نقدآگین
📕رکیکترین فحش؟ شاهزاده، سید، آقازاده و خانزاده! #علیرضا_حلاج #یادداشت #نقد_فرهنگ #برابری #انسان_محوری #شاهزاده #آقازاده #سید ➖➖➖ 🌾@Naqdagin
📕نئولیبرالیسم در کانتکست ایران ِامروز
✍️#علیرضا_حلاج
#یادداشت
#اجتماعی #نقد_راست
#نئولیبرالیسم #طبقه_کارگر #پولی_شدن_خدمات_اجتماعی #آموزش_و_درمان_رایگان
➖➖➖
🌾@Naqdagin
✍️#علیرضا_حلاج
#یادداشت
#اجتماعی #نقد_راست
#نئولیبرالیسم #طبقه_کارگر #پولی_شدن_خدمات_اجتماعی #آموزش_و_درمان_رایگان
➖➖➖
🌾@Naqdagin
نقدآگین
📕نئولیبرالیسم در کانتکست ایران ِامروز ✍️#علیرضا_حلاج #یادداشت #اجتماعی #نقد_راست #نئولیبرالیسم #طبقه_کارگر #پولی_شدن_خدمات_اجتماعی #آموزش_و_درمان_رایگان ➖➖➖ 🌾@Naqdagin
📕 حدیثِ ایرانِ اشغالی
کسی راز مرا داند؛ که از اینرو به آن رویم بگرداند (کتیبهی اخوان ثالث)
✍️#علیرضا_حلاج
#یادداشت
#اجتماعی #چپ #طبقه_کارگر #فرودستان
#تحریمها_اثر_ندارد #ایرانیان_فراموش_شده #ایران_واقعی #مستضعفین_سابق #بردهداری_اسلامی #حقوق_بشر_اسلامی
➖➖➖
🌾@Naqdagin
کسی راز مرا داند؛ که از اینرو به آن رویم بگرداند (کتیبهی اخوان ثالث)
✍️#علیرضا_حلاج
#یادداشت
#اجتماعی #چپ #طبقه_کارگر #فرودستان
#تحریمها_اثر_ندارد #ایرانیان_فراموش_شده #ایران_واقعی #مستضعفین_سابق #بردهداری_اسلامی #حقوق_بشر_اسلامی
➖➖➖
🌾@Naqdagin
📕چند سطر سفر به زندگی طبقه کارگر
کسی راز مرا داند؛ که از اینرو به آن رویم بگرداند (کتیبهی اخوان ثالث)
✍️#علیرضا_حلاج
#یادداشت
#اجتماعی #چپ #طبقه_کارگر
➖➖➖
🌾@Naqdagin
کسی راز مرا داند؛ که از اینرو به آن رویم بگرداند (کتیبهی اخوان ثالث)
✍️#علیرضا_حلاج
#یادداشت
#اجتماعی #چپ #طبقه_کارگر
➖➖➖
🌾@Naqdagin
📕چند سطر سفر به زندگی طبقه کارگر
کسی راز مرا داند؛ که از اینرو به آن رویم بگرداند
✍️#علیرضا_حلاج
◼️از مشکلات عدیده عدم رسیدن ما به فهم مشترک حول مصائب و مسائل موجود جامعه، میتواند یکی همین فقدان تجربههای یکسان افراد باشد. فقدانی که با آزمایشهای مِیدانی در مقیاسهای گسترده یا محدود، شاید بتوان درصدد رفع آن بر آمد
در جامعه کمونی بسیاری از کارها به صورت اشتراکی انجام خواهد شد. مشارکتی که باعث خواهد شد تک تک ِ افراد، متوجه مصائب و مسائل ِ کارهای گوناگون شده، با تجربههای یکسان ِ متناظر، به فهم ِ مشترک نزدیکتر شوند
اما به طور مثال در جوامع طبقاتی سرمایهمحور امروزین اگر برای مخاطب ِ طبقه متوسطی یا طبقه فرادستی از مصائب و مسائل طبقه کارگر گفته شود -با توجه به فقدان تجربه مشترک ایشان از مصائب و مسائل مذکور- رسیدن به فهم مشترک، دور و بعید مینماید
◼️بعد از کنار گذاشتن کار روزنامهنگاری -و تَن ندادن به بازی اصولگرا و اصلاحطلبِ ناگزیر آن- در این چند ساله برای ارتزاق به انواع و اقسام کارها رو آوردهام. از جمله: مکانیک سیار اتومبیل و نگهبانی و این اواخر پرورش قارچ در کارگاه کوچک روستایی! که این هفتهها با توجه به محدودیتهای پا بر جای ناشی از اپیدمی کرونا، کارگاه فسقلی پرورش قارچ را مجبور به تعطیل کردن، شدم!
زنگ زدم به برادرم که کار سراغ داری؟ چند ساعت بعد جواب داد که: ساعت شش صبح جلوی شرکت دامداران شهریار برای مصاحبه باش! رفتم و بعد از سه ساعت لرزیدن در سرمای صبح زمستانی همراه چند ده نفر دیگر، نوبت به من رسید و متصدی ارجاع دادم به حضور ِ دوباره فردا صبح روبروی درب کارخانه!
بعد از چند روز رفتن و برگشتن و تهیه بعضی مدارک -از جمله سفته پنج میلیونی که توسط عموی بازنشستهام امضا شد- و قول تهیه بقیه مدارک در اسرع وقت -از جمله گواهی طب کار- قرارداد یک ماه استخدام آزمایشیام با حقوق وزارت کار به انجام رسید. قرار شد از فردایش ساعت ده دقیقه مانده به شش صبح سر ِ کار به عنوان «کارگر انبار محصول» مشغول شوم
ساعت پنج صبح، گوشیام صدایش در آمد. آبی به صورت پاشیدم. لقمه کوچکی در دهان گذاشتم. اتومبیل مدل پایینم استارت خورد تا مسیر خانه پدری تا کارخانه را طی کنم. ده دقیقه مانده به شش صبح کارت کشیده با لباس کار و کفش ایمنی ِ نو، سَر ِ کار حاضر بودم
کارگران آن بخش -که شاید حدود بیست نفری میشدند- از همان لحظه اول مشغول شدند بی لحظهای توقف به بار کردن محصولات متنوع کارخانه پشت کامیونها و کامیونتها. قریب دو ساعت کار شدید فیزیکی تا ساعت هشت؛ بعد پانزده دقیقه استراحت برای خوردن صبحانه. کارخانه دامداران شرکتی خصوصی است و اینکه به کارگران صبحانه و نهار نمیدهد -چنان دیگر شرکتهای خصوصی- امری طبیعی است در صحبتهای دیگر کارگران! طبق قانون وزارت کار مبلغ سیهزار تومان سَر ِ ماه در فیش حقوقی کارگران واریز خواهد شد به عنوان پول صبحانه و نهار. یعنی روزی هزار تومان!
ساعت به سه بعد از ظهر که رسید، رسما بُریدم! نُه ساعت کار شدید بدنی -حتا برای منی که مثلا ورزشکار نیمه حرفهای هستم- طاقت را طاق میکرد. کارگران دیگر میگفتند: نیمی از آنها از نوجوانی عادت به کار شدید دارند و هر چند متحمل دردهای مزمن کمر و امثالهم شدهاند اما با آن کنار آمدهاند! نیم دیگر کارگران هم «شیشه» میزنند و در وهم ناشی از این ماده -در کار ِ شدید، استحاله شده- گذر زمان را نمیفهمند!
ساعت سه بعد از ظهر و بعد از نُه ساعت کار شدید فیزیکی بود که به سرکارگر مراجعه کردم تا بگویم دیگر نمیتوانم ادامه بدهم. سرکارگر یادآوری کرد که این روال هر روز است. اغلب کار تا شش بعد از ظهر طول میکشد. باید تمام کامیونها و کامیونتهای حمل بار را پُر کنیم؛ بعد بازگردیم خانه! خلاصه اگر نمیتوانی؛ دنبال چارهای دیگر باش!
◼️هنوزم معتقدم واقعیت جاری و ساعی در این گونه گزارشهای مِیدانی نمیتواند حتا سیلی کوچکی به صورت منتفعان استثمار طبقه کارگر بزند. اما چاره چیست؟
بعد از مراجعه به سَرکارگر به بخش کارگزینی مراجعه کرده بودم که این کار در توان من نیست. بودنم هم فقط بار اضافی است به دوش کارگر کناری که ناچار میشود کم کاری من را جبران کند؛ این هم که انصاف نیست
امروز آزمایش طب ِ کار را -که پیشتر انجام داده بودم- بُردم پیش دکتر مربوطه وزارت کار. علیرغم اینکه نمیخواستم کار را ادامه بدهم اما با خودم گفتم برای تکمیل تصور خودم از این پروسه، خوب است جواب آزمایش خونی که دادهام را پیش پزشک وزارت کار ببرم، ببینم چه میگوید. جواب آزمایش حاکی از کمخونی شدید من ناشی از خونریزی مزمن معده بود؛ اما دکتر مربوطه عادت داشت به نادیده گرفتن چنین عوارضی! برای او این مسئلهای روتین قلمداد میشد که با تصدیق سلامت ِکارگران ِ بیمار -به آنها که راه دیگری جز کار یدی برای سیر کردن خانوادهشان ندارند- لطف کند!
🌾@Naqdagin
کسی راز مرا داند؛ که از اینرو به آن رویم بگرداند
✍️#علیرضا_حلاج
◼️از مشکلات عدیده عدم رسیدن ما به فهم مشترک حول مصائب و مسائل موجود جامعه، میتواند یکی همین فقدان تجربههای یکسان افراد باشد. فقدانی که با آزمایشهای مِیدانی در مقیاسهای گسترده یا محدود، شاید بتوان درصدد رفع آن بر آمد
در جامعه کمونی بسیاری از کارها به صورت اشتراکی انجام خواهد شد. مشارکتی که باعث خواهد شد تک تک ِ افراد، متوجه مصائب و مسائل ِ کارهای گوناگون شده، با تجربههای یکسان ِ متناظر، به فهم ِ مشترک نزدیکتر شوند
اما به طور مثال در جوامع طبقاتی سرمایهمحور امروزین اگر برای مخاطب ِ طبقه متوسطی یا طبقه فرادستی از مصائب و مسائل طبقه کارگر گفته شود -با توجه به فقدان تجربه مشترک ایشان از مصائب و مسائل مذکور- رسیدن به فهم مشترک، دور و بعید مینماید
◼️بعد از کنار گذاشتن کار روزنامهنگاری -و تَن ندادن به بازی اصولگرا و اصلاحطلبِ ناگزیر آن- در این چند ساله برای ارتزاق به انواع و اقسام کارها رو آوردهام. از جمله: مکانیک سیار اتومبیل و نگهبانی و این اواخر پرورش قارچ در کارگاه کوچک روستایی! که این هفتهها با توجه به محدودیتهای پا بر جای ناشی از اپیدمی کرونا، کارگاه فسقلی پرورش قارچ را مجبور به تعطیل کردن، شدم!
زنگ زدم به برادرم که کار سراغ داری؟ چند ساعت بعد جواب داد که: ساعت شش صبح جلوی شرکت دامداران شهریار برای مصاحبه باش! رفتم و بعد از سه ساعت لرزیدن در سرمای صبح زمستانی همراه چند ده نفر دیگر، نوبت به من رسید و متصدی ارجاع دادم به حضور ِ دوباره فردا صبح روبروی درب کارخانه!
بعد از چند روز رفتن و برگشتن و تهیه بعضی مدارک -از جمله سفته پنج میلیونی که توسط عموی بازنشستهام امضا شد- و قول تهیه بقیه مدارک در اسرع وقت -از جمله گواهی طب کار- قرارداد یک ماه استخدام آزمایشیام با حقوق وزارت کار به انجام رسید. قرار شد از فردایش ساعت ده دقیقه مانده به شش صبح سر ِ کار به عنوان «کارگر انبار محصول» مشغول شوم
ساعت پنج صبح، گوشیام صدایش در آمد. آبی به صورت پاشیدم. لقمه کوچکی در دهان گذاشتم. اتومبیل مدل پایینم استارت خورد تا مسیر خانه پدری تا کارخانه را طی کنم. ده دقیقه مانده به شش صبح کارت کشیده با لباس کار و کفش ایمنی ِ نو، سَر ِ کار حاضر بودم
کارگران آن بخش -که شاید حدود بیست نفری میشدند- از همان لحظه اول مشغول شدند بی لحظهای توقف به بار کردن محصولات متنوع کارخانه پشت کامیونها و کامیونتها. قریب دو ساعت کار شدید فیزیکی تا ساعت هشت؛ بعد پانزده دقیقه استراحت برای خوردن صبحانه. کارخانه دامداران شرکتی خصوصی است و اینکه به کارگران صبحانه و نهار نمیدهد -چنان دیگر شرکتهای خصوصی- امری طبیعی است در صحبتهای دیگر کارگران! طبق قانون وزارت کار مبلغ سیهزار تومان سَر ِ ماه در فیش حقوقی کارگران واریز خواهد شد به عنوان پول صبحانه و نهار. یعنی روزی هزار تومان!
ساعت به سه بعد از ظهر که رسید، رسما بُریدم! نُه ساعت کار شدید بدنی -حتا برای منی که مثلا ورزشکار نیمه حرفهای هستم- طاقت را طاق میکرد. کارگران دیگر میگفتند: نیمی از آنها از نوجوانی عادت به کار شدید دارند و هر چند متحمل دردهای مزمن کمر و امثالهم شدهاند اما با آن کنار آمدهاند! نیم دیگر کارگران هم «شیشه» میزنند و در وهم ناشی از این ماده -در کار ِ شدید، استحاله شده- گذر زمان را نمیفهمند!
ساعت سه بعد از ظهر و بعد از نُه ساعت کار شدید فیزیکی بود که به سرکارگر مراجعه کردم تا بگویم دیگر نمیتوانم ادامه بدهم. سرکارگر یادآوری کرد که این روال هر روز است. اغلب کار تا شش بعد از ظهر طول میکشد. باید تمام کامیونها و کامیونتهای حمل بار را پُر کنیم؛ بعد بازگردیم خانه! خلاصه اگر نمیتوانی؛ دنبال چارهای دیگر باش!
◼️هنوزم معتقدم واقعیت جاری و ساعی در این گونه گزارشهای مِیدانی نمیتواند حتا سیلی کوچکی به صورت منتفعان استثمار طبقه کارگر بزند. اما چاره چیست؟
بعد از مراجعه به سَرکارگر به بخش کارگزینی مراجعه کرده بودم که این کار در توان من نیست. بودنم هم فقط بار اضافی است به دوش کارگر کناری که ناچار میشود کم کاری من را جبران کند؛ این هم که انصاف نیست
امروز آزمایش طب ِ کار را -که پیشتر انجام داده بودم- بُردم پیش دکتر مربوطه وزارت کار. علیرغم اینکه نمیخواستم کار را ادامه بدهم اما با خودم گفتم برای تکمیل تصور خودم از این پروسه، خوب است جواب آزمایش خونی که دادهام را پیش پزشک وزارت کار ببرم، ببینم چه میگوید. جواب آزمایش حاکی از کمخونی شدید من ناشی از خونریزی مزمن معده بود؛ اما دکتر مربوطه عادت داشت به نادیده گرفتن چنین عوارضی! برای او این مسئلهای روتین قلمداد میشد که با تصدیق سلامت ِکارگران ِ بیمار -به آنها که راه دیگری جز کار یدی برای سیر کردن خانوادهشان ندارند- لطف کند!
🌾@Naqdagin
Telegram
نقدآگین
📕چند سطر سفر به زندگی طبقه کارگر
کسی راز مرا داند؛ که از اینرو به آن رویم بگرداند (کتیبهی اخوان ثالث)
✍️#علیرضا_حلاج
#یادداشت
#اجتماعی #چپ #طبقه_کارگر
➖➖➖
✅ نقدآگین را دنبال کنید:
📽 یوتیوب
📸 اینستاگرام
📻 پادکست فارسی آوای اندیشه| Avaye Andishe
🌾@Naqdagin
کسی راز مرا داند؛ که از اینرو به آن رویم بگرداند (کتیبهی اخوان ثالث)
✍️#علیرضا_حلاج
#یادداشت
#اجتماعی #چپ #طبقه_کارگر
➖➖➖
✅ نقدآگین را دنبال کنید:
📽 یوتیوب
📸 اینستاگرام
📻 پادکست فارسی آوای اندیشه| Avaye Andishe
🌾@Naqdagin