Telegram
attach 📎
📘طلبِ جهاد در 'جهان نیچهای'؟! نشانۀ 'نفوذ' یا ثمرۀ 'بلاهتِ سیستمی'؟
— پیامدِ حذفِ شایستگان در گزینشهای عقیدتی - سیاسی
(۱/۵)
✍🏻 #شهرام_عین
🍂 در دنیای پیچیدۀ تحلیلهای سیاسی و اجتماعی، گاهی اوقات اظهارنظرهایی مطرح میشوند که نهتنها با واقعیتهای موجود اندک همخوانی و نسبتی ندارند، بلکه از جانب افرادی با پیشینۀ فکری و آکادمیک مطرح میشوند که در نگاه اول انتظار میرود اندکی عمیقتر و تاملشدهتر به مسائلِ کلان بنگرند. اینجاست که سوالاتی دربارۀ انگیزهها و اهداف پنهان مطرح میشود. این نوشتار به اظهارات اخیر بیژن عبدالکریمی، مدرس دانشگاه آزاد، مبنی بر درخواست فتوای جهاد جهانی علیه آمریکا و اسرائیل برای بقای جمهوری اسلامی میپردازد. ما این سوال را مطرح میکنیم که آیا چنین دیدگاههایی، فراتر از یک تحلیل ساده، میتواند ریشه در انگیزههای دیگری، از جمله نفوذ، یا حتی فقدانِ صلاحیتِ فکری و اخلاقیِ اشغالکنندگانِ مناصبِ دانشگاهی در ایران داشته باشد. هر کدام از این گمانهها با شواهدی تقویت میشوند: از مشابهت با نمونۀ کاترین شکدم و دیگر موارد نفوذ در تاریخ، تا اظهارات جنجالی دیگر عبدالکریمی مانند فاحشه خواندن مردم آبادان در زمان پهلوی.
⚔️جهاد در جهان نیچهای: تناقضی روشن در سیاهبازیِ "فیلسوفِ ولایت"
🍂 اینکه چگونه فردی چون بیژن عبدالکریمی، که جهان امروز را "نیچهای" میداند، همزمان از مراجع تقلید شیعه درخواست فتوای جهاد جهانی علیه آمریکا و اسرائیل میکند، محل تأملی جدی است. درک این پدیده، کلید فهم ماهیت اظهارات او و رویکردهای مشابهیست که در سپهر سیاسی-اجتماعی شدیدا کنترلشدۀ ایران مطرح میشوند.
🔸جهان "نیچهای" از نگاه عبدالکریمی:
اگر عبدالکریمی، مطابق با دیدگاههای نیچه، جهان امروز را جهانی میداند که اخلاق سنتی (بهویژه اخلاق دینی) در آن فروپاشیده و ارزشهای مطلق دیگر اعتباری ندارند (مفهوم "مرگ خدا" نزد نیچه)، این بدان معناست که او باید نسبت به هرگونه دعوت به جنگهای ایدئولوژیک بر پایه ارزشهای مطلقگرا، محتاط باشد. نیچه بر خواست قدرت و خلق ارزشها توسط ابر-انسان تأکید میکرد، و نه بر بازگشت به اخلاقیات و مبارزات ایدئولوژیک مبتنی بر آموزههای سنتی. در جهانبینی نیچهای، جنگها بیشتر میتوانند ناشی از رقابت قدرتها یا ارادههای معطوف به قدرت باشند، نه جنگی مقدس بر پایه یک امر مطلق الهی.
🗡 تناقض در دعوت به جهاد:
فتوای جهاد، اساساً بر ارزشهای مطلق دینی و اعتقاد به حقانیت الهی یک مکتب استوار است. طلبِ این فتوا، با بیانی چنین:
برای دفاع از "اسلام و شیعه" به عنوان "تنها کشوری که مقابل نظام سلطه ایستاده" است؛ مبتنی بر منطقیست که به شدت با فروپاشی ارزشهای مطلق در جهان نیچهای در تضاد است. کسی که به "جهان نیچهای" باور دارد، چگونه میتواند به "علمای دینی" متوسل شود و از آنها بخواهد تا بر اساس "کلام خدا" (که در دیدگاه نیچه و جهان مدرن دیگر جایگاهی ندارد) فرمان یک جنگ تمامعیار ایدئولوژیک صادر کنند؟
🧿پیامدهای این تناقض:
🔻این تناقض آشکار میتواند به چند صورت تعبیر شود:
1️⃣ برداشت سطحی از نیچه:
ممکن است برداشت عبدالکریمی از فلسفه نیچه، سطحی یا التقاطی باشد. او شاید تنها بخشهایی از نیچه را گزینش کرده که با تمایل ستیزهگرانۀ چپی-اسلامی او به تقابلگرایی و برتریطلبی همخوانی دارد، بدون درک جامع از نفی ارزشهای مطلق و نقد بنیادین نیچه بر اخلاق مذهبی. در این صورت، "جهان نیچهای" صرفاً بهانهای برای توجیه رویکردی رادیکال و مبارزهطلبانه شدهاست.
2️⃣ استفاده ابزاری از ایدهها:
این احتمال نیز وجود دارد که مفاهیم فلسفی (مانند "جهان نیچهای") و مفاهیم دینی (مانند "جهاد") هر دو به صورت ابزاری و برای دستیابی به مقاصد خاص سیاسی و ایدئولوژیک به کار گرفته میشوند. در این سناریو، هدف، ایجاد یک گفتمان ترکیبی و پرطمطراق است که ظاهراً هم ریشههای فکری عمیق دارد و هم مشروعیت دینی، اما در باطن، صرفاً به دنبال تحریک به درگیری و تضعیف (شاید از روی ناآگاهی یا نفوذ) است. این رویکرد میتواند بیانگر نوعی "گزینشگری ایدئولوژیک" باشد که فرد از مکاتب مختلف فکری، عناصری را برمیگزیند که با پیشفرضها و اهداف او همخوانی دارند، حتی اگر این عناصر در اصل با یکدیگر در تضاد باشند.
(ادامه دارد)
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
— پیامدِ حذفِ شایستگان در گزینشهای عقیدتی - سیاسی
(۱/۵)
✍🏻 #شهرام_عین
🍂 در دنیای پیچیدۀ تحلیلهای سیاسی و اجتماعی، گاهی اوقات اظهارنظرهایی مطرح میشوند که نهتنها با واقعیتهای موجود اندک همخوانی و نسبتی ندارند، بلکه از جانب افرادی با پیشینۀ فکری و آکادمیک مطرح میشوند که در نگاه اول انتظار میرود اندکی عمیقتر و تاملشدهتر به مسائلِ کلان بنگرند. اینجاست که سوالاتی دربارۀ انگیزهها و اهداف پنهان مطرح میشود. این نوشتار به اظهارات اخیر بیژن عبدالکریمی، مدرس دانشگاه آزاد، مبنی بر درخواست فتوای جهاد جهانی علیه آمریکا و اسرائیل برای بقای جمهوری اسلامی میپردازد. ما این سوال را مطرح میکنیم که آیا چنین دیدگاههایی، فراتر از یک تحلیل ساده، میتواند ریشه در انگیزههای دیگری، از جمله نفوذ، یا حتی فقدانِ صلاحیتِ فکری و اخلاقیِ اشغالکنندگانِ مناصبِ دانشگاهی در ایران داشته باشد. هر کدام از این گمانهها با شواهدی تقویت میشوند: از مشابهت با نمونۀ کاترین شکدم و دیگر موارد نفوذ در تاریخ، تا اظهارات جنجالی دیگر عبدالکریمی مانند فاحشه خواندن مردم آبادان در زمان پهلوی.
⚔️جهاد در جهان نیچهای: تناقضی روشن در سیاهبازیِ "فیلسوفِ ولایت"
🍂 اینکه چگونه فردی چون بیژن عبدالکریمی، که جهان امروز را "نیچهای" میداند، همزمان از مراجع تقلید شیعه درخواست فتوای جهاد جهانی علیه آمریکا و اسرائیل میکند، محل تأملی جدی است. درک این پدیده، کلید فهم ماهیت اظهارات او و رویکردهای مشابهیست که در سپهر سیاسی-اجتماعی شدیدا کنترلشدۀ ایران مطرح میشوند.
🔸جهان "نیچهای" از نگاه عبدالکریمی:
اگر عبدالکریمی، مطابق با دیدگاههای نیچه، جهان امروز را جهانی میداند که اخلاق سنتی (بهویژه اخلاق دینی) در آن فروپاشیده و ارزشهای مطلق دیگر اعتباری ندارند (مفهوم "مرگ خدا" نزد نیچه)، این بدان معناست که او باید نسبت به هرگونه دعوت به جنگهای ایدئولوژیک بر پایه ارزشهای مطلقگرا، محتاط باشد. نیچه بر خواست قدرت و خلق ارزشها توسط ابر-انسان تأکید میکرد، و نه بر بازگشت به اخلاقیات و مبارزات ایدئولوژیک مبتنی بر آموزههای سنتی. در جهانبینی نیچهای، جنگها بیشتر میتوانند ناشی از رقابت قدرتها یا ارادههای معطوف به قدرت باشند، نه جنگی مقدس بر پایه یک امر مطلق الهی.
🗡 تناقض در دعوت به جهاد:
فتوای جهاد، اساساً بر ارزشهای مطلق دینی و اعتقاد به حقانیت الهی یک مکتب استوار است. طلبِ این فتوا، با بیانی چنین:
آیا عالمان بزرگ اسلام میدانند اگر ایران خدایی ناکرده شکست بخورد در واقع اسلام شکست خواهد خورد؟ دیگر کی زمان صدور فتوای جهاد است؟
برای دفاع از "اسلام و شیعه" به عنوان "تنها کشوری که مقابل نظام سلطه ایستاده" است؛ مبتنی بر منطقیست که به شدت با فروپاشی ارزشهای مطلق در جهان نیچهای در تضاد است. کسی که به "جهان نیچهای" باور دارد، چگونه میتواند به "علمای دینی" متوسل شود و از آنها بخواهد تا بر اساس "کلام خدا" (که در دیدگاه نیچه و جهان مدرن دیگر جایگاهی ندارد) فرمان یک جنگ تمامعیار ایدئولوژیک صادر کنند؟
🧿پیامدهای این تناقض:
🔻این تناقض آشکار میتواند به چند صورت تعبیر شود:
1️⃣ برداشت سطحی از نیچه:
ممکن است برداشت عبدالکریمی از فلسفه نیچه، سطحی یا التقاطی باشد. او شاید تنها بخشهایی از نیچه را گزینش کرده که با تمایل ستیزهگرانۀ چپی-اسلامی او به تقابلگرایی و برتریطلبی همخوانی دارد، بدون درک جامع از نفی ارزشهای مطلق و نقد بنیادین نیچه بر اخلاق مذهبی. در این صورت، "جهان نیچهای" صرفاً بهانهای برای توجیه رویکردی رادیکال و مبارزهطلبانه شدهاست.
2️⃣ استفاده ابزاری از ایدهها:
این احتمال نیز وجود دارد که مفاهیم فلسفی (مانند "جهان نیچهای") و مفاهیم دینی (مانند "جهاد") هر دو به صورت ابزاری و برای دستیابی به مقاصد خاص سیاسی و ایدئولوژیک به کار گرفته میشوند. در این سناریو، هدف، ایجاد یک گفتمان ترکیبی و پرطمطراق است که ظاهراً هم ریشههای فکری عمیق دارد و هم مشروعیت دینی، اما در باطن، صرفاً به دنبال تحریک به درگیری و تضعیف (شاید از روی ناآگاهی یا نفوذ) است. این رویکرد میتواند بیانگر نوعی "گزینشگری ایدئولوژیک" باشد که فرد از مکاتب مختلف فکری، عناصری را برمیگزیند که با پیشفرضها و اهداف او همخوانی دارند، حتی اگر این عناصر در اصل با یکدیگر در تضاد باشند.
(ادامه دارد)
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
Telegram
attach 📎
📘طلبِ جهاد در 'جهان نیچهای'؟! نشانۀ 'نفوذ' یا ثمرۀ 'بلاهتِ سیستمی'؟
— پیامدِ حذفِ شایستگان در گزینشهای عقیدتی - سیاسی
(۲/۵)
✍🏻 #شهرام_عین
3️⃣ بلاهت سیستمی:
همانطور که در عنوان نیز طرح کردیم، این تناقض میتواند پیامد "بلاهت سیستماتیک" باشد. در یک سیستم که شایستهسالاری بر اساس دانش و تحلیل انتقادی جای خود را به وفاداری و همسوییِ عقیدتی-سیاسی با اقلیتی تندرو و بنیادگرا و فرقهاندیش دادهاست، اکثرا افرادی به جایگاههای فکری و علمی میرسند که قادر به درکِ دقیق و منسجمِ مفاهیم نیستند. این افراد که بدلیل سانسور و سرکوبِ گسترده، تریبونهای اصلی یک کشور را در انحصار اقلیتی چون خود میبینند، در هیجانِ حاصل از سخنرانیهای رگباری و تهی از عمق خود، دچار تناقضگوییهای فاحش میشوند که نشان از فقدان عمق فکری و تحلیلی آنهاست. چنین سخنانی، به جای تقویت گفتمان، به ترویج سردرگمی و تصمیمات غیرعقلانی کمک میکند. اما از آنجا که سیستمِ ایدئولوژیک جز بر همین افراد چندچهره یا سطحیاندیش تکیه ندارد، حذف و جانشینسازی آنها با نخبگانِ با صلاحیت، یا نقادی جدی و رسمیِ آنها در دستور کار قرار نمیگیرد؛ حرکتِ شتابناک تا انتهای درههای فساد و حماقت و انحطاط، و نهایتا انفجارِ انقلاب، معمولا نتیجۀ همین انتخاب «کوری ارادی-ایدئولوژیک» است.
🔺دعوت به جهاد در یک "جهان نیچهای"، یک پارادوکس فاجعهبارِ فکریست که میتواند ریشه در برداشتهای ناقص، استفاده ابزاری از مفاهیم، یا نقصهای عمیقتر در صلاحیت فکری و اخلاقیِ فرد در یک سیستم با معیارهای گزینشی غیرعلمی داشته باشد. این تناقض، نه تنها ارزشهای دینی را به گروگان میگیرد، بلکه فلسفه را نیز به ابزاری برای توجیه رویکردهای غیرمنطقی و مخرب تبدیل میکند.
🔶 وقتی بدیهیات انکار میشوند
🍂 وقتی یک فیلسوف یا دانشگاهیِ پر ادعا و سلبریتیشده از فرطِ حضور در منابرِ رسانهای، بدیهیات و واقعیتهای عینی را نادیده میگیرد و راهکارهایی را پیشنهاد میدهد که نه تنها غیرواقعبینانه به نظر میرسند، بلکه بدیهیست که در صورت لحظهای غفلت و همراهی مراجع دینی و سیاسی و نظامی، به خساراتِ جبرانناپذیری به منافع ملی، و آسیبهای ویرانگرتری به جان و مال بخشهای گستردهتری از مردم، میانجامند، گمانهها درباره نفوذ یا انگیزههای پنهان تقویت میشود؛ اما نباید این احتمال را نیز نادیده گرفت که چنین اظهاراتی ممکن است ناشی از کمهوشی، عدم درک عمیق از پیچیدگیهای سیاسی و اجتماعی، و فقدان صلاحیتهای فکری و اخلاقی لازم برای تصاحب جایگاههای تأثیرگذار باشد. این پدیده میتواند ریشه در موارد زیر داشته باشد:
1️⃣ کمصلاحیتی فکری و اخلاقی:
این موضوع صرفاً به معنای کودنی یا فقدان هوش ذاتی نیست، بلکه به ناتوانی در بهکارگیری منطق، تحلیل انتقادی، و درک ابعاد مختلف یک مسئله بازمیگردد. زمانی که فردی با جایگاه آکادمیک و انتظاراتی خاص از او، قادر به تشخیصِ پیامدهای فاجعهبار تصمیمات غیرواقعبینانه نیست، یا در مواجهه با حقایق تاریخی و اجتماعی، اذهان عمومی را نادیده میگیرد و سخنانی توهینآمیز (مانند اظهارات درباره مردم آبادان یا کلیتِ روشنفکران جامعه) بر زبان میآورد، نشان از کمصلاحیتی جدی در حوزۀ تفکر و اخلاق حرفهای است. این ناتوانی میتواند در نتیجۀ عوامل مختلفی، از جمله انتخاب و گزینش ایدئولوژیک اساتیدِ وابسته و وفادار در مراکز دانشگاهی، بر اساس صرفاً عقاید سیاسی و مذهبی و نه شایستگیهای علمی و فکری و پژوهشی، و نتیجتا، "جمعشدنِ انبوهی از نخالههای بسیجی و حزباللهی یا شیادانِ ایدئولوژیکاندیش چپ و راست (برای مثال افرادی چون محمد قوچانی)، اما چندچهره"، در چنین جایگاههایی منجر شود.
2️⃣ نادیدهگرفتن واقعیتهای عینی و درسهای تاریخی:
درخواستِ صدور فتوای جهاد جهانی، آن هم در شرایط کنونی و با توجه به ظرفیتهای موجود، یادآور فتوای مشابه شیخ جعفر کاشفالغطا در دوران فتحعلیشاه است که منجر به جنگهای فاجعهبار با روسیه و از دسترفتن بخشهای وسیعی از خاک ایران شد. از یک تحلیلگر منطقی انتظار این است که درسهای ابتدایی را از تاریخ معاصر پاس کردهباشد، و راهکارهای عملیاتی و مبتنی بر توان واقعی ارائه دهد، نه صرفاً تحریک به اقدامی که پیامدهای آشکارا ویرانگری دارد.
3️⃣ اولویتبندیهای سوالبرانگیز: جهل مقدس و تسلیح حقوقی دشمن
عجیب است که ذهن عبدالکریمی به جای تمرکز بر بحرانهای داخلی و حیاتی و عواملِ داخلی و ایدئولوژیکِ بحرانسازی و «جنگ و تحریم»طلبی، به "جنگهای آخرالزمانی و نظام سلطه" و "اندوه لبنان و غزه" مشغول متمرکز است. این تغییر اولویتها از مسائل مبرم داخلی به مسائل خارجی با پیامدهای خطرناک، میتواند سوالبرانگیز باشد. آیا چنین رویکردی ناخواسته به تضعیف داخلی و سوق دادن منابع به سمت مسائل فرعیتر کمک نمیکند؟
(ادامه دارد)
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
— پیامدِ حذفِ شایستگان در گزینشهای عقیدتی - سیاسی
(۲/۵)
✍🏻 #شهرام_عین
3️⃣ بلاهت سیستمی:
همانطور که در عنوان نیز طرح کردیم، این تناقض میتواند پیامد "بلاهت سیستماتیک" باشد. در یک سیستم که شایستهسالاری بر اساس دانش و تحلیل انتقادی جای خود را به وفاداری و همسوییِ عقیدتی-سیاسی با اقلیتی تندرو و بنیادگرا و فرقهاندیش دادهاست، اکثرا افرادی به جایگاههای فکری و علمی میرسند که قادر به درکِ دقیق و منسجمِ مفاهیم نیستند. این افراد که بدلیل سانسور و سرکوبِ گسترده، تریبونهای اصلی یک کشور را در انحصار اقلیتی چون خود میبینند، در هیجانِ حاصل از سخنرانیهای رگباری و تهی از عمق خود، دچار تناقضگوییهای فاحش میشوند که نشان از فقدان عمق فکری و تحلیلی آنهاست. چنین سخنانی، به جای تقویت گفتمان، به ترویج سردرگمی و تصمیمات غیرعقلانی کمک میکند. اما از آنجا که سیستمِ ایدئولوژیک جز بر همین افراد چندچهره یا سطحیاندیش تکیه ندارد، حذف و جانشینسازی آنها با نخبگانِ با صلاحیت، یا نقادی جدی و رسمیِ آنها در دستور کار قرار نمیگیرد؛ حرکتِ شتابناک تا انتهای درههای فساد و حماقت و انحطاط، و نهایتا انفجارِ انقلاب، معمولا نتیجۀ همین انتخاب «کوری ارادی-ایدئولوژیک» است.
🔺دعوت به جهاد در یک "جهان نیچهای"، یک پارادوکس فاجعهبارِ فکریست که میتواند ریشه در برداشتهای ناقص، استفاده ابزاری از مفاهیم، یا نقصهای عمیقتر در صلاحیت فکری و اخلاقیِ فرد در یک سیستم با معیارهای گزینشی غیرعلمی داشته باشد. این تناقض، نه تنها ارزشهای دینی را به گروگان میگیرد، بلکه فلسفه را نیز به ابزاری برای توجیه رویکردهای غیرمنطقی و مخرب تبدیل میکند.
🔶 وقتی بدیهیات انکار میشوند
🍂 وقتی یک فیلسوف یا دانشگاهیِ پر ادعا و سلبریتیشده از فرطِ حضور در منابرِ رسانهای، بدیهیات و واقعیتهای عینی را نادیده میگیرد و راهکارهایی را پیشنهاد میدهد که نه تنها غیرواقعبینانه به نظر میرسند، بلکه بدیهیست که در صورت لحظهای غفلت و همراهی مراجع دینی و سیاسی و نظامی، به خساراتِ جبرانناپذیری به منافع ملی، و آسیبهای ویرانگرتری به جان و مال بخشهای گستردهتری از مردم، میانجامند، گمانهها درباره نفوذ یا انگیزههای پنهان تقویت میشود؛ اما نباید این احتمال را نیز نادیده گرفت که چنین اظهاراتی ممکن است ناشی از کمهوشی، عدم درک عمیق از پیچیدگیهای سیاسی و اجتماعی، و فقدان صلاحیتهای فکری و اخلاقی لازم برای تصاحب جایگاههای تأثیرگذار باشد. این پدیده میتواند ریشه در موارد زیر داشته باشد:
1️⃣ کمصلاحیتی فکری و اخلاقی:
این موضوع صرفاً به معنای کودنی یا فقدان هوش ذاتی نیست، بلکه به ناتوانی در بهکارگیری منطق، تحلیل انتقادی، و درک ابعاد مختلف یک مسئله بازمیگردد. زمانی که فردی با جایگاه آکادمیک و انتظاراتی خاص از او، قادر به تشخیصِ پیامدهای فاجعهبار تصمیمات غیرواقعبینانه نیست، یا در مواجهه با حقایق تاریخی و اجتماعی، اذهان عمومی را نادیده میگیرد و سخنانی توهینآمیز (مانند اظهارات درباره مردم آبادان یا کلیتِ روشنفکران جامعه) بر زبان میآورد، نشان از کمصلاحیتی جدی در حوزۀ تفکر و اخلاق حرفهای است. این ناتوانی میتواند در نتیجۀ عوامل مختلفی، از جمله انتخاب و گزینش ایدئولوژیک اساتیدِ وابسته و وفادار در مراکز دانشگاهی، بر اساس صرفاً عقاید سیاسی و مذهبی و نه شایستگیهای علمی و فکری و پژوهشی، و نتیجتا، "جمعشدنِ انبوهی از نخالههای بسیجی و حزباللهی یا شیادانِ ایدئولوژیکاندیش چپ و راست (برای مثال افرادی چون محمد قوچانی)، اما چندچهره"، در چنین جایگاههایی منجر شود.
2️⃣ نادیدهگرفتن واقعیتهای عینی و درسهای تاریخی:
درخواستِ صدور فتوای جهاد جهانی، آن هم در شرایط کنونی و با توجه به ظرفیتهای موجود، یادآور فتوای مشابه شیخ جعفر کاشفالغطا در دوران فتحعلیشاه است که منجر به جنگهای فاجعهبار با روسیه و از دسترفتن بخشهای وسیعی از خاک ایران شد. از یک تحلیلگر منطقی انتظار این است که درسهای ابتدایی را از تاریخ معاصر پاس کردهباشد، و راهکارهای عملیاتی و مبتنی بر توان واقعی ارائه دهد، نه صرفاً تحریک به اقدامی که پیامدهای آشکارا ویرانگری دارد.
3️⃣ اولویتبندیهای سوالبرانگیز: جهل مقدس و تسلیح حقوقی دشمن
عجیب است که ذهن عبدالکریمی به جای تمرکز بر بحرانهای داخلی و حیاتی و عواملِ داخلی و ایدئولوژیکِ بحرانسازی و «جنگ و تحریم»طلبی، به "جنگهای آخرالزمانی و نظام سلطه" و "اندوه لبنان و غزه" مشغول متمرکز است. این تغییر اولویتها از مسائل مبرم داخلی به مسائل خارجی با پیامدهای خطرناک، میتواند سوالبرانگیز باشد. آیا چنین رویکردی ناخواسته به تضعیف داخلی و سوق دادن منابع به سمت مسائل فرعیتر کمک نمیکند؟
(ادامه دارد)
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
خبرگزاری بینالمللی شفقنا | خبرگزاری شیعیان، فتاوای آیتالله سیستانی و مرجعیت، آخرین اخبار ایران و جهان
آیتالله محقق داماد و محمد درویشزاده در مقالهای مشترک مطرح کردند: از جهل مقدس تا تسلیح حقوقی دشمن | خبرگزاری بینالمللی شفقنا…
شفقنا- سیدمصطفی محقق داماد و محمد درویشزاده در مقاله ای مشترک به بررسی پدیدهای به نام “جهل مقدس” پرداخته اند که چگونه برخی اظهارات، اقدامات و سیاستگذاریهای داخلی ناخواسته منجر به “تسلیح حقوقی دشمن” (بهویژه رژیم صهیونیستی و آمریکا) شده و مستندات حقوقی…
📘طلبِ جهاد در 'جهان نیچهای'؟! نشانۀ 'نفوذ' یا ثمرۀ 'بلاهتِ سیستمی'؟
— پیامدِ حذفِ شایستگان در گزینشهای عقیدتی - سیاسی
(۳/۵)
✍🏻 #شهرام_عین
🔺این نگاه، بهویژه در پرتو مفهوم "جهل مقدس" که توسط آیتالله محقق داماد و محمد درویشزاده در مقالهای مشترک (از جهل مقدس تا تسلیح حقوقی دشمن) طرح شده، ابعاد خطرناکتری پیدا میکند. محقق داماد به درستی نشان میدهد که:
🔺🔺مصادیق این "جهل مقدس" که در مقالۀ مشترکِ محقق داماد به دقت تشریح شده، به طرز شگفتآوری با رویکردهای عبدالکریمی همراستاست:
از تبلیغات تحریکآمیز برای ترور سران کشورها و پخش برنامههای تلویزیونی با مضامین نابودی قوم یهود (که مستند حمله و مظلومنمایی دشمن میشود)، تا نصب تابلوهای روزشمار نابودی اسرائیل و شعارهای افراطی مقامات رسمی. حتی رجزخوانیهای مبالغهآمیز درباره توان هستهای و موشکی و سیاستهای فیلترینگ شبکههای اجتماعی که به ترویج ابزارهای جاسوسی کمک کردهاند، همگی مصادیقی از این تسلیح حقوقی ناخواسته دشمن دانسته شدهاند. این تطابق نشان میدهد که اظهارات عبدالکریمی، تنها یک اشتباه فردی نیست، بلکه بازتولید همان "جهل مقدسی" (بخوانید بلاهتِ سیستمیِ حاصل از ساختار ایدئولوژیک جمهوری اسلامی) است که به جای حفظ منافع ملی، ناخواسته به ابزاری برای دشمن تبدیل میشود.
🔺🔺🔺تضاد اصلی در اینجاست که چگونه یک عالم دین همچون آیتالله محقق داماد (که البته تحصیلاتِ دانشگاهی و حقوقی هم دارد)، با آنکه ریشه در سنتهای مذهبی دارد، در مواجهه با پدیدارهای جهان مدرن و پیچیدگیهای سیاست بینالملل، رویکردی معقولتر، عملگراتر و واقعبینانهتر اتخاذ میکند. این در حالیست که بیژن خانِ عبدالکریمی، یک «مدرسِ سادۀ فلسفه» (در زبانی شعاری و دروغآمیز، با توجه به ارتباطات و عمقِ نفوذی که در مراکز سیاسی و محافل خاص یافته)، و نویسندۀ کتاب "ما و جهان نیچهای" است – یعنی فردی که انتظار میرود با ابزارهای تحلیلِ فلسفی و درکِ عمیق، از ماهیت جهان مدرن آشنا باشد – اما، به دامِ افکار افراطی و جهادیستی - بنیادگرا میغلتد. این تقابل میانِ رویکرد یک عالم دین و یک استاد فلسفه، ما را به پرسش اصلی تیتر بازمیگرداند: آیا آنچه شاهدیم، نشانهای از نفوذ است یا صرفاً ثمرهای از بلاهت سیستمی که از حذف و اخراجِ فلهایِ شایستگان در گزینشهای دانشگاهی نشأت میگیرد؟
🔶 مرورِ نمونههایی از نفوذ
🔻بد نیست به چند مورد مشخص از نفوذ در تاریخ و سیاست اشاره کنیم که میتوانند به عنوان الگوهایی برای درک بهتر این گمانه مورد بررسی قرار گیرند:
🧕🏻کاترین شکدم:
این روزنامهنگار فرانسوی-انگلیسی سالها به عنوان تحلیلگر مسائل ایران در رسانههای وابسته به جمهوری اسلامی فعالیت داشت و حتی به محافل خاصی نیز نفوذ کرد. بعدها اتهامات جدی درباره نفوذی بودن وی و همکاری با سرویسهای اطلاعاتی مطرح شد. مورد شکدم نشان میدهد که چگونه فردی میتواند با پذیرش ظاهری یک ایدئولوژی یا سیستم، آن هم به افراطیترین و نمایشیترین وجهِ آن، به لایههای درونی نفوذ کرده و بر افکار تصمیمسازانِ نظام تاثیر بگذارد. شباهتِ احتمالی در اینجا میتواند در تلاش برای تاثیرگذاری بر نخبگان و افکار عمومی از طریق جایگاه آکادمیک یا رسانهای با تقویتِ بخش احمق و تندرو و بنیادگرای سیستم باشد.
👨🏻🔧الی کوهن (جاسوس اسرائیل در سوریه):
الی کوهن، جاسوس مشهور اسرائیلی در دهه ۱۹۶۰، با نفوذ در سطوح بالای حکومتی و نظامی سوریه، اطلاعات حیاتی را جمعآوری کرده و حتی بر تصمیمات تأثیر میگذاشت. او با جعل هویت یک تاجر ثروتمند و با نفوذ به نام "کامل امین ثابت"، و با اتخاذ مواضع به شدت تند و ضد اسرائیلی، به حلقه نزدیکان رهبران سوری راه یافت و حتی تا پست مشاور وزیر دفاع سوریه نیز پیش رفت. این مورد، نمونهای بارز از نفوذ در سطوح تصمیمگیری برای کسب اطلاعات یا سوق دادن رویدادها به سمتی خاص است که در نهایت به نفع نیروی نفوذکننده تمام میشود؛
🔺او چنان در نقش خود فرورفته بود که مواضعی افراطیتر از خود سوریها علیه اسرائیل اتخاذ میکرد تا پوشش خود را تقویت کند.
(ادامه دارد)
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
— پیامدِ حذفِ شایستگان در گزینشهای عقیدتی - سیاسی
(۳/۵)
✍🏻 #شهرام_عین
🔺این نگاه، بهویژه در پرتو مفهوم "جهل مقدس" که توسط آیتالله محقق داماد و محمد درویشزاده در مقالهای مشترک (از جهل مقدس تا تسلیح حقوقی دشمن) طرح شده، ابعاد خطرناکتری پیدا میکند. محقق داماد به درستی نشان میدهد که:
چگونه برخی از اظهارات، اقدامات و سیاستگذاریهای داخلی، ناخواسته منجر به "تسلیح حقوقی دشمن" (بهویژه رژیم صهیونیستی و آمریکا) شده و مستندات حقوقی برای تجاوزات آنها فراهم کرده است.
این تسلیح حقوقی، که ماهیتی نرم و نامشهود دارد، خطرناکتر از کمک تسلیحاتی سختافزاری است و ناشی از برداشتهای جاهلانه از جهان معاصر و عدم شناخت سازوکارهای نظام سلطه جهانی است.
🔺🔺مصادیق این "جهل مقدس" که در مقالۀ مشترکِ محقق داماد به دقت تشریح شده، به طرز شگفتآوری با رویکردهای عبدالکریمی همراستاست:
از تبلیغات تحریکآمیز برای ترور سران کشورها و پخش برنامههای تلویزیونی با مضامین نابودی قوم یهود (که مستند حمله و مظلومنمایی دشمن میشود)، تا نصب تابلوهای روزشمار نابودی اسرائیل و شعارهای افراطی مقامات رسمی. حتی رجزخوانیهای مبالغهآمیز درباره توان هستهای و موشکی و سیاستهای فیلترینگ شبکههای اجتماعی که به ترویج ابزارهای جاسوسی کمک کردهاند، همگی مصادیقی از این تسلیح حقوقی ناخواسته دشمن دانسته شدهاند. این تطابق نشان میدهد که اظهارات عبدالکریمی، تنها یک اشتباه فردی نیست، بلکه بازتولید همان "جهل مقدسی" (بخوانید بلاهتِ سیستمیِ حاصل از ساختار ایدئولوژیک جمهوری اسلامی) است که به جای حفظ منافع ملی، ناخواسته به ابزاری برای دشمن تبدیل میشود.
🔺🔺🔺تضاد اصلی در اینجاست که چگونه یک عالم دین همچون آیتالله محقق داماد (که البته تحصیلاتِ دانشگاهی و حقوقی هم دارد)، با آنکه ریشه در سنتهای مذهبی دارد، در مواجهه با پدیدارهای جهان مدرن و پیچیدگیهای سیاست بینالملل، رویکردی معقولتر، عملگراتر و واقعبینانهتر اتخاذ میکند. این در حالیست که بیژن خانِ عبدالکریمی، یک «مدرسِ سادۀ فلسفه» (در زبانی شعاری و دروغآمیز، با توجه به ارتباطات و عمقِ نفوذی که در مراکز سیاسی و محافل خاص یافته)، و نویسندۀ کتاب "ما و جهان نیچهای" است – یعنی فردی که انتظار میرود با ابزارهای تحلیلِ فلسفی و درکِ عمیق، از ماهیت جهان مدرن آشنا باشد – اما، به دامِ افکار افراطی و جهادیستی - بنیادگرا میغلتد. این تقابل میانِ رویکرد یک عالم دین و یک استاد فلسفه، ما را به پرسش اصلی تیتر بازمیگرداند: آیا آنچه شاهدیم، نشانهای از نفوذ است یا صرفاً ثمرهای از بلاهت سیستمی که از حذف و اخراجِ فلهایِ شایستگان در گزینشهای دانشگاهی نشأت میگیرد؟
🔶 مرورِ نمونههایی از نفوذ
🔻بد نیست به چند مورد مشخص از نفوذ در تاریخ و سیاست اشاره کنیم که میتوانند به عنوان الگوهایی برای درک بهتر این گمانه مورد بررسی قرار گیرند:
🧕🏻کاترین شکدم:
این روزنامهنگار فرانسوی-انگلیسی سالها به عنوان تحلیلگر مسائل ایران در رسانههای وابسته به جمهوری اسلامی فعالیت داشت و حتی به محافل خاصی نیز نفوذ کرد. بعدها اتهامات جدی درباره نفوذی بودن وی و همکاری با سرویسهای اطلاعاتی مطرح شد. مورد شکدم نشان میدهد که چگونه فردی میتواند با پذیرش ظاهری یک ایدئولوژی یا سیستم، آن هم به افراطیترین و نمایشیترین وجهِ آن، به لایههای درونی نفوذ کرده و بر افکار تصمیمسازانِ نظام تاثیر بگذارد. شباهتِ احتمالی در اینجا میتواند در تلاش برای تاثیرگذاری بر نخبگان و افکار عمومی از طریق جایگاه آکادمیک یا رسانهای با تقویتِ بخش احمق و تندرو و بنیادگرای سیستم باشد.
👨🏻🔧الی کوهن (جاسوس اسرائیل در سوریه):
الی کوهن، جاسوس مشهور اسرائیلی در دهه ۱۹۶۰، با نفوذ در سطوح بالای حکومتی و نظامی سوریه، اطلاعات حیاتی را جمعآوری کرده و حتی بر تصمیمات تأثیر میگذاشت. او با جعل هویت یک تاجر ثروتمند و با نفوذ به نام "کامل امین ثابت"، و با اتخاذ مواضع به شدت تند و ضد اسرائیلی، به حلقه نزدیکان رهبران سوری راه یافت و حتی تا پست مشاور وزیر دفاع سوریه نیز پیش رفت. این مورد، نمونهای بارز از نفوذ در سطوح تصمیمگیری برای کسب اطلاعات یا سوق دادن رویدادها به سمتی خاص است که در نهایت به نفع نیروی نفوذکننده تمام میشود؛
🔺او چنان در نقش خود فرورفته بود که مواضعی افراطیتر از خود سوریها علیه اسرائیل اتخاذ میکرد تا پوشش خود را تقویت کند.
(ادامه دارد)
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
Telegram
attach 📎
📘طلبِ جهاد در 'جهان نیچهای'؟! نشانۀ 'نفوذ' یا ثمرۀ 'بلاهتِ سیستمی'؟
— پیامدِ حذفِ شایستگان در گزینشهای عقیدتی - سیاسی
(۴/۵)
✍🏻 #شهرام_عین
🙎🏻♂️ کیم فیلبی و "حلقۀ کمبریج": ابعاد پنهان نفوذ ایدئولوژیک
کیم فیلبی، یکی از مشهورترین اعضای "حلقه کمبریج" بود. این حلقه متشکل از جاسوسان برجسته شوروی بود که شامل افرادی چون گای برگس، دونالد مکلین، آنتونی بلانت و جان کراسفیلد نیز میشد. آنها طی جنگ سرد به عنوان عوامل دوگانه برای شوروی در دستگاههای اطلاعاتی، وزارت خارجه و محافل آکادمیک و فرهنگی نخبه بریتانیا فعالیت میکردند. اسناد رو شده (بهویژه پس از فروپاشی شوروی و افشای آرشیوهای کاگب) نشان داد که این افراد از دهه ۱۹۳۰ و با باور عمیق به ایدئولوژی کمونیسم، به طور سیستماتیک به شوروی خدمت میکردند. این نمونه فراتر از جاسوسی صرف اطلاعات است؛ این افراد به دلیل جایگاه اجتماعی و فکری، و نفوذشان در نهادهای کلیدی، میتوانستند بر تصمیمسازیهای سیاسی تأثیر بگذارند و اطلاعات را نه صرفاً به عنوان جاسوس، بلکه به عنوان "عوامل نفوذیِ" ایدئولوژیک منتقل کنند.
🔺در نگاه اول، مقایسه یک جاسوس اطلاعاتی با یک فرد دانشگاهی شاید بیربط به نظر رسد. اما، مثال فیلبی و حلقه کمبریج مفهوم گستردهتر نفوذ را روشن میکند: نفوذ تنها به سرقت اطلاعات محدود نمیشود، بلکه میتواند شامل نفوذ در لایههای فکری و تصمیمسازی یک سیستم از درون نیز باشد. فیلبی بر اساس اعتقادات ایدئولوژیک خود به دشمن خدمت میکرد؛ او عامدانه به سمت تضعیف سیستم خودی و تقویت سیستم رقیب گام برمیداشت.
🔺به همین ترتیب، گمانه مطرح این است که اظهارات عبدالکریمی، با وجود جایگاه آکادمیکش، با توجه به مواضع افراطی و حیرتآورش (که از زمانی به بعد سیر صعودی گرفت و وارد رقابت با تندروترین بخشهای حکومت شد؛ از تقاضا برای بمب اتم و نقض فتوا، تا تقاضای فتوای جهاد جهانی، تا ادعای اینکه مقاومت تنها راه است، ولو به شکستی محتوم منجر شود)، ناخواسته یا عامدانه به سوق دادن کشور به سمت سیاستهای افراطی و پرهزینه منجر میشود. این سیاستها در نهایت به تضعیف منافع ملی و خدمت به اهداف نیروهای خارجی (رقیب یا دشمن) میانجامد، حتی اگر خود او به ظاهر بخشی از سیستم باشد.
🕳 اثر مخرب بر سیستم از درون:
افراد چه جاسوس اطلاعاتی باشند که اطلاعات حیاتی را به بیرون میدهند، چه فردی فرهنگی که با ایدههای رادیکال و غیرواقعبینانه، سیستم را به سمت تصمیمات پرهزینه و اشتباه سوق میدهند، هر دو میتوانند به تضعیف داخلی و خدمت به منافع دشمن (حکومتهایِ خواهانِ تضعیفِ ایران با ازدیاد تصمیمات احساسی-افراطی) منجر شوند. گاهی دشمنان یک کشور، عاملانی را پرورش میدهند یا از افراد موجود سوءاستفاده میکنند که کارشان نه سرقت اسناد، بلکه ترویج ایدههای خاص و جهتدهی به افکار سیاستمداران است. این افراد با مواضع تند و افراطی (مثل الی کوهن که تندترین مواضع ضد اسرائیلی را میگرفت) یا با پیشنهادهای آشکارا غیرعقلانی و مخرب (مثل درخواست جهاد جهانی و ساخت بمب اتم)، فضا را برای بهرهبرداری دشمن آماده میکنند. هدف، ایجاد هرج و مرج، انحراف از مسائل اصلی، و سوق دادن کشور به سمت درگیریهای فرسایشیست که انرژی و منابع آن را تحلیل میبرد. در مجموع، عملیات نفوذ بسیار پنهانیست و شامل الگوهای مختلفی میشود: از نفوذ ایدئولوژیک (ترویج افکار افراطی) گرفته تا نفوذ اطلاعاتی و تأثیر بر تصمیمسازیهای کلان در حوزههای سیاسی و اقتصادی.
🔷 نکات پایانی در باب نفوذ و بلاهت سیستمی:
۱. در باب "نفوذ" (فراتر از جاسوسی کلاسیک):
🔸عوامل نفوذ ایدئولوژیک:
گاهی نفوذ به معنای جاسوس کلاسیک نیست، بلکه فردی است که در پوشش یک متخصص، تحلیلگر یا حتی آکادمیسین، به طور آگاهانه یا ناآگاهانه، روایتها، ایدهها یا سیاستهایی را ترویج میکند که به نفع منافع خارجی و به ضرر منافع ملی است. این افراد میتوانند با دریافت حمایتهای مالی، رسانهای یا لابیگری، افکار عمومی و تصمیمگیرندگان را به سمت دلخواه سوق دهند. این نوع نفوذ زیرپوستیتر و تشخیص آن دشوارتر است.
🔸تغذیه اطلاعاتی و روایتسازی:
نفوذیها میتوانند با تزریق اطلاعات نادرست، نیمهدرست یا تحریفشده به سیستم رسانهای و فکری جامعه، فضایی از سردرگمی، بیاعتمادی یا حتی افراطگرایی ایجاد کنند که به تضعیف از درون میانجامد. هدف، نه صرفاً کسب اطلاعات، بلکه دستکاری ادراک و باورهای جمعی است.
🔸مهندسی اجتماعی و تحریک شکافها:
نفوذگران میتوانند با شناسایی و بزرگنمایی شکافهای موجود در جامعه (قومی، مذهبی، سیاسی) و یا حمایت از گروههای افراطی و غیرمنطقی در هر دو سوی طیف، به بیثباتی داخلی دامن بزنند. این امر میتواند منجر به تصمیمگیریهای شتابزده یا غیرعقلانی از سوی سیستم شود که منافع یک قدرت خارجی را تأمین میکند.
(ادامه دارد)
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
— پیامدِ حذفِ شایستگان در گزینشهای عقیدتی - سیاسی
(۴/۵)
✍🏻 #شهرام_عین
🙎🏻♂️ کیم فیلبی و "حلقۀ کمبریج": ابعاد پنهان نفوذ ایدئولوژیک
کیم فیلبی، یکی از مشهورترین اعضای "حلقه کمبریج" بود. این حلقه متشکل از جاسوسان برجسته شوروی بود که شامل افرادی چون گای برگس، دونالد مکلین، آنتونی بلانت و جان کراسفیلد نیز میشد. آنها طی جنگ سرد به عنوان عوامل دوگانه برای شوروی در دستگاههای اطلاعاتی، وزارت خارجه و محافل آکادمیک و فرهنگی نخبه بریتانیا فعالیت میکردند. اسناد رو شده (بهویژه پس از فروپاشی شوروی و افشای آرشیوهای کاگب) نشان داد که این افراد از دهه ۱۹۳۰ و با باور عمیق به ایدئولوژی کمونیسم، به طور سیستماتیک به شوروی خدمت میکردند. این نمونه فراتر از جاسوسی صرف اطلاعات است؛ این افراد به دلیل جایگاه اجتماعی و فکری، و نفوذشان در نهادهای کلیدی، میتوانستند بر تصمیمسازیهای سیاسی تأثیر بگذارند و اطلاعات را نه صرفاً به عنوان جاسوس، بلکه به عنوان "عوامل نفوذیِ" ایدئولوژیک منتقل کنند.
🔺در نگاه اول، مقایسه یک جاسوس اطلاعاتی با یک فرد دانشگاهی شاید بیربط به نظر رسد. اما، مثال فیلبی و حلقه کمبریج مفهوم گستردهتر نفوذ را روشن میکند: نفوذ تنها به سرقت اطلاعات محدود نمیشود، بلکه میتواند شامل نفوذ در لایههای فکری و تصمیمسازی یک سیستم از درون نیز باشد. فیلبی بر اساس اعتقادات ایدئولوژیک خود به دشمن خدمت میکرد؛ او عامدانه به سمت تضعیف سیستم خودی و تقویت سیستم رقیب گام برمیداشت.
🔺به همین ترتیب، گمانه مطرح این است که اظهارات عبدالکریمی، با وجود جایگاه آکادمیکش، با توجه به مواضع افراطی و حیرتآورش (که از زمانی به بعد سیر صعودی گرفت و وارد رقابت با تندروترین بخشهای حکومت شد؛ از تقاضا برای بمب اتم و نقض فتوا، تا تقاضای فتوای جهاد جهانی، تا ادعای اینکه مقاومت تنها راه است، ولو به شکستی محتوم منجر شود)، ناخواسته یا عامدانه به سوق دادن کشور به سمت سیاستهای افراطی و پرهزینه منجر میشود. این سیاستها در نهایت به تضعیف منافع ملی و خدمت به اهداف نیروهای خارجی (رقیب یا دشمن) میانجامد، حتی اگر خود او به ظاهر بخشی از سیستم باشد.
🕳 اثر مخرب بر سیستم از درون:
افراد چه جاسوس اطلاعاتی باشند که اطلاعات حیاتی را به بیرون میدهند، چه فردی فرهنگی که با ایدههای رادیکال و غیرواقعبینانه، سیستم را به سمت تصمیمات پرهزینه و اشتباه سوق میدهند، هر دو میتوانند به تضعیف داخلی و خدمت به منافع دشمن (حکومتهایِ خواهانِ تضعیفِ ایران با ازدیاد تصمیمات احساسی-افراطی) منجر شوند. گاهی دشمنان یک کشور، عاملانی را پرورش میدهند یا از افراد موجود سوءاستفاده میکنند که کارشان نه سرقت اسناد، بلکه ترویج ایدههای خاص و جهتدهی به افکار سیاستمداران است. این افراد با مواضع تند و افراطی (مثل الی کوهن که تندترین مواضع ضد اسرائیلی را میگرفت) یا با پیشنهادهای آشکارا غیرعقلانی و مخرب (مثل درخواست جهاد جهانی و ساخت بمب اتم)، فضا را برای بهرهبرداری دشمن آماده میکنند. هدف، ایجاد هرج و مرج، انحراف از مسائل اصلی، و سوق دادن کشور به سمت درگیریهای فرسایشیست که انرژی و منابع آن را تحلیل میبرد. در مجموع، عملیات نفوذ بسیار پنهانیست و شامل الگوهای مختلفی میشود: از نفوذ ایدئولوژیک (ترویج افکار افراطی) گرفته تا نفوذ اطلاعاتی و تأثیر بر تصمیمسازیهای کلان در حوزههای سیاسی و اقتصادی.
🔷 نکات پایانی در باب نفوذ و بلاهت سیستمی:
۱. در باب "نفوذ" (فراتر از جاسوسی کلاسیک):
🔸عوامل نفوذ ایدئولوژیک:
گاهی نفوذ به معنای جاسوس کلاسیک نیست، بلکه فردی است که در پوشش یک متخصص، تحلیلگر یا حتی آکادمیسین، به طور آگاهانه یا ناآگاهانه، روایتها، ایدهها یا سیاستهایی را ترویج میکند که به نفع منافع خارجی و به ضرر منافع ملی است. این افراد میتوانند با دریافت حمایتهای مالی، رسانهای یا لابیگری، افکار عمومی و تصمیمگیرندگان را به سمت دلخواه سوق دهند. این نوع نفوذ زیرپوستیتر و تشخیص آن دشوارتر است.
🔸تغذیه اطلاعاتی و روایتسازی:
نفوذیها میتوانند با تزریق اطلاعات نادرست، نیمهدرست یا تحریفشده به سیستم رسانهای و فکری جامعه، فضایی از سردرگمی، بیاعتمادی یا حتی افراطگرایی ایجاد کنند که به تضعیف از درون میانجامد. هدف، نه صرفاً کسب اطلاعات، بلکه دستکاری ادراک و باورهای جمعی است.
🔸مهندسی اجتماعی و تحریک شکافها:
نفوذگران میتوانند با شناسایی و بزرگنمایی شکافهای موجود در جامعه (قومی، مذهبی، سیاسی) و یا حمایت از گروههای افراطی و غیرمنطقی در هر دو سوی طیف، به بیثباتی داخلی دامن بزنند. این امر میتواند منجر به تصمیمگیریهای شتابزده یا غیرعقلانی از سوی سیستم شود که منافع یک قدرت خارجی را تأمین میکند.
(ادامه دارد)
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
📘طلبِ جهاد در 'جهان نیچهای'؟! نشانۀ 'نفوذ' یا ثمرۀ 'بلاهتِ سیستمی'؟
— پیامدِ حذفِ شایستگان در گزینشهای عقیدتی - سیاسی
(۵/۵)
✍🏻 #شهرام_عین
۲. در باب "بلاهت سیستمی" و "فقدان صلاحیت":
🔸چرخۀ معیوب گزینش و ترفیع:
"بلاهت سیستمی" نه صرفاً به معنای هوش پایین افراد، بلکه به معنای نقص بنیادین در ساختارها و فرآیندهای گزینش، ترفیع و ارزیابی شایستگی است. وقتی معیارهای اصلی انتخاب (بهویژه در مراکز حساس فکری مانند دانشگاهها) از «شایستگی علمی، فکری، تحلیل انتقادی و توانایی حل مسئله»، به معیارهای صرفاً «عقیدتی، ایدئولوژیک، وفاداری کورکورانه و نزدیکی سیاسی» تقلیل مییابد، نتیجۀ اجتنابناپذیر، انباشتِ افرادی در مناصب کلیدی است که فاقد حداقل صلاحیتهای لازم برای تصمیمگیریهای پیچیده و راهبردی هستند.
🔸خلاء فکری و فقدان صدای عقل:
حذف و به حاشیه راندن شایستگان، دگراندیشان و متخصصانی که ممکن است دیدگاههای متفاوتی داشته باشند (به دلایل سیاسی یا مذهبی)، منجر به ایجاد خلاء فکری و یکصدایی کاذب میشود. در چنین فضایی، ایدههای خام، غیرواقعبینانه و حتی مخرب، بدون چالش و نقد جدی، میتوانند از فیلترهای کنترلی عبور کرده و به گفتمان غالب تبدیل شوند.
🔸تولید "نخبگان سلبریتیگونه":
در سیستمی که شایستگی کنار گذاشته میشود، افرادی به شهرت میرسند و سلبریتی میشوند که توانایی اصلی آنها نه در عمق دانش و تحلیل، بلکه در همسویی ایدئولوژیک، تواناییهای رسانهای سطحی و سخنان «جنجالی و تحریکآمیز» است. این افراد به جای تولیدِ فکر و راهحل، به تولیدِ «بحران و انشقاق» دامن میزنند و عملاً "نمایشِ بلاهت" را به یک ابزار بقا تبدیل میکنند.
🔸زوال اخلاق حرفهای:
این سیستم همچنین به زوال اخلاق حرفهای و تعهد به حقیقت منجر میشود. وقتی پاداش برای وفاداری، و نه شایستگی، است، دلیلی برای حفظ استانداردهای اخلاقی و فکری وجود ندارد؛ در نتیجه، شاهد توجیه نادانیها، نادیدهگرفتن واقعیتها و حتی سخنان توهینآمیز و غیرانسانی و مباهتهمور (مانند اظهارنظر شرمآور دربارۀ مردم آبادان یا کلیتِ روشنفکران) خواهیم بود. این چرخۀ معیوب، نهایتاً به بحران اعتماد عمومی و زوال سرمایه اجتماعی میانجامد.
🔺در نهایت، طرح گمانۀ نفوذی بودن یا ناصلاحیتی فکری و اخلاقی در مورد فردی مانند بیژن عبدالکریمی، از دیدگاه ما، ناشی از ناهمخوانی فاحش بین جایگاه فکری و آکادمیک وی با سخنان و پیشنهادهای جنجالبرانگیز، غیرواقعبینانه و بالقوه مخرب و تننشساز اوست. وقتی راهکارهای پیشنهادی یک متفکر، نهتنها به حل مشکلات کمک نمیکند، بلکه به تضعیف بیشتر و تعمیقِ بحرانها منجر میشود، این سوال اساسی مطرح میشود که آیا انگیزههای پنهانی در کار است یا تنها با فقدان جدیِ صلاحیت فکری و اخلاقی در جایگاههای تأثیرگذار روبرو هستیم؟
🌾 @Naqdagin
— پیامدِ حذفِ شایستگان در گزینشهای عقیدتی - سیاسی
(۵/۵)
✍🏻 #شهرام_عین
۲. در باب "بلاهت سیستمی" و "فقدان صلاحیت":
🔸چرخۀ معیوب گزینش و ترفیع:
"بلاهت سیستمی" نه صرفاً به معنای هوش پایین افراد، بلکه به معنای نقص بنیادین در ساختارها و فرآیندهای گزینش، ترفیع و ارزیابی شایستگی است. وقتی معیارهای اصلی انتخاب (بهویژه در مراکز حساس فکری مانند دانشگاهها) از «شایستگی علمی، فکری، تحلیل انتقادی و توانایی حل مسئله»، به معیارهای صرفاً «عقیدتی، ایدئولوژیک، وفاداری کورکورانه و نزدیکی سیاسی» تقلیل مییابد، نتیجۀ اجتنابناپذیر، انباشتِ افرادی در مناصب کلیدی است که فاقد حداقل صلاحیتهای لازم برای تصمیمگیریهای پیچیده و راهبردی هستند.
🔸خلاء فکری و فقدان صدای عقل:
حذف و به حاشیه راندن شایستگان، دگراندیشان و متخصصانی که ممکن است دیدگاههای متفاوتی داشته باشند (به دلایل سیاسی یا مذهبی)، منجر به ایجاد خلاء فکری و یکصدایی کاذب میشود. در چنین فضایی، ایدههای خام، غیرواقعبینانه و حتی مخرب، بدون چالش و نقد جدی، میتوانند از فیلترهای کنترلی عبور کرده و به گفتمان غالب تبدیل شوند.
🔸تولید "نخبگان سلبریتیگونه":
در سیستمی که شایستگی کنار گذاشته میشود، افرادی به شهرت میرسند و سلبریتی میشوند که توانایی اصلی آنها نه در عمق دانش و تحلیل، بلکه در همسویی ایدئولوژیک، تواناییهای رسانهای سطحی و سخنان «جنجالی و تحریکآمیز» است. این افراد به جای تولیدِ فکر و راهحل، به تولیدِ «بحران و انشقاق» دامن میزنند و عملاً "نمایشِ بلاهت" را به یک ابزار بقا تبدیل میکنند.
🔸زوال اخلاق حرفهای:
این سیستم همچنین به زوال اخلاق حرفهای و تعهد به حقیقت منجر میشود. وقتی پاداش برای وفاداری، و نه شایستگی، است، دلیلی برای حفظ استانداردهای اخلاقی و فکری وجود ندارد؛ در نتیجه، شاهد توجیه نادانیها، نادیدهگرفتن واقعیتها و حتی سخنان توهینآمیز و غیرانسانی و مباهتهمور (مانند اظهارنظر شرمآور دربارۀ مردم آبادان یا کلیتِ روشنفکران) خواهیم بود. این چرخۀ معیوب، نهایتاً به بحران اعتماد عمومی و زوال سرمایه اجتماعی میانجامد.
🔺در نهایت، طرح گمانۀ نفوذی بودن یا ناصلاحیتی فکری و اخلاقی در مورد فردی مانند بیژن عبدالکریمی، از دیدگاه ما، ناشی از ناهمخوانی فاحش بین جایگاه فکری و آکادمیک وی با سخنان و پیشنهادهای جنجالبرانگیز، غیرواقعبینانه و بالقوه مخرب و تننشساز اوست. وقتی راهکارهای پیشنهادی یک متفکر، نهتنها به حل مشکلات کمک نمیکند، بلکه به تضعیف بیشتر و تعمیقِ بحرانها منجر میشود، این سوال اساسی مطرح میشود که آیا انگیزههای پنهانی در کار است یا تنها با فقدان جدیِ صلاحیت فکری و اخلاقی در جایگاههای تأثیرگذار روبرو هستیم؟
📕شکدم: «اربعین نابترین شکل مقاومت است»
📕انحطاط تا اسفل سافلین
📕رفتارشناسی جاسوسهای ایرانی
📕وقتی ایران گروگانِ ایدئولوژیپردازان میشود
📕کارنامهٔ شکدم (۱: بازبینی یک موج | ۲: «اربعین نابترین شکل مقاومت است»)
📺 شکدم: حجاب بر سر، قرآن در دست!
📺 مصاحبۀ جنجالی شکدم (مقایسۀ خامنهای با خدا)
📕ضرورت تحلیل راهبردی نفوذ
📕امنیت در مذبحِ ایدئولوژی
📕وقتی "احساس" بر "حقیقت" میتازد
📺 دمی با کاترین پرز شکدم
📺 صفروف و کاترین شکدم
📺 از اسارت اسلام تا رهایی (كاترين شكدم: ارتداد اسلام گروگانگیری است)
📺 چپی جاهل یا نفوذیِ بیگانه؟
📺 مواضع متناقض علی علیزاده؛ نفوذی یا احمق؟
📕نفوذیها را دریابید!
📕 ترامپ، علیز و «سلامِ پایان»گفتنِ مکرر!
📻عملیاتِ نفوذِ وهمی
.➖➖➖
#نقد_روشنفکران #چپ_ایرانی #نقد_چپ #نفوذ
🌾 @Naqdagin
Telegram
نقدآگین
🍁 «اربعین نابترین شکل مقاومت است»
— مرور کارنامهٔ پرز شکدم (قسمت دوم)
🖌 #اختصاصی_نقدآگین: #فریدون_فرخ
❓پوستاندازی صادقانه؟ از زینب حزبالله تا آتئیستِ صهیونیست
🍂 در «بازبینی یک موج»، مروری اجمالی داشتیم بر مواضعِ رادیکالِ کاترین پرز شکدم متأخر، در…
— مرور کارنامهٔ پرز شکدم (قسمت دوم)
🖌 #اختصاصی_نقدآگین: #فریدون_فرخ
❓پوستاندازی صادقانه؟ از زینب حزبالله تا آتئیستِ صهیونیست
🍂 در «بازبینی یک موج»، مروری اجمالی داشتیم بر مواضعِ رادیکالِ کاترین پرز شکدم متأخر، در…
Telegram
نقدآگین
📘فلسفه در خدمت قدرت
— تحلیلی بر مواضع و رفتار دکتر عبدالکریمی در مناظره اخیر
✍🏻 #شهرام_عین
🍂 تاریخ اندیشه نشان داده است که فلسفه میتواند هم ابزار نقد قدرت باشد و هم به خدمت مشروعیتبخشی قدرت درآید. از هایدگر در دهه ۱۹۳۰ تا کارل اشمیت و فیلسوفان رسمی بلوک شرق، نمونههای متعددی از تبدیل متفکر به ایدئولوگ وجود دارد. مناظره اخیر دکتر عبدالکریمی با یکی از اساتید سیاست، نمونهای معاصر از این نسبت است؛ جایی که زبان فلسفی به ابزار مشروعیتبخشی و دفاع از حکومت تبدیل میشود.
۱. مطلقاندیشی و خودمرجعپنداری
عبدالکریمی در گفتار خود نشان داد که حقیقت را در انحصار خود میبیند و دیگران را ناآگاه یا حتی خطرناک معرفی میکند. این نوع مطلقاندیشی، با روح فلسفه که بر پرسشگری، تردید و امکان خطا بناست، در تضاد کامل است. فلسفه از سقراط تا هابرماس همواره به گفتوگو و نقد تاکید داشته است؛ اما در مواضع عبدالکریمی، جایگزین پرسشگری، خطابهای داورانه و قطعی شده است.
۲. اخلاق دوگانه در زبان
وی از یکسو با عباراتی مودبانه مانند «زیباکلام عزیز» یا «دوست گرانمایه» ظاهر بهظاهر محترمانهای میسازد، اما بلافاصله همان فرد را «بیسواد»، «بحرانی» یا «عامل اسرائیل» مینامد. این تضاد میان ادب ظاهری و خشونت محتوایی، نشاندهندهی استفاده از زبان فلسفی به عنوان ابزار برچسبزنی و تخریب است.
۳. نفوذ منطق امنیتی
در استدلالهای او، نشانههای آشکار منطق امنیتی دیده میشود: اتهام به «ایجاد بحران»، «علامت دادن به اسرائیل» یا «مانع شدن در مسیر نظام». این زبان، یادآور سازوکارهای امنیتی و سیاسی است و بهجای گفتوگوی علمی، یادآور بازجویی یا پروندهسازی است.
۴. الگوهای تاریخی و مقایسه
مقایسه عبدالکریمی با هایدگر یا اشمیت تنها استعاره نیست. همانگونه که آنان کوشیدند با زبان فلسفه، مشروعیت سیاسی ایجاد کنند، امروز نیز عبدالکریمی با ژست فلسفی در پی دفاع از جمهوری اسلامی است. در هر دو نمونه، فلسفه بهجای نقد، در خدمت ایدئولوژی قرار گرفته و استقلال متفکر قربانی شده است.
📌 مناظره اخیر نشان داد که بحران فلسفه در ایران فراتر از ضعف نظریهپردازی است. وقتی استاد فلسفه در مقام «فیلسوف-ایدئولوگ حکومتی» ظاهر میشود، گفتوگو و نقد از میان میرود. فلسفهای که به تبلیغات فروکاسته شود، نه ابزار روشنکردن حقیقت است و نه امکان نقد قدرت را فراهم میکند؛ بلکه به بازتولید قدرت و مشروعیتسازی آن تقلیل مییابد.
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
— تحلیلی بر مواضع و رفتار دکتر عبدالکریمی در مناظره اخیر
✍🏻 #شهرام_عین
🍂 تاریخ اندیشه نشان داده است که فلسفه میتواند هم ابزار نقد قدرت باشد و هم به خدمت مشروعیتبخشی قدرت درآید. از هایدگر در دهه ۱۹۳۰ تا کارل اشمیت و فیلسوفان رسمی بلوک شرق، نمونههای متعددی از تبدیل متفکر به ایدئولوگ وجود دارد. مناظره اخیر دکتر عبدالکریمی با یکی از اساتید سیاست، نمونهای معاصر از این نسبت است؛ جایی که زبان فلسفی به ابزار مشروعیتبخشی و دفاع از حکومت تبدیل میشود.
۱. مطلقاندیشی و خودمرجعپنداری
عبدالکریمی در گفتار خود نشان داد که حقیقت را در انحصار خود میبیند و دیگران را ناآگاه یا حتی خطرناک معرفی میکند. این نوع مطلقاندیشی، با روح فلسفه که بر پرسشگری، تردید و امکان خطا بناست، در تضاد کامل است. فلسفه از سقراط تا هابرماس همواره به گفتوگو و نقد تاکید داشته است؛ اما در مواضع عبدالکریمی، جایگزین پرسشگری، خطابهای داورانه و قطعی شده است.
۲. اخلاق دوگانه در زبان
وی از یکسو با عباراتی مودبانه مانند «زیباکلام عزیز» یا «دوست گرانمایه» ظاهر بهظاهر محترمانهای میسازد، اما بلافاصله همان فرد را «بیسواد»، «بحرانی» یا «عامل اسرائیل» مینامد. این تضاد میان ادب ظاهری و خشونت محتوایی، نشاندهندهی استفاده از زبان فلسفی به عنوان ابزار برچسبزنی و تخریب است.
۳. نفوذ منطق امنیتی
در استدلالهای او، نشانههای آشکار منطق امنیتی دیده میشود: اتهام به «ایجاد بحران»، «علامت دادن به اسرائیل» یا «مانع شدن در مسیر نظام». این زبان، یادآور سازوکارهای امنیتی و سیاسی است و بهجای گفتوگوی علمی، یادآور بازجویی یا پروندهسازی است.
۴. الگوهای تاریخی و مقایسه
مقایسه عبدالکریمی با هایدگر یا اشمیت تنها استعاره نیست. همانگونه که آنان کوشیدند با زبان فلسفه، مشروعیت سیاسی ایجاد کنند، امروز نیز عبدالکریمی با ژست فلسفی در پی دفاع از جمهوری اسلامی است. در هر دو نمونه، فلسفه بهجای نقد، در خدمت ایدئولوژی قرار گرفته و استقلال متفکر قربانی شده است.
📌 مناظره اخیر نشان داد که بحران فلسفه در ایران فراتر از ضعف نظریهپردازی است. وقتی استاد فلسفه در مقام «فیلسوف-ایدئولوگ حکومتی» ظاهر میشود، گفتوگو و نقد از میان میرود. فلسفهای که به تبلیغات فروکاسته شود، نه ابزار روشنکردن حقیقت است و نه امکان نقد قدرت را فراهم میکند؛ بلکه به بازتولید قدرت و مشروعیتسازی آن تقلیل مییابد.
📕 طلبِ جهاد در 'جهان نیچهای'؟! نشانۀ 'نفوذ' یا ثمرۀ 'بلاهتِ سیستمی'؟
📻 فلسفه در خدمت استبداد
📻 عبدالکریمی و جعل تاریخ در جامۀ تفکر
📕از بیسوادی سیاسی تا بیوجدانی اخلاقی
📺 آدرس غلط یا رساییِ سهتیغکرده 😅
📕وقتی ایران گروگانِ ایدئولوژیپردازان میشود
📕سُقراطُ الوِلاية
📕«اصغر لجن و علی گاوکش» در دانشگاه
📺کاریکاتوری بدبو از شریعتی
📕گورکنان ایران یا چپِ همیشه طلبکار
📕سارق فلاسفه و تطهیر «نظام سلطۀ» اسلامی
📺 سفیر روسیه و بیژن
📺 صفروف و بیژن
📺 مقاومت میکنیم ولو ببازیم!
📺 عبدِ حسینیسمِ/امتگراییِ خمینی
📕جنگ برای چنین کسانی نعمت است؟
📕 رحیمپور ازغدی سهتیغکرده
📻بیژن، نخبگان عمیق و آبادان
📺 خودفیلسوفپندار ابرمغلطهکار
📺 ژاپن بیغیرت و سربازان آمریکایی
📻دربارۀ «آیین قدرت» و آیندۀ ایران
📻 دلقک: زلنسکی یا عبدالکریمی؟
📕امآریآیِ بهاصطلاح «مغزِ» حکومت اسلامی
📕نقد پاسخ ایدئولوگ «مقاومت، حکومت و رهبری»
.
#استمرارطالبان #چپ_ایرانی
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
Telegram
نقدآگین
📘چرا عقلانیت یک شوخی بیمزه نیست؟
— نقدی بر نگاهی بدبینانه
✍🏻 #شهرام_عین
🔻سخن جناب علی اشکان نژاد، از لحاظ عاطفی و بیانی، قدرتمند و تأثیرگذار است، اما از منظر منطقی و تحلیلی، نقدهایی جدی به آن وارد است.
۱. رویکرد تقلیلگرایانه به عقلانیت
🔻بزرگترین نقد به سخن ایشان، نگاه تکبعدی و تقلیلگرایانه آن به مفهوم عقلانیت است.
▪️ایجاد دوگانهٔ کاذب: سخن ایشان، عقلانیت را به طور کامل نفی کرده و آن را در برابر «واقعیت عریان» قرار میدهد. این در حالی است که عقل، تنها یک ابزار است. اگر این ابزار به تنهایی و بدون شهود، احساس یا اخلاق به کار گرفته شود، ممکن است به یک "شوخی بیمزه" تبدیل شود، اما این به معنای بیارزشی مطلق آن نیست.
▪️تناقض درونی: اشکاننژاد برای نقد عقل، از جملاتی منطقی و استدلالی استفاده میکند. سخن ایشان خود یک محصول عقلانیت است. چطور میتوان با ابزاری که آن را "بیارزش" میداند، به نقد آن پرداخت؟ این تناقض، ریشهٔ استدلال را سست میکند.
۲. ابهام در تعریف "الگو" و "فرزانه"
🔻سخن ایشان، زنده ماندن انسان را به اقتدای به "الگو"های اصیل منوط میداند، اما معیاری برای شناخت این الگوها ارائه نمیدهد.
▪️معیار انتخاب: اگر عقل یک "توهم" است، پس انسان بر چه اساسی میتواند یک الگوی "اصیل" را از یک "شومن" فریبنده تشخیص دهد؟ در غیاب عقلانیت، انتخاب یک الگو به امری کاملاً سلیقهای و بیقاعده تبدیل میشود که میتواند به همان اندازه خطرناک باشد که بیالگویی.
▪️عدم ارائهٔ راهکار: سخن ایشان به درستی بیماری را تشخیص میدهد (فقدان الگو)، اما راهکاری برای درمان آن ارائه نمیدهد. در دنیای پیچیدهٔ امروز، چگونه میتوان «فرزانگان حذفشده» را شناسایی کرد و به آنها اقتدا نمود؟
۳. نگرش بدبینانه و سطحیانگارانه به جامعه
🔻سخن ایشان، تصویری کاملاً سیاه و سفید از وضعیت جامعه ترسیم میکند که واقعیت آن را نادیده میگیرد.
▪️تعمیمگرایی افراطی: اگرچه زوال ارزشها و سطحی شدن فرهنگ در جامعه مدرن یک پدیدهٔ قابل نقد است، اما سخن ایشان با یک تعمیمگرایی افراطی، همهٔ جامعه را «ویران» و تمام افراد تأثیرگذار را «اراذل و اوباش» مینامد. این دیدگاه، وجود فرزانگان و اندیشمندان امروز را که همچنان در حال تلاش برای روشنگری هستند، نفی میکند.
▪️سادهسازی واقعیت: واقعیتِ جامعهٔ امروز بسیار پیچیدهتر از یک صحنهٔ دوگانه (فرزانه در برابر اراذل) است. این نگاه سادهانگارانه، از تحلیل علل ریشهای مشکلات جامعه عاجز میماند و تنها به بیان شکوه و تأسف میپردازد.
کلام نهایی: سخن جناب علی اشکان نژاد با زبانی قدرتمند، احساسات بسیاری از افراد را نسبت به وضعیت جامعه بیان میکند و نقد آن به سوءاستفاده از عقل و رشد پوچگرایی کاملاً درست است. با این حال، با نفی کامل عقل، خود را از ابزار لازم برای ارائهٔ یک راهحل منطقی و تشخیص حقیقت از باطل محروم میکند و در نهایت، به جای یک تحلیل عمیق، تصویری بدبینانه و غیرسازنده از واقعیت ارائه میدهد.
➖➖➖
🌾 @Naqdagin
— نقدی بر نگاهی بدبینانه
✍🏻 #شهرام_عین
یک) عقلانیت، برای جانوری همچون انسان، جز یک شوخی بیمزه و یک توهّم سرگرمکننده نیست. عقلانیت بیش از اندازه باد شده، تا حدی که بوی مشکوک میدهد. این همه جار و جنجال برای عقلانیت چیزی نیست جز داستانسُرایی؛ سرپوشی بر واقعیت عریان.
دو) انسانها نه با عقل، بلکه با اقتدا به "الگو"های اصیل و ممتاز زنده میمانند؛ بیالگو، به حیوانی بیقطبنما بدل میشوند.
سه) و امروز، جز صحنهای ویران نمانده است: جایی که فرزانگان را حذف کردهاند و میدان را تمامقد سپردهاند به اراذل و اوباشی در قامت شومن و مانکن!
🎙#علی_اشکان_نژاد
🔻سخن جناب علی اشکان نژاد، از لحاظ عاطفی و بیانی، قدرتمند و تأثیرگذار است، اما از منظر منطقی و تحلیلی، نقدهایی جدی به آن وارد است.
۱. رویکرد تقلیلگرایانه به عقلانیت
🔻بزرگترین نقد به سخن ایشان، نگاه تکبعدی و تقلیلگرایانه آن به مفهوم عقلانیت است.
▪️ایجاد دوگانهٔ کاذب: سخن ایشان، عقلانیت را به طور کامل نفی کرده و آن را در برابر «واقعیت عریان» قرار میدهد. این در حالی است که عقل، تنها یک ابزار است. اگر این ابزار به تنهایی و بدون شهود، احساس یا اخلاق به کار گرفته شود، ممکن است به یک "شوخی بیمزه" تبدیل شود، اما این به معنای بیارزشی مطلق آن نیست.
▪️تناقض درونی: اشکاننژاد برای نقد عقل، از جملاتی منطقی و استدلالی استفاده میکند. سخن ایشان خود یک محصول عقلانیت است. چطور میتوان با ابزاری که آن را "بیارزش" میداند، به نقد آن پرداخت؟ این تناقض، ریشهٔ استدلال را سست میکند.
۲. ابهام در تعریف "الگو" و "فرزانه"
🔻سخن ایشان، زنده ماندن انسان را به اقتدای به "الگو"های اصیل منوط میداند، اما معیاری برای شناخت این الگوها ارائه نمیدهد.
▪️معیار انتخاب: اگر عقل یک "توهم" است، پس انسان بر چه اساسی میتواند یک الگوی "اصیل" را از یک "شومن" فریبنده تشخیص دهد؟ در غیاب عقلانیت، انتخاب یک الگو به امری کاملاً سلیقهای و بیقاعده تبدیل میشود که میتواند به همان اندازه خطرناک باشد که بیالگویی.
▪️عدم ارائهٔ راهکار: سخن ایشان به درستی بیماری را تشخیص میدهد (فقدان الگو)، اما راهکاری برای درمان آن ارائه نمیدهد. در دنیای پیچیدهٔ امروز، چگونه میتوان «فرزانگان حذفشده» را شناسایی کرد و به آنها اقتدا نمود؟
۳. نگرش بدبینانه و سطحیانگارانه به جامعه
🔻سخن ایشان، تصویری کاملاً سیاه و سفید از وضعیت جامعه ترسیم میکند که واقعیت آن را نادیده میگیرد.
▪️تعمیمگرایی افراطی: اگرچه زوال ارزشها و سطحی شدن فرهنگ در جامعه مدرن یک پدیدهٔ قابل نقد است، اما سخن ایشان با یک تعمیمگرایی افراطی، همهٔ جامعه را «ویران» و تمام افراد تأثیرگذار را «اراذل و اوباش» مینامد. این دیدگاه، وجود فرزانگان و اندیشمندان امروز را که همچنان در حال تلاش برای روشنگری هستند، نفی میکند.
▪️سادهسازی واقعیت: واقعیتِ جامعهٔ امروز بسیار پیچیدهتر از یک صحنهٔ دوگانه (فرزانه در برابر اراذل) است. این نگاه سادهانگارانه، از تحلیل علل ریشهای مشکلات جامعه عاجز میماند و تنها به بیان شکوه و تأسف میپردازد.
کلام نهایی: سخن جناب علی اشکان نژاد با زبانی قدرتمند، احساسات بسیاری از افراد را نسبت به وضعیت جامعه بیان میکند و نقد آن به سوءاستفاده از عقل و رشد پوچگرایی کاملاً درست است. با این حال، با نفی کامل عقل، خود را از ابزار لازم برای ارائهٔ یک راهحل منطقی و تشخیص حقیقت از باطل محروم میکند و در نهایت، به جای یک تحلیل عمیق، تصویری بدبینانه و غیرسازنده از واقعیت ارائه میدهد.
.
#فلسفیدن #نقد_روشنفکران#فلسفه #روانکاوی #سخنرانی #عقلانیت #الگو
➖➖➖
🌾 @Naqdagin