🍁کتاب اخلاقی؟
— پاره چهارم کتابِ «اینهمه خدا؛ راهنمایی برای مبتدیان»، اثر پروفسور #ریچارد_داوکینز
🖌 #ترجمه #اختصاصی_نقدآگین: #بابک_ایرانی
🍂 «جانداران دو به دو به درون رفتند».
🍂 همه ما دلبسته داستان کشتی نوح هستیم. بان[1] و بانو زرافه، بان و بانو فیل، بان و بانو پنگوئن و همه جفتهای دیگر، با شکیبایی از روی باند گام برداشتند و به کشتی چوبی بزرگ وارد شدند و با خوشآمدگویی بان و بانو نوح نورانی روبرو شدند.
🍂 داستان شیرینی نیست؟ اما شکیبا باشید! نخست اینکه، چرا سراسر جهان را سیل فرا گرفته بود؟ خدا از گناهآلوده بودن آدمی خشمگین بود. خشمگین از همه به جز نوح که مورد مهر خدا بود. پس، خدا اراده کرد که همه جنبندگان، به جز یک جفت از هر یک را در آب فرو بَرَد.
🍂 از همه گذشته، خیلی شیرین هم نیست! چه گمان کنیم که خدا امری ذهنی است یا نه، همانگونه که در مورد لرد ولدمورت[2] یا دارت وادر[3] یا لانگ جان سیلور[4] یا پروفسور موریارتی[5] یا گلدفینگر[6] یا کرولا د. ویل[7] داوری میکنیم، هنوز میتوانیم درباره اخلاقی بودن یا نبودن خدا هم داوری کنیم. بنابراین، هنگامیکه در این پاره میگویم «خدا چنین و چنان کرد»، میخواهم بگویم که «بایبل میگوید خدا چنین و چنان کرد» و از این دیدگاه، چه داستانهای بایبل درباره خدا «راست» باشد و چه «گمانه»، میتوانیم داوری کنیم که آیا خدا خوب است یا نه؟ من این کار را خواهم کرد و شما بدون شک، آزاد هستید تا بیاندیشید که آیا با نگاه به این داستانها، هنوز هم میتوان خدا را دوست داشت یا خیر؟ همانگونه که مردی به نام ایوب، در داستان زیر از بایبل عبری چنین کرد.
🌐 مطالعۀ ادامه و متن کامل
⏰ زمان تقریبی مطالعه: ۲۸ دقیقه
🔖 ۵۶۵۱ واژه
🗄 پستهای مرتبط
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
— پاره چهارم کتابِ «اینهمه خدا؛ راهنمایی برای مبتدیان»، اثر پروفسور #ریچارد_داوکینز
🖌 #ترجمه #اختصاصی_نقدآگین: #بابک_ایرانی
🍂 «جانداران دو به دو به درون رفتند».
🍂 همه ما دلبسته داستان کشتی نوح هستیم. بان[1] و بانو زرافه، بان و بانو فیل، بان و بانو پنگوئن و همه جفتهای دیگر، با شکیبایی از روی باند گام برداشتند و به کشتی چوبی بزرگ وارد شدند و با خوشآمدگویی بان و بانو نوح نورانی روبرو شدند.
🍂 داستان شیرینی نیست؟ اما شکیبا باشید! نخست اینکه، چرا سراسر جهان را سیل فرا گرفته بود؟ خدا از گناهآلوده بودن آدمی خشمگین بود. خشمگین از همه به جز نوح که مورد مهر خدا بود. پس، خدا اراده کرد که همه جنبندگان، به جز یک جفت از هر یک را در آب فرو بَرَد.
🍂 از همه گذشته، خیلی شیرین هم نیست! چه گمان کنیم که خدا امری ذهنی است یا نه، همانگونه که در مورد لرد ولدمورت[2] یا دارت وادر[3] یا لانگ جان سیلور[4] یا پروفسور موریارتی[5] یا گلدفینگر[6] یا کرولا د. ویل[7] داوری میکنیم، هنوز میتوانیم درباره اخلاقی بودن یا نبودن خدا هم داوری کنیم. بنابراین، هنگامیکه در این پاره میگویم «خدا چنین و چنان کرد»، میخواهم بگویم که «بایبل میگوید خدا چنین و چنان کرد» و از این دیدگاه، چه داستانهای بایبل درباره خدا «راست» باشد و چه «گمانه»، میتوانیم داوری کنیم که آیا خدا خوب است یا نه؟ من این کار را خواهم کرد و شما بدون شک، آزاد هستید تا بیاندیشید که آیا با نگاه به این داستانها، هنوز هم میتوان خدا را دوست داشت یا خیر؟ همانگونه که مردی به نام ایوب، در داستان زیر از بایبل عبری چنین کرد.
🌐 مطالعۀ ادامه و متن کامل
⏰ زمان تقریبی مطالعه: ۲۸ دقیقه
🔖 ۵۶۵۱ واژه
🗄 پستهای مرتبط
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
Telegraph
کتاب اخلاقی؟
— پاره چهارم کتابِ «اینهمه خدا؛ راهنمایی برای مبتدیان»، اثر پروفسور #ریچارد_داوکینز 🖌 #ترجمه_اختصاصی نقدآگین: #بابک_ایرانی
Forwarded from نقدآگین
#آینه_تاریخ
📘داریوش مهرجویی و #حکومت_اسلامی برآمده از انقلاب ۵۷
✂️ دو برش از متن #بابک_غفوریآذر
🍂 نخستین نشانههای شکست حاصل از انقلاب ۵۷ با محدودکردن آزادی بیان و تعطیل کردن رسانهها و در صدر آن روزنامه آیندگان برای روشنفکران ایرانی در حال آشکار شدن است. روشنفکرانی که به انقلاب ۵۷ به عنوانی تحولی عمیق و راهگشا دل بسته بودند، نگران و مشوش صحنه را مینگرند. داریوش مهرجویی یکی از آنهاست. او تنها پس از گذشت ۶ ماه از روزهایی که در نوفللوشاتو به دنبال ثبت تصویری اقدامات و گفتههای رهبر انقلاب بود، ۱۲ مرداد ۱۳۵۸ در مقاله تند و جسورانهای در تهران مصور نسبت به حاکم شدن انحصارگرایی هشدار میدهد:
«ما از عمق به سطح، انقلاب کردهایم و از آرمان و آرمانهای خود بسیار دوره افتادهایم. این پندار که چیزی جز خواستی متعالی و طبیعی برای انقلاب و هر تکان بنیادی نیست، یک شبه باد هوا شد و انقلابمان از عمق به سطح کشانده شد...
این نفی کردن قشری در عین حال چون اساسی نداشته و ندارد، شامل همه چیز میشود، هم فدایی و مجاهد را نفی میکند و به زندان و شکنجه میاندازد، هم اسلام خلقی و اسلامی جمهوری را. هم مارکسیستش را ضد انقلابی و توطئهگر میداند، هم دمکراتیک و ملیاش را. هم به بنیادهای عمیق فرهنگی و سنتی کار دارد و هم به قشریترین امور مربوط به ظاهر مردم، ظاهر روابط و ظاهر اعمال. به همین دلیل است که ناگهان در سپیدهدم روزهای خوش پیروزی، اولین طرح بزرگ انقلابی میشود: حجاب. و نیز در همان اوان، با بولدوزر و مسلسل و بیل و کلنگ به تختجمشید حمله میکند تا آن را از بیخ و بن براندازد و نابود کند...
بزرگترین گرفتاری ما که باز از همان تنگنظری قشری حاکم میآید، آن است که هیچکس نمیداند به درستی اسلام، اینجا و اکنون، چه معنایی دارد و چیست؟ چگونه میتوان هزار و سیصد سال تجسس و دگرگونی و پس و پیش تاریخ ایران و جهان را نادیده گرفت، از روی آنها جهید و به اصلی رسید که تازه آن را هم نمیدانیم چیست؟»
🍂 نشانههای انحصار و تحدید آزادی آن قدر آشکار است که تهران مصور فقط دو شماره بعد دوام آورد و به توقیف رفت.
🍂 داریوش مهرجویی در حالی که با ساعدی مشغول نوشتن چندین فیلمنامه مختلف است، {ظاهرا} با نام مستعار احمد هامون برای الفبا مطالبی مینویسد.
🍂 در یکی از آنها تلاش میکند به این پرسش پاسخ دهد که «رژیم کنونی حاکم بر ایران تا چه حد در قالب مفهوم توتالیتاریزم میگنجد و به عنوان پدیدهای امروزی و بهرهگیر از تکنیک جدید چه سنخیتی با رژیمهای توتالیتر، بهخصوص فاشیزم هیتلری و کمونیزم استالینی دارد؟ در چه مشخصاتی شبیه آنهاست و در چه وجوهی از آنها متمایز میگردد و یا حتی کاملتر و پختهتر از آنها جلوه میکند؟»
🍂 و عمیق و دقیق و درخشان پاسخ این سئوال را میدهد:
«ساخت حزب نازیسم هیتلری، یا کمونیزم استالینی، فاشیزم موسولینی و اسلام خمینی را میتوان در "لیگانتروسکهای" یونان کهن مشاهد کرد و یا در "پانترهای" آفریقای سیاه. اینها هرگاه بتوانند سازمان مییابند و قدرت کسب میکنند و یک رژیم واقعی ترور به راه میاندازند، یا در جوامع مدرن، از کوکلاکس کلانهای آمریکایی میتوان نام برد و دارودستههای گوناگون حزباللهی جمهوری اسلامی.
اینها همه نظیر اتحادیه مذکرها یا جامعه اسپارت کهن همواره از "مرد بودن" حرف میزنند و هرگونه اقتدار و شخصیت زنانهای را نفی میکنند. عربده میکشند و برای تسلط تام و تمام نه تنها به جان مردم که به جان خود نیز میافتند.
هرکس نقاب مخصوص دروغ را به چهره میزند و نه تنها در مراکز تجمع آدمیان، ادارات، کارخانهها و ... که حتی در خلوت خانوادهها هم از گفتن حقایق، آنهم با صدای بلند، احتراز میکند. و اگر ناگزیر از سخن گفتن است، دروغ میگوید. کسی از رهبر یا رژیم صراحتا بد نمیگوید یا اگر اعتراضی دارد چندپهلو و به زبان کنایه است. با آنکه عمیقا از نظام حاکم متنفرند ولی دم نمیزنند و این احساس را در خود سرکوب میکنند.
همه از هم شکوه و ناله دارند و به یک بغض و کینه بزرگ آغشتهاند و "دیگری" را در خوشباوری و بلاهت انقلابیاش مسئول مصیبت وارده میدانند. از اینکه به جای معنویت والا، ذلت و حقارت نصیبشان شده، از اینکه به جای آزادی و برابری خفقان و وحشت حاکم گشته، از اینکه مقهور دورویی و فریبکاری انقلابی شدهاند، از خود و دیگری و زمین زمان بیزارند.
نقابهایی که در این لحظات انسان اسیر و گرفتار نظام توتالیتر به چهره میزند، رنگها و نقشهای گوناگون دارد و به این صورت انواع معصومیتها، رذالتها، رندیها، خرمرد رندیها، بیرحمیها، خشمها و کینهها جلوه میکند و به خندههایی میشکفد که پشتش اشک و اندوه است و به تملق گوییهایی که بوی عفن دروغش همه را مسموم میکند»
🌐 مطالعه متن کامل
⏰ زمان مطالعه: ۶ دقیقه
🔖 ۱۲۰۶ واژه
➖➖➖
🌾 @Naqdagin | @babakgha
📘داریوش مهرجویی و #حکومت_اسلامی برآمده از انقلاب ۵۷
✂️ دو برش از متن #بابک_غفوریآذر
🍂 نخستین نشانههای شکست حاصل از انقلاب ۵۷ با محدودکردن آزادی بیان و تعطیل کردن رسانهها و در صدر آن روزنامه آیندگان برای روشنفکران ایرانی در حال آشکار شدن است. روشنفکرانی که به انقلاب ۵۷ به عنوانی تحولی عمیق و راهگشا دل بسته بودند، نگران و مشوش صحنه را مینگرند. داریوش مهرجویی یکی از آنهاست. او تنها پس از گذشت ۶ ماه از روزهایی که در نوفللوشاتو به دنبال ثبت تصویری اقدامات و گفتههای رهبر انقلاب بود، ۱۲ مرداد ۱۳۵۸ در مقاله تند و جسورانهای در تهران مصور نسبت به حاکم شدن انحصارگرایی هشدار میدهد:
«ما از عمق به سطح، انقلاب کردهایم و از آرمان و آرمانهای خود بسیار دوره افتادهایم. این پندار که چیزی جز خواستی متعالی و طبیعی برای انقلاب و هر تکان بنیادی نیست، یک شبه باد هوا شد و انقلابمان از عمق به سطح کشانده شد...
این نفی کردن قشری در عین حال چون اساسی نداشته و ندارد، شامل همه چیز میشود، هم فدایی و مجاهد را نفی میکند و به زندان و شکنجه میاندازد، هم اسلام خلقی و اسلامی جمهوری را. هم مارکسیستش را ضد انقلابی و توطئهگر میداند، هم دمکراتیک و ملیاش را. هم به بنیادهای عمیق فرهنگی و سنتی کار دارد و هم به قشریترین امور مربوط به ظاهر مردم، ظاهر روابط و ظاهر اعمال. به همین دلیل است که ناگهان در سپیدهدم روزهای خوش پیروزی، اولین طرح بزرگ انقلابی میشود: حجاب. و نیز در همان اوان، با بولدوزر و مسلسل و بیل و کلنگ به تختجمشید حمله میکند تا آن را از بیخ و بن براندازد و نابود کند...
بزرگترین گرفتاری ما که باز از همان تنگنظری قشری حاکم میآید، آن است که هیچکس نمیداند به درستی اسلام، اینجا و اکنون، چه معنایی دارد و چیست؟ چگونه میتوان هزار و سیصد سال تجسس و دگرگونی و پس و پیش تاریخ ایران و جهان را نادیده گرفت، از روی آنها جهید و به اصلی رسید که تازه آن را هم نمیدانیم چیست؟»
🍂 نشانههای انحصار و تحدید آزادی آن قدر آشکار است که تهران مصور فقط دو شماره بعد دوام آورد و به توقیف رفت.
🍂 داریوش مهرجویی در حالی که با ساعدی مشغول نوشتن چندین فیلمنامه مختلف است، {ظاهرا} با نام مستعار احمد هامون برای الفبا مطالبی مینویسد.
🍂 در یکی از آنها تلاش میکند به این پرسش پاسخ دهد که «رژیم کنونی حاکم بر ایران تا چه حد در قالب مفهوم توتالیتاریزم میگنجد و به عنوان پدیدهای امروزی و بهرهگیر از تکنیک جدید چه سنخیتی با رژیمهای توتالیتر، بهخصوص فاشیزم هیتلری و کمونیزم استالینی دارد؟ در چه مشخصاتی شبیه آنهاست و در چه وجوهی از آنها متمایز میگردد و یا حتی کاملتر و پختهتر از آنها جلوه میکند؟»
🍂 و عمیق و دقیق و درخشان پاسخ این سئوال را میدهد:
«ساخت حزب نازیسم هیتلری، یا کمونیزم استالینی، فاشیزم موسولینی و اسلام خمینی را میتوان در "لیگانتروسکهای" یونان کهن مشاهد کرد و یا در "پانترهای" آفریقای سیاه. اینها هرگاه بتوانند سازمان مییابند و قدرت کسب میکنند و یک رژیم واقعی ترور به راه میاندازند، یا در جوامع مدرن، از کوکلاکس کلانهای آمریکایی میتوان نام برد و دارودستههای گوناگون حزباللهی جمهوری اسلامی.
اینها همه نظیر اتحادیه مذکرها یا جامعه اسپارت کهن همواره از "مرد بودن" حرف میزنند و هرگونه اقتدار و شخصیت زنانهای را نفی میکنند. عربده میکشند و برای تسلط تام و تمام نه تنها به جان مردم که به جان خود نیز میافتند.
هرکس نقاب مخصوص دروغ را به چهره میزند و نه تنها در مراکز تجمع آدمیان، ادارات، کارخانهها و ... که حتی در خلوت خانوادهها هم از گفتن حقایق، آنهم با صدای بلند، احتراز میکند. و اگر ناگزیر از سخن گفتن است، دروغ میگوید. کسی از رهبر یا رژیم صراحتا بد نمیگوید یا اگر اعتراضی دارد چندپهلو و به زبان کنایه است. با آنکه عمیقا از نظام حاکم متنفرند ولی دم نمیزنند و این احساس را در خود سرکوب میکنند.
همه از هم شکوه و ناله دارند و به یک بغض و کینه بزرگ آغشتهاند و "دیگری" را در خوشباوری و بلاهت انقلابیاش مسئول مصیبت وارده میدانند. از اینکه به جای معنویت والا، ذلت و حقارت نصیبشان شده، از اینکه به جای آزادی و برابری خفقان و وحشت حاکم گشته، از اینکه مقهور دورویی و فریبکاری انقلابی شدهاند، از خود و دیگری و زمین زمان بیزارند.
نقابهایی که در این لحظات انسان اسیر و گرفتار نظام توتالیتر به چهره میزند، رنگها و نقشهای گوناگون دارد و به این صورت انواع معصومیتها، رذالتها، رندیها، خرمرد رندیها، بیرحمیها، خشمها و کینهها جلوه میکند و به خندههایی میشکفد که پشتش اشک و اندوه است و به تملق گوییهایی که بوی عفن دروغش همه را مسموم میکند»
🌐 مطالعه متن کامل
⏰ زمان مطالعه: ۶ دقیقه
🔖 ۱۲۰۶ واژه
➖➖➖
🌾 @Naqdagin | @babakgha
Telegraph
داریوش مهرجویی و حکومت برآمده از انقلاب ۵۷
بابک غفوریآذر مرداد ۱۳۵۸ نخستین نشانههای شکست حاصل از انقلاب ۵۷ با محدودکردن آزادی بیان و تعطیل کردن رسانهها و در صدر آن روزنامه آیندگان برای روشنفکران ایرانی در حال آشکار شدن است. روشنفکرانی که به انقلاب ۵۷ به عنوانی تحولی عمیق و راهگشا دل بسته بودند،…