نقدآگین
12.2K subscribers
3.87K photos
3.44K videos
93 files
9.15K links
«حقیقت، خواستار نقد است؛ نه مدح»
— بررسی پدیدارهای فرهنگی با رویکردی انتقادی

🔗 نقدآگين در پلتفرم‌ها:
t.me/Naqdagin/6435

👥 دعوت به مناظره در نقدآگین:
t.me/Naqdagin/11747

📌پیشنهاد ترجمه، مقاله، مطلب:
t.me/Naqdagin/15660

⚡️توضیح ضروری:
t.me/Naqdagin/6
Download Telegram
📘پایان مشروطیت

✍️ دکتر #احمد_فعال

✂️برش انتهایی متن: چرا مشروطیت به پایان رسیده‌است؟ (۲/۳)

🍂 روشنفکرانی هم که عموماً از نظامات سیاسی درکی داشتند، درک آنها خیلی گسترده نبود؛ علاوه بر اینکه نیک ‌می‌دانستند که بدون همراهی مراجع دینی، امکان پیاده کردن اندیشه «مشروطه‌‌خواهی و ترقی» وجود نداشت. از این نظر، ملاحظه ‌می‌کنید که عصر مشروطیت به ضروت محکوم به «فقط یک نظام سیاسی» بود، آنهم «نظام پادشاهی»؛ لذا تمام کوشش آنها این بود که در قالب همین نظام سیاسی طرحی برای هیچ‌کاره کردن پادشاه و مقید کردن و مشروط کردن قدرت پادشاه به قید قانون دراندازند.

🍂 امروز در وضعیتی هستیم که نظام پادشاهی تنها «یک گزینه از چندین گزینه نظام سیاسی» است که پیشاروی جامعه و روشنفکران و دانشگاهیان قرار دارد.

🍂 نظام پادشاهی یکبار در ایران منسوخ شد و برگشت به نظام پادشاهی، یک فکر عقب‌مانده است. این مسئله به‌قدری وضوح دارد که رهبری جریان پادشاهی، از «صراحت» بازگشت به نظام پادشاهی امتناع می‌کند.

🍂 روشنفکران مشروطه به پذیرش پادشاهی محکوم بودند، چون قاعده «ساختارشکنی» در فکر هیچ روشنفکری وجود نداشت و به‌علاوه، هیچ مرجع دینی نمی‌توانست درکی از نظام دیگری غیر از نظام پادشاهی در سر داشته‌باشد، اما امروز، به غیر از «منسوخ شدن پادشاهی» و «گستردگی اندیشه‌ها در باب نظامات سیاسی»، هیچ دلیل وجود ندارد که جامعه و کنشگران، آراء سیاسی خود را در قالب «مشروطه‌خواهی» تنظیم کنند.

🍂 دومین دلیل، این است که مشروطه‌‌خواهان همان قانون و تنظیمات را ‌می‌خواستند در قالب سیاست ایرانی-اسلامی بگنجانند تا هم امکان عملی شدن آن را در سطح افکار عمومی بیابند و هم آنکه، با مخالفت روحانیون مواجه نشوند. این است که تقریباً همه روشنفکران عصر مشروطه، افکار خود را به اسلام‌گرایی آراست‌اند تا پذیرش آن را در جامعه و حتی در دستگاه سیاسی میسر کنند.

🍂 اگر آثار برجسته‌ترین روشنفکران و اندیشه‌گران مشروطه را مطالعه کنید، من دستکم ندید‌ه‌ام که کسی مشروطه را بیرون از اسلام جستجو کند. کتاب «یک کلمه» اثر میرزایوسف خان مستشارالدوله در واقع، برگردانی از اعلامیه حقوق بشر فرانسه بود. ناظم‌الاسلام کرمانی قسمتی از نامه‌ میرزا یوسف‌خان به مظفرالدین میرزای ولیعهد را چنین نقل می‌کند:

«عقیده حکما و سیاسیون جمهور ملل متمدن بر این است که رفع خطرات و چاره اشکالات ایران را به همین دو کلمه می‌توان اصلاح کرد که باید از اعمال گذشته چشم پوشید و شروع به تأسیس قوانین تازه نمود. از این راه می‌توان احترام و اعتبار سابقه دولت و ملت قدیم ایران را در انظار اقوام خارجه و ملل متمدنه و همسایگان مجدداً جلب کرد و این مطلب در نظر خردمندان مستقیم‌الادراک چنان واضح و آشکار است که محتاج به همین دلیل و برهان نیست. محتمل است بدین وسیله آثار و اسبابی که نیکبختی مملکت را امنیت تواند داد، به دست آید که بعدها مأمورین دوایر دولتی، از عالی و دانی و بزرگ و کوچک، در اعمال و افعالی که درخور درجه مأموریت ایشان است، خود را به انقیاد و اطاعت مواد احکام قانونیه مکلف بدانند و مساوات حقوقیه به عموم اهالی و زیردستان، از هر صنف و طایفه، داده شود[۱۵]».

🍂 مستشارالدوله در این کتاب کوشش داشت تا نشان دهد که اجرای قوانین جدید و آنچه که در اعلامیه حقوق بشر فرانسه وجود دارد، نه تنها مغایر با اسلام نیست، بلکه مطابق با «روح اسلام» است.

🍂 میرزا یوسف‌خان در خاتمه هر فصل از کتاب «یک کلمه»، سخنان خود را با آیات قرآن می‌آراست تا انطباق اندیشه خردگرایی و فردگرایی را با اسلام سازگار نشان دهد. در نامه‌ای به آخوندزاده می‌نویسد:

«کتاب روح‌الاسلام انشاءالله تا دو ماه تمام می‌شود… خوب نسخه‌ای است، یعنی جمیع اسباب ترقی و سیویلیزاسیون از قرآن مجید و احادیث صحیح، آیات و براهین پیدا کرده‌ام که دیگر نگویند فلان چیز مخالف آیین اسلام یا آیین اسلام مانع ترقی و سیویلیزاسیون است[۱۶]».

(ادامه دارد)

🌐 مطالعهٔ متن کامل
⏰ زمان تقریبی مطالعه: ۲۲ دقیقه
🔖 ۴۴۵۲ کلمه
➖➖➖

🌾 @Naqdagin
📘پایان مشروطیت

✍️ دکتر #احمد_فعال

✂️برش انتهایی متن: چرا مشروطیت به پایان رسیده‌است؟ (۳/۳)

🍂 شخصی مثل میرزا ملکم خان که الحق یکی از تواناترین روشنفکران عصر مشروطه است، کتابی ‌می‌نویسد با عنوان «تنظیمات». میرزا ملکم خان اصالتاً ارمنی‌ست و هیچ تقیدی هم به دین اسلام ندارد، اما همین شخص ‌می‌گوید:

«در دنیا هیچ نظم و حکومتی نمی‌بینیم که مبادی آن یا در قرآن یا در اقوال ائمه یا در آن دریای معرفت اسلام که ما احادیث می‌گوییم و حدود و وسعت آن خارج از تصور شماست به‌طور صریح معین نشده ‌باشد. کشف این حقیقت شرایط ترقی ما را به کلی تغییر داده است. حال عوض اینکه به جهالت سابق، تنظیمات مطلوبه را برویم از فرنگستان گدایی نماییم، این صراط مستقیم و این طرح تازه، جمیع خبط‌ها و ضررهای گذشته ما را بلاشک بهتر از انتظار هرکس‌ تلافی خواهد کرد[۱۷]».

🍂 باز در جای دیگه اضافه ‌می‌کند:
«کدام احمق گفته‌است که ما باید برویم همه رسومات و عادات خارجه را اخذ نماییم؟ حرف جمیع ارباب ترقی این است که احکام دین ما همان اصول ترقی است که کل انبیاء متفقاً به دنیا اعلام فرمود‌ه‌اند و دیگران این همه اسباب قدرت خود ساخته‌اند. ما هم به حکم عقل و دین خود باید همه اصول ترقی را چه از لندن، چه از ژاپون بلادرنگ اخذ نماییم[۱۸]».

🍂 ماشالله آجودانی در وصف این طرز تفکر که تفکر رایج روشنفکران مشروطه بود، در یک کلام ‌می‌گوید: «مشروطه ایرانی چیزی جز اسلامیزه کردن مشروطیت نیست»[۱۹].

🍂 آخوندزاه هم با وجود همه دشمنی‌ها که در کتاب مکتوبات خود با اسلام نشان می‌دهد، اما در نهایت به «پروتستانتیزم اسلامی: باور دارد. امین البرزی نویسنده مقاله «پروتستانتیزم و روح روشنفکری»، از قول آخوندزاده می‌نویسد:

«نویسنده نمی‌خواهد که آتئیست شوند و دین و ایمان نداشته باشند؛ بلکه حرف منصف این است که دین اسلام بنابر تقاضا و اوضاع زمانه بر پروتستانتیزم محتاج است، پروتستانتیزم کامل موافق شروط پروقره سیویلیزاسیون، متضمن آزادی و مساوات حقوقیه هر دو نوع بشر (زن و مرد)، مخفف دیسپوتیزم سلاطین شرقیه، در ضمن تنظیمات حکیمانه و مقرر وجوب سواد در کل افراد اسلام ذکورا و اناثاً[۲۰]».

🍂 در ادامه باز از قول آخوندزاده می‌نویسد:
«پروتستانتیزم عبارت است از مذهبی که حقوق‌االله و تکالیف عباداالله جمیعاً در آن ساقط بوده، فقط حقوق‌الناس باقی بماند[۲۱]».

🍂 خب وقتی آخوندزاده که تمام همّ او به قول خودش «هدم دین» است، و ملکم خان که اصالتاً ارمنی است و هیچ تقیدی به اسلام ندارد، اینچنین کوشش دارند تا «مدرنیته را در قالب اسلام بیان کنند»، خود بخوان حدیث مفصل از این مجمل.

🍂 با شرح مختصری که درباره این دو دلیل آوردم، اکنون روشن ‌می‌شود که چرا و به چه دلیل ‌می‌گوئیم عصر مشروطیت به پایان رسیده‌است.

🍂 فکر کنم دلیل دوم روشن است و شاید نیازی به توضیح نباشد؛ چون هیچ مشروطه‌‌خواهی در دوران امروز نمی‌یابید که دنبال «اسلامیزه کردن نظام سیاسی» باشند، دنبال این باشند که قانون و تنظیمات اساسی کشور را به «مبادی اسلامی» درآویزد؛ نه تنها این ، بلکه برعکس، اگر به اغراق نگفته باشیمَ، دست‌کم اکثریت مشروطه‌‌خواهان از اسلام و دین بیزار هستند. امروز مشروطه‌‌خواهی یک فکر «ارتجاعی و عقب‌مانده» است. چرا؟ برابر با آنچه مشروطه‌‌خواهی دنبال آن بود ‌می‌گویم، این فکر یک فکر ارتجاعی و عقب‌مانده است.

🌐 مطالعهٔ متن کامل
⏰ زمان تقریبی مطالعه: ۲۲ دقیقه
🔖 ۴۴۵۲ کلمه
➖➖➖

🌾 @Naqdagin
نقدآگین
Photo
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
بررسی نمادها و شخصیت‌های داستان عاشورا
@Naqdagin
🎧 بررسی نمادها و شخصیت‌های داستان عاشورا
— ردّ پای یهودیت در اسلام، بخصوص اسلام ایرانی (شیعی)

🎙 #مدی (پژوهشگر تاریخ‌، ادیان و زبان‌شناسی)

🔸مراسم‌های معطوف به رستگاری، عزاداری و خودآزاری در طول تاریخ فرهنگ‌ها

🔸کربلا یا کر بعل؛ بعل و ملوخ جزو خدایان خونریز بودند که دنبال قربانی انسانی بودند؛ در نگاه شیعی نیز شهادت حسین به‌مثابه «ذبح عظیم» که امر مقدر خداست و حتا به اطلاع محمد و خود حسین نیز رسیده، طرح می‌شود؛ امری مشابه صلیب مسیح که برای رستگاری و رهایی از گناه نخستین فرزندان آدم، ضروری بوده‌است.

🔸روزه گرفتن یهودیان در یوم کیپور (دهمین روز) و اهل سنت در عاشورا (دهمین روز محرم)

🔸قصه حسین، میکسی از سیاوش، مسیح، آدونیس و... است و بیسش توتمیسم، شمنیسم و خدایان کشاورزی‌ست.

🔸ایرانیان مجبور بودند که حسین را بعنوان جدشان، به‌چنین شکلی بوجود آورند تا فرهنگ خودشان را پس از اسلام ادامه دهند.


🗄 پست‌ مرتبط:
📕از تعزیه تا تراژدی
📕آیا حسین بن علی بر حق بود؟
📻 امویان بر ترازو؛ قصهٔ عاشورا
📺 یا سین! و ما ادراک من سین؟
📺 خدایان کباب‌خوار
📺 سرنوشت قابیل در الواح سومری

#اسطوره‌شناسی #نقد_ادیان #نقد_شیعه

➖➖➖

🌾@Naqdagin
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
📺 تمایز و تشابه نازیسم-فاشیسم و کمونیسم

✍️#علیرضاموثق

🍂 به‌بهانۀ این سخنان #جردن_پیترسون، بد نیست مشابهت اسلام با فاشیسم و نازیسم را نیز بررسی کنیم.

🍂 تشابه بین #حکومت_اسلامی حاکم ایران با نازیسم هیتلری در «کودک‌کشی» و «شناعت و سرکوب مخالفان»، اتفاقی نیست، بلکه ریشه در تشابه اسلام با فاشیسم دارد.

🍂 اسلامی که در آن، خضر کودکی را به قتل می‌رساند و قصاص قبل از جنایت می‌کند، یا ابراهیم در راستای اطاعت از «ارباب-رب-پیشوا»، عقل و عواطف و اخلاقش را ذبح می‌کند و به رذیلانه‌ترین فعل متصور، یعنی قتل یک کودک بی‌گناه تن می‌دهد.

🍂 اسلام با فاشیسم وجوه شباهت متعددی دارد. ۱۵ مورد از این شباهت‌ها را در ادامه (اینجا) ذکر می‌کنم.


🗄پست مرتبط
📻
با حاملان ویروس چپ و اسلام چه باید کرد؟
📻ترسا؛ ترسنده از خدا یا محمد؟
📻محمد، عارف عامی و توتالیتر
📻برعکس کن تا پیروز شوی!
📕امتناع وفاق بین عدالت با فاشیسم
📕اسلام به‌مثابه ایدئولوژی سیاسی

#فلسفیدن #نقد_چپ #نقد_اسلام

➖➖➖

🌾 @Naqdagin
📘اسلام و فاشیسم

✍️#علیرضاموثق

🍂 به‌بهانۀ این سخنان #جردن_پیترسون، بد نیست مشابهت اسلام با فاشیسم و نازیسم را نیز بررسی کنیم.

🍂 تشابه بین #حکومت_اسلامی حاکم بر ایران با نازیسم هیتلری در «کودک‌کشی» و «شناعت و سرکوب مخالفان»، اتفاقی نیست، بلکه ریشه در تشابه اسلام با فاشیسم دارد.

🍂 اسلامی که در آن، خضر کودکی را به قتل می‌رساند و قصاص قبل از جنایت می‌کند، یا ابراهیم در راستای اطاعت از «ارباب-رب-پیشوا»، عقل و عواطف و اخلاقش را ذبح می‌کند و به رذیلانه‌ترین فعل متصور، یعنی قتل یک کودک بی‌گناه تن می‌دهد.

🍂 اسلام با فاشیسم وجوه شباهت متعددی دارد:

اول) داشتن «کلان‌روایت» و یک ایدهٔ «تمامیت‌خواه» برای «یک‌سان‌سازی» ظاهر و باطن همهٔ جهانیان و «تسخیر» تمام عالم. ایده‌ای که مدعی‌ست، «کامل» است و پاسخ تمام پرسش‌های متصور را به نحو مطلق داده‌است و از شیر مرغ تا جان آدمیزاد در آن یافت می‌شود: «تبیاناً لکل شیء»، و یا «لارطب و یابس الا فی کتاب مبین»؛

دوم) توهم و «گسست از واقعیت» در فهم انسان و جامعه و نسبت‌شان با یکدیگر؛

سوم) تفرعن و خودشیفتگی و خود را «خیر و حقیقت مطلق» دیدن؛

چهارم) خصومت با آزادی و حقوق بشر و آپارتاید ساختاری داشتن؛

پنجم) خردستیزی و استدلال‌گریزی؛

ششم) خصومت با فردیت و میل شدید به ذوب کردن فرد در پیشوا؛

هفتم) دشمن‌تراش بودن و ایجاد وحدت میان قبیلهٔ خویش با نفرت از «دشمن-دیگری-کافر»؛

هشتم) میل شدید به «ثبات در مقابل تغییر»، به خاطر توهم حقیقت مطلق بودن؛

نهم) خصومت با «کثرت واقعی و بالفعل موجود در جهان اجتماعی» و میل به سرکوب آن کثرت و تحویلش به «وحدت»؛

دهم) توتالیتر بودن و تمایل به تسخیر ظاهر و باطن انسان‌ها جهت ذوب نمودن آن در منویات «پیشوا-الله-هیتلر»؛

یازدهم) اسطوره‌زدگی؛

دوازدهم) برتر بودن عقیده نسبت به جان انسان‌ها؛

سیزدهم) «تکلیف‌مدار» بودن به جای تأکید بر حقوق انسان‌ها. اولویت با تکالیف انسان‌ها در مقابل «پیشوا-هیتلر-الله» است؛

چهاردهم) هرمی و سلسله‌مراتبی دیدن جامعه در ذیل نگاه «ارباب/رعیتی» و مآلاً «پیشوا-هیتلر-الله» را در رأس هرم جامعه دیدن و سایرین را متناسب با میزان تقرب به او درجه‌بندیِ ارزشی و حقوقی کردن. نگاه «چوپان/رمگی» داشتن به مردم در ذیل حکومت «پیشوا-هیتلر-الله» و کوشش برای پرورش «عبد و برده و مرید»؛

پانزدهم) احساس تکلیف برای بردن مردم به بهشت (آرمان‌شهر) با زور.


#فلسفیدن #نقد_اسلام

➖➖➖

🌾 @Naqdagin
📗عبدالکریمی و مقولهٔ معنویت-معنایابی
— در نقد «معنویت در جهان بی‌معنا»
(۱/۲)
✍️#علیرضاموثق

1️⃣ #بیژن_عبدالکریمی ادعا می‌کند که «عشق»، مطلوبیت ذاتی دارد، اما اشتباه می‌کند. عشق برای افزایش لذت و کاهش رنج در وجود انسان اهمیت دارد و آنچه غایت است و اهمیت ذاتی دارد، کاهش رنج و افزایش لذت است. این امر با درون‌نگری به نحو «بین‌الاذهانی و مشترک» که یکی از منابع معرفت و روش‌های حصول معرفت است، احراز می‌شود. خیرخواهی و نیکوکاری نیز برای این است که رشد اخلاقی در وجود انسان تولید لذت می‌کند. حتی عبادتِ خدا، به مؤمنان لذت درونی می‌بخشد. غایت بودن کاهش رنج و افزایش لذت، ظاهراً کشف بودا بود تا جایی که اطلاع دارم. رواقیون یکی از اصیل‌ترین لذت‌ها یا اصیل‌ترین و مهم‌ترین لذت را «لذت رفاقت و دوستی» می‌دانستند.

2️⃣ عبدالکریمی بین دو مقولهٔ «راز» و «مسئله» تفاوت قائل می‌شود. راز چیزی‌ست که فهم آن، هیچ وقت و توسط هیچ کس ممکن نیست، اما مسئله، پرسشی‌ست که در حوزهٔ دانستنی‌های بالقوه یا بالفعل قرار دارد و یا اینک پاسخ آن یافت شده‌است و یا روزی یافته‌خواهد شد. سپس، در یک موضع متناقض و پارادوکسیکال، از یک طرف، معنای زندگی را راز می‌داند و از طرف دیگر، می‌گوید که هر کس، خودش می‌تواند به معنای زندگی برسد. در صورتی که اگر معنای زندگی راز باشد، حسب تعریف و مفهومِ راز، هیچ‌کس نمی‌تواند به معنای زندگی برسد. مصداق راز، محتویات ذهن خداوند است که پیامبران به خاطر «توهم و تفرعن و اختلال مغزی-روانی»، ادعای دسترسی به «افکار و ارزش‌ها و احکام و اهداف و عواطف خداوند» را مطرح کردند.

3️⃣ عبدالکریمی، سخنان خام قرآن و تصویر کودکانهٔ قرآن حتی در مورد چهرهٔ خدا و نیز یک مشت خرافات و اباطیل و احکام داعشی که حول ارادهٔ قدرت در یک شخصیت عامی و توتالیتر شکل گرفته‌است را «تجربیات اصیل» می‌نامد و بدین ترتیب، مفاهیم را مسخ و مبتذل می‌کند. عبدالکریمی توان «انتقاد شنیدن و خود-اصلاحی» را از دست داده‌است؛ از جمله به خاطر مشغلهٔ زیاد و «مدام حرف زدن، به جای شنیدن در کنار حرف زدن».

4️⃣ عبدالکریمی ادعا می‌کند که ادیان به ما نشان می‌دهند که امر قدسی و خداوند که رویدادی از رویدادهای جهان نیست و امری احاطه‌کننده است، وجود دارد و معنا بخش زندگی‌ست. در صورتی که:

اولاً) خداوند که به حصر عقلی به دو نوع متشخص و نامتشخص تقسیم می‌شود، چرا وجود دارد؟ به کدام دلیل چنین ادعایی می‌کند؟

ثانیاٍ) چرا خداوند، عادل و مهربان و سمیع و بصیر و نیز مداخله‌کننده در طبیعت است و یا چرا زندگی پس از مرگ و معاد وجود دارد؟ چگونه انسان مدرن و فرهیخته، مدعایی بلادلیل یا کاذب را تصدیق کند و از این مجرا برای خودش معنا تولید کند؟

ثالثاً) آیا تقریر و تکرار مدعیاتی خام و بلادلیل و یا کاذب، در شأن یک معلم فلسفه است؟ و آیا این روش و منش، مسئله‌ای از مسائل عدیدهٔ انسان مدرن و فرهیخته را حل می‌کند؟ فرق عبدالکریمی با یک آخوندِ عامی چیست؟ عبدالکریمی مخاطبان خود و «گروه هدف» را افراد سنتی و عامی تعریف کرده‌است، یا اقشار فرهیخته و دچار عقلانیت استدلالی؟

5️⃣ عبدالکریمی از «وجود منهای ماهیت» به مثابهٔ مصداق خداوند سخن می‌گوید. در صورتی که مفهوم «وجود منهای ماهیت»، انتزاعی و ذهنی و بلامصداق است. همچنین مجدداً عبدالکریمی از مفهوم «عشق به هستی یا عشق به خداوند» سخن گفت، بدون ایضاح مفهومی و نشان دادن مصداق در خصوص چنین عشقی. عبدالکریمی مثل پیامبر اسلام، «عشق به خدا» که مهمل و نااصیل و بلامصداق است را به جای «عشق به انسان» که اصیل و واجد معنا و مصداق است می‌نشاند و لذا عمق افکارش با یک آخوند و متکلم و عامی هیچ تفاوتی ندارد و نه درکی از واقعیت دارد و نه درکی از مسائل انسان مدرن و راه‌حل‌های آن. عبدالکریمی به انسان مدرن که اسلام را خرافات و اباطیل و احکام داعشی و پیامبر اسلام را دچار اختلال مغزی-عاطفی می‌داند، می‌گوید که برای معنایابی به «دین» مراجعه کن؛ در صورتی که چنین توصیه‌ای، زمینهٔ عقلی و امکانی در واقعیت ندارد. عبدالکریمی اگر می‌خواهد برای انسان مدرن، راهی جهت معنایابی پیشنهاد کند، باید درک کند که انسان مدرن، از ادیان تاریخی گسسته است و نمی‌تواند عقلش را مجاب کند تا یکسری توهم و هذیان را بپذیرد.

(ادامه دارد)
➖➖➖

🌾 @Naqdagin
📗عبدالکریمی و مقولهٔ معنویت-معنایابی
— در نقد «معنویت در جهان بی‌معنا»
(۲/۲)
✍️#علیرضاموثق

6️⃣ عبدالکریمی از نسبت زیست اخلاقی با معنویت و الگویی معنوی شدن سخن می‌گوید، اما عنایت ندارد که «توحش و رذیلت و شقاوت و جنایت و جهالت» در جهان سنت، شیوع بیشتری داشت و «برده‌داری، کودک‌همسری، سنگسار، قطع دست، قطع پا، شلاق، قصاص، قتل مرتد، قتل ساب‌النبی، تبعیض علیه زنان و کافران ذمی، قتل و غارت و به بردگی گرفتنِ اهل کتاب و مشرکان، یعنی حتی مؤمنان اخلاقی در ادیان دیگر»، همگی نشان می‌دهد که مؤلف/مؤلفان قرآن، واجد اخلاق آرمانی و متعالی و جهان‌شمول نبوده‌اند و از این حیث نیز الگویی برای انسان مدرن و فرهیخته نیستند.

7️⃣ ما دو نوع تفکر به نام «تفکر مفهومی و استدلالی» و «تفکر وجودی و معنوی» نداریم. آنچه تحت عنوان «تفکر معنوی و شهودی و یا وحی» در ادیان ادعا می‌شود، هذیان و توهم و خرافات و مغالطه و «خردستیزی» است و نه «نوعی از تفکر اصیل» و لذا عبدالکریمی ادعایی کاذب را در این خصوص بیان می‌کند و واقعاً در شأن یک انسان عامی نیز نیست، چه رسد به معلم فلسفه. ما فقط یک نوع تفکر داریم و آن، تفکر مفهومی و استدلالی است.

🍂 علم حضوری و درک بی‌واسطه نیز صرفاً راجع به مصادیقی، سابجکتیو و درونی مثل «درد» مطرح است که بلافاصله، پس از مواجهه و تجربهٔ «خام و فردی و بی‌صورت»، به تفکر حصولی و مفهومی تبدیل می‌شود و جامه‌ای از مفاهیم به تن می‌کند. همچنین در خصوص همان مصادیق سابجکتیو و «درد»، علم حضوری، نه از اشیاء و موجوداتِ خارجی به ما خبر می‌دهد (از جمله از خداوند و جن و فرشته) و نه از علل درد و منشأ درد و نه از راه درمان درد و لذا بسیار محدود است و خودش در ذیل تفکر حصولی و مفهومی قرار دارد.

🍂 انسان متفکر وقتی عاشق می‌شود و احوال اگزیستانسیل خاصی پیدا می‌کند، موضوعاتی که برای تفکر مفهومی در مقام «گردآوری» انتخاب می‌کند و جهت افکارش، از عشق و نحوهٔ بودنش تأثیر می‌گیرد، اما هم از «مفهوم» استفاده می‌کند و هم در مقام توجیه و داوری (نه گردآوری)، باید از استدلال استفاده کند و ما روش و ابزاری جز استدلال برای تمییز صدق از کذب و حقیقت از باطل و نیز «تفکر صحیح و معتبر» در اختیار نداریم. استدلال، یگانه روش برای تفکر است و پیامبران، دچار هذیان بودند و نه نوعی از تفکر، به نام تفکر وجودی. این حقیقت را می‌توان به نحو پسینی از فرآوردهٔ ایشان نیز دریافت. اگر گزارهٔ صحیح و روایی در قرآن یافت شود، محصول عقلانیت مفهومی و استدلالی در مؤلف است و نه محصول «تفکر وجودی و وحی»، مثل توصیه به احسان نسبت به والدین.

8️⃣ در نظرات عبدالکریمی، بعضاً پارادوکس وجود دارد. چند سال قبل از ایشان پرسیدم که ما می‌دانیم، هستی احاطه‌کننده، عظیم و بی‌کران است، اما از کجا بدانیم که واجد نوعی شعور (از جمله شعوری مرموز و ناانسانوار) است؟ عبدالکریمی در پاسخ گفت که مقولهٔ مذکور «راز» است و هیچ وقت، نسبت به آن علم نخواهیم یافت؛ منتها اینک چنان سخن می‌گوید که گویا نه تنها وجود خداوند اثبات شده‌است، بلکه گویا حتی از محتویات ذهن خداوند و از «افکار و ارزش‌ها و احکام و اهداف و عواطف خداوند»، مثل قرآن، مطلع است و بدین‌وسیله، به «معنا و معنویت» رسیده‌است.

🔻متأسفم که در بین دین‌خویان، تفکر چنان دچار انحطاط شده‌است که نمی‌توان یک صفحه متن در بین حتی «به اصطلاح» فلاسفهٔ این قوم یافت که در آن، چندین مغالطه یا سخن سخیف یافت نشود.


#نقد_روشنفکران #فلسفیدن #نقد_اسلام

➖➖➖

🌾 @Naqdagin