از بیصدایی دارد. در سنت معنوی کلیسایی، «سکوت» یک عنصر وجودی، مقدس و شفابخش است. شمعهای لرزان در سکوت میسوزند تا فضا را برای مواجههی انسان با خودش و با نجواهای امر قدسی آماده کنند. اما در شیعهگری نهادینهشدهی امروز، فضا باید به طور شبانهروزی با صدا اشغال شود؛ از اذان بلندگوها تا شعارهای «مرگبر» و «نوحههای خیابانی» با انکرترین اصوات در میانِ «بسیجیها/الواتِ هر محله». گویی اگر برای چند لحظه شهر یا مسجد ساکت شود، توهم کنترل و اقتدار مذهبی فرو میریزد. صدا در اینجا نه برای هدایت روح به درون، بلکه ابزاری برای پر کردن تهاجمی فضا و ممانعت از هرگونه خلوت فکری است.
فقدان زیباییشناسی و لطافت در شیعهگری، نه یک تصادف، که پیامد ناگزیر ساختاری است که قدسیتِ انسان و زندگی، ادراکات حسی و حریم خصوصی انسان را به مسلخِ انتزاع، اقتدارگرایی و وفاداریهای تودهای برده است. مذهب در سنتِ مسیحی، پناهی صمیمی برای تسلای جان است؛ اما در خیابانهای پر ولولۀ اشغالشده توسط هیئتهای عزاداری، به هیاهویی عریان بدل گشته که حتی حرمتِ آرامش در چهاردیواریِ خانهها را هم به پای امیالی بیمار قربانی میکند.
✍🏻 #سروناز_دریامنش
🔺این بو نشانهایست از اینکه در این فضا، لذت حسی، راحتی و کرامت کالبد حاضران در مسجد هیچ اولویتی ندارد و بدن انسان صرفاً ابزاری برای ادای یک تکلیف خشک شرعی است.
👁 نگاه معصوم سگ در برابر چشمهای ناظر قدرت
تفاوت دیگر در قابهای روی دیوار است. در اتاق پدر شان، قاب عکس سگ نمادی از یک دلبستگی عاطفی، ملموس و زمینی است که به پیشگاه خدا آورده شده تا در سایهی نیایش، آرام گیرد. اما در مساجد با عکسهایی کوچک و بزرگ، خیره و اغلب عبوس رهبران سیاسی (خمینی، خامنهای؛ دو خدای ولایتفقیه) مواجه میشویم. در فضای ما، عکس روی دیوار برای تسکین دل یا تجلیل از محبت زمینی نیست؛ بلکه برای اعمال یک «نگاه ناظر قدرت مطلقه و مقدس» است. در هر مسجد و حسینیهای (مثل هر اداره و مغازه و خیابانی) آن چشمهای «رهبرانِ/خدایان سیاسی مقدس» از بالای دیوارها به تو نگاه میکنند تا وفاداریات را بسنجند و مدام بیاد تودهها بیاورند که در قلمروی قدرت ایدئولوژیک قدم میزنند. این یعنی تفاوت میان مذهبی که یادآوری عشق به یک موجود ضعیف را برمیگزیند و مذهبی که یادآوری مداوم قدرت و تکلیف سیاسی را تحمیل میکند.
🪑 نظم مدنی، کالبد انسان و صندلی (احترام به نشستن برابر در برابر سلسلهمراتب قدرت)
یکی از معنادارترین تفاوتهای انسانشناسانه میان این دو جهان، عنصر «صندلی» و نحوۀ نشستن است. در کلیسا، ردیف نیمکتها و صندلیها به آناتومی و کالبد انسان احترام میگذارد. صندلیها با نظمی مدنی و افقی چیده شدهاند تا همۀ انسانها، فارغ از طبقه و رتبهشان، در یک سطح برابر، رو به محراب بنشینند. این معماری، تجسد برابری انسانها در محضر خداوند است.
🕌 اما در فرهنگ مسجدی، نشستن روی زمین به عنوان نمادی از خاکساری ترویج میشود؛ نمادی که در ساحت سیاسی و مذهبی ایران، تغییر کارکرد داده و تبدیل به ابزاری برای نمایش عریان قدرت و سلسلهمراتب شده است. در دیدارهای رسمی خمینی و خامنهای با مردم و مسئولان، این عنصر به وضوح دیده میشد:
رهبر بر روی یک صندلی بلند و متمایز، با زیرپایی، مینشست، در حالی که تودۀ مردم، نخبگان و حتی عالیرتبهترین مقامات کشوری باید در پایینترین سطح، روی زمین و بر روی زانو مینشستند.
🔺در این فرمول، نشستن روی زمین دیگر معنای تواضع در پیشگاه خدا را نداشت، بلکه بازتولید نمادین یک رابطه «ارباب و رعیتی» و تحقیر کالبد انسان در برابر رأس قدرت بود.
🎵 صدا، هیاهوی تهاجمی و ارزش حیاتی سکوت
در سنت کلیسایی، موسیقی (صدای ارگ لولهای و همسرایی کُر) با محاسبات دقیق آکوستیک، بالی برای پرواز روح و رکنی زیباشناختی برای تلطیف روان است. اما در شیعهگری حاکم، صدا از یک امر زیباشناختی به ابزاری برای اشغال تهاجمی فضا و تحمیل اقتدار تبدیل شده است.
🥁دستههای عزاداری بدون هیچ توجهی به ساختار شهرنشینی و حقوق شهروندان (اعم از بیماران و کودکان و سالخوردگان و کارمندان ادارات)، خیابانها و مناطق مسکونی را با طبلزنیهای سنگین، ناهنجار و گوشآزار تسخیر میکنند. این مراسم بر محور مداحی تکنفره با بلندگوهای شیپوری بیکیفیت شکل میگیرد که هیچ همخوانی هنری، ریتم فکرشده یا هارمونی در آن یافت نمیشود و تنها هدفش تحریک عصبی تودههاست.
📢 این تهاجم صوتی در ایستگاههای صلواتی به اوج میرسد؛ جایی که تا نیمههای شب، مداحیهای ضبطشده را با بالاترین ولوم ممکن پخش میکنند و آرامش را به طور مطلق از چهاردیواری خانههای مردم سلب میکنند. این فرم از مناسکگرایی، حقالناس را علناً در پای نمایش وفاداری مذهبی قربانی میکند.
🤫 پناه بردن به این هیاهو، ریشه در یک ترس عمیق از بیصدایی دارد. در سنت معنوی کلیسایی، «سکوت» یک عنصر وجودی، مقدس و شفابخش است. شمعهای لرزان در سکوت میسوزند تا فضا را برای مواجههی انسان با خودش و با نجواهای امر قدسی آماده کنند. اما در شیعهگری نهادینهشدهی امروز، فضا باید به طور شبانهروزی با صدا اشغال شود؛ از اذان بلندگوها تا شعارهای «مرگبر» و «نوحههای خیابانی» با انکرترین اصوات در میانِ «بسیجیها/الواتِ هر محله». گویی اگر برای چند لحظه شهر یا مسجد ساکت شود، توهم کنترل و اقتدار مذهبی فرو میریزد. صدا در اینجا نه برای هدایت روح به درون، بلکه ابزاری برای پر کردن تهاجمی فضا و ممانعت از هرگونه خلوت فکری است.
فقدان زیباییشناسی و لطافت در شیعهگری، نه یک تصادف، که پیامد ناگزیر ساختاری است که قدسیتِ انسان و زندگی، ادراکات حسی و حریم خصوصی انسان را به مسلخِ انتزاع، اقتدارگرایی و وفاداریهای تودهای برده است. مذهب در سنتِ مسیحی، پناهی صمیمی برای تسلای جان است؛ اما در خیابانهای پر ولولۀ اشغالشده توسط هیئتهای عزاداری، به هیاهویی عریان بدل گشته که حتی حرمتِ آرامش در چهاردیواریِ خانهها را هم به پای امیالی بیمار قربانی میکند.
Telegram
نقدآگین
📢 صدایی که میخراشد، نوری که مینوازد
— تقابل زیباشناختی و انسانشناختیِ دو جهانِ معنا (۳/۳)
🔻پینوشت: در توضیحِ این کانال نوشته شده:
۱. سنت فرانسیس (St. Francis) کیست؟
او یکی از محبوبترین قدیسان تاریخ مسیحیت است که به عشق به طبیعت، حیوانات و زندگی ساده مشهور است. او معتقد بود
این کانال بر اساس آموزههای او که بر صلح و دوستی با طبیعت استوار است، فعالیت میکند.
او در قرن ۱۲ میلادی در شهر «آسیزی» ایتالیا در خانوادهای بسیار ثروتمند به دنیا آمد. اما در جوانی تمام ثروت خود را رها کرد، لباسهای گرانبهایش را بخشید و تصمیم گرفت مانند فقرا زندگی کند. او در زمان جنگهای صلیبی، به جای جنگیدن، به دیدار سلطان مصر رفت تا صلح برقرار کند. شعار معروف او این بود:
آرامگاه او در شهر آسیزی در ایتالیا قرار دارد و سالانه پذیرای میلیونها زائر از سراسر جهان است؛ نه فقط مسیحیان، بلکه پیروان ادیان دیگر و حتی افراد بیخدا که به خاطر نگاه صلحطلبانه و محیطزیستیاش به او احترام میگذارند.
۲. لقب «برادر»:
در سنت مسیحی (بهویژه فرانسیسکویی)، به جای القاب رسمی کلیسایی، از کلمه «برادر» استفاده میکنند تا نشان دهند هیچ برتری بین رهبر گروه و سایرین وجود ندارد و همه با هم برابرند.
۳. رویکرد «فراگیر»:
نکته مهم این متن این است که این انجمن تبلیغاتی برای تغییر دین نیست. آنها تأکید دارند که پیروان همه ادیان (یا حتی کسانی که دین ندارند) میتوانند در برنامههایشان شرکت کنند. آنها به تنوع نژادی، جنسیتی و جسمی احترام میگذارند و هدفشان ایجاد فضایی برای آرامش مشترک است.
۴. هدف از برنامهها:
• دعا: تقویت جنبه معنوی.
• مدیتیشن شفابخش: آنها معتقدند با دعا و تمرکز، فرد میتواند از نظر روحی و ذهنی خودش را ترمیم کند (خودشفادهی).
خلاصه:
این کانال یک فضای معنوی است که توسط یک راهب یا خادم مسیحی اداره میشود، اما درهای آن به روی همه باز است. تمرکز اصلی آنها روی دعای دستجمعی و مدیتیشن برای رسیدن به آرامش و سلامت روح است، بدون اینکه از شما بخواهند اعتقادات شخصی خود را رها کنید.
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
— تقابل زیباشناختی و انسانشناختیِ دو جهانِ معنا (۳/۳)
🔻پینوشت: در توضیحِ این کانال نوشته شده:
«در آوریل ۲۰۰۸، "برادر" (لقبی برای راهب یا خادم این انجمن) در مقابل آرامگاه "سنت فرانسیس" حضور داشت که احساس کرد عیسی از او میخواهد خانواده جدیدی از پیروان سنت فرانسیس را بنا کند؛ جامعهای به نام "تائو" برای مردان و زنان از هر دین و آیینی، تا در کنار هم به دعا و نیایش بپردازند.
در ۸ دسامبر ۲۰۲۲، او با الهام قلبی تشویق شد تا از همه برادران و خواهران دعوت کند تا به عنوان "همسنگر و یارِ دعا" داوطلب شوند. اعضای این خانواده از سراسر جهان به "برادر" میپیوندند تا در دعای صبحگاهی (ساعت ۸:۰۰ صبح) و دعای شامگاهی (ساعت ۵:۰۰ عصر به وقت لندن) شرکت کنند. پس از زمان دعا، "برادر" یک مدیتیشن (مراقبه) شفابخش را که با هدایت روح انجام میشود، به اشتراک میگذارد تا اعضا به خودشفادهی بپردازند.
امروز، ما به همهی فرزندان خدا از هر آیین، نژاد، گرایش جنسی، رنگ پوست و معلولیت خوشآمد میگوییم تا به ما بپیوندند...»
۱. سنت فرانسیس (St. Francis) کیست؟
او یکی از محبوبترین قدیسان تاریخ مسیحیت است که به عشق به طبیعت، حیوانات و زندگی ساده مشهور است. او معتقد بود
همه موجودات (از خورشید و ماه تا پرندگان) برادر و خواهر ما هستند.
این کانال بر اساس آموزههای او که بر صلح و دوستی با طبیعت استوار است، فعالیت میکند.
او در قرن ۱۲ میلادی در شهر «آسیزی» ایتالیا در خانوادهای بسیار ثروتمند به دنیا آمد. اما در جوانی تمام ثروت خود را رها کرد، لباسهای گرانبهایش را بخشید و تصمیم گرفت مانند فقرا زندگی کند. او در زمان جنگهای صلیبی، به جای جنگیدن، به دیدار سلطان مصر رفت تا صلح برقرار کند. شعار معروف او این بود:
«پروردگارا، مرا وسیله صلح خود قرار ده.»
آرامگاه او در شهر آسیزی در ایتالیا قرار دارد و سالانه پذیرای میلیونها زائر از سراسر جهان است؛ نه فقط مسیحیان، بلکه پیروان ادیان دیگر و حتی افراد بیخدا که به خاطر نگاه صلحطلبانه و محیطزیستیاش به او احترام میگذارند.
۲. لقب «برادر»:
در سنت مسیحی (بهویژه فرانسیسکویی)، به جای القاب رسمی کلیسایی، از کلمه «برادر» استفاده میکنند تا نشان دهند هیچ برتری بین رهبر گروه و سایرین وجود ندارد و همه با هم برابرند.
۳. رویکرد «فراگیر»:
نکته مهم این متن این است که این انجمن تبلیغاتی برای تغییر دین نیست. آنها تأکید دارند که پیروان همه ادیان (یا حتی کسانی که دین ندارند) میتوانند در برنامههایشان شرکت کنند. آنها به تنوع نژادی، جنسیتی و جسمی احترام میگذارند و هدفشان ایجاد فضایی برای آرامش مشترک است.
۴. هدف از برنامهها:
• دعا: تقویت جنبه معنوی.
• مدیتیشن شفابخش: آنها معتقدند با دعا و تمرکز، فرد میتواند از نظر روحی و ذهنی خودش را ترمیم کند (خودشفادهی).
خلاصه:
این کانال یک فضای معنوی است که توسط یک راهب یا خادم مسیحی اداره میشود، اما درهای آن به روی همه باز است. تمرکز اصلی آنها روی دعای دستجمعی و مدیتیشن برای رسیدن به آرامش و سلامت روح است، بدون اینکه از شما بخواهند اعتقادات شخصی خود را رها کنید.
🔻مسیحیت Vs اسلام
📕زیباییشناسیِ گناه
— از سکوت صوفیانۀ مسجد تا ساختار روایتگرِ کلیسا
📕اسلام پسرفتی نسبت به مسیحت؟
📻 بدعتِ [قرآنی - عباسیِ] تعدد، علیه حکمتِ [عیسویِ] تعهد
— چگونه سقوط از «خدای عشقِ وفادارانه و محبت» به «خدایِ نکاحِ بینهایت و شهوت»، آلِ علی را برانداخت؟
📕مسیح قرآن: خدایی که خدا نیست!
📺 مسیح: خدا یا پیامبر؟
📺 تمایزِ اسلام و مسیحیت
📺 اسلام بدعت صدم مسیحیت: یوحنای دمشقی
📕رد محمد توسط توماس آکویناس
📕آموزههای یعقوب: شمشیر و پیامبری یا دجال؟
📺 «عیسی» و «انجیل» آشکارگرِ هویت مؤلفان قرآن
📺 قرآن مصدقِ بایبل، بایبل مکذبِ قرآن!
📕قرآن از تحریف لفظی سخنی نمیگوید
👁 اعترافگیری اختراعی مسیحی بود؟
📺 جهنم چگونه توسط کلیسا اختراع شد؟
📺 بعد از مرگ و فرکانس؛ جهنم؟ نه!
📺 خلق افسانۀ جهنم توسط یهودیان
📻 تأملاتی پیرامون شکنجه ابدی در قرآن
📻خدای مخوف کودکخوار یهودیان در درۀ جیهینوم
🔻نقد مسیحیت
📕“فرزند خدا” در یهود و یونان
📕عیسی: «فرزندِ معبد»
📕پاولس و پیدایش مسیحیت رومی
📺 از خشم و شهوتِ الله تا ترفندهای پولس در کارگاهِ دین!
📺 چگونه مسیحیت به وجود آمد؟
📺 چه کسانی و چگونه مسیحیت را ساختند؟
📺 جردن پیترسون: «عیسی خداست!»
📺 داستانِ اسطورهایِ «بکارتِ» مریم
📺 عیسی و رمز و راز فرزندانش
📻 رستگارشدگان ربوده خواهند شد!
📻 عیسی مسیح
📺خلاصۀ کتابِ «چگونه عیسی خدا شد؟ تعالی واعظ یهودی»
📺«همسایهات را... دوست بدار» دعوتی به محبتِ فراگیر؟
📺 ۸ دلیل مبنی بر اینکه مسیح یک «اختراع سیاسی» بود
.
#نقد_ادیان #نقد_مسیحیت #نقد_اسلام #نقد_شیعه
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
🖌 گفتگو پیرامون «اثبات خدا (برهان نیاز)»
🎙مجتبی دریس (خداباور)
🎙 #اشکان بابادی (خداناباور)
⏳زمان: چهارشنبه، ساعت ۱۲شب به وقت ایران
📅 ۱۴۰۵/۰۳/۲۷
📍مکان: گروه تلگرامی فلسفه و منطق:
https://t.me/+Mafxv6TzPsk0ZGI0
@fargasht22
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
🎙مجتبی دریس (خداباور)
🎙 #اشکان بابادی (خداناباور)
⏳زمان: چهارشنبه، ساعت ۱۲شب به وقت ایران
📅 ۱۴۰۵/۰۳/۲۷
📍مکان: گروه تلگرامی فلسفه و منطق:
https://t.me/+Mafxv6TzPsk0ZGI0
@fargasht22
🔻گراهام آپی
📺 آیا خدا و شر میتوانند همزمان وجود داشتهباشند؟
📺 آتئیسم نیز نیازمند توجیه معرفتیست
📕 بهترین برهان علیه خداوند
📺 بررسی برهان متکلمان در اثبات وجود خدا
خدا و مناظرات
📻 جدالی درباب برهان علیت
📻 خدا، طراحی هوشمند و پیامبری
📕نقد برهان نظم [بخش اول | بخش دوم و سوم]
📕اگر کسی خالق ما بوده، مطمئناً باهوش نبوده
📻 خدای سید حسینِ نصر در ترازو
📻 خداشناسی دینانی در ترازو
📻 نقدِ کانت و هیوم بر برهان علیت
📻 برهان علیت و مسألۀ شر
📺 بحث خدا: هریس و داوکینز
📺 مناظرۀ «فرگشتگرا» / «خلقتگرا»
📺 مناظره هوش مصنوعی خداباور با هوش مصنوعی آتئیست
📺 آیا براهین وجود خدا قانعکنندهاند؟
📺 بزرگترین چالش اعتقاد به خدا چیست؟
📓علم و دین: پنج پرسش
📻 «برهان نظم» در ترازو
📻 خدا و رنج
📺 «چرا؟ هدف جهان»
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
❓«نظامِ احسنِ خلقت» یا «بیرحمیِ طبیعت» در حقّ زنان؟
✍🏻 دکتر #محمدرضا_ابراهیمی
@drebrahime
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
✍🏻 دکتر #محمدرضا_ابراهیمی
@drebrahime
➖➖➖
🌾 @Naqdagin