📕انتخاب سرنوشتسازِ جمهوری ایران
(مرز حساس آزادی و امنیت)
✍️#علیرضا_حلاج
حساسترین کاری که این روزها انجام میدهم کم کردن شعله زیر کتری است؛ پیدا کردن آن مرز، بین خاموش شدن و کمترین درجه شعله ممکن. با این همه، با توجه به تصوری که از دموکراسی دارم؛ دلیلی نمیبینم امتناع کنم از اظهار نظر در مورد حساسترین مسائل کشور و جهان
اگر عده قلیل سلطنتطلب را از ۸۰ میلیون ایرانی تفریق کنیم؛ محمدرضا پهلوی برای اکثریت ِ غالب ِباقی مانده، شخصیتی است در بهترین حالت ممتنع و در حال ِ از یادها رفتن؛ اگر تا به حال علیرغم تبلیغات آن عده قلیل سلطنتطلب، کاملا فراموش نشده باشد! اما محمدرضا پهلوی میتوانست یکی از محبوبترین و تاثیرگذارترین شخصیتهای تاریخ ِ این منطقه از جهان باشد. کافی بود پیش از آنکه دیگر دیر شود خود با دست ِ خود، سلطنت را ملغا و جمهوری ایران را تاسیس میکرد. دیگر نه از جنگ ۸ ساله خبری میشد؛ نه از خلأ قدرتی که باعث ِ از میدان به در شدن یک به یک احزاب و سازمانها به شکل قهرایی شد؛ نه از جلسه گوادالوپ تا برای ما تعیین تکلیف کنند؛ نَه از تحریمهایی که ثروت و منابع کشور را به واسطه آن به تاراج ببرند.
چهل و دو سال از انقلاب ِ مردمی ِ پنجاه و هفت گذشته است. چهل و دو سال، پر از اتفاقات عجیب و غریب که حاصلش وضعیت امروز کشور است. امروز هم اگر عده قلیل ِ فدائیان رهبر جمهوریاسلامی را از جمعیت ۸۰ میلیونی کشور تفریق کنیم؛ برای اکثریت غالب باقی مانده آقای خامنهای، در بهترین حالت شخصیتی ممتنع است؛ اگر البته برآیند تبلیغات طیفی از مخالفان داخلی و خارجی را نادیده بگیریم که سعی دارند تمام مشکلات موجود را به پای ایشان بنویسند!
آقای علی خامنهای به اقتضای طبیعت انسان، در سالهای پایانی عمر خود قرار دارد. و کهولت هر آن امکان دارد ایشان را مقهور کند. اکنون آن برهه سرنوشتساز است که تاریخ برابر وی قرار داده؛ تا اشتباه محمدرضا پهلوی را تکرار نکند. انجام کاری که تنها از نفر اول حکومت بر میآید؛ پیش از آن که دوباره دیر شود. یعنی حذف شورای نگهبان و کرسی رهبری و اعلام موجودیت جمهوری ایران که در آن تمام ِ ایدئولوژیها اعم از -اسلامگرا، لیبرال و سوسیالیست- حزب و رسانه مستقل خود را داشته باشند. و در انتخابات چهارساله برای قوه مجریه و قوه مقننه این مردم باشند که در تصادم و تضارب آرای برآمده از تبلیغات رسانههای مستقل، انتخاب کنند کدام حزب، امور را در دوره چهار ساله بر عهده بگیرد.
هنوز که هنوز است طرفداران آقای خمینی، پذیرش توافقنامه پایان ِجنگ هشت ساله را توسط ایشان، به «نوشیدن جام زهر» تعبیر میکنند. آری؛ کسانی که توافق منجر به نجات جان هزاران انسان از دو سوی جنگ را تعبیر به نوشیدن جام زهر میکنند! چرا باید چنین تعبیری را در قبال تاسیس جمهوری ایران به کار نبرند؟ تصمیم سختی در پیش است؛ اما ناممکن؟ نَه!
بدون جنگ هشت ساله و بدون قریب چهل سال تحریمهای سنگین، وضعیت مردم متفاوت از امروزش بود. مقصر اصلی جنگ و تحریمها شخص محمدرضا پهلوی بوده است. همانگونه که اگر درد به استخوان مردم برسد و بدون توافق بر آلترناتیوی معین، با کاتالیزور عوامل خارجی بتوانند به شکل قهرآمیز جهوریاسلامی را کنار بزنند؛ و در خلأ قدرت، کشور به جنگ داخلی دچار شود؛ مقصر اصلی را باید شخص آقای خامنهای بدانیم. مسئله بر سر سنگینی مسئولیت است؛ وقتی تنها فردی هستی که قادر است تغییر ایجاد کند
جمهوری ایران یعنی آشتی ملی. یعنی گرفتن بهانهها از امپریالیسم تا وزنه سنگین تحریمها را از گُرده مردم بردارد. جمهوری ایران یعنی برداشتن آن فاصله عمیق بین قاطبه مردم و حکومت؛ که در جمهوریاسلامی دیگر احرازش انکارناپذیر مینماید
جمهوری ایران یعنی اگر دولت تصمیمی گرفت، ملت از آن با تمام تبعاتش حمایت کند. خواه طرفداری از مردم فلسطین در مقابل اسرائیل -که اگر توسط دولتی اعمال شود که مردم خود در انتخاباتی دمکراتیک برگزیدهاند- میتواند حمایت تام و تمام مردم ایران را به دنبال داشته باشد. حمایتی که اکنون اگر جمهوریاسلامی بخواهد بی پرده به مردم ِ ایران -و نه طیف محدود فدائیان رهبر- نگاه کند؛ فقدان آن را حس خواهد کرد. چرا که مردم بدون توجه به درستی یا نادرستی تصمیمات جمهوریاسلامی، صرفا به خاطر اینکه میبینند هیچ نقشی در اتخاذ این تصمیمات ندارند، با این تصمیمات نه تنها همدلی نشان نداده، که بعضا در اثر کوچکترین تبلیغاتی از سوی رسانههای امپریالیستی با آن به مخالفت و کارشکنی هم بر میآیند.
نگارنده این سطور متوجه حساسیت امور سیاسی و اداره کشوری با قریب ۸۰ میلیون جمعیت در یکی از مهمترین نقاط جهان هست؛ پیدا کردن آن مرز، بین امنیت و آزادی! حتا اگر حساسترین کاری که خود این روزها انجام دهد کم کردن شعله زیر کتری باشد؛ پیدا کردن ِآن مرز، بین خاموش شدن و کمترین درجه شعله ممکن.
🌾@Naqdagin
(مرز حساس آزادی و امنیت)
✍️#علیرضا_حلاج
حساسترین کاری که این روزها انجام میدهم کم کردن شعله زیر کتری است؛ پیدا کردن آن مرز، بین خاموش شدن و کمترین درجه شعله ممکن. با این همه، با توجه به تصوری که از دموکراسی دارم؛ دلیلی نمیبینم امتناع کنم از اظهار نظر در مورد حساسترین مسائل کشور و جهان
اگر عده قلیل سلطنتطلب را از ۸۰ میلیون ایرانی تفریق کنیم؛ محمدرضا پهلوی برای اکثریت ِ غالب ِباقی مانده، شخصیتی است در بهترین حالت ممتنع و در حال ِ از یادها رفتن؛ اگر تا به حال علیرغم تبلیغات آن عده قلیل سلطنتطلب، کاملا فراموش نشده باشد! اما محمدرضا پهلوی میتوانست یکی از محبوبترین و تاثیرگذارترین شخصیتهای تاریخ ِ این منطقه از جهان باشد. کافی بود پیش از آنکه دیگر دیر شود خود با دست ِ خود، سلطنت را ملغا و جمهوری ایران را تاسیس میکرد. دیگر نه از جنگ ۸ ساله خبری میشد؛ نه از خلأ قدرتی که باعث ِ از میدان به در شدن یک به یک احزاب و سازمانها به شکل قهرایی شد؛ نه از جلسه گوادالوپ تا برای ما تعیین تکلیف کنند؛ نَه از تحریمهایی که ثروت و منابع کشور را به واسطه آن به تاراج ببرند.
چهل و دو سال از انقلاب ِ مردمی ِ پنجاه و هفت گذشته است. چهل و دو سال، پر از اتفاقات عجیب و غریب که حاصلش وضعیت امروز کشور است. امروز هم اگر عده قلیل ِ فدائیان رهبر جمهوریاسلامی را از جمعیت ۸۰ میلیونی کشور تفریق کنیم؛ برای اکثریت غالب باقی مانده آقای خامنهای، در بهترین حالت شخصیتی ممتنع است؛ اگر البته برآیند تبلیغات طیفی از مخالفان داخلی و خارجی را نادیده بگیریم که سعی دارند تمام مشکلات موجود را به پای ایشان بنویسند!
آقای علی خامنهای به اقتضای طبیعت انسان، در سالهای پایانی عمر خود قرار دارد. و کهولت هر آن امکان دارد ایشان را مقهور کند. اکنون آن برهه سرنوشتساز است که تاریخ برابر وی قرار داده؛ تا اشتباه محمدرضا پهلوی را تکرار نکند. انجام کاری که تنها از نفر اول حکومت بر میآید؛ پیش از آن که دوباره دیر شود. یعنی حذف شورای نگهبان و کرسی رهبری و اعلام موجودیت جمهوری ایران که در آن تمام ِ ایدئولوژیها اعم از -اسلامگرا، لیبرال و سوسیالیست- حزب و رسانه مستقل خود را داشته باشند. و در انتخابات چهارساله برای قوه مجریه و قوه مقننه این مردم باشند که در تصادم و تضارب آرای برآمده از تبلیغات رسانههای مستقل، انتخاب کنند کدام حزب، امور را در دوره چهار ساله بر عهده بگیرد.
هنوز که هنوز است طرفداران آقای خمینی، پذیرش توافقنامه پایان ِجنگ هشت ساله را توسط ایشان، به «نوشیدن جام زهر» تعبیر میکنند. آری؛ کسانی که توافق منجر به نجات جان هزاران انسان از دو سوی جنگ را تعبیر به نوشیدن جام زهر میکنند! چرا باید چنین تعبیری را در قبال تاسیس جمهوری ایران به کار نبرند؟ تصمیم سختی در پیش است؛ اما ناممکن؟ نَه!
بدون جنگ هشت ساله و بدون قریب چهل سال تحریمهای سنگین، وضعیت مردم متفاوت از امروزش بود. مقصر اصلی جنگ و تحریمها شخص محمدرضا پهلوی بوده است. همانگونه که اگر درد به استخوان مردم برسد و بدون توافق بر آلترناتیوی معین، با کاتالیزور عوامل خارجی بتوانند به شکل قهرآمیز جهوریاسلامی را کنار بزنند؛ و در خلأ قدرت، کشور به جنگ داخلی دچار شود؛ مقصر اصلی را باید شخص آقای خامنهای بدانیم. مسئله بر سر سنگینی مسئولیت است؛ وقتی تنها فردی هستی که قادر است تغییر ایجاد کند
جمهوری ایران یعنی آشتی ملی. یعنی گرفتن بهانهها از امپریالیسم تا وزنه سنگین تحریمها را از گُرده مردم بردارد. جمهوری ایران یعنی برداشتن آن فاصله عمیق بین قاطبه مردم و حکومت؛ که در جمهوریاسلامی دیگر احرازش انکارناپذیر مینماید
جمهوری ایران یعنی اگر دولت تصمیمی گرفت، ملت از آن با تمام تبعاتش حمایت کند. خواه طرفداری از مردم فلسطین در مقابل اسرائیل -که اگر توسط دولتی اعمال شود که مردم خود در انتخاباتی دمکراتیک برگزیدهاند- میتواند حمایت تام و تمام مردم ایران را به دنبال داشته باشد. حمایتی که اکنون اگر جمهوریاسلامی بخواهد بی پرده به مردم ِ ایران -و نه طیف محدود فدائیان رهبر- نگاه کند؛ فقدان آن را حس خواهد کرد. چرا که مردم بدون توجه به درستی یا نادرستی تصمیمات جمهوریاسلامی، صرفا به خاطر اینکه میبینند هیچ نقشی در اتخاذ این تصمیمات ندارند، با این تصمیمات نه تنها همدلی نشان نداده، که بعضا در اثر کوچکترین تبلیغاتی از سوی رسانههای امپریالیستی با آن به مخالفت و کارشکنی هم بر میآیند.
نگارنده این سطور متوجه حساسیت امور سیاسی و اداره کشوری با قریب ۸۰ میلیون جمعیت در یکی از مهمترین نقاط جهان هست؛ پیدا کردن آن مرز، بین امنیت و آزادی! حتا اگر حساسترین کاری که خود این روزها انجام دهد کم کردن شعله زیر کتری باشد؛ پیدا کردن ِآن مرز، بین خاموش شدن و کمترین درجه شعله ممکن.
🌾@Naqdagin
Telegram
📚نقدآگین
📕انتخاب سرنوشتسازِ جمهوری ایران
(مرز حساس آزادی و امنیت)
✍️#علیرضا_حلاج
#یادداشت #سیاسی
#انقلاب #جمهوری_ایران #فلسطین #جنگ
#محمدرضاشاه #علی_خامنهای
➖➖➖
✅ نقدآگین را دنبال کنید:
📽 یوتیوب
📸 اینستاگرام
📻 پادکست فارسی آوای اندیشه| Avaye Andishe
🌾@Naqdagin
(مرز حساس آزادی و امنیت)
✍️#علیرضا_حلاج
#یادداشت #سیاسی
#انقلاب #جمهوری_ایران #فلسطین #جنگ
#محمدرضاشاه #علی_خامنهای
➖➖➖
✅ نقدآگین را دنبال کنید:
📽 یوتیوب
📸 اینستاگرام
📻 پادکست فارسی آوای اندیشه| Avaye Andishe
🌾@Naqdagin
نقدآگین
📕انتخاب سرنوشتسازِ جمهوری ایران (مرز حساس آزادی و امنیت) ✍️#علیرضا_حلاج #یادداشت #سیاسی #انقلاب #جمهوری_ایران #فلسطین #جنگ #محمدرضاشاه #علی_خامنهای ➖➖➖ 🌾@Naqdagin
📕رکیکترین فحش؟
شاهزاده، سید، آقازاده و خانزاده!
#علیرضا_حلاج
#یادداشت
#نقد_فرهنگ #برابری #انسان_محوری
#شاهزاده #آقازاده #سید
➖➖➖
🌾@Naqdagin
شاهزاده، سید، آقازاده و خانزاده!
#علیرضا_حلاج
#یادداشت
#نقد_فرهنگ #برابری #انسان_محوری
#شاهزاده #آقازاده #سید
➖➖➖
🌾@Naqdagin
📕رکیکترین فحش؟
شاهزاده، سید، آقازاده و خانزاده!
#علیرضا_حلاج
منزجرکنندهترین فحشی که تا به حال شنیدهام؛ ناسزای رکیک به خواهرم یا دشنام به مادرم نبوده است. این خطابم با پسوند ِ «خان» بود که من را توانست از کوره به در کند. یقه طرف را گرفتم و گفتم من جد در جد «رعیت» بودهام -آن هم از نوع ِ خان کُشَش-
حتا اگر خانزاده بودم -که نیستم- هم همان جواب و عکسالعمل را نشان میدادم! فقط خواستم با کسی که برای نسبتهای خونی ارزش قائل است؛ با زبان ِ خودش حرف زده باشم. در جامعهای که هزاران سال مناسبات ِ ارباب/رعیتی را از سَر گذرانده است؛ در جامعهای که هنوز عدهای هستند به دنبال برگرداندن تاج پادشاهی بر سر دیگری باشند با ادله خون و فر و کیان پادشاهی و لقب موروثی شاهزادگی ایشان؛ در جامعهای که در شناسنامه درصد ِ قابل توجهی از افراد پیشوند سید خورده است به معنای ارتباط خونی با نبی ِ اسلام؛ در جامعهای که اصلیترین مشکلش به نوعی آقازادگی و رانتهای متناظر بر میگردد؛ در چنین جامعهای، خطاب من با پسوند ِ خان برای الصاقم به چنین فرهنگ ِ روتین ِ گروتسکی، منزجرترکنندهترین فحش ممکن میتوانست باشد
اگر به برابری انسانها تقید و وظیفهای وجود دارد؛ اولین قدم در راه ِ رسیدن به برابری، از بین بردن و نفی و حذف ِ مظاهر ِ امتیازهای خونی و نَسَبی و سَبَبی خواهد بود؛ حال خواه خانزادگی، خواه سید بودن، خواه شاهزادگی!
هنوز که هنوز است از دیدن فیلمها و سریالهایی که به بازسازی دوران فئودالی میپردازند، عصبی میشوم. آنجا که آن افراد خوشپوش خود و فقط طبقه خود را «نجیبزاده» مینامند! که یعنی رعایای ایشان از بدو تولد بدون ابتدائیترین حقوق پا به زندگی میگماردند. که تولد یک رعیتزاده را به سان زاد و ولد طیور خود میپنداشتند؛ افزایش اموال ارباب با بیشتر شدن شمار رعایایش، نَه بیشتر!
اگر به برابری انسانها تقید و وظیفهای وجود دارد؛ باید در جهت حذف تمام عوامل و مولفههای نافی ِ برابری حرکت کرد. از جمله ملغای تفاوت وضعیت رفاه و امکاناتی که برای یک کودک میتواند وجود داشته باشد؛ با به دنیا آمدن در یک خانواده کارگر یا یک خانواده سرمایهدار! بی شک جامعه سرمایهداری فرسنگها پیشتر و مترقیتر از جامعه ارباب/رعیتی است؛ اما غایت ِ آن چه که باید باشد؟ هرگز!
توهینی شنیعتر از این برای یک «انسان» که ببیند یک کودک خردسال در زبالهها دنبال قوت لایموت باشد؟ کودک خردسالی که اگر به جای خانوادهای فرودست در خانوادهای سرمایهدار به دنیا آمده بود، میتوانست به جای زبالهگردی به کلاسهای فوق برنامه آموزشی برود؛ با آموختن ِ نواختن ِ سازی یا تکلم به زبان دوم و سوم، پیش همسالانش -که فاقد چنین فرصتهایی برای آموزش بودهاند- احساس هم نبوغ کند!
اگر نسبتهای خونی را فاقد وجاهت برای مدح یا ذم میدانید، پیشوند سید را از ابتدای نام خود و دیگران حذف کنید. اگر خود را حقیرتر از دیگری نمیدانید؛ از خطاب وی با لقب شاهزاده خودداری کنید. اگر به برابری انسانها مقید هستید و آن را وظیفه خود میدانید؛ پس هرگاه شخصی شما را با پسوند خان خطاب قرار داد -برافروخته شده- یقهاش را در مشت بگیرید. خشونت ِ واقعی کوتاه آمدن برابر این فرهنگ ِ وقیحانه است؛ و نَه جر خوردن پیراهن عاملان امتداد آن.
➖➖➖
🌾@Naqdagin
شاهزاده، سید، آقازاده و خانزاده!
#علیرضا_حلاج
منزجرکنندهترین فحشی که تا به حال شنیدهام؛ ناسزای رکیک به خواهرم یا دشنام به مادرم نبوده است. این خطابم با پسوند ِ «خان» بود که من را توانست از کوره به در کند. یقه طرف را گرفتم و گفتم من جد در جد «رعیت» بودهام -آن هم از نوع ِ خان کُشَش-
حتا اگر خانزاده بودم -که نیستم- هم همان جواب و عکسالعمل را نشان میدادم! فقط خواستم با کسی که برای نسبتهای خونی ارزش قائل است؛ با زبان ِ خودش حرف زده باشم. در جامعهای که هزاران سال مناسبات ِ ارباب/رعیتی را از سَر گذرانده است؛ در جامعهای که هنوز عدهای هستند به دنبال برگرداندن تاج پادشاهی بر سر دیگری باشند با ادله خون و فر و کیان پادشاهی و لقب موروثی شاهزادگی ایشان؛ در جامعهای که در شناسنامه درصد ِ قابل توجهی از افراد پیشوند سید خورده است به معنای ارتباط خونی با نبی ِ اسلام؛ در جامعهای که اصلیترین مشکلش به نوعی آقازادگی و رانتهای متناظر بر میگردد؛ در چنین جامعهای، خطاب من با پسوند ِ خان برای الصاقم به چنین فرهنگ ِ روتین ِ گروتسکی، منزجرترکنندهترین فحش ممکن میتوانست باشد
اگر به برابری انسانها تقید و وظیفهای وجود دارد؛ اولین قدم در راه ِ رسیدن به برابری، از بین بردن و نفی و حذف ِ مظاهر ِ امتیازهای خونی و نَسَبی و سَبَبی خواهد بود؛ حال خواه خانزادگی، خواه سید بودن، خواه شاهزادگی!
هنوز که هنوز است از دیدن فیلمها و سریالهایی که به بازسازی دوران فئودالی میپردازند، عصبی میشوم. آنجا که آن افراد خوشپوش خود و فقط طبقه خود را «نجیبزاده» مینامند! که یعنی رعایای ایشان از بدو تولد بدون ابتدائیترین حقوق پا به زندگی میگماردند. که تولد یک رعیتزاده را به سان زاد و ولد طیور خود میپنداشتند؛ افزایش اموال ارباب با بیشتر شدن شمار رعایایش، نَه بیشتر!
اگر به برابری انسانها تقید و وظیفهای وجود دارد؛ باید در جهت حذف تمام عوامل و مولفههای نافی ِ برابری حرکت کرد. از جمله ملغای تفاوت وضعیت رفاه و امکاناتی که برای یک کودک میتواند وجود داشته باشد؛ با به دنیا آمدن در یک خانواده کارگر یا یک خانواده سرمایهدار! بی شک جامعه سرمایهداری فرسنگها پیشتر و مترقیتر از جامعه ارباب/رعیتی است؛ اما غایت ِ آن چه که باید باشد؟ هرگز!
توهینی شنیعتر از این برای یک «انسان» که ببیند یک کودک خردسال در زبالهها دنبال قوت لایموت باشد؟ کودک خردسالی که اگر به جای خانوادهای فرودست در خانوادهای سرمایهدار به دنیا آمده بود، میتوانست به جای زبالهگردی به کلاسهای فوق برنامه آموزشی برود؛ با آموختن ِ نواختن ِ سازی یا تکلم به زبان دوم و سوم، پیش همسالانش -که فاقد چنین فرصتهایی برای آموزش بودهاند- احساس هم نبوغ کند!
اگر نسبتهای خونی را فاقد وجاهت برای مدح یا ذم میدانید، پیشوند سید را از ابتدای نام خود و دیگران حذف کنید. اگر خود را حقیرتر از دیگری نمیدانید؛ از خطاب وی با لقب شاهزاده خودداری کنید. اگر به برابری انسانها مقید هستید و آن را وظیفه خود میدانید؛ پس هرگاه شخصی شما را با پسوند خان خطاب قرار داد -برافروخته شده- یقهاش را در مشت بگیرید. خشونت ِ واقعی کوتاه آمدن برابر این فرهنگ ِ وقیحانه است؛ و نَه جر خوردن پیراهن عاملان امتداد آن.
➖➖➖
🌾@Naqdagin
Telegram
نقدآگین
📕رکیکترین فحش؟
شاهزاده، سید، آقازاده و خانزاده!
#علیرضا_حلاج
#یادداشت
#نقد_فرهنگ #برابری #انسان_محوری
#شاهزاده #آقازاده #سید
➖➖➖
🌾@Naqdagin
شاهزاده، سید، آقازاده و خانزاده!
#علیرضا_حلاج
#یادداشت
#نقد_فرهنگ #برابری #انسان_محوری
#شاهزاده #آقازاده #سید
➖➖➖
🌾@Naqdagin
نقدآگین
📕رکیکترین فحش؟ شاهزاده، سید، آقازاده و خانزاده! #علیرضا_حلاج #یادداشت #نقد_فرهنگ #برابری #انسان_محوری #شاهزاده #آقازاده #سید ➖➖➖ 🌾@Naqdagin
📕نئولیبرالیسم در کانتکست ایران ِامروز
✍️#علیرضا_حلاج
#یادداشت
#اجتماعی #نقد_راست
#نئولیبرالیسم #طبقه_کارگر #پولی_شدن_خدمات_اجتماعی #آموزش_و_درمان_رایگان
➖➖➖
🌾@Naqdagin
✍️#علیرضا_حلاج
#یادداشت
#اجتماعی #نقد_راست
#نئولیبرالیسم #طبقه_کارگر #پولی_شدن_خدمات_اجتماعی #آموزش_و_درمان_رایگان
➖➖➖
🌾@Naqdagin
📕نئولیبرالیسم در کانتکست ایران ِامروز
✍️#علیرضا_حلاج
نئولیبرالیسم معادل فارسی ندارد. اما میتوان از چرایی و چگونگی آن برای فهم ِ بهتر استفاده کرد. نئولیبرالیسم یعنی پولی کردن. پولی کردن آموزش و درمان؛ پولی کردن تمام خدمات اجتماعی که تا پیش از این دولت موظف به انجام آنها بوده! پروسهای که با توجه به انقیاد طبقه کارگر ایرانی برابر دولت الیگارشیک حاکم، گاه با توجیه ضمنی ایشان نیز همراه شده است.
طبقه سرمایهدار ایرانی مدافع اول نئولیبرالیسم در کشور است. چرا که به واسطه آن، از سویی میتواند حیطه سیطره دولت الیگارشیک حاکم را محدود کرده؛ از سویی دیگر نیز با خصوصیسازی ِ خدمات اجتماعی اعم از درمان و آموزش، خواهد توانست این بازار پُر سود را برای دوشیدن هر چه بیشتر طبقه کارگر از چنگ الیگارشی حاکم در آورد.
طبقه خُردهسرمایهدار ایرانی اما مدافع بعدی نئولیبرالیسم است. چرا که با پولی شدن خدمات اجتماعی، میتواند شاهد رتبهبندی این خدمات شده؛ با خردهسرمایهای که دارد در رتبهبندی مذکور، مشتری و چه بسا مجری بهترین کیفیت آموزش و درمان در سیستم غیرانتفاعی مذبور شود.
اما مسئله برای طبقه کارگر ایرانی متفاوت است. با پولی شدن و خصوصی شدن و رتبهبندی متناظر خدمات اجتماعی -اعم از آموزش و درمان- مشخص است طبقه کارگر در جامعه طبقاتی سرمایهداری، به سبب میزان درآمد خود، به اشتراک پایینترین و نازلترین رتبه از کیفیت ارائه شده آموزش و درمان در خواهد آمد:
برای طبقه کارگر، پولی شدن آموزش یعنی حضور فرزندانش در بی کیفیتترین مدارس؛ تا محروم ماندن ِ اکثریت ایشان از آموزش عالی؛ تا محروم شدن از برنامههای آموزشی که با عنوان فوقبرنامه، اتیکت لوکس گرفته از برنامه مدارس خارج شده در آموزشگاههای خصوصی ارائه میشود؛ تا کتابهای ادبی و علمی که با ملغای سوبسید دولتی با قیمتهای آزاد شده خارج از توان مالی طبقه کارگر قرار گرفتهاند.
برای طبقه کارگر پولی شدن درمان یعنی اختصاص در صد قابل توجهی از درآمد خود به بی کیفیتترین خدمات درمانی ارائه شده؛ تا ملغای بیمههای درمانی دولتی؛ تا پذیرفتن درد و عادت به آن در اغلب موارد؛ تا کمبود تنوع در سبد غذایی طبقه کارگر -که ارتباطی تنگاتنگ با مسئله درمان و پیشگیریهای متناظر میتواند داشته باشد.
آیا طبقه کارگر باید مدافع نئولیبرالیسم در کشور باشد؟ مدافع پولی شدن آموزش و درمان به قیمت کم شدن سیطره دولت الیگارشیک در جامعه باشد؟ رسانههای متعلق به طبقه سرمایهدار که معتقد هستند باید چنین باشد! و تبلیغ این اعتقاد را قریب سی سال است از زمان دولت سازندگی(!) آقای رفسنجانی توسط هژمونی رسانهای خود به جد پی گرفتهاند.
این بین روزی نیست که این رسانهها با نوچههای لمپن ِ خود به تکفیر مخالفان نئولیبرالیسم نپردازند. و به هر وسیله به تخریب جبهه مقابل و تشویق طبقه کارگر برای پیوستن به جبهه خود مشغول نشوند. طبقه کارگری که شاهد است فرزندانش با تحصیل در مدارس بی کیفیت و محروم ماندن از آموزشهای فوقبرنامه ناگزیر در آینده تجسم «جامعه طبقاتی کاست» خواهند بود. طبقه کارگری که گویا محکوم است به کور شدن تدریجی به خاطر خواندن کتب پیدیاف و در عین حال تحمل مذمت لمپنهای خردهسرمایهدار که چرا دزدی میکنند و نسخه چاپی را برای حمایت از مولف تهیه نمیکنند! طبقه کارگری که بعد از گذر از سی سالگی باید قید ِ یکی یکی دندانهایش را بزند -چون هزینه ترمیم دندان بیش از ده برابر ِ هزینه کشیدن ِ دندان است.
طبقه کارگر ایرانی از سویی سمبه دولت الیگارشیک را بر گُرده خود احساس میکند؛ از سویی دیگر ترغیب رسانههای خصوصی متعلق به سرمایهداران را برای تضعیف دولت با خصوصیسازیهای نئولیبرالیستی شاهد است! طبقه سرمایهداری که حالا شاهد پیوستن آقازادههای جمهوریاسلامی به جمع پیشین خود یعنی شاهزادههای قجر و مباشران پهلوی شده است. صحن سیاست کشور بعد از نسلکُشی چپگرایان و انحلال و اخراج احزاب و سازمانهای مدافع طبقه کارگر در دهه شصت، جز همین راهکار خصوصیسازی -که توسط حزب کارگزاران سازندگی و اقمار رسانهای آن پی گرفته میشود- راهی برای مقابله با الیگارشی حاکم به خود ندیده است. تقابلی که شدیدترین شکل رو در رویی آن به اتفاقات سال ۸۸ بر میگردد. اتفاقاتی که با عدم همراهی طبقه کارگر به نفع الیگارشی حاکم رقم خورد...
برای طبقه کارگر ایرانی سه راه وجود دارد:
۱- تحمل وضع موجود و پذیرفتن سمبه الیگارشی حاکم بر گُرده خود؛
۲- همراهی با طبقه سرمایهدار برای مقابله با الیگارشی حاکم؛
۳- پیگیری و یافتن مسیر متفاوت خود؛ یعنی کنار زدن دولت الیگارشیک برای بر قراری یک دولت دموکراتیک. راهی سخت و دشوار که با توجه به سطح پایین ِ فعلی آگاهی طبقاتی در بین طبقه کارگر -و نبود رسانه مستقل برای تَسری ِ آگاهی طبقاتی- نمیتوان حداقل در حال حاضر چندان به آن امید بست.
🌾@Naqdagin
✍️#علیرضا_حلاج
نئولیبرالیسم معادل فارسی ندارد. اما میتوان از چرایی و چگونگی آن برای فهم ِ بهتر استفاده کرد. نئولیبرالیسم یعنی پولی کردن. پولی کردن آموزش و درمان؛ پولی کردن تمام خدمات اجتماعی که تا پیش از این دولت موظف به انجام آنها بوده! پروسهای که با توجه به انقیاد طبقه کارگر ایرانی برابر دولت الیگارشیک حاکم، گاه با توجیه ضمنی ایشان نیز همراه شده است.
طبقه سرمایهدار ایرانی مدافع اول نئولیبرالیسم در کشور است. چرا که به واسطه آن، از سویی میتواند حیطه سیطره دولت الیگارشیک حاکم را محدود کرده؛ از سویی دیگر نیز با خصوصیسازی ِ خدمات اجتماعی اعم از درمان و آموزش، خواهد توانست این بازار پُر سود را برای دوشیدن هر چه بیشتر طبقه کارگر از چنگ الیگارشی حاکم در آورد.
طبقه خُردهسرمایهدار ایرانی اما مدافع بعدی نئولیبرالیسم است. چرا که با پولی شدن خدمات اجتماعی، میتواند شاهد رتبهبندی این خدمات شده؛ با خردهسرمایهای که دارد در رتبهبندی مذکور، مشتری و چه بسا مجری بهترین کیفیت آموزش و درمان در سیستم غیرانتفاعی مذبور شود.
اما مسئله برای طبقه کارگر ایرانی متفاوت است. با پولی شدن و خصوصی شدن و رتبهبندی متناظر خدمات اجتماعی -اعم از آموزش و درمان- مشخص است طبقه کارگر در جامعه طبقاتی سرمایهداری، به سبب میزان درآمد خود، به اشتراک پایینترین و نازلترین رتبه از کیفیت ارائه شده آموزش و درمان در خواهد آمد:
برای طبقه کارگر، پولی شدن آموزش یعنی حضور فرزندانش در بی کیفیتترین مدارس؛ تا محروم ماندن ِ اکثریت ایشان از آموزش عالی؛ تا محروم شدن از برنامههای آموزشی که با عنوان فوقبرنامه، اتیکت لوکس گرفته از برنامه مدارس خارج شده در آموزشگاههای خصوصی ارائه میشود؛ تا کتابهای ادبی و علمی که با ملغای سوبسید دولتی با قیمتهای آزاد شده خارج از توان مالی طبقه کارگر قرار گرفتهاند.
برای طبقه کارگر پولی شدن درمان یعنی اختصاص در صد قابل توجهی از درآمد خود به بی کیفیتترین خدمات درمانی ارائه شده؛ تا ملغای بیمههای درمانی دولتی؛ تا پذیرفتن درد و عادت به آن در اغلب موارد؛ تا کمبود تنوع در سبد غذایی طبقه کارگر -که ارتباطی تنگاتنگ با مسئله درمان و پیشگیریهای متناظر میتواند داشته باشد.
آیا طبقه کارگر باید مدافع نئولیبرالیسم در کشور باشد؟ مدافع پولی شدن آموزش و درمان به قیمت کم شدن سیطره دولت الیگارشیک در جامعه باشد؟ رسانههای متعلق به طبقه سرمایهدار که معتقد هستند باید چنین باشد! و تبلیغ این اعتقاد را قریب سی سال است از زمان دولت سازندگی(!) آقای رفسنجانی توسط هژمونی رسانهای خود به جد پی گرفتهاند.
این بین روزی نیست که این رسانهها با نوچههای لمپن ِ خود به تکفیر مخالفان نئولیبرالیسم نپردازند. و به هر وسیله به تخریب جبهه مقابل و تشویق طبقه کارگر برای پیوستن به جبهه خود مشغول نشوند. طبقه کارگری که شاهد است فرزندانش با تحصیل در مدارس بی کیفیت و محروم ماندن از آموزشهای فوقبرنامه ناگزیر در آینده تجسم «جامعه طبقاتی کاست» خواهند بود. طبقه کارگری که گویا محکوم است به کور شدن تدریجی به خاطر خواندن کتب پیدیاف و در عین حال تحمل مذمت لمپنهای خردهسرمایهدار که چرا دزدی میکنند و نسخه چاپی را برای حمایت از مولف تهیه نمیکنند! طبقه کارگری که بعد از گذر از سی سالگی باید قید ِ یکی یکی دندانهایش را بزند -چون هزینه ترمیم دندان بیش از ده برابر ِ هزینه کشیدن ِ دندان است.
طبقه کارگر ایرانی از سویی سمبه دولت الیگارشیک را بر گُرده خود احساس میکند؛ از سویی دیگر ترغیب رسانههای خصوصی متعلق به سرمایهداران را برای تضعیف دولت با خصوصیسازیهای نئولیبرالیستی شاهد است! طبقه سرمایهداری که حالا شاهد پیوستن آقازادههای جمهوریاسلامی به جمع پیشین خود یعنی شاهزادههای قجر و مباشران پهلوی شده است. صحن سیاست کشور بعد از نسلکُشی چپگرایان و انحلال و اخراج احزاب و سازمانهای مدافع طبقه کارگر در دهه شصت، جز همین راهکار خصوصیسازی -که توسط حزب کارگزاران سازندگی و اقمار رسانهای آن پی گرفته میشود- راهی برای مقابله با الیگارشی حاکم به خود ندیده است. تقابلی که شدیدترین شکل رو در رویی آن به اتفاقات سال ۸۸ بر میگردد. اتفاقاتی که با عدم همراهی طبقه کارگر به نفع الیگارشی حاکم رقم خورد...
برای طبقه کارگر ایرانی سه راه وجود دارد:
۱- تحمل وضع موجود و پذیرفتن سمبه الیگارشی حاکم بر گُرده خود؛
۲- همراهی با طبقه سرمایهدار برای مقابله با الیگارشی حاکم؛
۳- پیگیری و یافتن مسیر متفاوت خود؛ یعنی کنار زدن دولت الیگارشیک برای بر قراری یک دولت دموکراتیک. راهی سخت و دشوار که با توجه به سطح پایین ِ فعلی آگاهی طبقاتی در بین طبقه کارگر -و نبود رسانه مستقل برای تَسری ِ آگاهی طبقاتی- نمیتوان حداقل در حال حاضر چندان به آن امید بست.
🌾@Naqdagin
Telegram
📚نقدآگین
📕نئولیبرالیسم در کانتکست ایران ِامروز
✍️#علیرضا_حلاج
#یادداشت
#اجتماعی #نقد_راست
#نئولیبرالیسم #طبقه_کارگر #پولی_شدن_خدمات_اجتماعی #آموزش_و_درمان_رایگان
➖➖➖
✅ نقدآگین را دنبال کنید:
📽 یوتیوب
📸 اینستاگرام
📻 پادکست فارسی آوای اندیشه| Avaye Andishe…
✍️#علیرضا_حلاج
#یادداشت
#اجتماعی #نقد_راست
#نئولیبرالیسم #طبقه_کارگر #پولی_شدن_خدمات_اجتماعی #آموزش_و_درمان_رایگان
➖➖➖
✅ نقدآگین را دنبال کنید:
📽 یوتیوب
📸 اینستاگرام
📻 پادکست فارسی آوای اندیشه| Avaye Andishe…
نقدآگین
📕نئولیبرالیسم در کانتکست ایران ِامروز ✍️#علیرضا_حلاج #یادداشت #اجتماعی #نقد_راست #نئولیبرالیسم #طبقه_کارگر #پولی_شدن_خدمات_اجتماعی #آموزش_و_درمان_رایگان ➖➖➖ 🌾@Naqdagin
📕 حدیثِ ایرانِ اشغالی
کسی راز مرا داند؛ که از اینرو به آن رویم بگرداند (کتیبهی اخوان ثالث)
✍️#علیرضا_حلاج
#یادداشت
#اجتماعی #چپ #طبقه_کارگر #فرودستان
#تحریمها_اثر_ندارد #ایرانیان_فراموش_شده #ایران_واقعی #مستضعفین_سابق #بردهداری_اسلامی #حقوق_بشر_اسلامی
➖➖➖
🌾@Naqdagin
کسی راز مرا داند؛ که از اینرو به آن رویم بگرداند (کتیبهی اخوان ثالث)
✍️#علیرضا_حلاج
#یادداشت
#اجتماعی #چپ #طبقه_کارگر #فرودستان
#تحریمها_اثر_ندارد #ایرانیان_فراموش_شده #ایران_واقعی #مستضعفین_سابق #بردهداری_اسلامی #حقوق_بشر_اسلامی
➖➖➖
🌾@Naqdagin
📕چند سطر سفر به زندگی طبقه کارگر
کسی راز مرا داند؛ که از اینرو به آن رویم بگرداند (کتیبهی اخوان ثالث)
✍️#علیرضا_حلاج
#یادداشت
#اجتماعی #چپ #طبقه_کارگر
➖➖➖
🌾@Naqdagin
کسی راز مرا داند؛ که از اینرو به آن رویم بگرداند (کتیبهی اخوان ثالث)
✍️#علیرضا_حلاج
#یادداشت
#اجتماعی #چپ #طبقه_کارگر
➖➖➖
🌾@Naqdagin
📕چند سطر سفر به زندگی طبقه کارگر
کسی راز مرا داند؛ که از اینرو به آن رویم بگرداند
✍️#علیرضا_حلاج
◼️از مشکلات عدیده عدم رسیدن ما به فهم مشترک حول مصائب و مسائل موجود جامعه، میتواند یکی همین فقدان تجربههای یکسان افراد باشد. فقدانی که با آزمایشهای مِیدانی در مقیاسهای گسترده یا محدود، شاید بتوان درصدد رفع آن بر آمد
در جامعه کمونی بسیاری از کارها به صورت اشتراکی انجام خواهد شد. مشارکتی که باعث خواهد شد تک تک ِ افراد، متوجه مصائب و مسائل ِ کارهای گوناگون شده، با تجربههای یکسان ِ متناظر، به فهم ِ مشترک نزدیکتر شوند
اما به طور مثال در جوامع طبقاتی سرمایهمحور امروزین اگر برای مخاطب ِ طبقه متوسطی یا طبقه فرادستی از مصائب و مسائل طبقه کارگر گفته شود -با توجه به فقدان تجربه مشترک ایشان از مصائب و مسائل مذکور- رسیدن به فهم مشترک، دور و بعید مینماید
◼️بعد از کنار گذاشتن کار روزنامهنگاری -و تَن ندادن به بازی اصولگرا و اصلاحطلبِ ناگزیر آن- در این چند ساله برای ارتزاق به انواع و اقسام کارها رو آوردهام. از جمله: مکانیک سیار اتومبیل و نگهبانی و این اواخر پرورش قارچ در کارگاه کوچک روستایی! که این هفتهها با توجه به محدودیتهای پا بر جای ناشی از اپیدمی کرونا، کارگاه فسقلی پرورش قارچ را مجبور به تعطیل کردن، شدم!
زنگ زدم به برادرم که کار سراغ داری؟ چند ساعت بعد جواب داد که: ساعت شش صبح جلوی شرکت دامداران شهریار برای مصاحبه باش! رفتم و بعد از سه ساعت لرزیدن در سرمای صبح زمستانی همراه چند ده نفر دیگر، نوبت به من رسید و متصدی ارجاع دادم به حضور ِ دوباره فردا صبح روبروی درب کارخانه!
بعد از چند روز رفتن و برگشتن و تهیه بعضی مدارک -از جمله سفته پنج میلیونی که توسط عموی بازنشستهام امضا شد- و قول تهیه بقیه مدارک در اسرع وقت -از جمله گواهی طب کار- قرارداد یک ماه استخدام آزمایشیام با حقوق وزارت کار به انجام رسید. قرار شد از فردایش ساعت ده دقیقه مانده به شش صبح سر ِ کار به عنوان «کارگر انبار محصول» مشغول شوم
ساعت پنج صبح، گوشیام صدایش در آمد. آبی به صورت پاشیدم. لقمه کوچکی در دهان گذاشتم. اتومبیل مدل پایینم استارت خورد تا مسیر خانه پدری تا کارخانه را طی کنم. ده دقیقه مانده به شش صبح کارت کشیده با لباس کار و کفش ایمنی ِ نو، سَر ِ کار حاضر بودم
کارگران آن بخش -که شاید حدود بیست نفری میشدند- از همان لحظه اول مشغول شدند بی لحظهای توقف به بار کردن محصولات متنوع کارخانه پشت کامیونها و کامیونتها. قریب دو ساعت کار شدید فیزیکی تا ساعت هشت؛ بعد پانزده دقیقه استراحت برای خوردن صبحانه. کارخانه دامداران شرکتی خصوصی است و اینکه به کارگران صبحانه و نهار نمیدهد -چنان دیگر شرکتهای خصوصی- امری طبیعی است در صحبتهای دیگر کارگران! طبق قانون وزارت کار مبلغ سیهزار تومان سَر ِ ماه در فیش حقوقی کارگران واریز خواهد شد به عنوان پول صبحانه و نهار. یعنی روزی هزار تومان!
ساعت به سه بعد از ظهر که رسید، رسما بُریدم! نُه ساعت کار شدید بدنی -حتا برای منی که مثلا ورزشکار نیمه حرفهای هستم- طاقت را طاق میکرد. کارگران دیگر میگفتند: نیمی از آنها از نوجوانی عادت به کار شدید دارند و هر چند متحمل دردهای مزمن کمر و امثالهم شدهاند اما با آن کنار آمدهاند! نیم دیگر کارگران هم «شیشه» میزنند و در وهم ناشی از این ماده -در کار ِ شدید، استحاله شده- گذر زمان را نمیفهمند!
ساعت سه بعد از ظهر و بعد از نُه ساعت کار شدید فیزیکی بود که به سرکارگر مراجعه کردم تا بگویم دیگر نمیتوانم ادامه بدهم. سرکارگر یادآوری کرد که این روال هر روز است. اغلب کار تا شش بعد از ظهر طول میکشد. باید تمام کامیونها و کامیونتهای حمل بار را پُر کنیم؛ بعد بازگردیم خانه! خلاصه اگر نمیتوانی؛ دنبال چارهای دیگر باش!
◼️هنوزم معتقدم واقعیت جاری و ساعی در این گونه گزارشهای مِیدانی نمیتواند حتا سیلی کوچکی به صورت منتفعان استثمار طبقه کارگر بزند. اما چاره چیست؟
بعد از مراجعه به سَرکارگر به بخش کارگزینی مراجعه کرده بودم که این کار در توان من نیست. بودنم هم فقط بار اضافی است به دوش کارگر کناری که ناچار میشود کم کاری من را جبران کند؛ این هم که انصاف نیست
امروز آزمایش طب ِ کار را -که پیشتر انجام داده بودم- بُردم پیش دکتر مربوطه وزارت کار. علیرغم اینکه نمیخواستم کار را ادامه بدهم اما با خودم گفتم برای تکمیل تصور خودم از این پروسه، خوب است جواب آزمایش خونی که دادهام را پیش پزشک وزارت کار ببرم، ببینم چه میگوید. جواب آزمایش حاکی از کمخونی شدید من ناشی از خونریزی مزمن معده بود؛ اما دکتر مربوطه عادت داشت به نادیده گرفتن چنین عوارضی! برای او این مسئلهای روتین قلمداد میشد که با تصدیق سلامت ِکارگران ِ بیمار -به آنها که راه دیگری جز کار یدی برای سیر کردن خانوادهشان ندارند- لطف کند!
🌾@Naqdagin
کسی راز مرا داند؛ که از اینرو به آن رویم بگرداند
✍️#علیرضا_حلاج
◼️از مشکلات عدیده عدم رسیدن ما به فهم مشترک حول مصائب و مسائل موجود جامعه، میتواند یکی همین فقدان تجربههای یکسان افراد باشد. فقدانی که با آزمایشهای مِیدانی در مقیاسهای گسترده یا محدود، شاید بتوان درصدد رفع آن بر آمد
در جامعه کمونی بسیاری از کارها به صورت اشتراکی انجام خواهد شد. مشارکتی که باعث خواهد شد تک تک ِ افراد، متوجه مصائب و مسائل ِ کارهای گوناگون شده، با تجربههای یکسان ِ متناظر، به فهم ِ مشترک نزدیکتر شوند
اما به طور مثال در جوامع طبقاتی سرمایهمحور امروزین اگر برای مخاطب ِ طبقه متوسطی یا طبقه فرادستی از مصائب و مسائل طبقه کارگر گفته شود -با توجه به فقدان تجربه مشترک ایشان از مصائب و مسائل مذکور- رسیدن به فهم مشترک، دور و بعید مینماید
◼️بعد از کنار گذاشتن کار روزنامهنگاری -و تَن ندادن به بازی اصولگرا و اصلاحطلبِ ناگزیر آن- در این چند ساله برای ارتزاق به انواع و اقسام کارها رو آوردهام. از جمله: مکانیک سیار اتومبیل و نگهبانی و این اواخر پرورش قارچ در کارگاه کوچک روستایی! که این هفتهها با توجه به محدودیتهای پا بر جای ناشی از اپیدمی کرونا، کارگاه فسقلی پرورش قارچ را مجبور به تعطیل کردن، شدم!
زنگ زدم به برادرم که کار سراغ داری؟ چند ساعت بعد جواب داد که: ساعت شش صبح جلوی شرکت دامداران شهریار برای مصاحبه باش! رفتم و بعد از سه ساعت لرزیدن در سرمای صبح زمستانی همراه چند ده نفر دیگر، نوبت به من رسید و متصدی ارجاع دادم به حضور ِ دوباره فردا صبح روبروی درب کارخانه!
بعد از چند روز رفتن و برگشتن و تهیه بعضی مدارک -از جمله سفته پنج میلیونی که توسط عموی بازنشستهام امضا شد- و قول تهیه بقیه مدارک در اسرع وقت -از جمله گواهی طب کار- قرارداد یک ماه استخدام آزمایشیام با حقوق وزارت کار به انجام رسید. قرار شد از فردایش ساعت ده دقیقه مانده به شش صبح سر ِ کار به عنوان «کارگر انبار محصول» مشغول شوم
ساعت پنج صبح، گوشیام صدایش در آمد. آبی به صورت پاشیدم. لقمه کوچکی در دهان گذاشتم. اتومبیل مدل پایینم استارت خورد تا مسیر خانه پدری تا کارخانه را طی کنم. ده دقیقه مانده به شش صبح کارت کشیده با لباس کار و کفش ایمنی ِ نو، سَر ِ کار حاضر بودم
کارگران آن بخش -که شاید حدود بیست نفری میشدند- از همان لحظه اول مشغول شدند بی لحظهای توقف به بار کردن محصولات متنوع کارخانه پشت کامیونها و کامیونتها. قریب دو ساعت کار شدید فیزیکی تا ساعت هشت؛ بعد پانزده دقیقه استراحت برای خوردن صبحانه. کارخانه دامداران شرکتی خصوصی است و اینکه به کارگران صبحانه و نهار نمیدهد -چنان دیگر شرکتهای خصوصی- امری طبیعی است در صحبتهای دیگر کارگران! طبق قانون وزارت کار مبلغ سیهزار تومان سَر ِ ماه در فیش حقوقی کارگران واریز خواهد شد به عنوان پول صبحانه و نهار. یعنی روزی هزار تومان!
ساعت به سه بعد از ظهر که رسید، رسما بُریدم! نُه ساعت کار شدید بدنی -حتا برای منی که مثلا ورزشکار نیمه حرفهای هستم- طاقت را طاق میکرد. کارگران دیگر میگفتند: نیمی از آنها از نوجوانی عادت به کار شدید دارند و هر چند متحمل دردهای مزمن کمر و امثالهم شدهاند اما با آن کنار آمدهاند! نیم دیگر کارگران هم «شیشه» میزنند و در وهم ناشی از این ماده -در کار ِ شدید، استحاله شده- گذر زمان را نمیفهمند!
ساعت سه بعد از ظهر و بعد از نُه ساعت کار شدید فیزیکی بود که به سرکارگر مراجعه کردم تا بگویم دیگر نمیتوانم ادامه بدهم. سرکارگر یادآوری کرد که این روال هر روز است. اغلب کار تا شش بعد از ظهر طول میکشد. باید تمام کامیونها و کامیونتهای حمل بار را پُر کنیم؛ بعد بازگردیم خانه! خلاصه اگر نمیتوانی؛ دنبال چارهای دیگر باش!
◼️هنوزم معتقدم واقعیت جاری و ساعی در این گونه گزارشهای مِیدانی نمیتواند حتا سیلی کوچکی به صورت منتفعان استثمار طبقه کارگر بزند. اما چاره چیست؟
بعد از مراجعه به سَرکارگر به بخش کارگزینی مراجعه کرده بودم که این کار در توان من نیست. بودنم هم فقط بار اضافی است به دوش کارگر کناری که ناچار میشود کم کاری من را جبران کند؛ این هم که انصاف نیست
امروز آزمایش طب ِ کار را -که پیشتر انجام داده بودم- بُردم پیش دکتر مربوطه وزارت کار. علیرغم اینکه نمیخواستم کار را ادامه بدهم اما با خودم گفتم برای تکمیل تصور خودم از این پروسه، خوب است جواب آزمایش خونی که دادهام را پیش پزشک وزارت کار ببرم، ببینم چه میگوید. جواب آزمایش حاکی از کمخونی شدید من ناشی از خونریزی مزمن معده بود؛ اما دکتر مربوطه عادت داشت به نادیده گرفتن چنین عوارضی! برای او این مسئلهای روتین قلمداد میشد که با تصدیق سلامت ِکارگران ِ بیمار -به آنها که راه دیگری جز کار یدی برای سیر کردن خانوادهشان ندارند- لطف کند!
🌾@Naqdagin
Telegram
نقدآگین
📕چند سطر سفر به زندگی طبقه کارگر
کسی راز مرا داند؛ که از اینرو به آن رویم بگرداند (کتیبهی اخوان ثالث)
✍️#علیرضا_حلاج
#یادداشت
#اجتماعی #چپ #طبقه_کارگر
➖➖➖
✅ نقدآگین را دنبال کنید:
📽 یوتیوب
📸 اینستاگرام
📻 پادکست فارسی آوای اندیشه| Avaye Andishe
🌾@Naqdagin
کسی راز مرا داند؛ که از اینرو به آن رویم بگرداند (کتیبهی اخوان ثالث)
✍️#علیرضا_حلاج
#یادداشت
#اجتماعی #چپ #طبقه_کارگر
➖➖➖
✅ نقدآگین را دنبال کنید:
📽 یوتیوب
📸 اینستاگرام
📻 پادکست فارسی آوای اندیشه| Avaye Andishe
🌾@Naqdagin
نقدآگین
📕چند سطر سفر به زندگی طبقه کارگر کسی راز مرا داند؛ که از اینرو به آن رویم بگرداند (کتیبهی اخوان ثالث) ✍️#علیرضا_حلاج #یادداشت #اجتماعی #چپ #طبقه_کارگر ➖➖➖ 🌾@Naqdagin
📕تغییر جهان کافی است!
چهل سال سعی کردید دنیا را تغییر بدهید؛ چهار سال سعی کنید خودتان را تغییر بدهید
✍️#علیرضا_حلاج
#یادداشت
#سیاسی
#دروغگویان_مصلحجهان #سیمای_پولخوار
➖➖➖
✅ نقدآگین را دنبال کنید:
📽 یوتیوب
📸 اینستاگرام
🌾@Naqdagin
چهل سال سعی کردید دنیا را تغییر بدهید؛ چهار سال سعی کنید خودتان را تغییر بدهید
✍️#علیرضا_حلاج
#یادداشت
#سیاسی
#دروغگویان_مصلحجهان #سیمای_پولخوار
➖➖➖
✅ نقدآگین را دنبال کنید:
📽 یوتیوب
📸 اینستاگرام
🌾@Naqdagin
📕تغییر جهان کافی است!
چهل سال سعی کردید دنیا را تغییر بدهید؛ چهار سال سعی کنید خودتان را تغییر بدهید
✍️#علیرضا_حلاج
به ما بچههای دهه شصتی گفته بودند «پرتقال خونی به خاطر خون شهدا، خونی شده است» ما هم که بچههای ِ تلویزیونهای سیاه و سفید و میتیکُمان و صدای مخملی شهید آوینی در برنامه روایت فتحش بودیم، باور کردیم!
آقای جمهوریاسلامی، حالا اما سَر ِ بچهای که از دو سالگی گوشی هوشمند ِ پدر و مادر را کف رفته -و تا غافل شدی کلی بازی از گوگلپلی برای خودش دانلود کرده را- نمیتوانید با چهار تا مَتَل و قصه تخمی-تخیلی شیره بمالید!
در خبرها آمده است: «مجلس [شورای اسلامی جمهوری اسلامی] مبلغ دو هزار میلیارد تومان اختصاص داده برای کمک به صدا و سیما تا ایشان در فضای مجازی به تولید محتوا بپردازد.»
از بی ارزش شدن صفرهای پول ملی کشور -که دو هزار میلیارد تومان را به این راحتی در دهان میچرخاند- که بگذریم(!) مثل روز روشن است این اعتبار قرار است خرج چه اَتِینایی بشود و چهار تا سرباز گمنام و بسیجی مخلص قرار است چه بر خروجی فعلی خود بیفزایند!
دریغ که آقای جمهوریاسلامی بخواهد به خودش بفهماند آن کودک دهه شصتی دیگر الان سی و اندی سالش شده و با دیدن پرتقال خونی به جای یادآوری طعم متفاوتش، اول به اتیکت قیمت بالای آن نگاه میکند! جوانی -شاید کمْ کمْ دیگر میانسالی- که سالها خودش را عادت داده بود به دیدن نیمه پُر ِ لیوان(!) و حالا تازه متوجه شده آنچه از نیمه پُر ِ لیوان تصور میکرده چیزی جز پاشنه شیشهای ته ِ لیوان نبوده است و یک عمر خودش را با لیوان خالی امیدوار نگاه داشته! روایت و سفاهت ِ آقای جموریاسلامی با کودک دهه نودی -که تعریف و تکلیفش رفت- از همینجا هم پیشْ پیشْ مشخص است و وامصیبتا! پس عجالتا آن دو هزار میلیارد تومان را هم بگذارید در کوزه، آبش را بخورید! که آقای جمهوریاسلامی همین الانش هم برای فهمیدن دیر است که شما نَه وسعش را دارید و نَه حُسنش را که دنیا را تغییر بدهید؛ باید خودتان را تغییر بدهید.
➖➖➖
✅ نقدآگین را دنبال کنید:
📽 یوتیوب
📸 اینستاگرام
🌾@Naqdagin
چهل سال سعی کردید دنیا را تغییر بدهید؛ چهار سال سعی کنید خودتان را تغییر بدهید
✍️#علیرضا_حلاج
به ما بچههای دهه شصتی گفته بودند «پرتقال خونی به خاطر خون شهدا، خونی شده است» ما هم که بچههای ِ تلویزیونهای سیاه و سفید و میتیکُمان و صدای مخملی شهید آوینی در برنامه روایت فتحش بودیم، باور کردیم!
آقای جمهوریاسلامی، حالا اما سَر ِ بچهای که از دو سالگی گوشی هوشمند ِ پدر و مادر را کف رفته -و تا غافل شدی کلی بازی از گوگلپلی برای خودش دانلود کرده را- نمیتوانید با چهار تا مَتَل و قصه تخمی-تخیلی شیره بمالید!
در خبرها آمده است: «مجلس [شورای اسلامی جمهوری اسلامی] مبلغ دو هزار میلیارد تومان اختصاص داده برای کمک به صدا و سیما تا ایشان در فضای مجازی به تولید محتوا بپردازد.»
از بی ارزش شدن صفرهای پول ملی کشور -که دو هزار میلیارد تومان را به این راحتی در دهان میچرخاند- که بگذریم(!) مثل روز روشن است این اعتبار قرار است خرج چه اَتِینایی بشود و چهار تا سرباز گمنام و بسیجی مخلص قرار است چه بر خروجی فعلی خود بیفزایند!
دریغ که آقای جمهوریاسلامی بخواهد به خودش بفهماند آن کودک دهه شصتی دیگر الان سی و اندی سالش شده و با دیدن پرتقال خونی به جای یادآوری طعم متفاوتش، اول به اتیکت قیمت بالای آن نگاه میکند! جوانی -شاید کمْ کمْ دیگر میانسالی- که سالها خودش را عادت داده بود به دیدن نیمه پُر ِ لیوان(!) و حالا تازه متوجه شده آنچه از نیمه پُر ِ لیوان تصور میکرده چیزی جز پاشنه شیشهای ته ِ لیوان نبوده است و یک عمر خودش را با لیوان خالی امیدوار نگاه داشته! روایت و سفاهت ِ آقای جموریاسلامی با کودک دهه نودی -که تعریف و تکلیفش رفت- از همینجا هم پیشْ پیشْ مشخص است و وامصیبتا! پس عجالتا آن دو هزار میلیارد تومان را هم بگذارید در کوزه، آبش را بخورید! که آقای جمهوریاسلامی همین الانش هم برای فهمیدن دیر است که شما نَه وسعش را دارید و نَه حُسنش را که دنیا را تغییر بدهید؛ باید خودتان را تغییر بدهید.
➖➖➖
✅ نقدآگین را دنبال کنید:
📽 یوتیوب
📸 اینستاگرام
🌾@Naqdagin
Telegram
📚نقدآگین
📕تغییر جهان کافی است!
چهل سال سعی کردید دنیا را تغییر بدهید؛ چهار سال سعی کنید خودتان را تغییر بدهید
✍️#علیرضا_حلاج
#یادداشت
#سیاسی
#دروغگویان_مصلحجهان #سیمای_پولخوار
➖➖➖
✅ نقدآگین را دنبال کنید:
📽 یوتیوب
📸 اینستاگرام
🌾@Naqdagin
چهل سال سعی کردید دنیا را تغییر بدهید؛ چهار سال سعی کنید خودتان را تغییر بدهید
✍️#علیرضا_حلاج
#یادداشت
#سیاسی
#دروغگویان_مصلحجهان #سیمای_پولخوار
➖➖➖
✅ نقدآگین را دنبال کنید:
📽 یوتیوب
📸 اینستاگرام
🌾@Naqdagin
نقدآگین
📕تغییر جهان کافی است! چهل سال سعی کردید دنیا را تغییر بدهید؛ چهار سال سعی کنید خودتان را تغییر بدهید ✍️#علیرضا_حلاج #یادداشت #سیاسی #دروغگویان_مصلحجهان #سیمای_پولخوار ➖➖➖ ✅ نقدآگین را دنبال کنید: 📽 یوتیوب 📸 اینستاگرام 🌾@Naqdagin
📗آنچه ما هستیم؛ آنچه جامعه میتواند باشد
✍️#علیرضا_حلاج
#یادداشت
#پلورالیسم #تساهل #آزادی_احزاب
➖➖➖
✅ نقدآگین را دنبال کنید:
📽 یوتیوب
📸 اینستاگرام
🌾@Naqdagin
✍️#علیرضا_حلاج
#یادداشت
#پلورالیسم #تساهل #آزادی_احزاب
➖➖➖
✅ نقدآگین را دنبال کنید:
📽 یوتیوب
📸 اینستاگرام
🌾@Naqdagin
📗 آنچه ما هستیم؛ آنچه جامعه میتواند باشد
✍️#علیرضا_حلاج
◼️علاقهای به شماتت مذهبیها ندارم. چه اگر، تنها و تنها "جاده تهران تا مشهد" چنان جاده چالوس میبود، من هم یحتمل مذهبی میشدم!
در حاشیه تهران به دنیا آمدهام؛ محلهای مهاجرنشین. شغل پدرم رانندگی بود. یک وانت شورولت داشت که با آن در مصالح فروشی کار میکرد. به تقریب باید اعتراف کنم در آن محل، وضع ما از همه بهتر بود. نشان به آن نشان که تا چند خیابان از هر طرف، این تنها پدر من بود که اتومبیل داشت. و البته کیف گشت و گذارش کوک!
مادرم مذهبی بود. و چنان اکثر زنان خانهدار ایرانی، اشکش دم مشکش! و چه تسکینی بهتر از سجاده و نماز...
همین مذهبی بودن ِ مادرم باعث شده بود اکثر و اغلب ایرانگردیهای پدرم، به سفر مشهد ختم شود. و جادهای که جز معدود نقاطش، همه بیابان بود
قریب و غریب ِ سی سال از آن روزگار گذشته. و حالا خاطرات مبهمی که برایم مانده، چیزی نیست جز اصرار به پدر که: برویم شمال و جاده چالوس! و چشمغرههای مادرم که الا و بلا باید برویم پابوس ِ امام رضا
آخر کدام آدم عاقلی، سه ساعت رانندگی در جاده سراسر سبز و پر از رودخانهای را که به دریا هم منتهی میشد را میتوانست رها کند! و برود بیست ساعت رانندگی در بیابانهای بی آب و علف سمنان و دامغان و ... را به جان بخرد؛ تا آخر سر برسد به یک مسجد بزرگ؟ که آدمبزرگها نمیدانم چرا سفت میلههایش را در آغوش میگرفتند و زار زار گریه میکردند! واقعا دریا کجا؟ مسجد کجا؟
◼️آنچه ما هستیم زاده شرایط و اقلیم و تجربههایی است که از سر گذراندهایم. باور کنید اگر جاده تهران تا مشهد چنان جاده چالوس میبود؛ من اکنون احتمال داشت، یک مسلمان ششدانگ باشم. به همین سادگی!
چرا باید با لعن و شماتت و تحقیر به دیگرانی نگاه کنیم که چون ما به زندگی نمینگرند!؟ تفاوت نگرشی که صرفا و صرفا به خاطر تجربهها و شرایط متفاوت زندگی هر یک از ما بوده...
چه کسی میتواند قاطعانه اعلام کند آن دیگران اشتباه میکنند. و این منم که تنها و تنها بر مدار حقیقت طی طریق میکنم!؟
آیا نقطه عزیمت ما به دیکتاتوری و تمامیتخواهی، دقیقا از همین نفی دگراندیشان شروع نمیشود؟
◼️آینده ایدهآل من به عنوان یک سوسیالیست برای کشور، «جمهوری ِ ایران» است؛ که در آن لیبرال، حزب و رسانه مستقل خودش را داشته باشد - چپ، حزب و رسانه مستقل خودش را داشته باشد - اسلام هم حزب و رسانه مستقل خودش را داشته باشد. تا در بین تصادم و تضارب آرای برآمده از رسانههای مستقل، این مردم باشند که انتخاب کنند کدام حزب، تصدی قوه مجریه و قوه مقننه را در مقطع چهار ساله پیش رو بر عهده بگیرد
آیندهای که البته میتواند هرگز محقق نشود. اما تصور آن میتواند یک متر و معیار به ما بدهد از آنچه باید باشد و اکنون نیست
➖➖➖
✅ نقدآگین را دنبال کنید:
📽 یوتیوب
📸 اینستاگرام
🌾@Naqdagin
✍️#علیرضا_حلاج
◼️علاقهای به شماتت مذهبیها ندارم. چه اگر، تنها و تنها "جاده تهران تا مشهد" چنان جاده چالوس میبود، من هم یحتمل مذهبی میشدم!
در حاشیه تهران به دنیا آمدهام؛ محلهای مهاجرنشین. شغل پدرم رانندگی بود. یک وانت شورولت داشت که با آن در مصالح فروشی کار میکرد. به تقریب باید اعتراف کنم در آن محل، وضع ما از همه بهتر بود. نشان به آن نشان که تا چند خیابان از هر طرف، این تنها پدر من بود که اتومبیل داشت. و البته کیف گشت و گذارش کوک!
مادرم مذهبی بود. و چنان اکثر زنان خانهدار ایرانی، اشکش دم مشکش! و چه تسکینی بهتر از سجاده و نماز...
همین مذهبی بودن ِ مادرم باعث شده بود اکثر و اغلب ایرانگردیهای پدرم، به سفر مشهد ختم شود. و جادهای که جز معدود نقاطش، همه بیابان بود
قریب و غریب ِ سی سال از آن روزگار گذشته. و حالا خاطرات مبهمی که برایم مانده، چیزی نیست جز اصرار به پدر که: برویم شمال و جاده چالوس! و چشمغرههای مادرم که الا و بلا باید برویم پابوس ِ امام رضا
آخر کدام آدم عاقلی، سه ساعت رانندگی در جاده سراسر سبز و پر از رودخانهای را که به دریا هم منتهی میشد را میتوانست رها کند! و برود بیست ساعت رانندگی در بیابانهای بی آب و علف سمنان و دامغان و ... را به جان بخرد؛ تا آخر سر برسد به یک مسجد بزرگ؟ که آدمبزرگها نمیدانم چرا سفت میلههایش را در آغوش میگرفتند و زار زار گریه میکردند! واقعا دریا کجا؟ مسجد کجا؟
◼️آنچه ما هستیم زاده شرایط و اقلیم و تجربههایی است که از سر گذراندهایم. باور کنید اگر جاده تهران تا مشهد چنان جاده چالوس میبود؛ من اکنون احتمال داشت، یک مسلمان ششدانگ باشم. به همین سادگی!
چرا باید با لعن و شماتت و تحقیر به دیگرانی نگاه کنیم که چون ما به زندگی نمینگرند!؟ تفاوت نگرشی که صرفا و صرفا به خاطر تجربهها و شرایط متفاوت زندگی هر یک از ما بوده...
چه کسی میتواند قاطعانه اعلام کند آن دیگران اشتباه میکنند. و این منم که تنها و تنها بر مدار حقیقت طی طریق میکنم!؟
آیا نقطه عزیمت ما به دیکتاتوری و تمامیتخواهی، دقیقا از همین نفی دگراندیشان شروع نمیشود؟
◼️آینده ایدهآل من به عنوان یک سوسیالیست برای کشور، «جمهوری ِ ایران» است؛ که در آن لیبرال، حزب و رسانه مستقل خودش را داشته باشد - چپ، حزب و رسانه مستقل خودش را داشته باشد - اسلام هم حزب و رسانه مستقل خودش را داشته باشد. تا در بین تصادم و تضارب آرای برآمده از رسانههای مستقل، این مردم باشند که انتخاب کنند کدام حزب، تصدی قوه مجریه و قوه مقننه را در مقطع چهار ساله پیش رو بر عهده بگیرد
آیندهای که البته میتواند هرگز محقق نشود. اما تصور آن میتواند یک متر و معیار به ما بدهد از آنچه باید باشد و اکنون نیست
➖➖➖
✅ نقدآگین را دنبال کنید:
📽 یوتیوب
📸 اینستاگرام
🌾@Naqdagin
Telegram
📚نقدآگین
📗اگر راه امام رضا از چالوس میگذشت!
✍️#علیرضا_حلاج
#یادداشت
#پلورالیسم #تساهل #آزادی_احزاب
➖➖➖
✅ نقدآگین را دنبال کنید:
📽 یوتیوب
📸 اینستاگرام
🌾@Naqdagin
✍️#علیرضا_حلاج
#یادداشت
#پلورالیسم #تساهل #آزادی_احزاب
➖➖➖
✅ نقدآگین را دنبال کنید:
📽 یوتیوب
📸 اینستاگرام
🌾@Naqdagin
نقدآگین
📗آنچه ما هستیم؛ آنچه جامعه میتواند باشد ✍️#علیرضا_حلاج #یادداشت #پلورالیسم #تساهل #آزادی_احزاب ➖➖➖ ✅ نقدآگین را دنبال کنید: 📽 یوتیوب 📸 اینستاگرام 🌾@Naqdagin
📕دهکده جهانی و کدخداهایش!
✍️#علیرضا_حلاج
#یادداشت
#سیاسی #چپ #راست_افراطی
#بین_الملل #جهانی_شدن #گلوبالیسم #ناسیونالیسم #مرکانتیلیسم #نئولیبرالیسم
#ترامپ
➖➖➖
✅ نقدآگین را دنبال کنید:
📽 یوتیوب
📸 اینستاگرام
🌾@Naqdagin
✍️#علیرضا_حلاج
#یادداشت
#سیاسی #چپ #راست_افراطی
#بین_الملل #جهانی_شدن #گلوبالیسم #ناسیونالیسم #مرکانتیلیسم #نئولیبرالیسم
#ترامپ
➖➖➖
✅ نقدآگین را دنبال کنید:
📽 یوتیوب
📸 اینستاگرام
🌾@Naqdagin
📕دهکده جهانی و کدخداهایش!
✍️#علیرضا_حلاج
اگر شعار نهادین ِ سوسیالیسم «اتحاد کارگران جهان» است؛ «اتحاد سرمایهداران جهان» را باید به عنوان مولفه نهادین ِ نئولیبرالیسم معرفی کرد
اتحاد کارگران جهان و مبنای انترناسیونالیستی متبادر در آن تا به امروز در حد شعار باقی مانده؛ اما اتحاد سرمایهداران جهان و مبنای گلوبالیستی متبادر در آن امروز از شعار گذشته و به عینیتی حاکم بدل شده است
◼️تا پیش از این، سیستم ِ سرمایهداری باگهای خود را عمدتا با شیفت متناوب قدرت از احزاب چپ ِ میانه به احزاب راست ِ میانه در بستر ِ لیبرالیزه حاکم پُر میکرد. بستری که با محدودیتهای رفرم در سیستم، ناگزیر چپ ِ میانه را در هنگام تلورانس قدرت تا سر حد عقبنشینی از مواضع خود و ائتلاف با احزاب راست ِ میانه پیش میبرد. تا این شیفت ِ قدرت به بازی ِ بُرد/بُرد برای سیستم بدل شود
نئولیبرالیسم اما آن گلیچی است که سرمایهداری برای تسهیل ِ از دور خارج کردن احزاب چپ در تلورانس قدرت ایجاد کرده. راهکاری که سیستم در ابتدا از آن با آغوش باز پذیرا شد؛ اما رفته رفته سویههای منفی آن برای بقای خود سیستم نیز نمایان شده است
ناسیونالیسم و مرکانتیلیسم (ملیگرایی اقتصادی) از ارکان اصلی سیستم به شمار میروند. نئولیبرالیسم اما نافی هر دو است. راهکار ِ سیستم، جایگزین کردن شکل ِ جدید تلورانس قدرت با شیفت ِ قدرت از احزاب راست ِ میانه به احزاب و افراد راست ِ افراطی بوده است. تا راست افراطی که بعد از به وجود آوردن فجایع دو جنگ جهانی به بایگانی سپرده شده بود؛ دوباره به عنوان راهکار (شده حتا راهکاری موقت) معرفی شود!
راست ِ افراطی برای احیای دوباره ناسیونالیسم و مرکانتیلیسم پا به عرصه گذارده است؛ مولفههایی که سیستم سرمایهداری بدون آنها موجودیت خود را با مخاطره جدی مواجه میبیند. اما منتفعان وضع موجود و اتاقهای فکر آنها، بیشتر و پیشتر از هر کسی میدانند استمرار حضور اشخاص و احزاب و تفکر منتسب به راست ِ افراطی در راس قدرت به تکرار دوباره فجایع قرن پیش منجر خواهد شد؛ با تزاحم منافع ِ ناگزیری که حضور این تفکر در بلند مدت میتواند باعث آن شود
از دلایل اخراج ترامپ از کاخ سفید، ایجاد فضای چند قطبی در جامعه آمریکا عنوان شده است؛ فضایی که تفکر وی باعث آن شده بود. یعنی تفکری که چهار سال پیش باعث ورود ترامپ به کاخ سفید شد؛ امروز باعث اخراج او شده است
ترامپ چنان دیگر فاشیستها برای تهییج عامه مردم برای همراهی با خود از نمایاندن افتراقها بهره برد. افتراقی که برای برساخت «ما» باید «آنهایی» میجست که خارج از این مای ِ جعلی حضور دارند. این ما برای هویتیابی خود هر روز ناگزیر بود به معرفی یک آنهای جدید! یک روز غیر آمریکائیها؛ یک روز مسلمانها؛ یک روز سوسیالیستها؛ یک روز دموکراتها؛ یک روز اروپائیها؛ یک روز چینیها؛ و و و و! اما آن عامه مردمی که تهییج شده -در پروسه این مای برساخته قرار گرفته بودند- به همین، و افتراقجوییهای رهبر خود بسنده نکردند. و با پیش آمدن اولین مشکل، این افتراقجویی را تسری دادند. تا تزاحم منافع به اَشَد ِ خود نائل آید. کشور ِ ما برای آنها افتراق یافت به ایالت و استان ما؛ ایالت و استان ما افتراق یافت به شهر ما؛ شهر ما افتراق یافت به خیابان و محله ما؛ محله ما افتراق یافت به خانواده ما! و هر چقدر مشکل حادتر، سرعت این تسری بیشتر. و البته باید در نظر داشت در قبال دیگر مولفههای افتراقزا چون زبان و قوم و دین این تسری افتراقجویی حتا توانست به نتایج وخیمتری نیز بر اثر تزاحم منافع منجر شود...
از آن سو در درازمدت شعار «اول امریکا»ی ترامپ در صحنه بینالملل نیز رو به تشدید هر چه بیشتر تزاحم منافع بود. دیگر کشورها در قبال سیاستهای متخاصمانه ترامپ و خروج یک به یک ِ او از توافقهای بینالمللی، ناگزیر به مقابله به مثل بودند. و حاصل، .با ادامه و استمرار این روند ناممکن مینمود که جنگ اقتصادی به وجود آمده به فاز جنگ میلیتاریستی منجر نشود! هشداری که سیستم را مجبور به تغییر کرد
◼️مردم در این معادله کجا قرار دارند؟
چه سیستم دوباره بازگردد به بازی ِ تلورانس شیفت قدرت از چپ ِ میانه به راست ِ میانه؛ چه برای مقابله با عوارض ِ گلوبالیستی نئولیبرالیسم، گهگاه راست ِ افراطی را نیز دوباره وارد بازی کند؛ بازنده کسی نیست جز عامه مردم!
مردمی که روبروی رسانههای رنگارنگ و جذاب ِ متعلق به سرمایهداران نشانده شدهاند (و به سویی میروند که مهندسی ِ افکار عمومی -در پس برنامههای خوش آب و رنگ- میخواهد!) باز هم بازنده اصلی خواهند بود.
➖➖➖
✅ نقدآگین را دنبال کنید:
📽 یوتیوب
📸 اینستاگرام
🌾@Naqdagin
✍️#علیرضا_حلاج
اگر شعار نهادین ِ سوسیالیسم «اتحاد کارگران جهان» است؛ «اتحاد سرمایهداران جهان» را باید به عنوان مولفه نهادین ِ نئولیبرالیسم معرفی کرد
اتحاد کارگران جهان و مبنای انترناسیونالیستی متبادر در آن تا به امروز در حد شعار باقی مانده؛ اما اتحاد سرمایهداران جهان و مبنای گلوبالیستی متبادر در آن امروز از شعار گذشته و به عینیتی حاکم بدل شده است
◼️تا پیش از این، سیستم ِ سرمایهداری باگهای خود را عمدتا با شیفت متناوب قدرت از احزاب چپ ِ میانه به احزاب راست ِ میانه در بستر ِ لیبرالیزه حاکم پُر میکرد. بستری که با محدودیتهای رفرم در سیستم، ناگزیر چپ ِ میانه را در هنگام تلورانس قدرت تا سر حد عقبنشینی از مواضع خود و ائتلاف با احزاب راست ِ میانه پیش میبرد. تا این شیفت ِ قدرت به بازی ِ بُرد/بُرد برای سیستم بدل شود
نئولیبرالیسم اما آن گلیچی است که سرمایهداری برای تسهیل ِ از دور خارج کردن احزاب چپ در تلورانس قدرت ایجاد کرده. راهکاری که سیستم در ابتدا از آن با آغوش باز پذیرا شد؛ اما رفته رفته سویههای منفی آن برای بقای خود سیستم نیز نمایان شده است
ناسیونالیسم و مرکانتیلیسم (ملیگرایی اقتصادی) از ارکان اصلی سیستم به شمار میروند. نئولیبرالیسم اما نافی هر دو است. راهکار ِ سیستم، جایگزین کردن شکل ِ جدید تلورانس قدرت با شیفت ِ قدرت از احزاب راست ِ میانه به احزاب و افراد راست ِ افراطی بوده است. تا راست افراطی که بعد از به وجود آوردن فجایع دو جنگ جهانی به بایگانی سپرده شده بود؛ دوباره به عنوان راهکار (شده حتا راهکاری موقت) معرفی شود!
راست ِ افراطی برای احیای دوباره ناسیونالیسم و مرکانتیلیسم پا به عرصه گذارده است؛ مولفههایی که سیستم سرمایهداری بدون آنها موجودیت خود را با مخاطره جدی مواجه میبیند. اما منتفعان وضع موجود و اتاقهای فکر آنها، بیشتر و پیشتر از هر کسی میدانند استمرار حضور اشخاص و احزاب و تفکر منتسب به راست ِ افراطی در راس قدرت به تکرار دوباره فجایع قرن پیش منجر خواهد شد؛ با تزاحم منافع ِ ناگزیری که حضور این تفکر در بلند مدت میتواند باعث آن شود
از دلایل اخراج ترامپ از کاخ سفید، ایجاد فضای چند قطبی در جامعه آمریکا عنوان شده است؛ فضایی که تفکر وی باعث آن شده بود. یعنی تفکری که چهار سال پیش باعث ورود ترامپ به کاخ سفید شد؛ امروز باعث اخراج او شده است
ترامپ چنان دیگر فاشیستها برای تهییج عامه مردم برای همراهی با خود از نمایاندن افتراقها بهره برد. افتراقی که برای برساخت «ما» باید «آنهایی» میجست که خارج از این مای ِ جعلی حضور دارند. این ما برای هویتیابی خود هر روز ناگزیر بود به معرفی یک آنهای جدید! یک روز غیر آمریکائیها؛ یک روز مسلمانها؛ یک روز سوسیالیستها؛ یک روز دموکراتها؛ یک روز اروپائیها؛ یک روز چینیها؛ و و و و! اما آن عامه مردمی که تهییج شده -در پروسه این مای برساخته قرار گرفته بودند- به همین، و افتراقجوییهای رهبر خود بسنده نکردند. و با پیش آمدن اولین مشکل، این افتراقجویی را تسری دادند. تا تزاحم منافع به اَشَد ِ خود نائل آید. کشور ِ ما برای آنها افتراق یافت به ایالت و استان ما؛ ایالت و استان ما افتراق یافت به شهر ما؛ شهر ما افتراق یافت به خیابان و محله ما؛ محله ما افتراق یافت به خانواده ما! و هر چقدر مشکل حادتر، سرعت این تسری بیشتر. و البته باید در نظر داشت در قبال دیگر مولفههای افتراقزا چون زبان و قوم و دین این تسری افتراقجویی حتا توانست به نتایج وخیمتری نیز بر اثر تزاحم منافع منجر شود...
از آن سو در درازمدت شعار «اول امریکا»ی ترامپ در صحنه بینالملل نیز رو به تشدید هر چه بیشتر تزاحم منافع بود. دیگر کشورها در قبال سیاستهای متخاصمانه ترامپ و خروج یک به یک ِ او از توافقهای بینالمللی، ناگزیر به مقابله به مثل بودند. و حاصل، .با ادامه و استمرار این روند ناممکن مینمود که جنگ اقتصادی به وجود آمده به فاز جنگ میلیتاریستی منجر نشود! هشداری که سیستم را مجبور به تغییر کرد
◼️مردم در این معادله کجا قرار دارند؟
چه سیستم دوباره بازگردد به بازی ِ تلورانس شیفت قدرت از چپ ِ میانه به راست ِ میانه؛ چه برای مقابله با عوارض ِ گلوبالیستی نئولیبرالیسم، گهگاه راست ِ افراطی را نیز دوباره وارد بازی کند؛ بازنده کسی نیست جز عامه مردم!
مردمی که روبروی رسانههای رنگارنگ و جذاب ِ متعلق به سرمایهداران نشانده شدهاند (و به سویی میروند که مهندسی ِ افکار عمومی -در پس برنامههای خوش آب و رنگ- میخواهد!) باز هم بازنده اصلی خواهند بود.
➖➖➖
✅ نقدآگین را دنبال کنید:
📽 یوتیوب
📸 اینستاگرام
🌾@Naqdagin
Telegram
نقدآگین
📕دهکده جهانی و کدخداهایش!
✍️#علیرضا_حلاج
#یادداشت
#سیاسی #چپ #راست_افراطی
#بین_الملل #جهانی_شدن #گلوبالیسم #ناسیونالیسم #مرکانتیلیسم #نئولیبرالیسم
#ترامپ
➖➖➖
✅ نقدآگین را دنبال کنید:
📽 یوتیوب
📸 اینستاگرام
🌾@Naqdagin
✍️#علیرضا_حلاج
#یادداشت
#سیاسی #چپ #راست_افراطی
#بین_الملل #جهانی_شدن #گلوبالیسم #ناسیونالیسم #مرکانتیلیسم #نئولیبرالیسم
#ترامپ
➖➖➖
✅ نقدآگین را دنبال کنید:
📽 یوتیوب
📸 اینستاگرام
🌾@Naqdagin
نقدآگین
📕دهکده جهانی و کدخداهایش! ✍️#علیرضا_حلاج #یادداشت #سیاسی #چپ #راست_افراطی #بین_الملل #جهانی_شدن #گلوبالیسم #ناسیونالیسم #مرکانتیلیسم #نئولیبرالیسم #ترامپ ➖➖➖ ✅ نقدآگین را دنبال کنید: 📽 یوتیوب 📸 اینستاگرام 🌾@Naqdagin
📘اصلاح یا انقلاب؛ مساله این نیست
(تدقیق بر اصلاح و انقلاب برای گذشتن از اصلاحطلبان جعلی و انقلابیون جعلی)
✍️#علیرضا_حلاج
#یادداشت
#اندیشه #سیاسی #چپ
#اصلاح_طلبان #انقلابیون #دگرگشت
➖➖➖
✅ نقدآگین را دنبال کنید:
📽 یوتیوب
📸 اینستاگرام
🌾@Naqdagin
(تدقیق بر اصلاح و انقلاب برای گذشتن از اصلاحطلبان جعلی و انقلابیون جعلی)
✍️#علیرضا_حلاج
#یادداشت
#اندیشه #سیاسی #چپ
#اصلاح_طلبان #انقلابیون #دگرگشت
➖➖➖
✅ نقدآگین را دنبال کنید:
📽 یوتیوب
📸 اینستاگرام
🌾@Naqdagin
📘اصلاح یا انقلاب؛ مساله این نیست
(تدقیق بر اصلاح و انقلاب برای گذشتن از اصلاحطلبان جعلی و انقلابیون جعلی)
✍️#علیرضا_حلاج
پیشرفت آگاهی نسبی انسان و جوامع انسانی در طول تاریخ بیش از هر مولفهای، مدیون آزمون و خطا بوده است. مواجهه علمی با انسان در سِیر تاریخ ِ تکاملش، ناگزیر است به اسطورهزدایی. اگر تئولوژیستها معتقدند که انسان در طول تاریخش همواره توسط یک آگاهی ماورایی هدایت شده؛ اما در ساحت علم و ساینس، دانشمندان با رصد شواهد علمی، تکامل انسان را مبتنی بر روند فرگشت تنها مرهون آزمون و خطا دانستهاند
با نظاممند شدن جوامع انسانی، این آزمون و خطا برای پیشبرد آگاهی نسبی جامعه در ترمینولوژی سیاسی با دو ترم مشخص تحدید شده است: اصلاح و انقلاب!
اصلاح و انقلاب دو تاکتیک جوامع نظاممند انسانی بوده است برای به پیش راندن خود. مشخصست که تاکتیک اصلاح ذیل آزمون و خطا همواره هزینه کمتری برای جامعه در بر داشته است. و تاکتیک انقلاب تنها زمانی میبایست به کار گرفته شود که راه برای اصلاح بسته شده باشد
با فهم دیالکتیک از چگونگی کارکرد آزمون و خطا، آشکار است نمیتوان متوقع بود اتخاذ هر شیوه جدید و گذشتن از تجربه پیشین همواره به معنای بهتر بودن شیوه متاخر است. مسئلهای که چه در اصلاح و چه در انقلاب مد نظر قرار دارد. و از همین رو نیز هست که ما همواره اصلاح را با توجه به هزینه کمترش، مقدم بر انقلاب میدانیم
آنچه انقلاب را علیرغم هزینههای هنگفت آن ناگزیر میکند، تنها و تنها بسته شدن امکان اصلاح است. کارا بودن روند آزمون و خطا در سِیر کلیت تاریخ مورد سنجش قرار میگیرد؛ نَه به واسطه کارایی آن در یک برهه کوتاه و با تمرکز بر بازدهی یک اصلاح یا انقلاب. هر چند در بدترین اصلاحها و انقلابها نیز همواره جوامع انسانی چیزی داشتهاند برای آموختن و ارتقای آگاهی نسبی!
این بین البته سو تفاهم رایجی وجود دارد. که اصرار دارد افراد و گروههای سیاسی را به اصلاحطلب و انقلابی تفکیک کند. چنانچه گروه اول در هر صورت تنها به دنبال اصلاح هستند؛ گروه دوم نیز در هر شکل ممکن فقط در پی انقلاب!
سوتفاهمی که باعث شده ما گروههایی را به رسمیت بشناسیم که علیرغم بسته بودن امکان اصلاح، همواره ادعای آن را داشته باشند. و به این وسیله جامعه خود را برای حفظ منافع دیکتاتوری حاکم به رکود سیاسی بکشانند. از آن سو نیز البته ما با انقلابیهای منتزع از واقعیتی روبرو خواهیم بود که هر شب در محفلهای سکتاریستی خود انقلاب میکنند و روز که شد -سَرخورده از واقعیت ِ دور از آرمانهایشان- به محفلهای محدود و کوچک خود بازگشته تا شب دوباره فرصت کنند برای فاصله گرفتن از واقعیت و انقلابی دیگر در توهمات سکتاریستی!
رکود سیاسی یک جامعه -و دور ماندن از امکاناتی که آزمون و خطا به واسطه اصلاح و انقلاب برای پیشبرد و ارتقای آگاهی نسبی جامعه در اختیار جامعه قرار میدهد- عمدتا همواره تقصیر اصلی را متوجه دو گروهی میکند که ذکرش رفت. یعنی چه آنهایی که همواره فقط در پی اصلاحند و انقلاب خط قرمز آنهاست! چه آنهایی که همواره در پی انقلابند و اصلاحطلبی را در هر کانتکستی رد میکنند. برای زنده نگاه داشتن صحن سیاست یک جامعه میتوان آزمون و خطا را -به عنوان مولفه اصلی ارتقای آگاهی نسبی انسان و جوامع انسانی- فرمولیزه کرد:
جامعه پویا همواره در پی اصلاح و آزمودن راههای جدید و گوناگون است. جامعه پویا تنها زمانی انقلاب میکند که امکان اصلاح از آن گرفته شده باشد؛ انقلاب راهی است برای حفظ پویایی. در واقع ما انقلاب میکنیم تا امکان اصلاح را بر قرار نگاه داریم
هیچ انقلابی نمیتواند مدعی کنار زدن بدترین حکومت تاریخ برای برپایی بهترین حکومت تاریخ باشد. چنانچه هیچ انقلاب شکست خوردهای نمیتواند باعث از بین رفتن بهترین حکومت تاریخ برای برپایی بدترین حکومت تاریخ باشد. در پروسه آزمون و خطا در سِیر هزاران ساله تاریخ ِ جوامع انسانی، تغییر و امکان تغییر -برای حصول تجربههای متفاوت- تنها فاکتور اصلی ِ به پیش برنده جوامع و عامل اصلی ارتقای آگاهی نسبی بوده است.
📕یادداشت مرتبط:
▪️اصلاحطلبان حکومتی، خود بخشی از مشکل ایراناند؛ و نه راه حل!
➖➖➖
✅ نقدآگین را دنبال کنید:
📽 یوتیوب
📸 اینستاگرام
🌾@Naqdagin
(تدقیق بر اصلاح و انقلاب برای گذشتن از اصلاحطلبان جعلی و انقلابیون جعلی)
✍️#علیرضا_حلاج
پیشرفت آگاهی نسبی انسان و جوامع انسانی در طول تاریخ بیش از هر مولفهای، مدیون آزمون و خطا بوده است. مواجهه علمی با انسان در سِیر تاریخ ِ تکاملش، ناگزیر است به اسطورهزدایی. اگر تئولوژیستها معتقدند که انسان در طول تاریخش همواره توسط یک آگاهی ماورایی هدایت شده؛ اما در ساحت علم و ساینس، دانشمندان با رصد شواهد علمی، تکامل انسان را مبتنی بر روند فرگشت تنها مرهون آزمون و خطا دانستهاند
با نظاممند شدن جوامع انسانی، این آزمون و خطا برای پیشبرد آگاهی نسبی جامعه در ترمینولوژی سیاسی با دو ترم مشخص تحدید شده است: اصلاح و انقلاب!
اصلاح و انقلاب دو تاکتیک جوامع نظاممند انسانی بوده است برای به پیش راندن خود. مشخصست که تاکتیک اصلاح ذیل آزمون و خطا همواره هزینه کمتری برای جامعه در بر داشته است. و تاکتیک انقلاب تنها زمانی میبایست به کار گرفته شود که راه برای اصلاح بسته شده باشد
با فهم دیالکتیک از چگونگی کارکرد آزمون و خطا، آشکار است نمیتوان متوقع بود اتخاذ هر شیوه جدید و گذشتن از تجربه پیشین همواره به معنای بهتر بودن شیوه متاخر است. مسئلهای که چه در اصلاح و چه در انقلاب مد نظر قرار دارد. و از همین رو نیز هست که ما همواره اصلاح را با توجه به هزینه کمترش، مقدم بر انقلاب میدانیم
آنچه انقلاب را علیرغم هزینههای هنگفت آن ناگزیر میکند، تنها و تنها بسته شدن امکان اصلاح است. کارا بودن روند آزمون و خطا در سِیر کلیت تاریخ مورد سنجش قرار میگیرد؛ نَه به واسطه کارایی آن در یک برهه کوتاه و با تمرکز بر بازدهی یک اصلاح یا انقلاب. هر چند در بدترین اصلاحها و انقلابها نیز همواره جوامع انسانی چیزی داشتهاند برای آموختن و ارتقای آگاهی نسبی!
این بین البته سو تفاهم رایجی وجود دارد. که اصرار دارد افراد و گروههای سیاسی را به اصلاحطلب و انقلابی تفکیک کند. چنانچه گروه اول در هر صورت تنها به دنبال اصلاح هستند؛ گروه دوم نیز در هر شکل ممکن فقط در پی انقلاب!
سوتفاهمی که باعث شده ما گروههایی را به رسمیت بشناسیم که علیرغم بسته بودن امکان اصلاح، همواره ادعای آن را داشته باشند. و به این وسیله جامعه خود را برای حفظ منافع دیکتاتوری حاکم به رکود سیاسی بکشانند. از آن سو نیز البته ما با انقلابیهای منتزع از واقعیتی روبرو خواهیم بود که هر شب در محفلهای سکتاریستی خود انقلاب میکنند و روز که شد -سَرخورده از واقعیت ِ دور از آرمانهایشان- به محفلهای محدود و کوچک خود بازگشته تا شب دوباره فرصت کنند برای فاصله گرفتن از واقعیت و انقلابی دیگر در توهمات سکتاریستی!
رکود سیاسی یک جامعه -و دور ماندن از امکاناتی که آزمون و خطا به واسطه اصلاح و انقلاب برای پیشبرد و ارتقای آگاهی نسبی جامعه در اختیار جامعه قرار میدهد- عمدتا همواره تقصیر اصلی را متوجه دو گروهی میکند که ذکرش رفت. یعنی چه آنهایی که همواره فقط در پی اصلاحند و انقلاب خط قرمز آنهاست! چه آنهایی که همواره در پی انقلابند و اصلاحطلبی را در هر کانتکستی رد میکنند. برای زنده نگاه داشتن صحن سیاست یک جامعه میتوان آزمون و خطا را -به عنوان مولفه اصلی ارتقای آگاهی نسبی انسان و جوامع انسانی- فرمولیزه کرد:
جامعه پویا همواره در پی اصلاح و آزمودن راههای جدید و گوناگون است. جامعه پویا تنها زمانی انقلاب میکند که امکان اصلاح از آن گرفته شده باشد؛ انقلاب راهی است برای حفظ پویایی. در واقع ما انقلاب میکنیم تا امکان اصلاح را بر قرار نگاه داریم
هیچ انقلابی نمیتواند مدعی کنار زدن بدترین حکومت تاریخ برای برپایی بهترین حکومت تاریخ باشد. چنانچه هیچ انقلاب شکست خوردهای نمیتواند باعث از بین رفتن بهترین حکومت تاریخ برای برپایی بدترین حکومت تاریخ باشد. در پروسه آزمون و خطا در سِیر هزاران ساله تاریخ ِ جوامع انسانی، تغییر و امکان تغییر -برای حصول تجربههای متفاوت- تنها فاکتور اصلی ِ به پیش برنده جوامع و عامل اصلی ارتقای آگاهی نسبی بوده است.
📕یادداشت مرتبط:
▪️اصلاحطلبان حکومتی، خود بخشی از مشکل ایراناند؛ و نه راه حل!
➖➖➖
✅ نقدآگین را دنبال کنید:
📽 یوتیوب
📸 اینستاگرام
🌾@Naqdagin
Telegram
نقدآگین
📘اصلاح یا انقلاب؛ مساله این نیست
(تدقیق بر اصلاح و انقلاب برای گذشتن از اصلاحطلبان جعلی و انقلابیون جعلی)
✍️#علیرضا_حلاج
#یادداشت
#اندیشه #سیاسی #چپ
#اصلاح_طلبان #انقلابیون #دگرگشت
➖➖➖
✅ نقدآگین را دنبال کنید:
📽 یوتیوب
📸 اینستاگرام
🌾@Naqdagin
(تدقیق بر اصلاح و انقلاب برای گذشتن از اصلاحطلبان جعلی و انقلابیون جعلی)
✍️#علیرضا_حلاج
#یادداشت
#اندیشه #سیاسی #چپ
#اصلاح_طلبان #انقلابیون #دگرگشت
➖➖➖
✅ نقدآگین را دنبال کنید:
📽 یوتیوب
📸 اینستاگرام
🌾@Naqdagin
نقدآگین
📘اصلاح یا انقلاب؛ مساله این نیست (تدقیق بر اصلاح و انقلاب برای گذشتن از اصلاحطلبان جعلی و انقلابیون جعلی) ✍️#علیرضا_حلاج #یادداشت #اندیشه #سیاسی #چپ #اصلاح_طلبان #انقلابیون #دگرگشت ➖➖➖ ✅ نقدآگین را دنبال کنید: 📽 یوتیوب 📸 اینستاگرام 🌾@Naqdagin
📕چگونه انتخابات ترومای ِروانی ایرانیان را تسکین میدهد؟
✍️ #علیرضا_حلاج
🗄پست مرتبط:
📊 نظرسنجی پیرامون افتضاحات اسلامی
📺جواب مصطفی ملكیان به «چرا مهاجرت نمیکنید؟»
📺 رأی زیر سایهٔ داعش دلیل میخواهد، و تو هیچ در دست نداری
📺استمرارطلبان: عاملانِ طول عمر و افزایندگانِ دریدگی طالبان
📽نسلکشی سوریه؛ لکهٔ ننگ ابدی حکومت شیعه
📽نسلکشی مسلمانان توسط چین کمونیست و مدعیان اسلام
📘اصلاح یا انقلاب؛ مساله این نیست
📕پیرامونِ الههٔ صندوقِ رأی و تقدس آن
📕برخلاف میل به صحنه آمدن(!)
📕غربستیزی اقتدارگرا، ریشههای فاشیستی نظم آهنین پوتین
📕سیستم بیمار زنجیری
#حکومت_اسلامی
➖➖➖
🌾@Naqdagin
✍️ #علیرضا_حلاج
🗄پست مرتبط:
📊 نظرسنجی پیرامون افتضاحات اسلامی
📺جواب مصطفی ملكیان به «چرا مهاجرت نمیکنید؟»
📺 رأی زیر سایهٔ داعش دلیل میخواهد، و تو هیچ در دست نداری
📺استمرارطلبان: عاملانِ طول عمر و افزایندگانِ دریدگی طالبان
📽نسلکشی سوریه؛ لکهٔ ننگ ابدی حکومت شیعه
📽نسلکشی مسلمانان توسط چین کمونیست و مدعیان اسلام
📘اصلاح یا انقلاب؛ مساله این نیست
📕پیرامونِ الههٔ صندوقِ رأی و تقدس آن
📕برخلاف میل به صحنه آمدن(!)
📕غربستیزی اقتدارگرا، ریشههای فاشیستی نظم آهنین پوتین
📕سیستم بیمار زنجیری
#حکومت_اسلامی
➖➖➖
🌾@Naqdagin
📕چگونه انتخابات ترومای ِروانی ایرانیان را تسکین میدهد؟
✍️#علیرضا_حلاج
هیچیک از صدها هزار نفری که سالانه به تماشای کُشتیکج ِ آمریکایی میروند، تردیدی در نمایشی بودن دعواها و دراماتیزه شدن نبرد، ندارند؛ علیرغم علم به داستانی بودن ِ ماجراها و فیک بودن همه چیز، با حرارت و اشتیاق، ضربات به ظاهر سهمگین اما نمایشی را دنبال میکنند. برای کشتیگیر مورد علاقهشان جیغ و فریاد میکشند؛ حتی بر سر اینکه چه کسی قهرمان این نبرد ِ دروغین خواهد شد، شرطبندی میکنند. این پوچی ِ محض، اما هرگز مانع از لذت بردن تماشاگران نشده است؛ چرا که تماشاگر، کُشتیکج را نه برای خود ِ کُشتی، بلکه به خاطر حواشی و هیجانات اطرافش میخواهد.
انتخابات در ایران نیز همچون کشتیکجِ امریکایی است؛ نهادی بنام شورای نگهبان از پیش قواعد بازی را تعیین، و شخصیتهای مثبت و منفی را انتخاب میکند؛ با توجه به رغبت و مطالبات جامعه، هر کاندید تایید صلاحیت شده را نماینده تیپیکال یک قشر میکند؛ و مهندسی انتخابات بر بستر یک ملودرام ِسخیف شکل میگیرد.
از ثبت نام ِکاندیداها گرفته تا روند اعلام نتایج، هیچ کدام شباهتی به یک انتخابات نرمال ندارد! روند برگزاری این شبه ِانتخابات بقدری ابزرود، و فیلترش تا آن حد تنگ و امنیتی است که گاه حتا رئیس تشخیص مصلحت نظامش نیز در آن راه داده نمیشود. رایها در پشت دربهای بسته شمرده میشوند و تا آخرین لحظات احتمال بروز شگفتی وجود دارد. در هر لحظه امکان دارد که کاندیدای آخر به جایگاه دوم برود، یا حتی بدون شمرده شدن کامل آرا، برنده اعلام گردد! اینکه چرا چنین انتخابات از پیش تعریف شده، و تا بدین حد کنترل شدهای، مورد اقبال برخی از ایرانیان قرار میگیرد، پرسشی است به غایت قابل تامل!
در انتخابات جمهوریاسلامی، بسیاری از گروههای اجتماعی، قهرمان ِتقلبی خودشان را دارند. دزدان خوشنام با مدارک تحصیلی تقلبی، وعده شفافیت اقتصادی میدهند! آدمخوران و امنیتیهای سابقهدار، خواستار اجرای حقوق شهروندی میشوند! برای رای دهنده، نسبت بین شعارهای داده شده با واقعیت های موجود کمترین اهمیتی ندارد؛ مهم، گرفتن ِحداقلی از ژست عامهپسند از سوی کاندیداهاست تا انتخاب قهرمان و طرف دعوا را برای تماشاگران از لحاظ روانی ممکن گردد. انتخابات در ایران نه برای طرح مطالبه، که صرفا برای انتخاب طرف ِدعوا و آدم بد ِداستان موضوعیت دارد.
اگر انتخابات را عرصه کسب مشروعیت برای رژیم بدانیم؛ این سازوکار برای مردم، کارکرد ِتخت ِرواندرمانی را دارد. انتخابات فرصتی است تا ایرانیان این واقعیت غمانگیز را برای مدتی فراموش کنند که حتی اختیار ِ انتخاب سبک زندگی شخصیشان را نیز ندارند. انتخابات گرچه نمایشی سراسر مضحک و دروغین، اما در عین حال مُسکنی پُرهیجان و قوی است که این حس را به شهروند ایرانی تزریق میکند که هنوز امیدی به آینده هست؛ هنوز فرصتی برای بقا باقی مانده؛ هنوز میشود به بدتر نشدن فردا خوشبین بود!
تجربه چهل ساله اما به ما میگوید که «گودو هرگز نخواهد آمد» و این امیدی دروغین است. در امید بستن به این آینده کاذب، چنان حجمی از تباهی خوابیده است که میتوان برای سرنوشت این ملت گریست؛ امیدی که شاید او را موقتا از فروپاشی روانی نجات دهد اما از زیر آوار بیرون نخواهد کشید.
➖➖➖
✅ نقدآگین را دنبال کنید:
📽 یوتیوب
📻 پادكست
📸 اینستاگرام
🌾@Naqdagin
✍️#علیرضا_حلاج
هیچیک از صدها هزار نفری که سالانه به تماشای کُشتیکج ِ آمریکایی میروند، تردیدی در نمایشی بودن دعواها و دراماتیزه شدن نبرد، ندارند؛ علیرغم علم به داستانی بودن ِ ماجراها و فیک بودن همه چیز، با حرارت و اشتیاق، ضربات به ظاهر سهمگین اما نمایشی را دنبال میکنند. برای کشتیگیر مورد علاقهشان جیغ و فریاد میکشند؛ حتی بر سر اینکه چه کسی قهرمان این نبرد ِ دروغین خواهد شد، شرطبندی میکنند. این پوچی ِ محض، اما هرگز مانع از لذت بردن تماشاگران نشده است؛ چرا که تماشاگر، کُشتیکج را نه برای خود ِ کُشتی، بلکه به خاطر حواشی و هیجانات اطرافش میخواهد.
انتخابات در ایران نیز همچون کشتیکجِ امریکایی است؛ نهادی بنام شورای نگهبان از پیش قواعد بازی را تعیین، و شخصیتهای مثبت و منفی را انتخاب میکند؛ با توجه به رغبت و مطالبات جامعه، هر کاندید تایید صلاحیت شده را نماینده تیپیکال یک قشر میکند؛ و مهندسی انتخابات بر بستر یک ملودرام ِسخیف شکل میگیرد.
از ثبت نام ِکاندیداها گرفته تا روند اعلام نتایج، هیچ کدام شباهتی به یک انتخابات نرمال ندارد! روند برگزاری این شبه ِانتخابات بقدری ابزرود، و فیلترش تا آن حد تنگ و امنیتی است که گاه حتا رئیس تشخیص مصلحت نظامش نیز در آن راه داده نمیشود. رایها در پشت دربهای بسته شمرده میشوند و تا آخرین لحظات احتمال بروز شگفتی وجود دارد. در هر لحظه امکان دارد که کاندیدای آخر به جایگاه دوم برود، یا حتی بدون شمرده شدن کامل آرا، برنده اعلام گردد! اینکه چرا چنین انتخابات از پیش تعریف شده، و تا بدین حد کنترل شدهای، مورد اقبال برخی از ایرانیان قرار میگیرد، پرسشی است به غایت قابل تامل!
در انتخابات جمهوریاسلامی، بسیاری از گروههای اجتماعی، قهرمان ِتقلبی خودشان را دارند. دزدان خوشنام با مدارک تحصیلی تقلبی، وعده شفافیت اقتصادی میدهند! آدمخوران و امنیتیهای سابقهدار، خواستار اجرای حقوق شهروندی میشوند! برای رای دهنده، نسبت بین شعارهای داده شده با واقعیت های موجود کمترین اهمیتی ندارد؛ مهم، گرفتن ِحداقلی از ژست عامهپسند از سوی کاندیداهاست تا انتخاب قهرمان و طرف دعوا را برای تماشاگران از لحاظ روانی ممکن گردد. انتخابات در ایران نه برای طرح مطالبه، که صرفا برای انتخاب طرف ِدعوا و آدم بد ِداستان موضوعیت دارد.
اگر انتخابات را عرصه کسب مشروعیت برای رژیم بدانیم؛ این سازوکار برای مردم، کارکرد ِتخت ِرواندرمانی را دارد. انتخابات فرصتی است تا ایرانیان این واقعیت غمانگیز را برای مدتی فراموش کنند که حتی اختیار ِ انتخاب سبک زندگی شخصیشان را نیز ندارند. انتخابات گرچه نمایشی سراسر مضحک و دروغین، اما در عین حال مُسکنی پُرهیجان و قوی است که این حس را به شهروند ایرانی تزریق میکند که هنوز امیدی به آینده هست؛ هنوز فرصتی برای بقا باقی مانده؛ هنوز میشود به بدتر نشدن فردا خوشبین بود!
تجربه چهل ساله اما به ما میگوید که «گودو هرگز نخواهد آمد» و این امیدی دروغین است. در امید بستن به این آینده کاذب، چنان حجمی از تباهی خوابیده است که میتوان برای سرنوشت این ملت گریست؛ امیدی که شاید او را موقتا از فروپاشی روانی نجات دهد اما از زیر آوار بیرون نخواهد کشید.
➖➖➖
✅ نقدآگین را دنبال کنید:
📽 یوتیوب
📻 پادكست
📸 اینستاگرام
🌾@Naqdagin
Telegram
نقدآگین
📕چگونه انتخابات ترومای ِروانی ایرانیان را تسکین میدهد؟
✍️ #علیرضا_حلاج
🗄پست مرتبط:
📊 نظرسنجی پیرامون افتضاحات اسلامی
📺جواب مصطفی ملكیان به «چرا مهاجرت نمیکنید؟»
📺 رأی زیر سایهٔ داعش دلیل میخواهد، و تو هیچ در دست نداری
📺استمرارطلبان: عاملانِ طول عمر…
✍️ #علیرضا_حلاج
🗄پست مرتبط:
📊 نظرسنجی پیرامون افتضاحات اسلامی
📺جواب مصطفی ملكیان به «چرا مهاجرت نمیکنید؟»
📺 رأی زیر سایهٔ داعش دلیل میخواهد، و تو هیچ در دست نداری
📺استمرارطلبان: عاملانِ طول عمر…
نقدآگین
@Naqdagin – کورش آزادهکیش و چپ کهنهاندیش
چگونه انتخابات ترومای ِروانی ایرانیان را تسکین میدهد؟
@Naqdagin
🎧 چگونه انتخابات، ترومای ایرانیان را تسکین میدهد؟
✍️نویسنده: #علیرضا_حلاج
🎙گوینده: غزل شکیبا
📘در قدم هشتم #پادکست_نقدآگین، سراغ ماهیت ماشین هیپنوتیزم انتصابات اسلامی رفتهایم؛ چیزی که داعش به خاطر عدم وجود ملایان کاسهکلکباز شیعه، از آن محروم بود؛ و از این رو از بلعیدن چهل سالهٔ سفرهٔ انقلاب و خلافت محروم شد؛ و طالبان کم کم در حال الگوگیری و یادگیری آن است تا بتواند ملت افغان را به ۱۴۰۰ سال قبل پرت کند؛
🔻این ماشین دروغ و استحمار، بدون امثال جلاییپور که مصطفا ملکیان و عبدالکریم سروش را نیز به بازی میگیرند تا در فریب بخشی از مردم سهیم شوند، و تلی از اساتید رانتخور خط امامی، امکان نداشت تا اینجا دوام بیاورد؛
📘ادامهٔ یادداشت را (اینجا) بخوانید.
🎼آوا
🔹سخنان حسن روحانی در رفراندوم بودن هر نوع شرکت مردم در انتخابات، و تصدیق شجرهٔ حکومت اسلامی با هر رأی مردم
🔹سخنان حسین دهباشی، در نحوهٔ بازیگردانی و دیالوگدهی به نامزدهای انتصاباتی جهت تحمیق ملت
🔗 در کانال کستباکس با کیفیت بیشتر (بدون فیلترشکن) بشنوید (اینجا).
#استمرارطالبان #حکومت_اسلامی
➖➖➖
🌾@Naqdagin
✍️نویسنده: #علیرضا_حلاج
🎙گوینده: غزل شکیبا
📘در قدم هشتم #پادکست_نقدآگین، سراغ ماهیت ماشین هیپنوتیزم انتصابات اسلامی رفتهایم؛ چیزی که داعش به خاطر عدم وجود ملایان کاسهکلکباز شیعه، از آن محروم بود؛ و از این رو از بلعیدن چهل سالهٔ سفرهٔ انقلاب و خلافت محروم شد؛ و طالبان کم کم در حال الگوگیری و یادگیری آن است تا بتواند ملت افغان را به ۱۴۰۰ سال قبل پرت کند؛
🔻این ماشین دروغ و استحمار، بدون امثال جلاییپور که مصطفا ملکیان و عبدالکریم سروش را نیز به بازی میگیرند تا در فریب بخشی از مردم سهیم شوند، و تلی از اساتید رانتخور خط امامی، امکان نداشت تا اینجا دوام بیاورد؛
📘ادامهٔ یادداشت را (اینجا) بخوانید.
🎼آوا
🔹سخنان حسن روحانی در رفراندوم بودن هر نوع شرکت مردم در انتخابات، و تصدیق شجرهٔ حکومت اسلامی با هر رأی مردم
🔹سخنان حسین دهباشی، در نحوهٔ بازیگردانی و دیالوگدهی به نامزدهای انتصاباتی جهت تحمیق ملت
🔗 در کانال کستباکس با کیفیت بیشتر (بدون فیلترشکن) بشنوید (اینجا).
#استمرارطالبان #حکومت_اسلامی
➖➖➖
🌾@Naqdagin
انتخابات و ترومای ایرانیان
@Naqdagin
🎧 چگونه انتخابات «ترومای روانی» ایرانیان را تسکین میدهد؟
✍🏻 #علیرضا_حلاج
🎙گوینده: غزل
🎼آوا
🔹سخنان حسن روحانی در رفراندومبودنِ هر نوع شرکت مردم در انتخابات، و تصدیق شجرهٔ حکومت اسلامی با هر رأی مردم
🔹سخنان حسین دهباشی، در نحوهٔ بازیگردانی و دیالوگدهی به نامزدهای انتصاباتی جهت تحمیق ملت
#استمرارطالبان #حکومت_اسلامی
➖➖➖
🌾@Naqdagin
✍🏻 #علیرضا_حلاج
🎙گوینده: غزل
🎼آوا
🔹سخنان حسن روحانی در رفراندومبودنِ هر نوع شرکت مردم در انتخابات، و تصدیق شجرهٔ حکومت اسلامی با هر رأی مردم
🔹سخنان حسین دهباشی، در نحوهٔ بازیگردانی و دیالوگدهی به نامزدهای انتصاباتی جهت تحمیق ملت
#استمرارطالبان #حکومت_اسلامی
➖➖➖
🌾@Naqdagin