Forwarded from گفتوشنود
مولوی عبدالحمید: هیچ آینده روشنی برای جنگ وجود ندارد؛ کاسه صبر مردم لبریز شده است
مولوی عبدالحمید، امام جمعه اهل سنت زاهدان، در خطبههای نماز جمعه ۲۶ تیر ۱۴۰۵ با ابراز نگرانی از تداوم جنگ ایران و آمریکا، گفت هیچ چشمانداز روشنی برای ادامه این جنگ وجود ندارد و فشارهای اقتصادی، گرانی و تورم زندگی مردم را به مرز تحمل رسانده است.
او با اشاره به کاهش ارزش پول ملی، گرانیهای گسترده و رکود بازار، تأکید کرد بسیاری از مردم در تأمین نیازهای اولیه، هزینههای آموزشی، درمانی و اجاره مسکن با مشکلات جدی روبهرو هستند.
عبدالحمید با اشاره به امید مردم به مذاکرات و توافق، خواستار پاسخگویی مسئولان درباره عوامل شکست تفاهمها شد و افزود مردم حق دارند بدانند چه کسانی روند مذاکرات را به بنبست کشاندهاند. وی همچنین از عملکرد رسانههای رسمی در پوشش واقعیتهای جنگ انتقاد کرد.
امام جمعه زاهدان هشدار داد که ادامه جنگ به تخریب زیرساختها، بنادر، جادهها و سرمایههای ملی منجر شده و هزینههای سنگینی بر کشور تحمیل کرده است. او تأکید کرد مسئولان باید مانع اقدامات تندروها شوند و برای جلوگیری از خسارتهای بیشتر، راهحلهای عاقلانه و دوراندیشانه در پیش بگیرند.
مولوی عبدالحمید همچنین با استناد به سیره امام حسن، امام حسین و حضرت علی، آنان را «امامان صلح» توصیف کرد و گفت مذاکره و صلح نهتنها یک ضرورت سیاسی بلکه دستور صریح قرآن است.
وی در پایان از مسئولان خواست منافع سیاسی و اقتصادی ایران را به منافع هیچ کشور دیگری گره نزنند و تنها منافع ملت ایران را ملاک تصمیمگیری قرار دهند.
#مولوی_عبدالحمید #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
مولوی عبدالحمید، امام جمعه اهل سنت زاهدان، در خطبههای نماز جمعه ۲۶ تیر ۱۴۰۵ با ابراز نگرانی از تداوم جنگ ایران و آمریکا، گفت هیچ چشمانداز روشنی برای ادامه این جنگ وجود ندارد و فشارهای اقتصادی، گرانی و تورم زندگی مردم را به مرز تحمل رسانده است.
او با اشاره به کاهش ارزش پول ملی، گرانیهای گسترده و رکود بازار، تأکید کرد بسیاری از مردم در تأمین نیازهای اولیه، هزینههای آموزشی، درمانی و اجاره مسکن با مشکلات جدی روبهرو هستند.
عبدالحمید با اشاره به امید مردم به مذاکرات و توافق، خواستار پاسخگویی مسئولان درباره عوامل شکست تفاهمها شد و افزود مردم حق دارند بدانند چه کسانی روند مذاکرات را به بنبست کشاندهاند. وی همچنین از عملکرد رسانههای رسمی در پوشش واقعیتهای جنگ انتقاد کرد.
امام جمعه زاهدان هشدار داد که ادامه جنگ به تخریب زیرساختها، بنادر، جادهها و سرمایههای ملی منجر شده و هزینههای سنگینی بر کشور تحمیل کرده است. او تأکید کرد مسئولان باید مانع اقدامات تندروها شوند و برای جلوگیری از خسارتهای بیشتر، راهحلهای عاقلانه و دوراندیشانه در پیش بگیرند.
مولوی عبدالحمید همچنین با استناد به سیره امام حسن، امام حسین و حضرت علی، آنان را «امامان صلح» توصیف کرد و گفت مذاکره و صلح نهتنها یک ضرورت سیاسی بلکه دستور صریح قرآن است.
وی در پایان از مسئولان خواست منافع سیاسی و اقتصادی ایران را به منافع هیچ کشور دیگری گره نزنند و تنها منافع ملت ایران را ملاک تصمیمگیری قرار دهند.
#مولوی_عبدالحمید #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
👍30❤10🕊2
Forwarded from گفتوشنود
پارادوکس آگاهی
آیا دانش بهتنهایی پادزهر تعصب است؟
بسیاری از تحلیلها ریشه اصلی تعصبات و عدم رواداری را در نادانی و کمبود آگاهی جستجو میکنند. این دیدگاه بر این باور است که اگر افراد به اطلاعات صحیح و متنوع دسترسی داشته باشند، ترس از دیگری کاهش یافته و جامعه به سمت رواداری و همدلی حرکت میکند. اما پرسش اینجاست که آیا واقعا دانش و آگاهی بهتنهایی پادزهر قطعی تعصبات هستند؟
در عصر حاضر، بشر با دسترسی به حجمی بیپایان از اطلاعات روبروست. با این حال، شواهد نشان میدهد که افزایش سطح دانش، لزوما به کاهش پیشداوریها منجر نشده است. چرا علیرغم برخورداری از منابع آموزشی، قطبیسازی و تعصبات در جوامع همچنان بازتولید میشوند؟
شاید نادانی، صرفا به معنای فقدان اطلاعات نباشد، بلکه ریشه در مکانیسمهای شناختی پیچیدهای داشته باشد. ذهن انسان تمایل دارد دادههای جدید را نه برای اصلاح دیدگاههای پیشین، بلکه برای تایید باورهای موجود به کار بگیرد که در روانشناسی از آن به عنوان سوگیری تأییدی یاد میشود. در چنین شرایطی، فرد حتی با کسب دانش بیشتر، همچنان در حبابی از پیشداوریها باقی میماند، چرا که اطلاعات متنوع را از صافی فیلترهای ذهنی و گروهی خود عبور میدهد.
علاوه بر این، تعصبات اغلب از نیازهای عمیق انسانی برای تعلق به گروه و امنیت روانی نشات میگیرند. در بسیاری از موارد، افراد ممکن است از حقیقت امر آگاه باشند، اما به دلیل فشارهای اجتماعی یا برای حفظ انسجام گروه خود، به کلیشهها متوسل میشوند. در این وضعیت، آگاهی نه یک راه حل، که ابزاری برای تثبیت مرزهای هویتی است.
با این اوصاف، باید پرسید: آیا مشکل جوامع امروزی صرفا کمبود دانش است یا نوعِ برخورد ما با دانش؟
اگر هدف رسیدن به یک جامعه روادار است، آیا میتوان به دانش بهمثابه یک داروی شفابخش نگریست، یا باید فراتر از انباشت اطلاعات، به سراغ بازنگری در سازوکارهای شناختی و فشارهای هویتی رفت که تعصب را از درون تغذیه میکنند؟
آیا ممکن است در مواردی، آگاهی جهتدار خود عامل پیدایش تعصبات مدرن باشد؟
#تعصب #سوگیری #خطای_شناختی #رواداری #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
آیا دانش بهتنهایی پادزهر تعصب است؟
بسیاری از تحلیلها ریشه اصلی تعصبات و عدم رواداری را در نادانی و کمبود آگاهی جستجو میکنند. این دیدگاه بر این باور است که اگر افراد به اطلاعات صحیح و متنوع دسترسی داشته باشند، ترس از دیگری کاهش یافته و جامعه به سمت رواداری و همدلی حرکت میکند. اما پرسش اینجاست که آیا واقعا دانش و آگاهی بهتنهایی پادزهر قطعی تعصبات هستند؟
در عصر حاضر، بشر با دسترسی به حجمی بیپایان از اطلاعات روبروست. با این حال، شواهد نشان میدهد که افزایش سطح دانش، لزوما به کاهش پیشداوریها منجر نشده است. چرا علیرغم برخورداری از منابع آموزشی، قطبیسازی و تعصبات در جوامع همچنان بازتولید میشوند؟
شاید نادانی، صرفا به معنای فقدان اطلاعات نباشد، بلکه ریشه در مکانیسمهای شناختی پیچیدهای داشته باشد. ذهن انسان تمایل دارد دادههای جدید را نه برای اصلاح دیدگاههای پیشین، بلکه برای تایید باورهای موجود به کار بگیرد که در روانشناسی از آن به عنوان سوگیری تأییدی یاد میشود. در چنین شرایطی، فرد حتی با کسب دانش بیشتر، همچنان در حبابی از پیشداوریها باقی میماند، چرا که اطلاعات متنوع را از صافی فیلترهای ذهنی و گروهی خود عبور میدهد.
علاوه بر این، تعصبات اغلب از نیازهای عمیق انسانی برای تعلق به گروه و امنیت روانی نشات میگیرند. در بسیاری از موارد، افراد ممکن است از حقیقت امر آگاه باشند، اما به دلیل فشارهای اجتماعی یا برای حفظ انسجام گروه خود، به کلیشهها متوسل میشوند. در این وضعیت، آگاهی نه یک راه حل، که ابزاری برای تثبیت مرزهای هویتی است.
با این اوصاف، باید پرسید: آیا مشکل جوامع امروزی صرفا کمبود دانش است یا نوعِ برخورد ما با دانش؟
اگر هدف رسیدن به یک جامعه روادار است، آیا میتوان به دانش بهمثابه یک داروی شفابخش نگریست، یا باید فراتر از انباشت اطلاعات، به سراغ بازنگری در سازوکارهای شناختی و فشارهای هویتی رفت که تعصب را از درون تغذیه میکنند؟
آیا ممکن است در مواردی، آگاهی جهتدار خود عامل پیدایش تعصبات مدرن باشد؟
#تعصب #سوگیری #خطای_شناختی #رواداری #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
👍6❤2👌2
جمهوری اسلامی بامداد امروز، یکشنبه ۲۸ تیرماه، عرفان اسفندیاری و گلمحمد محمدی، دو متهم پرونده موسوم به «میدان شهید علیخانی اصفهان» را اعدام کرد. خبر این اعدام از سوی خبرگزاری میزان، وابسته به قوه قضاییه، منتشر شده است.
«میزان» در روایت خود، با بهکارگیری ادبیات تبلیغاتی حکومت، اعتراضات دیماه ۱۴۰۴ را «کودتای آمریکایی ـ صهیونیستی» توصیف کرده و مدعی شده است که این دو نفر در قتل چهار مأمور نیروی انتظامی نقش داشتهاند. قوه قضاییه همچنین اعلام کرده است که احکام پس از برگزاری دادگاه و بر اساس اعترافات و سایر مستندات صادر شده است.
با این حال، در نظام قضایی جمهوری اسلامی که سابقهای طولانی در اخذ اعترافات اجباری، شکنجه، محرومکردن متهمان از دسترسی مؤثر به وکیل مستقل و برگزاری دادگاههای غیرشفاف دارد، ادعاهای مطرحشده از سوی نهادهای امنیتی و قضایی همواره با تردیدهای جدی روبهرو است.
@Tavaana_TavaanaTech
«میزان» در روایت خود، با بهکارگیری ادبیات تبلیغاتی حکومت، اعتراضات دیماه ۱۴۰۴ را «کودتای آمریکایی ـ صهیونیستی» توصیف کرده و مدعی شده است که این دو نفر در قتل چهار مأمور نیروی انتظامی نقش داشتهاند. قوه قضاییه همچنین اعلام کرده است که احکام پس از برگزاری دادگاه و بر اساس اعترافات و سایر مستندات صادر شده است.
با این حال، در نظام قضایی جمهوری اسلامی که سابقهای طولانی در اخذ اعترافات اجباری، شکنجه، محرومکردن متهمان از دسترسی مؤثر به وکیل مستقل و برگزاری دادگاههای غیرشفاف دارد، ادعاهای مطرحشده از سوی نهادهای امنیتی و قضایی همواره با تردیدهای جدی روبهرو است.
@Tavaana_TavaanaTech
💔39🕊5❤1
Forwarded from گفتوشنود
ژاک دریدا
واسازی بیگانگی
با نگاهی به مفهوم پذیرش
ژاک دریدا (۱۹۳۰–۲۰۰۴)، فیلسوف فرانسوی و بنیانگذار جریان «واسازی» (Deconstruction)، یکی از بحثبرانگیزترین و تاثیرگذارترین متفکران پستمدرن است. او با به چالش کشیدن تقابلهای دوگانه (مانند خود/دیگری، مرکز/حاشیه)، ساختارهای اندیشه غربی را نقد کرد. دغدغه اصلی دریدا در سالهای پایانی عمر، مفهوم «اخلاق دیگری» و چگونگی مواجهه با «ناشناخته» بود؛ مواجههای که او آن را در قالب میهماننوازی تبیین کرد.
نظریه میهماننوازی؛
پذیرش فراتر از قانون
از دیدگاه دریدا، رواداری سیاسی رایج، همیشه با «شرط و شروط» همراه است (مثلا تحمل دیگری تا زمانی که قانون را رعایت کند). او در مقابل، بر مفهومی رادیکالتر تاکید میکند:
۱. میهماننوازی بیقید و شرط (Unconditional Hospitality):
دریدا معتقد است میهماننوازی حقیقی یعنی استقبال از «دیگری» بدون پرسیدن نام، ملیت یا عقیدهاش. پذیرش در نگاه او، گشودن بیقید و شرط خانه (ذهن و جامعه) به روی کسی است که با من متفاوت است. این یک آرمان ناممکن اما ضروری است که به ما یادآوری میکند همیشه باید به دنبال بازتر کردن مرزهای پذیرش باشیم.
با این حال، دریدا تاکید میکند که میهماننوازی حقیقی همیشه با آپوریا (تناقض حلنشدنی) همراه است: میهماننوازی بیقیدوشرط آرمانی ناممکن است، زیرا خطر ویرانی خانه و هویت میزبان را به همراه دارد، در حالی که میهماننوازی مشروط (قانونی) ضروری اما ناکافی است؛ بنابراین، پذیرش واقعی همواره در مذاکره و تنش دائمی میان این دو قرار دارد.
۲. مواجهه با «دیگری مطلق» (The Wholly Other):
دریدا معتقد است دیگری هرگز به طور کامل برای ما قابل شناخت نیست. رواداری حقیقی یعنی پذیرش این «رازآلودگی دیگری». ما نباید سعی کنیم دیگری را در مفاهیم خود هضم یا تعریف کنیم. پذیرش دریدایی، احترام گذاشتن به آن بخش از دیگری است که همیشه برای ما «ناشناخته» و «تفاوت محض» باقی میماند.
۳. واسازی مرزهای «خودی»:
واسازی به ما میآموزد که مرز میان «خودی» و «غریبه» از پیش تعیین شده نیست. دریدا معتقد است در درون خود ما نیز، همیشه یک «دیگری» وجود دارد. بنابراین، پذیرش دیگری در فضای عمومی، آینهای است که به ما کمک میکند با تفاوتهای درون خودمان نیز مواجهه شویم.
پذیرش در اندیشه دریدا، یک «گشودگی همیشگی» است. او معتقد است که قانون به تنهایی نمیتواند عدالت را برقرار کند؛ بلکه نیاز به «اخلاق میهماننوازی» داریم که فراتر از قوانین خشک عمل کند. جامعه روادار از منظر دریدا، جامعهای نیست که مرزهایش را به روی غریبه میبندد، بلکه جامعهای است که همواره در حال پرسش از این مرزهاست و اجازه میدهد «دیگری»، هویت آن را تغییر دهد و غنیتر کند.
#ژاک_دریدا #پذیرش #دیگری #اخلاق #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
واسازی بیگانگی
با نگاهی به مفهوم پذیرش
ژاک دریدا (۱۹۳۰–۲۰۰۴)، فیلسوف فرانسوی و بنیانگذار جریان «واسازی» (Deconstruction)، یکی از بحثبرانگیزترین و تاثیرگذارترین متفکران پستمدرن است. او با به چالش کشیدن تقابلهای دوگانه (مانند خود/دیگری، مرکز/حاشیه)، ساختارهای اندیشه غربی را نقد کرد. دغدغه اصلی دریدا در سالهای پایانی عمر، مفهوم «اخلاق دیگری» و چگونگی مواجهه با «ناشناخته» بود؛ مواجههای که او آن را در قالب میهماننوازی تبیین کرد.
نظریه میهماننوازی؛
پذیرش فراتر از قانون
از دیدگاه دریدا، رواداری سیاسی رایج، همیشه با «شرط و شروط» همراه است (مثلا تحمل دیگری تا زمانی که قانون را رعایت کند). او در مقابل، بر مفهومی رادیکالتر تاکید میکند:
۱. میهماننوازی بیقید و شرط (Unconditional Hospitality):
دریدا معتقد است میهماننوازی حقیقی یعنی استقبال از «دیگری» بدون پرسیدن نام، ملیت یا عقیدهاش. پذیرش در نگاه او، گشودن بیقید و شرط خانه (ذهن و جامعه) به روی کسی است که با من متفاوت است. این یک آرمان ناممکن اما ضروری است که به ما یادآوری میکند همیشه باید به دنبال بازتر کردن مرزهای پذیرش باشیم.
با این حال، دریدا تاکید میکند که میهماننوازی حقیقی همیشه با آپوریا (تناقض حلنشدنی) همراه است: میهماننوازی بیقیدوشرط آرمانی ناممکن است، زیرا خطر ویرانی خانه و هویت میزبان را به همراه دارد، در حالی که میهماننوازی مشروط (قانونی) ضروری اما ناکافی است؛ بنابراین، پذیرش واقعی همواره در مذاکره و تنش دائمی میان این دو قرار دارد.
۲. مواجهه با «دیگری مطلق» (The Wholly Other):
دریدا معتقد است دیگری هرگز به طور کامل برای ما قابل شناخت نیست. رواداری حقیقی یعنی پذیرش این «رازآلودگی دیگری». ما نباید سعی کنیم دیگری را در مفاهیم خود هضم یا تعریف کنیم. پذیرش دریدایی، احترام گذاشتن به آن بخش از دیگری است که همیشه برای ما «ناشناخته» و «تفاوت محض» باقی میماند.
۳. واسازی مرزهای «خودی»:
واسازی به ما میآموزد که مرز میان «خودی» و «غریبه» از پیش تعیین شده نیست. دریدا معتقد است در درون خود ما نیز، همیشه یک «دیگری» وجود دارد. بنابراین، پذیرش دیگری در فضای عمومی، آینهای است که به ما کمک میکند با تفاوتهای درون خودمان نیز مواجهه شویم.
پذیرش در اندیشه دریدا، یک «گشودگی همیشگی» است. او معتقد است که قانون به تنهایی نمیتواند عدالت را برقرار کند؛ بلکه نیاز به «اخلاق میهماننوازی» داریم که فراتر از قوانین خشک عمل کند. جامعه روادار از منظر دریدا، جامعهای نیست که مرزهایش را به روی غریبه میبندد، بلکه جامعهای است که همواره در حال پرسش از این مرزهاست و اجازه میدهد «دیگری»، هویت آن را تغییر دهد و غنیتر کند.
#ژاک_دریدا #پذیرش #دیگری #اخلاق #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
❤3👍2👌1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
اعتراضات بازنشستگان تأمین اجتماعی همچنان در شهرهای مختلف ایران ادامه دارد. ویدیوی منتشرشده مربوط به تجمع و راهپیمایی بازنشستگان در شهر شوش، استان خوزستان است؛ جایی که معترضان در گرمای طاقتفرسای تابستان، بار دیگر برای مطالبه حقوق خود به خیابان آمدند و شعار دادند: «فقط کف خیابون، به دست میاد حقمون.»
این تجمعها در حالی ادامه دارد که بازنشستگان ماههاست نسبت به دستمزدهای ناکافی، تورم افسارگسیخته، گرانی، کاهش قدرت خرید، وضعیت درمان و اجرانشدن مطالبات قانونی خود اعتراض میکنند، اما حکومت همچنان پاسخی به خواستههای آنان نداده است.
حضور مداوم بازنشستگان در خیابانها، نشاندهنده عمق بحران معیشتی و ناامیدی از سازوکارهای رسمی برای رسیدگی به مطالبات است. با وجود این فشارها، اعتراضات آنان نهتنها متوقف نشده، بلکه به یکی از مستمرترین حرکتهای اعتراضی سالهای اخیر تبدیل شده است.
همبستگی با این مطالبات، گامی در مسیر تقویت جامعه مدنی و دفاع از حقوق همگانی است.
#نه_به_جمهوری_اسلامی
@Tavaana_TavaanaTech
این تجمعها در حالی ادامه دارد که بازنشستگان ماههاست نسبت به دستمزدهای ناکافی، تورم افسارگسیخته، گرانی، کاهش قدرت خرید، وضعیت درمان و اجرانشدن مطالبات قانونی خود اعتراض میکنند، اما حکومت همچنان پاسخی به خواستههای آنان نداده است.
حضور مداوم بازنشستگان در خیابانها، نشاندهنده عمق بحران معیشتی و ناامیدی از سازوکارهای رسمی برای رسیدگی به مطالبات است. با وجود این فشارها، اعتراضات آنان نهتنها متوقف نشده، بلکه به یکی از مستمرترین حرکتهای اعتراضی سالهای اخیر تبدیل شده است.
همبستگی با این مطالبات، گامی در مسیر تقویت جامعه مدنی و دفاع از حقوق همگانی است.
#نه_به_جمهوری_اسلامی
@Tavaana_TavaanaTech
❤4💔4🕊2
در میانه افزایش تنشها و نگرانیها از گسترش درگیریهای منطقهای، ۲۶۸ کنشگر سیاسی و مدنی، استاد دانشگاه و نماینده پیشین مجلس با صدور بیانیهای اعلام کردند که مردم ایران خواهان جنگ نیستند و حق دارند در صلح، امنیت و زندگی شرافتمندانه به سر ببرند.
این بیانیه به شرح زیر است:
جنگ نمیخواهیم
بیانیه ۲۶۸ تن از فعالان سیاسی، مدنی، اساتید دانشگاه و نمایندگان سابق مجلس و …
هممیهنان و همنوعان در سراسر جهان
ما، امضاکنندگان این بیانیه و همه شهروندان ایرانی، حق داریم در صلح و امنیت، زندگی شرافتمندانهای داشته باشیم.
صلح، موهبتی الهی و حقی بشری است. کمینهِ بهرهمندی از صلح، خاتمه کامل و قطعی جنگ و پایان دادن به هرگونه تهدید، نفرتپراکنی و جنگافروزی است.
ما بر این باوریم که اکثریت قاطع مردم ایران خواهان صلح و برخورداری از حق زندگی شایستهاند. بنابراین، از آنجا که هیچ تصمیمی نباید برخلاف اراده ملت بر کشور حاکم شود ـ و این اراده همواره از طریق مراجعه به آرای عمومی قابل احراز است ـ مؤکداً به همه دولتها و گروههای نظامی درگیر در مخاصماتِ ادامهدار اخیر در خاورمیانه و نیز تمامی کنشگران جامعه جهانی یادآور میشویم که نقض این حق مسلم ایرانیان، جنایتی بزرگ در حق ملتی است که جنگ نمیخواهد و طرفدار صلح است.
ما، علیرغم همه تفاوتهایمان، ندای “نه به جنگ” را سر میدهیم و تمامی هموطنان خود را، فارغ از جنسیت، گرایش سیاسی و فکری، مذهب، قومیت و هرگونه تفاوت دیگر، صمیمانه فرامیخوانیم تا با تأیید این ندا، بر پژواک آن بیفزایند.
اگر پیل زوری وگر شیر چنگ
به نزدیک من صلح بهتر که جنگ (سعدی)
فهرست کامل اسامی امضاکنندگان
https://tinyurl.com/yj69v3jp
لازم به ذکر است، این بیانیه به دلیل محکوم نکردن آمریکا و اسرائیل مورد انتقاد جمعی از فعالان اصولگرا و اصلاحطلب حکومتی واقع شده است.
#جنگ #ایران
@Tavaana_TavaanaTech
این بیانیه به شرح زیر است:
جنگ نمیخواهیم
بیانیه ۲۶۸ تن از فعالان سیاسی، مدنی، اساتید دانشگاه و نمایندگان سابق مجلس و …
هممیهنان و همنوعان در سراسر جهان
ما، امضاکنندگان این بیانیه و همه شهروندان ایرانی، حق داریم در صلح و امنیت، زندگی شرافتمندانهای داشته باشیم.
صلح، موهبتی الهی و حقی بشری است. کمینهِ بهرهمندی از صلح، خاتمه کامل و قطعی جنگ و پایان دادن به هرگونه تهدید، نفرتپراکنی و جنگافروزی است.
ما بر این باوریم که اکثریت قاطع مردم ایران خواهان صلح و برخورداری از حق زندگی شایستهاند. بنابراین، از آنجا که هیچ تصمیمی نباید برخلاف اراده ملت بر کشور حاکم شود ـ و این اراده همواره از طریق مراجعه به آرای عمومی قابل احراز است ـ مؤکداً به همه دولتها و گروههای نظامی درگیر در مخاصماتِ ادامهدار اخیر در خاورمیانه و نیز تمامی کنشگران جامعه جهانی یادآور میشویم که نقض این حق مسلم ایرانیان، جنایتی بزرگ در حق ملتی است که جنگ نمیخواهد و طرفدار صلح است.
ما، علیرغم همه تفاوتهایمان، ندای “نه به جنگ” را سر میدهیم و تمامی هموطنان خود را، فارغ از جنسیت، گرایش سیاسی و فکری، مذهب، قومیت و هرگونه تفاوت دیگر، صمیمانه فرامیخوانیم تا با تأیید این ندا، بر پژواک آن بیفزایند.
اگر پیل زوری وگر شیر چنگ
به نزدیک من صلح بهتر که جنگ (سعدی)
فهرست کامل اسامی امضاکنندگان
https://tinyurl.com/yj69v3jp
لازم به ذکر است، این بیانیه به دلیل محکوم نکردن آمریکا و اسرائیل مورد انتقاد جمعی از فعالان اصولگرا و اصلاحطلب حکومتی واقع شده است.
#جنگ #ایران
@Tavaana_TavaanaTech
👍14❤1💯1
احسان قدیری به یک سال حبس محکوم شد؛ گزارشی از ضرب و شتم شدید او وقتی که بازداشت شده بود
احسان قدیری، فعال سیاسی و زندانی سیاسی پیشین، از سوی شعبه هفتم دادگاه انقلاب تهران به اتهام «تبلیغ علیه نظام» به یک سال حبس محکوم شد. این حکم در تاریخ ۲۱ تیرماه صادر و روز گذشته به او ابلاغ شده است.
بر اساس اطلاعات منتشرشده از سوی دادبان، جلسه رسیدگی به پرونده آقای قدیری تنها یک روز پیش از صدور حکم، در تاریخ ۲۰ تیرماه، در شعبه هفتم دادگاه انقلاب تهران برگزار شده بود.
قدیری پیشتر در تاریخ ۱۳ فروردینماه ۱۴۰۵، در یکی از ایستهای بازرسی تهران بازداشت و به زندان تهران بزرگ منتقل شد. بنا بر گزارشهای رسیده به توانا، این بازداشت با خشونت همراه بوده و او پس از حدود سه هفته، در تاریخ ۵ اردیبهشتماه، با تودیع وثیقه بهصورت موقت آزاد شد.
بر اساس گزارشهای مربوط به روند بازداشت او، قدیری پس از بازداشت توسط نیروهای امنیتی، حدود ۱۲ ساعت تحت ضربوشتم و بازجویی قرار گرفته و در جریان این روند دچار آسیبهای جسمی از جمله شکستگی در چند نقطه از دندهها، شکستگی بینی، آسیب لگن، مشکلات بینایی و حملات اضطرابی و تنگی نفس شده است. همچنین گزارش شده که با وجود این آسیبها، دسترسی مناسب به خدمات درمانی برای او فراهم نشده بود.
در جریان بازداشت، تلفن همراه، مدارک شخصی و تجهیزات مرتبط با فعالیتهای محتوایی و مستندسازی او و همراهانش ضبط شد که بنا بر گزارشها، بخشی از این وسایل همچنان بازگردانده نشده است.
اتهام «تبلیغ علیه نظام» از جمله اتهاماتی است که در سالهای اخیر بهطور گسترده علیه بسیاری از فعالان سیاسی، مدنی و رسانهای در ایران مطرح شده است؛ اتهامی که منتقدان آن را ابزاری برای محدود کردن آزادی بیان و فعالیتهای مسالمتآمیز میدانند.
#احسان_قدیری
@Tavaana_TavaanaTech
احسان قدیری، فعال سیاسی و زندانی سیاسی پیشین، از سوی شعبه هفتم دادگاه انقلاب تهران به اتهام «تبلیغ علیه نظام» به یک سال حبس محکوم شد. این حکم در تاریخ ۲۱ تیرماه صادر و روز گذشته به او ابلاغ شده است.
بر اساس اطلاعات منتشرشده از سوی دادبان، جلسه رسیدگی به پرونده آقای قدیری تنها یک روز پیش از صدور حکم، در تاریخ ۲۰ تیرماه، در شعبه هفتم دادگاه انقلاب تهران برگزار شده بود.
قدیری پیشتر در تاریخ ۱۳ فروردینماه ۱۴۰۵، در یکی از ایستهای بازرسی تهران بازداشت و به زندان تهران بزرگ منتقل شد. بنا بر گزارشهای رسیده به توانا، این بازداشت با خشونت همراه بوده و او پس از حدود سه هفته، در تاریخ ۵ اردیبهشتماه، با تودیع وثیقه بهصورت موقت آزاد شد.
بر اساس گزارشهای مربوط به روند بازداشت او، قدیری پس از بازداشت توسط نیروهای امنیتی، حدود ۱۲ ساعت تحت ضربوشتم و بازجویی قرار گرفته و در جریان این روند دچار آسیبهای جسمی از جمله شکستگی در چند نقطه از دندهها، شکستگی بینی، آسیب لگن، مشکلات بینایی و حملات اضطرابی و تنگی نفس شده است. همچنین گزارش شده که با وجود این آسیبها، دسترسی مناسب به خدمات درمانی برای او فراهم نشده بود.
در جریان بازداشت، تلفن همراه، مدارک شخصی و تجهیزات مرتبط با فعالیتهای محتوایی و مستندسازی او و همراهانش ضبط شد که بنا بر گزارشها، بخشی از این وسایل همچنان بازگردانده نشده است.
اتهام «تبلیغ علیه نظام» از جمله اتهاماتی است که در سالهای اخیر بهطور گسترده علیه بسیاری از فعالان سیاسی، مدنی و رسانهای در ایران مطرح شده است؛ اتهامی که منتقدان آن را ابزاری برای محدود کردن آزادی بیان و فعالیتهای مسالمتآمیز میدانند.
#احسان_قدیری
@Tavaana_TavaanaTech
💔9🕊6❤1
Forwarded from گفتوشنود
پدیدارشناسی دین نشان میدهد که بخش مهمی از بقا و گسترش باورهای دینی، فراتر از استدلالهای عقلانی، بر پایه تجربیات احساسی و سازوکارهای روانی بنا شده است. یکی از ابزارهای کلیدی در این میان، استفاده از «وهم» و «تلقین احوال روحانی» است که نقش مهمی در جذب، حفظ و تعمیق وفاداری پیروان ایفا میکند.
▪️مکانیسمهای القای تجربه روحانی
ادیان از ابزارهای متنوعی برای گذار از سطح استدلال عقلانی به سطح تجربه احساسی استفاده میکنند. مراسمها، مناسک جمعی، موسیقیهای آیینی و فضاسازیهای خاص (مانند معماری مکانهای مقدس)، با هدف «تعلیق ادراک عقلانی» طراحی شدهاند. وقتی فرد در فضایی قرار میگیرد که محرکهای حسی-احساسی به شدت تقویت شدهاند، سد مقاومت منطقی کاهش یافته و زمینه برای پذیرش آموزهها به عنوان «حقایق درونی» فراهم میشود. در این وضعیت، پیرو نه از طریق منطقِ گزارهای، بلکه از طریق «شهود احساسی» با امر قدسی پیوند میخورد.
▪️کارکرد وهم به مثابه ابزار انسجامبخش
در این بافتار، «وهم» نه به معنای کذب مطلق، بلکه به مثابه ساختاری برای تفسیر جهان فراتر از ماده به کار میرود. تأکید بر معجزات، کرامات و روایتهای فراطبیعی، کارکردهای مشخصی در جامعه دینی دارد:
این روایتها به پرسشهای لاینحل انسانی پاسخ داده و نوعی امنیت روانی ایجاد میکنند.
اشتراک در باور به نشانههای الهی و تجربههای فراطبیعی، مرزهای «خودی» و «دیگری» را پررنگ کرده و حس تعلق گروهی را تعمیق میبخشد.
وهم با دور زدن تحلیل منطقی، مستقیما به لایههای احساسی ذهن نفوذ میکند. هنگامی که یک باور با تجربهای شدید (مانند گریه در مراسم مذهبی یا رویت نشانهای خاص) گره میخورد، نقد آن برای فرد دشوار میشود، چرا که نقد آموزه به مثابه نقد تجربه درونی خود فرد تلقی میگردد.
▪️ از دیدگاه انتقادی، اتکا بر این روشها میتواند منجر به کاهش «عاملیت عقلی» پیروان شود. منتقدان معتقدند هنگامی که سیستمهای دینی برای بقای خود به تقویت وهم و سرکوب تفکر نقادانه متوسل میشوند، آزادی انتخاب فردی محدود شده و ساختار قدرت در درون سازمانهای دینی تثبیت میشود. با این حال، کارکردگرایانِ دینشناس استدلال میکنند که این تجربیات «غیرعقلانی»، پاسخ به نیازهای بنیادی انسان برای معنایابی و پیوند با متعالی هستند که صرفا با ابزارهای منطقی قابل جایگزینی نیستند.
این رویکرد، تضاد میان «عقل» و «ایمان» را به عنوان یکی از تنشهای دائم در تاریخ ادیان حفظ کرده است.
#وهم #نقد_دین #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
▪️مکانیسمهای القای تجربه روحانی
ادیان از ابزارهای متنوعی برای گذار از سطح استدلال عقلانی به سطح تجربه احساسی استفاده میکنند. مراسمها، مناسک جمعی، موسیقیهای آیینی و فضاسازیهای خاص (مانند معماری مکانهای مقدس)، با هدف «تعلیق ادراک عقلانی» طراحی شدهاند. وقتی فرد در فضایی قرار میگیرد که محرکهای حسی-احساسی به شدت تقویت شدهاند، سد مقاومت منطقی کاهش یافته و زمینه برای پذیرش آموزهها به عنوان «حقایق درونی» فراهم میشود. در این وضعیت، پیرو نه از طریق منطقِ گزارهای، بلکه از طریق «شهود احساسی» با امر قدسی پیوند میخورد.
▪️کارکرد وهم به مثابه ابزار انسجامبخش
در این بافتار، «وهم» نه به معنای کذب مطلق، بلکه به مثابه ساختاری برای تفسیر جهان فراتر از ماده به کار میرود. تأکید بر معجزات، کرامات و روایتهای فراطبیعی، کارکردهای مشخصی در جامعه دینی دارد:
این روایتها به پرسشهای لاینحل انسانی پاسخ داده و نوعی امنیت روانی ایجاد میکنند.
اشتراک در باور به نشانههای الهی و تجربههای فراطبیعی، مرزهای «خودی» و «دیگری» را پررنگ کرده و حس تعلق گروهی را تعمیق میبخشد.
وهم با دور زدن تحلیل منطقی، مستقیما به لایههای احساسی ذهن نفوذ میکند. هنگامی که یک باور با تجربهای شدید (مانند گریه در مراسم مذهبی یا رویت نشانهای خاص) گره میخورد، نقد آن برای فرد دشوار میشود، چرا که نقد آموزه به مثابه نقد تجربه درونی خود فرد تلقی میگردد.
▪️ از دیدگاه انتقادی، اتکا بر این روشها میتواند منجر به کاهش «عاملیت عقلی» پیروان شود. منتقدان معتقدند هنگامی که سیستمهای دینی برای بقای خود به تقویت وهم و سرکوب تفکر نقادانه متوسل میشوند، آزادی انتخاب فردی محدود شده و ساختار قدرت در درون سازمانهای دینی تثبیت میشود. با این حال، کارکردگرایانِ دینشناس استدلال میکنند که این تجربیات «غیرعقلانی»، پاسخ به نیازهای بنیادی انسان برای معنایابی و پیوند با متعالی هستند که صرفا با ابزارهای منطقی قابل جایگزینی نیستند.
این رویکرد، تضاد میان «عقل» و «ایمان» را به عنوان یکی از تنشهای دائم در تاریخ ادیان حفظ کرده است.
#وهم #نقد_دین #گفتگو_توانا
@Dialogue1402
❤6👍4👌2
نه به اعدام
بخش سه
پیام همراهان (یکی از زندانیان سیاسی سابق)
در همین روزهایی که اکثریت جامعه درگیر جنگ، تورم و گرانی هستند (فارغ از اینکه هر سه عامل نیز دغدغهای مشروع برای مردم و حاصل نزدیک به پنج دهه جنگطلبی و بیتدبیری جمهوری اسلامی است)، انسانهای بیشماری با جرائم گوناگون زیر حکم اعدام قرار دارند.
در این بخش میخواهم از قتل و قصاص بگویم.
برای درک حال یک اعدامی، جز اینکه خود یک اعدامی باشید، راه دیگری وجود ندارد؛ اما آنچه از مشاهدههایم در زندان قرچک و زنان محکوم به اعدام دیدهام، شاید بتواند تنها ذرهای از شکنجه روانی این افراد را بازگو کند.
«مردههای متحرک»؛ شاید این تعبیر، کمی، فقط کمی، گویای حال این دسته از زندانیان باشد؛ زندانیانی که از بدو بازداشت تا صدور و اجرای حکم، در فروپاشی کامل روانی به سر میبرند؛ بیشتر بیم و کمتر امید.
آن سالها، سهشنبهها روز انتقال اعدامیها به سوئیت بود و نیمهشب، زمان انتقال به زندان رجاییشهر (که بعدها بسته شد) برای اجرای حکم. سهشنبهها آنقدر سنگین و سیاه بود که حتی بعضی از پرسنل قرچک، که به توحش شهرت دارند، نمیخواستند در آن روز شیفت باشند.
اعدامیها؛ دختران و زنان جوان و سالمندی که همیشه با چشمان وحشتزده، لبهای سفید از ترس، صدای لرزان و چهرهای رنگپریده، بهجای راه رفتن، پاهای خود را بر زمین میکشیدند. کسانی که سالها (بعضی پنج تا شش سال) زیر حکم مرگ بودند و با روشن شدن پیج، سراپا گوش و چشم میشدند: «امروز نوبت کیست؟»
یک روز، ظهر، زندان در سکوت مطلق بود. کنجکاو شدم. آن زمان بند ما از دیگر بندها جدا و همیشه قفل بود. از پشت در پرسوجو کردیم. کسی را به انفرادی منتقل کرده بودند. گویی بوی مرگ در تمام زندان پیچیده بود. انفرادی روبهروی بند ما بود. ساعت یک نیمهشب، صدای باز شدن درِ انفرادی لرزه بر تن همه انداخت؛ انگار همه اعدامی بودیم. بعد از آن، صدای کشمکش و جیغهای هیستریک بود؛ صدایی که بعد از سالها هنوز در گوشم مانده است. نیم ساعت بعد، همهجا ساکت شد و محکوم را از درِ پشتی منتقل کرده بودند.
فردای آن روز، همان شخص را پشت درِ بند دیدم. زندان برایش توقف گرفته بود، اما او تا پای چوبه دار رفته بود؛ پیش از طلوع آفتاب. هنوز وحشت طناب دار در چشمانش بود و صدا و بدنش میلرزید. بعد از پنج سال که زیر حکم بود، شب گذشته طناب دار را از نزدیک دیده بود. او حدود سه ماه بعد اعدام شد.
میگویند قاتل باید قصاص شود، اما نمیدانم آیا مقتول هم چنین تجاربی را از سر گذرانده بود یا نه؟
آیا خانواده مقتول حالا به آرامش رسیدهاند؟
اینکه قانون قصاص نفس، بار روانی این حکم غیرانسانی را بر دوش خانواده داغدار میگذارد نیز یکی از جنایتهای خاموش این قانون است؛ خانوادهای که باید میان بخشش و انتقام انتخاب کند و اغلب، گاه از سر خشم و کینه و گاه تحت تأثیر حرف دیگران، خونخواهی را ترجیح میدهد.
اما قاتل، نام «قاتل» را تا پایان عمر با خود حمل میکند، بیآنکه کسی زمینه، انگیزه و نحوه وقوع قتل را موشکافی کند.
در شرایطی که هرکدام از ما میتوانیم در یک لحظه، سرشار از خشم، به یک قاتل تبدیل شویم...
#نه_به_اعدام
@Tavaana_TavaanaTech
بخش سه
پیام همراهان (یکی از زندانیان سیاسی سابق)
در همین روزهایی که اکثریت جامعه درگیر جنگ، تورم و گرانی هستند (فارغ از اینکه هر سه عامل نیز دغدغهای مشروع برای مردم و حاصل نزدیک به پنج دهه جنگطلبی و بیتدبیری جمهوری اسلامی است)، انسانهای بیشماری با جرائم گوناگون زیر حکم اعدام قرار دارند.
در این بخش میخواهم از قتل و قصاص بگویم.
برای درک حال یک اعدامی، جز اینکه خود یک اعدامی باشید، راه دیگری وجود ندارد؛ اما آنچه از مشاهدههایم در زندان قرچک و زنان محکوم به اعدام دیدهام، شاید بتواند تنها ذرهای از شکنجه روانی این افراد را بازگو کند.
«مردههای متحرک»؛ شاید این تعبیر، کمی، فقط کمی، گویای حال این دسته از زندانیان باشد؛ زندانیانی که از بدو بازداشت تا صدور و اجرای حکم، در فروپاشی کامل روانی به سر میبرند؛ بیشتر بیم و کمتر امید.
آن سالها، سهشنبهها روز انتقال اعدامیها به سوئیت بود و نیمهشب، زمان انتقال به زندان رجاییشهر (که بعدها بسته شد) برای اجرای حکم. سهشنبهها آنقدر سنگین و سیاه بود که حتی بعضی از پرسنل قرچک، که به توحش شهرت دارند، نمیخواستند در آن روز شیفت باشند.
اعدامیها؛ دختران و زنان جوان و سالمندی که همیشه با چشمان وحشتزده، لبهای سفید از ترس، صدای لرزان و چهرهای رنگپریده، بهجای راه رفتن، پاهای خود را بر زمین میکشیدند. کسانی که سالها (بعضی پنج تا شش سال) زیر حکم مرگ بودند و با روشن شدن پیج، سراپا گوش و چشم میشدند: «امروز نوبت کیست؟»
یک روز، ظهر، زندان در سکوت مطلق بود. کنجکاو شدم. آن زمان بند ما از دیگر بندها جدا و همیشه قفل بود. از پشت در پرسوجو کردیم. کسی را به انفرادی منتقل کرده بودند. گویی بوی مرگ در تمام زندان پیچیده بود. انفرادی روبهروی بند ما بود. ساعت یک نیمهشب، صدای باز شدن درِ انفرادی لرزه بر تن همه انداخت؛ انگار همه اعدامی بودیم. بعد از آن، صدای کشمکش و جیغهای هیستریک بود؛ صدایی که بعد از سالها هنوز در گوشم مانده است. نیم ساعت بعد، همهجا ساکت شد و محکوم را از درِ پشتی منتقل کرده بودند.
فردای آن روز، همان شخص را پشت درِ بند دیدم. زندان برایش توقف گرفته بود، اما او تا پای چوبه دار رفته بود؛ پیش از طلوع آفتاب. هنوز وحشت طناب دار در چشمانش بود و صدا و بدنش میلرزید. بعد از پنج سال که زیر حکم بود، شب گذشته طناب دار را از نزدیک دیده بود. او حدود سه ماه بعد اعدام شد.
میگویند قاتل باید قصاص شود، اما نمیدانم آیا مقتول هم چنین تجاربی را از سر گذرانده بود یا نه؟
آیا خانواده مقتول حالا به آرامش رسیدهاند؟
اینکه قانون قصاص نفس، بار روانی این حکم غیرانسانی را بر دوش خانواده داغدار میگذارد نیز یکی از جنایتهای خاموش این قانون است؛ خانوادهای که باید میان بخشش و انتقام انتخاب کند و اغلب، گاه از سر خشم و کینه و گاه تحت تأثیر حرف دیگران، خونخواهی را ترجیح میدهد.
اما قاتل، نام «قاتل» را تا پایان عمر با خود حمل میکند، بیآنکه کسی زمینه، انگیزه و نحوه وقوع قتل را موشکافی کند.
در شرایطی که هرکدام از ما میتوانیم در یک لحظه، سرشار از خشم، به یک قاتل تبدیل شویم...
#نه_به_اعدام
@Tavaana_TavaanaTech
❤17🕊4👌2💔2