نقدآگین
12.2K subscribers
3.83K photos
3.37K videos
93 files
9.05K links
«حقیقت، خواستار نقد است؛ نه مدح»
— بررسی پدیدارهای فرهنگی با رویکردی انتقادی

🔗 نقدآگين در پلتفرم‌ها:
t.me/Naqdagin/6435

👥 دعوت به مناظره در نقدآگین:
t.me/Naqdagin/11747

📌پیشنهاد ترجمه، مقاله، مطلب:
t.me/Naqdagin/15660

⚡️توضیح ضروری:
t.me/Naqdagin/6
Download Telegram
📘روشنفکر یا مرجع تقلید؟!

پیرامون اقدام ضدروشنگرانهٔ برخی روشنفکران

✍️#مایاناک


🗄پست مرتبط:
📕
بهترین زمان تغییر
📕شیخ محمود امجد: شرکت در این نمایش دروغ، مهر زدن به بردگی خود و ایرانیان است و اخلاقاً و شرعا حرام
📘امجد و غفلتش از نسبت اسلام با جهل، ظلم و استبداد
📘رأی نمی دهم، پس هستم! پیرامونِ الههٔ صندوقِ رأی و تقدس آن (نقدی بر استدلال‌های مصطفا ملکیان برای مشارکت در انتصابات)
📘اصلاح‌طالبان: جهان توهمی اصلاح‌طلبانه!
🎧 چگونه انتخابات، ترومای ایرانیان را تسکین می‌دهد؟
🎧 در انتصابات چه نباید کرد؟
🎧کورش آزاده‌کیش و چپ کهنه‌اندیش
📺انصافا کدام هالوتریم؟ (در نقد عبدالکریم سروش، و نگاه غیرعقلانی او در مسائل سیاسی)
📺 هالو خودتی!
📺 رای سفید یا سیاه حرام است
📺رأی زیر سایهٔ داعش دلیل می‌خواهد، و تو هیچ در دست نداری!
📺 استمرارطلبان: عاملانِ طول عمر و افزایندگانِ دریدگی طالبان


#یادداشت
#نقد_روشنفكران #حكومت_اسلامی
#انتصابات #انتخوابات #رای_بی_رای



نقدآگین
را دنبال کنید:
📽 یوتیوب
📻 پادكست
📸 اینستاگرام

🌾@Naqdagin
📘روشنفکر یا مرجع تقلید؟!

پیرامون اقدام ضدروشنگرانهٔ برخی روشنفکران
(۱/۲)
✍️#مایاناک

با احترام بسیاری که برای آقایان عبدالکریم سروش و مصطفا ملکیان قائلم، و همچنین اعتمادی که به منش اخلاقی این دو نازنین دارم؛ ولی به نظر، هم به محتوای بیانیه، هم نوع اعلام حمایت و امضای بیانیه از جانب این دو، ابهامات، نقدها و پرسش‌های بنیادینی وارد باشد:

۱. بیانیهٔ این دو فاقد تحلیلی قوی و قانع کننده است.

۲. اگر هم دلایلی در بیانیه مبنی بر شرکت در انتخابات ذکر شده، در راستا و بلکه تکرار نعل به نعل ترغیب به مشارکت در انتخابات قبلی بوده است (همراه چند توریه و فریب عمدی، که رئیس‌جمهور فضای مجازی را محدود نمی‌کند(!) که در اختیاراتش نیست و...نظیر همین وعده‌ها را روحانی نیز داده بود و دیدیم چه شد؟)؛ که بر همان کلیشهٔ هیجانی «جبر بد و بدتر» بنا شده است؛ که در برشی از متن زیر از دکتر احمد زیدآبادی، با دقت نقد و بررسی شده است:

«به همان اندازه که پذیرش اصل انتخاب بد در برابر بدتر، بدیهی و عقلایی و آسان است، تشخیص امرِ بد از بدتر در شرایط پیچیدۀ اجتماعی و سیاسی بی‌نهایت مشکل و طاقت فرساست و همین موضوع است که اصل انتخاب بین بد و بدتر را نارسا و پیچ در پیچ و مناقشه‌انگیز می‌کند.

در واقع، مدافعان اصل انتخاب بین بد و بدتر در فصول انتخاباتی، بد و بدتر را عمدتاً به شرایط شخصی نامزدها تقلیل می‌دهند و اصل استدلال‌شان این است که اگر فرد الف را به عنوان "بد" انتخاب نکنیم، به ناگزیر فرد ب به عنوان "بدتر" از صندوق رأی بیرون می‌آید و دامنۀ رنج و زیان عمومی را گسترش می‌دهد!
اصل انتخاب بین بد و بدتر در امر سیاست و اجتماع اما به ویژگی‌های فردی اشخاص برنمی‌گردد بلکه به شناخت از "منطق موقعیت" مربوط می‌شود. شناخت منطق موقعیت اما نیاز به دانشی فراگیر در بسیاری از حوزه‌های علوم بشری دارد و هر یک از ما فقط می‌توانیم اندکی از آن را دریابیم.

به عبارت روشن‌تر، انتخاب یک فرد بد در برابر فرد بدتر، همواره به کاهش رنج و زیانِ پیامد آن در صحنۀ سیاسی منجر نمی‌شود و این موضوع دقیقاً به موقعیت و ساختاری که آن فرد با انتخاب ما در آن قرار می‌گیرد، بستگی دارد.

فرض کنیم آلبرت اینشتن از گور برخاسته و در رقابت با یک معلم معمولی و ساده، داوطلب تدریس فیزیک در دبیرستان زیدآباد شده است. روشن است که اینشتن از بسیاری جهات بخصوص از جهت میزان سلطه‌اش بر دانش فیزیک، با آن معلم فیزیک ساده‌ای که لیسانس‌اش را مثلاً در دانشگاه آزاد یکی از شهرهای دور افتادۀ کرمان گرفته است، مطلقاً قابل قیاش نیست، اما آیا انتخاب اینشتن برای تدریس در دبیرستان زیدآباد مرجح بر آن معلم معمولی است؟ به نظرم اینشتن در آن مقام یک روز هم دوام نمی‌آورد چرا که همان شکل ظاهری موهایش کافی است تا کلاس درسش سراسر به خنده بازارِ بچه‌های شوخ و شیطان تبدیل شود!

بنابراین، برای اینکه منطق انتخاب بین بد و بدتر کار کند، باید از ویژگی‌های فردی اشخاص بسیار فراتر رفت و مجموعۀ پیامدهای خواسته و ناخواسته و کوتاه مدت، میان مدت و دراز مدتِ قرار گرفتن آن فرد در آن موقعیت را در نظر داشت. فقط با در نظر گرفتن این پیامدهای موقعیتی است که می‌توان از انتخاب بین بدتر و بدتر سخن گفت و این متأسفانه چیزی است که بین مدافعان انتخاب بین بد و بدتر در فصل انتخابات کاملاً مغفول می‌ماند.

چه بسا فردی با ویژگی‌های مثبت در جایگاه خاصی ناخواسته به تناقضاتی برخورد کند که به سختی و دشواری شرایط بیفزاید و چه بسا فردی هم با ویژگی‌های منفی، در همان موقعیت، به دلیل مواجهه با تناقضات ذهنی و عملی‌اش، ناخواسته بن‌بستی را در هم بشکند! خلاصه آنکه کار دنیا به آن روال ساده و بسیطی که حامیان فرمول "انتخاب بین بد و بدتر" فرض گرفته‌اند، پیش نمی‌رود!
»

۳. چرا این همه دیر؟! و این همه عجله و فوریت برای حمایت و شرکت؟! چرا نبایستی چندی قبل‌تر، با دلایل کافی و قوی، نیروی باورانندهٔ شرکت و حمایت را در ما افراد مثلاً غیرنخبه(؟) می پروردند تا شرکت و حمایت ما غیر نخبه‌ها، به شرکت و حمایت #گله_گاو، مقلدان مرجع تقليد و مريدان پير خرابات شبيه نشود؟

۴. و چرا وارد دیالوگ بر محور منطق و فکت‌های تاریخی چند سال و دههٔ اخیر، با اهل قلم و اندیشه‌ٔ مقابل، که ادله و شواهد متعدد و محکمی علیه این تصمیم اقامه کردند، نظیر دکتر احمد زیدآبادی، آرمان امیری و...نشده‌اند؛ و مثل یک مرجع تقلید سنتی، حکمی مسجع داده‌اند یا به امضای فتوای دیگرنوشته‌ای رضا دادند و به فردیت و هویت روشنفکری خودت خیانت کردند؟

(ادامه دارد)



نقدآگین
را دنبال کنید:
📽 یوتیوب
📻 پادكست
📸 اینستاگرام

🌾@Naqdagin
📘روشنفکر یا مرجع تقلید؟!

پیرامون اقدام ضدروشنگرانهٔ برخی روشنفکران
(۲/۲)
✍️#مایاناک

۵. اگر حداقل انصاف و تأیید صلاحیتی در این دوره می‌بود و می شد، منِ نیمه‌شهروند، لااقل تا پای صندوق می‌رفتم؛ و مثل دورهٔ قبل ‌به آقای روحانی که فاصله‌ای کهکشانی با معیارهای ریاست جمهوری داشت - به ویژه در دورهٔ دوم - رأی می‌دادم؛ ولی این بار نه! نمی خواهم با شرکت و حمایت در انتصابات، به بدی رأی بدهم یا بدتری را دلشاد کنم؛ و تنورش را برای انتخابات انتصابی داغ‌تر کنم که دلم را با دست و پای خودم بیشتر سوزانده باشم، و شوری شورای نگهبان را شیرین‌تر کنم.

۶. این همه رفتیم و رفتیم، و دنبال منطق کور «بین بد و بدتر» را گرفتیم، و این همه پس افتادیم و داغی مشارکت به تنور «نان سوزانان و داغ دل نهادان» رفت؛ این بار نمی‌رویم، شاید اتفاقی دیگر افتاد؛ مگر نه در کارزار سیاست، کمی هم ریسک و نترسیدن و شجاعت، بایستی چاشنی کار کرد؟! تا کی و تا چند بایستی در بوق و کرنا شنید که:
«ایهالناس بترسید که امسال، سال سرنوشت سازی‌‌ست»
و دیدیم و شنیدیم که نه سرنوشتی ساز شد، و نه سازی چنان که شاید و باید بر سرنوشت ما نواخته شد.

۷. آیا منطق نرفتن پای صندوق، و در خانه ماندن، خود نوعی مشارکت مدنی در انتخابات نیست؟ به عبارتی ما خواهان انتخابات و صندوق رأی و رأی گیری باشیم، و مطالبهٔ برگزاری انتخابات از مطالبات اصلی و مدنی ما باشد، ولی این بار با در خانه ماندن هم، دو پیام به بانیان و عاملان این بی‌انصافی با روشی مدنی و خشونت پرهیز خواهیم داد؛ هر چند این پیام اصل نیست؛ بلکه تغییر روش مواجههٔ آتی ما با حکومت خلیفگی و دروغ، و مهره‌های منتخب و پلیس‌های خوب و بدش است که اصل است.

۸. آن چه که هم آقای سروش و آقای ملکیان و هم همه دلسوزان ایران و ایرانی در دورهٔ قبل بایستی پیوست حمایت از آقای روحانی می‌کردند، آوردن و لحاظ کردن پیش شرط‌ها، و حتا گرفتن امضای شفاهی و علنی از آقای روحانی بود که بعد از روز انتخاب شدن، مدعی این نباشد که: «خوب شما مردم و نخبگان همه که عمو بده رو انتخاب کردید، من هم همهٔ تلاشم اینه ‌که ‌نشم عموبدتره، و همون عمو بده باشم براتون کافیه!»
چه برسد به الآن که نخبگان نازنین سیاسی و فرهنگی ملت، چنین عجول و خجول و قطب‌نماگونه و نابهنگام، عرصه را بر ذهن و عقول قطب‌جویان تنگ کرده‌اند و همت گمارده و «همتی» را علم کرده‌اند بر سر خلق پر الم؛ ما حتا اگر قطب‌نما هم بخواهیم، قبلش بایستی سری از راست و ناراستی کار قطب‌نما درآوریم یا خیر؟!

۹. به نظر، این «درخانه ماندن» به نوعی برای این دورهٔ انتخابات «مشارکتی فعال» است؛ و مدنی‌ترین و خشونت‌پرهیزترین راه اعتراض به برخی کج‌کاری‌های نابکاران.

۱۰. حرف و حمایت من نا-سرشناس ناشناس در این قبیل امور مهم و تخصصی نه چنان موجی و خیزی ایجاد می کند که بر آن وقعی نهاده شود، و همهٔ کارم «رای ندادن و ماندن در خانه» است؛ اما و هزار اما، بزرگان و بزرگوارانی همچون جناب ملکیان و جناب سروش و دیگر دلسوزان، صدالبته که نظرشان و عملشان در حمایت و تأییدی این چنین، در حدی محدود تأثیرگذار خواهد بود، و در عوض دین اخلاقی بزرگی هم برعهده‌شان خواهد بود؛ ولی آیا از پس این دین بر می‌آیند و قبول آن را برای یک انسان اخلاقی صحیح می‌دانند؟ آیا برای حمایت از روحانی، بعد این همه خلف وعده، دروغ، سرکوب و اتلاف امید و وقت، هیچ عذاب وجدانی حس کردند؟ و مسئولیتی به عهده گرفتند و واکنشی نشان دادند؟ آیا چنین حمایت‌های یک‌سویه، هیجانی و غیرسنجش‌گرایانه‌ای از منش روشنفکری و شفقت به انسان گوشت و پوست و استخوان‌دار بیرون می‌آید؟ یا از عقلانیت تحلیلی‌ای که از آقای ملکیان شاهد بوده‌ایم؟

۱۱. به نظر، همانطور که برای مناصب سیاسی یک عمر ماکسیمم تعیین می‌شود، باید ما نیز منتظر نسل نویی از روشنفکران، که برخلاف نسل‌ انقلابی، از میان تریبون‌های رسمی و وابسته به جناح‌های قدرت، برجسته نشد‌ه‌اند و بالا نیامدند، باشیم؛ نسلی که از هیچ شروع کردند و نقشی نیز در حماقت ۵۷ و سایر حماقت‌های این چهل سالهٔ جناح‌های قدرت نداشته‌اند.

۱۲. روش روشنفکران نسل ۵۷، خود بخشی از عوامل بحران کنونی ایران است؛ روش آنان در طرح ایده‌ها، و تعارفات کلامی نسبت به هم، و نوع مواجهه‌شان با دوستداران و منتقدان خود، هنوز بوی جدی‌ای از سنت و سلسله مراتب باوری‌ رایج در آن را می‌دهد؛ روشی است که از بالا به پایین و رعیت خود حکم می‌دهد؛ با چند جملهٔ سجع‌گون مضحک، یا امضای نامسئولانهٔ یک بیانیه‌ٔ سطحی و فاقد استدلال، و بی‌توجه به کیستی سایر امضاکنندگان و نویسندگان بیانیه، انتظار دارد که جماعتی از دوستدارانش از او تبعیت کنند؛ و به روی عقلانیت آبجکتیو خود خاک بپاشند.



نقدآگین
را دنبال کنید:
📽 یوتیوب
📻 پادكست
📸 اینستاگرام

🌾@Naqdagin