نقدآگین
12.2K subscribers
3.89K photos
3.49K videos
93 files
9.19K links
«حقیقت، خواستار نقد است؛ نه مدح»
— بررسی پدیدارهای فرهنگی با رویکردی انتقادی

🔗 نقدآگين در پلتفرم‌ها:
t.me/Naqdagin/6435

👥 دعوت به مناظره در نقدآگین:
t.me/Naqdagin/11747

📌پیشنهاد ترجمه، مقاله، مطلب:
t.me/Naqdagin/15660

⚡️توضیح ضروری:
t.me/Naqdagin/6
Download Telegram
🟥 از مشروطه تا سلطنتِ جن‌زدگانِ عاقدِ اجنه
— روایت زوالِ ملتی تاریخی، زیر پرچمِ عمامه‌ها

✍🏻 #سعید_جیم

حکم شرعی ازدواج بین انسان و جن

نشست علمی آیت الله العظمی شیرازی


🔺🔻در بخشی از این ویدیو، به موضوع ازدواج میان انسان و جن پرداخته می‌شود. خلاصه‌ای از آنچه به زبان عربی بیان شده، چنین است:


[09:10 -  10:09] سؤالی درباره حکم شرعی این نوع ازدواج مطرح می‌شود. پاسخ به آیات قرآن و روایات ارجاع داده می‌شود.

گفته می‌شود که در میان عوام، برخی این‌گونه ازدواج‌ها را ممکن و مجاز می‌دانند. اما در میان فقهای شیعه، اختلاف نظر وجود دارد.

برخی از علما آن را جایز دانسته‌اند و برخی دیگر، نه. برای بررسی دقیق‌تر، توصیه می‌شود به منابعی مانند جواهر الکلام و الفقه مراجعه شود.


🍂 ما با شورشی جنون‌آمیز و بی هیچ درکی روشن از جهان مدرن و دستاوردهای انقلابِ مشروطه، محصولِ بروزرسانی‌شدۀ یک نهاد کهن (با انقلابِ ملی‌گرایانه و مترقیِ مشروطه) را با فریادهای تهی از شناختی چون «استقلال، آزادی، جمهوری»، فرو پاشاندیم؛
اما آنچه از دل صندوق‌ها بیرون آمد، نه جمهور مردم بود،
بلکه جماعتی کفن‌پوشِ جن‌زده،
با تسبیح‌هایی که از آینده می‌ترسیدند،
و عمامه‌هایی که با گذشته‌ای کوتاه، سیاه، و خونین بیعت کرده‌بودند—
گذشته‌ای که در برابر تاریخِ بلندِ ایران، لکه‌ای پر از اشک دل و خونِ چشم بود [و البته مثل آن‌ها که پیش از خود را، جاهلیت محض شناسانده‌اند، نمی‌خواهم ثمراتِ فرهنگی و ادبی این دوران را منکر شوم. ثمراتی که البته اسلام و مسلمانان، با انواع مغالطاتِ رسوا و تکراری، مصادره کرده، و به جیب پاره و تهیِ خود ریخته‌اند].

🍂 پادشاهی را که می‌خواست کشور را صنعتی کند—
با همۀ کاستی‌ها و خودکامگی‌هایش—
کنار زدیم،
تا قبیله‌ای از فقیهان جن‌اندیش،
با رساله‌های زرد و فتاوای متروک،
سرنوشت ملت را به جلسات استفتا بسپارند.

🍂 اینان، عقل را قرن‌هاست سه‌طلاقه کرده‌اند؛
و بجای علم،
به فقه «لمس زن، نجاست سگ،
و نکاح با جنیان» چنگ زده‌اند.
درحالی‌که جهان به هوش مصنوعی می‌اندیشد،
اینان گرد هم می‌آیند تا
در باب «ازدواج انسان با جن»، حکم شرعی صادر کنند!

🍂 تاج را از تخت پایین کشیدیم،
و عمامه را در ماه دیدیم.
و نیم‌قرن است که تاوان می‌دهیم—
نه برای انقلاب،
بلکه چون عقل را با حدیث معاوضه کردیم،
و خرد را با استخاره.
برای آنکه به بیماری چپِ مقلد و غیراندیشمندی مبتلا شدیم،
که هیچ فرقی میان شیخ و شاه نمی‌دید، و نمی‌بیند،
که فرقی میانِ وطن و فلسطین نمی‌دید، و نمی‌بیند،
و البته در عمل، جهان و مظلومیت برایش در فلسطین خلاصه می‌شد و می‌شود، با همۀ شعارهای جهان‌وطنانه.

🍂 آن‌ها نیامدند تا ایران را بسازند؛
آمدند تا قبر مذهب را بشکافند،
و مردگان قدیس‌پنداشته را
با جان ما تاخت بزنند.

🍂 وقتی نکاح با جن به «مسئلۀ قابل بررسی فقهی» بدل می‌شود، یا برای کمک گرفتن از اجنه در جنگ، سخن‌سرایی می‌کنند،
باید پذیرفت:
ما دیگر کشور نیستیم،
ما یک حوزۀ علمیه هستیم،
با مرز، ارتش، و پرچم!


🍂 تا زمانی که دانشگاه جایش را به حوزه بدهد،
و عقل، اسیر فتوای شب‌زیان شود،
ایران، ایران نخواهد شد.

🍂 پادشاهی را واژگون کردیم،
تا قبیله‌ای از جن‌زدگانِ جن‌پرست (شفاعت‌باور)،
فقهِ لمس و طهارت و نکاح با جنیان را
به مسائل استراتژیک حکومت تبدیل کنند.

🍂 ما تاریخ را به عقب برنگرداندیم؛
به زیر خاک کشیدیم
و حافظۀ تاریخی و دستاوردهای مشروطه‌خواهان را لگدمال کردیم!
نه با سلاح،
بلکه با مهر و تسبیح و استخاره.
جمهوری اسلامی را از صندوق‌ها بیرون نیاوردند؛
از قعرِ منبرها و روضه‌ها و مجالس وعظِ پوچ و بی‌پایان، به بیرون پاشیده‌شد.

🍂 شاه، با تمام نقایصش،
می‌خواست ایران را به قطار مدرنیتۀ جهانی ملحق کند،
اما اینان، کشور را بدل کردند به حوزه‌ای بی‌سقف،
که در آن داشتن ذره‌ای عقل، گناه است،
و اطاعت و بردگی و بی‌خردی، بزرگ‌ترین فضیلت.

🍂 و نیم قرن است که تاوان می‌دهیم:
تاوانِ آنکه قدرت را از نظام مشروطه گرفتیم،
و به فقیهانی سپردیم
که برای بحث دربارۀ جماع با اجنه،
نیازمند اجماع هستند.


🍂 کسی که در آینۀ جنی که ندیده، از فرطِ سرکوب جنسی و بیماری‌های روحی،
نخست به دخول و سکس می‌اندیشد،
وقتی به اتم نگاه کند،
به چه چیز خواهد اندیشید
جز فوران حرارت، انفجار، نابودی، و
برجای‌گذاشتن ردی دخول‌وار از خویش در هستی و زمان؟


🍂 آنکه حتی در خیال،
امری مخفی و خرافی چون جن را نه برای آزمون و فهم عمیق‌تر جهان، بلکه برای «دخول» می‌خواهد،
وقتی دستش به فناوری برسد،
در جست‌وجوی نور می‌رود، یا که در پیِ سایۀ بمب؟

🍂 رسیدن چنین ذهنی به اتم،
یعنی دادن جعبۀ دینامیت،
به دیوانه‌ای که تنها رؤیایش،
سوزاندن تاریخ است؛ نه گرم‌کردن خانه.

🍂 و آیا هولناک‌تر از این هست
که ذهنی گرفتار تردیدهای فقهی دربارۀ دخول به اجنه،
تصمیم‌گیر اصلی دربارۀ سرنوشت ایران باشد؟

.


#حکومت_اسلامی

➖➖➖

🌾 @Naqdagin
🎭 سجده‌های انتخابی، بت‌های همیشگی
— بحران تقدس و نقدناپذیری در سیاست ایران
(۱/۳)
✍🏻 #سعید_جیم

🍂 فضای سیاسی و رسانه‌ای ایران اغلب با تناقض‌ها و استانداردهای دوگانه عجین است. این تفاوت در رویکرد، به‌ویژه در مواجهه با دو نوع "سجده" آشکار می‌شود: یکی که در فضای مجازی دست‌به‌دست می‌شود و دیگری که نیم‌قرن جاری است، در سکوتِ تحلیل‌گران و فعالانِ سیاسیِ «مجاز» مغفول می‌ماند.

🔶 سجده بر «کعبۀ پهلوی»: نمادی برای حمله

🍂 اخیراً در یک گردهمایی مربوط به اپوزیسیون حول ائتلافی پیرامون رضا پهلوی در آلمان، صحنه‌ای به‌شدت در فضای مجازی وایرال شد: یکی از آسیب‌دیدگان چشمیِ «قیامِ مهسا» که ادعا می‌کرد هیچ دینی ندارد، اما به حالتی شبیه به سجده رفت، و گفت «کعبه‌ی من رضا پهلوی است».

🍂 این حرکت بلافاصله به سوژۀ اصلیِ رسانه‌های جریانِ دچار عقدۀ پهلوی (حامیانِ خجالتیِ ج.ا و ۵۷ی‌های غیرشرمنده بعد از آشکار شدنِ نیم‌قرن تباهیِ ۵۷) و حامیانِ علنیِ جمهوری اسلامی تبدیل شد. هجمه‌ای گسترده آغاز شد و این حرکت را نمادی از بت‌پرستی، تعصب کور و فقدان منطق در میان طرفداران پهلوی و پادشاهی دانستند. تحلیل‌ها و نقدهای بسیاری با محوریت این حرکت تولید شد که هدفِ اصلی آن‌ها، تخریب وجهۀ رضا پهلوی و برجسته کردن افراط‌گرایی در اردوگاه اپوزیسیون بود.

❗️وقتی عدالت‌خواهی، بهانۀ تحقیرِ رنج می‌شود

🍂 در این میان، هجمه به رضا پهلوی تنها به خاطر آن صحنه‌ی نمادین که از سوی یک قربانی آسیب‌دیده ابراز شد، بیش از آن‌که نقدی بر شخص رضا پهلوی باشد، بی‌عدالتی در حق کسی بود که خود بهای سنگینی پرداخته‌است. اینکه انتظار برود رضا پهلوی همان‌جا، در لحظه، آن فرد را به دلیل ابراز تعلق‌خاطرِ احساسی‌اش، مؤاخذه یا طرد کند، نه تنها غیرمنصفانه، بلکه نشانۀ نوعی بی‌رحمی و ادب-نادانی سوءبرداشت از منطقِ مبارزه است؛ همچنین نادیده‌گرفتن موضوع کلی او که بارها تکرار کرده‌است:
"هدف من ایجاد نظامی است که در آن هیچ فردی، از جمله خود من، فراتر از قانون نباشد و مورد ستایش قرار نگیرد."

"من خودم هرگز حاضر نیستم یک آقابالاسر داشته‌باشم؛ چه برسد که برای دیگران یک آقابالاسر بشم؛ بایست از این فرهنگِ فردمحوری خارج بشویم دوستان؛ بریم سراغ سیستم‌محور کردن مساله. فرد مهم نیست، نهادها و سیستم‌ها مهم هستند

تا زمانی که بخواهیم گوسفندوار عمل کنیم، سر و کلّه‌ی چوپان‌ها هم پیدا خواهد شد! آیا واقعا چنین آینده‌ای را برای مملکت خود می‌خواهیم؟".


🍂 در شرایطی که طرف مقابل، نظامی با ساختار الهیاتی، امنیتی و میلیشیایی است که رهبر آن را نایب امام زمان می‌دانند و هرگونه شک به او را کفر سیاسی و دینی تلقی می‌کنند، مبارزه بدون شکل‌گیری نوعی اتوریته، اعتماد و تعلق خاطر نسبت به رهبری آلترناتیو، اصولاً پیش نمی‌رود. ما با یک جدل روشنفکری یا گفت‌وگوی منطقی روبه‌رو نیستیم، بلکه با ماشین مرگ و سرکوبی طرفیم که تنها در برابر ایمان، وفاداری و ریسک‌پذیری حقیقی عقب‌نشینی می‌کند.

🍂 اگر یک فرد آسیب‌دیده از این نظام، به‌دلخواه یا از روی احساسات شخصی، رضا پهلوی را «کعبۀ شخص خود» بخواند یا نشانه‌ای از احترام اغراق‌آمیز بروز دهد، این موضوع را نمی‌توان دلیل تخریب کل جریان رقیب دانست، مگر آنکه عقده‌ها و ترس‌ها و ناخودآگاه ما را رهبری کند.

🔶 سجدۀ «اصلاح‌طلبان و موسوی» بر خمینی: پرده‌ی فراموشی

🍂 در سوی دیگر این طیف، نحوه‌ی مواجهه‌ی جریاناتی چون میرحسین موسوی، خانواده‌ی آیت‌الله منتظری و بخش عمده‌ای از اصلاح‌طلبان با آیت‌الله خمینی، اسلام سیاسی و حتی نفسِ اسلام قرار دارد. این افراد که امروز در قامت منتقدان جمهوری اسلامی ظاهر می‌شوند، در مقاطع مختلف تاریخ جمهوری اسلامی، بارها ارادت بی‌قید و شرط خود را به شخص خمینی، ایدئولوژی او و اسلام سیاسی، ابراز کرده‌اند. این ارادت نه‌تنها در تمجیدهای زبانی، بلکه در پذیرش بی‌چون‌وچرای رهبری‌اش، اجرای دستوراتش و قرار دادن او فراتر از نقد و پرسشگری به‌وضوح نمود یافته است.

🍂 برای بسیاری از این چهره‌ها، «خمینی» نه یک رهبر سیاسی، بلکه نمادی مقدس و معیار حق و باطل بود؛ چنان‌که هرگونه تردید در مورد او، خروج از دایرۀ انقلاب، بلکه حتی اسلام محسوب می‌شد. این رویکرد، در عمل، شکلی از سجده‌ی فکری و سیاسی را رقم زد که در آن، عقلانیت و استقلال رأی، قربانی ارادت مطلق به یک رهبر و ایدئولوژی می‌شد. هنوز هم برخی از همین چهره‌ها، به جای نقد ریشه‌ای آیت‌الله خمینی، او را با القابی چون «حضرت امام»، «پیر فرزانه» یا «جان بیدار» می‌ستایند و از مواجهه‌ی واقعی با تبعات گفتار و کارنامۀ خونینش طفره می‌روند. کسانی که در هنگامی که خمینی به قدرت رسید نیز برای دست‌بوسیِ او صف کشیدند و حقارت چاپلوسی‌‌شان در مقابلِ قدرت سیاسیِ مستقر، جاوید شد.

(ادامه دارد)
➖➖➖

🌾 @Naqdagin
🎭 سجده‌های انتخابی، بت‌های همیشگی
— بحران تقدس و نقدناپذیری در سیاست ایران
(۲/۳)
✍🏻 #سعید_جیم

🍂 در چنین فضایی، نیاز به یک «بت» یا «معیار مطلق» برای بخشی از این جریان، نوعی واکنش روانی و ایدئولوژیک به الزامات حفظ قدرت یا بقای سیاسی شد. ایدئولوژی حاکم با جایگزین کردن یک حقیقت مطلق به جای پیچیدگی‌ها، به آن‌ها آرامش کاذب و احساس تعلق خاطر می‌داد. به همین دلیل، هرگونه نقد از مرجع قدرت یا «بت» ایدئولوژیک، نه تنها یک مخالفت سیاسی، بلکه حمله‌ای به ساختار روانی و پایه‌های مشروعیت خودشان تلقی می‌شد و می‌شود. این فراموشی سازمان‌یافته از گذشته‌ی ناخوشایند خود و نادیده گرفتن نقش بنیادین خمینی در ساختار خشونت، ابزاری برای حفظ موقعیت و تداوم نقدناپذیری در درون گفتمان خودشان بود.

🍂 مهم‌تر آن‌که هیچ‌یک از آنان نقدی جدی به اسلام سیاسی، ولایت فقیه و حتی کلیت گفتمان دینی شیعی حاکم بر ساختار جمهوری اسلامی وارد نمی‌کنند. نقدشان در بهترین حالت، به شخص رهبری فعلی و برخی نهادهای اجرایی یا بعضی سیاست‌ها و تصمیمات محدود می‌ماند. آنان با احتیاط و محافظه‌کاری، گفتمان دینی حاکم را دست‌نخورده باقی می‌گذارند و به جای عبور از ساختار ایدئولوژیک قدرت، در چارچوب آن بازی می‌کنند.

🍂 به بیان دیگر، میان منتقدان امروز و معماران دیروز، مرزهای روشنی ترسیم نمی‌شود. این عدم تمایز، خواسته یا ناخواسته، به بازتولید همان منطق قدسی‌سازی قدرت منجر شده که با چهره‌ای نرم‌تر، اما همچنان در برابر پرسش‌گری و مسئولیت‌پذیری مقاومت می‌کند. اگرچه انتقاداتِ موسوی یا اصلاح‌طلبان از ساختار کنونی در مواردی قابل تأمل است، اما تا وقتی با صراحت به نقد خمینی، فقه سیاسی، اسلام شیعی و نظریه‌ی ولایت فقیه نپردازند، نقدشان سطحی، ناقص و نهایتاً فاقد ظرفیت رهایی‌بخش خواهد بود؛ نقدی که هزاران کیلیومتر با نگاه اکثریت جامعه فاصله دارد.

🔶 تناقض نقد: وقتی دیده‌ها گزینشی می‌شود

🍂 سجده‌ی ظاهریِ (اگرچه به اهالی قدرت نارواست و رضا پهلوی نیز تا اطلاع ثانوی فاقد قدرت اجرایی یا حاکمیتی است) یک فرد غیرسیاسی و بی‌مقام را دستاویز قرار دادن برای تولید متن‌ها و تحلیل‌های گسترده، و در عین حال، نادیده گرفتن سجده‌های مداوم اصلاح‌طلبان و میرحسین موسوی به خمینی و ولایت‌فقیه و حکومت دینی، اوج تباهی یک رویکرد تحلیلی است.

🍂 این تناقض نشان می‌دهد که نقد، گاهی نه از سر حقیقت‌جویی، بلکه از سر اغراض سیاسی و با استانداردهای دوگانه صورت می‌گیرد. تمرکز بر یک حرکت فردی، که ناشی از احساسات لحظه‌ای فرد بوده، و چشم پوشیدن بر سال‌ها ارادت سیاسی و فکری به بنیان‌گذار یک نظام فاشیستی - نازیستی، پس از دیدنِ کارنامۀ خونین و تباهی‌آفرینش در سطح ملی و بین‌المللی، نه تنها غیرمنصفانه است، بلکه نقد را از مسیر اصلی خود خارج می‌کند.

🔶 ریشه‌های وضعیت کنونی ایران: نقدناپذیری قدرت، نه نمادها

🍂 آنچه وضعیت امروز ایران را رقم زده، صرفاً نمادهایی گذرا چون سجده به یک سلبریتی سیاسی، هنری یا فوتبالی نبوده‌است. ریشۀ اصلی، در "سجدۀ عملی" به اصحاب قدرت و دین نهفته است. این سجده، نه یک ژست فردی، بلکه سیستمی است که با ممنوعیت نقد عملکردها و گفته‌های این افراد در رسانه‌های رسمی، و ایجاد فضایی از تقدس پیرامون آن‌ها، تقویت می‌شود.

🍂 در این سیستم، هرگونه نقد و بررسی کارنامۀ این اصحاب قدرت، معادل توهین به مقدسات تلقی می‌شود. پیامد این رویکرد آن است که تصویرِ این افراد با بودجه‌ی عمومی بر جای‌جای ادارات، مساجد، مدارس، روستاها و شهرستان‌ها نقش می‌بندد و جایگاه آن‌ها تا سر حد قداست و مصونیت از نقد بالا می‌رود.

🍂 اینکه عده‌ای به علی دایی، کوروش، یا والدینشان سجده کنند، یا حتی به امامان خود و کعبه‌ای که منتسب به ابراهیم می‌دانند، یا حتی به سگ و گاو و درخت و یک مجسمه سجده کنند، هرچند که ممکن است از نظر ما مورد تأیید نباشد، چندان اثرات مخربی ندارد که سجدۀ عملی و ظاهری به اهل قدرت داشته‌باشد. این دومی است که ستون‌های شفافیت و پاسخگویی را فرو می‌ریزد.

🍂 اما رهایی واقعی از این دور باطل، ابتدا نیازمند یک انقلاب درونی است. مادامی که فرد و جامعه، از درون، از ترس‌ و نیاز به یک "ابرقهرمان" یا "قدیس" که فراتر از نقد و خطا باشد، رها نشوند، بت‌سازی و سجده‌های سیاسی در اشکال گوناگون بازتولید خواهد شد. این مبارزه‌ای است دشوار، اما بدون آن، هر آزادی بیرونی نیز در نهایت به شکلی تازه از بندگی منجر خواهد شد.

(ادامه دارد)
➖➖➖

🌾 @Naqdagin
🎭 سجده‌های انتخابی، بت‌های همیشگی
— بحران تقدس و نقدناپذیری در سیاست ایران
(۳/۳)
✍🏻 #سعید_جیم

🍂 در نهایت، یک انسان آزاده هرگز مقابل احدی سجده نمی‌کند، چه صاحب قدرت باشد و چه نباشد. اما واقعیت این است که در هر جامعه‌ای، جان‌های آزاده‌ای که تن به سجده و کرنش ندهند، بسیار اندک‌اند. این فضای تقدس‌سازی و نقدناپذیری است که مانع اصلی شفافیت، پاسخگویی و اصلاح می‌شود و به جای پرداختن به ریشه‌های واقعی مشکلات، توجه را به سوی نمادها و ظواهر منحرف می‌کند.

🔶 رازهای ممنوعه، نقدهای محذوف

🍂 ریشه‌ی پدیده‌ی «سجده بر قدرت»، در نهایت به ساختاری بازمی‌گردد که پاسخ‌ناپذیری را نهادینه کرده است. ساختاری که از نخستین روزهای بعد از انقلاب، با تکیه بر فقهِ قدرت‌محور و زبان قدسی، مشروعیت خود را نه از مردم، بلکه از «آسمان» طلب می‌کرد. وقتی قدرت از آسمان می‌آید، نقد آن نه فقط جسارت، بلکه گناه و مبارزه با خدا و پیامبر تلقی می‌شود. و چنین می‌شود که در این فضا، حتی پرسیدن از رهبران دربارۀ مسئولیت‌پذیری در برابرِ خون، کارآمدی، و یا فساد، نوعی «عدول از ایمان» و «مردود شدن در امتحان الهی» شناخته می‌شود.

🍂 در این چارچوب، سکوت در برابر رازهای خطرناک – چه در مورد کشته‌شدگان دهه شصت، چه درباره‌ی شایعات سنگین پیرامون شخصیت‌های طراز اول – نه یک نقیصه، بلکه یک وظیفه تلقی می‌شود. دروغ به قصد حفظ نظام، مجاز می‌شود؛ حقیقت‌گویی، اگر موجب تزلزل باشد، حرام می‌گردد.

🍂 تا زمانی که گذشته، با همه تاریکی‌ها و نورهایش، بی‌پرده و بدون ترس از "توهین به مقدسات" مورد بازخوانی قرار نگیرد، جامعه در چرخه‌ای از تکرار اشتباهات و عدم بلوغ باقی خواهد ماند. شجاعت در مواجهه با بت‌های فکری و تاریخی، تنها راه برای رهایی از این اسارت ذهنی و ساختن آینده‌ای آزادتر و شفاف‌تر است.

🍂 اینجاست که دروغ، تقدس، و خشونت، یک مثلث تثبیت‌شده‌ی قدرت را تشکیل می‌دهند. مثلثی که در آن، سجده‌ی نمادین بر چهره‌های اپوزیسیون بهانه‌ای برای حمله است، اما سجده‌ی سی‌ساله بر چهره‌ای که فرمان اعدام هزاران انسان را صادر کرده، از دایره تحلیل بیرون می‌ماند.

🔶 راهی برای رهایی: پایان تقدس، آغاز مسئولیت

🍂 برای خروج از این دور باطل، نه کافی‌ست تنها به نقد اپوزیسیون پرداخت و نه آنکه منتقدان امروزِ حکومت را به‌خاطر گذشته‌شان طرد کامل کرد. اما یک اصل باید به رسمیت شناخته شود:
تا زمانی که شخصیت‌ها، ایدئولوژی‌ها و ساختارها در برابر نقد، پاسخ، و شفاف‌سازی مصون باقی بمانند، هیچ تغییری واقعی رخ نخواهد داد.


🍂 چه خمینی باشد، چه شاه، چه رضا پهلوی، چه موسوی، چه هر شخص یا گفتمان دیگر: هیچ‌کس نباید فراتر از سؤال قرار گیرد. پرسش از گذشته، جزئی جدایی‌ناپذیر از مسئولیت‌پذیری حال است. تا وقتی نسل‌ها از ترس «توهین به مقدسات» نتوانند حقیقت را بپرسند، نه عدالتی برقرار می‌شود و نه آینده‌ای روشن‌تر ساخته خواهد شد.

🔺آنچه باید پایان یابد، نه صرفاً بت‌سازی از افراد، بلکه بت‌وارگی ساختاری‌ست که نقد را جرم می‌داند و سکوت را فضیلت.

.


#سیاست #اپوزیشنقد #استمرارطالبان

➖➖➖

🌾 @Naqdagin
📘گذار از ستم جنسیتی به رهایی ملی
— چرا جنبش مهسا، انقلابِ فمینیستی - ایران‌گرایانه بود؟
(۱/۲)
✍🏻 #سعید_جیم

🔻کانال زنان فیروزه‌ای

خیزش ملی یا «انقلاب زنانه»؛ مسئله این است

از نخستین روزهای پس از جان‌باختن جاویدنام مهسا امینی و آغاز خیزش ملی ایران در سال ۲۵۸۱، وابستگان آشکار و پنهان جمهوری اسلامی کوشیدند این جنبش سراسری و نظام‌برانداز را به مطالبات جنسیتی — به‌ویژه شعار «نه به پوشش اجباری» — تقلیل دهند. این فروکاستنِ آگاهانه، با نادیده گرفتن نیمی از جامعه (مردان) که خود از اصلی‌ترین قربانیان نظام هستند، زمینه‌ی دلسردی را فراهم آورد و در نهایت، هم‌سو با سرکوب گسترده، به فروکش کردن شعله‌ی اعتراضات انجامید.

بخشی از سخنرانی دکتر دانیال جعفری، پرزیدنت سازمان لیبرتی
در همایش «نقش زنان در انقلاب ملی ایران»


1️⃣ احتمالا شما نیز از این دست دوگانه‌سازی‌های کاذب را دیده‌اید که برخی از افراد، «ملی‌گرایی» و «انقلاب و براندازی» را در تضاد با «مطالبه‌گریِ حقوق زنان» جلوه می‌دهند. نیت‌شان نیز این است که بگویند مبارزانِ حقوق نیمی از جامعه، آگاهانه یا ناآگاهانه در زمین اصلاح‌طلبان بازی می‌کنند و مانع از پیشبرد انقلابِ مدعیانِ «نفوذ حداکثری» می‌شوند، و نیروی اجتماعی را به امری حاشیه‌ای/غیراصلی انحراف می‌دهند.

🔺این نقد شاید در مواجهه با برخی جریان‌های تجزیه‌طلب قابل فهم و تصدیق باشد؛ چرا که شاهدیم مروجانِ گفتمانِ ضدبراندازی، اغلب از میانِ همین محافل برمی‌خیزند. چهره‌هایی چون صادق زیباکلام، مسعود پزشکیان و جواد میری (سوای سیم‌کارت سفیدها) نمونه‌هایی هستند که در نقد وضع موجود سخن می‌گویند، اما به هنگام لزومِ تغییر سیاسی، پشتِ امثالِ «حاج قاسم» یا مفاهیمی چون «فقدان جایگزین» پناه می‌گیرند. این افراد در دمیدن بر شیپورِ تضادهای قومیتی متحدند و هم‌صدا مدعی‌اند که ایران بدون ج.ا، تجزیه خواهد شد.

🔺اما در حوزۀ آزادی زنان، نمی‌توان چنین برچسب‌هایی را به فعالان چسباند. هرگز دیده نشده که یک فعال جدی حقوق زنان که برای باور خود هزینه داده، بگوید: «اگر جمهوری اسلامی برود، حقوق زنان ویران می‌شود؛ یا نظام خانواده نابود می‌شود؛ یا فحشا و فساد ایران را برمی‌دارد؛ یا جوانان ازدواج نخواهند کرد». برعکس، هرچه زنان آزادتر و برابرتر شوند، پی‌های نظام پدرسالار دینی سست‌تر می‌شود. مفهوم «ولایت بر صغار» که بن‌مایۀ ولایت‌فقیه است، با استقلال زن پوچ می‌گردد و معنای حکومت دینی در ذهن تودۀ مذهبی فرو می‌پاشد.

🔺بیهوده نیست که نظام ولایی، هزینه‌های گزافی را در مجلس و رسانه صرف طرح‌های «عفاف و حجاب» می‌کند. وقتی بدن زن، آزاد شود و رن به «سوژه‌ای مستقل و خودبنیاد» تبدیل شود، کل ساختار خانواده و جامعه دگرگون شده و انسان‌هایی حق‌مدارتر پرورش می‌یابند. ریشۀ دستگاه سرکوب نظام، در ستم بر زن نهفته است.

🔺بی‌تردید یک وجه بارز جنبش مهسا، علاوه بر تجلی «روح یگانۀ ملی‌‌ ایرانیان» در نقاط مختلفِ این سرزمین، ماهیتِ عمیقا «فمینیستی» آن بود که بسیاری از چهره‌های مطرح سیاست و اندیشه دنیا را نیز به تحسین و اعجاب و تعظیم واداشت؛ به این معنا که حقوق زنان به وجدان جمعی ایرانیان (اعم از زن و مرد) بدل شد. مردم دریافتند که باید یک رکن مهم سرکوب نظام نرینه‌سالار اسلامی را در هم بشکنند. حضور جسورانۀ دختران در این جنبش با هیچ دوره‌ای قابل قیاس نبود و مردان نیز با همین شورِ عدالت‌خواهی همراه شدند.

🔺بعلاوه موضوع اولیه‌ و محوری جنبش، اساسا همین «پوشش اختیاری و حق‌ زن بر بدن خود» بود، که از قتلِ مهسا امینی شروع شد. کافی بود در همان روزهای نخست گشت‌های ارشاد بطور کامل برچیده شود، و با قاتلان با اشد مجازات برخورد شود، تا جنبش موقتا فروکش کند، اما با انکار و سرکوبِ وحشیانه‌تر، عملا شعلۀ این جنبش فراتر و ملی‌تر شد؛ اما حاکمیت بدرستی فهمیده‌بود که عقب‌نشینی در حوزۀ پوشش، عملا مقدمۀ شتاب‌یافتنِ پایان ولایت‌فقیه است.

2️⃣ در این ویدیو و کپشنش و موارد مشابه، باید به نقش تخریبیِ افرادِ فرقه‌اندیش، کین‌خو و ترسویی نگریست که در رسانه‌های بزرگ نفوذ دارند. این افراد که احتمال نفوذ نظام در میانشان کم نیست، عملا با اعتبار شاهزاده رضا پهلوی قمار می‌کنند و چون افرادی جاهل، برخلاف مواضع صریح شاهزاده موضع می‌گیرند؛ حتی بنظر می‌رسد بانو یاسمین نیز تحت تأثیر این حلقه‌های رادیکال، دگم و فرقه‌اندیش قرار گرفته است؛ حلقه‌هایی که با منش و گفتار و نگاه لیبرالِ خودِ شاهزاده فاصله‌ای نجومی دارند. می‌توان گفت شاهزاده در میان جمعیتی گرفتار شده که با شخصیتِ پیشروی او همخوانیِ چندانی ندارند.

🔻اینجاست که سخنرانی مشهور ایشان معنای دقیق‌تری پیدا می‌کند (به طرفداران شاهزاده اعم از جمهوری‌خواه و پادشاهی‌خواه، خصوصا کاتولیک‌تر از پاپ‌ها، و ایضا مخالفان منصف‌شان پیشنهاد می‌کنم این سخنان را گهگاه گوش دهند):

(ادامه دارد)
➖➖➖

🌾 @Naqdagin
دکتر تقی کیمیایی اسدی
بعضی از ایرانیانی هم که بیش از سه هزار سال ظلم و اجحاف و فساد تاریخی استبداد سلطنتی را اغماض می کنند و امید رذیلانه به تغییر ماهیت آن بسته اند، و سعی می کنند آن را دوباره زنده کرده و بیازمایند، نه گذشته دارند و نه آینده خواهند داشت. به علت ساختار فرهنگی و همین اجحافاتی که ذکاوت اجتماعی ما را مانند عامل اپی ژنتیکی فاسد کرده اند، قدرت در هر سطحی در ایران باعث فردگرایی فاسد می شود، از پاسبان محله گرفته تا کارمندی که وظیفه دارد کار مردم را انجام دهد. بجز چند مورد استثنایی بزرگ انسانهایی که در باغ فین رگشان را زدند و یا در احمد آباد ممنوع الملاقات شدند، یا تیرباران و یا به دار آویخته شدند، تاریخ و فرهنگ ما چنین بوده اند. فلک دیگری باید ساخت. جوانان قهرمان از جان گذشته که بارها برای نجات از استبداد تاریخی که به حداکثر فساد خشونت بار کشیده شده، و به این بیماری ذکاوتی مبتلا نشده اند، مستحق آینده هایی بمراتب بهتر از گذشته های ننگین سلطانی هستند تا شاید با الگوبرداری از سرکردگان مردمی فردگرایی فاسد به اجتماع گرایی تبدیل شود که ضامن سعادت همه است. به امید پیروزی بر استبداد به هر شکل و شمایل شیخی/شاهی/ایدئولوژیکی چپ و ر
📘میراثِ ویرانی؛ وقتی عدالت‌خواهی انتزاعی، مسیر توسعه را سد می‌کند
— بازخوانی انتقادیِ رمانتیسم انقلابی در برابر واقع‌گرایی ملی
(۱/۲)
✍🏻 #سعید_جیم

🔶 مقدمه: کالبدشکافی یک «توهم خطرناک»

🔻دکتر تقی کیمیایی اسدی در یادداشتی که بازتاب‌دهنده‌ی ناخودآگاهِ بخش بزرگی از اپوزیسیون سنتی با ذهنیتِ پنجاه و هفتی است، می‌نویسد:
بعضی از ایرانیانی هم که بیش از سه هزار سال ظلم و اجحاف و فساد تاریخی استبداد سلطنتی را اغماض می کنند و امید رذیلانه به تغییر ماهیت آن بسته اند، و سعی می کنند آن را دوباره زنده کرده و بیازمایند، نه گذشته دارند و نه آینده خواهند داشت. به علت ساختار فرهنگی و همین اجحافاتی که ذکاوت اجتماعی ما را مانند عامل اپی ژنتیکی فاسد کرده اند، قدرت در هر سطحی در ایران باعث فردگرایی فاسد می شود، از پاسبان محله گرفته تا کارمندی که وظیفه دارد کار مردم را انجام دهد. بجز چند مورد استثنایی بزرگ انسانهایی که در باغ فین رگشان را زدند و یا در احمد آباد ممنوع الملاقات شدند، یا تیرباران و یا به دار آویخته شدند، تاریخ و فرهنگ ما چنین بوده اند. فلک دیگری باید ساخت. جوانان قهرمان از جان گذشته که بارها برای نجات از استبداد تاریخی که به حداکثر فساد خشونت بار کشیده شده، و به این بیماری ذکاوتی مبتلا نشده اند، مستحق آینده هایی بمراتب بهتر از گذشته های ننگین سلطانی هستند تا شاید با الگوبرداری از سرکردگان مردمی فردگرایی فاسد به اجتماع گرایی تبدیل شود که ضامن سعادت همه است. به امید پیروزی بر استبداد به هر شکل و شمایل شیخی/شاهی/ایدئولوژیکی چپ و راست افراطی.


«بعضی از ایرانیانی هم که... استبداد سلطنتی را اغماض می‌کنند... نه گذشته دارند و نه آینده... فلک دیگری باید ساخت...»


🔺این متن تنها یک اظهارنظر سیاسی نیست؛ بلکه نمونه‌ی آزمایشگاهی از یک بیماری مزمن در اندیشه سیاسی ایران است: «رمانتیسم انقلابی». متنی که با واژگان شبه‌علمی (اپی‌ژنتیک) و ادبیات کلاسیک چپ (اجتماع‌گرایی)، معجونی می‌سازد که خروجی‌اش نه دموکراسی، بلکه زمینه‌سازی برای یک استبداد پوپولیستی جدید است. نویسنده با شور و حرارت اخلاقی، مفاهیمی را در هم می‌آمیزد که در ترازوی فلسفه‌ی سیاسیِ مدرن، نه تنها متناقض، بلکه ویرانگرند.

🔻در ادامه، این دیدگاه را در چهار محور بنیادین جراحی می‌کنیم:

۱. توهمِ «نقطه‌ی صفر»؛ بازتولیدِ ترورِ ژاکوبنی 🏗

🔸عبارت «فلک دیگری باید ساخت» و توصیف تاریخ ایران به عنوان «سه هزار سال ظلم»، بازنمایی دقیق همان توهمی است که ادموند برک در نقد انقلاب فرانسه آن را «توهم شروع از هیچ» می‌نامید.

▪️نیهلیسم تاریخی: تقلیل کل تاریخ یک تمدن به «فساد و استبداد»، یک خودزنیِ هویتی است. این نگاه، کارکردهای حیاتی نهاد سلطنت در حفظ تمامیت ارضی، ایجاد بوروکراسی و پیوند دادن موزاییک اقوام ایرانی را عامدانه سانسور می‌کند.

▪️خطر مهندسی اجتماعی: تصور اینکه می‌توان ۳۰۰۰ سال تجربه‌ی زیسته سنت را دور ریخت و بر روی ویرانه‌ها، جامعه‌ای نوین بنا کرد، دقیقاً همان «مهندسی اجتماعی اتوپیایی» است که کارل پوپر نسبت به آن هشدار می‌داد. تاریخ قرن بیستم گواه است که هرگاه انقلابیون خواستند «انسان طراز نوین» بسازند و گذشته را پاک کنند، نتیجه‌ای جز گولاک‌ها و میدان‌های اعدام نداشتند. توسعه، فرآیندی «انباشتی» (Cumulative) است، نه «انفجاری».

۲. دفاع از «فردیت» در برابر هیولای «توده‌گرایی» 👤

🔻خطرناک‌ترین لغزش متن، حمله به مفهوم مقدس «فردگرایی» و خلط آن با «فساد/ویژه‌خواری» است.

▪️فردگرایی، سنگ‌بنای تمدن: برخلاف ادعای نویسنده، فساد در ایران محصول فردگرایی نیست؛ بلکه محصول «فقدانِ فردیتِ حقوقی» است. در جوامع توسعه‌یافته، «فرد» دارای حقوق سلب‌ناشدنی، حریم خصوصی و مالکیت امن است. فساد دقیقاً در جایی رشد می‌کند که مرزهای «فرد» توسط «قدرت جمع» یا «دولت» مخدوش می‌شود.

▪️ دامِ اجتماع‌گرایی (Collectivism): نویسنده به عنوان راه حل، «اجتماع‌گرایی» را تجویز می‌کند. این دقیقاً همان نسخه‌ای است که کمونیسم و فاشیسم پیچیدند. جامعه‌ای که در آن «سعادت جمع» بر «حقوق فرد» مقدم شود، به سرعت به مسلخ آزادی تبدیل می‌شود. راهِ مهارِ فساد، حل شدنِ فرد در جمع نیست؛ بلکه «شفافیتِ قانون» و «تضمینِ مالکیت» است تا «موجود اقتصادی» بتواند در چارچوبی امن فعالیت کند.

(ادامه دارد)
➖➖➖

🌾 @Naqdagin
📘میراثِ ویرانی؛ وقتی عدالت‌خواهی انتزاعی، مسیر توسعه را سد می‌کند
— بازخوانی انتقادیِ رمانتیسم انقلابی در برابر واقع‌گرایی ملی
(۲/۲)
✍🏻 #سعید_جیم

۳. نژادپرستیِ علمی؛ مغالطه‌ی اپی‌ژنتیک 🧬

🔻توسل به واژگان علمی مثل «تغییرات اپی‌ژنتیک» برای توضیح فساد سیاسی، نوعی «جبرگرایی بیولوژیک» و توهین به شعور جامعه است.

❌ خودشناسی استعماری: این نگاه مدعی است که ایرانیان «ذاتاً» یا «ژنتیکاً» فاسد شده‌اند. این استدلال، مسئولیت را از دوش «ساختارها» برمی‌دارد و به گردن «قربانی» می‌اندازد.

✅ اصالتِ نهادها: واقع‌گرایی سیاسی می‌گوید انسان‌ها فرشته یا دیو نیستند؛ آنها به «انگیزه‌ها» (Incentives) پاسخ می‌دهند. اگر سیستم اداری فاسد است، نه به خاطر «ژنِ ایرانی»، بلکه به خاطر «ساختارِ رانتی و نفتی» است که فساد را پاداش می‌دهد. راه نجات، «اصلاح نژادی» نیست؛ بلکه طراحیِ مکانیزم‌های «نظارت و توازن» (Checks and Balances) است.

۴. فتیشیسمِ شکست؛ بیماریِ مزمنِ روشنفکری ⚰️

🔻نویسنده تنها زمانی به تاریخ احترام می‌گذارد که بوی خون بدهد: رگ‌زنی در فین، حصر در احمدآباد، تیرباران و دار. تنها کسانی مقدس‌اند که یا در کنج قبرستان باشند، یا در کنجِ زندان‌ها از سال‌های زندانِ خود، برای خود مدال افتخار درست کرده‌باشند، از نرگس محمدی تا تاجزاده تا میرحسین موسوی و مجاهدین خلق!

▪️اروتیکِ قربانی بودن: این نگاه، سیاست را نه عرصه‌ی «مصالحه و مدیریت»، بلکه عرصه‌ی «تراژدی و شهادت» می‌بیند. در این تفکر، سیاستمدارِ خوب، سیاستمدارِ مُرده یا شکست‌خورد‌ه است. وگرنه باید مثل انسان‌های دچار عقده‌ی پهلوی، صبح‌وشام هر موضوعی را بهانه کرد برای اینکه با تمسخر و تحقیر و ابراز نفرت و نق، ژستِ روشنفکریِ خود را به جامعه بفروشیم و مثلِ‌کودکیِ دچار عقدۀ حقارت، از شهرتِ دیگرانی که با بضاعتِ محدود خود کنشی می‌کنند، توجه بخریم!

▪️اخلاق مسئولیت در برابر اخلاق عقیده: مکس وبر تفکیک درخشانی دارد؛ نویسنده طرفدار «اخلاق عقیده» است (مهم نیست نتیجه چه شود، مهم این است که من بر سر اصولم جان بدهم). اما ایرانِ امروز نیازمند «اخلاق مسئولیت» است (مهم نیست من قهرمان شوم، مهم این است که رنج مردم کم شود و کشور توسعه یابد). نگاهی که مدام دنبال «قهرمانان جان‌برکف» می‌گردد، مانع ظهور «مدیران تکنوکرات» می‌شود.

⚖️ نتیجه‌گیری: بازگشت به واقعیت

🔻این متن علی‌رغم ژستِ آزادی‌خواهانه‌اش، حاملِ بذرهای استبداد است؛ چرا که:
۱. فردیت را به نفع توده سرکوب می‌کند.
۲. خواهان گسست کامل تاریخی (انقلاب مداوم و نفرت از خود و کلیتِ تاریخ و سرزمین و فرهنگ خود) است.
۳. و به جای نقدِ ساختار قدرت، به تحقیرِ بیولوژیکِ ملت می‌پردازد.

🔺از این منظر، اقبال به پادشاهی مشروطه را نباید «نوستالژی کور» دانست، بلکه باید آن را نوعی «خِرَدِ پراگماتیک» برای بازیابی تداوم تاریخی قلمداد کرد. جامعه دریافته است که برای عبور از بحران، به نهادی نیاز دارد که فراتر از نزاع‌های روزمره، نمادِ «گشودگی به غرب» و «نوسازیِ ساختاری» باشد.

🔻سعید جیم
📕
گذار از ستم جنسیتی به رهایی ملی
— چرا جنبش مهسا، انقلابِ فمینیستی - ایران‌گرایانه بود؟
📕سجده‌های انتخابی، بت‌های همیشگی
— بحران تقدس و نقدناپذیری در سیاست ایران
📕از مشروطه تا سلطنتِ جن‌زدگانِ عاقدِ اجنه

📕نبرد نابرابر؛ چرا پهلوی‌ستیزی فاقد «اراده‌ی موسس» است؟
📻
در باب قیامِ ملی
📕
پله‌پله تا فورانِ «جاویدشاه» در خیابان‌های ایران
— چه زمانی «پارادیمِ انقلابِ ۵۷» متلاشی شد؟
📕گونه‌شناسی مخالفان پهلوی

.


#اپوزیشنقد #نقد_چپ #نقد_روشنفکران #چپ_ایرانی

➖➖➖

🌾 @Naqdagin