نقدآگین
12.2K subscribers
3.82K photos
3.36K videos
93 files
9.05K links
«حقیقت، خواستار نقد است؛ نه مدح»
— بررسی پدیدارهای فرهنگی با رویکردی انتقادی

🔗 نقدآگين در پلتفرم‌ها:
t.me/Naqdagin/6435

👥 دعوت به مناظره در نقدآگین:
t.me/Naqdagin/11747

📌پیشنهاد ترجمه، مقاله، مطلب:
t.me/Naqdagin/15660

⚡️توضیح ضروری:
t.me/Naqdagin/6
Download Telegram
🔴 رأی نمی دهم، پس هستم!

(پیرامونِ الههٔ صندوقِ رأی و تقدس آن)

✍️ #علیرضاموثق


#يادداشت
#سياست #جامعه #انتخوابات #نقد_روشنفكران
#داريوش_شايگان #مصطفي_ملكيان #عبدالكريم_سروش #صادق_زيباكلام #بيژن_عبدالكريمي


نقدآگین را دنبال کنید:
📽 یوتیوب
📸 اینستاگرام
🌾@Naqdagin
🔴 رأی نمی دهم، پس هستم!

(پیرامونِ الههٔ صندوقِ رأی و تقدس آن)
۱/۳
✍️ #علیرضاموثق

۱) از روشنفکران نمی‌توان انتظار داشت که از جامعهٔ خویش، بسیار جلوتر باشند و از منظر خدا و با علم غیب به جهان نظر کنند، اما عقب افتادنِ ایشان از عوام الناسِ کوچه و بازار، به هیچ وجه قابل توجیه نیست. در میانِ مردمی که از نسلِ انقلاب ۵٧ هنوز زنده‌اند، ما عبارتِ «غلط کردم که در انقلاب ۵٧ شرکت کردم [و جامعه را از چالهٔ استبداد غیر دینی به چاهِ ویل استبداد دینی انداختم]» را زیاد می‌شنویم، اما دریغا که در میان روشنفکرانِ آن نسل، نادراَند افرادی چون داریوش شایگان که قبل از رخ در نقاب خاک کشیدن، به خطاهای بزرگ خویش خودآگاهی یابند و با شجاعت و قدرت و به صراحت، نقش خویش را در «گند زدن به سرنوشت چند نسل» بپذیرند و به جهالت خویش اذعان کنند. ما آدمیان، معمولاً خطاهای کوچک را می‌پذیریم، لکن قدرت و شجاعتِ قبولِ خطاهای بزرگ را نداریم؛ مخصوصاً وقتی ابعاد فاجعه در حد انقلاب ۵٧ باشد. شاید از همین روست که عبدالکریم سروش در بیانی پارادوکسیکال و حتی پس از چهل سال تجربهٔ عینی و پسینی، ابتدا می‌گوید که «استبداد دینی، بسی شنیع‌تر و کریه‌تر و خسارت‌بارتر و خطرناک‌تر از استبداد غیر دینی است و روح الله خمینی ادامهٔ نواب صفویِ تروریست و داعشی است و بضاعتِ تئوریکش برای مملکت‌داری، در حد فقه صفوی است» و چند دقیقهٔ بعد، می‌گوید که «اگر در یک آزمونِ فرضی و در یک دوگانهٔ خیالی، بین محمد رضا پهلوی [یا شاید حتی رضا پهلوی] و روح الله خمینی، مخیر به گزینش باشد، روح الله خمینی را انتخاب می‌کند»؛ یعنی خودش متوجه نمی‌شود که چه می‌گوید و صدر و ذیل سخنش، متناقض است. البته در این میان، صادق زیبا کلام نیز از جمله معدود روشنفکرانی است که از «غلط کردم» گفتن نمی‌هراسد و پیش از داریوش شایگان از نقشش در انقلاب ۵٧ توبه کرد و چندی پیش نیز از اینکه مردم را به شرکت در انتخابات دعوت نموده‌است، ابراز شرمساری کرد.

۲) صادق زیبا کلام، اما ظاهراً واکنشی احساسی و هیجانی دارد؛ زیرا در فقرهٔ مدنظر گفته‌است که به لحاظ اصولی از کار خود پشیمان نیست و اگر دوباره به گذشته برگردد، از مشارکت در انتخاباتِ این نظام سیاسی دفاع می کند؛ منتها به خاطرِ حجم خشونت و کشتارِ معترضین در آبان ماه ١٣٩٨ و به خاطر ناکارآمدیِ دولتِ شیخ حسن روحانی، دست و دلش به کار نمی‌رود. استدلال ایشان نیز در واقع تکرار یک مدعاست و آن اینکه، مشارکت در انتخابات، تنها راه اصلاح و تغییر امور و تنها راه نیل به دموکراسی و حقوق بشر است و اگر در انتخابات شرکت کنیم، احتمال تغییر و اصلاح امور، بیشتر است. حال، باید از ایشان پرسید که دلیل شما برای این مدعا چیست؟ در این چهل سال تجربهٔ عینی و پسینی، جمهوری اسلامی در کجا به واسطهٔ مشارکت مردم در انتخابات، رفتارش را تغییر داد و اصلاح شد؟

(ادامه دارد)



نقدآگین را دنبال کنید:
📽 یوتیوب
📸 اینستاگرام
🌾@Naqdagin
🔴 رأی نمی دهم، پس هستم!

(پیرامونِ الههٔ صندوقِ رأی و تقدس آن)
۲/۳
✍️ #علیرضاموثق

وقتی بخش اعظم قدرت سیاسی، دست شخص ولی امر مسلمین جهان و نایب امام زمان است و ایشان طی حدود سی سال زعامت، حتی یک مرتبه مصاحبهٔ مطبوعاتی و پاسخگویی مستقیم به افکار عمومی در کارنامه‌اش وجود ندارد و با مهندسی شورای نگهبان، مجلس خبرگان را از «ناظر» به «ناصر» و به یک آسایشگاهِ سالمندان و حمامِ بی بخار بدل کرده‌است و یا وقتی محمد خاتمی، رسماً اذعان می‌کند که در مقام رئیس جمهور، در حد یک تدارکاتچی است و یا وقتی با مهندسیِ شورای نگهبان و فشارِ دستگاه‌های امنیتیِ تحتِ امر نمایندهٔ الله (ولی فقیه) و با حکم حکومتی، مجلس شورای اسلامی نیز توان و اختیار و امکانی برای اصلاحِ اساسیِ امور ندارد و یا وقتی بعد از انتخابات، مقام رهبری مشارکت مردم را رأی به مشروعیتِ حکومت دینیِ خویش (یعنی استبداد دینی) می‌نامد و مآلاً به بخش مدرن و اصلاح طلب جامعه، سر سوزنی نیز امتیاز نمی‌دهد و یا وقتی قوهٔ قضاییه‌اش، ۲۴ سال حکم زندان به دختر مردم برای مطالبهٔ حق خویش و برای تعقیبِ لغو حجاب اجباری که به نحو مسالمت آمیز و بدون خشونت ابراز شده می‌دهد و یا وقتی مقام رهبری، شیخ محمد یزدیِ بی سواد و همیشه عصبانی را ده سال بر ریاستِ قوهٔ قضاییه می‌گمارد و ریاست بعدی، رسماً اعلام می‌کند که یک ویرانه تحویل گرفته‌است، اما باز ولی امر مسلمین جهان، مسئولیت قبول نمی‌کند و یا وقتی ده‌ها نفر به خاطر مصرفِ مشروبِ الکلیِ مسموم، فوت می‌کنند و بعد، دادستانش چون شمر بن ذی الجوشن و با شقاوت و عتاب، می‌گوید که چرا با مقتولان همدردی می‌کنید و یا وقتی حتی امر ساده‌ای چون گشتِ گشتاپویِ ارشاد و نشان دادن سازهایِ موسیقیِ سنتی از تلویزیون، هنوز طی حدود نیم قرن حکومت اسلامی و استبداد دینی، اصلاح نشده‌است و یا وقتی یک مطالبهٔ ساده و ابتدایی چون ورود زنان به استادیوم نیز بر اثر فشار خارجی و فشار جامعه بوده‌است و یا وقتی، اسلام و حکومت اسلامی، با حقوق بشر و دموکراسی، تضاد اساسی و بنیادین دارد و قس علی هذا، باید پرسید که به چه دلیل، مشارکتِ مخالفانِ حکومت اسلامی و استبداد دینی در انتخابات، در جهت بسط دموکراسی و حقوق بشر و اصلاحات، سودمندتر از تحریم انتخابات است؟ مگر تحریم انتخابات و استفاده از این ابزار مدنی و خشونت‌پرهیز و تن ندادن به انتخاب بین بد و بدتر، بر خلاف مغالطهٔ مصطفی ملکیان، راه دیگری نیست که در مغایرت و تضاد با «انقلاب و شورش و کودتا و حملهٔ نظامیِ خارجی‌» می‌باشد؟ آیا تجربهٔ پسینی، نشان نداد که در حکومت نایب امام زمان، قدرت جایِ دیگری‌ست و تدارکاتچیِ بدتر با تدارکاتچیِ بد، چندان تفاوتی ندارد؟ در ذیلِ حکومت اسلامی و استبداد دینی که ظلم و تبعیضِ ساختاری دارد و طبقِ اسلام، حقوق مسلمان با نامسلمان و حقوق زن با مرد، برابر نیست و یک فرقهٔ مذهبی (شیعیان ۱۲ امامی) و نیز آخوندها، حق پیشینی و انحصاری برای حکومت کردن دارند، اساساً چگونه نیل به دموکراسی و حقوق بشر و عدالت از مجرایِ صندوقِ انتخاباتِ چنین حکومتی ممکن است؟

(ادامه دارد)


نقدآگین را دنبال کنید:
📽 یوتیوب
📸 اینستاگرام
🌾@Naqdagin
🔴 رأی نمی دهم، پس هستم!

(پیرامونِ الههٔ صندوقِ رأی و تقدس آن)
۳/۳
✍️ #علیرضاموثق

۳) به نظر می‌رسد که تحریم انتخابات، اگر به تدریج، فراگیر و گسترده شود، بسیار سودمند است؛ زیرا اولاً) در جهان جدید که ماهواره‌ها و موبایل‌ها، چون چشم خدا همه جا را رصد می‌کنند، حکومت فعلی بر خلاف تصور عامه، نمی‌تواند با آمارسازی، میزانِ مشارکت کنندگان در انتخابات را افزایشِ چشمگیر دهد و ثانیاً) نظام ولایت مطلقهٔ فقیه، بدون مشروعیت و مقبولیت عمومی، نمی‌تواند در جهان جدید، در دراز مدت، با سیاق فعلی در حکمرانی، دوام بیاورد و ثالثاً) حکومتِ «اسلامی-آخوندی» وقتی از یک طرف، بخشِ مدرنِ جامعه را تحقیر می‌کند و با توسری، بر سرشان روسری می‌کشد و کثیری از حقوقشان را تضییع می‌کند و از طرف دیگر، آن مردم مثل بی غیرت‌ها، در شب انتخابات، با وعده و وعیدهای واهی و با جنگ روانی، به سمت صندوق‌های رأی هجوم می‌آورند، نظام سیاسیِ فعلی و استبداد دینی، چه انگیزه‌ای برای امتیاز دادن دارد؟ مخالفان و معترضان، حق تجمع و تشکل و تظاهرات و سازماندهی که ندارند؛ حال، اگر بدون گرفتن امتیاز، مثل بز اخفش به پای صندوق رأی بدوند و بین چهار کبریتِ بی خطر و تدارکاتچیِ بی قدرت و بی اختیار، به یکی رأی بدهند و نظام ولایت مطلقهٔ فقیه نیز بدون ذره‌ای امتیاز، از فردایش با رأی مردم پُز دهد، برای چه امتیاز بدهد؟ خر برای خر سواری از این بهتر؟ از یک طرف، ظالمانه توی سرمان می‌زند و از طرف دیگر، با پای خودمان در لحظات موعود، می‌دویم و می‌رویم و به مشروعیت نظامش رأی می‌دهیم و در زمینش بازی می‌کنیم و به او و یا به عقبهٔ اجتماعی و سیاسیِ او، فرصت می‌دهیم تا یک سری تدارکاتچی را روی کار بیاورند و در وهلهٔ بعد، مسئولیتِ تمام مشکلات را تقصیر خودمان بیاندازند؛ یعنی تقصیر مسئولینِ به اصطلاح انتخابی. البته این سیاستِ نایب امام زمان و نمایندهٔ الله، در امتدادِ سیاستِ خودِ شخصِ شخیصِ الله (یعنی تصور قرآن از خدا) و این سلطانِ مستبد و مذکر و توتالیتر است که با وجودِ قدرتِ مطلق، رسماً می‌گوید: «فقط خوبی‌ها از من است و بدی‌ها از خودتان و از شیطان است» و مآلاً هیچ مسئولیتی در شرور عالم قبول نمی‌کند (نساء: ٧٩ و یا شورا: ٣٠).

۴) در فرهنگ ما، متأسفانه، یکسری امور چون حقوق بشر و نظم و اخلاق و عقلانیت و آزادی و توجه به محیط زیست، مقدس نمی‌شود، اما یکسری امور دیگر چون صندوق رأی، مقدس می‌شود. به نظر راقم این سطور، عبدالکریم سروش و بیژن عبدالکریمی و مصطفی ملکیان و دیگرانی که تاکنون، مردم را به مشارکت در انتخاباتِ نظام استبداد دینی دعوت کرده‌اند، در اخته‌تر و سترون‌تر و بی غیرت‌تر کردن آن بخش از جامعه که حقوقش تضییع و سبک زندگیش تحقیر می‌شود، اما بدونِ اخذِ سر سوزنی امتیاز، مجدداً به امید شفا و شفاعت، به ضریحِ امام زاده و الههٔ صندوق رأی در ذیل «استبداد دینی و اسلام و حکومت اسلامی» دخیل می‌بندد، نقش مهمی دارند. البته بگذریم از فرومایگانی که از یک طرف، اسیرِ ترسِ خود ساخته و متوهمانهٔ «مُهر نخوردنِ شناسنامه» هستند و از طرف دیگر، با این حد از ذلالت و بضاعت و با این حد از عدم آمادگی برای حتی استشمامِ بویِ حداقلی از هزینه، می‌خواهند شخصی که برخی از بردگانش برایش جان می‌دهند (یعنی نایب امام زمان و نمایندهٔ الله) را به تغییر و اصلاح و کرنش وادارند.

۵۴۰۰*/۲/۱۳

٭توضیح تاریخ اینجا


نقدآگین را دنبال کنید:
📽 یوتیوب
📸 اینستاگرام
🌾@Naqdagin
نقدآگین
#نقد_قرآن #نقد_روشنفکران 📘ای کانت، ز قرآن بیاموز اخلاق را! — نقش مؤلفان الله و قرآن در انحطاط اخلاقی جوامع مسلمان (۱/۲) ✍️#بهرام_بسطامی - «همیشه طوری رفتار کن که انسان برایت هیچ‌وقت ابزار نباشد، بلکه به خودی خود همیشه برایت هدف باشد؛ چه خودت، چه دیگری» (ایمانوئل…
📚برهان قاطعِ محمد: "خدا سر شاهده!"
(۱/۳)
✍️#بهرام_بسطامی

🔍 به معجزه‌‌ای جدید که اخیراً دانشمندان چینی(!) کشف کرده‌اند، توجه فرمایید:

برهان قاطعِ «خدا سر شاهده» که مؤلفان قرآن برای اثبات الهی بودن منشأ کتاب و پیامبر اسلام طرح کرده‌اند، برهانی است که کافران (مؤمنان هر دینی غیر اسلام، یا اکثریت جمعیت کرهُ زمین) را انگشت به دهان نموده و تا یک قدمی شهادتین آورده است:

📍«لکِنِ اللَّهُ يَشْهَدُ بِما أَنْزَلَ إِلَيْکَ أَنْزَلَهُ بِعِلْمِهِ وَ الْمَلائِکَةُ يَشْهَدُونَ وَ کَفي‏ بِاللَّهِ شَهيدا: ولی [در برابر عدم ایمان و عدم تصدیقِ ادیان دیگر به صداقت تو در ادعای رسالتت] خدا شاهده به آنچه بر تو نازل کرده که آن را به علم و دانش خود نازل کرده، و فرشتگان هم شاهد‌ند، گرچه شهادت خدا به تنهایی کافیه». (فصل زنان، جملهٔ ۱۶۶)

🔍این جمله مدت‌ها، از آوانِ جوانی‌ و مسلمانی‌ام، یک سؤال جدی و مایۀ حيرتم بود که خدا زبانم لال، در حال بیان چه سخن مهمل و هذیان‌گونه‌ای است؟ ولی خب، این هم به لیست آیات خط کشی شده و علامت‌سؤال و تعجب‌دارم افزوده شد، تا شاید روزی بتوانم بهتر فهمش کنم.

آخر وقتی یک مؤمن، نظام معنابخشی را منحصر به یک دین و یک کتاب خاص و اساسا قبول ادیان خاص و سازماندهی شده، می‌داند، در مقابل تناقض‌های متعدد، چنین رویکردی را اتخاذ می‌کند؛ یعنی تناقض‌ها را از علم ناقص خود یا گناهکاری خود و...می‌بیند؛ یا اگر کمی جلوتر رود مثل جناب آیت الله کمال حیدری، بحث تحریف تاریخی قرآن را علم می‌کند، تا مشکل را به یکسری واسطه ناالهی قرآن تقلیل دهد؛ یا اگر کمی روشنفکرتر شود، می‌گوید من روح قرآن را می‌گیرم و عرضیات آن و بخش‌های خطای برداشتی محمد که حاصل محدودیت‌های ذهن و روان اوست را در اپوخه می‌گذارم؛ یا اگر نتواند این ماله‌کشی‌ها و خودفریبی‌ها جهت گریز از افتادن به افق برهوت‌واری که بدون دین موروثی تصور می‌کند را انجام دهد، سراغ دین و ایدئولوژی ثانی و ثالثی می‌رود مگر حتا لحظه‌ای برزخ «تقریبا هیچ از خود و جهان نمی‌دانم» و «چقدر تنها، محدود و آسیب‌پذیر هستم» را تجربه نکند.

🔍در ختمِ قرآن‌های گذشته‌ام، بارها به عقب و جلوی این جمله و تفاسیر (۱) و.. رجوع کرده بودم و مرتب دست خالی بازگشتم، ولی امروز بعد خواندنِ یادداشت زیر، لازم دیدم با این جملهٔ خنده‌دار مؤلفان قرآن، تصفیهٔ حساب بکنم:

«تعابیری مثل «خدا را شاهد می‌گیرم» نیز با تعابیری مثل «برخلاف میل» هم‌خانواده است. وقتی کسی می‌گوید «خدا را شاهد می‌گیرم که بر خلاف میل باطنی این کار را کردم»، از دو مفهوم کاملا نامحسوس و غیرقابل بررسی و غیرقابل راستی‌آزمایی استفاده کرده است.

منظور او از اینکه «خدا را شاهد می‌گیرد» چیست؟ آیا می‌تواند دست خدا را بگیرد و در صحنه حاضر کند تا خدا صحت حرف او را تأیید کند؟ اینکه کسی در دل خدا را شاهد کارهای خود بداند و در زبان خدا را به شهادت بطلبد، آیا در عرصۀ مهم و بزرگی چون مناسبات اجتماعی و سیاسی، او را قابل اعتماد و حرفش را معتبر می‌کند؟

«خدا» موجودی نامحسوس است و نمی‌تواند در صحنه حاضر شود و صدق سخن یا قسم کسی را که به وجود او استشهاد می‌کند تأیید یا تکذیب کند
». (برخلاف میل به صحنه آمدن(!): خدا را شاهد می‌گیرم!)

🔍 این جملهٔ قرآن به تنهایی می‌تواند بدل به آیه‌/نشانه‌ای هدایت‌بخش برای یک مسلمان متعهد به حقیقت (و نه هویت) باشد و کلّ باور سست و تئولوژیک الهی بودن منشإ قرآن را نقض کند. اگر نظیر این جمله در کتاب افلاطون، چه می‌گویم، رساله و مقالهٔ یک دانشجوی کارشناسی الاهیات باشد، باعث وهن خرد و اخلاق گفتاری او خواهد شد.

البته شخص می‌تواند در تصورات خودش، با درجه‌ای خودشیفتگی، خود را بر قلّه‌ٔ قافِ حقّ مطلق وهم کند، اما بیان آن و خدا را شاهد گرفتن، چه از قولِ خود و چه از قول خود خدا(؟) مبنی بر حق بودن ادعاهای سترگش (که جز با برهانی واقعی و آزمونی (حداقل از سنخ مدعیاتی که در بایبل هست)، قابل تصدیق شدن توسط مؤمنین به ادیان دیگر یا ملحدین نیست) جز از یکسری انسان عوام و میان‌مایه که ذره‌ای به تقوا/اخلاق بیان مجهز نیستند، برنمی‌آید؛ چه رسد به انسان‌هایی حکیم و فرزانه و چه رسد به خود خدای حکمت مطلق و مظلوم و ساکتِ مادر مرده که هزاران مدعی دارد!

(ادامه دارد)

نقدآگین
را دنبال کنید:
📽 یوتیوب
📸 اینستاگرام
🌾@Naqdagin
📚برهان قاطعِ محمد: "خدا سر شاهده!"
(۲/۳)
✍️#بهرام_بسطامی

🔍در واقع کاندیداهای سوپرشارلاتان ریاست‌جمهوری، با همان منش و اخلاق منحطِ ریاکارانه و پوچی سخن می‌گویند که پیشتر در فرهنگ قسم‌گو و ریاکار ما متداول است و مؤلفان قرآن نیز از همین فرهنگ برای اثبات نظامِ باور خود در مقابل مؤمنین به ادیان دیگر که در زمانهٔ آن‌ها می‌زیستند، بهره جستند تا دسته‌ای از مؤمنین ساده دل را با کلام‌هایی عوام‌فریبانه راضی و خوش کنند؛ که هر چند اکثریت مؤمنین به بایبل (و تقریباً اکثر مومنین جهان باستان) و...این نظام باور جدید را تصدیق نمی‌کنند، اما شما بنا به تصدیق و شهادت خود الله بر الهی بودن این نظام باور، ایمان بیاورید یا بر ایمان و یقین خود بیافزایید و به خود شک راه ندهید؛ که شهادت چه کسی ارزش بیشتری از خود الله را دارد؟ هر چند فرشته‌ها (و اجنّه که اینجا فراموش شده، ولی در سورهٔ جن، به جای برهان و معجزه و پاسخ به سؤالات علمی مؤمنان ادیان قبلی، از آن‌ها نیز مایه‌ای خیالی گذاشته شده که آنان نیز شهادتین خوانده و ایمان آورده‌اند به اسلام) نیز شهادت می‌دهند.

🔍حالا بین شهادت الله، اجنُه و ملائکه چه فرقی است که بتوان آزمود و پی برد که اصلا وجود خارجی هم دارند؟! آیت الله جوادی آملی ماوراءالطبیعه/جن و جنت‌شناس، اعلم!!! (که از پس توضیح علمی چگونگی تحقق بانکداری اسلامی و بورس اسلامی بر نمی‌آید و این دو سازمان بومی برخلاف نمونه‌های غربی‌ و غیراسلامی‌شان سرمایهٔ بخش بزرگی از ایرانیان را به خاک سیاه کشانده‌اند؛ ولی ایشان باز هم در این زمینه‌ها از موضع بالا شکایت غـُر زنانه و طلبکارانه می‌کند؛ تو گویی آتاتورک ولی مطلقهٔ فقیه است و نه یکی از قماش خودشان؛ ولی همین شیخ، تک تک کوچه‌های جهنم و بهشت و انواع مدل اجنًه و ملائکه و هدف‌های خدا در خلقت و انواع عوالم بعد مرگ را به خیال خود، مثل کف دست می‌شناسد).

🔍نکتهٔ گریه‌آور آن است که اگر دقیقا با همین سبک استدلال و روش آیهٔ مورد بحث، خداوند اراده کند پیامبری برای مسلمانان گرفتار گمراهی بیاورد، چنان تکفیرش می‌کنند و کافر بدو می‌شوند، که به اصطلاح (و به غلطی مصطلح) اهل جاهلیت هم، چنین خشن با ابواب رحمت خدا و عباد صالحش برخورد نمی‌کردند و با فعل خود فریاد نمی‌کشیدند: «یدالله مغلولة! پیامبر-برانگیزی خدا تمام‌شدنی است؛ خدا بعد یک پر کاری تاریخی، در استراحت مطلق به سر می‌برد».

فقط نگاهی گذرا به خشونت‌های فجیعی که در حق باب و بهاء شده که در استدلال‌ورزی مشابهت‌ها و بلکه خلاقیت‌های بیشتری از مؤلفان قرآن داشتند، و پیروان اکثرا بی‌خطر و صادق و ساده‌ٔ بهاییت، که از حق تحصیل و زندگی و نماینده داشتن و تبلیغ و..محروم‌اند، و چونان با آنان برخورد می‌شود که در داستان‌های اسلامی، یهود با محمد و مسلمانان چنین نکرده است، و حتی اسرائیل با اعراب و مسلمانان شهروندش یک صدم چنین رفتاری را بروز نمی‌دهد، آدمی را به حیرت می‌افکند که مدعیان اسلام به کدام اصل پایبند هستند؟ چطور همزمان، روش برهان و استدلالی خطا را معجزه می‌دانند و کلام خود خدا، ولی اگر همان کلام یا کمی بهتر از آن توسط پیامبران بعدی زده شود، بدون ترس، کافر حربی آن پیامبران می‌شوند؟ و از پیامبرکشی، شکنجه، تعقیب و آزار مؤمنین به پیامبران متأخرتر هیچ باکی از قیامت و الله و ملائکه که شاهد اعمال خود می‌دانند، نمی‌کنند؟ چه رسد به شرم اولیهٔ انسانی و حتی حیوانی که حیوان نیز با حیوان دیگر، به صرف یکسری باور متفاوت چنین برخوردهای وحشیانه‌ای نمی‌کند که بعد مدعی رحمت للعالمین بودن نبی‌شان و رحمان رحیم بودن اللهشان شوند! و از یهودیان و مسیحیان نیز شاکی باشند که چرا به نبی‌ سراسر عشق و خرد و دانش آنان مؤمن نشدند؟ در حالی که خودشان حتی به قبرستان بهاییان با این همه اشتراکات عقیدتی با خودشان رحم نمی‌کنند و از یک قبرستان درست داشتن مثل سایر ادیان محرومشان می‌کنند؛ بعد انتظار دارند یهودیان قدس هم، با آن تاریخ دراز در بایبل را، دودستی به این بهاییان یهود و مسیحیت بدهند.

(ادامه دارد)


نقدآگین
را دنبال کنید:
📽 یوتیوب
📸 اینستاگرام
🌾@Naqdagin
📚برهان قاطعِ محمد: "خدا سر شاهده!"
(۳/۳)
✍️#بهرام_بسطامی

🔍 بد نیست در خاتمه، به یک وجه دیگری که در این یادداشت به آن اشاره شده و از همین وجه نیز می‌توان به نقد و بررسی بخش‌های دیگری از قرآن و حدیث ‍(یعنی تألیفات جهت ساخت نظام باور توسط امثال ابن‌ اسحاق در مراکز سیاسیِ زمان در بیش از یک قرن بعد محمد تاریخی) پرداخت، اشارتی کنیم.

وَ النَّجْمِ إِذا هَوي‏ ما ضَلَّ صاحِبُکُمْ وَ ما غَوي‏ وَ ما يَنْطِقُ عَنِ الْهَوي‏ إِنْ هُوَ إِلاَّ وَحْيٌ يُوحي‏ عَلَّمَهُ شَديدُ الْقُوي‏: سوگند به ستاره آن گاه که در افق فرو شود، که همنشین شما محمّد نه از راه راست منحرف شده و نه در تشخیص حقیقت دچار خطا گردیده است. او به رأى و هوای نفس خود سخن نمی‌گوید؛ بلکه مگر وحی‌ای که از جانب خدا به او مى‌رسد، نیست. جبرئیل، آن فرشته برخوردار از نیروهاى سخت و پایدار، آن را به او آموخت» (جملات ۱ تا ۵، بخش ستاره)

🔍این
چند جمله با سوگندِ به ظاهر الله به یک مخلوق ناچیز خودش که کوچک در نظر مردمان بوده (ستاره) آغاز می‌شود (که در نظر اول کاری عبث است؛ مگر اینکه از وجه ادبی بگیریم که معلوم نیست چه تناسب زیباشناسانه‌ای با جملات بعدی دارد؟ و خدا از وجه ادبی چرا باید سوگند بخورد به چیزی، خصوصا بی‌ارزش‌تر از خودش). و البته مؤلفان این متن از سوگند برای اثبات خطابی ادعایی بزرگ در ذهن مخاطب عامی بهره جسته‌اند؛ اثبات یک گزارهٔ مهم در تئولوژی (نظام باور) اسلامی که آن، عصمت ‍و الهی بودن تمامی اقوال پیامبرِ مذکورِ در حدیث و سیره، حداقل در بُعد ادعاهای درون متنی قرآنِ منتسب به او است. بخش مرتبط از يادداشت مورد اشاره را بخوانیم و به این جملات قرآن با تأمل انتقادی بنگریم:

«اکثریت قریب به‌اتفاق ثبت‌نام‌کنندگان مدعی بودند که ورودشان به این کارزار برخلاف «میلشان» بوده است؛ و نوعاً از مفاهیمی تقریباً مشابه برای اثبات و باور‌پذیر کردن مدعای خود استفاده کرده‌اند.

معیارِ برخلاف ‌میل‌بودن چیست؟ وقتی کسی می‌گوید برخلاف میل کاری را انجام داده است چگونه می‌توان باور کرد که راست می‌گوید؟ با همین منطق، معنای «کمال میل» چیست؟ کسی که می‌گوید «با کمال میل» کاری را انجام می‌دهد، دقیقاً منظورش چیست؟

تعابیری مثل «خدا را شاهد می‌گیرم» نیز با تعابیری مثل «برخلاف میل» هم‌خانواده است. وقتی کسی می‌گوید «خدا را شاهد می‌گیرم که بر خلاف میل باطنی این کار را کردم»، از دو مفهوم کاملا نامحسوس و غیرقابل بررسی و غیرقابل راستی‌آزمایی استفاده کرده است» (
برخلاف میل به صحنه آمدن: خدا را شاهد می‌گیرم).

حال تفسیر حوزویانی چون جوادی آملی را بخوانیم و ببینیم از جاگذاری این علَامه‌ها و دانشمندان باسواد(!) با این سطح عقلانیت و استنباط‌گریِ تعطیل، به جای شاه سابق، می‌خواستيم بعد ۴۳ سال، اقتصاد و سیاست‌ داخلی ژاپن و آلمان را تجربه کنیم؟ و در حال رقابت با ونزوئلا، سوریه و یمن در آخر جدول اقتصاد جهان نباشیم؟

«اگر معصوم حقیقتى را بیان نماید که عنصر دینى نباشد - مثلاً از یک مطلب علمى سخن بگوید -، قطعاً سخن او مطابق با واقع است. همان گونه که اگر مطلبى شرعى و دینى را بیان نماید، هیچ خطایى در سخن او نیست». تأملات در علم اصول فقه، کتاب اول، دفتر پنجم، مبادی صدوری سنت، مرتبه و دامنه ى عصمت، ص ۳۵. [۱۶]

«از آیه "و ما ینطق عن الهوی" استفاده می شود که رفتار و سیره‌ی پیامبر (ص) هم علاوه بر گفتار آن جناب، هیچ گاه بدون اذن وحی نبوده است و اگر هم فرضا چنین معنای فراگیری را نتوانیم از این آیه استنباط کنیم از آیات دیگری مثل آیه ی ۵۰ سوره ی انعام و آیات دیگر، چنین چیزی استظهار می شود». جوادی آملی عبدالله، تفسیر موضوعی فرآن، سیره ی رسول اکرم (ص) در قرآن، ج ۸، ص ۳۳.

با این دستگاه تحلیلی می‌خواستیم کرونا را توطئهٔ آمریکا برای ژن ایرانی توهم نکنند؟ و بعد واکسن آمریکا و انگلیس را با یک مغالطه پیشا-سیکل بر ملت خودشان حرام نکنند و از جی‌پی‌اس کار گذاشتن در واکسن صحبت نکنند؟ می‌خواستیم درِ ایران‌خودرو به عنوان بزرگترین دزد و قاتل ملی را تخته‌کنند؟ می‌خواستیم از آمریکا و اسرائیل لولو خورخوره درست نکنند و مثل روسیه و چین و تمام کشورهای دنیا با هر کشوری در موضوعات مورد مناقشه مذاکره کنند؟ و از مذاکره یک تابویی در حد فراتر از زنا و تن‌فروشی نسازند؟ یا با شورای نگهبان، اکثریت ایرانیان نخبه و متخصص و وطن دوست را، چون به اباطیل و خرافات خودشان باور ندارند یا ملتزم نیستند، رد صلاحیت نکنند؟

دستگاه ذهنی یک عالم مسلمان، از آغاز با این همه خبط و خطا آلوده شده که امکان تحلیل حداقلی استدلال‌ها با آن همه سال تحصیل را به او نمی‌دهد؛ بی‌شک تا محو نشدن و تضعیف تدریجی چنین دستگاه واژگونی، امکان بهروزی مردم ایران و منطقه یک خواب خواهد بود.

ارجاعات: (اینجا)


نقدآگین
را دنبال کنید:
📽 یوتیوب
📸 اینستاگرام
🌾@Naqdagin
📘نشانه‌های وجود الله در قرآن
(۱/۲)

چکیده
الله معجزه‌ای به محمد نداده، ولی بارها ادعا کرده که در قرآن، نشانه‌هایی برای وجود خود، ارائه می‌کند (بقره٩٩)، ولی به نظر می‌رسد هیچ نشانه‌ای ارائه نشده یا نشانه‌هایی که ارائه شده، مغلطه‌هایی سطحی بوده، نه در راستای موجه کردن ادعای سترگ محمد بن عبدالله. آیا اگر محمد فرستادۀ خدای خالق (علم و حکمت مطلق) بود، اینچنین از آوردن معجزه یا استدلالی بدون مغالطه‌های درشت و بدخیم، عاجز می‌ماند؟

توضیح
الله، در مقایسه با یهوه و مسیح (که بنا به کتب مقدس مسیحیان و یهودیان، معجزاتی برای قوم خود آوردند) هیچ معجزه‌ای برای محمد قرار نداده و در قرآن نیز صراحت دارد که معجزه‌ای به محمد عطا نکرده و محمد معجزه‌ای ندارد (ر.ک. شعراء ۴، اسراء ۹۰-۹۳، طه ۱۳۳ قصص ۴۸، انعام ۱۰۹-۱۱۰، انفال ۳۲-۳۴، اسراء ۵۹)، ولی ادعا کرده که نشانه‌های برای تصدیق وجود الله فرستاده‌است.

🍂 برخی از مهمترین نشانه‌های وجود اللهِ قرآن را با هم مرور می‌کنیم:

۱- «بی‌گمان یکی از نشانه‌های الله این است که الله با رعد و برق شما را می‌ترساند(!)» (روم۲۴) «و از جمله آيات پروردگار اين است که او برق را آشكار نمايد، كز آن بيمتان در دل است، و يا آنكه اميدتان حاصل است».

نقد: آیا واقعا ترس از رعد و برق، نشانه‌ای برای وجودِ الله است؟! یا اینکه انسان‌های جاهل و بدوی در گذشته فکر می‌کردند، پدیده‌های طبیعی مثل خورشیدگرفتگی یا رعد و برق، نشانۀ خشم خدای آسمان‌هاست و با آن انسان‌ها را تهدید می‌کند؟

۲- «بی‌گمان یکی از نشانه‌های الله این است که در دریاها باد می‌وزد، ولی اگر خدا می‌خواست، نمی‌وزید» (شوری ۳۲و ۳۳).
نقد: آیا وزیدن باد، نشانۀ قطعی وجود خدایی متشخص و با اراده، و بطور خاص، اللهِ مورد ادعای قرآن است؟! وزیدن باد، نشانۀ وجود جریان هواست و توضیحی کاملا فیزیکی منطقی در حد علوم تجربی سوم دبستان دارد.

۳- «اینکه زمین می‌میرد و دوباره زنده می‌شود و گیاهان دوباره از زمین می‌رویند، نشانۀ وجود الله است» (یس۳۳).

نقد: برخی از گذشتگان، به‌اشتباه فکر می‌کردند که درختان و زمین در زمستان می‌میرند و دوباره زنده می‌شوند، درحالی‌که ما می‌دانیم واقعا نمی‌میرند و اگر چیزی واقعا بمیرد، امکان علمیِ دوباره زنده شدنش نیست، ولی آیا این پدیده‌های طبیعی که توضیحاتی علمی در حد علوم تجربی دوره ابتدائی دارند، نشانه‌های وجود داشتنِ الله مورد ادعای قرآن و پیامبر بودن محمد هستند؟! ذکر این دست نشانه‌های طبیعی، البته در قرآن زیاد است؛ وجود آسمان‌ها و زمین و شب و روز و ستاره و خورشید و کوه و حتی شتر، از نشانه‌های الله است.

۴- «اگر خدایی غیر از الله وجود داشت، آسمان‌ها و زمین فاسد می‌شد» (انبیاء ۲۲).
«اگر جز خدا داشت ربى وجود / خلل راه مى‌يافت در هرچه بود
گر كه مى‌بود جز خدایی الاه، اين زمين و سپهر بودند تباه»

نقد: امکان ندارد چندین خدا، دنیا را بین خود تقسیم کنند و هر یک، قلمرو و وظایف خود را داشته باشند؟ آیا مدل چندخدایی یا ثنویت (دوخدایی)، از مدل تک‌خدایی، در مواجهه با برهان شر، موجه‌تر نیست؟ آیا آشوب و بی‌نظمی، بخشی بنیادین و غیرقابل انکار از کیهان نیست؟ این‌همه شرور پس چیست؟

۵- «اینکه سایه وجود دارد و خورشید باعث ایجاد و گسترش سایه است، از آیات خداست و اگر این را نفهمی حیوانی و از حیوان هم نادان‌تری!» (فرقان ۴۴ و ۴۵).
«مى‌نبينى كه چون خداى مجيد / بر زمين طول سايه‌ها بكشيد
بود ساكن اگر خدا مى‌خواست، مهر پس بهر سايه رهنماست»

نقد: آیا وجود سایه وجود خدا را اثبات می‌کند؟! برهان سایه؟! البته استدلالات قرآن، معمولا از همین دست و بسیار خام و کودکانه است و بهتر است نامش را کتابِ «فرهنگ مغالطات جهان باستان» یا «مغالطات‌نامه» بگذاریم و به‌عنوان یک واحد درسی، برای آموزش انواع مغالطات، با مثال‌های متنوع و گوناگون در هر صفحه‌اش، تدریس شود.

🍂 حال آیا می‌دانستید دلیل پیامبر بودن پیامبران چیست؟ «دلیل پیامبری پیامبران این است که خدا می‌داند که آنها پیامبرند(!)» (یس۱۵ و ۱۶). می‌بینید که قوم پیامبران از ایشان دلیل و اثبات می‌خواستند و پیامبران جواب می‌دادند که «خدا شاهده ما پیامبریم(!)» [برای مطالعۀ بیشتر ر.ک. «برهان قاطعِ محمد: "خدا سر شاهده!"»].

(ادامه دارد)


🌾 @Naqdagin | @pajhooheshgar